تیوال فیلم پل چوبی
S3 : 17:56:04

: مهدی کرم پور

: علی سرتیپی، مهدی داوری

: بهرام رادان، هدیه تهرانی و مهناز افشار، آتیلا پسیانی، فرهاد اصلانی، برزو ارجمند، امید روحانی،‌ هستی محمایی،‌ آرمان پاپی‌زاده، نیلوفر سجادی، با معرفی:: مهران مدیری.
: مهدی کرم‌پور، خسرو نقیبی

: تورج منصوری

: پروین صفری

: بهرام دهقانی

: کارن همایونفر

: بابک اخوان

: کیان اولاد وطن

: شکوفا کریمی

: شکوفه فرازمند

: بزرگمهر حسین‌پور

: علی‌رضا باذل

: علی زارع

: پیمان جعفری
توزیع‌کننده فیلمیرانخلاصه داستان: "پل چوبی" معبری بود بر خندق شمالی طهران، مابین پایتخت و ییلاق شمیران... محل اتصال طهران قدیم و تهران مدرن. این‌جا و اکنون محله پل چوبی یادگار گذشته است. نامی به‌جا مانده در قلب شهر پر هیاهو؛ محل رخداد عاشقانه‌ای ناآرام...

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نماهای فیلم بسیار خوب و زیبا بود.
بازی بهرام رادان بسیار زننده و ضعیف بود. فیلم هم به‌شدت شعاری بود.
خیلی دلیل‌های موجه و واضحی وجود داره که بگیم این فیلم بسیار ضعیفی بود...
از آقای کرم‌پور ساخته‌های بسیار بهتری دیدیم.
آیدا طاهرزاده این را خواند
زهرا اسماعیلی و نقره این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
:|
کیمیا TAV و raha azimi این را خواندند
یگانه کربلایی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داشتم دنبال دلیل می گشتم که چرا باید کسی از این فیلم خوشش بیاد؟ چطور امکان داره تو یه فیلم این همه بازیگر یه جا و یه کله بد بازی کنن؟ اگه این فیلم فرهاد اصلانی و آتیلا پسیانی رو هم نداشت که دیگه شاهکار می شد. عشق یعنی این که حالت خوب باشه؟ الان باید تحت تاثیر این جمله قرار بگیریم؟
میشه ساعت ها در مورد بد بودن این فیلم حرف زد.
امیر جان کمی کم لطفی نمیکنی؟
۲۸ بهمن ۱۳۹۲
محمدرضا جان قناعت نکن به این بازی ها. رادان سنتوری... تهرانی قرمز... مدیری همیشه پای یک زن در میان است... تنها لحظه ای از فیلم که رابطه اش درست از کار دراومده بود صحنه ی خداحافظی بهرام رادان با مهناز افشاره. اون جایی که موقع بغل کردن برای یه لحظه ستون رو می ... دیدن ادامه » بینیم :)
۲۸ بهمن ۱۳۹۲
مهسا جان
اون مساله ی پروژکتور مال خود اون کافه اس. از امکانات خودشه و ربطی به فیلم و کارگردان نداره. اسم کافه الان یادم رفته. ولی اگه قراره به کسی تبریک بگیم باید به خود کافه‌دارها بگیم.
۲۸ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ازش خوشم اومد.
یگانه کربلایی، manimoon و کیمیا توکل نیا این را خواندند
mer3de و عاطفه ایرانمنش این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فیلم، یک کپی برداری بسیار ساده از کازبلانکا بوده با بازی های واقعا غلو شده (exaggerate) دهه early cinema یا زمان فیلم های صامت است. مخصوصا با تمام علاقه و احترامی که به آقای مهران مدیری دارم در بازی ایشان بیشتر می توانید این را حس کنید.و این فیلم هم از بیماری مصری سینمای ایران یعنی فیلمنامه هم رنج میبرد. نقطه قوت این فیلم فیلمبرداری و قاب بندی های زیبای این فیلم است. و تم سیاسی که به فیلم وارده شده و در حد یک تم واقعا خوب و ایده جالبی است اما به پختگی و بلوغ نرسیده.
در مجموع جملات را کوتاه کنیم از این فیلم آنچنان که باید لذت نبردم.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه این فیلم از هیچ نظر جذاب نبود نه از لحاظ محتوایی نه از لحاظ بازیگری
manimoon و کیارش این را خواندند
یگانه کربلایی، کیمیا توکل نیا و شیوا الف این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم خوش ساخت و با کیفیتی بود! موضوعش زیاد بکر نبود اما به دلیل بازی های باور پذیر خوب بود!

دوستش داشتم :)
واقعا به نظر شما یه تلاش ناکام برای کپی برداری از یه شاهکار سینمایی (کازابلانکا) و داستان های متعدد و بی ارتباطی که با سریش هم به هم نمی چسبند دلیل بر خوش ساخت بودن یک فیلمه؟ به نظر من تهمت خوش ساخت بودن به این فیلم نمی چسبه :)
۰۱ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلا با بازی هدیه تهرانی نتونستم ارتباط برقرار کنم انگار بود و نبودش در جریان فیلم تاثیری نداشت.
و اینکه چطور امکان داره خونه ای که متعلق به شیرین هم هست برای نازلی و میشل گرو بذاری و از دستش بدی و اصلا هم ناراحت نباشی و بگی از اولش هم چیزی نداشتم !!! به نظر من غیر منطقی میاد
بازیها عجیب بود و این چیز رو کاملا قبول دارم ولی یک لحظه فرض کنید نازلی، یک دختر و یک هوو و یک عشق نیست. نازلی سمبل یک جمعیت ه شاید همون جمعیتی که توی صحنه ی آخر فیلم تنه هاشون مونده و همه ی سبزیشون بریده شده. اون جمعیتی که تو اون سالها رفتن و خونه زندگی خیلیها ... دیدن ادامه » رو بردن و یه تیکه از خیلی ها رو با خودشون بردن.

{البته اینی که من نوشتم در راستای یه جور خواندن دیگر اثر به جهت سانسورهای بسیار زیاده اونه وگر نه اگر در جایی بودیم که سانسورها کمتر بود این ارفاق معنی ای نداشت}
۲۱ آبان ۱۳۹۲
این فیلم کلا غیر منطقی بود !!! پدری که به دخترش حساسه و به روابطش شک داره ....... اونوقت توی تظاهرات می گیرنش بعد بهرام رادان می افته دنبال کار دختره و خبری از پدر نیست انگار دود شده رفته هوا
۲۲ آبان ۱۳۹۲
نمی دونم چرا این فیلمِ مهدی کرم پور مثل اپیزود دوم فیلم طهران تهران اش یه جورایی برای من باور پذیر نبود و به شدت شعاری می اومد ...بازی بهرام رادان و هدیه تهرانی اصلا خوب نبود ...کلا انگار مهدی کرم پور دوست داره تمامی عقاید و شعارهای زندگی شو به شکلی زننده ... دیدن ادامه » تو فیلم هاش بگنجونه
۲۴ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند وقت قبل فیلم مجنون لیلی رو به عنوان یک سرگرمی برای بازیگر هاش گرفتیم. اولش همون بازی سرگرم کننده مخ زنی بچه خوش تیپ ها بود اما بعد دوربین همراه با یک جعبه خزید به "زیر پوست شهر" و واقعا زیبا بود مخصوصا یک سکانسش که همه شخصیتها به عنوان سیاهی لشگر از جلوی دوربین رد شدند. واقعا به نظرم فیلم فوق العاده ای بود.
حالا هم فیلم پل چوبی! بر عکس اکثر دوستان خوشحالم که خیلی ها بخاطر چهره ها شروع کردند به دیدن فیلم؛
شنیده بودم که فقط هنرپیشه زیاد داره و اصلا جالب نیست بخاطر همین هم نرفتیم سینما و سی دی اش رو گرفتیم ولی واقعا به نظرم تاثیرگذار بود(البته نه به اندازه مجنون لیلی) این فیلم سال نود و با محور مشکلات سیاسی سال ٨٨ ساخته شده و شاید امروز برای دیدنش کمی دیر باشه. بازی ها هم کاملا پخته و جون دار نبودن ولی؛
تاکید بر اینکه تو اون چمدون "سبز" فقط "سفره هفت سین"بود که چیز مهمی نیست!
خندیدن به اینکه امسال هم باید تا آخرش بدویم.
تاکید همه فیلم به استفاده از القاب(بدون خویشاوندی واقعی)دایی ناصر(شاید همون دایناسور!) خاله و بچه های من.
امیر که چون عاشق نازلی شد دنبال سر نازلی افتاد دنبال کار سیاسی و بعد اخراج شد، اونوقت نازلی هم وقتی دید امیر بچه تر از اونه که از زیر سایه خانواده اش بیرون بیاد رفت دنبال یک "تکیه گاه" ولی هیچکدوم نتونسته بودن بعد ده سال با جای خالی "تیکه ای که از همدیگه کنده بودن" کنار بیان.
دکلمه "نازلی سخن بگو"
تکرار جمله"عشق یعنی حالت خوب باشه" و سوال صبوحی که "خاک یعنی چی؟ نوستالژی یعنی چی؟" و باز تکرار "حالم خوب نیست" و جواب" نوستالژی یعنی کشک"
شیرین بچه درسخون و واقعگرا بود اما بین صبوحی مقتدر و امیر بهم ریخته عاشق امیر شد و ده سال بعد هنوز هم نه تنها سایه نازلی رو کنار نزده بود که حتی شرافتش هم زیر سوال رفت و فهمید که ده سال قبل باید یک تصمیم دیگه میگرفته.
نمیدونم منظور نویسنده و کارگردان چی بوده ولی به نظر من؛شیرین امیری رو انتخاب کرد که سال ١٣٥٧ به دنیا اومده بود (ورودی ٧٥) و نمیتونست از خاطراتش رها بشه و بعد از ده سال شیرین خسته و تلخ و تحقیر شده فهمید که باید از اول پاشو رو زمین محکمتری میذاشت.
"مترسک هلندی" که اینقدر موند تا تکیه گاه شد و ده سال عاشق موند اما بازهم نازلی از آزادیش خیلی خوشحال نشد!

"رابطه ای که تموم نشده رو نمیشه به زور تموم کرد" و البته رابطه ای که شروع نشده رو هم نمیشه به زور شروع کرد!

و ... دیدن ادامه » طنز تلخ فیلم اینکه "سردار"حلال همه مشکلات شد. حلال عاشقانه پسر "ظروف چی معروف" که بخاطر "تیریپ استقلال" از پدرش کمک نخواست ولی از برادر عشقش که برای "سردار" کار میکرد کمک خواست و...

حرکت دوربین بین طبقه های برج که با بالا رفتن دوربین تاریخ عوض میشد اما برج هیچ تغییری نمیکرد و همچنان نساخته باقی موند!
اینکه امیرظرف چند دقیقه باید باور میکرد که "صبوحی مقتدر زنش رو دزدیده" شاید شبیه سازی حس جامعه تو اون سال بود.
تاکید فیلم روی قند و شکر و اسم شیرین رو نفهمیدم ولی مطمئنم معنی داشت.
نشستن روی تنه های بریده درخت و سکانس پایانی فیلم وسط یک عالمه درخت بی سر هم برام تاثیر گذار بود.
طیبه عزیز قبل از خوندن مطلبت زیاد حس خوبی به فیلم نداشتم اما با این نکات ریز ولی مهمی که گفتی نظرم عوض شد.ممنون
۱۸ آبان ۱۳۹۲
خوشحالم
۱۸ آبان ۱۳۹۲
مرسیییییی خیلی زیبا نوشته بودید! واقعا لذت بردم! منو دوباره برد به فضای فیلم!!
۲۵ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عمل هضم بعد از خوردن یک غذای خوب به ترتیب انجام میشود. اول پروتئین ها و قند ها و چربیها جدا شده و هریک به ترتیبی جذب میشوند. هجمی از زمان که یک اثر دوست داشتنی نیاز به جذب دارد گاهی شاید هفته ها بطول انجامد و آن اثر از رده ی در حال اجرا به رده ی گذشته در تیوال نزول یابد.
این فیلم را 3 بار اکران کردیم و در هر مرتبه اش نخی را یافتیم جدید که به گره ای منتهی میگشت که شاید ناشی از جو، اداره سانسور و یا حتی برخورد ساده با یک اثر تو در توست. بله این اثر چند لایه بسیار زیبا به کنکاش غمی پرداخته و آن را با یک نگاشت به رابطه ای تاویل میکند که شاید منظر فیلمی خانوادگی با الگوی فیلمهای کلیشه ی یک مرد و دو زن را داشته باشد. شاید علت بیربطی خلاصه ی فیلم به خلاصه ی فیلم نیز همین باشد.

«رفتن دلیل نمیخواد، موندن دلیل میخواد»
{مهران مدیری}
به علت معذوریاتی که شاید هنوز رفع نشده و موجب دردسر میگردد، شاید نتوان واشکافی کاملی از این فیلم ارائه داد. اما یک صحنه فقط یک صحنه را میگویم و میروم.

سکانس قبل: قهوه خانه دایی جوانهایی که دایی میگوید 10 سال پیش امیرند وارد میشوند و با ذوق از ساعت 4 صبح پل پارکوی میگویند.
سکانس بعدی: امیر با سردار است و سعی در پیدا کردن خواهرش دارد.

سکانس اصلی: شب است و امیر غذای حاضری را گذاشته و تلویزیون روشن نیست و تلفن پشت سر هم زنگ میزند. اول شیرین، امیر خیلی نمیخواهد صحبت کند. دوم دوست امیر از دبی که آتش میزند به امیر (اگر بخواهم قضاوت کنم این یعنی هنوز ساعت 11 شب نشده ولی آتش گرفته ایم همه) امیر آتش گرفته سراسیمه به شیرین زنگ میزند، صدایی شبیه به صدایی که در بیسیم پخش میشود میگویید «امیر صدا نمیاد» بله شبیه به صدای بیسیم است (شاید قضاوت کنم که اکنون دقیقا ساعت 11 است) امیر جیغ میزند، سرش را به دیوار میکوبد (خیلی ها کوبیدند نه؟ خیلیهامان کوبیدیم نه؟) داد میزند گریه میکند مخلوطی از غرور شکسته ی مردی که زنش را به ناحق (به ناحق) از او دزدیده باشند آنهایی که «قدرتشان» تمسیل نوازش شیر است. مردی که از او چیزی دزدیدند.
بگذریم
«یه وقتایی برای آدم پیش میاد که دلش معجزه میخواد ولی کمکم نا امید میشه و روشو خاک میگیره ولی همیشه امید به معجزه از خودش مهمتره»
{امیر}

(شنبه ... دیدن ادامه » همه معجزه میخواستند نه؟)

این شابلون زیبا که برای بیننده فیلم را «الاحساس و المشاهده»» میکند بهمراه بازی های ناماهرانه سرهنگ بازداشتگاه که میگوید «پیداش کردی دیگه برو» مثل جوهر نمک است که خورده باشی. مهدی کرم پور با نقشهایش قهر میکند بعضی ها را له کرده با بازی بد.

«پل چوبی همیشه همین بوده»

به تمام معنی هنرمندانه بود مرسی زیر و رویش مملو بود از معنی مرسی
«تو چرا حرف نمیزنی
چی میتونم بگم
وقتی کسی تو ذهنت تموم نشده
به زور نمیشه تموم کرد
چیکار میخوای بکنی؟
- حالم اصلا خوش نیست»

فیلمش در مغازه ها موجود است، یکبار باید سکانس به سکانسش را دید. شاید تنها سکانسهایی که واقعیت اتفاق می افتند همان سکانسهای ویلای شمال است.

«مینداختیم ته کوچه، اینقدر میرفتیم که اینگار ته این کوچه ته دنیاست»
منم دوست داشتم یک بار دیگه ببینمش. واقعا فیلم به جاییه
۱۷ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که بیشتر از خود معجزه مهمه امید به معجزه است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمی خواهم فیلمو نقد کنم .فقط حس عالی وقتی اون سکانس اهنگ خوندن با صدای برزو ارجمندو و مهران مدیری من یاد حس عحیبو خوب سر فیلم طهران تهرات انداخت . بسیار عالی بود ....
به کل فیلم می ارزید ....
درود

در برنامه سینمایی"هفت"کارگردان فیلم از علاقه اش به کازابلانکا و اینکه خواسته فیلمی با همان سبک و سیاق بسازد سخن گفته بود.ولی دریغا این کجا و آن کجا.
رابطه آدمای فیلم و شخصیت پردازی اونها خوب از آب در نیومده بود.شیمی رابطه بین امیر و نازلی و همچنین امیر و همسرش در نیومده بود.رابطه امیر و همسرش در سطح باقی میمونه و ما اصلا نمی دونیم چرا باهاش ازدواج کرده (بدون هیچ عشقی) و بعد از دیدن معشوقه اش دست و دلش می لرزه ولی دوباره به کانون گرم خانواده برمی گرده.(اشاره ای می کنک به کازابلانکا : در اون فیلم زن فیلم - اینگرید برگمان - عاشق شوهرش بود ولی به دلایلی فکر میکنه که شوهرش مرده و رابطه جدیدی با مرد دیگر فیلم - همفری بوگارت- برقرار می کنه ولی وقتی می فهمه که شوهرش زنده است از بوگارت می گذره.ولی در اینجا همانطور که گفتم اصلا معلوم نیست چرا امیر با همسرش ... دیدن ادامه » ازدواج کرده و دلیل محکم و قانع کننده ای برای ترک معشوقه ارائه نمیشه.و اما در مورد بازیها در کازابلانکا که نگاههای خیره و اشک آلود برگمان کجا و نگاههای این فیلم کجا.)
بستر سیاسی فیلم هم که جانبدارانه و معقول نشان دادن طیف خاصی بود که در حوادث پس از انتخابات حضور داشتند.

بدرود
ترانه، فائقه معتمدی و محیا سلطانی این را خواندند
صدرا کسایی و پالیزدار این را دوست دارند
ما معمولا به قدری دنبال معقول بودن رفتارها هستیم که یادمون میره اگر همه آدمها اینقدر معقول بودند دلیلی برای اینهمه طلاق نبود! به نظر من کلیت شخصیت امیر با هم جور درمیاد. شخصیتی که میگه عاشق نازلی یه اما میذاره که نازلی بره و حتی ازش نمیپرسه چرا، تو صحنه ... دیدن ادامه » ای که سردار میاد بازدید فقط یک واسطه است که داد زدن بالادستی رو به پایین دستی منتقل میکنه دنبال زنش نمیره و .... به نظر من تیپیک شخصیت جامعه ماست.
۱۸ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
با اینکه داستانش تکراری بود و آخرشم خیلی بد تموم شد و به نظرم آزاد کردن میشل و برگشت به زندگی شیرین خیلی غیر منتظره بود و اصلا نتیجه منطقی سناریو به این تصمیم ختم نمیشد!!
شاید میخواستن اخلاقیش کنن!!!

ولی واسه من خاطرات زیادی رو زنده کرد و با همه تلخیش بدجور چسبید
شادی امامی، ترانه، مهدی شارعی، فائقه معتمدی و ف شاملو این را خواندند
علیرضا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از دیدنش حس خوبی داشتم.
من این فیلم رو دوست داشتم. شاید بخاطر خاطراتی که برام زنده کرد. واسه رویاها و زندگی که داشتم، واسه گذشته و آدم هایی که تو زندگیم بودند.
من آدم های فیلم برام زنده بودند... دیده بودمشون از برزو ارجمند تا مهران مدیری، از مانی تا نازلی....
بازی هدیه تهرانی رو خیلی دوست داشتم. بخصوص اون بغض لعنتی بعد از دیدار دوستش...
اما بزرگترین ایراد فیلم به نظر من نه اون پروژکتور تو کافه بود نه اون کتلت... به نظرم این بود که بازیگرها همشون نقش های قدیمیشون رو تکرار می کردند. آدم جدیدی نبودند. شخصیت پردازی نشده بودند. مهناز افشار کمی بهتر بود. اما مهران مدیری، بهرام رادان، آتیلا پسیانی،فرهاد اصلانی همونایی بودند که تو فیلمای دیگه دیده بودیم....
با اینحال این فیلم رو دوست داشتم چون شاید داشت نسل منو روایت می کرد... داشت قصه ی آدمایی مثل منو می گفت... شاید دوباره دیدمش..
یکی از چرت ترین فیلم‌هایی که یه نفر ممکنه بتونه بسازه. واقعن جای محمدرضا گلزار توی فیلم خالی بود. از اول هم با وجودِ این همه بازیگر توی یک فیلم معلوم بود که فیلم باید خیلی مزخرف باشه. ولی از بی‌کاری رفتم فیلم رو دیدم و با سردردِ عجیبی از سینما خارج شدم.
با وجودِ این همه بازیگر توی یک فیلم معلوم بود که فیلم باید خیلی مزخرف باشه
از اون جمله ها بود! فکر کنم ما عادت کردیم که حرف بزنیم به جای اینکه صحبت کنیم.
۱۰ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم بسیار ضعیف با خیل بازیگران معروف و خوش چهره....
حرفی برای گفتن نداشت
تمام دیالوگها کلیشه ای
نگاه ها خالی از عشق و واقعا گیشه پسند
موضوع تکراری و بدون ارائه راه حل
بازیگران معروف به عنوان سیاهی لشکر
فکر کنم عرف شده که هر چی که ممنوع بشه لزوما خوب و عالی بوده که اجازه پخش نداشته...
تنها نکته قابل توجه بازی آقای مدیری بود که مثل همیشه بودند...
به دلیل همین نقد‌هایی که ازش شد، نرفتم ببینم.
ممنون.
۰۲ مهر ۱۳۹۲
واقعا! وقتی داشتم فیلم رو می دیدم اصلا باورم نمی شد مهدی کرم پور این فیلم رو ساخته باشه.
۰۲ مهر ۱۳۹۲
کاملا با نظر شما موافقم......
۰۷ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم واقعا ضعیف بود. اگر توجه کنید واقعا متوجه ضعف تدوین آن میشوید. صحنه ها در هنگام تدوین پرش داشت! آقای دهقانی تدوینگر چیره دستی هستند، و حرفه ای و پر سابقه. اما نمیدانم چه مشکلی و در کجا بود، در تصویر برداری بود، در چه بود که این صحنه ها پرش داشت. پلان ها خوب لینک نشده بودند. نمیتوانم با ادبیات حرفه ای در سینما بگویم اما در مقام یک بیننده از تماشای صحنه ها از بعد تدوین لذت نبردم.
فیلمنامه واقعا سعی در خوب بودن داشت، اما خوب نبود. وقتی به صورت اغراق آمیزی یک دیالوگ بارها تکرار شود، چیزی جز بزرگ نامایی یا خود بزرگ بینی فیلم نامه نویس نمیتواند باشد از نظر بنده.
موضوعات مطرح شده در فیلم شلوغ بود. از پتانسیل و استعداد بازیگر خوبی چون رادان واقعا استفاده بهینه نشده بود. من در این فیلم فقط بازی آقای اصلانی را دوست داشتم. بازی خانم افشار طبق معمول بی روح ... دیدن ادامه » و به دور از واقعیت و یکنواخت بود.
آیدا حصاری و بیتا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پل چوبی یادآور فیلم های عاشقانه- سیاسی دوران اصلاحات بود. همان زمان که جوان ها عاشق می شدند و در کنارش برای «آرمان»هایشان می جنگیدند. این ترکیب همیشه جذاب است. ترکیب جنگیدن برای آن چه ارزشش را دارد با عاشق یک نفر شدن.
این جا هم باز با چنین داستانی روبرو هستیم. جذابیت فیلم برای من همین بود. وقتی اتفاق های چهار سال پیش را تقریبن به خوبی در داستان خود جا داده بود و عشق و تردید و شک و خیانت را هم. گرچه شخصیت پردازی ها خوب نبودند و خیلی از آدم های داستان پا در هوا تا آخر فیلم نگه داشته شدند، گرچه فیلمنامه چندان قوی نبود اما در کل هم به خاطر صراحت فیلم و هم به خاطر نشان دادن آن چه باید نشان داده می شد، فیلم خوبی بود.