تیوال نمایش تاراج نامه
S3 : 20:10:18
امکان خرید پایان یافته
  ۰۶ مرداد تا ۱۶ شهریور ۱۳۹۴
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: بهرام بیضایی
: احسان مالمیر
: مینا مظفری، فربد غفاری، رسول حسین پور، نیلوفر مخلصی، علیرضا زنده دل، فرزانه حسینخانی، بهروز ساریخانی، مینو صباغیان، میلاد قنبری

کاری از گروه "هزار افسان "
: مهدی وحیدروش
: رامتین غفاری
: احسان مالمیر
: محمد رضا دراج
: هیوا امین زاده
: صحرا ملاعلی
: کژال دولتشاهی
: مسعود درودیان، آرش مالمیر
: نیما قربانزاده، احسان صفا نژاد
: الهام ترکمن، پریسا کاشانیان و مهشید سجادی

کاری از گروه "هزار افسان "
"تاراج نامه" (ذیل جهانگشا)ی جوینی، قصه ی تلخی از تاریخ تکرار پذیر است که از میان آتش سخن از عشق می راند.

تلفن رزرو و هماهنگی :09391678762

گزارش تصویری تیوال از نمایش تاراج نامه (سری دوم) / عکاس: امیر حسین هاشمی نژاد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش تاراج نامه (سری نخست) / عکاس: امیر حسین هاشمی نژاد

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» یادداشت کارگردان: "تاراج نامه" (ذیل جهانگشا)ی جوینی، قصه ی تلخی از تاریخ تکرار پذیر است

» چیستا یثربی امشب تاراج نامه را همراهی می کند

» رویا میر علمی مهمان تاراج نامه

آواهای وابسته

مکان

خیابان ولیعصر، چهارراه امام خمینی، تالار محراب
تلفن:  ۶۶۴۰۲۲۸۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با اتمام جشنواره نمایش های آئینی و سنتی ، نمایش تاراج نامه از پنجشنبه 12 شهریور به مدت 4 شب در سالن محراب مجددا میزبان تماشاگران عزیز می باشد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنان به عقیده مرد خودند و مرا هنوز مردی نبود تا عقیده ای باشد!
سین الف، ابرشیر، آیدا خمان و مجتبی مهدی زاده این را خواندند
آذرنوش، رامتین غفّاری و AmirHP این را دوست دارند
در کمال احترام و شیفتگی به جایگاه استاد بیضایی در عرصه نمایش ؛ اما باید گفت این جمله واجد رویکردی زن ستیزانه است...
البته حضور و فاعلیت نقش زن در کارهای استاد بر کسی پوشیده نیست اما چنین جملاتی واجد عدم اعتماد به خرد و عقل زنان و وابستگی فکری آنان به موجود ... دیدن ادامه » دیگر(مرد) است و بسیار قابل نقد!
۰۴ شهریور ۱۳۹۴
سلام و درود به شما دوستان عزیز تیوالی
با توجه به دیگر نمایشنامه های استاد بیضائی و جایگاه و مقام زن در متون ایشان، بی انصافی است اگر برداشتی ضد زن از این نمایشنامه داشته باشیم. این جمله و برخی دیگر از دیالوگ ها بیانگر تفکرات پدرها و پدرکلان ها،مادرها و مادرکلان های شخصیت های اصلی نمایش هستند که بی تأثیر از نگاه مردسالارانه در آن دوران(و یا دیگر دوران ها) نبوده اند، تفکراتی که جای نقد دارند. لذا در صحنه اول جملاتی به صورت سوال و یا اعتراض بیان می شوند.
نوتک: سرم را از اندیشه های خود انباشتید و جایی برای اندیشه نگذاشتید!
...
دیالوگ پس از جمله مورد بحث:

آران مردپوش: دیگر نمی دانم عقیده به چیزی دارم یا نه؟ نه-این ما نیستیم که حرف می زنیم؛ کسانی از پیش اند!

همچنین در دیالوگ های بعدی:

نوتک ... دیدن ادامه » زن پوش: درست مثل پدرم حرف می زنی؛...
آران مردپوش: کسانی از دهن ما حرف می زدند! حرف زدنت جوری بود که خیال کردم مادرم پشت سراندازت قایم شده!...

و در نهایت پیشنهادم به شما دوستان عزیز و فرهیخته، خرید این نمایشنامه است؛ چرا که خواندن این متن(حتی دوباره) و تأمل در جملات آن خالی از لطف نیست.

پیروز و پاینده باشید
۱۰ شهریور ۱۳۹۴
فربد گرانقدر ممنون از نگاشته تان ..فرمایشهایتان بسیار متین و درست است..قبل از هر قضاوتی باید آگاهانه واکنش نشان داد...متاسفانه متن تاراجنامه در دسترسم نبود
البته بنده از زاویه دید و نگاه استاد بیضایی نسبت به زنان در متونشان به خوبی آگاهم و همواره آن را ... دیدن ادامه » ستوده ام... اساساآثار ایشان انعکاسی است از قوی ترین تصاویر خلق شده (سینمایی و نمایشی )از زنان، بدون شک..این مساله دست بر قضا در کتب مختلفی هم مورد بررسی و اشاره قرار گرفته است از جمله سیمای زن در آثار بهرام بیضایی به قلم شهلا لاهیجی-انشارات روشنگران- و یا مباحثی که درکتبی مثل جدال با جهل ،مصاحبه ی نوشابه امیری با بهرام بیضایی -نشرثالث- به آن اشاره شده و یا مجموعه نوشتارهایی که زاون قوکاسیان فقید درباره استاد جمع آوری کرده.....
اما در عین حال بحث بازخوانی آثار با نگاه جدیدتر و انتقادی تر(نه به معنای خدشه دارکردن جایگاه سترگ استاد) در همه جای دنیا و محیط های اندیشه ای در جریان است... امروز دیدگاه های فلاسفه مغرب زمین و عهد روشنگری و..با رویکردهای نقد نگاه مردساخته در اندیشه صورت می گیرد..تک تک آثار بزرگ نمایشی و ادبی نیز همینطور...
رویکرد دوباره حتی به شاهنامه ی فردوسی کبیر نیز قابل اعمال است چیزی که ابراهیم گلستان در یکی از آخرین مصاحبه هایش با مجله تجربه به آن اشاره می کند(البته با رویکرد صحت و سقم تاریخ در شاهنامه) و این البته تفاوت دارد با نگاه تخریبی و فاشیستی و ضدفرهنگی...بنا براین بازخوانی ها با رویکردهای جدیدتر و معاصرتر و احتمالا انتقادی با رویکردهای مساوات طلبانه همیشه برای هر اهل فکر و فرهنگی مغتنم خواهد بود.باتشکر
۱۰ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
به اطلاع می رسانم نمایش تاراج نامه بعد از اتمام جشنواره نمایش های آئینی و سنتی به مدت 4 شب دیگر در تاریخ های 12-13 -15-16 شهریور میزبان تماشاگران عزیز خواهد بود. در ضمن امکان خرید بلیت برای این روزها هم اکنون در سایت تیوال فراهم می باشد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد این نمایش برای ۴ شب تمدید شد.
کیان، ابرشیر، رامتین غفّاری و پارسا یزدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«گیرم از مغول گریختید، از خود می توانید گریخت؟»

تاراج نامه نمایشی ست که باید تماشایش را به تئاترپیشگانی با کسوت پیش تر پیشنهاد نمود تا به یاد آوردند قبل از این چقدر عاشق تر بودند، چقدر ایده آلیست تر بودند، چقدر تمریناتشان جدی تر بود، چقدر متنهایشان خط خوردگی داشت، چقدر در انتخاب وسواس داشتند، چقدر برق چشمان تماشاگران هنگام تشویق به وجدشان می آورد، چقدر طول می کشید تا خود را آمادۀ رفتن بروی صحنه ببینند، چقدر صحنۀ آن روزها برایشان مقدس بود.

لذت بردم از تاراج نامه
نه فقط بخاطر تاراج نامه بودنش بلکه گروه هزار افسان ادلۀ لازم برای گوارایی محصولشان را گرد آورده اند.
دو نکته اینکه اگر موسیقی زنده بود بنظرم بر حظ تماشا می افزود و دیگر شاید در مقاطعی از نمایش ثبات بیش از حد نور تاحدی منجر به خستگی بصری می شد که با تنوع بیشتر در پردازش کاسته خواهد ... دیدن ادامه » شد.

سپاسگزار شما خوبانم.
پایدار و بهروز باشید.
با سلام کیان عزیز خوشحالیم که تلاش ما رضایت شما را جلب نموده است .
در مورد اجرای موسیقی کار باید بگویم که تمامی موسیقی کار در زمان اجرا به صورت زنده توسط هنرمند عزیز آقای رامتین غفاری نواخته میشد . شاید قرار نداشتن ایشان در پیش چشم تماشاچی این شبه را در ... دیدن ادامه » مورد زنده نبودن موسیقی ایجاد نموده است . با سپاس از نقد شما همیشه پایدار باشید
۳۱ مرداد ۱۳۹۴
مرسی عزیزم . شما خیلی لطف داری .
چشم .... حتماً اطّلاع رسانی خواهیم کرد .
۰۱ شهریور ۱۳۹۴
اظّلاع رسانی شد ها ! بالا رو بخون !
۰۲ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به اطلاع می رسانم به علت شروع جشنواره نمایش های آئینی و سنتی و میزبانی سالن محراب در این رویداد. تاریخ اتمام نمایش تاراج نامه از 2 شهریور به 30 مرداد ماه تغییر یافت و این نمایش تها سه روز دیگر میزبان تماشاگران عزیز خواهد بود .
رامتین غفّاری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از تماشای این نمایش بسیار لذت بردم. دست عزیزان مشغول در این نمایش درد نکند. سالن نمایش خوب بود. طراحی صحنه و لباس عالی بود. نمایشنامه بی‌نظیر بود. اجراها خیلی خوب بود. واژگان و جملات بسیار سختی در نمایشنامه وجود داشت که بدون هیچ‌گونه ایراد لفظی و اشتباه، نمایشنامه توسط بازیگران بیان می‌شد. موسیقی ضمن نمایش شایسته و عالی بود. من این گروه نمایشی را نمی‌شناسم؛ اسمها برایم ناآشنا بود ولی کاملاً مشخص بود که برای نمایش خیلی خوب و زیاد زحمت کشیده بودند؛ حتی زمان‌بندی نمایش را به خوبی رعایت کرده بودند.

و البته بسیار حسرت می‌خورم وقتی که می‌بینم سالن تیاتر برای این نمایش در هر اجرا به تعداد انگشتان دستها تماشاگر ندارد. از همهٔ عزیزانی که به تیاتر علاقه‌مند هستند و نمایش می‌بینند خواهش می‌کنم به تماشای اجرای گروههای نمایشی نه‌چندان معروف هم بنشینند. ... دیدن ادامه » سالن نمایش برای من خیلی دور بود ولی این نمایش واقعاً ارزش وقت گذاشتن و تماشا را دارد.
سالن نمایش واقعا یک خرابه بود نمی‌دونم با چه معیاری صفت خوب را برایش به کار بردید
۰۸ شهریور ۱۳۹۴
شما با چه معیاری خرابه ارزیابی کردیدش؟
۰۸ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب گذشته هنرمندان عزیز آقایان : وحید رهبانی ، حسن باستانی و محمد رضا اصلانی به تماشای نمایش تاراج نامه نشستند که با احترام و تشکر از حضور همه عزیزان اجرای شب گذشته به استاد محمد رضا اصلانی تقدیم گردید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود! استاد بیضایی، آقای مالمیر و همه ی بازیگران و دست اندرکاران این نمایش، دست مریزاد!
درست است که نمایشنامه نوشته بهرام بیضایی بود و مفاهیم عمیقی را با ادبیاتی جاودانه بیان می‌کرد اما به نظرم در قالب نمایش‌نامه متن سنگین و کلمات غریبی داشت. واقعا خواندن چنین متنی روی کاغذ خیلی لذت بخش است اما وقتی که گوش می‌دهی و کلمات را نمی‌بینی گاهی زجر آور و غیر قابل درک است. بسیاری از دیالوگ‌ها نه تنها نا واضح و سریع گفته می‌شد بلکه درکشان هم به راحتی نبود. منطقا برای یک کار تئاتر یا هر محتوای گفتاری دیگری متن باید به نسبت نوشتار ساده سازی شود تا برای شنونده قابل درک باشد.
اجراها با آنکه بدون گریم و لباس خاصی بود اما عالی بود. شروع تئاتر بسیار متفاوت بود. (هنگامی که وارد سالن می‌شوید تئاتر به نوعی شروع شده و عده‌ای با ضرباهنگ خاصی در حال قطع درختان با تبر هستند) بخش عروسی خیلی خوب اجرا شده بود و در قالب یک اجرای طنز به خوبی در ماجرا جا گرفته ... دیدن ادامه » بود. بسیاری از بخش‌ها مخصوصا بخش آخر که جنگجوی مغولی زن را به پشت پرده می‌برد از به صورت ظریفی بر لبه ممیزی‌ها حرکت کرده بود که قطعا اگر یک تئاتر معروف بود محدودیت‌های بسیاری برایش پیش می‌آمد.
در کل برای من که آخرین تئاتری که دیدم «مردی برای تمام فصول» بود تجربه بهتر و خاطر انگیزتری بود. «مردی برای تمام فصول» بسیار به یک فیلم سینمایی می‌مانست تا تئاتر.
یعنی این همه اهلِ هنر که اومدن و این کار رو دیدن ، یکیشون هم نمی خواست موسیقیِ این کار رو نقد کنه ؟! خیلی خوشحال میشم کسانی که کار رو دیدن و با این دقّت ّ بازی ها و بیانِ دیالوگ ها و خودِ دیالوگ ها رو زیرِ نظر داشتند ، نظرشون رو راجع به موسیقیِ کار هم بنویسند که منم اشکالاتِ کارِ خودم رو بهتر بفهمم . چون به هر حال کسی که کار رو از بیرون می بینه و می شنوه ، قضاوتش فرق می کنه با منی که بخشی از اجرا کنندگانش هستم .
خوشحال میشم کسی موسیقیِ کار رو هم نقد کنه .
به نظر من موسیقی یکی از نقاط قوت کار بود. شاید بخشی از موسیقی‌هایی که در حین صبحت بازیگران زده می‌شد گاهی زیادروی بود و سکوت مناسب‌تر بود اما ضرباهنگ موسیقی و مخصوصا بخش‌هایی که با حرکت بدن بازیگر هماهنگ شده بود به عنوان یک بیننده بسیار حرفه‌ای و به ... دیدن ادامه » جا دیدم.
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
من واقعا از موسیقی لذت بردم، از اونجایی که تازگی عادت شده نوازندگان رو ببینیم، فرضم رو بر این گذاشتم که موسیقی از پیش ضبط شده و مهندس صدا کنترلش میکنه. در نتیجه میتونم بگم بسیار بی عیب و نقص به گوشم میرسید. (و البته من مشکلی که دوست دیگرمون گفتند رو احساس ... دیدن ادامه » نکردم، شاید چون موسیقی متن رو به اندازه اثر درام دوست دارم) در آخر هم میتونم بگم، وقتی انتهای نمایش فهمیدم موسیقی زنده اجرا میشد، شرمنده شدم! و حسرت خوردم که چرا پشت پرده اجرا شد...هرچند حتما حکمتی داشته.
۳۰ مرداد ۱۳۹۴
مرسی فرشته جان . شما خیلی لطف دارید . امّا اینکه گفتی حسرت خوردی که چرا موسیقی رو از پشتِ پرده اجرا کردم ... ببین ، نظرِ کارگردان ابتدا بر این بود که موسیقی رویِ صحنه و جلوِ چشمِ بینندگان اجرا بشه و مخصوصاً برایِ اون بخشِ عروسی و مطربانِ عروسی ، خیلی دوست ... دیدن ادامه » داشت این اتّفاق بیفته . ولی من از همون اوّل ، خیلی جدّی با این ماجرا مخالف بودم و ایشون رو مجاب کردم که این اتّفاق نیفته که خیلی به ضررِ کلّیتِ نمایش بود .
استدلالم هم این بود که شما تصوّر کنید یه آدمِ سیبیلوییِ مثلِ من بشینه رویِ صحنه و 8 - 9 تا ساز بچینه دورش و سه تار رو بذاره و تنبور رو برداره و تنبور رو بذاره و نی رو برداره و تمبک و باغلاما و .... خب خداوکیلی کسی دیگه این صحنه ها رو ول می کنه و نمایش رو نگاه کنه ؟!
این کار به چنین نمایشی با این متنِ شاهکار ( واقعاً یکی از بهترین نوشته هایِ استاد بیضایی ست ) و این صحنه آرایی و بازی ها و زحماتِ بازیگران و دیالوگ هایی که گاه همچون دانه هایِ الماس و یاقوت ، کنارِ همدیگه به زیباترین شکلی نشسته بود و ... لطمه می زد و حواسِ تماشاگران رو به بخشِ عجیبِ موسیقی معطوف می کرد و این نه معقول و منطقی بود و نه خوب .
من قبلاً موسیقیِ تئاترهایی رو کار کرده بودم که رویِ صحنه و یا گوشه ای از سالن نشسته بودم و موسیقیِ کار رو اجرا می کردم و یا اصلاً اجرایِ موسیقیِ من ، جزئی ار خودِ نمایش و متنِ کار بود ، ولی اونجا یک یا نهایتاً دو تا ساز می زدم و نه مثلِ این کار . برایِ همین هم به نظرمون اومد که این خیلی بهتره که من گوشه ای ، پشتِ پرده بشینم و از دیده ها نهان باشم ، امّا مسلّط به صحنه و ...
خوشحالم که از کار و موسیقی اش - که جزیی از کلّی کار بود - خوشتون اومده .
بازم مرسی . خوش باشی .
۳۱ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


پشت دروازه ، شکار کدام عاقبتیم؟
دلم یه کلمه بعد از دروازه میخواد،تا بشه تعمیمش داد و کلی در روز بهش فکر‌کرد...
مثل سرنوشت!
مثل انتخاب
مثل انحصار...
از این قبیل چهاردیواری ها ...
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
شکیبای نازنین و مهربان چقدر زیبا و درست گفتی...
دروازه ی سرنوشت، دروازه عشق .....آره

و جادوی ذهن و کلام بهرام بیضایی با واژگان حیرت انگیز ..
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
چقدر خوب که نمایش رو دیدید :)
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از این کتیبه ی مکتوب
چه راهی جز گریز ...
*
شمارا نیازی به دشمن نیست
که ویرانی ِخویشید به اینهمه سالوس و جاسوس
*
من مَردم
آنروز که شمشیر میساختیم نمیدانستیم برای گردن خود میسازیم
*
چون گفتن نمیتوانی ،خاموشی بهتر
*
واین طبل بجای قلبی میکوبند که دیگر نمی تپد ..
*
مادرم دشمن دشمنی بود
*
هرکاری ... دیدن ادامه » کردیم بجز دست به کاری زدن
هرکاری کردیم بجز کاری کردن
*
هرروز برای خود گناهی میتراشیم تا سزوار این جزا باشیم
*
مادرم مارا به ضیافت مرگ موشی برد
خواهرم پیکی به خنده زد
مادرکلان گفت : بخورید تا کارتان به اسیری نکشد
...


مادرم دشمنِ دشمنی بود ....
چه قدر دیالوگهای این نمایش دوست داشتنی اند همه ی آنها قند مکرر هستند.ولی وقتی هضم می شن، تلخند
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
@ذوق زده گرانقدر، ممنون از شما بخاطر همراهی شما. حضورتان مایه دلگرمیست بزرگوار :)
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
به تاراج رفته ایم
و این نامه ی ماست
۲۹ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرکس دیگری را سبب می داند و به راستی که ما همه سبب ایم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چپاول پیشه

نمایشنامه "تاراج نامه" به ریشه های درماندگی جامعه ایرانی میپردازد، توصیفی نقادانه که در برهه ای تاریخی به آسیب شناسی رفتارهای مردمان این سرزمین میپردازد. آیا انحطاط اقوام ایرانی از زمان حمله قوم تاتار آغاز گردیده یا پیشتر فرهنگ حاکم بر مردمان باعث زوال و فروپاشی درونی شان شده است؟ آیا ویژگی های اجتماعی روزگاران آن جامعه که به صورت عرف، اخلاقی را قانونی کرده است، خود عامل بی تدبیری نشده است؟ مردمانی که به عقایدی مجبورند ( روزی که زن از به دنیا آمدنش خودش را لعن میکند ) و تاوان خوش باوری های خود را پس میدهند و دچار نیرنگ سران شده اند و تقصیر از بزرگان و متعصبان و عقیده فروشان و مصلحت پرستان میدانند و بر باد رفتن حرمت شهر پر آوازه شان را از آن دشمن میدانند. بهرام بیضائی بارها کنایه هایی را در زمینه بی کفایتی با نقل قول هایی از تاتار ... دیدن ادامه » متخاصم به مخاطب خود میزند؛ " زود تر از مرگ خود مرده اید"، " زنده اید از بی کفنی؟"،" پر گوی و کم خردید و بسیار لاف که خود را برتر از جهان میگیرید!"، " کسی از شما مردم حرف راست شنیده؟"
نمایشنامه حول کهن الگویی به نام زن و زمین میگذرد، زن ها دیگر نمیخواهند باروری کنند و همچنین زمینی که در طول اجرای نمایش دیگر نمیخواهد مادری کند و زاینده جلوه نمیکند و تک درختی خشکیده که باری بر خود نمیگیرد الا موهای دم اسبی زنانه ای که مردان جای پای هم گذاشته، جرات کرده اند و آن را به حاجت گرفتن از درختی آویزان کرده اند ؛
آران : من زنم، دختر مادری که مرا زاد! خواهر برادری که داشتم! مادر فرزندی که نزادم!
آران در نمایش "تاراج نامه" به دیگر الگوهای مادر کهن در نمایشنامه های بیضائی نزدیک است، حضور زنی پر قدرت، پاک و ناآگاه بار آمده در جامعه و قربانی مردان و چه نغز که معنای اسمش که خود دچار از خودبیگانگی است، جایگاه مقدس میباشد. و چرا تک شخصیت مرد نمایش ( نوتک ) از مرد بودن خود گلایه دارند؟ در طول نمایش آران و نوتک از پدر و مادر خود روایتگری هایی دارند، قسمت های آنیما و آنیموس هر دو شخصیت ( جلوه گاه ضمیر ناهشیار مرد به صورت یک شخصیت درونی زنانه و ضمیر ناهشیار زن به صورت یک شخصیت درونی مردانه ) نقاب های درونی خود را بر میدارد و به صورت نقاب های بیرونی جلوه مینمایند. نوتک که همچنان کودکانه رفتار میکند و آران که تاثیر گرفته از پدر خود تجلی میکند و داستان در جایی شکل میگرد که پس از بیرون افکنی درونی هر دو کارکتر ( گیسوی زنانه نوتک و سماخ آران ) هر دو از بی هویتی خود و گمشده در ویرانه های باقیمانده ناکجا آباد، نقاب زده بر جنسیت شان، پی نیمه ی گمشده خود میگردند. انتخاب بازیگران ( آران و نوتک ) با توجه به تحلیل شخصیت ها ( فیزیک و شدت روحی شخصیت ها ) و تحول آنها به خوبی صورت پذیرفته بود، به طوری که جثه بازیگران در در تناسب کامل با نقش بوده، ولی بهتر می بود همان وسواسی که برای معادل سازی حرکات بدن و ژست های بازیگران ( علی الخصوص گروه صحنه پا ) که در جهت بسط و تعالی سازی نمایشنامه های بیضائی سراغ داریم، در طیف و جنس و رنج صدای بازیگران و گاها شمرده و واضح صحبت کردنشان نیز به چشم میخورد.
نقطه عطف دراماتورژی این اثر به بازی گرفتن بازیگر راوی در نقش تاتار میباشد و عوض کردن طراحی لباس او و مجهز کردنش به کمانداری و شمشیر بند و ... بود که مفهوم بی بدیلی از خود به مخاطب القا میکند، که ما خود ادامه روایت خیالی را به تاتار واقعی سپردیم و از قصه ها پند نگرفتیم. قوم تاتار را خود ما از دروازده ها گذراندیم و شهر بی مدافع ما پیش از جنگ با تاتار، از پای در آمده بود.
در حوزه نقد تاریخی نمایش تاراج نامه جایگاه قابل احترامی خواهد داشت، پرداختن به وضعیت اجتماعی هر ملت همیشه اهمیت خود را خواهد داشت و کالبد شکافی آثار بیضائی فارغ از انتخاب هر گرایش و سبک اجرایی کار آسانی نخواهد بود.همانطور که استاد بیضائی مرگ یزگرد را برای مبارزه ای فرهنگی با آنچه محدود ساختن فرهنگ در زمان حمله ی اعراب بوده ساخته است، تاراج نامه را نیز در بیدار ساختن نهان های جعلی شده و یا بهتر بگوییم جعلی انگاشته شده و فرار از ظاهر سازی های توهین آمیز به ارمغانی جاویدان در ادبیات نمایشی ایران زمین مبدل کرده است.
"زود تر از مرگ خود مرده اید"
خیلی خوب می بینی و چند وجهی می بینی دوست خوبم

آریو جان درود بر تو و نگاه عمیق ات ..با خواندن هر مطلبی از تو رفیق خردمندم، به من اضافه می شود... از حضورت لذت می برم و استفاده می کنم. قلم ات جاودان باد
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
درود
جناب راقب کیانی عزیز شماهم اشعارتون روبه چاپ رسوندین؟
۲۸ مرداد ۱۳۹۴
درود بر شما سرکار خانم، بله نوشته هایم به چاپ رسید.
۲۹ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تجربه جدیدی بود دیدن این نمایش.دیالوگها واقعا جالب بود و باید به همه بازیگران خدا قوت بگم.خیلی لذت بردم.امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید
خلاصه و مختصر عرض کنم تلاش بسیار خوبی بود. اجرای متن بیضایی به خودی خود نیازمند جرات است. از آن مهم تر ممنونم که مرعوب نام بهرام بیضایی نشدید و ایده های خودتان را هم در کار دخیل کردید و فقط یک روخوانی از متن به بیننده تحویل ندادید. فقط به سبک زعمای قوم، شما را توصیه می کنم به نظم بیشتر در اجرای حرکات و دقت بیشتر در بیان کلمات! خدای تعالی حفظ تان کناد!

_ من زنم ؛ نیاید که پیش از مرگ، آلوده ی آلودگان شوم!

_ دختر مادری که مرا زاد! خواهرِ برادری که داشتم! مادرِ فرزندی که نزادم! در روزی که بهترین نبود، من به دنیا آمدم، گریان بر مرگِ امروزه ی خویش!

_ روزی که مرا زن به دنیا آوردید، ملعون باد!

_ روزی که گفتید زن است و حُرمتش، یادتان هست؟ حالا کجایید در نگهبانی این حُرمت؟
نه- از من ساخته نیست! بیزارم از از نهان شدن؛کاری که گور با تن ما می کند! چگونه نهان کنم که زنم؟ صدا می گردانم- آری- چون پدر حرف می زنم، یا چون پهلوان! مردان تحکمی دارند و اشتلمی و حق به جانب اند! پدر که در خاکستر خویش خفته ای در سرم انداز کلماتی را که بدانها ... دیدن ادامه » می اندیشیدی و منطق خود را به من قرض بده؛ و پهلوان، رجز خوانی خویش مرا یاد آور!
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
من زنم ؛ نیاید که پیش از مرگ، آلوده ی آلودگان شوم!
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشا دشمن که سـر می برد و دین نمی پرسد.
من از میان آتش حرف میزنم. خون به زانو رسیده. که با که میجنگد و برای چه؟ جنگ طریقت است یا شریعت است یا تیره و تبار؛ یا سودی ناچیزتر از خونِ کودکی؟ بر سر پیکرههای بیجان راه میرویم که ما را همین دم پیش عزیزتر کسان بودند؛ خواهری، یا برادری! مادری، یا پدری!
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای شب گذشته به استاد پیشکسوت " هوشنگ آزادی ور " تقدیم شد که با مهربانی به تماشای نمایش تاراج نامه نشستند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید