آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال فیلم انگاشته
S3 : 06:38:43 | com/org
۲ ساعت و ۳۰ دقیقه
در دنیای گرگ و میش جاسوسی بین المللی، یک عامل ناشناس سیا ، معروف به قهرمان داستان، توسط یک سازمان مرموز به نام تنت جذب می شود تا در یک وظیفه جهانی که بیش از زمان واقعی انجام می شود شرکت کند. مأموریت: جلوگیری از شروع جنگ جهانی سوم از آندری ساتور، یک الیگارشی لشکرکش روسی با توانایی های شناختی. قهرمان داستان به زودی بر مهارت "وارونگی زمان" به عنوان راهی برای مقابله با تهدیدهای پیش رو تسلط خواهد یافت.
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
TENET
تنت در لغت به معنی اعتقاد و باوریه که توسط عامه ی مردم پذیرفته شده باشد. بیشتر به عنوان باوری که توسط اعضای یک سازمان یا جنبش یا حرفه پذیرفته شده باشد. (فرهنگ لغات مریم-وبستر)
تنت یه فیلم معمولی نیست. از اون فیلماست که عده ای عاشقش میشن و عده ای ازش متنفر. فیلم محصول یک ذهن عمیقا انتزاعیه و طبیعتا ارتباط برقرار کردن باهاش کار راحتی نیست و پر زحمته. اما آیا ارزشش رو داره؟ فیلم رو که دیدم، خیلی امیدوار بودم یه‌جایی یه کلیدی بهم بده تا ذوق کنم و غرق لذت بشم. و برای همین این مطلب رو نوشتم، که ببینیم ارزشش روداره یا نه؟
و چون مطلبم طولانی شده و ممکنه قستیش از حوصله خارج بشه، بخش بندی مختصری درست کردم تا بشه قسمتی رو رد کرد.
فهرست:
الف) ... دیدن ادامه ›› گاف ها
ب) مختصری تحلیل
ج) بررسی قدم به قدم اوج فیلم
د) و حرف دل

کاراکترها:
قهرمان داستان: مرد سیاهپوست که اسمش گفته نمیشه و به عنوان قهرمان(پرتِگونیست) ازش یاد میشه.
آندره ساتور: قاچاقچی اسلحه
کت: زن قاچاقچی
نیل: همکار قهرمان - مرد موطلایی

الف) گاف ها:
تو این قسمت گاف هایی که در فرم(اونچه میبینیم) و در محتوی(اونچه میفهمیم) رو آوردم. با زمانشون در فیلم. که بسته به نسخه های مختلف ممکنه کمی پس و پیش باشه. و البته تا پایان سکانس سرقت بزرگراه.

۰۰:۰۳ - ورود به سالن موقع نجات رابط و پریدن از شیشه ی شکسته، به داخل سالن - قهرمان ماسک میزنه ولی رابط بدون ماسک میاد داخل فضایی که گاز بیهوش کننده پخش شده و طوریش نمیشه!

۰۰:۰۴ – قهرمان میره قسمت امانات، کپسول رو بر میداره، میاد تو سالن و یه طبقه رو میپره. بعد میره تو زیر زمین! چرا وقتی بیرونه میاد تو سالن و از سالن میره تو زیرزمین؟! چرا مستقیم نمیره؟

۰۰:۰۶ - قطارهایی که رد میشن، لوکوموتیوران ندارن که اینا رو با دست بسته و اون شرایط ببینن؟
بطور کلی میزانسن ها و تدوین سکانس قطارها، یه فاجعه س. اگه به قطارهایی که از دو طرف رد میشن دقت کنید. یه بار سفید، یه بار قرمز، بعد میله ای، الوار، تانکر و... جهت حرکت قطارها هم هست که مدام در کاتها تغییر میکنه. در یه صحنه یکی داره میره و در کات بعدی، روی همون ریل، یکی دیگه داره میاد!

۰۰:۰۸ - قهرمان بعد از به هوش اومدن، پایین رو نگاه می کنه و دریا رو می بینه اما دریا پشت سرشه! و قایق پهنتر از اونیه که در دو طرف اتاق پنجره ااشته باشه. ضمنا فضای پایین پای قهرمان، تاریکه.

۰۰:۱۳ - توی آزمایشگاه باید گلوله از اون هدف سنگی برگرده، کدوم گلوله از کدوم سوراخ در میاد؟ خط سیر گلوله مستقیمه. یعنی باید درست هدف گیری و ماشه چکونده بشه تا یکی از تیرها از یه سوراخمعین بیرون بیاد. در غیر این صورت گلوله مورب بر میگرده.
ضمنا پوکه ی فشنگا از کجا میاد؟ گلوله از دیوار میاد داخل اسلحه. اما پوکه کجاست که یهو تو اسلحه ظاهر میشه؟ همینطور خرج داخلش(باروت).

۰۰:۳۴ - ماشین شاسی بلندی که موقع معرفی فرودگاه اسلو وارد زیرگذر میشه، یه چراغ هشدار نارنجی بالای سر راننده روی سقفشه که بعد از خروج از تونل دیگه نیست! حتی لحظه ای که فیلم کات می خوره قابل تشخیصه.

۰۰:۴۳ - بعد از انفجار فرودگاه و موقعیکه دارن قفل درها رو باز می کنن. توی راهرو هستن. در کرکره ای سفید که به فضای بیرون راه داره، شکسته و لق‌می خوره. اگر اون در به بیرون شکسته، پس خلایی هم در کار نیست! بیخودی نفسشون رو حبس کردن و میپرن پشت در تا نفس بکشن.

۰۰:۵۶ - صحنه اول همه سمت چپ قایق هستن(پورت ساید).
نما از جلو، همه سمت راست قایقن(استاربورد ساید).
نمای بسته، دوباره سمت چپ.
کت(زن) دستور تغییر جا به سمت دیگه ی قایق رو میده. همه سمت چپ قایق نشستن. و بلند میشن. صحنه ی بعد، میان سمت چپ قایق میشینن!

۰۱:۰۵ - صحنه ای که طلاها رو میارن روی قایق، اون هلیکوپتر توی فضای بسته اتاق چکار می کنه؟ هلیکوپتری که فرود میاد نیست. اون رنگش، مدلش و اندازه ش متفاوته. نه کف اتاق بالابری هست و نه سقف اتاق متحرک.

۰۱:۰۷ - قیمت یه شمش یه کیلویی طلا، حدود ۶۰ هزار دلاره. و قیمت هر گرم پلوتونیوم غنی شده حدود ۴۰۰۰ دلار! توی قایق میگه ٧۵٠ گرم از پلوتونیوم کلاهک هسته ای کم شده. یعنی به قیمت روز) چهارمیلیون دلار! پیش پرداخت کمی نبود واسه ی کار؟

۰۱:۱۲ - وقتی کت میوفته زمین و آندره روش تف‌میکنه، عکس العمل کت مثل تیر یا کتک خوردنه؟!

۰۱:۱۳ - چراغ های گردون ماشین های اسکورتِ کامیونِ حمل پلوتونیوم تو صحنه ی دوم غیب میشن!

۰۱:۱۳ - وقتی کامیونها میخوان ماشین حمل پلوتونیوم رو احاطه کنن. نما از بالا، مسیر سه لاین میشه. کات می خوره توی‌بی ام و، خیابون دوباره ۲ لاینه س! کات می خوره به تریلی دوم. خیابون سه لاینه!

و بطور کلی‌چه نیازی به کوبیدن و له کردن ماشینهای اسکورت بود؟ می تونست همونجور که گیرافتادن، بره، برداره، برگرده، فرارکنه! نه؟

بزرگراه:
- نکته ای که قابل تامله اینه که یه ماشین در زمان معکوس نمیتونه کار کنه. اینطور نیست که مثل دنده عقب رفتن باشه. در زمان معکوس، عملکرد موتورِ ماشین هم معکوسه. یعنی سعی میکنه هوا رو از اگزوز بکشه تو، ببره داخل سیلندر و از فیلتر هوا بده بیرون. همینطور پمپ بنزین ماشین، سعی میکنه بنزین رو از داخل سیلندر بکشه بیرون و ببره داخل باک! بگذریم از اینکه ماشین حتی استارت هم نمیخوره. چون جریان برق هم معکوسه و قطعات الکترونیکی داخل ماشین با جریان معکوس کار نمیکنن. اوضاعی ساخته این نولانم!

۰۱:۱۹ - قهرمان شیشه رو میده پایین. کات بعدی، شیشه هنوز بالاس! کات بعدی، شیشه پایین.

۰۱:۲۰ - آندره و راننده میرن توی یه ماشین دیگه و زن تنها می مونه. وقتی معکوسش کنیم، میشه: زن با دست بسته صندلی عقب ماشینه و ماشین بدون راننده داشته حرکت می کرده و اومده تا جاییکه آندره و راننده سوارش میشن.

۰۱:۲۲ - کت بدون اینکه از اون چرخ و فلک زمان رد بشه، میره زمان معکوس و نیاز به ماسک پیدا می کنه! چرخ و فلک سمت دیگه ی صحنه س.

۰۱:۴۱ -
تا اینجا فیلم یه افتضاح کامله، نه حرف درستی میزنه، نه خوب ساخته شده، وهیچ. تازه ایراداتی که میشد به لحاظ دراماتیک ازشون چشم پوشید رو نیوردم.

ب) مختصری تحلیل:
فیلم در واقع سه بخش داره:
۱. ابتدا تا بعد از سکانس بزرگراه
۲. کلید فیلم که در اون اتاق های دوقلو رمز گشایی میشه.
۳. سکانس نبرد پایانی که هر اونچه گفته رو به شکل حیرت انگیزی به نمایش میذاره. انگار دو ساعت المانهای نو و جدید بهمون داده و حالا تو نیم ساعت چیز عجیب و غریب و نامفهومی رو نشونمون میده که میفهمیمش. چیزی که دو ساعت پیش هیچ نمیفهمیدیم. کار بزرگیه.
نولان در تنت کاری رو با “زمان” میکنه که در اینسپشن با “مکان” می کنه. تا کردن خیابون رو یادتونه؟ یک خیابون از وسط تا شد و رفت و آمد درش ادامه داشت ولی در واقع بعد از نقطه ی تا خوردن، برگشتی اتفاق میوفته. ماشینهایی که داشتن میرفتن، انگار دارن برمیگردن. در تنت همون صحنه ی خیابون تا خورده، بدل شده به اتاق های دوقلو و نقطه ی تا خوردن زمان، اون چرخ و فلکه! حیرت آوره!
از اونجاییکه موضوع فیلم به حداکثر توانش پیچیده هست، کاراکترها بسیار ساده و بدون پیچیدگی هستن. آدم خوبا که خوبن و آدم بدا که بدن.
آدم خوبا: مقید به اخلاقیاتن. الکی آدم نمیکشن. خیانت نمی کنن. پای حرفشون وای میستن. کار اشتباهی می کنن، عذرخواهی و جبران می کنن. کسی کاری براشون میکنه، تشکر می کنن. اگه چیزی رو ندونن، سوال میکنن. و اگه از کسی چیزی یاد بگیرن، ممنونش میشن. تصمیم درست میگیرن.
آدم بدا: آدم میکشن. خیانت می کنن. زور میکن. به فکر چیزی جز خودشون نیستن. اگه قرار باشه چیزی رو نداشته باشن، نابودش می کنن. چه یه زن باشه چه کل هستی.
موسیقی فیلم برای من زیاد از حد بود در حدی که داشت از مفهوم فیلم جدام میکرد. نزدیک بود بیخیال دقت کردن به فیلم بشم. موسیقی زیاد از حد تهاجمی، إحساس پوچ بودنِ فیلم رو بهم القا میکنه. انگار کارگردان نمیتونه حرفش رو بزنه و با موسیقی میخواد گیجم کنه. مثل دارک که دو سه قسمت بیشتد ندیدم. یک موسیقی سراسر ریتم و تقریبا بدون ملودی. کوبنده و له کننده که توان تفکر و تشخیص رو از ذهن میگیره. خشک و بی احساس. دوستش نداشتم.
انگیزه ها و پیشرانه های کاراکترها:
نولان برای تن از موتیویشن های پایه ای و ریشه ای بشر استفاده کرده: همسر، فرزند. در کل بقا. بقای فرد، بقای نسل(فرزند) و بقای نوع(انسان)
از بعد روانشناسی، فیلم انگیزه ها و موتیف های واقع گرایانه و فارغ از شعارزدگی داره. خبری از شعارهای کاذب مثل وطن پرستی، نژادپرستی، اخلاقیات و امثالهم نیست. در کل یک بشر واحد، یک هستی واحد. از تکثر خبری نیست. فقط جنگ بین جهل، آگاهی. کسانی که میدونن و کسایی که نمیدونن. و البته اراده. کسانیکه بیخبرند و کسانی که میدونن و میخوان کاری بکنن. و البته کسانیکه میدونن ولی نمیخوان کاری بکنن. فیلم از بعد روانشناسی هم بسیار دقیق و حساب شده س.


ج) بررسی قدم به قدم اوج فیلم:
فیلم باید دوباره در ذهن تدوین بشه! چیزی که ما در فیلم میبینیم، نتیجه ی نهایی مجموعه ی اتفاقاته. برآیند همه ی زمانهای عادی و زمانهای معکوس. چیزی که در صورت واقعی بودن این اتفاقات، از نگاه یک فرد از بیرون، مشاهده میشه. میتونم تعبیرش کنم به چاپ رنگی کتاب. کاغذ یه بار میره تو دستگاه چاپ، قسمتهایی که قرمز رنگه روش چاپ میشه. دوباره میاد و از اول وارد ماشین چاپ میشه و قسمتهای زرد رنگ روش چاپ میشه. و برای بار سوم میاد قبل از ماشین چاپ و قسمتهای آبی رنگ چاپ میشه. نتیجه ی نهایی؟ یه چاپ رنگیه که ممکنه صدها رنگ داشته باشه. تنت هم مینطوره، یکبار اتفاقات زمان عادی افتاده. دوباره یک یا چند بار با افراد در زمان معکوس چیزی بهش اضافه میشه. و شاید دوباره کسانی که درذزمان معکوس رفتن به گذشته، بیان و در زمان عادی بهش اضافه بشن. چاپهای متفاوت.

چون اوج مفهوم فیلم در بخش دوم فیلمه، تدوین خودم رو مینویسم، کلیدهایی که پیدا کردم رو هم. از سرقت ٢۴١ تا به هوش اومدن قهرمان تو کشتی.
بعد سرقت ۲۴۱ در بزرگراه، قهرمان بدون مشکل میرسه به ترافیک سنگین. [تمام صحنه های ماشین آندره و ماشینی که ۲۴۱ میوفته رو کاپوتش رو حذف کنید]
افراد آندره میرسن به ترافیک و با قهرمان و نیل درگیر میشن.
قهرمان و کت رو میگیرن اما ۲۴۱ رو پیدا نمیکنن.
قهرمان رو میارن توی اتاق. [در اتاق مقابل کسی نیست]
منتظر می مونن تا آندره برسه و بیاد تو اتاقی که قهرمان هست. [هنوز در اتاق مقابل کسی نیست]
آندره نتونسته جعبه ی نارنجی رو توی بی ام و پیدا کنه و از قهرمان میپرسه جعبه تو کدوم ماشینه. قهرمان میگه: قبلا بهت گفتم. آندره هنوز جواب رو نمیدونه. به خودش در زمان معکوس نگاه می کنه.
تیم پشتیبانی نیل میرسه. آندره فرار میکنه به زمان معکوس. [چون زمان در حال برگشته، تیم پشتیبان نیل هنوز به اتاق زمان عادی که قهرمان توشه نرسیدن]
آندره قهرمان رو بواسطه کت تهدید می کنه. در زمان معکوس به کت که در زمان عادیه، شلیک میکنه.
آندره و افرادش میرن به سمت محل درگیری پشت ترافیک. آندره و راننده زمان معکوسن و کت زمان عادی. [چون میتونه عادی حرف بزنه و ماسک هم نداره. کسانی که زمان معکوسن، معکوس حرف میزنن – صدای بیسیم]
[اینجا باید برگردیم به صحنه ی بزرگراه. وقتی ماشین حامل آندره از روبرو میاد به سمت ماشین قهرمان. تا ببینیم چه اتفاقی افتاده. البته به ترتیبی که در زمان معکوس اتفاق افتاده.]
آندره به همراه راننده و کت از محل درگیری با بنز سواری خلاف جهت میان تو بزرگراه. یه ماشین دیگه هم همراهشونه. ماشینی آئودی شاسی بلندی که کت توشه.
قهرمان هم تصمیم میگیره بره. میاد به زمان معکوس و دنبالشون راه میوفته.
آندره میرسه به محل درگیری پشت ترافیک. شروع میکنه به گشتن بی ام و و ماشین های دیگه. اما ٢۴١ رو پیدا نمیکنه.
قهرمان محل جعبه ی نارنجی رو پیدا می کنه وهدستش رو میذاره توش تا صدای آندره رو بشنوه.
اینجا آندره روی بیسیم حرف میزنه. [همون صدایی که نیل بعد از سرقت ٢۴١ میشنوه و به قهرمان میگه استونیایی نیست، معکوسه]. به افرادش در زمان عادی میگه ٢۴١ توی جعبه نیست. [به همین خاطره که افرادش میرن دتبال قهرمان و پشت ترافیک بهشون شلیک میکنن]
قهرمان در زمان معکوس میرسه به قهرمان در زمان معمول تو بزرگراه. جائیکه آندره هم هست. قهرمان در زمان عادی، ٢۴١ رو میندازه تو ماشین قهرمان در زمان معکوس. و جعبه ی خالی رو میندازه برای آندره.
ماشین قهرمان در زمان معکوس چپ می کنه.
آندره در زمان معکوس، به تعقیب قهرمان در زمان عادی ادامه میده. و قهرمان رو بواسطه ی کت تهدید میکنه. [اتفاقاتی که بعد از سرقت ٢۴١ دیده بودیم. از آخر به اول]
آندره در زمان معکوس، ٢۴١ رو از ماشین قهرمان در زمان معکوس بر میداره وماشینش رو منفجر میکنه.
[کات کشتی]

این تیکه کلید فیلمه. اگه درک بشه، فهمیدن اتفاقات سکانس نهایی فیلم چندان سخت نیست. و لذت بی مانندی رو نصیب میکنه.


د) و حرف دل:
برای سریال وستورلد نوشتم: خدا رو شکر برای نولان ها. خوبه هر از گاهی بین هزاران فیلمی که مخاطبشون افرادی مثل من نیستن، یه فیلم یا سریال برای ماها هم ساخته میشه. که ذهن ما رو به چالش بکشه و سیراب کنه. مگه چندتا فیلم این سبکی داریم؟ ماتریکس، لوسی، باقی نولانیها. سریال که فقط یه دونه داریم: Westworld. تو نمایشهایی که دیدم هم یه شیرخشک. اینا باعث میشن احساس غریبگی و بیگانگی و تنهایی ما تو دنیا کم بشه.
تنت جزو فیلمهاییه که ذهن رو باز می کنه. چیزهایی رو معرفی میکنه که بطور معمول باهاشون مواجه نمیشیم. ایده ای جدید رو توی ذهن میکاره. نتیجه ش؟ بیش از ده سال باید صبر کرد نتیجه ش رو در نسل ها دید.
موضوع بیان کردن نظریات و مباحث فیزیک نیست، مسئله باز کردن ذهن عده ای از مخاطبانه. باز کردن ذهنشون به چیزهاییه که علم به عنوان "واقعیت های ممکن" پذیرفته. زمانی که ماتریکس اومد، بیست و چند ساله پیش، خیلی از بزرگترها اون فیلم رو نپذیرفتن اما خیلی از ماها که اون موقع جوون و نوجوون بودیم، ذهنمون باهاش جون و روشنی بیشتری گرفت. تنت و باقی فیلمهای نولان هم همچو کاری میکنن. بچه هایی که این فیلم رو ببینن، بچه هایی با ذهن بازتر و روشن تر و آگاه تر خواهند بود نسبت به ما و نسلهای قبل از ما. بچه هایی که مکس(فرزند کت و آندره) در تنت، نماینده شونه. بچه هایی که می مونن تا “نسل های بعد” ما باشند. مثل صحنه ی آخر فیلم که نسل های بعد یا همون “پاستِریتی” قراره جواب تماس و درخواست کمک ما رو دریافت کنن. و به دادمون برسن، بدون اینکه بفهمیم واقعا تهدیدی وجود داشته یا نه.
سیدمهدی این را خواند
سپهر امیدوار، محسن جوانی و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
فیلمو آخر هفته میبینم بعد میام این متنو میخونم ☺️
سیدمهدی
فیلمو آخر هفته میبینم بعد میام این متنو میخونم ☺️
امیدوارم لذت ببری سید مهدی جان 😊
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید