تیوال نمایش پاره سنگ در جیب هایش
S3 : 10:15:37
  ۰۴ تا ۲۳ آذر ۱۳۹۷
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: مری جونز
: حمید احیا
: مجید سیدآبادی
: صادق برقعی، وحید منتظری

: حمید پورآذری
: هادی شیخ الاسلامی
: المیرا رضایی
: مریم نورمحمدی
: علی کوزه‌گر
: محمدرضا رحمتی
: سینا سرمدی
: محمدرضا رحمتی
: حسام زمانی
: رومینا داوری
: رها محمدی
: مهران کریمی
میخوایم فیلمی بسازیم که توش سیاه لشگرا بشن ستاره و ستاره ها بشن سیاه‌لشگر فیلم...
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش پاره سنگ در جیب هایش / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش «پاره سنگ در جیب هایش» افتتاح شد

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من این اجرا رو دیدم و خیلی لذت بردم، خوندن دیگاه نویسنده ی متن زیر چشمام رو بیشتر باز کرد.
پایگاه خبری تئاتر: روزگاری که تئاتر ایرلند در مسیر نوزایی خویش بود، جان میلینگتون سینگ جوان، در جزایر آران، به رهیافتی دست یافت که آثار آن تا به امروز در نمایشنامه‌نویسی ایرلندیان پابرجاست. سینگ، متأثر از اتمسفر حاکم بر جزایر آران، تصویری از زندگانی مردمان ایرلند می‌آفریند که امروز به تصویر طناز اما تیره در آثار مارتین مک‌دونا بدل شده است. البته مک‌دونا بیش از دیگران شهره شده است و این در حالی است که سنت سینگ که نمود اعلایش در «دریاروندگان» به منصه ظهور می‌رسد، در آثار دیگر نویسندگان ایرلندی جاری و ساری است. سنتی که در آن ایرلند و ایرلندیان مشابه خارجی ندارند. آنان برساخته باورهایی هستند که مسیر زندگیشان را نسبت به دیگر سرزمین‌های کشف شده تغییر داده است. ایرلندیان گویی قرن‌ها از دیگر آدمیان روی زمین عقب مانده‌اند و با یک خودآگاهی نسبت به این عقب‌ماندگی، در حسرت گذشته‌ای دست‌نیافتنی روزگار را سپری می‌کنند.

مری جونز، برخلاف خلف کاتولیکش، یک پروتستان ایرلندی است؛ اما او نیز چون سینگ به سنت نمایشنامه‌نویسی در محتوا پایبند است. او نیز از ایرلند تصویری می‌آفریند که گویی ایرلند در برابر جهان سراسر مدرن اطراف و اکنافش، روستایی متعلق به قرن هجدهم است. ایرلندیان از سینگ تا جونز، در رویای بازگشت به عصر سروری به سر می‌برند؛ اما یک تفاوت در این سنت رخ داده است. تفاوتی که می‌توان در «چلاق آینیشمان» مک‌دونا نیز آن را یافت. ایرلند برای خارجی‌ها، برای آنان که سراسر خوشبختی هستند، سرزمین جذابی است. جایی است برای کشف کردن و تصویر ساختن. پس در «چلاق آینیشمان» رابرت فلاهرتی «مردی از آران» را می‌سازد و در «پا‌ره‌سنگ در جیب‌هایش» یک هالیوودی،‌ رومانس روستایی. ایرلند همان جایی است که جان فورد با جان وین «مرد آرام» می‌آفریند. همان فیلمی که برای فورد چهارمین جایزه اسکار را به ارمغان آورد، ایرلند سرزمین جذب جایزه‌هاست.

مری جونز چون نویسندگان شهیر هم‌نسلش از طنزی سیاه برای به تصویر کشیدن ایرلند زمانه‌اش استفاده می‌کند. او دو ایرلندی را در مرکز قرار می‌دهد که بدون توانایی برای کنده شده از سنت و رسوم ایرلندی، به سمت مدرنیزاسیون آمریکایی تمایل دارند. آنان می‌خواهند ضمن ایرلندی بودن، یک هالیوودی باشند. آنان در یک سردرگمی هویتی به سر می‌برند. آنان از جامعه سنتی خود آسیب می‌بینند؛ اما نمی‌توانند از آن کنده شوند. حتی می‌توان دید که پلشت‌ترین بخش سنت را به خوبی روزانه حمل می‌کنند و شرایط را برای خود رویایی‌تر می‌کنند. آن دو رویابین‌هایی هستند در زمین سخت‌شده بی‌محصول.

چارلی و جیک مدام نقش خود را تغییر می‌دهند و هر بار در کالبد کاراکتری دیگر حلول می‌کنند؛ اما باید به خانه اولشان بازگردند. جایی که نمایش در ابتدا آغاز شده است. نمایش با چارلی می‌آغازد و با چارلی می‌پایاند. آنان اثبات می‌کنند کوهی از استعداد کشف نشده‌اند، همانند سرزمینشان ایرلند؛ اما ایرلند جایی است که امید به پیشرفتش نیست. با اینکه فیلمسازان هالیوود، در ایرلند ارزان قصد دارند به فیلمشان – چون «مرد آرام» اسکار بگیر – «رنگ‌وبوی ایرلندی» بدهند و ستاره زن فیلم، کارولین جیووانی، تمایل دارد به لهجه ایرلندی بی‌نقصی سخن بگوید. او می‌خواهد همرنگ این ایرلند به ظاهر زیبا شود. او حتی شیموس هینی را می‌شناسد؛ اگرچه خبری از شعرای پیش از هینی نیست. برای جهانی در آغازین قرن ۲۱، هینی دم‌دست‌ترین هنرمند نام‌آشنای ایرلندی است. برنده جایزه نوبل ۱۹۹۵ ادبیات و البته مردی متعلق به سنت‌های امروزی، او را مصداق بارز شاعری پست‌مدرن می‌دانند.

احسان نوروزی در یادداشتی وضعیت شکل گرفته را چنین توصیف می‌کند «گرچه در طول نمایش با میان‌مایگی ِ«ایرلندی‌دوستی» خانم ستاره هالیوودی، خوش‌خیالی دلبستگان رویای آمریکایی و پس‌مانده‌های اقتصاد سنتی منطقه آشنا می‌شویم و می‌بینیم که چطور سطح شکننده این روزهای رویایی زندگی ساکنان این منطقه با خودکشی یکی از اهالی فرو می‌ریزد؛ اما مری جونز کماکان با پایان‌بندی اثرش تن به فریب خوش‌بینانه‌ای داده است که تاریخ ۱۰ سال اخیر اروپا افشایش می‌کند. در انتهای نمایش، دو شخصیت اصلی که از خودکشی جوان محلی و فریبکاری گروه سینمایی آگاه شده‌اند تصمیم می‌گیرند فیلمنامه‌ای براساس زندگی و تجربه «واقعی» مردم آنجا بنویسند (نوعی توسل به هنر به‌عنوان ابزاری رهایی‌بخش). با این‌که کارگردان سینمایی بهشان می‌گوید که این موضوع به درد نمی‌خورد، نمایش با امید آن دو به ساخت این فیلمنامه تمام می‌شود؛ انگار نه انگار که فلاکت این موقعیت نه ناشی از رفتارهای شخصی و خصائل فردی آدم‌ها؛ بلکه حاصل یک نظم و سازوکار بزرگتر است که آدم‌ها فقط برای مدتی در آن جایگاهی نمادین اختیار می‌کنند. در‌واقع می‌توان فرض کرد که در تمام طول نمایش شاهد آن نسخه‌ای از وقایع بوده‌ایم که این دو نفر نوشته و سعی در اجرایش دارند.»

هرچند با رجوع به تاریخ می‌توان دریافت مری جونز در ۱۹۹۳ نقشی در «به نام پدر» جیم شریدان و در نقش سارا کانلون ایفا کرده است، یکی شورشی و آزادی‌خواه ایرلندی در فیلمی که قصدش نشان دادن موقعیت توصیفی احسان نوروزی است.

با چنین تصویری، تلخی ماجرای جهان نه چندان روشن «پاره‌سنگ در جیب‌هایش» در مولوی، دوچندان می‌شود. سالن کوچک و تنگ و ترش مولوی، با آن همه لباس آویخته به دور صحنه و دو جوان جویای نام ایرلندی – و البته ایرانی – در رویای هالیوودی شدن وقت می‌گذرانند. آنان با شعفی ناشی از چهل دلار دستمزد وارد معرکه می‌شوند تا تنها به کندن زمین مادریشان مبادرت کنند و با غم ناشی از دست دادن همه چیز – و البته رویای نوشتن داستان همین از دست رفتن – به بخشی از زندگی خود پایان می‌دهند. صادق برقعی و وحید منتظری در نقش جیک و چارلی حتی تصویری ایرانی از این ماجرا خلق می‌کنند. دو دانشجوی تئاتر که مدت‌هاست در نمایش‌های کوچک رخت پاره می‌کنند تا تجربه‌ای کسب کنند، به امید رویایی شیرین. رویایی که دیگر محل برآورده شدنش مولوی نیست، جایی است همانند ایرانشهر، جایی که پارسا پیروزفر چند سال پیش متن مری جونز را اجرا می‌کند.

اما ... دیدن ادامه » اجرای پیروزفر چندان به جهان نمایش جونز شباهتی ندارد. پیروزفر نه اشتراکی با متن جونز دارد و نه شباهتی با زیست جونز. او حلول آینده جونز در برادوی است، در عوض اجرای مجید سیدآبادی به اصل ماجرا نزدیک‌تر است. گروه او همانند همان ایرلندی‌های میان جماعت هالیوودی هستند، گروهی در رویای پیشرفت؛ اما مبهم. اینکه آیا در پایان باید درباره همان مشقتی بنویسند و بسازند که اکنونشان را رقم زده است یا آنکه در خیال همین اجرای کوچک باقی بمانند. آنان هیچ چشم‌انداز روشنی از آینده خویش ندارند، جز خوش‌بینی به همین اجرا. اجرایی که برخلاف طنازی‌های معمول رضا بهبودی – عضو جداناشدنی اجراهای پیروزفر – بوی تراژدی می‌دهد. نمایش در برهه‌هایی، در میان نگاه‌های تلخ جیک، طعم و بوی نومیدی می‌دهد. گویی یأسی ابدی ما را احاطه کرده است و ما نیز چون «شان» عاقبتمان به چند پاره‌سنگ گره می‌خورد. گویی واژه Stone ابتدای نام نمایشنامه در ابعاد استعاریش نیز تعمیم می‌یابد، جایی که می‌تواند معانی چون صورت‌سنگی، سنگسار و میخکوب شدن را تداعی کند. گویی همه چیز در حال سنگ شدن است و ما در مقام مخاطب نیز چنین می‌شویم.

نمایش در نیمه نخست خود شیرین پیش می‌رود. بازی‌های زبنی جونز به مدد نقش‌آفرینی بازیگران تشدید می‌شود و عبارات فراتر از متن، بسط می‌یابند. یک نیمه لبخند، خنده و در چند بزنگاه قهقهه؛ اما نیمه دم همگان در معنی استعاری واژه Stone، در جایگاه فعلی، میخکوب می‌شویم. ما چون چند پاره‌سنگ در جیب نمایش، منجمد می‌شویم. شان خودکشی کرده است و چشم‌انداز رویایی به یک وهم بدل می‌شود. هر چند جیک و چارلی برای خودشان یک آینده جذاب ترسیم می‌کند؛ اما ما می‌دانیم که این ترسیم رویایی ثمری ندارد. این یک پایان خاکستری است، هرچند رو به سیاهی است. سیاهی که از پایان در یک شب ایرلندی رقم می‌خورد.

نمایش در مولوی به پایان می‌رسد، در پاسی از شب و این رویا با بازیگران و دیگر عوامل نمایش باقی می‌ماند. رویاهایی که سالیان سال است در مولوی رقم می‌خورد و در همانجا دفن می‌شود. تمام آن نمایش‌هایی که پدید آمدند؛ اما با خالقانشان مهربان نبودند. مولوی هم می‌تواند چون زمین ایرلند قربانی بگیرد. قربانی رویای شب‌های مولوی.

نویسنده : احسان زیورعالم
کمال شهبازیان و امیر این را خواندند
مهدی (آرش) رزمجو این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایشنامه قوی با یه اجرای خوب و کارگردانی بسیار جذاب.تبریک و خسته نباشید میگم خدمت اعضای گروه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی بازیگرها تا حد زیادی اغراق آمیز اما درست
از یک ساعت اجرا حدود 20 دقیقه گیج بودم که دلیل این همه عوض شدن شخصیت بازیگر ها چی هست و به نظرم میشه ایراد رو به کارگردان گرفت .
طراحی صحنه و طراحی نور کاملا خوب بود و مخاطب همراه کار می کرد .
برای گروه که زحمت زیادی کشیده بودند آرزوی موفقیت دارم
میترا، رضا تهوری و علی جباری این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش تمدید شد. خرید بلیت روزهای پایانی، از چهارشنبه ۲۱ تا جمعه ۲۳ آذر، به نویسندگی مری جونز، کارگردانی مجید سیدآبادی و با بازی صادق برقعی، وحید منتظری، آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از یکشنبه ۱۸ تا سه شنبه ۲۰ آذر، به نویسندگی مری جونز، کارگردانی مجید سیدآبادی و با بازی صادق برقعی، وحید منتظری، آغاز شد.
میترا این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود. تلاش دو بازیگر برای درآوردن نقشهای گوناگون به بار نشسته. لباسها درست برگزیده شده. گمان می کنم اگر دکور ساده ای برای کار فراهم می شد (برای نمونه، به کار بردن چند تصویر برای نشان دادن بار، دشت و ...) همراه با جلوه های صوتی خوبی که نمایش دارد، در فضاسازی آسانتر برای تماشاگر کمک به سزایی بود.
دست مریزاد به گروه و آرزوی پیروزی در کارهای آینده
من اجرای دیگه ای از این متن ندیده بودم و نمایشنامه‌شم نخوندم ولی فک میکنم احتیاج به دکور سنگینتر و سالن بزرگتری داشته باشه؛ با وجود همه‌ی کم بودن امکانات و مختصر بودن، اجرای خیلی ساده و خوبی بود بنظرم و بسیار لذت بردم از تماشا کردنش و لحظات خوبی رو تجربه کردم. بازی بازیگرانش عالی و رَوون بود و به خوبی از پس اجرای چند نقش مختلف در یک تئاتر بر اومدن .
(تخفیف دانشجویی هم از مزایای این تئاتر بود و واقعا ممنونم از کساییکه به فکر مخاطب دانشجو و علاقه‌مند هستن. )
سلام و خسته نباشید به گروه.اجرای رضایتبخش و خوبی بود.با یه تسلط نسبی از جانب بازیگرا.اما تصورم اینه که اگه فضای حرکتی بیشتری میداشتن برای بازی میتونستن محک بهتر و سختری رو واسه خودشون داشته باشن و نقشهاشون رو دقیقتر از این تفکیک کنن ، هر چند تا همین حد هم رضایت بخش بود و هر چند محدودیت خلاقیت میاره. جنس بازیها از جنسی بود که مورد پسند اکثر مخاطبینه . و تو یه سطح باور پذیری قابل قبولیه . و درمورد متن سوای معنای ظاهریش صادقانه چیزی دریافت نکردم. در مورد کارگردانی من رد پایی ندیدم بجز کار با باریگران.موسیقیتون هم درست و بجا و تاثیر گذار بود.فقط اجرادقایق آخر دچار افت شد..و از دست رفت.
بازم خسته نباشید و خوشحالم که وقتمو بیخودی هدر ندادم.
دیشب به دیدن این نمایش رفتم و
نشستم که تلفن همراه خاموش کنم که دیدم نیست :))))
بمحض شروع شدن مجبور شدم برم بیرون که شاید پیداش کنم
از نمایش فقط رگال لباسارو توی تاریکی میزانسن دیدم

بخودم خسته نباشید میگم
۱۲ آذر ۱۳۹۷
ای دااااد ، آقا مسعود پیدا شد حالا ؟؟
۱۲ آذر ۱۳۹۷
خوشبختانه پیدا شد فرزاد جان
دیشب موفق نشدم زیارتت کنم، زود رفتم حالا دفعه بعد دیدمت تعریف میکنم چی شد

۱۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
بنده اجرای آقای پیروزفر رو متاسفانه نتونسته بودم ببینم. (البته امشب احساس کردم که خوشبختانه:))) چون مغزم راحت بود و لازم نبود سعی کنه که مقایسه نکنه)
نسبت به تجربه های قبلیم در سالن کوچک مولوی که خیلی عالی بود. اما به طور کلی هم کار خوبی بود. گرچه یک مقدار اون قضیه ی سوییچ کردن که دوستان هم اشاره کردن وجود داشت.
قطعا ارزش دیدن و وقت گذاشتن داشت.


+چقدر احساس جالبی داره این سالن کوچک مولوی .
نظرتون راجب ابعاد صحنه،حرف دل دیشب من بعد دیدن زندگی در تئاتر هست.
۰۹ آذر ۱۳۹۷
:)
حالا حرف دلتون بعد از دیدن اجرای دیشب چی بود؟
۰۹ آذر ۱۳۹۷
همون ابعاد سالن که برای یه سری کارها کوچیک تر باشه دلنشین تر هست مثل زندگی در تئاتر
۰۹ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی وارد سالنی میشوم و قرار است نمایشی را ببینم سعی می کنم فارغ از همه چیز اثر را با خود اثر و پتانسیل گروه سنجش کنم و در مرحله اول کاری نداشته باشم که نمایشنامه قبلا اجرا شده و یا قبلا با اجرای چه گروه دیگری این متن را دیده ام.

این اجرا از نظر کیفیت بازی بازیگران و ریتم و ضرب آهنگ، اثری قابل توجه است و فراموش نکنیم در تالار مولوی مرکز تئاتر دانشگاهی ایران بیننده نمایش هستیم و نباید مداوم در هنگام دیدن نمایش آن را در ذهن با اثر مشابه دیگری قیاس کنیم.
شاید در هدایت و تغییر کاراکترها می شد اندکی با پختگی بیشتر عمل کرد که مطمئن هستم این مورد هرچه از اجرا می گذرد جا افتاده تر خواهد شد و تماشاگر با اثر قوام یافته تری مواجه میشود.

بازیگران که باید در یک بازه زمانی مشخص چندین کاراکتر مختلف را با نوع گویش و رفتار فیزیکال منحصر به خود اجرا کنند و همچنین ... دیدن ادامه » در این تغییر کاراکترها باید همچنان تماشاگر را همراه داستان نگاه دارند درخور توجه است و جای تبریک دارد.

در کل اگر این نمایش را بدون قیاس با آثار و اجراهای مشابه این متن بدون پیش داوری و قضاوت ببینیم گمان می کنم هم از داستان متن لذت ببریم و هم از کیفیت اجرا اما در مقام مقایسه قطعا میتوان اندکی کم تجربگی را یافت که به نظر من نه تنها برای این اثر نقطه ضعف محسوب نمی شود بلکه نشان دهنده پویایی گروه جوان نمایش برای ارائه کیفیت بیشتر برای هر شب اجرا خواهد بود و موتور محرکی می شود برای آثار آینده.

دیدن این اثر را توصیه می کنم و امید که در کنار این بازیگران بتوانم روزی امکان و فرصت تجربه های ناب داشته باشم
من بعد از اینکه اجراى پارسا پیروزفر رو توى ایرانشهر دیدم و خیلى دوست داشتم فکر نمیکردم دیگه از این اجرا لذت ببرم ولى واقعا حیرت کردم نمایشى خوش ریتم و خب با متن خوب که البته به واسطه کم کردن متن چون اجراى آقاى پیروزفر نزدیک به دو ساعت بود اما این کار دیگه حتى مشکل طولانى بودن نداشت.
و اما بازیگران این اجرا رو هرکسى دیده باشه یا به زود ببینه متوجه میشه که همه ى نمایش بر روى دوش دو بازیگر و توانایى زیادى رو میطلبه و میخوام بگم این دو بازیگر به شدت از پس این کار براومدن و آقاى منتظرى واقعا خیلى خیلى بهتر از آقاى بهبودى بودن و کارى کردن که من قطعا تا مدت ها فکر میکنم به اینکه چطور میشه چندین کاراکتر رو بازى کرد تو یه ساعت و تک تک لحظات هر کاراکتر کامل بازى شه انگار که ما سال هاس میشناسیمشون. هرچند تپق هایى هم امشب وجود داشت از سمت اون یکى بازیگر اما میذارم ... دیدن ادامه » پاى اجراى دوم بودن.
از بهبودی بهتر بودن؟!!!
عجب.
۰۶ آذر ۱۳۹۷
یه کار خوب و خوش ریتم با کارگردانی خوب و بازی های دلنشین و دوست داشتنی من که نفهمیدم کی این یک ساعت گذشت دمتون گرم برید ببینین و حالشو ببرین
۰۹ آذر ۱۳۹۷
کار خیلی خوبی بود.بسیار لذت بردم. نقطه قوت کار ایفای چند نقش توسط 2 بازیگر خیلی خوب بود. اولش ابهام داشت ولی کم کم عوض شدن نقش ها کاملا طبیعی و خوب از کار در اومده بود.البته که نیاز بود دکور جذابتر و در هر صحنه می تونست یه مقدار حس حال فضا رو منتقل کنه.البته ... دیدن ادامه » یه صحنه های با نورپردازی کاملا این حس منتقل می شد ولی خب می شد بهتر از این باشه.در کل اجرا بازیگران عالی بود.
۲۱ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید