سلام. من شیرین هستم.
از این نامهها پنج سال گذشته و من بیشتر این زمان رو ایران گذروندم. نگران نباشین! داستان قرار نیست بد تموم شه.
وقتی نامهی بابا رو گرفتم بلافاصله به ایران برگشتم. همونطور که میخواست به سعدآباد رفتم. گشتم و بازی کردم. ممکنه بقیه درک نکنن منظور پدرم از این کار چی بود ولی من میدونم چرا این راه رو برای ارتباط گرفتن انتخاب کرد.
وقتی پنج سالم بود مادرم از دنیا رفت. پدرم اون زمان شکست. کارش رو ول کرد و خونه موند. همیشه یا مشغول نوشتن بود یا مطالعه. هر چیزی دستش میرسید میخوند. دوست داشت بیرون بره قدم بزنه و یکی دو تا از دوستاش رو ببینه. البته بیشتر اوقات خونه بودیم. مراقب بود درسام رو بخونم ولی سختگیر نبود و زیاد کاری به کارم نداشت. حتی وقتی با عروسکام بازی میکردم پیش من مینشست و بازی میکرد. اون عاشق بازی بود و دوست داشت با هم بازی بسازیم. به خاطر همین وقتی نامه رو خوندم تعجب نکردم. بازی برای بابا همونقدر واجب بود که غذا خوردن.
بابا میگه آدم خودخواهیه ولی نبود. هر کی دیگه جای اون بود هیچ وقت من رو به خاطر کاری که کردم نمیبخشید. من تنهاش گذاشتم. اون بود که من رو تشویق کرد برم سمت نقاشی. ولی من رفتم و برای چند سال پشت سرم رو هم نگاه نکردم. فکر میکردم راه موفقیتم همینه. شب و روز نقاشی میکشیدم تا بتونم بالاخره به یه جایی برسم. همیشه ته ذهنم میدونستم باید برگردم و منم دلم برای بابا تنگ شده بود ولی حواسم نبود چقدر زمان از دست دادم. بابا تمام این سالا ازم نخواست برگردم و گِلگی نکرد. وقتی دیدم بالاخره به روش خودش داره بهم میگه برگرد میدونستم نباید وقت رو از دست بدم.
همونطور که گفتم من بیشتر پنج سال گذشته رو ایران پیش بابا موندم. طی این مدت با هم به سفر رفتیم. دوستهاش رو دیدیم. غذاهای جدید امتحان کردیم. چند بار دیگه هم به سعدآباد اومدیم و بازیش رو کمی تغییر داد. من هم کمکش کردم. کتابش رو تموم کرد و با نوشتههای قبلیش فرستاد برای چاپ. سال پیش پدرم برای همیشه از من خداحافظی کرد. هنوز هم با نبودنش کنار نیومدم ولی میدونم چقدر خوشحال بود. من زندگیام رو به پدرم مدیونم. سعدآباد برای من یک گنج بود. گنجی که من رو دوباره به پدرم رسوند...
پدرِ شیرین برای او نامههایی فرستاده تا دوباره به ایران بازگردد و مانند گذشته به مکان محبوب بچگیهایش برود. به کاخ سعدآباد.
با شیرین همراه شوید تا در کنار او و پدرش کاخ زیبای سعدآباد را جور دیگری تجربه کنید.
.