تیوال نمایش سه خواهر و دیگران
S3 : 02:03:46
  ۰۳ مرداد تا ۰۲ مهر ۱۳۹۵
  ۱۹:۳۰
  ۲ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰، ۲۵,۰۰۰ و ۱۵,۰۰۰ تومان

: حمید امجد

: امیر اثباتی
: رضا مرتضوی
: (به ترتیب ورود) افشین هاشمی، ریحانه سلامت، معصومه رحمانی، مارال آتشی، رامین سیاردشتی، علیرضا ناصحی، داریوش موفق، محسن حسینی، پیام امیرعبداللهیان، سام کبودوند، بهنوش بختیاری و جمشید جهان زاده

: گروه جارچیشماره رزرو: ۰۹۱۹۶۴۷۴۷۶۰



همکف (باکس وسط): ۳۵.۰۰۰ تومان
همکف (باکس های کناری): ۲۵.۰۰۰ تومان
بالکن: ۱۵.۰۰۰ تومان

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

گزارش تصویری تیوال از نمایش سه خواهر و دیگران / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» گپی با حمید امجد درباره اجرای «سه خواهر و دیگران»

» گله از قضاوت‌های کلی تا تلاش برای دوری از زد و بندها حمید امجد

» زد و بندهای فروپاشی

» نکوشیدم نوستالژی‌ای به نمایشم وارد کنم

» گفت‌وگو با حمید امجد، کارگردان نمایش «سه خواهر و دیگران»

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

 
گفتگوی تحلیلی تیوال با حمید امجد (بخش نخست)
در نمایش های من بخش تراژیک برجسته تر بوده است
 
گفتگوی تحلیلی تیوال با حمید امجد (بخش دوم)
هر نمایشی در اولین سطح باید از طریق قصه مخاطب را جذب کند
 
گفتگوی تیوال با افشین هاشمی
زندگی فیروز بر اساس جبر تاریخی و جغرافیایی است
 
گفتگوی تیوال با بهنوش بختیاری
همه کارکترها در این نمایش ضد انسانیت عمل میکنند

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
گفت‌و‌گوی «مردم‌سالاری»با حمید امجد به بهانه اجرای نمایش سه خواهر و دیگران
نمی‌خواهم نفس تجربه‌گری تئاتر را از دست بدهم
نویسنده : امیر‌حسین حسینی

http://mardomsalari.com/Template1/Article.aspx?AID=39340#255579
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتقد کسی هست که به خاطر کج فهمی هاش پول میگیره
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
افشین هاشمی عالی بود، بیان و بدن ِ یک!
همچنین داریوش موفق
امیر همتی این را خواند
عسل معزی، شمیم و میثم نوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کدام یک از ما در ذهن دیگری هستیم؟شاید این جمله رمز موفقیت بازنویسی حمید امجد از یک نمایش کلاسیکی بود که داستان اصلی اش امروز آنقدرها هم جذاب نیست و به لطف بازنویسی استادانه آقای امجد می تواند سه ساعت تماشاگر را در سالن نگه دارد.هرچند که در بخش اول ریتم کند کار و دیالوگهای اضافی کمی کسل کننده و گاهی زائد به نظر می رسید اما بخش دوم به شدت لذت بخش بود و گذر زمان را در هنگام تماشا حس نکردم.بازی عالی آقای هاشمی مونولوگ های طولانی را قابل پذیرش کرده بود و اتفاقن به نظرم بیشترین اثر را در فهم داستان همین تک گویی ها داشت. بعضی از شخصیت پردازی ها کامل نبودند از جمله همسر آندره با بازی بهنوش بختیاری و پدر همسرش با بازی جمشید جهانزاده.نقش همسر آندره حتی می توانست به تک گویی های آقای هاشمی اضافه شود و حذف بازی یکنواخت و مثل همیشه اش، تاثیری در روند نمایش نداشت.اضافه ... دیدن ادامه » شدن ارواح ژنرال و پدر فیروز به داستان از نقاط درخشان نمایش بود هرچند که ابهاماتی را در ذهن تماشاگر ایجاد وآنها را حل نمیکرد.ازجمله صحنه تقسیم ارث وصحنه باد و طوفان که من در موردشان هنوز هم با ابهام مواجهم.طراحی لباس به نظرم از نقاط قوت نمایش بود اما در مورد طراحی صحنه به نظرم ایجاد چشم اندازی از فضای باغ که تاکید زیادی در داستان بر آن شده بود و تغییر در میزانسن بازیگران بخصوص در صحنه هایی که سه خواهر هر سه در صحنه حضور داشتند می توانست کمک بیشتری به نمایش بکند.
آقای امجد با هوشمندی تماشاگر را به یک بازی ذهنی دعوت و در همان حال او را با واقعیاتی که هنوز در فرهنگ ما هست روبرو می کنند.
رضا یوسف دوست و amdgh این را خواندند
نیلوفر ثانی، عسل معزی و رضا آزادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طرح تخفیف نیم‌بهای یک‌شنبه‌ها برای این نمایش برپا شد!
جهت رفاه تماشاگران، برای اجراهای یکشنبه این نمایش جز ردیف ۳، ۴ و ۷ همه سالن با تخفیف نیم‌بها خریداری می‌شود.

(خریداران پیش از اعمال طرح برای بازگشت مازاد هزینه خود می‌توانند ایمیلی با عنوان «بازگشت هزینه تخفیف نمایش سه خواهر» شامل شماره کارت و نام صاحب کارت خود به نشانی پشتیبانی تیوال support@tiwall.com بفرستند)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهای ایستادگی؛ گپی با حمید امجد درباره اجرای «سه خواهر و دیگران»
۲۰ مرداد, ۱۳۹۵
۲۹۹
آقای امجد، از اجرای «سه خواهر و دیگران» چه خبر؟
اجرا مسیرش را طی می‌کند و هرشب آزمونی است برای بازیگرانش که این تجربه را پیش‌تر ببرند و کارشان را تکمیل کنند. دور اول اجراها تا جمعه نهم مرداد ادامه دارد.
از استقبال تماشاگران و شرایط اجرا راضی هستید؟
تماشاگران لطف دارند و هرشب بازتاب‌های بسیار خوب و امیدبخشی از آن‌ها دریافت می‌کنیم. شرایط اجرا اما فقط در کار اجراکنندگان و بازخورد تماشاگران خلاصه نمی‌شود. بخشی از شرایط اساساً در اختیار دو سوی این مکالمه فرهنگی نیست، در اختیار زمینه و فضای ارتباطی است که در آن نیروهای متعددی، از جمله نیروهای مورد انتقاد این نمایش هم فعال‌اند؛ از جمله خود ابتذال. در مقابل نمایشی که علیه ابتذال فرهنگی نوشته و اجرا شده، طبعاً ابتذال هم واکنش‌های منفی و قابل پیش‌بینی خودش را دارد.
منظورتان چه نوع واکنش‌هایی است؟
هر آن‌چه از سازوکارهای ابتذال انتظار می‌رود؛ از حذف و بایکوت و شایعه‌سازی تا هر واکنش دیگر در جهت دیده نشدن اجرا. مثلاً تاکید مستمر بر این‌که نمایش «سه خواهر و دیگران» طولانی است توسط آن‌ها که اصلاً آن را ندیده‌اند!…
بله، دیده‌ام که خیلی‌ها از مدت سه ساعته اجرا حرف می‌زنند…
آیا آن‌ها که دیده‌اید نمایش را دیده ‌بودند؟

admin-ajax.php

خب من از چند نفر شنیدم که البته هنوز نمایش را ندیده بودند…
خیال ... دیدن ادامه » هم ندارند ببینند! این حرف‌ها هم بخشی از سازوکار عمدی حذف و پس زدن نمایش است. زمانی که «شب سیزدهم» را اجرا می‌کردم کسانی با خنده‌آور بودن نمایش مسئله داشتند، بلافاصله بعدش وقتی «مهر و آینه‌ها» را اجرا کردم با موضوع نمایش که به تاریخ مذهب برمی‌گشت مشکل داشتند، بعدش همان‌ها در «زائر» و «بی‌شیروشکر» با نقد اجتماعی مشکل داشتند، طی دوازده سالی که کار نکردم مدام گفتند جای من در تئاتر خالی است، و حالا تا کار تازه‌ای شروع کرده‌ام ندیده می‌گویند طولانی است. برای من دیگر هیچ‌کدام این‌ها تازگی ندارد، این کینه بی‌دلیل را خوب می‌شناسم که نه کار تو را می‌بیند و نه علاقه‌ای دارد که ببیند، فقط دلسوزانه در پی حذف توست! هربار موظف است به اظهار نظر بی‌آن‌که حتی کلمه‌ای درباره‌ تجربه خود آن نمایش و ساختارش حرف بزند، همیشه چیزی در حاشیه می‌سازد و بهانه می‌کند تا اعلام کند نمایش تو دربست انحرافی است! یک روز می‌گوید من ملحدم، فردایش می‌گوید من حکومتی‌ام، پس‌فردا ضد مردمی‌ام، حالا هم نمایشم طولانی است!
فکر نمی‌کنید این‌ها «نقد» است؟
«نقد» را بعد از دیدن نمایش می‌نویسند! قالبش هم مکتوب است و منطق و استدلال دارد. شفاهیات و شایعات و صدور بیانیه شبه‌حزبی و حکم‌ تکفیر چه ربطی به نقد دارد؟ و مگر قرار نیست نقد به خود نمایش و درون آن بپردازد؟ این حکم‌های غیابی هرگز ربطی به درون نمایش ندارند. پرسشگر توی دهن مصاحبه‌شونده‌ای گذاشته بود که در عصر کامپیوتر چند ساعت نشستن روی صندلی تئاتر بی‌معنی است. یعنی واقعاً نمی‌دانند که پشت خود کامپیوتر هم ساعت‌ها و ساعت‌ها می‌نشینند؟ جالب است کسانی روزی چندین ساعت روی صندلی کافه وقت‌شان را صرف صدور این حکم‌ها می‌کنند که نمی‌شود دو سه ساعت روی صندلی تئاتر نشست! آیا انبوه اجراهای چندین ساعته تئاترهای اروپایی را جایی غیر از روی صندلی تماشا می‌کنند؟ خوشبختانه یا متاسفانه تناقضات حرف‌ها و نیز گاردهای پیشاپیش بسته، نیت‌های پشت‌شان را لو می‌دهند.
قبول ندارید که تئاتر نسبت به گذشته به سوی عامه‌پسند بودن رفته و ذائقه تماشاگرانش هم نازل‌تر شده؟
خیلی عجیب است که این روزها مدام در هر مصاحبه‌ای می‌شنوم که «متاسفانه» کیفیت تئاترها و ذائقه تماشاگران نازل و بازاری و سخیف شده، و بعد از این مقدمه ازم می‌پرسند چرا تو مثل نمایش‌های باب روز و طبق همین ذائقه بازاری کار نمی‌کنی؟! کسانی که این را می‌پرسند مگر خودشان مدام از این وضعیت گله و شکایت نمی‌کنند؟ خودشان کجای این بازی می‌ایستند؟ پس کی، کِی، کجا باید جلوی سیلاب ابتذال بایستد؟ نمایش من در باره سلطه طلبکارانه همین ابتذال نوکیسه و تمامیت‌خواه است.
و بالاخره مدت نمایش شما چقدر است؟
دو ساعت و نیم. به اضافه آنتراکت. که فی‌نفسه نه کوتاه است نه طولانی. نکته اصلی این است که مدت نمایش با چه میزان مواد و مصالح، با چه میزان درام و موقعیت نمایشی و روایی، چه میزان جذابیت بازی و طراحی و… پر می‌شود. من نمایش‌های نیم‌ساعته بسیاری دیده‌ام که طاقت‌فرسا بوده‌اند، و نمایش‌های چند ساعته‌ای که نفهمیدم مدت اجرای‌شان کی و چطور گذشت!
این شایعه‌پردازی‌ها چقدر در استقبال از نمایش «سه خواهر و دیگران» موثر بوده‌اند؟
به‌هرحال آن‌ها تلاش خودشان را می‌کنند! و البته در همراهی و ترکیب با پشتیبانی‌های رسمی تاثیر هم می‌گذارند. مثلاً هیچ‌کدام از نهادهای دولتی و خصوصی که برای همکاری در تبلیغات شهری به تهیه‌کننده نمایش قول داده و توافق کرده بودند، به وعده‌شان عمل نکردند. مدیرانی در مرکز هنرهای نمایشی و شهرداری تهران مدام عمل به وعده‌ها و توافق‌ها را عقب انداختند و بهانه آوردند و دست آخر هیچ ــ تا این لحظه واقعاً هیچ ــ نشانه‌ای از عمل به این قول‌ها و وعده‌های‌شان ندیده‌ایم. به این ترتیب بخش عظیمی از مخاطبان بالقوه هر نمایش، اساساً از وجود این نمایش خبر هم ندارند. این نشان می‌دهد که وقتی کسانی با عزم جزم دست به دست هم بدهند می‌توانند تاثیر به سزایی بگذارند!

(نمایش «سه خواهر و دیگران» با نویسندگی و کارگردانی حمید امجد، تهیه‌کنندگی سعیده آبشناسان، طراحی امیر اثباتی، آهنگسازی رضا مرتضوی، و بازی افشین هاشمی، ریحانه سلامت، معصومه رحمانی، مارال آتشی، رامین سیار دشتی، علیرضا ناصحی، داریوش موفق، محسن حسینی، پیام امیرعبداللهیان، سام کبودوند، بهنوش بختیاری و جمشید جهان‌زاده، در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه است.)

http://goharanmagazine.com/1395/05/%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%9B-%DA%AF%D9%BE%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D9%85%D8%AC%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87/
مینا این را خواند
نینا ا.بستیانی، سارا_ز و amdgh این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلاحیه:
به آگاهی می‌رسد نمایش سه خواهر ردیف ۱۱ و ۱۲ با ۵۰% تخفیف و بهای ۱۷.۵۰۰ تومان در نظر گرفته شد.
محمد شمالی این را دوست دارد
همیاری عزیز باکس کناری رو هم که 17500 اعلام میکند؟
۱۸ شهریور ۱۳۹۵
پس چرا پشیمون شدید ؟ 25000 شد؟
۱۸ شهریور ۱۳۹۵
ردیف‌های تخفیف به ۷ و ۸ و برخری روزها ۹ و ۱۰ منتقل شد.
۲۰ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://sharghdaily.ir/1395/05/27/Main/PDF/13950527-2658-10-28.pdf
روزنامه ی شرق، نمایش "سه خواهر و دیگران" نویسنده و کارگردان حمید امجد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://etemadnewspaper.ir/Default.aspx?NPN_Id=521&PageNO=16

روزنامه اعتماد یکشنبه 14 شهریور - نمایش سه خواهر و دیگران ساعت 19:30 سالن اصلی تئاتر شهر
مجتبی انوریان این را خواند
امیرحسین باباخانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«سه خواهر و دیگران» پیشنهادی فرهنگی در نقد ابتذال است
حمید امجد از متن و حواشی اجرای نمایشی می‌گوید که متن آن با فرض برقراری نسبتی میان واپسین آثار نمایشی چخوف با «شاه لیر» شکسپیر نوشته شده‌است.
«از نفس افتادم. عجب روز خرتوخری! اون از بد‌خوابی دیشبم، اون از برو بیای باغ همسایه، این‌هم از خانومای این خونه که انگار همگی خواب‌نما، صبح علی‌الطلوع معلوم نیست از کدوم دنده پا شدن، اولی اومده تو ایوون، می‌گه: «وای، عجب بهاری!» کوچیکه از پنجره اتاقش به باغ سر کشیده که: «باور نمی‌کنم! شکوفه‌ها رو ببین! نور! نسیم!»؛ من تو باغ گیج می‌زنم مگه اینا همونایی نیستن که نصفه‌شب تا دم صبح تک به تک صدای گریه‌شون می‌اومد...» اگر پیش از دیدن نمایش «سه خواهر و دیگران» نمایشنامه آن را به قلم کارگردانش؛ حمید امجد بخوانید، صدای درون خودتان است که در سرتان می‌پیچد و با چشمانتان که خط به خط دیالوگ‌ها را دنبال می‌کند پیش می‌رود اما اگر پس دیدن نمایش، متن آن در دست بگیرید بی‌شک نخواهید توانست صدای افشین هاشمی بازیگر نقش فیروز (خدمتکار سیاه) که دور و بری‌ها به اشتباه فیرز می‌خواندندش را از دیالوگ‌های بالا بشویید.

«سه خواهر و دیگران» پیشنهادی فرهنگی در نقد ابتذال است
سالن اصلی مجموعه تئاتر‌شهر، پس از نمایش «مجلس ضربت زدن» به کارگردانی محمد رحمانیان، این روزها میزبان دیگر شاگرد خلف بهرام بیضایی و نویسنده اندیشمند معاصر؛ حمید امجد است. بی‌شک بازگشت امجد به صحنه تئاتر، چه برای آنان که آخرین حضور او روی صحنه با نمایش «بی‌شیر و شکر» را در سال 83 به یاد دارند و چه برای آنان که فرصت دیدن آن اثر را نیافته‌اند، اتفاقی مغتنم است. اتفاقی که به واسطه آن، بازیگرانی هم‌چون افشین هاشمی، ریحانه سلامت، معصومه رحمانی، مارال آتشی، رامین سیار‌دشتی، علیرضا ناصحی، داریوش موفق، محسن حسینی، پیام امیر‌عبداللهیان، سام کبودوند، افرا امجد، بهنوش بختیاری و جمشید جهان‌زاده.... شانس حضور در کنار حمید امجد را یافتند.

«سه خواهر و دیگران» به عنوان کاری از گروه تئاتر پرچین (تاسیس 1376) به نویسندگی و کارگردانی حمید امجد و تهیه‌کنندگی سعیده آبشناسان از سوم مرداد (با وقفه‌ای در آغاز شهریور) تا هفتم مهر، هر شب ساعت 19:30 در سالن اصلی مجموعه تئاتر‌شهر روی صحنه می‌رود. آن‌چه در ادامه می‌خوانید گفت‌و‌گویی است با یکی از برجسته‌ترین کارگردانان و نمایشنامه‌نویسان معاصر؛ حمید امجد.


سوالم را با مطلبی شروع می‏کنم که در مقدمه نمایشنامه «سه خواهر و دیگران» نیز به آن اشاره کرده ‏اید. شما اشاره کرده‏ اید که نقد سنتی قرن 19 روسیه پیش از این که به ساختار تک‌‌تک نمایشنامه‌ها بپردازد بر روحیه اجتماعی، حال و هوای محافل روشنفکری و بازتاب آن در ادبیات تمرکز می‌کند. با توجه به این که «سه خواهر و دیگران» سال94 توسط انتشارات نیلا منتشر شد و طبیعتا زمان زیادی از نگارش آن توسط شما نمی‏گذرد، اگر از منظر نقد سنتی قرن 19 روسیه نگاهش کنیم، می‏توانیم فرهنگ رایج، جامعه پیرامون و خصلت‏های محیط اطراف‌تان را در اثری که نوشته‌اید تاثیر‌گذار بدانیم؟

هر نویسنده‌ای خواه‌ناخواه در آن‌چه می‏نویسد تاثیر خودآگاه یا ناخودآگاه جامعه‌ای را که در آن به دنیا آمده، بزرگ و تربیت شده و زندگی کرده، بازتاب خواهد داد. حتی خود زبانی که در آن بالیده‌اید و با آن می‌اندیشید انتخاب‏هایی را پیش پای شما می‏گذارد. این‌که شما به چه زبانی می‏نویسید هدایت‌تان می‏کند که از چه واژه‏ هایی استفاده کنید. آن واژه‏ ها برآیند فرهنگ، جامعه و محیط زندگی شماست. امکان ندارد کسی بتواند از تاثیر جامعه و محیطش فرار کند. اما گاهی این تاثیر خودآگاه، سنجیده و اندیشیده است، گاهی هم کسانی تاثیر محیط‌شان را صرفاً غریزی و ناخودآگاه دریافت می‌کنند و بازتاب می‏دهند. خود آن تاثیر و بازتاب هم همیشه در پذیرش و تایید محیط نیست، گاه در نقد و چالش با آن است اما به‌هرحال تاثیر اجتماعی، خودش را در اثر نویسنده نشان می‏دهد و اصلا چیز تازه یا عجیبی نیست.

آن‌چه من در مقدمه این نمایشنامه نوشته‌ام و شما به آن اشاره کردید توضیح این امر بدیهی نیست، آن‌جا من اشاره کرده‌ام که منتقدان مدام به تاثیر «هملتیسم روسی» (یعنی به حضور قهرمانان مردد یا آرمان‌خواهانی با تاخیر در عمل) در آثار چخوف اشاره کرده و می‌کنند، در حالی که این فقط مختص آثار چخوف نیست. آن‌چه «هملتیسم روسی» نامیده‌اند در کل روحیه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و به ویژه روشنفکری روسیه آن دوران حضور دارد، در رمان‏ها، شعرها، و نمایشنامه‌های دیگر نویسندگان روسی آن قرن نیز؛ و اساسا پدیده‌ای رایج در روشنفکری آن روزگار روسیه به شمار می‌آید و در آثار مختلف هم بازتاب پیدا می‌کند. یعنی منتقدی که تاثیر شکسپیر بر چخوف را صرفاً در «هملتیسم روسی» خلاصه می‌کند، گویا متوجه نیست این ویژگی صرفا در آثار همین یک نویسنده بروز پیدا نکرده، و بیش از آن‌که ویژگی آثار چخوف باشد، ویژگی فرهنگی و اجتماعی رایجی در ادبیات و کل فضای روشنفکری دورانی است که چخوف هم در آن می‌نویسد.

به ... دیدن ادامه » عبارت دیگر، با تکیه صرف بر «هملتیسم روسی»، چخوف را توضیح نداده‌ایم، روحیه فراگیر یک عصر را به او نسبت داده‌ایم. چیزی که من آن‌جا نوشته‌ام و شما به تکه‌ای از آن اشاره کردید این است، وگرنه فکر نمی‏کنم هیچ نویسنده‏ یا اساسا هیچ انسانی بتواند از تاثیر محیط و جامعه‌اش برکنار باشد. البته بعضی به این تاثیرات آگاهانه فکر می‏کنند، در قبال آن دست به انتخاب می‏زنند، در برابر بعضی جنبه‏هایش می‏ایستند، بعضی جنبه‏هایش را می‏پذیرند، می‌کوشند تصحیحش کنند، با آن می‌جنگند یا کنار می‌آیند. کار این دسته آدم‌ها نقد جامعه‏شان و تاثیراتش است. نویسنده‏ها هم با رویکردهای مختلفی با تاثیر یا تحمیل یا تقدیر اجتماعی‌شان مواجه می‌شوند، و چخوف یکی از آن‌ها است...

«سه خواهر و دیگران» پیشنهادی فرهنگی در نقد ابتذال است

«سه خواهر و دیگران» جدا از این‌که قصه‌ای دارد و روایتی، با مخاطب از منظری دیگر هم حرف می‌زند و ضمن قصه‌گویی، مضمون پیش‌روی گام به گام ابتذال و حضور مسلط نوکیسه‌ها را به تصویر می‌کشد. با توجه به این‌که شما این متن را به تازگی نوشته‌اید، قطعا این مسئله را در محیط اطراف خودتان احساس کرده‏اید و سپس به سمت نگارش چنین متنی رفته‏اید.

البته، این که در متن و اجرا کاملاً آشکار است. پیش از این هم درباره این ابتذال فراگیر اجتماعی، گاه آثاری نمایشی نوشته‏ام و گاه بحث‌هایی نظری در قالب مقاله و نقد منتشر کرده‏ام. حالا این موضوع به نحوی در مرکز نمایش است، شاید به این دلیل که نسبت به گذشته بیش‌تر در معرض هجوم چندجانبه ابتذال واقع شده‌ایم، یا ابتذال امروز در سطوح و لایه‌های مختلف، عرصه‌های گسترده‌تری را فتح کرده و ابزارهای بیش‌تری هم دارد. اگر راجع به پیش از این نمایش حرف می‏زنم برای این است که تصریح کنم ابتذال را پدیده‌ای خلق‌الساعه نمی‌دانم که فقط مثلاً در سال 93 یا 95 پیدا شده باشد! ابتذال همیشه همین دور و برها بوده و اثرش را می‌گذاشته. اما اگر منظورتان این است که این اثر مشخص، نقطه تمرکز نقدش را بر موضوع فراگیر‌ شدن ابتذال گذاشته، یا بر نقش ویرانگر ابتذالی که به تخت می‏نشیند و خودش را به معیار و محک ارزشگذاری تبدیل می‏کند، باید بگویم بله، این نمایش راجع به این شرایط هم هست. طبعاً روشن است که این دستمایه با نمایشنامه من شروع نمی‏شود. در همین متن مرجع چخوف، «سه خواهر»، که نمایشنامه من هم به نحوی درباره آن است، به نظر من همین موضوع بازتاب پیدا کرده و چخوف به روشنی به سلطه ابتذال و عادت و بطالت بر امید و روشنی و تغییرطلبی پرداخته است؛ به ابتذالی که حتی نقاب امید به دگرگونی بر چهره می‌زند. در «سه خواهر و دیگران» البته تفسیر من از چخوف بر این نکته بیش‌تر متمرکز می‌شود و برجسته‌ترش هم می‏کند، برای این‌که من ضمناً دارم زمان و مکان و تجربه تاریخی خودم را هم بازتاب می‌دهم. من در متن جامع ه‏ای زندگی می‌کنم که این ابتذال در سیمایی حق به‌جانب و «شیک و مجلسی»، هر روز در آن نیرومندتر و ویرانگرتر شده و طبیعی است که حق دارم در نقدش حرف بزنم.



از دید یک مخاطب باید بگویم در زمانه‏ای که بیشتر، متن‏های خارجی یا اقتباسی روی صحنه می‏رود یا نمایشنامه‏هایی نوشته می‏شود که با مسائل جامعه پیوندی ندارد، اجرای چنین اثری که متنش با آن‌چه در پیرامون نویسنده می‏گذرد پیوند دارد، تحسین‏برانگیز است. سوال بعدی من درباره زمان نمایش است. زمان اجرا با متن پیوند اساسی دارد، چرا که متن طولانی است. آیا این زمان طولانی اجرا را می‏توان مقاومتی دانست در برابر تئاترهایی که از نظر زمانی کوتاه‌اند و کارکردشان برای همان زمان کوتاهی است که آن‌ها را می‏بینیم؟

فکر نمی‏کنم زمان اجرای این نمایش طولانی باشد. مدت اجرا بدون آنتراکت 150 دقیقه است و با آنتراکت و ورود و خروج تماشاگر در مجموع حدود 180 دقیقه را در بر‌ می‏گیرد. دو ساعت و نیم برای تئاتر طولانی نیست، یا تا همین چند دقیقه پیش جرمی نابخشودنی محسوب نمی‌شد، مگر این‌که بخواهیم بگردیم و چیزی علیه این نمایش پیدا کنیم. خب، این هم تازگی ندارد.

درباره طولانی بودن زمان اجرای این نمایش چیزهایی از شایعات و افواهیات به گوش من هم می‌رسد. نمی‌دانم چرا اساسا کسی راجع به ساختار متن و اجرا حرف نمی‏زند. همه راجع به چیزهایی صحبت می‌کنند که بدون دیدن نمایش بشود در موردشان حرف زد؛ مثل زمان نمایش، بزرگ یا کوچک بودن تالار، دور یا نزدیک بودن راه، یا هر چیزی که صحبت در موردش نیازی به صرف کردن زمانی برای مطالعه یا فکر و تحلیل نداشته باشد، و متاسفانه این می‏شود داوری فرهنگی و نقد فعلی ما. آن‌وقت شما حیرت می‏کنید که نمایش من در نقد ابتذال است! ما داریم در متن چنین ابتذالی زندگی می‏کنیم! چیزی که این روزها مدام می‏شنوم از کسانی است که حتی نمایش را ندیده‏اند و فقط راجع به زمان طولانی‌اش حرف می‏زنند. به نظرم خود همین نمونه نقد مبتذل است.

از این گارد گرفتن و مقاومت در برابر دیدن، فکر کردن و حرف زدن راجع به خود اثر که بگذریم؛ نه کوتاه بودن یک نمایش ارزش است نه بلند بودنش. مهم این است که در زمان کوتاه یا بلند چه می‏کنیم و در طول مدتی که تماشاگر نمایش را می‏بیند چه میزان درام، روایت، بازی، چه مقدار دیدنی و شنیدنی، چه اندازه خوراک ذهن به او عرضه می‏شود. با این منطق، طبیعی است که زمان نمایش من، مقاومت یا جنگ و ستیزه‌ای علیه نمایش‌های کوتاه نیست! چه دشمنی‌ای با نمایش‌های کوتاه ممکن است داشته باشم؟! از دید من، زمان استاندارد اجرای نمایش ما، مقاومتی در برابر کم‌فروشی و سهل‌انگاری و آسان‌پسندی است؛ و البته از این‌ها مهم‌تر، اقتضای ساختار و قصه و نیاز واقعی این نمایش است به خاطر میزان مواد و مصالحی که به مخاطب عرضه می‌کند. به‌هرحال من دارم نمایشی جدی ارائه می‌کنم نه استاتوس دوخطی. مفهوم جدی بودن نمایشم هم این نیست که تئاتری عبوس و اخمو و آزاردهنده یا زورکی آموزنده اجرا کنم. این نمایش پر از شوخی و طنازی و جاذبه‌های قصه‌گویی‌است، اما اگر معنی جذابیت این باشد که تن به هر لودگی و سخافتی بدهم یا صرفاً پسند بازار را معیار ارزشگذاری هنری بشمرم، این‌کار را نخواهم کرد. من پیشنهاد فرهنگی خودم را به مخاطبان ارائه می‏دهم و همه گروه به اتفاق تلاش می‏کنیم برای مخاطب محصول فرنگی لذت‌بخشی فراهم کنیم که بشود با لذت تماشایش کرد، دوستش داشت و بعد از ترک تالار هم کمی به آن فکر کرد. این چیزی است که ما عرضه می‏کنیم بدون این‌که مدعی یا از کسی طلبکار یا به کسی بدهکار باشیم. در مقابل سلیقه نازل هم می‏کوشیم در حد توان و بضاعت‌مان مقاومت کنیم.

«سه خواهر و دیگران» پیشنهادی فرهنگی در نقد ابتذال است

با وجود بینامتنیت و روایت‌های چندگانه‌ای که در متن «سه خواهر و دیگران» می‌بینیم، اجرا به سمت پست‌مدرنیسم نمی‏رود و همچنان مرکزیت اثر حفظ شده و شاهد محوری مرکزی هستیم. آیا حفظ محوری مرکزی برایتان اصلی اساسی بود و از ابتدا که می‏خواستید این چند متن از چخوف و شکسپییر را گرد هم بیاورید به آن فکر کرده بودید؟

یکپارچگی ساختمان مسئله من بوده و هست. وقتی به ترکیب یک ساختمان چند مرجعی یا چهل‌تکه فکر می‏کنم، به مسیری که باید طی شود هم می‌اندیشم، این‌که می‌خواهم از این چهل‌تکه، از پاره‌پاره‏ها و به هم دوختن تکه‏های حاشیه‌ای چه بسازم؟ قرار است این تکه‌پاره‏ها تا آخر تکه‌پاره باقی بمانند؟ آیا قرار است آن تکه‌ها با هم ربط ساختاری پیدا نکنند و حاشیه‏ها، همچنان حاشیه بمانند؟ نقش من در این میان چیست و اثر هنری من قرار است چه کند؟ زمانی شما ایده‌ای از پیش موجود و کلیتی یکپارچه دارید، تجزیه و تحلیلش می‏کنید و گاهی می‏خواهید از آن مرکززدایی کنید، اما من این‌جا برعکس با قطعاتی مواجه بودم که مرکززدایی شده بودند، از جاهای گوناگونی می‌آمدند و در واقع مرکز نداشتند.

اجزای تشکیل‌دهنده «سه خواهر و دیگران» تکه‏های مختلفی‌اند از چند نمایشنامه و یک زندگینامه و چند بخش تاریخی و سنت‌هایی نمایشی، اگر قرار است این تکه‏ها پراکنده باقی بمانند، پس اتفاق ساختاری‌ای که باید رخ می‌داد یا تجربه‌ای که این متن پیشنهاد می‌کرد کدام بود؟ اتفاق ساختاری و تجربه متن ما این است که از آن تکه‌پاره‏ها به یک کلیت، به یک ساختمان با انسجام درونی برسیم. این کاری است که من کوشیده‌ام به انجام برسانم و برایم کمترین اهمیتی نداشته که نتیجه‌اش پست‌مدرن یا مدرن یا هر چیز دیگر خوانده‌شود.

اگر نمایشنامه‏ هایی همچون «شب سیزدهم» و «پستو‌خانه» اثر شما را در راستای حرکتی متداوم در مسیر نمایش شرقی و ایرانی بدانیم، تجربه حرکت بین متون چند‌مرجعی و نگارش آثار بینامتنی که در «سه خواهر و دیگران» وجود دارد را در آینده ادامه خواهید داد؟

تجربه حرکت بین متون چندمرجعی به نوعی همیشه در کارم وجود داشته است. نمایش «سه خواهر و دیگران» هم، تجربه شرقی و درآمیختن قالب شرقی با قالب غربی را در خود دارد. «شب سیزدهم» که از آن نام بردید، وام‌دار نمایش سنتی نیست، اتفاقا به شدت وام‌دار تجربه میرزا‌آقا تبریزی است که می‏کوشید درام جدید و نه درام سنتی و آیینی و... بنویسد. او سعی داشت نمایشنامه‌ای به مفهوم جدید بنویسد و تحت‌تاثیر درام فرنگی بود اما برخلاف میرزا فتحعلی آخوندزاده خود را کاملاً وقف قالب درامای غربی نکرد بلکه آموخته‏هایش از نمایش بومی و سنتی را با درامای اروپایی درآمیخت و به نظر من آن‌چه پایه گذاشت، اولین نمونه‏های درام ایرانی است که هم درام محسوب می‏شود نه نمایش سنتی، و هم تجربه تاریخی و زیست‌جهان ایرانی را وارد ساختار نمایشی می‏کند. من در«شب سیزدهم»وام‌دار او و پی‌گیرنده مسیر او هستم.

در «پستو‌خانه» هم تخت‌حوضی می‏بینیم اما نه تخت‌حوضی سنتی، چون تخت‌حوضی سنتی به یک معنا ساختمان متنی و طرح داستانی پیچیده ندارد. طرح داستانی «پستو‌خانه» تو‌درتو و پیچیده است جوری که اجازه نمی‏دهد مثل تخت‌حوضی سنتی یک شب کوتاه‌تر و یک شب بلندتر اجرا شود یا فی‌البداهه تغییر یابد. در تخت‌حوضی سنتی یک تنه داستانی کم‌اهمیت وجود دارد و دریایی از شاخ‌وبرگ که با شوخی‌های زبانی و بداهه‌پردازی گسترش می‌یابند. «پستوخانه» چنین نیست، چون در این نمایش طرح داستانی(پلات)پیچیده‌تر مطرح است. جدا از دو تجربه‌ام با تخت‌حوضی که شما اشاره کردید، نمایشنامه دیگری هم با نام «بی‌شیر‌ و شکر» دارم که یک تخت‌حوضی کاملا مدرن است و در تهران امروز می‌گذرد و «سیاه» آن یک مرد افغانی است که در کافی‌شاپی در تهران امروز گارسون است، و بیگانگی زبانی‌اش، بحران هویتش، فرودستی‌اش و انگشت‌نما بودنش نه مطابق سنت مرسوم تخت‌حوضی بلکه با معادل‌سازی برای آن، با جداافتادگی و جایگاه و ملیت افغانی‌اش شکل می‌گیرد. هرکدام از این نمایش‌ها پایی در سنت دارند اما چشم‌اندازشان به همان سنتی که از قبل موجود بوده محدود نمی‌ماند بلکه تجربه تازه‌تری را هم جست‌وجو می‌کنند.

در «سه خواهر و دیگران» هم، از یک سو به سنت نمایش شرقی ارتباط داریم و از دیگر سو آن را در ترکیب با قالب‌های نمایشی دیگر می‌بینیم. شما می‌توانید نام این جهان تلفیقی، چند ریشه و چند ساختاری را پست‌مدرن بگذارید اما اگر پست‌مدرنیزم نهایتا فقط در پی واسازی و فرو شکستن ساختمان منسجم باشد و نه ساختن یکپارچگی نهایی، می‏توانم بگویم که این اصلا مسئله من نیست، زیرا من به یکپارچگی نهایی اثر اهمیت می‌دهم. این عنوان‏ها واقعاً برایم جذابیت یا اهمیتی ندارند، ولی اگر قرار باشد بین‌شان انتخاب کنم، تجربه مدرن را به تجربه پست‌مدرن ترجیح می‌دهم، زیرا همیشه ساختن را به متلاشی کردن ارجح دانسته‌ام.

نمایشنامه دیگرم «نیلوفر آبی» هم در یک جهان چند‌مرجعی شرقی شکل‌گرفته که از نمایش چین، ژاپن، هند و... وام می‌گیرد اما در بنیادش با درام غربی نیز بیگانه نیست. در همه این نمایش‌ها چند ساختاری بودن را تجربه‌کرده‌ام. تجربه جستن و آمیختن و ساختن بر پایه عناصر فرهنگ‌های گوناگون برایم جذاب است. ولی شاید لازم باشد تاکید کنم این کشف امروز ما نیست، امروز ممکن است کسانی نام چنین تجربه‌هایی را پست‌مدرن یا هر چیز دیگر بگذارند، اما مگر شکسپیر چه می‌کرد؟ شکسپیر هم عملاً این جهان‌ چند‌مرجعی را از منابعی چون روایت‏های مختلف قرون وسطایی، کتاب مقدس، شعر، زبان‌ها و فرهنگ‏های مختلف و... می‌گرفت و داستان‌هایش در سرزمین‌هایی از روم و مصر باستان، ونیز و ورونا، دانمارک، انگستان و اسکاتلند و... می‌گذشت، اما نهایتا او متنی یکپارچه به زبان خودش و با ساختمان منحصر به‌فرد و ویژه‌اش شکل می‌داد. این شیوه‏ای جدید نیست و با ما اختراع نشده و پیش از ما هم وجود داشته. پای در هر سوی جهان داشتن اما به سوی یک افق و یک چشم‌انداز معین رفتن و در پی ساختمانی یکپارچه بودن، شیوه‌ای است که ذهن من بر‌اساس آن تربیت شده و آن را از استادانم ــ از سوفکل و شکسپیر تا بیضایی ــ آموخته‌ام و دوستش دارم.

نمایش «سه خواهر و دیگران» را که دیدم این نقل قول کالوینو به ذهنم آمد که «دوباره باید کلاسیک‌ها را خواند». می‌توان گفت با کالوینو هم‌عقیده هستید؟

خنک بودنِ آن ذائقه ‏های ذوق‌زده استاتوسی و ادبیات سرپایی و نقد کافه‌ای که معتقدند روزگار آثار کلاسیک سر آمده و امروز مطالعه یعنی: فقط خواندن دوسطری‏ های اینترنتی، آن‌قدر برایم کسالت‌بار است که به هر کس از آثار کلاسیک دفاع کند رأی می‏دهم! معنی حرفم این نیست که جهان کلاسیک را فقط محض کلاسیک‏ بودنش، یا سنت نمایشی را فقط به‌خاطر این‌که سنت است یا محض سنت‌ماندنش دوست داشته باشم. اثر کلاسیک اگر به کار امروز من نیاید چه فایده‌ای دارد؟ دنیای سنت اگر نتواند معاصر شود و به نیاز امروز من جواب دهد، برایم ‏ارزشی ندارد. سنت حداقل برای من زمانی جذاب است که بتواند دوباره پویا شود، به حرکت درآید و پاسخگوی نیازم باشد. اما معاصر شدن کلاسیک‌ها، یا پویا شدن مجدد سنت هم در گرو فعالیت خود ماست. آثار کلاسیک یا سنتی، معاصر ما نخواهند شد مگر این‌که خودمان اولاً بشناسیم‌شان و ثانیا در چارچوب مفاهیم و اشکال معاصر به کارکرد امروزین درشان بیاوریم، نه این‌که با آنها فال بگیریم و دربست شیفته‌شان باشیم یا دربست از آنها بیزار باشیم، یا از همه بدتر: نخوانده و نشناخته درباره‌شان حکم صادرکنیم.






نرگس کیانی
اگر پیش از دیدن نمایش «سه خواهر و دیگران» نمایشنامه آن را به قلم کارگردانش؛ حمید امجد بخوانید، صدای درون خودتان است که در سرتان می‌پیچد و با چشمانتان که خط به خط دیالوگ‌ها را دنبال می‌کند پیش می‌رود اما اگر پس دیدن نمایش، متن آن در دست بگیرید بی‌شک ... دیدن ادامه » نخواهید توانست صدای افشین هاشمی بازیگر نقش فیروز (خدمتکار سیاه) که دور و بری‌ها به اشتباه فیرز می‌خواندندش را از دیالوگ‌های بالا بشویید.

کاااااملا موافقم. دقیقا همین اتفاق می افتد
۱۴ شهریور ۱۳۹۵
من هم دقیقا موافق ام...
۲۲ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روزنامه ی اعتماد

حمید امجد با «سه خواهر و دیگران» به تئاتر بازمی‌گردد
افشین هاشمی: در این کار از مولفه‌های سنتی سیاه تخته حوضی بهره برده‌ام
پیام رضایی


حمید امجد پس از 13 سال به کارگردانی تئاتر بازمی‌گردد. «سه خواهر و دیگران» عنوان نمایشی است که امجد پایان تیرماه در سالن اصلی تئاتر شهر به صحنه خواهد برد. متن این نمایش را حمید امجد به نگارش درآورده است و در آن به غیر از اشاره به رخدادها و شخصیت‌هایی واقعی از زندگی شخصی آنتوان چخوف، از محتوای چند اثر او همچون «باغ آلبالو» و «سه خواهر» نیز در کنار پاره‌هایی از موقعیت و رخدادهای «شاه لیر» شکسپیر استفاده کرده است. در این نمایش رد پای گرایش حمید امجد به شناخت و تجربه نمایش‌های سنتی ایرانی و تاریخ ایران نیز جستنی است. اما افشین هاشمی که به تازگی در نمایش «طرب نامه» بهرام بیضایی در خارج از ایران ... دیدن ادامه » به صحنه رفته بود قرار است یکی از بازیگران نمایش «سه خواهر و دیگران» باشد. هاشمی در گفت‌وگو با «اعتماد» درباره نقشش در نمایش حمید امجد می‌گوید: «باغِ آلبالو»ی چخوف شخصیتی دارد به نامِ فیرز که از قدیم در آن باغ کار می‌کرده. این شخصیت از آن نمایشنامه به «سه خواهر و دیگران» حمید امجد آمده و در کنار الگا، ماشا و ایرینا که از «سه خواهر» چخوف آمده‌اند قرار گرفته، اما فیرز نمایشِ ما روس نیست بلکه نشانه‌هایی از سیاه تخته‌حوضی دارد و نامش فیروز است که اهالی خانه به اشتباه او را فیرز صدا می‌زنند. به همین دلیل من هم در بازی آن - همانطور که نمایشنامه خواسته - از بعضی مولفه‌های این شخصیت نمایش سنتی استفاده می‌کنم.»
یکی از نکات جالب درباره این اجرا این است که بلافاصله پس از اجرای «مجلس ضربت زدن» به نویسندگی بهرام بیضایی و کارگردان محمد رحمانیان به صحنه خواهد رفت. بسیاری رحمانیان و امجد را از شاگردان بیضایی می‌‌دانند. افشین هاشمی می‌گوید جز در تاکید بر متن هیچ‌وجه اشتراکی در کارگردانی این سه نیست «شاید برای‌تان عجیب باشد، اما با اطمینان می‌گویم که جز تاکیدشان بر درست و عین به عین گفتن متن، هیچ‌وجه اشتراک دیگری در کارگردانی ندارند و تقریبا هرکدام شیوه خودشان را برای کار با بازیگر دارند. اما در عین حال اگر با یکی‌شان کار کنید با بقیه هم احساس راحتی و نزدیکی خواهید کرد. چیزی مثل ویزای شینگن! که اگر از یک کشور بگیرید به دیگر کشورها هم می‌توانید سفر کنید!»
هاشمی درباره تجربه اخیرش در همکاری با بهرام بیضایی نیز می‌گوید: «بودن و کار در کنار آقای بیضایی آنقدر لذت‌بخش و آموزنده است که هرگاه این فرصت پیش بیاید، آن را از دست نمی‌دهم. «طرب‌نامه» امکانی بود تا دوباره دانسته‌هایم از نمایش سنتی را مرور کنم و البته از حضور در یک نمایش شادی‌آور لذت ببرم.» افشین هاشمی که با فیلم «خسته نباشید» نخستین کارگردانی سینمایی خود را نیز تجربه کرد درباره ساخت جدید اثر سینمایی‌‌اش نیز می‌گوید: « پس از درخواست‌مان برای دریافت پروانه‌ساخت، با ۷ مورد اصلاحیه روبه‌رو شدیم، که در گفت‌وگو با آقای فرجی، خوشبختانه به ۴ مورد کاهش یافت که انجام دادیم و در نتیجه به زودی پروانه نمایش‌مان را دریافت خواهیم کرد. »
مرجان تحقیقی، Mandana Motaei و عاطفه صابر این را خواندند
امیرمسعود فدائی و بیتا نجاتی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بلیط فروشیه سری جدید کی شروع میشه توی سایت ایران کنسرت؟؟
درود بر شما
بلیت فروشی این نمایش از دور تازه به سایت تیوال منتقل شده است و از امروز پنجشنبه آغاز خواهد شد.
۱۱ شهریور ۱۳۹۵
سلام
فروش بلیت از چه ساعتی در سایت آغاز میشه؟
۱۱ شهریور ۱۳۹۵
خرید بلیت همینک در تیوال آغاز شده‌است.
۱۱ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه بسیار خوب بود، ترکیب حاجی فیروز و داستان چخوف... اون هم به این صورت، بسیار بسیار خوب بود....

اول از همه دست مریزاد به جناب امجد بابت نویسندگی و کارگردانیِ کار....
دوم، تشکر از افشین خانِ هاشمی بابت بازی بینظیرش... که هر چه تعریف و تمجید بکنم، کمه...

گروهِ بازیگری کلا با هم مچ بودن و هیچ کس کار رو از ریتم نمی انداخت...

دکور، موسیقی، نورپردازی و لباس ها هم همگی با تدبیر و درایت انتخاب شده بود....

خوشحالم که به دیدن این نمایش نشستم و دیدنش رو به دوستان پیشنهاد میدم
علاوه بر همه جذابیت های نمایشی ،گردش دلنشینی بود در دنیای چخوف...خوب نوشتین جناب امجد...خوب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با عرض سلام لطفا در مورد تاریخ ادامه اجراها اطلاع رسانی بفرمایید چون سایت ایران کنسرت(سایت فروش این نمایش) دوره اجراها رو تا 29 مرداد ذکر کرده بود.
۰۲ شهریور ۱۳۹۵
بلیت فروشی از ایران کنسرت به تیوال منتقل شده، اجراها از فردا یکشنبه 14 شهریور تا 9 مهر خواهد بود. و این دوره اجراها، دور پایانی اجراها هستند.
۱۳ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فوق العاده زیبا بود
و به نظر من ترکیب سه نمایشنامه شاه لیر، باغ آلبالو و سه خواهر با پشتوانه فکری و تحقیقی از جانب آقای امجد هیجان انگیز بود.
صحنه ها پر از ارجاعات است
و از اینکه مرز بین سایه و حقیقت، واقعیت و خیال شکسته شده، لذت می بریم.
دیدن این نمایش را در این روزهای آخر توصیه میکنم. آقای امجد هم تاکید کردند که اوضاع خوب نیست و علاقمندان از همین روزهای باقیمانده استفاده کنند.
ایرنا یا شایدم کوردلیا داره به پدرش ژنرال پروزوزوف یا شاید هم شاه لیر میگه: "ما اولین کسانی نیستیم که با بهترین نیت دچار بدترین سرنوشت شدیم." بدترین سرنوشت شاید اینه که پالتو کهنه و کفشات رو هم بدی واسه اینکه بذارن تو سگدونی بخوابی و به این بده بستان بگویی یک معامله موفق. این که به این دادوستد لقب موفق بدی بدترین سرنوشته. چخوف بیمار مسلول در جایی بیرون از مسکو از چنین سرنوشتی برای ما نوشته، در دایی وانیا، سه خواهر و باغ آلبالو و اتفاقا چه شکسپیروار فرمولهای یکسانی برای نشان دادن این بدبختی به کارگرفته است. (به قول فیروز: من یه قصه براش گفتم اون دوتا نمایشنامه ازش درآورد) شخصیت های بسیار شبیه به هم در این آثار وجود دارند آنقدر شبیه که در اثر حمید امجد لاپوخین باغ آلبالو پدر ناتاشای سه خواهر است. و چه زیرکانه نوکر پیر داستان باغ آلبالو، فیرز، ... دیدن ادامه » با اضافه شدن یک واو به فیروز همان سیاه بدبخت نمایشهای روحوضی ایران تبدیل می شود. (کاری که پیش تر هم حمید امجد با نمایش بی شیر و شکر کرده بود و گارسن کافه یک مبارک سیاه بود) حمید امجد در این اثر بدبختی بشر را از زمان و مکان بیرون می کند و بدبختی معنای عام تری پیدا می کند. آنقدر عام که حتی چخوف یکی از همانهای با بهترین نیت را هم از روی بام خانه عبور می دهد جایی که در طول نمایش همه تراژدی زده ها از خود ژنرال پروزوزوف تا شاه لیر و یا پدر همین فیروز و یا کاروان شاهزادگان کورشده ایرانی مثل خسرومیرزا بعد از امضای عهدنامه ترکمانچای از روی آن عبور کرده اند. بدبختی بشر از قدیم همراه او بوده از زمان شکسپیر که در آن شاه لیر خلق می شود تا زمان عباس میرزا شازده قاجاری و بعدتر در زمان چخوف و اشرافیت رو به زوال روسیه و تا امروز که خانه چخوف موزه شده است. بدبختی در انگلستان شکسپیر، در روسیه چخوف و در ایران فیروز و عباس میرزا هم بوده است. این چنین است که امجد با پیوند بین متنی اش دایره وسیع تری از انسانهای رو به زوالی را به نمایش می گذارد که همواره با تلنباری آرزوها و امیدها و همزمان عقده ها و حسرت ها قصد رفتن و فرار به سمت آرمانشهر خود (در اینجا مسکو) را دارند اما وقتی از آرمانهایشان میگویند پوچی آنها ظاهرتر میگردد و مخاطب میفهمد که این آرمانشهر هم قرار نیست دوای درد این مردمان باشد. از سویی با تلفیق داستان با باغ آلبالو می بینیم که امجد اشاره دارد که درست است که این آدمها جایی برای رفتن (مثلا مسکوی آرمانی) را ندارند اما از طرفی مثل داستان باغ آلبالو جایی برای ماندن هم ندارند و این چنین شاید اثر امجد تلخ تر و تراژیک تر باشد. تلفیق هوشمندانه و روشنفکرانه حمید امجد شاید برای مخاطب عامی که به آثار ساده تر این روزگار تئاتر عادت کرده اثر جذابی نباشد، اما بی شک برای آن دسته از تماشاگران حرفه ای تئاتر که ارتباطی حسی با چخوف و شکسپیر دارند اثری گرانمایه است. این نمایش صد و هشتاد دقیقه ای با کلام رگباری خود مخصوصا در مونولوگ های فیروز (با بازی درخشان افشین هاشمی) جایی برای خسته شدن یا طولانی به نظر آمدن به جا نمی گذارد.
خیلی ممنون. از مطلب شما استفاده کردم. و البته با ذکر نامتون با دوستانم به اشتراک گذاشتم
۲۶ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ورشینین: به نظرِ من هیچ شهری، هر قَدرم دلگیر و کسالت بار، از آدمِ فهمیده و تحصیل کرده بی‌نیاز نیست. فرض کنیم بینِ صدهزار نفر جمعیتِ این شهرِ عقب مونده، امثالِ شما فقط سه نفر باشن. معلومه که حریفِ نادونیِ دور و بَرتون نمی‌شین. اما بالاخره تاثیرتونو می‌ذارین... تو نسلِ بعد شاید شش نفر مثلِ شما باشن و نسلِ بعدش دوازده نفر... تا یه روز می‌بینیم اکثریتِ این جمعیت امثالِ شمایین...
فیروز: یعنی باقیِ صدهزار نفر بی‌کار می‌شینن و فقط فهمیده‌ها زاد و ولد می‌کنن.
شما ضبط میکنید؟
۱۷ مرداد ۱۳۹۵
سلام
مسلما نه :-)))
نمایشنامه ی «سه خواهر و دیگران»ِ حمید امجد چاپ شده؛ بخش هایی از نمایشنامه رو که دوست داشتم اینجا با دیگران به اشتراک گذاشتم :-)
۱۹ مرداد ۱۳۹۵
عالی
۳۰ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چِخی هم زِبِله ها؛ یه قصه واسه ش گفتم، ازش دو تا نمایش درآورد! بِهِش گفتم: «کمکی چیزی خواستی بگو ها! می‌خوای هر چی این ییلاق نشینا می‌گن واسه ت تعریف کنم؟» گفت: «چیزایی که آدما می‌گن حرفای مهم شون نیست، مهم چیزاییه که نمی‌گن.» گفتم: «خُب پس هرچی نمی‌گن برات تعریف... هر چی نمی‌گن؟» گفت:«من پیِ حرفایی‌ام که دلو می‌لرزونه، رو سینه سنگینی می‌کنه، راهِ گلو رو می‌بنده، چشمو نمناک می‌کنه، پشتِ لب تلنبار می‌شه، اما به زبون نمی‌آد.» گرفتم قضیه رو! گفتم: «ها، پس شما دنبالِ سرگذشتِ منی!» از اون به بعد غروب به غروب با هم می‌شینیم و...


عالی
۳۰ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چِخی گفت: "هیچ وقت نخواستی برگردی وطنت؟"
جوری می‌پرسه انگار این رنگِ سیاهو نمی‌بینه، یا نمی‌فهمه وطنِ اون سیاه که به غلامی خریده شد و بردنش به اون مملکت، چندین نسله گم شده. چِخیِ نازنینِ خودمونَم که باشی دل آشوبِ بعضی سوال هات با هیچ جوشونده‌ای درمون نمی‌شه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید