تیوال نمایش تکه های سنگین سرب
S2 : 15:29:48
  ۱۲ شهریور تا ۱۶ مهر ۱۳۹۴
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: ایوب آقاخانی
: پیام دهکردی، عارفه لک

» خرید اینترنتی بلیت

اخبار وابسته

» شب خاص "تکه‌های سنگین سرب"؛ نمایندگان مجلس و هنرمندان مهمان چهارسو شدند

ویدیوهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ازدواج چیز جالبیه!
مثه ارتش میمونه
با اینکه همه ازش ناراضین، ولی تو دنیا بازم داوطلب داره!
پرند محمدی و نیلی این را خواندند
نیما رضائی، الهه الف، شیرین، Mehnoush Salehi و مهرداد . این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گذار از جنگ به عاطفه
شخصیت و شخصیت‌پردازی در «تکه‌های سنگین سرب» کار ایوب آقاخانی گذار از جنگ به عاطفه

نگاه آقاخانی به چمران از یک گذار آغاز می‌شود. آن چه در ابتدا پیش روی تماشاگر قرار گرفته است، ابعاد شخصیت‌پردازانه وجود اوست اما آرام آرام به سوی «شخصیت» حرکت می‌کند و همین نکته به نقطه قوت اثر آقاخانی تبدیل می‌شود.

شخصیت‌پردازی و شخصیت دو مقوله تقریبا جدا از هم و از طرفی شبیه به یکدیگر هستند. پوشش و نوروتیک فرد در اثری نمایشی جزو خصلت‌های شخصیت‌پردازانه او محسوب می‌شود، اما ساختن شخصیت در این راستا مهم‌تر از شخصیت‌پردازی است. شخصیت‌پردازی حاصل کنش به‌شمار می‌آید. مانفرد فیستر می‌نویسد که «بنا به تعریف ای. هوبلر کنش گذر یا انتقال از یک موقعیت به موقعیتی دیگر است به نحوی که حسی از پیشرفت یا حرکت رو به جلو را القا کند. انتقالی که بسته به نوع موقعیت دخیل، به‌شکلی آگاهانه از میان شماری از امکانات مختلف انتخاب می‌شود، نه آن‌که صرفا به‌گونه‌ای علی تعیین و مقدر شده ‌باشد.» این کنش در برخورد با شخصیت‌هایی که مخاطب از ایشان تجربه زیسته در ذهن دارد، بسیار کارآمدتر از شخصیت‌هایی است که تجربه زیسته مخاطب از آن‌ها کم است. به گفته دیگر چون ابعاد دراماتیک آدم‌ها در زندگی عادی چندان برجسته نیست، درام‌نویس می‌تواند از یک تجربه زیسته با برجسته کردن «کنش» یک شخصیت دراماتیک خلق کند.

ایوب آقاخانی در تئاتر «تکه‌های سنگین سرب» سعی دارد چنین شخصیتی را از شهید دکتر مصطفی چمران به نمایش بگذارد. نگاه آقاخانی به چمران از یک گذار آغاز می‌شود. آن‌چه در ابتدا پیش روی تماشاگر قرار گرفته ‌است، ابعاد شخصیت‌پردازانه وجود اوست. شمایلی که هر مخاطبی از چمران در ذهن دارد. مردی با لباسی نظامی و متفکر. اما این «شخصیت‌پردازی» آرام آرام به‌سوی «شخصیت» حرکت می‌کند و همین نکته به نقطه قوت اثر آقاخانی تبدیل می‌شود. راوی ماجرای شهید چمران دختری است که پس از آشنایی با او اندک اندک شیفته‌اش می‌شود و به او دل می‌بازد. بنابراین کارگردان پنجره‌ای عاطفی را در تبیین شخصیت پیش روی مخاطب قرار داده ‌است.

روایت به‌صورت نقلی آغاز می‌شود. یعنی شخصیت دختر در قالب نامه‌ای که در انتها مخاطب در می‌یابد خطاب به یکی از فرزندان شهید چمران نوشته می‌شود، بازی را سر می‌گیرد. طبیعی است که به دلیل نوع رابطه دختر جوان با چمران شکلی عاطفی به ‌خود گرفته و کارگردان و نویسنده نمایشنامه از منظر این رابطه عاطفی نگاه رمانتیک خود را در قالب قضاوت دختر وارد زندگی شهید چمران می‌کند. پس «کنش» نویسنده و کارگردان اثر در برخورد با شخصیت شهید چمران برگزیدن انگاره‌ای عاطفی است. از پس این روایت، داستان به شکل محاکاتی تغییر شکل می‌یابد و نمایشگری جای روایت نقلی را می‌گیرد. حال نوبت شهید چمران است که خود را بنمایاند. آقاخانی برای این شخصیت چند کنش اصلی درنظر می‌گیرد. یکی ترک خانواده و راهی کردن آن‌ها به آمریکا، دیگری انتخاب دختر جوان به همسری و از همه مهم‌تر عدم رجوع به آمریکا پس از غرق شدن فرزندش در استخر که به کابوس دائمی او بدل می‌شود. کنش نهایی که ذکرش رفت، کلید اصلی نمایشنامه «تکه‌های سنگین سرب» به‌شمار می‌آید. جایی که چمران تصمیم می‌گیرد صلاح تربیت و سرپرستی چندین کودک و نوجوان را بر خانواده‌اش ترجیح دهد. شخصیت مورد نظر آقاخانی در این وجه کامل می‌شود. کنش چمران او را به سمتی از بحث «اخلاق» سوق می‌دهد که از منظر مطالعات جدید فلسفه اخلاق می‌توان بر آن همت گمارد. شخصیت در این نگاه فلسفی می‌کوشد از منافع آنی خود گذر کند و صلاح جمع را بر منفعت شخصی خود ترجیح دهد. این مسأله مهم‌ترین کنشی است که می‌تواند از چمران قهرمان بسازد. به‌واسطه این نگاه آقاخانی، چمران آرام آرام از پوسته نظامی خود خارج می‌شود و وجهه‌ای عاطفی به خود می‌گیرد. چمران در کابوس‌هایش بابت این انتخاب تاوان نیز پس می‌دهد و همین بعد او را به یک انسان قابل باور نزدیک می‌کند.

صحنه‌ای که کارگردان در این اثر تدارک دیده، سکویی است شبیه به یک سنگر. صحنه‌ای در ظاهر بی‌چیز که تنها چند صندوق چوبی نظامی بر آن قرار گرفته‌؛ و این نخستین تصویری است که دختر جوان در برخورد با چمران آن را در ذهنش متصور می‌شود. اما با شناخت بیشتر شخصیت، تغییری در برخورد دو طرف با ماجرا رخ می‌دهد. چمران از این دنیای ذهنی فراتر می‌رود، از سکو پایین می‌آید و به سمت دختر سوق می‌یابد و از سوی دیگر دختر اجازه پیدا می‌کند تا روی سکو برود و به‌نوعی درون ذهن چمران رخنه کند. این رفت و آمد که در میزانسن‌های آقاخانی طراحی می‌شود، بخشی از بار معناسازی اثر را برعهده می گیرد و در نزدیک شدن چمران به شخصیتی قابل باور و دراماتیک یاری می‌رساند.

بازی پیام دهکردی نیز در راستای این موضوع کمک شایانی به ماجرا کرده‌ است. بازی که اگرچه در بسیاری لحظات کنترل شده ‌است، اما در برخی صحنه‌ها با انفجاری از درون به برون همراه است که می‌تواند ناشی از لحظه‌های خلوت و تنهایی شخصیت چمران با دنیای ذهنی‌اش باشد. دهکردی در عین حال که سعی کرده انسجام بازی خود را حفظ کند، از سوی دیگر خلجان‌های درونی این شخصیت را نیز بروز می‌دهد تا در راستای خوانش اجرایی آقاخانی از شخصیت چمران جای گیرد.

برخلاف ... دیدن ادامه » شخصیت منفعلی که از چمران در دیگر برخوردهای نمایشی با این شخصیت مهم در تاریخ انقلاب شده ‌بود، آقاخانی در این دایره محدود نمانده و می‌کوشد با کمک دیگر عوامل هنری او را به شخصیتی دراماتیک و قابل باور نزدیک کند. اتفاقی که در «تئاترهای پرتره» امری قابل تامل به ‌نظر می‌رسد.
------------------------------------------------------------------------------
با تشکر از قلم رضا تمدن
کیان این را خواند
محمد مهدی فتحیان، نگار انسان، پرند محمدی و مجتبی علی پور این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عاشق که رخت رزم به تن کرده
یک عارف که بند پوتین هایش را برای رفتن محکم می کند
یک پدر که کابوس های شبانه غرق شدن فرزند می بیند
و یک چریک با مدرک دکترا سرگشته میان امریکا و لبنان و ایران. سرگشته میان خانواده و کودکان یتیم و همرزمان؛ "چمران زندگیش رو تکه تکه میکنه و هر تکه ش رو کف دست کسی میگذاره."

چمران، مردی در صدها بُعد که برای شناختن،‌ فهمیدن و درک شخصیتش باید از هر بُعدش رمزگشایی کرد. "تکه های سنگین سرب" هم اتفاق خوشایندی است برای درک بخشی از ابعاد شخصیتی چمران... مردی که هنوز او را کامل نمیشناسیم


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تکه های سنگین سرب : از تهران تا دهلاویه و پاوه ، از آمریکا تا مصر ، از لبنان تا سوریه ؛ ردپای مردی که هر تکه اش را جایی گذاشت تا شمعی باشد برای رهیافت نور دیگران و پرواز و رهایی خویش .



1.صدای تق تق ماشین تایپ ، ما داریم یادداشت ها و روایت غاده جابر را از مصطفی چمران می خوانیم ؛
از سرسختی و طغیان دیدار نخست که به چمران راه نمی دهد ، که چمران برایش فقط یک مرد جنگی تفنگ به دست است تا تجربه ی عشق ، ایستادگی ، هم پروازی و عاقبت ، پروانگی .
صدای چک چک آب ، صحنه ی شبه آکواریوم ، ضبط خراب ، فریاد کمک و صورت سرخ چمران ؛ ما داریم توی ذهن چمران دنبال کابوس کُشنده ی او می گردیم .
نگاه سنگین و پرحرف مصطفی ، قدم های کند و سنگین مرد جنگی و اشک های مرد پوتین پوش ؛ ما داریم توی گذشته ی چمران جست و جو می کنیم ، " گذشته ای که نمی میرد بلکه می کُشد . " و شمایل مردی را می ... دیدن ادامه » بینیم که دور از همسر و فرزندان ، متهم به بی اعتنایی و بی عاطفگی ، چون شمعی ریز ریز می سوزد ، اما هم چنان بند پوتین را محکم می کند و بغض آلود اما مقتدر ندا سر می دهد : " به راستی وظیفه چیست ؟ "
روسری قرمز با گل های مشکی ، نقاشی های سررسید ، پدرانگی برای یتیمان و طنازی های مرد جنگی ؛ ما داریم شمایل مردی را می بینیم که درد را می شناسد ، عشق را می فهمد ، خوب می خنداند و اهل هنر و آفرینش است .
قلم ، کاغذ ، دست ها و صدای لرزان ، تنهای تنها و رو به افق و نهایت ؛ این ایماژ مشترک ابتدایی و انتهایی نمایش است ؛ ما داریم مناجات های عاشقانه مصطفی چمران با پروردگارش را می شنویم ، مردی که خسته جسم و روح آزرده ، تنها و تنها وصال محبوب را از او طلب می کند .
2. موسیقی بک گراند وهم آلود ، صحنه آکواریوم مانند ، آبگیرهای روی سقف و صدای چک چک آب برای خلق اتمسقر و فضای کابوس وار و آشفتگی چمران به خوبی عمل می کند . طراحی صحنه ی حداقلی اما کاربردی و موسیقیِ همیشه حاضر ، اما کم حجمِ در بک گراند ، به اندازه است و فضا می آفریند . بازی ها بسیار خوب و مسلط است ؛ عارفه لک به خوبی مسیر تحول غاده جابر را تصویر می کند : از تردید و بیگانگی اولیه تا استقامت و عشق و پریشانی . پیام دهکردی شخصیت می آفریند ؛ چند بعدی ، پیچیده ، خاکستری و زمینی .
نمایشنامه سر صبر و حوصله ، تدریجا اطلاعات می دهد ، فضا خلق می کند ، قصه می گوید ، درام را جلو می برد و درست شخصیت خلق می کند .
3. خسته نباشید و خدا قوت به آقای آقاخانی ، پیام دهکردی نارنین و خانم عارفه لک به خاطر این اجرای حرفه ای و عالی . فقط ای کاش می گذاشتید در پایان تمام قد برای هنرتان دست برنیم که این طور بر دلمان نمانَد .
محمد مهدی فتحیان عزیز، از نوشته خوبت لذت بردم.
وقتی صفحه نمایشی به کارگردانی ایوب آقاخانی خوش فکر، بازی پیام دهکردی بی نظیر و دوست داشتنی و عارفه لک مستعد و هنرمند رو میبینی که فقط نام نویسنده و کارگردان و بازیگران رو داره، ترغیب میشی که نمایش رو ببینی ... دیدن ادامه » ...
و وقتی هیچ اطلاعاتی از نمایش نداشته باشی و در صحنه اول متوجه بشی که داستان، درباره یکی از اسطوره های زندگیت هست، قطعا حس دلنشینی خواهی داشت تا مشتاقانه از یک کار خوب لذت ببری.
پیام دهکردی یکی از با احساس ترین و مسلط ترین بازیگران تئاتر و سینمای ایران هست و البته همونطور که گفتم، بسیار دوست داشتنی ...
اما ...
شخصیتی که 16 شهریور در نمایش تماشا کردم، مصطفی چمران رو به یادم نمی آورد. پیام دهکردی قطعا استاد بازیگری در تئاتر هست ولی به نظرم حس لازم از شخصیت مورد نظر رو ارائه نکرد. به این دلیل که شخصیت مورد نظر، در عین ابهت و پوسته خشن جنگ که همواره همراه خودش داشته، وقار و آرامشی داشته همراه لحنی آرام و گوش نواز. از اونجا که تیپ بازی پیام دهکردی با محکم سخن گفتن و حتی در مواردی فریاد کوبنده است (که در حک کردن سخنش به قلب مخاطب کاملا موفق عمل میکنه) شباهت با شخصیت چمران کاسته شده بود. البته گریم و طراحی چهره بسیار خوب انجام شده بود.
عارفه لک بازی بسیار خوبی ارائه کرد اما لحن یک زن عرب رو به خوبی انتقال نداد و این موضوع در انتقال درست و کامل حس شخصیت غاده به مخاطب تاثیر منفی خواهد داشت.
نوع نگاه ایوب آقاخانی به داستان زندگی چمران ستودنی بود. نگاهی از منظر یک نویسنده و کارگردان خوش فکر تئاتر امروز به یک باد سهمگین در میان طوفان های اقیانوس پر تلاطم زندگی یک مرد بزرگ ...
۱۷ شهریور ۱۳۹۴
همنام عزیز :)
تا قسمت زیادی با شما موافقم.
قطعا پیام دهکردی با لحن و طنین صدای نازنینش توانایی ارائه تصویر خوب و دقیق از شخصیت های مختلف رو دارد. شاید نحوه اجرایی که دیدیم نشات گرفته از هدف کارگردان برای ارائه برش های تشویش و کابوس وار شخصیت مد نظرش بوده ... دیدن ادامه » و خب در اینصورت پیام دهکردی بسیار خوب و عالی بود. اگرچه برای من ، این زاویه نگاه به شخصیت مصطفی چمران و این گونه ارائه ناشناخته و غریب بود.
۱۸ شهریور ۱۳۹۴
راستش من سواد تیاتری ندارم ! ولی چمران چرا حلقه دستش بود!!
۱۴ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید