تیوال نمایش پوزه چرمی
S3 : 04:58:02
امکان خرید پایان یافته
  ۱۹ تیر تا ۲۴ مرداد ۱۳۹۳
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۱۲,۰۰۰ تومان

: هلموت کراوزر
: علیرضا کوشک جلالی
: محمد ولی زادگان، بهار کاتوزی

: اشکان خطیبی
: حسن جودکی
: ایمان یزدی
: عامر عظیمی ، معصومه حبابی
: آرش کاظم زاده
: امیرحسین دوانی
: علیرضا حبیبی، ایمان علیرضا تبریزی، آرمان خسروی
: امیرحسین باباییان، احمد باباییان
: الهام معین جعفری
: بابک شاه علیزادگان
: بهمن صنیعی
: بهمن صنیعی
: امیر قادری، ساناز زعیمی
: ارشام مؤدبیان
: نیلوفر اسدی
: علیرضا حسینی و فرید حسینی
: صداخانه چهل و چهار
: بهنود فدوی
: بهنود فدوی و عامر عظیمی
: اشکان خطیبی
: کارگاه سایه
: مهدی آشنا
: رضا خضرایی، شاهین رحمانعلی، میثم صفری، ابراهیم محمدی پور، کیوان ضیاء پور
: فرشاد محمدی، علیرضا هدایتی
: بهزاد خلخالی، حجت الله حاجی پور یگانه، علی مشایخی زاده، امیرحسین عزیزدخت
: رضا غنایمی، سیامک سمایی تلفن هماهنگی 09307194802
خلاصه نمایش:
پوزه چرم ی را هلموت کراوزر آلمانی با الهام از فیلم هورور "کشتار با اره برقی در تگزاس" نوشت. پوزه چرمی یک نمایش سیاه و مدرن است. در این جا با دنیای خوش گذشته خداحافظی و امید به آینده به چالش کشیده می شود. در این نمایش، رنج و درد جامعه¬ای به تصویر کشیده می شود که تک تک انسان¬هایش در تنهایی جانکاه و روابطی بیمارگونه، دست و پا می زننتد. تنهایی انسان¬ها و روابط سرد و تلخ در دنیای کنونی، یکی از سرچشمه¬های قوی در به وجود آمدن تمام این خشونت¬ها است. آزمایش و جست وجو برای رسیدن به دنیایی غیر از دنیای موجود، از طریق راه های پر از خشونت، از همان ابتدا محکوم به شکست است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش پوزه چرمی / عکاس: سید ضیاالدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش پوزه چرمی / عکاس: سید ضیاالدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به آگاهی علاقه مندان می رسانیم امکان خرید بلیت هفته ی پایانی این نمایش هم اکنون برروی تیوال جای گرفت
sara saghafi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که تو این نمایش منو اذیت کرد بازی خانم کاتوزی بود.. همش حس میکردم از چشم های تماشاچیان در حال فرار.. خیلی کم در حد یک یا 2بار به سمت تماشاچی نگاه میکنه و حتی بعضی از مواقع برای فرار سعی میکنه به زاویه از صحنه نگاه کنه.. در اغلب صحنه ها و ما فقط نیم رخ ایشون رو میبینیم در ابتدای نمایش خیلی کم تر حتی صورت ایشون رو میبینیم.. صورت و صدایی که قرار به ما اون حس و حال متن رو انتقال بده.. ایشون صدای نازکی دارن که هرچی سعی میکنن با صدای بازیگر مقابلشون مچ نمیشه و خیلی خوب شنیده نمیشه.. اول نمایش ریتم کند بود و من شاید حاضر بودم از دیقه 30 بزنم بیرون اما تازه کم کم شروع میشه و تازه اون ریتم خودشو پیدا میکنه و منو نگه میداره.. ترس از دنیای بیرونی که همیشه تو ذهن پوزه چرمی بوده و بالاخره این اره عاملی شده که احساس قدرت کنه در مقابل تررس هاش . زنی که تصمیم میگیره از ... دیدن ادامه » گناه یا فساد دوری کنه حالا جامعه چشم دیدن پاک بودنشو نداره و تازه انگار داره دیده میشه و دقیقن تو روزی که تصمیم گرفته دیگه ترک کنه و خودشو به نظرم پاک کنه دنیای اطراف تازه میبیننش و میخوان که باز به دنیای کثیف دیگه ای وارد بشه و.. موسیقی کار برام جالب بود و حس خوبی میداد..
طراحی صحنه ای یکم برام عجیب بود دیوار های که به نظر از جنس چوب میان و تکه تکه شده و چیزهایی که روشون نوشته شده برای یادگاری نوشتن های مردم از دیدن جایی رو تداعی میکنه که دوست دارن یه یادی از خودشون به جا بذارن و شاید دیده بشن و یکی بگه یه روزی یه کسی اینجا حضور داشته..مطمنم این منظور هدف کارگردان نبود اما فهم من در این حد کم اینو میگه..
اینکه وقتی پلیس ها بیرون هستن نور از پنجره جلو نمایش داده میشه و در زمان مرگ پوزه چرمی نوری از پشت به روی جسد هست نمیدونم شاید معنایی از طلوع داره از نقطه ای دیگه پس از مرگ پوزه چرمی و برای پوزه چرمی یا چیز دیگه ای من معناشو نفهمیدم.
ترجیح میدم دیدن رو انتخاب کنم :)
جناب سیمایی گرامی؛
درود بر شما
بر خلاف نظر شما، به نظر من یکی از بهترین و تأثیرگذارترین عناصر در این نمایش، بازی خوبِ «خانم کاتوزی» بود؛ اجرای ایشان بسیار خوب، مسلط، و حس شان منطبق با فضای نمایش بود.
ضمناً در مورد طراحی صحنه که به آن اشاره فرمودید، ... دیدن ادامه » همان طور که در مونولوگی که پخش شد اشاره شد، چنین اتفاقاتی عموماً در فضاهایی نظیرِ انباری، پارکینگ و... اتفاق می افتد؛ و به نظرم طراحی صحنه نیز فضایی همانند یک انباری را به ذهن متبادر می کرد و اگر چنانچه هدف این بوده، طراحی صحنه نیز موفقیت آمیز و منطبق با متن و فضای نمایش صورت گرفته است.
خسته نباشید به تمام عوامل محترم این نمایش
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوزه برقی/ اره چرمی


پوزه چرمی روایتگر انسان هائیست که زمان طولانی است که جامعه آن ها را خلع سلاح کرده و طرد و بی پناه... انسان هایی که امنیت را در انزوا پیدا میکنند و حتی در پایان نیز خلوت خود را مامن قابل اطمینان نمی یابند. انسان هایی که از اسیر شدن در متلک پرانی ها و سرکوفت ها و حقارت های جامعه، پناه می آورند به اسارت در آوردن خود. فاصله آزادی تا آزادی فقط یک در است و محبوس شدن برایمان شکلی از آزادی است و مقدمه از شکل گیری مدینه فاضله ذهنیمان. گرونگان گرفتن همه نداشته هایمان در برابر زورگوئی های یک جامعه، تنها علاج کار به نظر میرسد. ما از پوست خودمان نیز خسته میشویم، از لباسمان ... میخواهیم سر افکنده گی های تحمیل شده را از ضعف تکلممان، از نشنیده شدن هایمان و پوزه های به خاک مالیده شده را با پوزه بستن جبران کنیم ... با دهان بندی از سکوت ... به خیالمان ... دیدن ادامه » صدای اره برقی شاید حکمیت کند در یک جمع جامعه دو نفره. راستی صدایمان به صدایتان نمیرسد؟! حتی اره ی مان نیز برنده نیست و بی دفاع است. سادیسیم تحمیلی یک جامعه برما، ما را دچار مازوخیسم میکند و ما میشویم مادر همه رنج هایی که باید بزرگشان کنیم و با آنها رشد کنیم، کسی سراغی از پدر بی نام و نشان را نمیگیرد و ما متهمان ابدی به زنا هستم. رنج های حرام زاده ... خسته ایم از این بارداری اجباری ( ویرگول ) ولی تبهکار نیستیم ( ویرگول ) کاش میتوانستیم این فرزند ناخلف شوم را بیندازیم ( علامت تعجب ) پس کی میتوانیم حاصل این آبستن شدن های متجاوزانه را به قتل برسانیم ( علامت سئوال ) ما قاتل هم نیستم ( نقطه ). همذات پنداری با شخصیتی که خودش در حال همذات پنداریست چه حسی دارد؟
تئاتر پوزه چرمی میداند چه میخواهد بگوید، انگیزه خوبی دارد برای گفتن، ولی شاید در چگونه گفتن آن هر از گاهی دچار لکنت میشود. دراماتوژی نمایش اکثر نشانه های متن را یافته است، فقط نحوه انتقال معنای نمایش است که تفسیر را با تاخیر همراه میکند. به نظر میرسید بهار کاتوزی تمرکز بیشتری دارد، حرکات او طبیعی تر است و دارای شتاب و کندی با ریتم واقع گرایانه تری است. هر دو بازیگر در اکثر لحظات اجرا بدن دموکراتیک شده ای دارند، یعنی در دراماتیک کردن اثر و ایجاد قاب های تصویری ماندگار بسیار از این امتیاز ( حرکات بدن ) بهره برده اند. دکور اجرا هم که از پیش مغلوب شده و رنگ باخته است به خوبی هم توانسته است با بازیگران و هم تماشاگران تعامل داشته باشد. دکور این موجود بی حیات اجرا، تنها عنصری است که به عنوان مکمل سعی میکند تعادل روحی از دست رفته بازیگران را دوباره به آنها اهدا کند. دکور هم میخواهد استوار بماند و هم دچار لرزش است، شاید سمبلی باشد از درون و بیرون کارکترها. ریتم نمایش نظم و قدرت خود را تا انتها حفظ میکند ، حتی آنجایی که در نشان دادن یک صحنه تکراری ( صحنه رقصیدن ) خسته کننده نمیباشد و بر خلاف فیلم اقتباس شده اش در ژانر وحشت، بسیار آرامش بخش جلوه میکند و درعین پیوستگی از ابتدای اجرا روند تصاعدی خود را متناسب طی میکند.
از شدت نور، رنگ و توزیع آن در آن شب عارفانه و عاشقانه چه میشود گفت به غیر از ایجاد کاتارسیس در تماشاگر.
به نظر منم بازیها میتونست قوی تر باشه برای همچین متنی که حرفهایی برای گفتن داشت..
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
شاید بشه گفت طراحی حرکات در این نمایش برای این دو بازیگر مناسب نبود. احساس می کنم اجرای هر دو بازیگر پایین تر از استاندارد های مورد نظر کارگردان بوده. یعنی به نظر من کارگردانی این کار ایده ای متعالی در ذهن داشته که بازیگر به درستی از پس اون بر نیومد.

اما ... دیدن ادامه » در مورد متن: علاقه ی من به این موضوع و سوژه یه علاقه ی کاملا شخصیه. مدام داشتم به شباهت این داستان با هامون داریوش مهرجویی یا دزد و سگ های نجیب محفوظ فکر می کردم. قهرمانی که هیچ کس اون رو جدی نمی گیره! یه کودن مسخره! تحقیر ها باعث میشه تا از دل این شخصیت توسری خورده یه موجود یاغی طغیان کنه. گرچه دست آخر این طغیان هم با نابودی فرد تمام میشه.

ممنونم بابت نوشتار دقیقت. همیشه برام جالب بود که زاویه ای که به نمایش ها نگاه می کنی خیلی با دید من فرق داره و همین منو هیجان زده می کنه آریو جان. یادم نمیره وقتی سر نمایش هانتد تحلیل پدرسالارانه از موضوع داشتی و من در عین حال که می دیدم تحلیلت درسته و میتونه وارد باشه، به این فکر کردم که چه طور دو نفر آدم از یک نمایش واحد تا این حد برداشت هایی مجزا و بی ربط به هم دارند :) ممنونم که همچنان می نویسی آریوی عزیز
۱۸ مرداد ۱۳۹۳
@Farzaneh : خانم فرزانه گرامی ... ممنونم از همراهیتان و اینکه نظر لطف داشتید به این متن و خوشحالم که مورد پسندتان واقع گردید. موید باشید
@شاهین نصیری : به نظر من متن بسیار گیرا بود و به قول تو شاید بازیگری به اندازه ایده آل های ذهنی کوشک جلالی نرسیده بود. هر ... دیدن ادامه » چند که بعضی از فضاهای میزانسن ها بسیار دوست داشتنی بود.
در هر صورت مرسی که خواندی شاهین عزیز و به تفصیل نظرت رو به اشتراک گذاشتی، اتفاقا به نظرم دیدگاه های متفاوت از یک اجرا نشانه خوبیه و آن تکثر معنایی یک نمایش هست که هر فرد اون اثر رو از دریچه خودش قضاوت میکنه. تحلیل های تو از نمایش ها با توجه به استدلال ها و نگاه موشکافانه ای که داری جذاب هست، البته نه برای من تنها، برای یک سایت... امیدوارم همیشه نویسا باشی شاهین جان
۱۹ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر شدن نوعی از سادیسمه و مادر شدن نوعی از مازوخیسم!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی کوتاه در مورد پوزه چرمی علیرضا کوشک جلالی
کار با نشان دادن ویدئویی از فیلمِ (اگر اشتباه نکنم) کشتار با اره برقی در تگزاس که نویسنده از آن الهام گرفته و شخصیت مرد نمایش به شدت تحت تأثیر آن است آغاز میشود و بلافاصله بعد از آن، موسیقی زیبای Requiem for a dream (مرثیه ای برای یک رؤیا) ساخته ی Clint Mansell پخش میشود. که انتخاب درستی به نظر میرسد، چرا که در این نمایش هم گویی مرثیه ای برای یک رؤیا خوانده میشود.
در همان چند دقیقه ی اول چَکِ اول زده میشود و تماشاگر را میخکوب نمایش میکند. در نگاه اول شاید با نمایشی در ژانر وحشت روبرو باشیم، ولی این تصور چند دقیقه ای بیشتر نمیپاید. نمایش با نشان دادن عصیان جوانی که با مشکلات زندگی در حال دست و پا زدن است ادامه می یابد. خانواده ای که درگیر مشکلات مالی هستند و در عین حال هیچ توقعی از کسی ندارند. زوجی که با چیزهای بسیار ... دیدن ادامه » ساده شاد میشوند؛ طنز تلخی که یکی از گزنده ترین قسمتهای کار بود: درخواست چیپس، پفک، نوشیدنی، سیگار، پاستیل در ازای یک گروگانگیری!!! زوجی که اگر دنیای بیرون، فجایع بیرون، کاری به کار آنها نداشته باشد و زندگیشان را مختل نکند، به زندگی خود ادامه میدهند و شادند. اما فجایع انسانی بیرون مانع این کار میشود و پوزه چرمی مجبور میشود برای دفاع از خود و خانواده اش یک روش غیرمعمول را انتخاب کند و به خرید یک اره برقی رو بیاورد که برایش حکم سلاح را دارد. بیکاری، فقر، نگاه ابزاری و جنسی به زن، زنی که از کار اخراج میشود، چرا که به پیشنهاد بی شرمانه ی رئیسش جواب رد داده است. دخالت دیگران، دولتمردان، پلیس در زندگی شخصی اشاراتیست به دخالتهای سیستم سرمایه داری حاکم بر دنیا. دخالت در زندگی شخصی توسط این خوک سرمایه داری (که یک گوشه ی کوچک آن را ادوارد اسنودن چندی پیش فاش کرد) در این کار تقبیح میشود و عامل این خشونتها همان انسانهای دنیای بیرون اند. صدای کوبیدن به در که ظاهراً شکایت همسایه است ولی نماد سرکوب شدن توسط دنیای بیرون است، به خوبی به تصویر کشیده شده است.
شاید نقطه ی عطف این کار صحنه ی خوانده شدن شعر است. تنها نور حاکم، یک چراغ است که از سقف آویزان میشود و تداعی کننده ی اتاق های بازپرسی است. صدای شعر زیبایی شنیده میشود و این چراغ بسان اتاق های بازپرسی به جلو و عقب حرکت میکند. گویی انسانهای داخل سالن در حال محاکمه شدن هستند. کسانی که هرکدامشان شاید نقش خود را برای به اینجا رسیدن دنیا درست ایفا نکرده اند. و در پایان نمایش، سرنوشت محتوم کسی که تحملش تاب آمده؛ مرگ.
بازیگران کار با آنکه جزء ستارگان پرقیمت تئاتر نیستند، ولی کارشان را درست و دقیق انجام میدهند. انتخاب موسیقی چه موسیقی ابتدا، چه موسیقی شعر و چه موسیقی انتها بسیار خوب انتخاب شده، طراحی صحنه و نور و کارگردانیِ کار نیز فوق العاده بود و نشان داد کوشک جلالی در ژانری غیر از طنز نیز کارگردانی کاربلد است.
تنها چیزی که در کار کمی آزاردهنده بود، گرمای سالن بود. شایدم من تحت تأثیر نمایش «داغ» کرده بودم.
من دوبار این نمایش را دیده ام و دیدنش را به تمامی کسانی که به دنبال یک کارِ خوب هستند، پیشنهاد میکنم.
دوستانی که رفتن آقای خطیبی در آخر اجرا و در آن روز حضور داشتند یانه؟
وحید هوبخت این را دوست دارد
خیر ایشون به صورت غیر حضوری بخش کلام ( دیالوگ پایان نمایش) رو ادا میکنن..
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم یکی از نمایش های بدی بود که از اول امسال دیدم و به شدت کلافم می کرد. کلافه گی نه به خاطر جنس کار و اینکه دوستانی بگن اصلا هدف این نمایش همین بود بلکه کلافگی برای دیدن یک نمایش ضعیف. به نظرم کل حرف متن در همون قطعه پایانی که با صدای اشکان خطیبی پخش شد خلاصه می شد و در واقع اون مانیفست کار بود که بسیار گل درشت ارائه شد. ( البته به لحاظ شکل نوشتار خوب و بسیار خوب نیز توسط آقای خطیبی خوانده و اجرا شده بود) بازی های بسیار ضعیف و ناشیانه بود. یک آشفتگی در کل کار حس میشد که کاملا فنی بود و انگار آقای کوشک جلالی بعد از اجرای رابینسون کروزو در حوزه هنری و سیستم گرون هلم در نیاوران دیگه حوصله و تمکز کافی برای کار کردن نداشته و اصلا نمی فهمم وقتی فرصت و تمکز کافی نیست چه اصراری وبر کار کردن وجود داره. رفت و آمد نور در زمانی که قرار است گذشت زمان را نشان دهد ... دیدن ادامه » بسیار مبتدی. پروژکتوری که از بالا به پایین می آید و بازیگر مرد با ان نور پردزای می کند بدون دلیل و منطق بود. اصلا چرا باید صدای پلیس به یان شکل تصنعی پخش می شد؟ و از طرفی صدای همسایه معترضی که اصلا وجود نداشت و تنها بازیگران وانمود می کردن کسی اعتراض دارد و.... در کل کاری بدون باور و منطق و کاملا روی اعصاب بود. به یقین در میان کارهای جشنواره دانشگاهی و حتی در شهرستان ها کارهای به مراتب بهتری وجود داره و این کار در حد کارهای کلاسی در دانشگاه بود. تازه اخر نمایش هم فهمیدم اقای کارگردان به کشورشان (آلمان) رفتند و ما را با این اثر هنری تنها گذاشته اند.اصلا درک نمی کنم که یک کارگردان دو نمایش در حال اجرا رو به امان خدا رها کنه و بره. تئاتر هنر زنده است و به نظر من هیچگاه بعد از آغاز اجرا تمام نمیشه بلکه تازه فصل جدیدی از فرایند تولید شروع میشه و یک کارگردان باید همواره در برخورد اثرش با مخاطب کار را رصد کند و در صورت لزوم تغییر ایجاد کند.
موافقم واقعا بازیها از حد متوسط هم پایین تر بود
۱۰ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا جدیدا میترسم از روی خوندن نقدها تاتری رو انتخاب کنم..
زهره جان
بلاخره کار رو دیدی یا نه؟
۳۱ تیر ۱۳۹۳
بله آزاده جان..متاسفانه باب سلیقه من نبود راستش راضی بیرون نیومدم البته موسیقی ای که پخش شد رو دوست داشتم و دیالوگی که در آخر نمایش ادا میشه خوب بود..ولی خوب در مجموع کارو دوست نداشتم که این برمیگرده به سلیقه و نظر شخصی بنده و البته همراهی که با من بود..:) ... دیدن ادامه »
۰۱ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوب با بازی های خوب و کارگردانی عالی لذت بردم ممنون به تمام عوامل فقط تاخیر شروع نمایش

آدم را اذیت می کنه
manimoon، زهره شاداب و Farzaneh این را خواندند
عامر عظیمی، ایمان یزدی و محمد قدس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بلیط ردیف های ۱ تا ۳ رو از کجا میشه خرید؟
معمولا 3 ردیف اول رو میذارن کنار برای همراهان عوامل نمایش
۲۸ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خاصی بود.موسیقی و دکور صحنه و نورپردازی خیلی جالبتر کرده بود این نمایشو...قسمتهای خنده دار باعث میشد تلخی های زندگی که گاهی اوقات اتفاق میفتن رو فراموش کنیم,قسمتهای خوب و بد زندگی خیلی خوب در کنار هم به نمایش درومده بودن,درکل به عنوان یک تماشاچی ساده این نمایشو دوست داشتم و به کسانی که طرفدار تئاتر هستن دیدنشو پیشنهاد میکنم

انتخاب موسیقی کار عاااااااااالی بود.... واقعا لذت بردم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار بلحاظ نور، بازی، صدا و صحنه خیلی خوب عمل می کنه و خاصه ابتکارات بسیار جالبی با نور داره، استفاده از نور کبریت یا سیگار بعنوان تنها منبع نور در صحنه، تابش باریکه های نور از لای تخته های اتاق، بازی قشنگ پرژکتور معلق در هنگام شعرخوانی اشکان خطیبی...
تنوع چشمگیر جنس و ژانر در کارهای علیرضا کوشک جلالی تشخیص خط مشی فکریش رو مشکل می کنه؛ یک اثر تا حدوی خشن و تراژیک با القای حس دلهره (بخصوص با بازی فوق العاده اش با نور)، بلافاصله بعد از چند کار با حس پررنگ کمیک. اما به نظر می رسه که در مجموع دغدغه او، نقد دنیای مدرن و مناسبات غیر انسانی اونه؛ در هر حال هر اثر او نشون از همه فن حریف بودنش داره و اینکه خیلی راحت و روان و بدون اتلاف انرژی توانایی انتقال ذهنیتش رو از طریق مدیوم تئاتر داره.
همچنین بکارگیری بازیگران جوان و مستعد و حتی شهرستانی در آثارش نشون ... دیدن ادامه » می ده که در پی ستاره سازی و استفاده بردن از منافع مادی این فن شریف نیست، و این احترام منو به ایشون صد چندان می کنه.
از صمیم قلب امیدوارم که هر چه زودتر سلامتیشون رو بازبیابند و شاهد حضور قدرتمندشون در تئاتر کشورمون باشیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان
به نظرتون این کار برای کسی که برای اولین بار میخواد بره تئاتر، گزینه خوبیه؟
محسن قربانی این را خواند
خانم یادگاری همه این نمایشها خوبه شما یکی یکی همشونو ببین وسواسم نداشته باش...
۲۱ تیر ۱۳۹۳
به هیچ وجه
۲۵ تیر ۱۳۹۳
از کجا معلوم آقای نصیری، شاید واقعا فامیل باشیم و خودمون نمیدونیم :)
۲۵ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای اولین بار می خوام نکته ای رو که در کار دوست نداشتم بگم .
نظر کاملا شخصی ، از روی پوستر برای دیدن کار تصمیم نگیرید
کار بسیار جذاب و خوب از صحنه اول نور خوب ،موزیک خیلی خوب ، صحنه عالی ، بازی های درست و عالی ،متن خوب و کارگردانی خوب .
این کار رو حتما ببینید ، ببخشید اما اینقدر همه چیز خوب بود که پوستر و شنیدن این جمله که از پوستر کار معلومه , اذیتم کرد
خیلی خیلی خسته نباشید
خانم آرام نیای عزیز من هنوز نمایش رو ندیدم، اما با توجه به اونچه که در خلاصه نمایش نوشته شده بنظرم پوستر این کار اتفاقا در عین سادگی، خوب مفهوم اثر رو میرسونه. حجمی از رنگ قرمز به نشان خشونت و التهاب و اضطراب، مردی که اره برقی به دست مقابلش ایستاده، و حروف ... دیدن ادامه » و کلماتی که دور تا دور اونها شناوره. شاید پوستر جذابی برای ترغیب یک تماشاگری که جناب کوشک جلالی رو نمیشناسه به تماشای کار نباشه، اما ضعیف هم نیست و مفهوم مورد نظرش رو می رسونه.
۲۱ تیر ۱۳۹۳
شکل تکراری بسیاری از پوستر های فیلم های شرقی با أضافه شدن یک حجم بزرگ (اره برقی ) در دست ( بودا )
خیلی فضای شرقی داره نوع نشستن مرد در سایه و.... البته کاملا نظر شخصیه و قصد توهین ندارم ، البته متاسفانه جدیدن به هیچ پوستری زیاد توجه نمی شه
و خیلی از تماشاگران ... دیدن ادامه » از روی پوستر دیدن کار رو انتخاب می کنند .
۲۲ تیر ۱۳۹۳
بله البته در این مورد که اون دایره سرخ رنگ یادآور فیلم های آسیای شرقی هست با شما هم نظرم. و اون طرح ها هم برگرفته از خود نقشه ژاپن هستند: دایره ای سرخ در فضایی سفید.

در مورد توجه به پوستر هم نه تنها منکر اهمیتش نیستم بلکه به نظرم معرف و همچون شناسنامه یک ... دیدن ادامه » اثره و بیانگر ارزشی که مجموعه اون کار برای مخاطبینش (نه صرفا تماشاگرانش) قائله. متاسفانه در مورد برخی نمایش ها خصوصا اونهایی که بازیگران اسمی دارند شاهد این هستیم که پوستر کار شامل عکس هایی از بازیگرانه و نه معرف خود اثر، و اینگونه قصد داره طیف بیشتری از مخاطبین رو جذب کنه. البته اینکه پوستر یک نمایش چقدر در انتخاب اون برای تماشا موثره، فکر میکنم این اثرگذاری در گذشته که سایت هایی نظیر تیوال نبودند و ارتباط بین تماشاگران کمتر بود خیلی بیشتر بود و الان با گردش اطلاعاتی که در این خصوص به وجود اومده اثرگذاری پوستر کمتر شده و بیشتر کارگردان، نویسنده، بازیگران و مفهوم اثر ملاکه. هرچند برای گروه های گمنام و کمتر شناخته شده، پوستر در ترغیب تماشاگر به تماشا همچنان مهمه.
۲۲ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش پوزه چرمی مرثیه ایست برای دنیای مدرن و روابط حاکم بر انسانها و از بین رفتن ارزشها و اینکه چطور آنها را به قهقرا و انحطاط میکشد.

نمایش کوبنده شروع میشه : آهنگ Lux Aetterna ( دوستانی که قرابتی با سینما دارن میدونن این آهنگ موسیقی متن فیلم مرثیه ای برای یک رویاست که چه بجا و هوشمندانه انتخاب شده بود. ) و صدای اره برقی غرانی که انگار برای انتقام گرفتن از جامعه ماشینی و بی رحم روشن شده ؛ این صحنه به قدری از لحاظ اجرا قوی بود که یک لحظه با خودم فکر کردم نکنه آقای ولی زادگان با اون ماسک ترسناک و پیش بند خونی به قدری درگیر نقش بشن که بعد از اره کردن پایه صندلی دلشون بخواد اون رو روی تماشاگران امتحان کنن!
همه چیز نمایش از اجرای یکدست بازیگران و طراحی صحنه ساده - یک خانه محقر و فقیرانه - در عین حال در خدمت نمایش گرفته تا کارگردانی روان اون ، تاثیر گذار و بی ... دیدن ادامه » نقص بود.
بهترین صحنه این کار از نظر من دکلمه ( شعر خوانی ) اشکان خطیبی بود که خیلی شاعرانه بلایی که اره برقی بر سر بدن انسان میاره رو تجسم بخشیده بود!

از تمامی عوامل نمایش به خصوص آقای کوشک جلالی بابت اجرای این نمایش ساده و بی ادعا و در عین حال جذابسپاسگزارم.

پ.ن : صدای سر کار خانوم کاتوزی بسیار گیرا بود و فکر کنم یکی از عوامل انتخاب ایشون علاوه بر قدرت اجرای نقش همین مسئله بوده.

یک تشکر ویژه از آقای خطیبی بابت تهیه کنندگی این نمایش لازمه ، امیدوارم ایشون به کار تهیه کنندگی تاتر ادامه بدن .

گاهی وقتی منتظر اجرای نمایش هستی و حس کنجکاویت - در مورد من فضولی - قوی هست شایعات جالبی میشنوی : اینطور که بغل دستی من میگفت یکی از خانوم های هنرپیشه عزیز که تازه به خونه بخت رفتن به خاطر ساده زیستی و اهمیت عشق در زندگی ، مهریه 30000000000 تومانی آقای داماد رو با بی میلی قبول کردن! امیدوارم کانون زندگی همه هنرمند های عزیزمون مثل ایشون سرشار عشق و معنویت باشه ! تا در این راه الگوی همه ما باشن...
تیوال نویسی نمیکنیم اما
به طور اتفاقی دچار توفیق اجباری دیدن اجرای اول این کار شدم
کار جالبی بود اما اجرای اول با تاخیر فراوان و عدم هماهنگی و مشکلات اذیت کننده توی اجرا همراه بود اما با این حال دیدن کار پیشنهاد می شود
چه خوب!.. :)
مرسی از پیشهاد خوبتون.
۲۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام با توجه به این که اقای خطیبی تهیه کنندگی این اثر را بر عهده دارند آیا خود ایشون در این مجموعه حضور دارند؟؟؟؟؟
نه خانم جالینوس این کار دو بازیگر داره که نامشون در برگه اومده. البته به هر حال حضور به عنوان تهیه کننده که دارند و به احتمال زیاد برای تماشای کار هم تشریف میارن :)
۱۹ تیر ۱۳۹۳
ایشون در این اجرا بازی نمی کنند اما به عنوان تهیه کننده در کار حضور دارند.
۲۰ تیر ۱۳۹۳
صداشون در نمایش هست و یه شعر خیلى رومانتیک میخونن :)
۲۵ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر حدس میزنید تا شنبه 28 تیر تماشایش کرده اید، "می‌آیم" را انتخاب کنید. در نهایت اگر حدستان اشتباه بود، پاسختان را بزدایید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید