تیوال نمایش ترانه های قدیمی
S3 : 18:49:24
  ۱۲ تا ۳۱ شهریور ۱۳۹۲
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: محمد رحمانیان
: علی عمرانی، مهتاب نصیرپور، حبیب رضایی، افشین هاشمی، علی سرابی، اشکان خطیبی، بهاره مشیری، معصومه رحمانی،‌ سحر دولتشاهی

: فردین خلعتبری
: علی زند وکیل

خلاصه نمایش: "ترانه‌های قدیمی" از تعدادی قطعات کوتاه نمایشی درباره تهران و مردم این شهر تشکیل شده که به نوعی تیاتر موزیکال با بهره‌‌گیری از ترانه‌های قدیمی ایرانی محسوب می‌شود و پاساژ‌های نمایشی وصل کننده قطعات اثر به یکدیگر هستند.

 اقدسیه، بعد از چهارراه آجودانیه، کوچه نیلوفر، پلاک 3

گزارش تصویری تیوال از نمایش ترانه های قدیمی / عکاس: علیرضا قدیری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» گزارشی از زمزمه‌ی «ترانه‌های قدیمی» رحمانیان بر صحنه‌ی تئاتر

آواهای وابسته

مکان

اقدسیه (موحد دانش)، بعد از چهارراه آجودانیه، دومین کوچه سمت چپ، کوچه نیلوفر، پلاک ۳، سالن همایش دیپلماتیک اکو


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اول میگن یه غمی تو این هوا هست، که آدم دلش میخواد آواز بخونه :
زندگی خوب است که گیری دلبری نیکو ...
بعد میگن یه غمی تو این هوا هست، که آدم دلش میخواد عاشق بشه :
خنده اش عشق است و روح است و جان است ...
اما راستش و نمیگن ... آقای من ... خانوم من ... راستش اینه :
یه غمی تو این هوا هست، که آدم دلش میخواد بمیره :
رویش آمیز هر دو جهان است ...
چقدر حالم خوب نیست امشب ...
چقدر حال هیچکدوم ما خوب نیست امشب ...
من ، تو ، اون ، ما ... همینطور بگیر بیا تا آخر ...
در روز 21 خرداد فیلم-تئاتر ترانه های قدیمی در سینما قلهک تهران اکران خیریه خواهد شد!
حتما میرم حمید جان اگه بیای خوش حال میشم ببینمت
۱۱ خرداد ۱۳۹۳
ممنون آقای عظیمی ساعتشم اگه لطف کنید بگید ممنون میشم
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
اطلاعات کامل و مینطور خرید اینترنتی بلیت در سایت cinematicket.org هستش
ساعت اکران 18:30
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آذر :
ی روزگاری می گفتی :
ب چشات قسم ، تو رو نمی خوام واسه این زندگی
همه ی زندگیم رو میخوام واسه تو،
چی شد که تو و زندگیم رو ، با هم ازم گرفتی !!!

نیومدم سراغت گله کنم ، نیومدم ذکر مصیبت بگم تا دلت به حالم بسوزه

دلم واست تنگ شده !!!
دلم همه ی ساسوناشم بشکافن ، بازم برات تنگ میشه ...

( ولی تو رفتی ... رفتی )

" چقدر حالم خوب نیست امشبـــــ "
۲۱ اسفند ۱۳۹۲
آبی گرم ترین رنگ است

blue is the warmest color

چطور؟ :)
۲۵ اسفند ۱۳۹۲
:))

همین طوری
۲۵ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من آدرس فروشگاه بتهون رو می خوام . سایتش رو نتونستم پیدا کنم.
niloofar.Lotus و امین میرزاباقری این را خواندند
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
تا چند روز دیگه توی شهرکتاب ها و خانه هنرمندان هم موجود خواهد بود.
البته بتهوون لطف و صفای دیگری دارد:-)
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
من همین امروز دی وی دی کار رو خریدم. متاسفانه خیلی وقته در انتظار راه اندازی سایت بتهوون هستیم ولی هنوز در دست احداثه. آدرس هم همون آدرسیه که خانم جمالی فرمودند.
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سی دی نمایش اومده ها
دیروز در مرکز موسیقی بتهوون مشاهده گردید
کیفیتش عالی نیست، رضایت بخشه
به هیچ عنوان جایگزین خود نمایش نیست
ولی صرفا جهت یادآوری خاطرات این نمایش خاطره انگیز، خوب بلکه عالیه
گروه همیاری عزیز؛ به نظرم به فکر فروش سی دی این نمایش باش، مثل نمایش "چاله" که خوبم بازخورد داشت.
نمی دونم علیرضاجان، چند وقتی میشه اون سمت نرفتم، دیشب رفتم بتهوون چون خیلی بهم نزدیکه اونجا دیدم
۱۲ اسفند ۱۳۹۲
آقای اروین با شما بد جور موافقم. هم یرما هم سنگ ها در جیب هایش و هم مرد بالشتی.
۲۳ اسفند ۱۳۹۲
دقیقا آقای نصیری!!!
۲۵ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید بتونم بگم تا حالا اینقدر حس پشیمونی از دیدن یک تئاتر نداشتم که از دیدن این تئاتر داشتم!
بازی ها خوب بود همه حرفه ای های تئاتر بودن ! موسیقی خوب بود! صدای آقای زند وکیلی هم خوب بود!
اما متن حرفی برای گفتن نداشت به جز پوچی ! توقع نداشتم آقای رحمانیان بعد از چند سال نبودن و تجربه کسب کردن با این عقبه ی نمایشی خوب در ایران همچین نمایشی رو اجرا کنند ! به نظر شمایی که می گید مشت نمونه ی خروار است ! آیا زن های ما همه لات و بدبخت و سر افکنده هستند؟ مثل اینکه افکار شما مربوط به دوره ی قاجار هست!!! من فکر می کنم این نمایش به اشتباه در ایران اجرا شد ! باید برای ایرانیان خارج از ایران که هنوز چنین تفکراتی راجع به ایران دارند اجرا می شد! آقای کارگردان محترم فکر میکنم تئاتر ایران بسیار فرا تر از این فکر های قدیمی قدم برداشته و محتوای عمیق تری را دنبال می کند!
در ... دیدن ادامه » کل نمایش یه دور همی دوستانه خودشون بعد از چند سال بود ! همین
حامد امیدی، بهرنگ، ندا مصطفایی و تایماز موسی زاده این را خواندند
سیاوش حیدری و zahraa این را دوست دارند
به قول شاعر جانا سخن از زبان ما می گویید. "نمایش دورهمی" رو هم بسیار به جا آوردید. به شخصه هنوز هم این میزان اقبال و تایید قشر نخبه جامعه مون در قبال یک اثر که در بیشتر مواقع درصدد نواختن تار احساسات تماشاگر یا ایجاد خنده از طریق جوک و شوخی با ترانه و از این ... دیدن ادامه » قبیل مسائله درک نمی کنم. حداقل توقع مخاطب تئاتر وجود یک سیر دراماتیک حداقلی ست. به شخصه صرفا در اپیزود "کافه نادری" بود که این سیر و به هم پیوستگی دراماتیک رو می دیدم و گاهی در "بوستان آب و آتش" و کمی در "ترمینا شرق" که اون هم تا می آمد درام جان بگیرد زخمه ای بر تار احساسات می نشست. مثال بارزش هم در "بوستان آب و آتش" که اگر از ترفندهای طنازی دم دستی چشم پوشی کنیم می شد با صرف بیان تک جمله ی "هیچی تنهایی حال نمیده" اپیزود رو عاقبت بخیر کرد نه اینکه بیاییم چشم در چشم مردم بدوزیم و با خواهش و التماس نصیحتشون کنیم و بخواهیم که کنج خلوتی هم برای این افراد باقی بگذارند.

ببخشید پرحرفی کردم ولی حرفهایی بود که روی دلم مونده بود.
۲۵ آبان ۱۳۹۲
مشکل شما اینه که هنوز متوجه نیستید چه کاری بر اساس فکر ساخته شده و چه کاری بر پایه احساس...
البته که هیچ کاری بدون وجود فکر و احساس ساخته نمی شود ولی باید دید بر پایه کدام یک ساخته شده است...
اگر به این کار صرفاً بر اساس عقل نگاه کنید هیچ که هیچ،ی سر سلامتی ... دیدن ادامه » را هم نخواهید فهمید!!
۲۵ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایستگاه مترو صادقیه (آریا شهر!)

سلطان: « انصاف داشت گلی،

همینه که عاقبت به خیر شد،

دخترا دورش می کردن "سرمونو بشکن نرخمونو نشکن، جوراب شلواری ترک طرحدار چرا میفروشی
یازده تومن؟"

گلی می خندید: "ترک کجا بود؟! امیر اکرم، پاساژ علاءالدین، حاجی محجوبی، باندرول ترک،
مِید این آنکارا، حالا کدوم کارا ...؟!"»

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توی درمانگاه منتظر بودیم نوبتش بشه و همینجوری که قهوه اسپرسو تلخشو میخورد، با لهجه ارمنی وارتان- علی سرابی- این بخش نمایش رو برای "من" اجرا میکرد :

"اول میگن یه غمی تو هوا هست که آدم دلش میخواد آواز بخونه؛ زندگی خوب است که گیری دلبری نکو...
بعد میگن یه غمی تو هوا هست که آدم دلش میخواد عاشق بشه؛ خنده هاش عشق است و روح است و جااان...
اما راستشو نمیگن، آقای من خانوم من راستش اینه که یه غمی تو هوا هست که آدم دلش میخواد بمیره..."

" 13 مرداد 1392"

خود علی سرابی؟؟؟؟؟؟؟؟
۰۸ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب اول این نمایش هر دو اجرا را دیدم و با احترام به همه ی دوستان، به نظرم اصلا کار خاصی نبود و در مقایسه با سایر کارهای جناب رحمانیان واقعا ضعیف بود. فقط سه نکته ی خوب داشت:

۱. بازی استادانه مهتاب نصیرپور
۲.پیانوی مجلسی سامان احتشامی
۳.بازی تحسین برانگیز افشین هاشمی

علی عمرانی هم که اصلا نبود انگار!
محمود زهره وند این را خواند
رضا مدّاح و ف شاملو این را دوست دارند
نظر شما متین!!ولی ما هم بسی لذت بردیم...
۲۵ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گلی رو به مصیب:
وقتی دم غروب ، دلت گرفته ، نشستی داری بنان میخونی ...
تا بهار دلنشین آمده سوی چمن .... ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن ...
اعتراف می کنم هر چند روز یک بار اینجا میام و با خوندن نوشته ها ، نقدها ، بیان احساسات ها و دیالوگ های ماندگار نوشته شده توسط دوستان تلاشی برای رفع دلتنگیم می کنم ...
این است اثر ماندگار و بلند مدت یک تئاتر خوب در روان های بشری.
۱۳ مهر ۱۳۹۲
ممنون مهسا جان از توجه و محبتتون ، همونطور که آقای عمرانی گفتن، این تاثیر یک تئاتر خوب بر روح و روان ماست
۱۴ مهر ۱۳۹۲
پگاه جان، منم دقیقا همین کارو میکنم هر چند روز یک بار اینجا میام ...
۱۵ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

با کمی تأخیر!
نقدی بر "ترانه های قدیمی"
«ترانه های قدیمی یکی از بهترین آثار نمایشی ایران است،اما انعکاس اخبار مربوط به آن به هیچ وجه در حد و اندازه بزرگی واقعی این شاهکار نمایشی نبود»
ادامه مطلب، دنباله رویکرد فوق و در چارچوب پیش فرض مذکور است، به عبارتی قبض و بسط تئوری بالاست!
نمی توان تاثیر هنر بر زندگی انسانها را نادیده گرفت. در دنیای امروز این تاثیر تا آنجا پیش رفته که هنر و فعالیتهای هنری به صورت مستقیم و غیر مستقیم تبدیل به بخشی از زندگی افراد یک جامعه شده است. وقتی به زندگی افراد در جامعه اشاره می کنیم ناگزیر به زندگی اجتماعی آنها وارد شده و شاهد تاثیرات شگرفت هنر در مناسبات اجتماعی خواهیم بود.
نقش تئاتر در تاثیرگذاری بر وجوه مختلف بخشهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... در یک اجتماع بر کسی پوشیده نیست. به همین دلیل یک هنرمند در حوزه تئاتر، در آسیب شناسی یک مشکل، یا پرداختن به یک دغدغه، پاسخ سوالات و یافته های خود را در قالب فعالیت ها و برنامه های راهبردی و اجرایی، به زبان تئاتر، با دیگران به اشتراک می گذارد.
به عبارت دیگر جهان بینی و ایدئولوژی یک هنرمند در ریشه یابی علل و عومل بروز یک پدیده در جامعه در اثر خلق شده توسط وی تبلور می یابد.
پس از خلق یک اثر نمایشی چرخه واکنش مخاطبان آغاز می شود. اتفاقی که در مرحله اول از این چرخه رخ می دهد رویارویی دیدگاه خالق اثر با دیدگاه مخاطبان آن اثر است. میزان تایید و تکذیب یک اثر نمایشی به میزان همفازی این دو دیدگاه مرتبط است.
اگر یک هنرمند در بررسی ساختار مشکلات موجود و پاتولوژی بیماری های فرهنگی، هنری و اجتماعی به این نتیجه برسد که زمینه بروز بخشی از مشکلات امروز "مسائل تربیتی" است، "خدای کشتار" خلق می شود. وقتی به این نتیجه برسیم که قحط السیاوش (برگرفته از قحط الرجال!) مشکل امروز ماست، "روز سیاوش" ساخته می شود. وقتی مشکل بشر و جامعه امروز جنگ و جنگ طلبی شناخته بشود و آروزی صلح وجودمان را فرا بگیرد، "ننه دلاور" به روی صحنه می رود و ...
حال اگر مخاطبی که به تماشای یک اثر نمایشی می نشیند، به تناقض و تعارض بین اولویت بندی خود، در پرداختن به علل و عوامل تاثیرگذار در زندگی روزمره و اجتماعی خود، با مضمون مطرح شده در آن نمایش برخورد نماید، در گام اول از چرخه برقراری ارتباط با اثر، دچار مشکل در پذیرش آن اثر می شود.
پس از تماشای "خدای کشتار" در ملاقاتی که با یکی از چهره های شناخته شده تئاتری داشتم نظر او را درباره این کار جویا شدم. پاسخ ایشان برایم جالب بود: «کار خوبی بود، اما موضوع امروز ما این نیست.» به هیچ وجه با ایشان موافق نبودم ولی این تفاوت برایم قابل درک و احترام بود (و هست).
در مرحله دوم زبان و ادبیات به کار گرفته شده در اثر و نحوه انتقال دیدگاه مورد نظر خالق اثر در تاثیرگذاری بر مخاطب آن به ایفای نقش می پردازد. شیوه انتقال مفاهیم یکی از مهترین ارکان استراتژی ارتباط با مخاطب است.
در مرور و مطالعه نظرات دوستان پیرامون "ننه دلاور" زیاد به این مسئله برخوردم که ظاهراً اکثر مخاطبان این نمایش با مضمون کلی اثر، بازیگران و عوامل اجرایی، طراحی صحنه و عوامل بصری (و شنیداری) نه فقط مشکلی ندارند، که به تعریف و تمجید از آن نیز می پردازند (بنده نیز جز همین گروهم)، اما بعضاً به ادبیات و لحن – پیچیده - آن اعتراض دارند.
در مرحله بعد ویژگی های سمعی، بصری و زیبایی شناختی اثر برای برقراری ارتباط با مخاطب وارد عمل می شود. میزان توانایی و تسلط خالق اثر در ایجاد هماهنگی بین مضمون انتخاب شده، و زبان و ادبیات به کار گرفته شده، توسط تکنیک ها و تاکتیک های کارآمد و موثر (مانند انتخاب عوامل مناسب برای پیشبرد اهداف پروژه از جمله بازیگران، موسیقی متن و ...)، درتاثیرگذاری بر مخاطب نقش به سزایی دارد.
برای ... دیدن ادامه » مخاطب غیر حرفه ای – که به گمان این قلم سهم زیادی در بازار فرهنگ و هنر دارند - عوامل فوق زمینه را برای قضاوت و رای دادن به یک اثر نمایشی فراهم می کند. اما در مورد مخاطب حرفه ای (در اینجا مجال پرداختن به ویژگی های یک مخاطب حرفه ای وجود ندارد، لذا به همان ملاک ارزیابی عرفی مرسوم در این خصوص، که بر پایه تماشای آثار برجسته و فرهیخته توسط یک نفر بنا شده، اکتفا می کنیم.) عامل دیگری نیز بر قضاوت نهایی درباره یک اثر نمایشی تاثیر می گذارد: «میزان بضاعت خالق اثر»
ارزیابی توانایی افراد در ظرف زمان و مکان و امکانات مسئله ایست به غایت جهان شمول. رویکرد بشر در برخورد با پدیده ها در طول تاریخ همراه شاهد و گواه مصداق این کلام است. در اینجا به ذکر فقط یک نمونه – به عنوان یک مشت از خروار خروار خروار ...! – اکتفا و استناد می شود: "چارلی چاپلین نابغه سینما". آیا اگر بضاعت مالی و امکانات این هنرمند فقید در عصر خودش، در ارزیابی عملکرد هنری وی لحاظ نمی شد، باز هم با حضور چهره های برجسته و توانای سینمای امروز می توانستیم صفت "نابغه" را به وی اطلاق کنیم؟ آیا تماشای "عصر جدید" باز هم تا این اندازه برایمان هیجان انگیز و خوشایند می نمود؟
و اما "ترانه های قدیمی":
به گمان این قلم یکی از مهمترین عوامل نابسامانی ها و ناهنجاری های جامعه امروز فاصله گرفتن از افراد از اخلاق مداری و انسانیت است. (با احترام به نظر آن دسته از افراد که معتقدند اخلاق مداری چاره کار نیست!) حلقه مفقود ارتباطات امروزی انسان و احساسات انسانی است.البته ناگفته پیداست از احساسات دم زدن با احساساتی بودن متفاوت است، چراکه در این سالهای اخیر تا میشده با مقوله احساسات منطقی برخورد شده!
عامل دیگر بی هویتی است که آن نیز از بی توجهی به نشانه ها و نمادهای غرور و افتخار بر می آید؛ و البته این فقط محدود به جامعه ایران نیست، و تقریباً در تمام دنیا دغدغه بحران هویت وجود دارد.
اینکه در "ترانه های قدیمی" شاهد این هستیم که یکی از کارگردانان پر آوازه در عرصه تئاتر ایران به این مضمون پرداخته است، جای بسی خوشحال و خرسندی است، برای مخاطبی که با وی هم عقیده است. انتخاب داستانک های ساده، بدون پیچیدگی های مرسوم در زندگی امروز، برای انتقال مضامین اخلاقی بسیار جای تقدیر دارد. از همه مهمتر وسعت و دامنه فراگیر سوژه های مطرح شده در این نمایش در عرصه مناسبات اجتماعی است، تا جایی که تقریباً تمامی مخاطبان (البته هر یک به نوعی) با این کار ارتباط برقرار کرده، همذات پنداری می کنند. زن، مرد، جوان، پیر ...
اینکه در "ترانه های قدیمی" از ادبیاتی روان و ساده برای انتقال مضمون مورد نظر استفاده شده نیز حس خوشایندی به مخاطب منتقل می کند تا جایی که معتقدم اگر تنها صدای این کار به بازار عرضه شود مورد استقبال قرار خواهد گرفت؛ حتی آنها که نمایش را ندیده اند.
اینکه "ترانه های قدیمی" از بهترین گروه بازیگری، موسیقی (که خود بحث مفصل و مستقلی را می طلبد) و سایر عوامل تکنیکال بهره می برد خود اتفاق فرخنده ایست.
و نیمه پُر لیوان! شاه بیت غزل بادا بادا مبارک بادا!
اینکه "ترانه های قدیمی" با این بضاعت (چنانچه افتد و دانید!) در این زمان، به همت این بزرگ مرد تئاتر ایران اجرا شد.
و من این مکتوبه را به واسطه مسئولیتی که برای خودم به عنوان یک تماشاگر بی ادعای تئاتر قائل بودم نگاشتم تا پس از 5 بار تماشای این نمایش ادای دین خود را به این شاهکار هنری تکمیل کنم.
و در پایان:
«ترانه های قدیمی یکی از بهترین آثار نمایشی ایران است،اما انعکاس اخبار مربوط به آن به هیچ وجه در حد و اندازه بزرگی این شاهکار نمایشی نبود»
محمود زهره وند
مهر 92

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز کسی می تونه نام همه آهنگ های اجرا شده این نمایش و نام خواننده های اصلی رو بگه ؟ ممنون میشم راهنمایی کنید :)
دوست عزیز بارها قبلا گفته شده همین صفحه رو بگردی پیدا میکنی
۰۸ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Asheghe tak take dialoughaa va baazihashunam....yeki az behtarin theatrhaye zendegim bud
Daste taktakeshun dard nakone
mehrnoosh amiri، جواد دوزنده و manimoon این را خواندند
پویا تیموری، مریم آقاجانی و وحید عمرانی این را دوست دارند
ستاره خانم فارسی بنویسید، راحتتر خونده میشه.
ممنون از شما
۰۵ مهر ۱۳۹۲
ممنون ستاره خانم
۰۶ مهر ۱۳۹۲
فارسی :)
۰۶ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ترانه ای که اشکان خطیبی می خوند رو خیلی دوست داشتم:

Dance me to your beauty with a burning violin
Dance me through the panic 'til I'm gathered safely in
Lift me like an olive branch and be my homeward dove
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love

Oh let me see your beauty when the witnesses are gone
Let me feel you moving like they do in Babylon
Show me slowly what I only know the limits of
Dance me to the end of love
Dance me to the end of love
لئونارد کوهن
۰۳ مهر ۱۳۹۲
آهنگ Sympathy هم بسیار زیبااجرا شد .. به خاطر این آهنگ من به اپیزود ترمینال شرق رای دادم .. :-)

Now when you climb into your bed tonight
And when you lock and bolt the door
Just think of those out in the cold and dark
'Cause there's not enough love to go 'round
No there's not enough love to go 'round

And sympathy is what we need my friends
And ... دیدن ادامه » sympathy is what we need
And sympathy is what we need my friends
'Cause there's not enough love to go 'round
No there's not enough love to go 'round
۰۵ مهر ۱۳۹۲
این آهنگ لئونارد کوهن همیشه منو یاد Natural Born Killer میندازه...اصلا با اون فیلم با این آهنگ و خوانندش آشنا شدم!!
۲۵ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آب می‌زنیم تو رگ و ادای مستارو درمیاریم واسه جماعتی که هرشب میان دور میدون واسه تماشا...
[یکی از کم‌نظیرترین و تأثیرگذارترین مونولوگ‌های این نمایش بود به نظرم که از ته دل "حبیب رضایی" بیرون میومد و نه از زبون "بدیع‌الزمان"]

حالا استاد، جناب آقای رحمانیان
شما بگو...
چطوری این شبارو سر کنیم بی‌مستی...؟
به به آقا کرج آبادی
آقا فعال باش ما دوستت داریم. :)
۱۵ تیر ۱۳۹۳
شما فعال باش، من قول میدم مشتریای پر و پا قرصی برای کافه‌تون جمع کنم
:)
۱۷ تیر ۱۳۹۳
کافه تعطیل...
۲۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای من، خانم من،
همشون اولش می‌گن یک غمی تو این هوا هست که آدم دلش می‌خواد آواز بخونه
- زندگی خوب است که گیری دلبری نکو
بعدش می‌گن یک غمی تو این هوا هست که آدم دلش می‌خواد عاشق بشه
- خنده‌اش عشق است و روح است و جان است
ولی هیچ‌کدوم راستش رو نمیگن، راستش اینه که یک غمی تو این هوا هست که آدم دلش می‌خواد بمیره
چقدر حالم خوب نیست امشب، چقدر حال هیچ‌کدوم از ما خوب نیست امشب ...

[وارتان(علی سرابی) - نمایش ترانه های قدیمی/ محمد رحمانیان]

یکشنبه 31 شهریور، آخرین روز تابستان مصادف بود با آخرین شب اجرای نمایش ترانه های قدیمی محمد رحمانیان، نمایشی به غایت دوست داشتنی. در ابتدا و پیش از شروع نمایش، کاستی های سالن، بی نظمی حاصل از فقدان شماره صندلی برای بلیت ها و ازدحام جمعیت تماشاگرانی که حدود 5، 6 ردیف هم تا اواسط صحنه اجرا (سن) روی زمین نشسته بودند و ... دیدن ادامه » تاخیر 15 دقیقه ای برای شروع اجرا همه را آزرده کرده بود. اما در پایان کسی حتی ذره ای از این مسائل را به یاد نداشت. چند روز پیش روایتی را از یکی از تماشگران این نمایش (آقای حاج حسام) در تیوال خوانده بودم، که در ابتدا به نظرم ناملموس و غریب می آمد:
" یه آقایی تقریبا 50 ساله امشب قبل از اجرا با یکی دعواش شد خلاصه شروع کرد به جار کشیدن و اینکه به طرف گفت بعدش بیرون وایسا تا بهت حالی کنم اینقدر قاطی بود که تا مسئول سالن در ملا عام تهدید به اخراجش نکرد ساکت نشد. بعد اجرا شروع شد من هر چند دقیقه یک بار این آقا را مد نظر داشتم. تو اجرا اول هنوز عصبی به نظر میرسید همون قدر عصبی که علی عمرانی از نیومدن رفیقش سر قرار به نظر می رسید و اواخرش بازم مثل علی عمرانی فراموشی گرفته بود و یادش نمی اومد همین آقایی که بغلش نشسته تا چند دقیقه پیش قصد کشتنش رو داشت. بعد که خواننده شروع به آواز خوندن کرد دیدیم داره خودشو تکون تکون میده ولی نه طوری که بغلیش متوجه بشه خیلی ریز. تو اجرا دوم که خانوم نصیر پور اومد دیدم همونجایی که ایشون از خاطرات بر باد رفته اش یاد می کرد آروم یه دستمال از جیبش در آورد و گوشه چشمشو پاک کرد! تا نمایش علی سرابی که دیگه بگیر برو تا آخرش! آخرش یعنی زمانیکه خانوم دولتشاهی از آزادی بعد از طلاقش میگفت طوری که انگار گارد گرفته باشه زنشو زیر چشمی می پایید تا واکنش اونو بسنجه! وقتی افشین هاشمی شراره رو میخوند هرچند معلوم بود نمیتونه یه اندازه ترانه های قدیمی همراهی کنه اما همونطوری که این بار بدون خویشتن داری از خنده رو نفری که تا چند دقیقه بعد باهاش قرار دعوا گذاشته بود ولو شده بود بلند داد می زد شراره! و حتی به حبیب یادآوری می کرد که آبه! یادم نره که بگم آخرش کسی که اول از همه داد زد رحمانیان، که باعث شد اشکان خطیبی دستشو بگیره بیاردش وسط همین ایشون بود. قبل از خروج از سالن نفر بغل دستیشو بوس کرد و البته من دیگه نفهمیدم بهم چی گفتن اما فهمیدم یه نمایش خوب از یک هنرمند خوب مثل رحمانیان با یک انسان (که شما باید بگید بد یا خوب) چی کار میکنه!"،
اما پس از تماشای این نمایش، آن فضا و آن اتفاق کاملا برایم ملموس گردید. این کار آنقدر گیرا بود که مخاطب، با لحظه لحظه آن زندگی می کرد. گذشته از بازی های فوق العاده ی بازیگران علی الخصوص حبیب رضایی و اشکان خطیبی و شاهکار علی سرابی در اجرای نقش وارتان، به نظرم ستاره این نمایش، علی زند وکیل، خواننده جوانی بود که چنان با عشق و احساس آواز می خواند که روح آدمی را جلا می بخشید.
کاش در پایان می توانستیم به وارتان بگوییم که چقدر امشب حالمان خوب شده است...
موافقم... نوازنده و خواننده هنرمند، از جذابیتهای خاص اون شب بودند، واقعا همه چیز اون تاتر، از عمق دل بود که اینقدر به دل همه نشست.
۰۲ مهر ۱۳۹۲
واااااااااااقعا متاسفم که این نمایش رو از دست دادم.
آرزو دارم واقعا یک بار بازی آقای عمرانی،آقای هاشمی و خانم نصیرپور رو زنده بببینم.اما متاسفانه قسمت نشد.
و در کنار همه ی اینا صدای بسیار بسیار زیبا و لطیف آقای زندوکیلی که هر لحظش شنیدنش واسه آدم تازگی ... دیدن ادامه » داره.تو آموزشگاهی ک ایشون تدریس میکنن من هنرجو هستم و در طول روزهای نمایش واقعا زحمتشون و اهمیتی که - با وجود حجم بسیار زیاد کلاساشون بخاطر تدریس 3 ساز و همینطور آواز - به این اجرا میدادن رو میدیدم.واقعا انسان بزرگواری هستن.
۰۴ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
در مورد نمایش ترانه های قدیمی هیچ حرفی نیست جز اینکه عالی بود و از آقای رحمانیان جز این هم انتظار نمی رفت مثل همیشه عالی.
مرسی آقای رحمانیان
مرسی از تمام کسانی که زحمت کشیدند.
حس و حال خیلی خوبی که توی فضا موج می زد.خیلی وقت بود یادم رفته بود که خودم هم هستم.
با اینکه 3 روز گذشته ولی هربار که یادم میوفته بی اختیار اشک تو چشمام حلقه میزنه.چقدر یک کار می تونه تاثیر گذار باشه.چقدر دلم می خواد دوباره که نه چند باره این کارو ببینم واقعا ارزش داره و لذت
خیلی خیلی خوشحالم از این که تونستم این کارو ببینم.
به امید اجراهای دوباره از آقای رحمانیان.
انگار یه تیکه از وجود هممون اونجا جا مونده...توی اون سالن...لابلای بازیگرا...تماشاگرا...
۰۲ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به بهانه ترانه های قدیمی با صدای بی نضیر جناب زند وکیل

بوی غم تمام سالن رو پر کرده بود و همش سعی می کردم که اشک رو نگه دارم ...با یه بغض قدیمی که هر صحنه که اجرا می شد گلو رو بیشتر فشار می داد....با صدای نوستالژی ترانه هایی که اونقدر باهاشون خاطره دارم که می تونم کتاب بنویسم....بازی بسیار زیبا و هماهنگی بین همه بازیگرها ....بوی عطر نفس همه بازیگرها پیچیده بود تو سالن و اونقدر نزدیک بودن که میشد حسشون کرد ...
برای تعریف از این نمایش واژه ای پیدا نمی کنم
باید حسش کرد و فقط دید ...نه یک بار که بارها دید
واقعا در اون 2 ساعت زمان متوقف شد و من رفتم به سالهای دور ...جوری که بوی هوای اون روزها هم به مشامم میرسید.....
کاش می تونستم یه بار دیگه ببینم ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی خوب است که گیری دلبری نکو
تا فروشی هر دو جهان بر یک تار مو

خنده‌اش عشق است و روح است و جان است
رویش آمیز هر دو جهان است

چون نگاهش یکسو روی ماهش بر او
تاب سنبل بوی گل دارد این گیسو

یک نگاه یار من می‌برد صبر و قرار من
کند شکار دل و جان من مثال شیر نر

دیدم چشم مست یار روی مهوش نگار
با خود برده دل و دینم نموده چنینم …
با صدای استاد "علیرضا قربانی" هم بسیار شنیدنی و دلنشینه به نظرم، بویژه تغییر لحن خیلی خیلی نرم و روح نوازش وقتی به اینجاش میرسه که:
یک نگاه یار من...
۰۲ مهر ۱۳۹۲
موافقم باهاتون...امروز از صبح دائما این شعرو با خودم زمزمه میکردم.
۰۲ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید