تیوال نمایش به مراسم مرگ داداش خوش آمدید
S3 : 05:22:59
  ۲۵ اردیبهشت تا ۰۹ تیر ۱۳۹۱
  ۲۰:۰۰
 بها: ۸,۰۰۰ تومان


: فرزانه سهیلی . محمد زارعی بازیگران:: کیارش وفایی منشی صحنه:: شیما میر محمدی روابط عمومی:: نوید سجادی حسینی طراح پوستر و بروشور: عماد سالکی
: 60 دقیقه 

برنده جایزه اول کارگردانی ، اول طراحی صحنه ، اول متن ، تقدیر بازیگری مرد و کاندیدای بازیگری مرد از بخش مسابقه سی امین جشنواره بین المللی تیاتر فجر

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من دویدی این کار را چجوری میتونم بگیرم?
بهنام [شاهین] باقری این را دوست دارد
نه منتشر نشده.بهترین تاتر که دیدم بوود.4 بار دیدم:-)
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من از لحاظ بازیگری کار بازیگرا خوب بود
ولی خود کار محتوایی نداشت
کار جالبی بود
بازی ها خیلی خوب بود
طراحی صحنه هم همین طور
ایده ی چرخش خلاف عقربه های ساعت هم عالی بود
منتها من اصلا با موسیقی کار ارتباط بر قرار نکردم
خسته نباشید
خیلی خوب بود ..
ارتباطِ اجزایِ صحنه ، چرخشش و متنِ کلیِ داستان فوق العاده بود .
خسته نباشید : )
درود

آیا گریزی از سرنوشت محتوم بشری وجود دارد؟آیا می توان آنچه را که تقدیر نامیده می شود تغییر داد؟

اجرا با صحنه ای شروع می شود که در آن دختری قیچی به دست موهای پدر را اصلاح میکند.همسر مرد به دنبال وسیله ای برای شکافتن زخم هایش می گردد.دختر دیگر خانواده بر روی زمین دراز کشیده و خوابیده است و پدربزرگی بر روی صندلی چرخدار که بصورت عمودی حرکت می کند و در دو طرفش سرم وجود دارد که آویزان بوده و گاهی نیز چکه می کنند و گوشی تلفنی که کنار صندلی پدربزرگ است و همه شخصیت ها عینک به چشم دارند.

خانواده منتظر بازگشت داداش از سربازی است.اتفاقات قبل تا زمان برگشت داداش چند بار تکرار می شود تکراری که در زندگی همه انسانها وجود دارد ولی این کل ماجرا نیست و نمایش نامه در لایه های زیرین به مسائل اساسی تر و عمیق تری می پردازد.نمایش به دنبال به تصویر کشیدن جبر و تقدیر در زندگی می باشد که گریزی از آن نیست.آیا خانواده مورد بحث می توانند اتفاقات را طوری رقم بزنند که در نهایت منجر به مرگ داداش نشود؟

نمایش به شدت هولناک ، تلخ و گزنده می باشد.اینکه در نهایت پی می بریم تقدیر تغییرناپذیر است و آنچه که باید اتفاق بیافتد خواهد افتاد ولی نویسنده کوشیده با کمی طنز از این تلخی بکاهد.
ترس و وحشت درونی انسان های نمایش در صحنه ای سوررئالیستی بسیار زیبا و تاثیرگذار به نمایش درآمد.جایی که ابزار موجود در صحنه بزرگتر از حد واقعی خود نشان داده شد (گوشی تلفن ، قیچی و زخم دستی که متورم شده بود) و صحنه با نور قرمز پوشانده شده و موسیقی بسیار زیبا و وهم آلودی پخش می شد که تاثیر صحنه بر روی تماشاگر را چندین برابر می کرد.

در فلاش بک های نمایش با دستگاهی آشنا می شویم که با تغییر حالات آن می توان اتفاقات آینده را رقم زد در حالیکه قواعد آنرا حتی پدر و نیاکان او نیز به درستی نمی دانند.(اشاره به اینکه انسانها حتی با پیشرفت ها و اختراعات متعدد نیز نمی توانند آینده را رقم بزنند چه بسا با خطاهایی که در این راه مرتکب می شوند ممکن وضعیت را بدتر نیز بکنند !!)

سارتر می گوید : یک انسان فلج باید بتواند در المپیک قهرمان دو و میدانی شود.(اشاره به قدرت اراده در انسان) ولی اشاره ای به این نمی شود که این انسان اصلا چرا باید فلج باشد.یعنی به هر حال شرایطی به او تحمیل شده است.
در نمایش نیز می بینیم که مرگ داداش به هر حال به خانواده تحمیل می شود.

در ... دیدن ادامه » وسط صحنه دایره ای می بینیم (که می تواند کنایه از جهانی باشد که انسانها بدون داشتن اراده خواستن یا نخواستن وارد آن می شوند و حالا باید گلیم خود را از آب بیرون بکشند در حالیکه هر چقدر هم که تلاش بکنی در این مسیر دایروی باز هم به نقطه اول باز خواهی گشت و گریزی از سرنوشت محتوم وجود ندارد.)

پرده آخر نمایش بسیار زیبا و پر ابهام به پایان می رسد : شخصیت ها دیگر عینک به چشم ندارند.(گویی واسطه و حائلی که بین کاراکترها و دنیای بیرون وجود داشت از بین رفته و آنها
می توانند واقعیت تلخ را همانگونه که هست ببینند) پسر بچه ایی (استعاره از داداش که در طول نمایش به آن پرداخته شده بود) که شیشه اتاق را شکسته وارد صحنه می شود تا توپ خود را پس بگیرد به او کمی غذا داده می شود.او شروع به سرفه می کند (همانگونه که داداش سرفه می کرد و کشته می شد) ولی اینبار به خیر می گذرد و او زنده می ماند (به نظر می رسد که سرنوشت محتوم تغییر کرده و مرگی در کار نیست) ولی مادر خانواده سیبی (که در طول نمایش یکی از عوامل مرگ داداش معرفی می شود) به پسر بچه می دهد و او از صحنه خارج می شود.آیا پسر بچه سیب را خواهد خورد؟آیا پس از خوردن سیب زنده خواهد ماند؟
جواب این سوال را عنوان نمایش به ما می دهد " به مراسم مرگ داداش خوش آمدید "

بدرود
نقد زیبایی نوشتید
سپاس...
۰۸ تیر ۱۳۹۱
بر خلاف نقدی که شما نوشتید جناب شارعی من هم دقیقا برداشت وتحلیل آقای خوشباش رو از نمایش داشتم!
۰۸ تیر ۱۳۹۱
اساسا یکی از زیبایی های هنر و اثر هنری تفسیر و تاویل های
متنوع و گوناگونیست که از آن می شود.
با سپاس از دوستان خوبی که با حوصله نقد را خوانده و بر آن نقد می نویسند.
آراء و نظرات دوستان به شدت قابل احترام است.
۰۹ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود برهمگی
این کار من و یاد تئاتر رویای هالیوود کار نادر برهانی مرند انداخت.
بیشتر به خاطر تکرارش.
نمی شد گفت فوق العاده بود..اما بد هم نبود.
به علت جوایزی که دریافت کرده انتطارم ازش بیشتر بود.
با این حال بازیها خوب بود مخصوصا آذرخوارزمی و اقاعبدإلصمد...
قسمت سرگرمی داستان بیشتر بود و حرف زیادی برای گفتن نداشت.به عنوان سرگرمی کاربدی نبود.

ودر کل هنوز سر حرفم هستم که 2لیتر در 2لیتر صلح بهترین کاره این اخیر بوده.
موافقم با حرفات سولاله جان. مخصوصا با قسمت دو لیتر در دو لیتر صلح;).
من هم انتظار نمایش پرمغزتری داشتم ولی از بازی ها لذت بردم.
تکرارها هر چند به جا بود اما به خاطر طولانی شدن زمان تعویض دکور بین هر دو تکرار عملا حجم خیلی زیادی از زمان نمایش به تکرار یکسری ... دیدن ادامه » دیالوگ و اجرای مشابه (با تغییرات کوچکی در هر تکرار)اختصاص پیدا کرده بود.
دوست داشتم در آخر به ماجرای زخم دست مادر (که شاید یه نماد از مشکل زن و مرد باشه)که اینهمه توی اجرا روش تأکید شده بود پرداخته می شد.
۰۸ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
ایده کار از فیلم گراندهاگ دی گرفته شده بنظرم ... پیشنهاد می کنم ببینیدش
http://www.imdb.com/title/tt0107048/
خیلی از نمایشنامه ها در تئاتر اقتباسی هستند. با وجود اینکه ایده کار از جای دیگری اومده، اگه تو ایرانیزه کردن متن (ینی تحولاتی که باعث میشد با مردم ایرانی و فرهنگ ایرانی هماهنگی بیشتری داشته باشه) دقت بیشتری میشد شاید موفقیت بهتری در پی می داشت ... در کل راضی کننده نبود، و میشه گفت نمایش ته نداشت.
- طراحی صحنه و نحوه چرخش اعضای صحنه در پرده ها خوب بود.
- طراحی لباس سوال برانگیز بود.
- بازی ها غالبا خوب بودن.
- موسیقی و افکت های صوتی خوب بود ولی در نحوه ارائه یا در هماهنگی با نمایش دقت نشده بود، گاها با دیالوگ ها روبرو میشد که فهمیدن دیالوگ ها رو سخت می کرد.
- نورپردازی معمولی بود و قابل پیش بینی.

بازی ها فوق العاده بود ... به خصوص بازی آقای حسین امیدی ... واقعا خسته نباشید میگم.
طراحی صحنه هم به جا و درخور بود ... من با موسیقی کار خیلی ارتباط برقرار کردم ... هرچند لحظه های تکراری نمایش گاهی خسته کننده بود اما لحظه هایی که نمایش تند شد نه تنها خستگی اولیه از بین رفت بلکه تعادل بسیار خوبی رو در نمایش ایجاد کرد ... به نظرم همه چیز از جمله کارگردانی عالی بود!
اما به نظرم تعدادی از گفتگوها به مفهوم اصلی نمایش ارتباطی نداشت و شاید میشد از دیالوگهای مربوط تری استفاده کرد ... به هر حال دیالوگهای پر معنا انقدر زیاد بود که اون تعداد کم خیلی به چشم نیاد .

با تشکر از همه عوامل
پاینده باشید
توی تخفیف ویژه‌ی باشگاه زمان رو زده ساعت 18:30 ولی اینجا نوشته ساعت 20. کدوم درسته؟
2 تا اجرا داره دوتاشم درسته به عبارتی :دی
۰۴ تیر ۱۳۹۱
ممنون :)
۰۴ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم متن خیلی ضعیف بود بارها از خودم پرسیدم این جایزه ها رو به چی دادن!
فقط طراحی صحنه که خلاف عقربه های ساعت می چرخید برام جالب بود.
تکرار ها واقعا خسته کننده وحوصله سر بربود .یعقوبی هم توی کارهاش تکرار داره اما بخاطر تفکر عمیقی که پشت کاراش هست و متن غنی ،تکرار ها دلنشینه. اما سر تماشای این تاتر خیلی ها داشتن با موبایلشون ور میرفتن .
در مجموع راضی نبودم و فکر می کنم اگه نمی دیدم چیزی از دست نمی دادم.
در هر بار تکرار تغییراتی رخ میداد،یه جاییش که ریتم رو تند کردن که خیلی جالب بود
۰۳ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید میگم به تمام دوستان و عوامل کار



خیلی خوب و خوبتر شنیده بودم از نمایش, توقعم زیادی بالا رفته بود.


اما کار خوبی بود, همین. نه بیشتر!
من این کار رو دوست داشتم .. با وجود این همه تکرار ملال آور نبود و با وجود تمام سادگی در تمامی عناصر و پرهیز از تکلف ,در آخر چنان ذهن منو درگیر کرد که تا به حال در هیچ اجرایی به این وضع دچار نشده بودم. کلا حرف هایی برای گفتن داشت. اما کاش نوشته ی آقای خوشباش رو قبل از تماشا میخوندم.به هر حال راضیم از کار. :)
تئاتر عجیبی بود

بعد از نمایش فاوست

تنها تئاتری بود که در خودم معلق شدم

بعد از تمام شدن نمایش این جملات را با خودم گفتم:

دروازه های زمان

دروازه های زمان

اگر این اختیار را داشتیم با آن چه می کردیم

به کدامین کرانه دست می کشیدیم

و ... دیدن ادامه » به کدامین حادثه لبخند می زدیم.


سپاس از همه ی بازیگران و کارگردان و نویسنده ی عزیز این نمایش



بدرود
دژاوو..."این احساس که رویدادی که اکنون برای شما رخ داده، عینا تکرار واقعه‌ای است که قبلا برای شما رخ داده است. دژاوو ناشی از واکنش‌های عاطفی به وقایع مشابه است؛ نظریه ای علمی می گوید در هنگام واکنش، مدارهای کوتاهی در مغز ایجاد می‌شود که رویدادی را کسری از ثانیه زودتر از واردشدن آن به خودآگاهی فرد به حافظه او می‌فرستند و در نتیجه فرد احساس می‌کند که این واقعه قبلا برای او رخ داده است." اجرای هوشمندانه ای از دژاوو...وقتی واقعن دژاوو نیست!! طراحی صحنه و موسیقی به خوبی تکرار را نشان می دهد. بازی بازیگران خوب است خصوصا در مواردی که برگشت به عقب را با دور تند می بینیم! نورپردازی ساده و به دور از افکت های رایج این روزهای تاتر، عامل کمک کننده ای بوده و زمانبندی بین تغییر فضاها، به خوبی مدیریت شده است.
میز سفید صحنه ی آخر، امید می آورد برای آدم....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرز بین واقعیت و خیال کجاست؟ نقش خاطره در تثبیت این که در کجای این مرز ایستاده ایم و تسلط بر بعد زمان، خمیرمایه نمایش زیبایی است که در تالار سایه به دیدن آن نشستیم. پرداختن به موضوعات تامل بر انگیز و خلاقیت در ایجاد صحنه هایی که تماشاگر را به تفکر فلسفی وادار کند هنر بزرگی ست که عوامل این نمایش به آن میل کرده اند. اما نقدهایی را هم بر آن وارد میدانم که االبته شاید تعمدی در آنها بوده است. موسیقی استفاده شده در تغییر صحنه ها به نظر من نه تنها سودمند نبود که مخرب هم بود. زمانی که قرار است تماشاگر گام به گام به فضای تعلیق و تردید کشیده شود، موسیقی هم باید همراه با آن تغییر کند و حس تماشاگر را تقویت کند. موسیقی در لحظات تغییر صحنه ها برای من کارکرد آب سردی را داشت که کارگردان میپاشید تا بگوید جدی نگیر! بازی ها زیبا بودند اما تا زمانی که تردیدی وجود نداشت، ... دیدن ادامه » آگاهی از این که اتفاقات از حالت معمول خارج شده اند و تصمیم گیری ها میتوانند به مرگ یک نفر منتهی شوند باید عکس العمل بازیگران را هم به تناسب تغییر دهد نه این که آن را کمیک بکند! برای نمونه میتوانم از فیلم (دیگران) مثال بزنم.
صحنه آخر نمایش به نظرم خیلی خوب و هوشمندانه بود. سپاس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر خوبی بود ..طراحی صحنه و متن بسیار خوبی داشت و به نظر من بازی ها هم قابل قبول بود، مخصوصا بازی بازیگران مرد نمایش..بعد از دیدن نمایش ضعیف تبارشناسی دیدن این کار واقعا لذت بخش بود !!!
نیکو

اعصابت خورده هااااااااااااااااااااااا

از دست این تبار شناسی...!!!!!!!!!!

:))))

در تنهایی

نفس ... دیدن ادامه » عمیق بکش :)
۲۴ خرداد ۱۳۹۱
:))
۲۴ خرداد ۱۳۹۱
اوه اوه ببین تبارشناسی دیگه چی بوده
: )
۰۸ تیر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا کار تکراری و کلیشه ای بود... دکور تکراری...موضوع تکراری فقط با بعضی طنز ها می شد 60 دقیقه رو تحمل کرد.... تا حالا صدها تئاتر و فیلم در این موضوع ساخته شده که حتی اولینشم جالب نبوده !
فقط بازی خانم آذر خوارزمی عالی بود.... نباید تئاتر هم مثل سینمای ما به ابتذال کشیده بشه !!
کلام آخر : واقعا زورم گرفته این تئاتر به معنای دقیق افتضاح بود !
شاید چون شما با دید طنز به کل داستان نگاه کردید ... !
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه سوال:نام بازیگری که نقش پسر عبدالصمد(پدر خانواده) رو بازی می کرد حسین امیدی بود یا محمدجواد ذوالقدر؟
خیلی خوب بازی می کرد.
محمد رضا علی اکبری بودن
و پدر بزرگ حسین امیدی
۲۱ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک چیزی یادم اومد ... بریم خونه
جمله ای که خیلی دوست داشتم، تعریف دژاوو از زبان پدربزرگ بود: یک اختلال ذهنی که موجب میشه چیزی که در زمان حال میبینیم به خاطره تبدیل بشه
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
بریم هونه :دی
۲۵ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفاَ یکی خلاصه ی این تئاتر و ثعریف کنه!
محمد حسین حسینی این را پاسخ داده‌است
پیرمردی به نام "آقا عبدالصمد" میراث دار دستگاهی است به نام "نقره ها" که به وسیله تسلط بر آن می تواند آهنگ زمان را در دست گیرد. او می خواهد طبق قاعده ای فرزند خود را نیز با میراث اجدادش (نحوه کار با دستگاه) آشنا کند اما فرزند او که سودای "فوتبال" را به سر دارد ... دیدن ادامه » دل به یادگیری فنون نقره ها نمی دهد. سالها گذشته و پسر خود صاحب خانواده ای شده است. در آن روز خاص پسر دستگاه نقره ها را دستکاری می کند و به همین سبب زمان در همان روز که قرار است فرزند پسرش (داداش) از خدمت سربازی به خانه بازگردد متوقف می شود. این روز خاص و اتفاقات آن را "ترانه" یکی از دخترهای خانواده در خواب می بیند و سعی می کند با هر بار تکرار از اتفاقات این روز که مهمترین آنها مرگ "داداش" به سبب خوردن تکه ای از سیب است جلوگیری کند، اما به دلیل بر هم خوردن دستگاه نقره ها نمی تواند. تا اینکه در خواب خود به گذشته رفته و معمای حل شدن این اتفاق را از زبان پدربزرگ خود (آقا عبدالصمد) می شنود و با از بین بردن دستگاه نقره ها منطق دیگری را بر زندگی خانواده جاری می کند. به این ترتیب در صحنه پایانی می بینیم زندگی بر پایه واقعیت پیش می رود و پدر به خواسته خود رسیده و به عنوان یک مربی بزرگ فوتبال قرار است قراردادی با او منعقد شود و با وجود اینکه زمینه مرگ برای پسری که توپش را به خانه آنها انداخته وجود دارد، ولی هیچ مرگی رخ نمی دهد.

”نمایش "به مراسم مرگ داداش خوش آمدید" با مناسباتی رئالیستی بین بازیگران شروع می شود که این در تناقض با اتمسفر دیداری ای است که کارگردان بر نمایش حاکم کرده. اما آنچه در ادامه نمایش به عنوان نگاه حاکم بر اثر خود را به مخاطب می نمایاند مناسبات یک دنیای فانتزی است که در متن به صورت مطلق اینگونه نیست و گویی دنیای نمایشنامه جولانگاهی است بین منطق واقعیت و خیال.“
مهم ترین مسئله در ارتباط با نمایش "به مراسم مرگ داداش خوش آمدید" مرز هم پوشانی داستان با مفاهیم است. بدین معنا که نویسنده از همان ابتدا خواسته که در بستر یکسری مفاهیم فلسفی، داستانی را خلق کند که در عین وفاداری به این مفاهیم در منطق داستانی این نگره های کلی(مفاهیم) زیاد به چشم نیاید و به نوعی در داستان حل شود تا از رهیافت آن بر مخاطب بیشتر اثر بگذارد
.
کافی است به تمام مفاهیمی که در پایان نمایش هر کدام با هویتی مستقل بر ذهن مخاطب رژه می روند توجه کنید. "مرگ"، "زمان"، "جبر"، "خرافه"، "تکرار"، "روزمرگی" حتی "فوتبال" به عنوان یک پدیده امروزی که هر کدام می تواند به عنوان برساخت یک نگره فلسفی ذهن ما را درگیر تحلیل و واکاوی نماید، کاری که نویسنده تعمداً در پی آن نیست و تنها می خواهد این مفاهیم در قالب یک داستان تنها مدتی ذهن ما را درگیر سازد. بدون هیچ چالش عمیقی که غور در آن فصل مشترک این اثر با آثار دیگری باشد که از این نگره ها استفاده کرده است. در کنار این زمانی که صحبت از منطق داستانی می شود ذهن صاحب این قلم به عنوان یک مخاطب به دنبال پاسخ به سوال های بی جوابی است که از درون دنیای حاکم بر نوشتار خود را دیکته می کند.
همانطور که گفته شد کارگردان نمایش هم در مواجهه با متن فرمانبردار نمایشنامه نویس نمی شود و در این رویارویی به سنتزی می رسد که همان شوه اجرایی است.
نمایش "به مراسم مرگ داداش خوش آمدید" با مناسباتی رئالیستی بین بازیگران شروع می شود که این در تناقض با اتمسفر دیداری ای است که کارگردان بر نمایش حاکم کرده. اما آنچه در ادامه نمایش به عنوان نگاه حاکم بر اثر خود را به مخاطب می نمایاند مناسبات یک دنیای فانتزی است که در متن به صورت مطلق اینگونه نیست و گویی دنیای نمایشنامه جولانگاهی است بین منطق واقعیت و خیال. دنیایی که شاید بر مدار دنیای "سورئال" در آثار هنری بهتر بتوان آن را فهمید. اصولاً مفهوم "خواب" هم به عنوان یک رکن معنا دهنده به این فضا درست در دل نمایشنامه جای گرفته و تاثیرگذار است. در ابتدای نمایش "ترانه" (دختر خانواده) از خواب بر می خیزد و تکرار صحنه ها و ماندن در یک روز خاص هم به سبب حضور این خواب معنا می یابد حتی در انتها "ترانه" در صحنه ای کابوس گونه (مبتنی بر منطق خواب) به گذشته می رود و نقره ها را نابود می کند. صاحب این قلم به هیچ وجه به دنبال ارزش گذاری بین این دو نوع نگاه و رجحان و اهمیت یکی بر دیگری نیست، بلکه عنصر ارزشمند همین نوع برخورد کارگردان با نمایشنامه است که مبتنی بر نگره ای تجربه گرا است، هرچند که در این میان فرم هویتی مستقل برای خود بیابد. اما به شیوه نوع مواجهه ای که خود اثر به تماشاکن هایش دیکته می کند، می توان اندیشه صاحب اثر (کارگردان) را با سوالاتی به چالش کشید. دنیای دهشتناک نمایشنامه که در گستره یک کابوس معنا می یابد و تسلط زمان و قدرت مرگ را به بازی می گیرد ممکن است در افق نگاهی فانتزی در حد انتقال یک پیام تقلیل بیابد. " اگر از ابتدا پدربزرگ اجازه می داد پسر به علاقه و خواسته خود برسد همه چیز شکل واقعی و منطقی به خود می گرفت. این جبر یا خارج کردن یک نوع زندگی از مدار خود، سرنوشت دیگری را بر زندگی انسان ها حاکم می کند که هیچ قدرت مقابله ای را در برابر آن ندارند." در حالی که دنیای حاکم بر نمایشنامه با تمام نواقص و کاستی های آن شبهی از واقعیت را به تصویر می کشد که اثرگذاری آن می تواند به مراتب بیشتر از این باشد. از این گذشته این نوع نگاه کارگردان یک سری از دیالوگ های نمایشنامه را که آنها هم مبتنی بر ارائه مفهومی است، خنثی کرده است. به عنوان مثال دیالوگ "بریم خونه، من رو ببریم خونه ام" که توسط "آقا عبدالصمد" مرتب تکرار می شود در کنار پیش گویی های فراوان این شخصیت بی تاثیر می شود، زیرا خبر از آینده با منطق دنیای فانتزی هماهنگ است (اگرچه در اثر منطق داستانی نیز دارد) ولی تماشاکن متوجه عدم علاقه شخصیت"آقا عبدالصمد" به مکانی که در آن قرار دارد، نمی شود. در پایان با وجود این سوالات و پرسش های دیگری که می توان آن را مطرح کرد بار دیگر تاکید می کنم که نفس به روی صحنه رفتن چنین نمایشی به دلیل اهمیت تجربه گرایی و ورود در دنیاهایی نامکشوف، اهمیت و ارزش دارد

محسن حسن زاده
۲۰ خرداد ۱۳۹۱
کمیل عزیز واقعاَ ازت منونم بابت وقتی که گذاشتی.

امیدوارم برات وقت بذارن... .
:)
۲۰ خرداد ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید