آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش مرده ریگ
S3 : 06:48:19 | com/org
۲۴ بهمن تا ۲۴ اسفند ۱۳۹۱
۱۷:۳۰
۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
بها: ۶,۰۰۰ تومان

 یادداشت کارگردان :
گاهی زندگی، سخت بر شانه هایت
سنگینی می کند. آن قدر که فکر می کنی فرو رفته ای در زمین زیر پا و داری
بلعیده می شوی. تاب ایستادن در تو تمام می شود . به خودت که می آیی در همه
آینه ها از تو تنها یک صورتک سنگی نقش بسته با دو چشم تیله ای بی فروغ و
راه منجمد شده اشکی که از آن دو دریچه تاریک فرو غلتیده است . ناخن هایت را
تیز می کنی که چنگ بیندازی به ریسمانی – هرچند پوسیده – که بمانی ، فقط
بمانی .
آدم های «مرده ریگ» در چینی سکوتی دست و پا می زنند .
«گوهر»-
که مردانه شده است منش و زیستنش – گوشه دل من است. می بینمش که در تاریکی
تکیه داده به دیواری تنومند و بی روزن و بر فردایی که در کمین است می
اندیشد . زنانگی اش را در اعماق خشونت مدفون کرده و به صدای باد گوش می دهد
با فریادی سرخورده و درگلو
«حوری»با تمامی آن فریادها و خنده و خشم ها –
عزیز من است. گاهی به هم که نگاه می کنیم ، اشک هامان را می گذاریم در جیب
هایمان و باهم قدم می زنیم . او از آرزوهایش می گوید و من فقط سکوت می کنم
. او می گوید و می رود و من می مانم با آن همه آرزوی دست نیافته چه کنم .
«رسول»تجسم یک رویاست . روشنایی است که از راه آمده، اما نه همچون یک چراغ که همچون نورمیرای شمعی برآمدگی یک پنجره زمستانی.
واما «آذر»... از چهره به چهره اش شدن گریزانم . استخوان بودنم می لرزد از آنچه بر او گذشته و می گذرد.
نور تماشاگر را بگیرید . چهارپاره من بر صحنه جان می گیرد.

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
بهرنگ
درباره نمایش مرده ریگ i
آذر: به نظرت من خوشگلم؟ مردا زن‌های خوشگلو دوست دارن.
گوهر: مردا زن‌ها رو دوست دارن!
بهرنگ
درباره نمایش مرده ریگ i
در آخرین شب اجرای مرده ریگ غزل اسکندرنژاد به تماشاش نشستم. خوشحالم که سال 92 رو با چنین تئاتر قوی ای آغاز کردم. نمایشنامه کار به شدت تاثیرگزار بود. دیالوگ های قوی و پرمغز، صحنه هایی با خنده های تلخ غم انگیز تر از گریه، طراحی صحنه ای که دقیقا با موقعیت واقعی مطابقت داشت، نور پردازی خوب، آهنگ تاثیرگذار و از همه مهم‌تر بازی های روان و گیرای بازیگران خصوصا نسیم ادبی و بهناز جعفری، همه و همه ذهن تماشاگر رو به پدیده فقر معطوف میکرد و شاید این نتیجه گیری که فقر باعث میشه تمام برنامه ریزی آدمها برای پول باشه، محکم ترین عواطف و احساسات آدمها رو از بین میبره و انسان رو به گرگی تبدیل میکنه که فقط و فقط به فکر نجات خودشه حتی به قیمت نابودی عزیزترین افرادش.
مرسی جناب بهرنگ از توصیفات خوبتون. :)
ولی این اجرا همچنان تا 30 فروردین کاماکان ادامه داره..
۲۶ فروردین ۱۳۹۲
راستی!!!
ای شمایی که {راکب را} به تماشا نشسته اید، آیا نمیخواهید دیگران را نیز {از تجربه تان} آگاه سازید؟!
۳۰ فروردین ۱۳۹۲
دقیــقاً برای منم به همین دلایلی که فرمودید با ارزشه :). راستش نمایش راکب رو تو مرز بین دوست داشتم و نداشتم و تحلیل عناصرش تو نیمکره های راستو چپ مغزم موندم..:|
ولی چشم حتما بزودی دیگران رو هم ازین تجربه آگاه خواهم نمود. ;)
۳۱ فروردین ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستان کسی کتاب "تقسیم" نوشته "پیرو کیارا" ترجمه مهدی سحابی عزیز رو خونده؟ شباهت های جالبی بین داستان کتاب و نمایش وجود داره که مقایسه شون خالی از لطف نیست،
فردا شنیــده ای که بـود داغ سـیم و زر
خود وقت مرگ می نهد این "مرده ریگ "داغ

"سعدی"

در عصرگاه چهارشنبه شانزدهم اسفندماه سرساعت وعده به تماشای قصه "تهمینه محمدی" نشستم

روایت مهجوری سه خواهر، قصه خاکستری روابط انسانهایی از حاشیه ، که در متن نمایش زنده میشن صحنه به شدت باور پذیر و رئال این اجرا تماشاگر رو با تمام ... دیدن ادامه ›› قدرت با اثر همراه کرده بود. دیوارهای خاکستری رنگ ، شاخه خشک پشت پنجره ، تکه فرش کهنه وسط اتاق ، رنگ لباسها و چیدمان دکور همه و همه خوب بودند. خصوصا جای قرار گرفتن آینه اتاق کناری... تمام لوازم به شدت کاربردی بودند و هر کدام برای خود زبانی داشتند... کار انگار که گریم نداشت... چون اسم گریمور درج نشده بود! اما رد پاهاش یه کوچولو مشهود بود.... بازی های یکدست و روان "بهناز جعفری" "نسیم ادبی" و" فهیمه امن زاده" و، پر رنگ ترین نقطه درخشش کار بنظرم طراحی نور "بهروز غریب پورِ" عزیز که طراحی خوبِ صحنه "هنگاهه سازشِ" نازنین رو تکمیل کرده بود، با آرزوی قلمی مقدس برای "تهمینه محمدی" و قدمی مستحکم برای "غزل اسکندر نژاد"
در نهایت اینکه "مُرده ریگ" از اون دست اجراهایی بود که حرفی برای گفتن داشت... درست مانند اسمش که پراز حرف بود
بــاز انــگار این جهان خــــــــــاکـســـتـــــــری ست
های و هویی در میان مرده هـــــــــا و زنده هاست
یک سر چـــــــادر سیــــاه و دل ســـــــیـــــــــــــــاه
یک دل از شــــور و نشــــاط و زنــــــــــــدگی ست
خانــه خــالی شـهر خــالی این جـهان خـــــــــــــــالی
نسل انسان در میان برزخی نه دنیوی نه اخروی ست
ایــــن قلـــــــم ایـــن دســـــت و فکـــر و کاغــــــــــذم
در بـیـان آنـچـــــه در سر می رود چون عاجـزیسـت
کــــاش یـــک دم ایــــــن قـیـــــامــــت پـــل شــــــــود
از جهنم تا جهانی کش در آن در من توان بندگی ست

پی نوشت:
1- اجرا امشب به بانو "هما روستا" تقدیم شد.
2- نمیدونم اینقدر که نوشتیم و نوشتند کسی نشنید واقعا بقول استاد "ایوب آقا خانی" یه وقتایی دلم میخواد با پتک بیفتم به جون گوشیهای موبایل تو یه همچین اجرای حسی واقعا این بی فرهنگی کار رو نابود میکنه طی این اجرا 2 بار تمرکز با به صدا در آمدن زنگ تماشاگر نماها " واژه ایی ملموس تر و فرهنگی تر نیافتم " اون حس زلال جاری بهم خورد نمیدونم تو حل این معضل باید یه فکر اساسی از طرف همه بشود از گرفتن تلفن های همراه هنگام ورود " مانند اماکن نظامی " اخذ جریمه ! قطع نمایش اخراج خاطی !! نصب یه سری سخت افزار های مختل کننده و کور کننده سیگنال های مخابراتی در کلیه سالنهای نمایش یا ....
ممنون از نقدت سید جان. این قضیه گوشی های موبایل هم سال هاست به همین وضعه. جالبه که توی سینما با اون همه جمعیت خیلی کمتر صدای زنگ گوشی ها رو میشنوی!
فقط یه چیزی: من واسه جناب آقاخانی احترام زیادی قائلم، به عنوان نویسنده و کارگردان، چه توی تئاتر و چه نمایش رادیویی...ولی واژه "استاد"؟!...نمی دونم، شاید من نسبت به این القاب دهن پر کن حساسیت دارم.
۱۷ اسفند ۱۳۹۱
@ سید عزیز: این البته کاملا سلیقه ایه، ولی به نظر من اگر بخوایم هرکسی رو که چیزی بیشتر از ما میدونه و شاید در زمینه ای از ما آگاه تر و حرفه ای تر باشه "استاد" خطاب کنیم، باید کلیه عوامل تئاتری رو با چنین الفاظی مورد خطاب قرار بدیم و به زودی تمامی عرصه تئاتر(و البته دیگر هنرها) میشه صحنه "استاد" خطاب کردن افراد به همدیگه...
۲۰ اسفند ۱۳۹۱
با نظر فهیمه جان در خصوص دکور کاملا موافقم،اصولا این مشکلیه که توی خیلی اجراهای دیگه هم من بش برخوردم.اینکه اصلا به این مطلب توجه نمیشه که باید جزء به جزء صحنه از تمامی صندلی های سالن به راحتی دیده بشه...البته این مشکل همونقدر که به طراح دکور مربوط میشه به همون اندازه هم به کارگردان و میزانسنی که میده برمیگرده.
۲۰ اسفند ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ناصر قنبری
درباره نمایش مرده ریگ i
ما سه تا خواهر نیستیم
ما سه تا غریبه ایم که فقط زیر یه سقف زندگی می کردیم
.
..
...
حوری :اون همه چی رو برا خودش می خواست
گوهر : ما همه مون همین جوری هستیم , همه چی رو برا خودمون می خوایم ,فقط یه زمانی بود که هر 3 تامون یه چیزی رو می خواستیم !

شاید این چند تا جمله بالا اصل داستان بود ! داستان تلخ از نداری و ترس , و اینکه ترکیب این می تونه آدم رو وادار به هر کاری بکنه !
نمی دونم چرا اولش ... دیدن ادامه ›› فکر می کردم که با یه اثر فمنیستی روبه رو ام ولی هر چقدر جلو تر می رفت بیشتر تصویر مرد سالاری خودش رو نشون می داد ! تا جایی که قسمتی از داستان غیر مستقیم داره خوشبختی هر کدوم از 3 تا خواهر رو تو ازدواج می بینه !
چمعا کار قشنگی بود ! لذت بخش ! نور پردازی و صدا خیلی هماهنگ و موثر بود !
بازی خانم ها وافعا عالی بود ! نمی دونم بازی آقای صباغی به عمد و برای جلب توچه بیشتر به نقش 3 خواهر انقدر ابتدایی بود یا کلا بازی ضعیف بود ولی کلا در جهت اجرا بود ! (مثله استقاده از نابازیگر تو فیلم برا جلب توجه نکردن)
کار شسته رفته ای بود. البته مشکلاتی هم داشت مثل صحنه رقص مهندس و آذر که با این شخصیت ها و این فرهنگ و آن موقعیت هم خوانی نداشت ولی در مجموع بد نبود.
لذت بردم
همه چیز عالی
بازیها،دیالوگها،نقشها،دکور،حتی صدای چک چک آب اول نمایش و صدای قطار
همه چیز فوق العاده بود
اون صحنه ای که حوری از آذر درخواست بافتن شال گردن رو داشت لحظه آخر که حوری گفت :می بافی و صحنه خاموش می شد قطرات اشک رو در تاریکی صحنه که از صورت آذر(بهناز جعفری) جاری میشد رو میتونستی حس کنی
خسته نباشید به گروه
hoda sarraf
درباره نمایش مرده ریگ i
نمایش مرده ریگ بنظرم یکی از بهترین کارهایی بود که دیدم وبنظرم تابحال کمتر نمایشی تونسته حس رو انقدر خوب به بیننده منتقل کنه مثل فقر ،بدبختی و.....خیلی از دیدنش لذت بردم وبازی خانم بهنازجعفری معرکه بود خیلی دوست داشتم طراحی صحنه هم بنظرم خوب بود
حوری : می گفتی بجاش بره مستراح ٬ چاه رو نگاه کنه تا بیاد قیافه ما رو ببینه . . . والا !
گوهر : جنس دست مالی ( جنس دست دوم ) مثه مرد زن طلاق داده اس .
مگه زن کالاست؟؟ با احترام اصلاً هم ماندگار نیست :|
۱۴ اسفند ۱۳۹۱
جــبران کنید آقا جبران :))) ..همینه دیگه حقوقه خانوما دسته کم گرفته میشه :دی
۱۷ اسفند ۱۳۹۱
بیچاره مردها ! :-))

همون حرف خانم جمالی تاناکورا !
۲۰ اسفند ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آذر : اما مردا از زنای خوشگل خوششون میاد .
حوری : مردا از همه زنا خوششون میاد . حالا یه کم بیشتر . . .
مرده ای که هنوز دارد روی سرم رژه می رود . . .

بیاییم صادق باشیم . مگر در سال چقدر نمایش خوب می بینیم ؟ چقدر نمایش می بینیم که تا مدت ها فکر ما را درگیر کند ؟ کدام نمایش را می بینیم که صادقانه بگوید نمی خواهد باکره به آن دنیا برود ؟ کدام نمایش را می بینیم که این واقعیت لخت را که همیشه از آن فرار کرده ایم به ما نشان می دهد که یک روزی می رسد که پدر به پسر ٬ پسر به پدر ٬ برادر به برادر ٬ خواهر به خواهر رحم نمی کند ؟!
بیاییم صادق باشیم . که در این وضعیت کنونی جامعه و فرهنگ و نگاه مستولی به تئاتر ما گفتن بی پرده این حرف ها سخت است .
بگذارید صادق باشم که شخصیت آذر ( بهناز جعفری ) همان شخصیتی است که بارها و بارها برایم خودم خیال کردم . همان دختر خیالی که هر شب برایش غزل می گویم و عاشقانه دوستش دارم .
می دانم کمی نظرم شخصی شد اما این نظر ناقابل را از ... دیدن ادامه ›› من بپذیرید .

با ریتم کند نمایش موافقم . بارها به این ریتم کند میان نمایش فکر کردم و هر بار به این نتیجه رسیدم که کارگردان بیشتر می خواسته ببینیم . گوهر ٬ حوری ٬ آذر . . .

و البته صدای قطار و سوتش که هنوز تا عمق استخوانم می شنومش . . .

در نهایت . . . این آخر سالی این نمایش را ببینید ٬ شاید لحظه سال نو برای خوشبختی گوهر و حوری و آرامش روح آذر دعا کنیم !

همین !
کاملا بانظرتون موافقم نمایش عاااااااالی بود
۱۵ اسفند ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
amin malakootikhah
درباره نمایش مرده ریگ i
شاید
نه حتما...تئاتر نبود...تله فیلم بود!!!
مبالغه....تکرار.....پایانی بی هدف....
+ صبوری می خواد....ریتم به شدت کند!
عجیب دلگیرم که به امید دیدن تئاتر رفتم و حس کردم دارم از تلویزیون یه داستان تکزاری می بینم...فقط فرقش نداشتن تیتراژ بود!!!
جناب ملکوتی خواه

با سلام و احترام

شما مطمئن هستید تئاتر رو دیدید؟ ریتم کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به نظرم یکی از نقاط قوت نمایش حفظ ریتم و ضرباهنگی است که تماشاگر رو خسته نکند.
۱۴ اسفند ۱۳۹۱
با درود ...با اقای ملک زاده موافقم ....ضمن احترام به نظر شما ،به نظر من اونقدر حس این تئاتر با مخاطب زیاد بود که احساس میشد جزوی از فضای داستان قرار گرفته و همراه شده ....

۱۴ اسفند ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
علی اسدالهی
درباره نمایش مرده ریگ i
از یه طرف به لحاظ فنی شاهد یه کار خوب هستیم:
بازی ها، نورپردازی، صداگذاری، دکور...خیلی خوب بود.

از طرف دیگه به لحاظ سلیقه ای و احساسی باید گفت:
وقتی یه داستان ساده و مستقیم و بدون پیچیدگی، اون قدر خوب اجرا میشه که بعد از دیدن نمایش هنوز درگیر کاری...
وقتی نسیم ادبی رو می بینی که بعد از پایان نمایش هنوز از نقش خودش بیرون نیومده...
وقتی تو راه برگشت با دوستات در مورد کار حرف میزنی...
وقتی میای خونه و تو تنهایی خودت به نمایش فکر میکنی...
اینا نشونه ی اینه که یه کار خوب دیدی...

چند تا انتقاد کوچولو: گریم نسیم ادبی کمی اغراق شده ... دیدن ادامه ›› بود.
چیدمان دکور به گونه ای بود که تماشاگرانی که در طرفین سالن نشسته بودن در بخش هایی از نمایش بازیگران رو نمی دیدن.
ای کاش این نمایش تو یه سالن با ظرفیت بیشتر و فضای مناسب تری اجرا میشد.
فکر میکنم بازی ها خوب بودن اما سادگی بیش از حد نمایش نامه رو دوست نداشتم .
۱۲ اسفند ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آرش رستمی
درباره نمایش مرده ریگ i



*** مرده ریگ یک نمایش تمام عیار، زنانه ی مردانه ...! ***


جالب بود دیدن نمایشی با محوریت زندگی سه زن (سه خواهر) که با مشکلات زندگی به مثال مردان دست و پنجه نرم می کنند.درامی تلخ که حتی خنده هایی را هم که در حین کار ناگهان بر لبهایتان می نشیند تلخ تر از مفهوم واژه ... دیدن ادامه ›› گریه است...!

طراحی صحنه و نور خیلی خوب و بی نقص کار یکی از مهمترین نقاط مثبت کار بود. مخصوصا صحنه ی ابتدایی نمایش که استفاده از نور برای حرکت قطار ایده خیلی دلچسب و بکری بود و البته در چند صحنه هم تلفیق صدا و نور حرکت قطار و منطقه زندگی اشخاص نمایش را به خوبی نمایان می کرد.

بازیهای خوب هرسه بازیگر زن : نسیم ادبی که نقش را انگار برای او نوشته بودند و حتی در پایان نمایش هم از نقش بیرون نیامده بود و تلخی و دردمندی نقش در چهره ی گریانش دیده می شد...!

و نقش های فهیمه امن زاده و بهناز جعفری هم خوب از آب درآمده بودند

و مهدی صباغی نازنین هم که با سبک خاص گفتن دیالوگهایش بازی خوبی ارائه داد.


نکته جالب توجه که نباید فراموش کنیم این بود که نویسنده و کارگردان این نمایش زن بودند و وقتی نتیجه کار را می بینیم متوجه می شویم که کارشان را خوب انجام دادند و به چشم آمد.

البته کار نقاط ضعف هم داشت ولی آن قدر چشمگیر نبود که تماشاگر را اذیت کند البته شاید برای تماشاگر عام... در کل یک اجرای خوب و شسته و رفته را دیدیم.


اگر این روزها می خواهید نمایش خوبی را باز هم در " کارگاه نمایش " ببینید تردید نکنید...



به همه ی عوامل این نمایش خسته نباشید می گویم.
وای امروز چه روز خوبیه
آرش جان تو هم چه خوب که به خونه برگشتی
اینجا بدون بعضیها انگار چیزی کم داره
۰۸ اسفند ۱۳۹۱
به به آرش عزیز. خیلی مخلصیم.
۰۸ اسفند ۱۳۹۱
من هم با آرش هم سویم.
انقدر نشینید پای تیوال. پاشید برید یه تاتر خوب ببینید.
آره با شما هستم...
۰۸ اسفند ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وحید عمرانی
درباره نمایش مرده ریگ i
این روزها در کارگاه نمایش تئاتر شهر، نمایشی تحت عنوان «مرده ریگ» به کارگردانی غزل اسکندر نژاد بر صحنه است و هنرمندانی همچون بهناز جعفری، نسیم ادبی، فهیمه امن زاده و مهدی صباغی نقش آفرینان آن هستند. در قالب بخشیدن به این نمایش، نویسنده و کارگردان به طرزی هوشمندانه فرزندان زمانۀ خویشند و با توجه به اوضاع و معضلات جامعه که اهم آن فقر است، سنگ بنای نمایش را بر این مقوله قرار داده و چگونگی زیستن و تکاپوی بودن انسان ها را در چنین فضایی به تصویر می کشند. مفاهیم و حقایقی مانند اینکه فقر چگونه انسان را از آدمیت خویش ذره ذره تهی می کند و تا لبۀ پرتگاه سقوط می کشاند و اینکه چگونه پیوند خونی را از هم می گسلد و انسان از همه جا وامانده را تنها برای ماندن و فقط بودن حتی در جهنمی نمایان به ورطۀ جنایت می کشاند در خط داستانی این نمایش جلوه گر می شوند. «مرده ریگ» تئاتری است که تماشاگر خود را در حین اینکه اشک می ریزد می خنداند و چنین شگفتی ای بازدهِ هر نمایش معمولی ای نمی تواند باشد. شاهد بازی هایی هستیم در لحظه و خلاق که گویا خود زندگیست که در برابر چشمان ما جان می گیرد. بازی هایی بسیار خوب و باور کردنی در فضایی رئالیسم که گویا دریچه ایست که بر یک زندگی واقعی در برابر چشمان ما گشوده می شود. «مرده ریگ» نمایشی است که باید دیده شود، در مورد آن گفتگو شود و قابل اهمیت دادن و آکسان گذاشتن بر آن در بین تمامی نمایش هایی است که هم اکنون در حال اجراء هستند. «مرده ریگ» به زعم بنده در شرایط فعلی دریچه ایست بر جامعۀ ما و کارگاه نمایش را به مکانی تبدیل کرده که تماشاگر، دردهای مردمش را در آن بگرید، بر سادگی و نکته های کوچک زندگی پیرامونش بخندد و تفکرش تحریک شده به راه بیافتد تا راه خلاصی بجوید و در پی آرامش برود. در پایان از صمیم قلب آرزوی بازگشت سلامتی پدر خانم غزل اسکندر نژاد؛ کارگردان محترم این کار را دارم و از تمامی تماشاگرانی نیز که به تماشای این نمایش کم نظیر می نشینند می خواهم که برای سلامتی ایشان دعا کنند. آرزومند آرزوهای تمامی دوستان عزیز تئاتری در این گروه خوب منجمله دوست عزیزم مصطفی لطیفی؛ دستیار صحنۀ این نمایش که با هم پا به عرصۀ شگفت انگیز تئاتر گذاردیم، هستم.
توصیفات بسیار زیبایی بود ..درود
۰۲ اسفند ۱۳۹۱
ممنون . ما هم از همکاری با مصطفی لذت می بریم
۰۸ اسفند ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب کار رو دیدم. در درجه اول یک نمایش نامه منطقی با فراز و نشیب ها و تعلیق های به جا و منطق روایی درست دیدم.

بازی ها در بعضی موارد خوب( بهناز جعفری) و در در بعضی موارد فوق العاده( نسیم ادبی و فهیمه امن زاده)

طراحی صحنه و نورپردازی بسیار حرفه ای و در خدمت نمایش بود. اصلا از کار بیرون نمی زد( تبریک و آفرین به آقای غریب پور)

در کل از بهترین نمایش های سال 91 بود.

8.5/10
ممنون از شما و نقد خوبتون
۰۲ اسفند ۱۳۹۱
آقای مهدی...میخوام یه نوجوون هفده ساله رو با خودم به دیدنش ببرم تا با تار آشنا شه و ضمنا بهناز رو هم از نزدیک ببینه...،زیادی که کار سنگین و تلخی که نیست؟هست؟
۰۲ اسفند ۱۳۹۱
جناب آقای دانش عزیز

درود

به لحاظ ادبیات دیالوگ نویسی سنگین و ثقیل نیست. بلکه یک متن معاصر و با نوع معیار امروزی است. اما فضای تئاتر سرد و غمگین است.تلخی بن مایه نمایش در لحظه لحظه اثر جاری است
۰۲ اسفند ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دکور صحنه کاملا به شما میگوید قرارست در فضایی دخمه مانند و بیغوله اتفاقاتی رخ دهد با موسیقی صدای قطار و فضا ببینده در انچه قرارست بعد از این رخ دهد درگیر میشود
بازیهای روان و خوب زنان بازیگر نقطه عطف و قدرت نمایش ست آنقدر که تمام سختی ها و احساسات انان را میتوان درک کرد تنها بازی رسول (اقای صباغی ) به نظرمن کمی ناشیانه بود انقدر که فکرمیکردی هرلحظه دیالوگ خودرا فراموش میکند یا پیش از موقع می پرد وسط حرف بازیگر دیگر (که البته هیچ کدام اتفاق نیفتاد) و در برابر بازی قوی دیگر بازیگران خیلی به چشم میخورد....
کارگردانی خانم اسکندرنژاد جوان جای تقدیر دارد وهمچنین متن خوب خانم محمدی که داستان راهم خوب تعریف میکند و هم به تمام زوایای ان خوب میپردازد...و بیننده را درموقعیتی قرار میدهد که با پارادوکسهای زیادی مواجه ست آنقدر که نمیتواند قضاوت یک طرفه ای داشته باشد موسیقی بجا و زیباست ودر راستای حس داستان پیش میرود
خوشحالم که این نمایش را دیدم و امیدوارم دوستان هم ببینند و لذت ببرند ...
مرسی نیلوفرجان. از بچگی عاشق صدای قطار بودم..
باید دیدنی باشه با این توصیفات.:)
۲۹ بهمن ۱۳۹۱
خواهش می کنم خانوم ثانی. گاهی آدم یه نمایشی هایی می بینه که انگار قبلاً در دنیای واقعی زیاد دیده و تازه بعد از نمایش هم هر بار شبیه اون ها رو می بینه باز هم یاد اون نمایش می افته. مرده ریگ هم چه نمایشی ست.
۰۲ اسفند ۱۳۹۱
کاملا موافقم . سپاس و درود
۲۱ اسفند ۱۳۹۱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید