تیوال نمایش پاندورا 88
S3 : 05:51:32
  ۱۵ تا ۲۲ آبان ۱۳۹۰
  ۱۷:۳۰
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان


: لوون خان کلدیان
: رایکو اژرلین
: سیلوی فلچر

: جنس جاش شیورت
: حسن حاجت پور 

"پاندورا 88" برگرفته از داستان اسطوره‌ای پاندورا یونان است، بر اساس داستان‌های اساطیری یونان، پاندورا نخستین زن روی زمین و به معنی "تمام نعمت‌ها" است.

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دوستان خوبم یک متن جالب درباره پاندورا خوندم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

http://theater.ir/fa/reviews.php?id=25811
علی . این را خواند
مسعود محمدی، محمّد مهدی ندّاف و Habib Behnia این را دوست دارند
ممنونم سید رامین
۲۴ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یعنی فقط ایکاش تمدید میشد و میتونستم یه بار دیگه ببینمش. فووووووق العاده بود. هنوز تو فضای نمایشم! امان از اون موسیقی!
درود بر شما خانم موسوی. واقعا کاش میشد موسیقی رو از یه جایی تهیه کرد و دوباره گوش کرد.راستی من فکر کنم شمارو میشناسم. خودتونید؟ جهاد دانشگاهی...دوبله...ترجمه کتاب... آره؟ حالا اگه گفتید من کیم؟
۲۳ آبان ۱۳۹۰
شما علی اسدالهی هستید:-) آره خودمم...درست حدس زدید! از دیدنتون اینجا سورپریز شدم! چه تصادفی!
۲۴ آبان ۱۳۹۰
بله بله بله...خودشه ؛)
تا باشه از این تصادفا
۲۴ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرضیه محبی فر این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از همه نظر عالی بود. نورپردازی ، موسیقی، توانایی بازیگرها. همه و همه عالی بودن.
در جاهایی به قدری خوب احساس انتقال داده می شد که موهای تنم سیخ شده بود و تپش قلب گرفته بودم. با اینکه همه پیامهای تئاتر رو نگرفتم ولی بازم لذت بردم. چقد قشنگ یکی از هم دیواریها اختلاف سطح این کار رو با تراس به اختلاف بنز s class و پیکان وانت تشبیه کرده بود!واقعا همینطور بود. اصلا قابل قیاس با هیچ کدوم از تئاترهایی که دیدم نبودش.تجربه متفاوتی بود.
واقعا افتخاری نصیبم شد که موفق به دیدنش شدم. ارزش چند بار دیدن رو داره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مجموع کار خوبی بود . تئاتری با دیالوگ های کم و حرکات بسیار،که دو بازیگر به خوبی از عهده انتقال مضمون بر آمدند.جز قسمتهای پایانی که نسبتا کند شده بود ،کار از ریتمی مناسب برخوردار بود.
در نهایت به نظرم کار بیشتر پرفرمانس خوبی بود تا تئاتر.
ببخشید سمانه جان شما با نیلو ل زیادی هم عقیده بودین! خواهر دوقولوتونه؟!:D
۲۲ آبان ۱۳۹۰
خودشون هستن. اسم عوض شد.
۲۲ آبان ۱۳۹۰
:)
بله , با ویرایش پروفایل , نظر مجددا ثبت شده
۲۳ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مجموع کار خوبی بود . تئاتری با دیالوگ های کم و حرکات بسیار،که دو بازیگر به خوبی از عهده انتقال مضمون بر آمدند.جز قسمتهای پایانی که نسبتا کند شده بود ،کار از ریتمی مناسب برخوردار بود.
در نهایت به نظرم کار بیشتر پرفرمانس خوبی بود تا تئاتر.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بی نظیر ترین تئاتر هایی که تا به حال دیده ام...
نور پردازی کار مخصوصا در قسمت های اول نمایش(بازی با دست ها) بی نظیر بود..
و بازیگران و خلاقیت بی پایانشان + کلی مفاهیم فلسفی و .. .که وصفشان در کلام نمی گنجد...
قسمت بازی کردن این دو نفر و مخصوصا شوخی "پاپ کورن" رو خیلی دوست داشتم..
دوستان به هیچ وجه از دست ندهید...
سپهر جان من هم شوخی پاپ کورن رو دوست داشتم. تو پست قبلی هم در موردش گفتم...خیلی باحال بود.
۲۱ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر همه. پاندورا رو دیدم.

میتونم بگم کار بازیگرا حرف نداشت. عالی بود. کاش یه بازیگر داخلی هم با این توانایی داشته باشیم. هردو بازیگر بازیشون بی نظیر بود و البته بازیگر لاغرتر بهتر از اون یکی بود.

اما در مورد کل کار به نظر من (به عنوان یک تماشاچی معمولی و نه منتقد) این کار بیشتر از اینکه تو انتقال پیام موفق باشه تو به نمایش گذاشتن توانایی و قدرت بازیگرها موفق بود.

در کل بدون در نظر گرفتن اینکه پیام نمایش چی بود باید بگم خیلی لذت بردم از نمایش. لذت از تماشای این همه خلاقیت...

صحنه های اول توی اون جعبه بی نظیر بودن. با تنظیم نور عالی...

و صادقانه و خیلی غیر حرفه ای باید بگم: صحنه ای که بعد از نمایش بیشتر از هر صحنه ی دیگه تو ذهنم ماندگار شده . یکی از صحنه هایی هست که دو بازیگر باهم بازی میکردن و هر کدوم ادای چیزی رو در میاورد که دیگری اون چیز رو ... دیدن ادامه » حدس بزنه... و اون صحنه ای نیست جز :
"popcorn"
شاید یکی از قسمت های خوب نمایش همین قایم موشک بازی کردن و بازی ادا در آوردن و حدس زدن بود...مخصوصا شروع بازی...تو این قسمت یکی از بازیگران به نظرم قوه ی تخیل بیشتری داشت و بازیگر دیگه ای رو که غرق در نوشتن فرمول های ریاضی (شاید) روی تخته سیاه بود وارد بازی خودش کرد و به قول معروف اون رو هم راه انداخت....

خوشمان آمد. دوست داشتم
شخصاً فکر میکنم روایت فدای خلاقیت شده بود. هر چند در عمده زمان نمایش، خلاقیت در کار موج میزد اما روایت و درام آنگونه که باید، به من (به عنوان تماشاگر) انتقال داده نشد.
به نظرم یک اثر هنری پیش از آنکه بخواهد درباره فلسفه، اسطوره و یا هر موضوع دیگری صحبت کند باید قادر به برقراری ارتباط با تماشاگر باشد و تماشاگر را به دنیای خود راه دهد. کاری که به نظر من این نمایش قادر به آن نبود.
هر چند در نهایت به دلیلی ایده های خلاقانه نمایش چاره ای برایم باقی نمانده بود جز اینکه بگویم "دوست داشتم"
اونقدر که تعریف می کردن جذاب نبود و مغز نداشت.داستان توش گم شده بود .چیز زیادی از داستان آدم و حوا و میوه ی ممنوعه دستگیرم نشد .به نظرم کار عجایب المخلوقات رضا ثروتی به مراتب قویتر بود .وقتی کار فرم به اون زیبایی و پر از خلاقیت رو دیده باشی دیگه پاندورا 88 جذبت نمی کنه.
پارسال،تماشاخانه ایرانشهر

ببخشید که من جواب دادم
۲۱ آبان ۱۳۹۰
(با در نظر گرفتن اینکه نظر هر کسی محترمه)، می شه یکی به من بگه "مغز" کار یعنی چی؟؟ شاید چون ما عادت کردیم که تئاتر رو فقط در چارچوب محدودیت های تئاتری خودمون ببینیم، سطح سلایقمون اونقدر اومده پایین که پاندورا88 دیگه به نظرمون نه تنها جذاب نیست بلکه خیلی ... دیدن ادامه » هم بی سروتهِ.
شخصآ یکی از طرفداران کارهای آقای ثروتی هستم و اذعان می کنم تئاتر خوب هم می شه در ایران دید ولی بعد از دیدن پاندورا88 بدون اغراق 80% کارهایی که دیدم (تا حالا) به نظرم شوخی اومد. فراموش نکنیم این کاری بود از کشور آلمان. جایی که "فلسفه" توش زندگی می کنه و تعجبی نداره اگه ما اونو نفهمیم. در ضمن بر خلاف نظر این دوستمون پیشنهاد می کنم برای لمس "خلاقیــــت" این کار رو از دست ندید.
۲۱ آبان ۱۳۹۰
ناسیونالیست نیستم اما الزاما هر چیزی ،خارجی ش بهتر نیست!به نظر من فقط یک پانتومیم سرگرم کننده بود و اگر نمی دیدم چیزی از دست نمی دادم.در ضمن تاریخ و فلسفه ی ما بسیار کهن تر و اصیل تر از آلمانه.به نشانی که هیتلر برای نازی ها انتخاب کرد دقت کردید؟؟؟نماد چلیپا ... دیدن ادامه » یا همون آیین مهر در ایران باستانه.نمادی که قدمتش به دوره ی اشکانی بر میگرده.
۲۲ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خلاقانه و نویی بود.

پایان فوق العاده ای داشت با موضوعی جالب، اما معرکه نبود .

شاید بهتر بود سالن کوچکتری برای اجرا انتخاب بشه در اون صورت تمرکز بیشتری روی جعبه نمایش بود.
آره سارا جان سالن مناسب نبود به دلیل این که سالن اصلی حالت نیم دایره داره باعث میشه کسانی که از گوشه ها!! این تئاتر رو میبینن براشون یک سری حرکات نا مفهوم باشه ولی تو جشنواره سالن کوچیک ایرانشهر اجرا داشت و سالن خیلی خیلی خوبی بود چون دید مستقیم بود...
۲۰ آبان ۱۳۹۰
هم نظر با دیدگاه خانم صادقیان.
۲۰ آبان ۱۳۹۰
کاش باز در ایرانشهر اجرا می شد ... اجرایی که در جشنواره دیدم خیلی بهتر بود
۲۰ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من در خبرها خوندم که این گار شنبه ، با وجود تعطیلی مجموعه، اجرا داره. می خواستم بدونم این خبر موثق هست یا نه؟
بله درسته. شنبه دو اجرا داره، ‌ساعت ۵:۳۰ و ۲۰:۳۰
۲۰ آبان ۱۳۹۰
درود بر شما. این نمایش همونطور که آقای عمروآبادی گفتن شنبه ساعت 17:30 و 20:30 اجرامیشه. گیشه هم از ساعت 16 باز هست و میتونید بلیط تهیه کنید. من خودم حتما فردا میرم نمایش رو ببینم. حیف شد که 5 شنبه نشد گروهی و با دوستان دیواری ببینمش. اما فردا به امید خدا میبینمش.
۲۰ آبان ۱۳۹۰
خانم جعفری ممنون بابت لینک مربوط به خبر انگلیسی. خیلی لطف کردین
۲۴ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
تمدید نمی شه؟
تا همون یکشنبه ۲۲ اجرا داره و احتمال تمدیدش بسیار کم به نظر می‌رسه.
۲۰ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من نتونستم با کار ارتباط برقرار کنم. به نظرم نمایش بیش از حد گنگ بود شاید دلیل این حس اینبود که یکی از شخصیتها بایستی زن باشه در بین نمایش همچین حسی داشتم و یکی از نقدها هم همین نظر رو داشت. البته با نظر دوستان موافقم که نمایش بسیار خلاقانه بود
بی شک زن بود...
۲۰ آبان ۱۳۹۰
خانم جعفری مرجعی برای خبر انگلیسی دارید؟
۲۱ آبان ۱۳۹۰
http://www.andrewdawson.info/pandora_88.html



Trapped in a box, Wolfgang Hoffmann and Sven Till are inspired by the limitations of their confine and create a stunning piece of visual theatre.

The magic of Pandora's box

The show starts in near darkness; two men enter an empty space, move around a little and then find themselves standing together in a Perspex box, perhaps 5ft wide by 10ft high, at the centre of the stage. Apparently they ... دیدن ادامه » cannot leave it and must co-exist there as best they can. Yet, from this simple beginning, Wolfgang Hoffmann and Sven Till, of the Fabrik Company of Potsdam, create a 65-minute piece of movement theatre (fabulously well directed by Andrew Dawson, with music by Matthias Herrmann and laced with occasional gruff lines of dialogue) that rises to breathtaking heights of intensity. It has that rare quality of seeming to shift on its axis and take with it our whole perception of an idea or an issue that has been haunting our society for decades - in this case, the idea of maleness or masculinity, of how men relate to each other and how they form an identity. At first, the show seems like a fairly conventional resume of thoughts and body-language about masculine behaviour, although some of the visual images they create are stunning. The two men tussle, play, edge around one another, try to get on with their work, ignore one another, and get involved in a long game of imitating animals and objects. However, as the show moves into its second half, it makes a huge leap in dramatic intensity. The men begin to rebel against their imprisonment, to hurl their whole bodies against the walls in a desperate display of frustrated human strength and energy, to support one another in great straining climbs towards freedom, and, in their desperation, to reach new levels of emotional and physical closeness, of an almost sexual tenderness. These are images of what men can do with and for each other, in their strength, their playfulness, their courage and the sheer beauty of their musculature and their bodies, that seem to me to break new ground in the gender debate, beyond simple polarities of hardness and softness, machismo and compassion. And when, at the end, the chance of freedom finally comes, it's with a sense of threat, exhilaration and beauty that is simply unforgettable
۲۲ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کشف ترس، کشف اضطراب، کشف یکدیگر، کشف محبت ،کشف با هم بودن، کشف لذت بردن، کشف امیال،کشف زیبایی ها
چالش ها، زیاده خواهی ها، کنار آمدن ها، مدارا کردن ها، ناز کردن ها، ناز کشیدن ها، خسته شدن ها،بی توجهی ها، خوابیدن ها، منتظر بودن ها،عشق ورزیدن ها، بازی کردن ها، ، معلق بودن ها، اسیر شدن ها و بالا خره رها شدن ها

همه و همه در یک جعبه

همه و همه در پاندورا
بازی دست ها و صورتها با نور، حرکات فوق العاده زیبا و حساب شده، مفهوم سازی عمیق و پیچیده با این حرکات
۲۰ آبان ۱۳۹۰
کار رو می شه بازم دید و این بار بیشتر تعمق کرد. توی هر لحظه به نظرم مفهومی و حرف جدیدی بیان می شد دوست داشتم در جا نمایش قطع شه و فکر کنم راجع به اون قسمت تجزیه و تحلیل کن.م به نظرم از این نمایش باید برداشت شخصی کرد نباید سعی داشت به یک چیز خاص رسید. همونطور ... دیدن ادامه » که در لحضاتی جعبه به نظرم زندگی بود و لحظه ای دیگر عقل انسان. لحظه ای آدم ها آدم بودند و لحظه ای خیر و شر عقل و احساس. وقتی یک فکراین همه برداشت داره مسلما آدمهای مختلف هم برداشت های گوناگون دارند. قبول دارم گنگ بود شاید گنگ نه! پیچیده یه جاهای عجیبی از فکر رو قلقلک می داد! شاید همین گنگیش همین گیج شدن هاش قشنگش کرد...
ولی اگر مخاطبی هم از مفهوم راضی نبود به نظرم از حرکات عالی لذت زیادی برد. من خودم سر معلق بودناشون و بازی با نور در اولش بسیار لذت بردم.
۲۰ آبان ۱۳۹۰
همه و همه در زندگی....
:) مرسی آرش عزیز
۲۲ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نام خدا
سلام

من این کار رو چهارشنبه (18/8/90) دیدم
به نظرم

کارگردانی = خوب
نور = فوق العاده
دکور = خوب
بازیها = عالی
حرکت و بدن بازیگران = بسیار فوق العاده
متن = متوسط رو به بالا (خوب)

مجموعا = فوق العاده (تحت هیچ شرایطی این کار رو از دست ندید)

تو ... دیدن ادامه » این تئاتر خلاقیت موج میزد ،طراحی نور و حرکت بدن بازیگران به شدت فخر فروشی میکرد و منی را که همیشه دنبال متن خوب و مفهوم کار هستم را (با توجه به اینکه زیاد جذابیت متنی برای من نداشت) میخ کوب کرده بود.

خسته نباشید به همشون و همه کسانی که این کار رو به ایران آوردند.
ممنون

یا علی
خیلی‌ها تصور می‌کنند که اسم پاندورا تفسیری از اسطوره یونانی پاندورا است. این تئاتر برداشت آزادی از فیلم ادیسه فضایی و برداشتی دیگر از رمان گهواره شیطان متعلق برایان نیک‌فن بود که با آمیخته شدن این دو اثر با هم تئاتر پاندورا 88 خلق شد و پاندورا اسم جعبه داخل این نمایش است و سال 88 سالی است که دو نفر شخصیت اصلی این نمایش با هم آشنا می‌شوند.
این نمایش تفسیری از اسطوره پاندورا نیست.نقل قولی از ولفانگ هافمن
۱۹ آبان ۱۳۹۰
وگرنه که افسانه پاندورا خیلی مفصل تر از این حرف هاست و قصه جعبه پاندورا تنها بخش کوچکی از این افسانه است. پس قطعا این اثر نمیتونه تفسیری بر اون افسانه باشه. ولی اون افسانه الهام بخش این نوع اجرا و دکور بوده قطعا!
۱۹ آبان ۱۳۹۰
متاسفانه همیشه جای چنین توضیحاتی در بروشور های نمایشات خالیست و بروشورها فقط به لیست بلند بالائی از نام دست اندر کاران نمایش از کارگردان و نویسنده و بازیگران تا ... بسنده میکنند و دریغ از توضیح دو خطی در باره نمایش . در اجرای روز 5شنبه هم که اثری حتی از ... دیدن ادامه » خود بروشور هم نبود.
۲۰ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
از اون دست نمایش های ایده آل. پر از خلاقیت و طراحی و حرکت. امیدوارم تمام کسانی که تو ایران کار تیاتر میکنن این نمایش رو دیده باشن. زحمتی که بازیگرها میکشن ستودنیه و مسلما ساعتهای فرساینده تمرین پشتش بوده تا بتونن این همه فضای متفاوت رو تو یه اتاقک کوچیک ایجاد کنن. آخرین باری که هیجان زده شدم از دیدن یه نمایش خلاقانه برمیگرده به ایکاروس که اون هم دو تا بازیگر مرد داشت. نه که کار خوب کم باشه، ایده نو و خلاقیت که تماشاگر رو ذوق زده بکنه کم داریم. این نمایش میگه که هیچ چیز ارزشمندی آسون ایجاد نمیشه.
سپاس که این نمایش تو سالن اصلی اجرا میشه و دغدغه بلیط نیست.
پاندورا (به یونانی: Πανδώρα)، در اسطوره‌های یونان، نخستین زن روی زمین است. هفائستوس او را به دستور زئوس از آب و گِل ساخت. خدایان به او نعمت‌های فراوانی بخشیدند؛ آفرودیته به او زیبایی بخشید، آپولو موسیقی، هرمس اعتقادات دینی و هر خدای المپی دیگری نیز به همین ترتیب هدیه‌ای به پاندورا داد؛ از این رو در پایان هرمس نام پاندورا به معنی «تمام نعمت‌ها» را روی او می‌گذارد.
اپیمتئوس او را به همسری برگزید. پاندروا در جعبه‌ای که گفته شده بود هرگز نگشاید، گشود و مصیبت‌ها بر روی زمین پراکنده شد. تنها امید در جعبه باقی ماند تا تسلای بشر باشد.

جشنواره رنگ و نور، طرح و فرم، حرکت و صدا، توهم و خیال با هنرمندی متفاوت آنها و چه دلپذیر بود این تفاوت آنها در شیوه روایت برای من که این اولین نمایش خارجی بود که می دیدم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من از دوستان عزیزم خواهش میکنم ،التماس میکنم کارو از دست ندن...

کار فوق العاده است

فردا برو...واقعن فرزانه نبینی از دستت رفته حیفه
۱۹ آبان ۱۳۹۰
اطاعت امر شد . رفتم و دیدم .البته به نظرم در بیان واضح و صریح مطلبش کمی لنگ میزد( البته با توجه به ای کیوی پائین من ). خاصه انکه بهتر بود توضیحی در بروشور نمایش میگنجانیدند .
با اینحال بنظر من ( همچنان که قبلا هم گفتم) دیدن نمایشی از کشوری که رقص و موسیقی در ... دیدن ادامه » ان ازاد است ( و این از حرکات بازیگران مشهود بود) مغتنم و دیدنی ست.
۲۰ آبان ۱۳۹۰
اختیار دارید قربان شما بزرگوارید
۲۰ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید