تیوال نمایش وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده است
S3 : 18:36:30
  ۲۰ آبان تا ۱۹ آذر ۱۳۹۳
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰ تومان

: ابراهیم پشت کوهی
: شهروز دل افکار، عصمت رضاپور، الهام اسکندری، تینو صالحی، محمد سایبانی، حسین اصیلی، نادر فلاح، پژمان جمشیدی/الهام شعبانی، اسماعیل مرادی، مجید قادری، بنیامین پیروانی، مهشید مولایی

: ابراهیم پشت کوهی
: علی پویا قاسمی
: الهام شعبانی
: زهره سلیمی پناه
: بهرنگ عباسپور
: مهدی آشنا

نوازندگان:
سپیده ایلچی.................بیس و ابوآ
بهرنگ عباسپور..............شورانگیز و فلوت و ملودیکا
حسین اصیلی.................. کوبه ای
اسماعیل مرادی.............گیتار
حسین نظری..........میروک
محمد سایبانی...............کازو
: مهشید مولایی وحسین اصیلی
: عسل امین نیا و سیما کهنمویی
: احسان کار
: روح الله زندی فر
: علی جوادی نیا

نکته مهم: یکی از جاذبه های ایجاد شده این است که در نیمه اول دوره اجرا(14 اجرای اول)نقش عروس با بازی الهام شعبانی حضور دارد و در نیمه دوم دوره اجرا(14 اجرای دوم)نقش داماد با بازی پژمان جمشیدی جایگزین خواهد شد و در آخرین اجرا هر دو بازیگر به روی صحنه خواهند رفت


خلاصه نمایش: عروس و دامادی ماشین آثم را برای رفتن از شهر به روستا کرایه می‌کنند. در راه آثم راننده‌ی ماشین عروس را می‌دزد و عروس خودش را از ماشین به بیر ون پرت می‌کند و می‌میرد. داماد پس از چندی قلاده سگش را می‌گیرد و رو به غروب می‌رود و دیگر بر نمی گردد. آثم به روستا بر می گردد و خانه داماد را اجاره می‌کند.
او هر روز به خود نامه می¬نویسد و در پی تزکیه نفس خویش است. آدم‌های مختلف روستا به خانه آثم می‌آیند و هر یک نمایند یک تفکر هستند.‌ آدم در نهایت می‌رود و تمام آدم‌ها متاثر از حضور او تغییر می‌کنند. این نمایش در باره‌ی چیستی و جست و جوی آثم (آدم) برای یافتن بزرگترین گناه است. و در جای جای آن از متون مقدس قرآن، انجیل و تورات استفاده شده است. و وضعیت انسان مدرن و دوری از ذات خویش را به نمایش می‌گذارد. تلنگری است به ریشه‌های انسان و جست و جوی یافتن هویت و اصالت انسان معاصر.

یادداشت کارگردان: اینکه بعد از 16 سال دوباره بخواهی سراغ اثری بروی که در 22 سالگی آنرابه صحنه آورده ای مثل ورود به قلعه سنگ  باران است، یا باید کلید طلسم را داشته باشی  یا  سنگ می شوی، این چالش برای من جذاب و دلهره آور بوده است  ای.آیاباید این متن را مثل سال78 اجرا کنم؟ آیا باید کل ساختار آنرا بهم بریزم؟ و یا...
من راه سوم را برگزیدم راه میانه ، راهی که با تا کید بر کلیت اجرای اول بتواند هر لحظه من و گروهم را غافلگیرکند و به این ترتیب شکل تازه این نمایش به تصویر درآمد. در این راه یکی از جاذبه های ایجاد شده این است که در نیمه اول دوره اجرا نقش عروس حضور دارد و از نیمه دوم  داماد جایگزین آن می شود،این یکی از امکاناتی است که تیاتر در اختیار ما می گذارد.
امروز که در آستانه اجرای دوباره وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده است قرار داریم بسیار خرسندم از داشتن این بازیگران و گروه شگفت انگیز. تیاتر برای ما یک مسابقه دوچرخه سواری نیست ، سفره ایست پر از غذاهای رنگارنگ .این نمایش آخرین سفره تیاتر تی تووک است که برای تماشاگران گسترده شده و سفری است جادویی که از انسان آغاز شده و به انسان ختم می شود،چرا که هر انسان جهانی است .
 شما را به تماشای این جهان غریب و تازه دعوت می کنیم



باکس‌های روبرو: ۲۵.۰۰۰ تومان
باکس‌های کناری: ۱۵.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده است / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده است (سری دوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده است (سری نخست) / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» یادداشتِ نصیر ملکی جو به بهانه ی اجرای نمایش« وقتی ما بر می گردیم، دو پای آویزان مانده است.»

» در جستجوی گناه

» ابراهیم پشت کوهی: کارگردان اتاق نور نیستم/ در هر کار تازه، خودمان را هم غافلگیر می‌کنیم

» شهروز دل‌افکار: زمان دانشجویی می‌ترسیدیم سمت تئاتر شهر برویم/ شاعرانگی «وقتی ما برگردیم...» علاوه بر زبان، در بدن بازیگران هم هست

» صحبت های بهروز غریب پور درباره نمایش وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده است

» نمایشی سر شار از میزانسن های هنری است

» خروج از محاق ۱۵ ساله

آواهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تا بحال دور خودت چرخیدی .
من گاهی دور خودم می چرخم ، اون وقت های که پی سایه ام می گردم
راستی می دانی آن همه چیزها که می خواهیم و در تمام این سال ها به بالا هول می دهیم کافیست ماشینش را روشن کند
لبخند بزن ، چون همشیر شدی ، عشق حرام می شود دیگر زنگوله چه به کار کس می یاید
این همه آواز و صدای لالایی ، نامه برای چیست ؟
به بهانه ی سفیدی آرزویی که تور اش کمی لکه دار شد ه نامه با لاک غلط گیر ننویس
بزرگترین گناه هر چه باشد باز هم سایه ها نامه نمی خوانند



به بهانه اجرای وقتی ما بر می گردیم دوپای آویزان مانده است
خسته نباشید
آذر 93
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسانیم
به گزارش روابط عمومی گروه، الهام شعبانی از روز پنج شنبه در اجرایی مشترک با پژمان جمشیدی همراه گروه تی تووک و نمایش دوپای آویزان خواهد بود
رضا.ک این را خواند
vida amin و داوود رحمتی این را دوست دارند
گروه همیاری عزیز مگه این کار تا 20 آذر تمدید نشده؟
۱۳ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در جستجوی گناه
یادداشتی بر اجرایی تازه از ابراهیم پشت کوهی " وقتی ما برگردیم دو پای آویزان مانده است"
شکوفه رنجبر

شانزده سال گذشته است و اثری که شاید می توانست دیگر برای اجرای مجدد کهنه تلقی شود دوباره به روی صحنه. ولی این امر قیاس این دو اجرا را معنا دار نمی کند چرا که اولی کار دیگری بود و اجرای کنونی اثری نو. قیاس این دو اجرا را می توان به مقایسه اجرای آلبوم آهنگ بدرخش ای الماس خوش تراش پینک فلوید و اجرای زنده اش در آلبوم غرش ظریف رعد تشبیه کرد. اجرای اول بوی نوگرایی و عطش برای بیان حرفی نو می دهد اما اجرای بعدی به جزئیات دقت بیشتری دارد و به اصطلاح پخته شده است. در تجربه جدید پشت کوهی نیز چنین حالتی مشاهده می شود.
اجرای اول این اثر در جشنواره هجدهم تئاتر فجر جوایز بسیاری را برای این کار به همراه داشت. کاری که برای زمان خودش بسیار نوگرا و بی مثال تلقی می شد. این اثر هنوز هم از چنین خاصیتی برخوردار است و تنها تجارب بعدی و بسیار پیشرو خود کارگردان است که می تواند به بیننده این حس را منتقل کند که این اثر ریشه در فضایی نسبتا متعارف تر دارد. اما داستان به همین سادگی نیست. در اجرای جدید دو پای آویزان اتفاقات بسیاری رخ داده که فضا را به آن چه امروز در تئاتر تجربه می کنیم نزدیک کرده است.

بزرگ ترین گناه چیست؟!
نمایش با طرح این سوال اساسی آغاز می شود. آن ها که فضای مطالعات پسا مدرن و نظریات پایان دهنده به کلان روایت ها را در امروز تئاتر کشور جاری و ساری می دانند با این نکته وارد می شوند که این سوال اساسا سوالی شعار زده و اخلاق مدار است که بنیان آن بر اساس باورهای همگانی قرار داده شده است. و البته این که این سوال را به این اندازه مستقیم مطرح کنیم ته مایه هایی از نگاه سنتی را به همراه دارد ولی آن چه مهم تر است پاسخی است که قرار است به این سوال داده شود؛ که اگر آن هم سنتی و شعار زده باشد آن گاه می توان انگشت اتهام را به سوی این کارگردان نوگرا نشانه گرفت. آثم مردی است که بار گناهی سنگین را به دوش می کشد: دزدیدن عروسی که دوستش می داشته و البته این که او خود را از ماشین بیرون انداخته و بدین طریق کشته شده است. آثم برگشته تا بلکه بتواند خود را از این گناه بزرگ پاک کند، پس برای این مهم به خانه مادر داماد می آید و در آن جا منزل می گزیند.

ایسین دیار دوریست...
ایسین که اسم یک مکان واقعی است این بار به گونه ای تصویر می شود که کمتر شباهتی با همتایش در جهان واقعی دارد. در ایسین افرادی زندگی می کنند که هر کدام به نوبت به منزل آثم می آیند تا آینه ای باشند برای سنجش میزان گناه او و محکی برای ذات مفهوم گناه. در واقع پشت کوهی از فضای اتاق آثم به مثابه بوته آزمایشی استفاده می کند که افراد در ظرف آن هر آن چه در کوله بار دارند را نشان می دهند. و در همین فضاست که سوال مهم ابتدای نمایش پاسخ داده می شود (و یا نمی شود).
تال همان مهمان اولی است که سراسیمه وارد خانه آثم می شود. او سگی به همراه دارد که نقش سگ تعمدا توسط یک انسان بازی می شود. تال می خواهد سگش را به آثم بفروشد. ابتدا برای بهایی گزاف و بعد راضی می شود حتی به یک دکه سیگار فروشی و یک نخ از آن. او آنگاه که از قصد آثم برای نخریدن مطمئن می شود سگ را به جان آثم می اندازد و همان سگی که تا چندی پیش از سوی آثم زیبا و دوست داشتنی خطاب شده بود برای گرفتن او تلاش می کند. آثم با سیلی سگ را از خود می راند، و اینجاست که سگ به حرف می آید: محکم زد پدرسگ!
شخصیت تال با آن همه سر و صدا و خنده های بلند و حرکات بی هدف و البته سر تاس بیننده را سریعا به یاد شخصیت مهم نمایش در انتظار گودوی بکت، یعنی پوتزو می اندازد. پوتزو همان مهمان ناخوانده ای است که با طنابی برده اش را به چنگال گرفته و در دو پرده نمایش بکت حاضر می شود. تال انگار همان پوتزو است، اما مظلوم تر و گاه دیوانه تر. او با همان حرکات بی هدف و جملاتی که نشان از خوی خودکامه وار او دارد در نمایش حضور دارد. او از یک سگ (انسان- برده) که زیر پل پیدایش کرده بهره کشی می کند تا آن را بفروشد حتی به بهایی اندک. رویارویی تال با آثم شاید اولین برگی است که به بیننده نشان می دهد شاید آن چه آثم گناه خود می خواند در مقابل خوی پلید آدمی چندان هم سیاه نباشد.
و کارگردان محک مفهوم گناه را با شخصیت بعدی وارد مرحله جدیدی می کند: کرباس زاهد نما، که با گفتن یا الله به اتاق آثم قدم می گذارد. او که ظاهرا مردی پارسا و خداشناس است با دیدن سجده آثم بار دیگر زبان به تمجید از او می گشاید اما با دستور زبان اشتباه وکلمات نامناسبی که به کار می برد متوجه می شویم فردی عامی و بی سواد است. آثم گمان می برد که شاید بتواند در نزد این مرد پرهیزگار به گناهی که بر شانه اش سنگینی می کند اعتراف کند و از این بار سنگین خلاص شود ولی افسوس که این گونه نمی شود. آثم لب به اعتراف می گشاید و نورپردازی صحنه و موسیقی و چرخش تنها وسیله موجود در صحنه یعنی میز دوار آثم مثل فرمان ماشین بسیار گیراست. آثم که همه گناه خود را با خلوص و به تمامی برای کرباس تعریف می کند انتظار دارد یاری شود. اما وقتی نور به حالت عادی بر می گردد کرباس را می بینیم که شوکه شده و آثم را تهدید به رسوایی می کند. و آثم متوجه می شود که تیرش به خطا رفته و اعتراف نزد کرباس نه تنها به کم شدن بار گناهش کمک نمی کند بلکه ممکن است برای او که اکنون در ایسین قدری شناخته شده است بی آبرویی بزرگ تری به همراه بیاورد. پس حرفش را پس می گیرد و کرباس را این گونه متقاعد می کند که می خواسته ایمانش را بسنجد. آخر، این زاهد خداشناس همانی است که صدای کوبیدن بر روی بشکه را غنا می خواند و دوست دارد با آن برقصد، همانی که دیوارهای خانه اش پر شده از بس که جای قرض و قوله های این پیرزن درنج (ننه جوشن- مادر داماد سر به بیابان گذاشته) چوب و خط کشیده است. او نیمچه ملاکی است که از خداشناسی کلاهش را یدک می کشد، همان کلاهی که در صحنه صف نانوایی توسط مادر گلی بیشه از سرش برداشته می شود. و آثم بار دیگر با پوچی و پلیدی انسان هایی رو به رو می شود که برای اعتراف به نزدشان باز گشته بود.
و ... دیدن ادامه » اما گلی بیشه قصه متفاوتی است. اگر چه همه با خشم و انتقام و تقاضا به سراغ آثم می آیند گلی بیشه از او چیز دیگری می خواهد، حتی همین که او را به اسمش صدا کند برایش کافیست. او با این که گاوشان گم شده است اما از شیر مادر خود می دوشد تا برای آثم چیزی آورده باشد، شیری که دهانش را تلخ می کند و این دو را بر یکدیگر حرام، شیری که محبت گلی بیشه را مثل خار در تن آثم فرو می برد. این تنها عاشق داستان هم به گناهی گرفتار شده است. هر چند در صحنه پایانی رستگاری او از میان انسان های پست را می بینیم و کارگردان بدین شکل دین خود به عشق را ادا می کند.
همه این مواجهه ها اما نمی تواند آثم را متقاعد کند که گناهی که انجام داده چندان هم سنگین نیست. او تنها به ندای دلش گوش کرده: عروس بود و ماشین و وسوسه. و درست است که این کار به مردن عروس و سر به بیایان گذاشتن داماد ختم شده ولی مگر نه این است که عشق سرانجامی جز جنون و آشفتگی ندارد؟ او می خواهد از گناه گوش کردن به ندای نفسش رها شود حال آن که ساکنین ایسین هر کدام گناهانی چه بسا سنگین تر را به دوش می کشند و هیچ ناراحتی احساس نمی کنند. یکی از نمونه های بارز این امر را در صحنه صف نان می بینیم. وقتی نوبت به شکم می رسد همه به جان هم می افتند، سگ آدم می شود، می ایستد و سهم می خواهد، کرباس تمنای نان دارد و برای این کار به مادر گلی بیشه هم رحم نمی کند، همه غافل از این که ارباب تمام نان ها را برای مراسمی از قبل سفارش داده است و نانی برای کسی باقی نمی ماند. آثم حتی در صحنه مواجهه با داماد هم خود را نمی بخشد. داماد که ظاهرا باید بزرگترین شاکی این پرونده باشد در کنار آثم می نشیند و با هم سیگار می کشند، او آثم را می بخشد و گرچه ترانه غم باری می خواند اما خود را کشان کشان از دنیای آثم بیرون می کشد و به او می فهماند که چندان هم اشتباه نکرده است. ولی این همه برای آثم بی معناست. او که آمده تا از بار گناهش بکاهد هر روز عرصه را بر خود تنگ تر می بیند و به درون زمین فرو می رود، مثل آدمی که در حال دست و پا زدن و غرق شدن است. اوست که در نهایت خود را به زمین ایسین می سپارد و نمی تواند نزد این انسان های پلید از شر آن چه سخت آشفته اش کرده رها شود. در این جا باید به صحنه مهم عروس و دامادی که پس از رفتن آثم در پس صحنه حاضر می شوند و دیوانه وار جامه می درند و وحشیانه می رقصند اشاره کنیم. صحنه ای که به زیبایی درگیری احساسات و وسوسه و عاقبت ناخوشایند آن را تصویر می کند. موسیقی در این زمان می تازد، مثل سیلی که به گوش بیننده زده می شود.

سید قلندر در خانه نیست....
پشت کوهی مثل همیشه از عناصر صحنه نهایت استفاده را می برد و نمایش را با کمترین اما معنا دار ترین وسایل و با تعریف صحنه در چند سطح مختلف اجرا می کند. باید به ابتدای کار اشاره کنیم که تماشاچیان را غافلگیر می کند، یعنی شروع نمایش از سالن انتظار. شتری که ساربانی دارد و عروسی که دلربایی می کند. و مردی که در کمین است تا عروس را از دست داماد خوش خیال بدزدد. کارگردان با استفاده از این حربه پیش زمینه داستان را برای بیننده تعریف می کند. موسیقی سنتی و لباس های سنتی هم خبر از آن دارند که داستان در فضایی با همین حال و هوا رخ داده است. و این تنها مورد استفاده چند منظوره از صحنه نیست. صحنه همان اتاق آثم است که به شکل یک چهار چوب فرض شده است. و در آن چیزی نمی بینیم جز یک میز و دو صندلی و یک چراغ که شیر آبی هم آن پایین بدان وصل است. این تنها یک صحنه است. صحنه های دیگر یکی در بیرون سالن، دیگری در بیرون فضای چهار چوب اتاق و صحنه دیگر در افق تعبیه شده اند. اجرای موازی در بیش از یک محور صحنه تکنیکی است که تعریف سنتی از صحنه را می شکند و به کارگردان اجازه می دهد در آن واحد چند معنا را به بیننده القا کند. مثل صحنه تصورات عاشقانه گلی بیشه که شکل مجسم آن را در افق صحنه و با ورود یک زن و مرد هندی و ترانه هندی می بینیم. هر چند آن دو هم به وصال نمی رسند و تال با پرشی ناگهانی به صحنه پس از خروج آن دو هم چون آب یخی که بر آتش ریخته باشند تمام احساساتی بودن آن صحنه را تعمدا به هم می ریزد، چرا که در این داستان از فیلم هندی و فرجام عشق خبری نیست. در این داستان سید قلندر در خانه اش نیست، عروس در منزل نشسته اما داماد گم شده است.

بزرگ ترین گناه چیست؟!
بر میگردیم به سوال بنیادین ابتدای کار. هر کسی از ظن خود می تواند به این سوال پاسخ دهد و گرچه سوال در ذات خود بار مذهبی و جزم گرایانه ای را یدک می کشد اما نمایش برای آن پاسخی ندارد. ما مدرکی بیرونی دال بر گناهکار بودن آثم نمی بینیم، چه بسا که به طور تلویحی او را در برابر این همه بدی در وجود اطرافیانش از خطایش بری می کنیم. گناه او دست کم برای دل خودش بوده و نقشه ای برای دریدن دیگران و بهره کشی از انسانهای دیگر در آن وجود نداشته. آثم نه مثل تال است و نه مثل کرباس و نه حتی مثل لوک، اما نمایش آن ها را هم یک طرفه به قاضی نمی راند. تال مستاصل است، او حتی دیگر خرمایی ندارد که بتواند به حیوان بدهد تا بخورد. صدای او و حیوان که از بیرون صحنه شنیده می شود به خوبی به استیصال تال اشاره دارد. او که با انسان چون حیوان رفتار می کند اما به اشاره ای از سوی دیگران می خندد و وقتی به عنوان نفر اول پس از رفتن آثم به اتاقش وارد می شود دوست ندارد فضا را به این شکل ببیند. کرباس هم عمری است که پول زور می گیرد ولی اسهال تمام نشدنی اش در صحنه بیرون آوردن پارچه قهوه ای از شلوارش با گریه سوزناک او همراه است. تماشاگر می خندد و در اوج خنده از این صحنه دلش به حال مرد بیچاره می سوزد. لوک هم از این قاعده مستثنی نیست. هفت سال آزگار پشت میله های زندان قروچ قروچ کردن یخ حوصله هر کسی را تنگ می کند. لوک مست تنها می خواهد زنده بماند. و برای یک زندانی راهی به سوی زنده ماندن نیست مگر از راه خلاف. هر کدام از شخصیت ها به نوعی در میانه طیف قرار دارند. سیاهند، اما در عین سیاه بودن مظلوم. پلیدند ولی انگار برای زنده ماندن جز پلیدی راهی ندارند، و چه رقت انگیز است که بدانیم چنین شرایطی برای همه انسان ها در جریان است. بزرگ ترین گناه چیست؟! شاید همین تصور که گناهی وجود دارد که بر دیگر گناهان سایه می افکند. شاید همین تصور که فراموش کرده ایم همه از قبل گناه ابتدایی آدم و حواست که به موهبتی چنین ارزشمند چون زندگی بر روی زمین دست پیدا کرده ایم.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهروز دل‌افکار: زمان دانشجویی می‌ترسیدیم سمت تئاتر شهر برویم/ شاعرانگی «وقتی ما برگردیم...» علاوه بر زبان، در بدن بازیگران هم هست

شهروز دل‌افکار، بازیگر «وقتی ما برگردیم دو پای آویزان مانده است»، می‌گوید این نمایش زبانی شاعرانه دارد که شاید مخاطبان کم‌تر با آن آشنا باشند.
شهروز دل افکار، بازیگر نقش آثم، شخصیت اصلی نمایش «وقتی ما برگردیم دو پای آویزان مانده است» به کارگردانی ابراهیم پشت کوهی با اشاره به داستان ساده و ساختار اجرایی متفاوت این اثر می‌گوید: «کل داستان نمایش را می‌توان در یک خط تعریف کرد. ما اکثراً در مواجهه با یک نمایشنامه منتظریم اتفاقات در طول داستان رخ دهد و گره یا اتفاقی به وجود آید، در حالی که در این نمایش برعکس است. اتفاق اصلی ایجاد شده و ما بعد از آن را می‌بینیم. بنابراین در طول نمایش منتظر اتفاق دیگری نیستیم. این مسئله به من اجازه می‌داد تا بازی عمیق‌تری را داشته باشم که برایم بسیار جذاب بود.»

او با بیان این‌که علاقمند به نقش‌های واقع‌گراست، ادامه می‌دهد: «سبک واقع‌گرا را بسیار می‌پسندم و برایم ارجحیت دارد. اکنون بیشتر تئاتر‌ها دیالوگ محورند و برای همین این نمایش تجربه متفاوتی به‌شمار می‌رود. در حالی که کار از حرکت بالایی برخوردار است، دیالوگ‌هایش زبان آشنایی ندارند و روزمره نیستند. این‌ها موارد جذابی برای من به عنوان یک بازیگر است، مواردی که سبب شده است تا بعضی از مخاطبان ما برای درک آن چند بار به تماشای کار بنشینند.»

دل‌افکار بیان می‌کند: «زبان این کار جوری است که این روز‌ها مردم ما کم‌تر با آن آشنایند. چندین سال پیش در تلویزیون، سریال‌هایی مانند «روزی روزگاری» و «هزار دستان» پخش می‌شدند و عموم مردم با این گونه از زبان بیشتر آشنا بودند و ارتباط برقرار می‌کردند، اما با گذشت زمان و استفاده از گفتار دم دستی در برنامه‌ها، این روند تغییر پیدا کرده است. اکنون مخاطب ما با شنیدن جملاتی که برایش آشنا نیست، باید فکر کند تا موفق به درک آن شود.»

این بازیگر تئا‌تر در ادامه سخنانش اظهار می‌کند: «پیش از نمایش «دو پای آویزان...»، چنین تجربه‌ای را در نمایش «ویتسک» حسینی مهر داشتم. در آن کار هم زبان از شاعرانگی برخوردار بود. در ابتدا به عنوان بازیگر از این‌که مخاطب امروزمان می‌توانند با این کار ارتباط برقرار کند، می‌ترسیدم، اما تماشاگران با این کار ارتباط برقرار کردند و برایشان جذاب بود.»

بازیگر نمایش «وقتی ما برگریم دو پای آویزان مانده است» با بیان اینکه سلیقه‌ها در تئا‌تر به رئالیسم دم دستی نزدیک شده است، یادآور می‌شود: «شاید در ابتدا هضم تماشای آثاری مانند بهرام بیضایی برایمان دشوار بود، اما ما مبارزه کردیم و اکنون کارهایی را در تئا‌تر داریم که سطحی نیستند. نمایش ابراهیم پشت کوهی از این دسته است.»


دل‌افکار با تاکید بر این‌که باید بر شانه قدیمی‌ها و بزرگان تئاترمان بایستیم، توضیح می‌دهد: «تئا‌تر رئالیستی را از دکتر رفیعی و حسن معجونی یاد گرفتم. ابراهیم پشت کوهی نیز با دکتر رفیعی دوست و دستیار او در کار «شکار روباه» بوده است. فکر می‌کنم آموزه‌های ایشان را اکنون ابراهیم پشت کوهی در کار‌هایش دارد که بدن بیان‌گر یکی از آنهاست. بدون شک ما نمی‌توانیم پا‌های‌مان را بر شانه‌های استانیفسکی بگذاریم و بلند شویم، اما می‌توانیم به هنرمندان و اساتید قدیمی و باتجربه‌مان تکیه کنیم.»
... دیدن ادامه »
او یادآور می‌شود: «پشت کوهی بدن بیان‌گر را دوست دارد. او می‌خواهد آن شاعرانگی کار در بدن بازیگرانش هم رخ دهد. این مسئله‌ای است که در تئا‌تر این روزهای ما بسیار کم رنگ شده است. بازیگران سینما تنها به روی صحنه می‌آیند و حرف می‌زنند. این درحالیست که 10 سال قبل وقتی به عنوان دانشجو بازی‌ها را می‌دیدیم، می‌گفتیم، ما نمی‌توانیم این‌ها را بازی کنیم. تئا‌تر برای ما قداست داشت، وارد دانشگاه که شدیم می‌ترسیدیم سمت تئا‌تر شهر برویم.»

این بازیگر ادامه می‌دهد: «این نمایش متعلق به فضا و مکان خاصی نیست. مانند کاراکتر لوک که شما با شنیدن آن به یاد اسامی گانگستر‌ها می‌افتید یا تال که گویا به پشه درون خرما گفته می‌شود. ایسین هم مانند جزیره ایست که مشخص نیست کجاست. ممکن است خیالی باشد یا شاید در افریقا باشد. بنابراین با توجه به این‌که در فضای جنوب می‌گذرد، نشانه یا گویش خاصی در آن وجود ندارد.»

نمایش «وقتی ما برگردیم دو پای آویزان مانده است» نوشته و کار ابراهیم پشت کوهی با نقش آفرینی شهروز دل افکار، عصمت رضاپور، الهام اسکندری، تینو صالحی، محمد سایبانی، حسین اصیلی، نادر فلاح، پژمان جمشیدی، اسماعیل مرادی، مجید قادری، بنیامین پیروانی و مهشید مولایی تا ۱۴ آذرماه در تالار حافظ به صحنه می‌رود.
http://www.theater.ir/fa/news.php?id=43510
عمو فرهاد قصه ها و رضا.ک این را خواندند
vida amin و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
تخسه نباشید و ممنون
۱۱ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابراهیم پشت کوهی: کارگردان اتاق نور نیستم/ در هر کار تازه، خودمان را هم غافلگیر می‌کنیم

ابراهیم پشت کوهی می‌گوید هیچ وقت از کسی تبعیت نمی‌کند، حتی از خودش و سراغ هیچ اثری نمی‌رود، مگر آن‌که ایده‌ای برای اجرای آن داشته باشد.

مهرانگیز قهرمانی: کم‌تر کسی است که مخاطب تئا‌تر باشد و نامی از ابراهیم پشت کوهی و گروه تی‌تووک نشنیده باشد. گروهی که به واسطه ‌اجراهای متنوع و بهره‌گیری از ایده‌هایی نو و تازه، همیشه مخاطبان خاص خود را دارد که کار‌هایشان را دنبال می‌کنند. این روز‌ها ابراهیم پشت کوهی به همراه اعضای گروهش در تالار حافظ نمایش «وقتی ما برگردیم دو پای آویزان مانده است» را به صحنه آورده‌اند. نمایشی که ۱۵ سال پیش به عنوان اثر برگزیده جشنواره بین‌المللی تئا‌تر فجر انتخاب و معرفی شد و در طی این سال‌ها تنها عده معدودی موفق به دیدن آن شده بودند. در این راستا سایت ایران تئا‌تر گفت‌و‌گویی با نویسنده و کارگردان این نمایش داشته‌ است که می‌خوانید:

نخستین بار نمایشنامه «وقتی ما برگردیم دو پای آویزان مانده است» چگونه شکل گرفت؟

وقتی این متن را نوشتم، سرباز معلم بودم. در روستایی درس می‌دادم که آب و برق نداشت. برای رسیدن به یک آبادی می‌بایست هفت ساعت پیاده روی می‌کردید، تا بتوانید بعد از آن با ماشین خود را به بندرعباس برسانید. این اثر ترکیب تجربه زیست محیطی من با اندوخته‌های مکتوبم بود، یعنی خواندن کتاب. در آن روستا روزی هشت ساعت مطالعه می‌کردم، زیرا خوشبختانه کار دیگری نداشتم و می‌توانستم بهترین کار جهان، یعنی کتاب خواندن را انجام دهم. بنابراین نمایشنامه در آن حال و هوا نوشته شد.

یعنی برگرفته از یک اتفاق نیست؟

نه، تنها اتفاق واقعی نمایش آئینی است که در کار وجود دارد و مخاطب آن را می‌بیند. بقیه اتفاقات زائیده ذهن جستجوگر آن سال‌های من است.

شما نمایشنامه‌هایی دارید که هنوز اجرا نشده‌اند، چرا از میان این آثار تصمیم به اجرای دوباره این نمایش پس از ۱۵ سال گرفتید؟
... دیدن ادامه »
نمایش آنچنان که شایسته بود، دیده نشد. این کار ۱۵ سال پیش وقتی اجرا شد، یک پیشنهاد تازه برای رسیدن به یک درام مدرن ایرانی بود، درامی که رئالیستی نیست، اما به جنبه‌هایی از زندگی رئالیستی می‌پردازد، سورئال نیست اما اتفاقات فرای واقعیت را در خود دارد. از فضایی ابزورد گونه برخوردار است. این اثر کولاژ است. این نمایش به عنوان اثر برگزیده جشنواره بین‌المللی تئا‌تر فجر هیچ‌گاه امکان اجرا در تهران را پیدا نکرد. همه در مورد آن شنیده بودند، اما بسیاری موفق به دیدن آن نشدند. بعد از مدت‌ها که به متن رجوع کردم، دیدم هنوز آن تازگی و حرف روز را دارد. حرفی که هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود. انسان همیشه در جست جوی یافتن خویش است، در جست جوی این‌که چگونه از یک مکان که در روایات مذهبی آن را بهشت می‌نامند، به زمین رانده شده است و در آنجا سرگردان است، چگونه می‌تواند از آن عبور کند؟ بنابراین شیوه اجرا و حرف نمایش تازگی دارد. ترجیح دادم در این مقطع زمانی و از میان سایر کارهای گروه نمایش تی تووک، این کار را به صحنه ببرم.

به عنوان نمایشنامه‌نویس و کارگردان، آثار بسیاری را به صحنه برده‌اید، این کار‌ها در نوع اجرا و ساختار متفاوت بوده‌اند و هیچ‌گاه یک روند مشخص را طی نکرده‌اند؟ این تفاوت از چه تفکری ریشه گرفته ‌است؟


”هیچ وقت در گروه نمایشی‌ تی‌تووک نه از کسی و نه حتی از خودمان تبعیت نکرده‌ایم.در عوض همیشه سعی کرده‌ایم خودمان را غافلگیر کنیم.“

درست است، تفاوت در همه آن‌ها وجود دارد، اما می‌توانید یک رد مشترک هم در کار‌هایم پیدا کنید. بزرگی می‌گوید: «کسانی که از خودشان می‌خورند، بالاخره تمام خواهند شد.» هیچ وقت در گروه نمایشی‌مان نه از کسی و نه حتی از خودمان تبعیت نکرده‌ایم. همیشه سعی کرده‌ایم خودمان را غافلگیر کنیم. من سراغ هیچ اثری نمی‌روم، مگر آنکه ایده‌ای برای اجرای آن داشته باشم، زیرا هر کسی می‌تواند یک متن را اجرا کند، اما این‌که جهان بینی شما برای آن متن چه خواهد بود و ساختاری که برای به نمایش درآوردن آن درنظر می‌گیرید، کارگردان‌ها را متفاوت می‌کند. در غرب شما به تئا‌تر می‌روید که با میزانسن‌های پیتربروک در نمایش طوفان شن شکسپیر روبه‌رو شوید، آن میزانسن نشان از جهان بینی کارگردان دارد و زیبا‌یی‌شناسی اوست.

طبیعتاً هر اثری براساس حرفی که قصد بیان آن را دارید، شکل اجرایی خودش را می‌طلبد. از این جمله فرمالیست‌ها بسیار الهام می‌گیرم که می‌گویند فرم و محتوا نه تنها از یکدیگر جدا نیستد، بلکه دو روی یک سکه‌اند، یعنی تا این اندازه در هم تنیده شده‌اند. بنابراین بر اساس هر اجرایی و آن ایده‌ای که در ذهن دارم، سعی می‌کنم اثر را به صحنه بیاورم.

اما بسیاری از کارگردانان می‌خواهند یک متد مشخص داشته‌ باشند تا آثارشان تبدیل به یک مهر خاص برایشان شود. این شیوه را رد می‌کنید؟

آن شکل را رد نمی‌کنم. اما یک نوع محافظه کاری در این شیوه وجود دارد، یعنی کارگردان به دانش زیبا‌شناسی دست پیدا می‌کند و سعی می‌کند آن را بسط و گسترش دهد. آن هم یک شیوه قابل احترام است، اما نه برای گروهی که در پی تجربه گرایی است.‌‌ همان طور که پیش از این گفتم، غافلگیر کردن خود، یکی از لذت بخش‌ترین مراحل ایجاد کار است. جمله درخشانی وجود دارد که بیان می‌کند: «هنر نسخه دوم زندگی نیست، از آن‌‌ همان یک نسخه کافیست.» ما این جمله را این‌گونه می‌بینم که اگر یک نمایش را کار کردیم‌‌، همان یک نسخه کافی است و کار بعدی باید کاملاً متفاوت باشد.

در 16 سالی که از عمر گروه تئا‌تر تی‌تووک می‌گذرد، هیچ دو کارمان شبیه هم نبوده است. عادت کردیم و نمی‌توانیم جور دیگری عمل کنیم. اگر قصد داشتیم این کار را انجام دهیم، همین نمایش «وقتی ما برگردیم دو پای آویزان مانده است» را پی می‌گرفتیم و به کارمان ادامه می‌دادیم، در صورتی‌که بعد از این اثر، نمایش «عالی فاطی» را به صحنه بردیم که یک اسطوره عاشقانه و کاملاً متفاوت بود. این تفاوت ادامه پیدا کرد تا به این نقطه رسیدیم.


در این اجرا، دو شخصیت عروس و داماد به نمایش اضافه شده‌اند، این دو کاراکتر در اجرای پیش حضور نداشتند. اما در این میان شخصیت دیگری به نام ننه جوشن هم وجود دارد که تنها صدای او را در نمایش می‌شنویم. چرا این شخصیت را روی صحنه نیاوردید؟

برسون در تعریف سینما جمله‌ای دارد، او می‌گوید: «سینما آشکار نمی‌سازد، پنهان می‌کند.» وقتی شخصیت ننه جوشن را در نمایش نمی‌بینید، همیشه این تعلیق و حسرت وجود دارد که این فرد کیست؟ با توجه به صدای ننه جوشن که رویا نونهالی بازیگر شناخته شده آن را بیان می‌کند، تماشاگر به خود می‌گوید اگر به صحنه می‌آمد چه می‌شد؟ این خود یک کشمکش است. نمایش ما به لحاظ ساختاری آن درام کلاسیک را ندارد که در آن تعلیق، گره افکنی و گره گشایی وجود داشته باشد. ابتدای نمایش گره اصلی داستان باز می‌شود و مخاطب می‌فهمد با ساختار کلیشه‌ای روبه‌رو نیست. عاصم قصه خود را در‌‌ همان نامه اول تعریف می‌کند. بقیه ماجرا چگونگی موقعیت این آدم است در مواجهه با مردم و جامعه پیرامونش. بنابراین نشان ندادن ننه جوشن این امتیاز را به ما می‌دهد که تخیل تماشاگر را به عنوان یک عنصر مهم در تئا‌تر فعال کنیم. گر چه خودم هم گاهی وسوسه شدم که این شخصیت را روی صحنه بیاورم، اما تاکنون دربرابر آن مقاومت کردم، با رویا نونهالی هم راجع به آن حرف زدیم. نمی‌دانم شاید در اجرای آینده اتفاق دیگری رخ بدهد.

نمایش مکان خاصی را معرفی نمی‌کند، یعنی شهری به نام ایسین وجود خارجی ندارد. اما در سراسر آن، فضای جنوب نمود دارد. از سوی دیگر با توجه به این‌که بیشتر بازیگران جنوبی‌اند، لهجه و گویش خاصی ندارند. گویا شما بر این مسئله تاکید داشته‌اید.

درک گویش برای مخاطب فارسی زبان دشوار است. ترانه‌های ما بندری است. تماشاگر قطعاً متوجه نمی‌شود، اما حس و حالش منتقل می‌شود. من مایل به استفاده از لهجه نیستم، مگر بنا به ضرورت. درست است این نمایش در جغرافیای جنوب رخ می‌دهد، اما این بعد مکانی چندان مهم نیست. اکنون در جنوب است، چون من در جنوب متولد شدم و رشد کردم. هرمزگان را بیشتر از هر نقطه دنیا می‌شناسم. مسلما اگر شناخت بیشتری از مکان دیگری داشتم، از امکانات رفتاری و فرهنگی آن مکان استفاده می‌کردم. خیلی مایل به لهجه نبودم و دوست داشتم مخاطب فارغ از زبانی که ارجاع خاص بدهد، با کار روبه رو شود.

بازی بازیگران نمایش یکی از نقاط قوت کار است. بازیگران بازی‌های روان و فیزیکالی دارند که با تسلط بسیار انجام می‌دهند. این همه تاکید بر حرکت در نمایش برای چیست؟

تئاتری که من می‌پسندم، تئاتری است که حرکت در آن نقش عمده‌ای دارد. معتقدم استفاده از امکانات بدن یکی از تفاوت‌های تئا‌تر با سینماست، گرتفسکی می‌گوید: «مهم‌ترین کشف بشر بعد از کشف اتم در قرن بیستم، کشف دوباره بدن بود.»، درست است در ایران زندگی می‌کنیم، اما آبشخورهای فکری ما از این آدم هایست که به دنبال تجربه‌های تازه‌اند. افرادی مانند گروتفسکی، یوجینو باربا و... آدم‌های مهمی در زندگی تئاتری من‌ هستند. اگرچه من بدون واسطه با آن‌ها روبه رو نبودم و از دیدن عکس‌ها و خواندن نوشته‌هایشان تئا‌تر را یاد گرفتم. این مسئله سهم عمده‌ای در تئا‌تر ما دارد. در این میان هر بازیگری توانایی دارد. این بار بازیگرانی داشتیم که عضو ثابت گروه ما نبودند. افرادی که حضور دارند به خوبی با شور و عشق فراوان‌ به این فضا جان دادند. تینو صالحی ۱۵ کیلو خودش را لاغر کرد برای اینکه بتواند به نقش تال نزدیک شود.


”در تئاتری که من می‌پسندم، حرکت نقش عمده‌ای دارد. معتقدم استفاده از امکانات بدن بازیگران، یکی از تفاوت‌های تئا‌تر با سینماست.“

رابطه‌ای که به آن معتقدم، را از میر هولد گرفتم که می‌گوید: «رابطه کارگردان و بازیگر مانند ارتباط زن حامله و قابله است.»، بازیگر باید نقش را درون خود پرورش دهد، کارگردان به زایش آن نقش کمک می‌کند. بنابراین بازیگران نمایش با تمرین و آگاه‌سازی نسبت به حساسیت‌های رفتاری و بدنیشان روی صحنه آمدند و آن‌چه مد نظر من بود اتفاق افتاد.

این مسئله در مورد پژمان جمشیدی چگونه بود؟ به نسبت تجربه کم‌ترش در تئا‌تر، آیا توانست از عهده این بازی فیزیکال به خوبی برآید؟

پژمان جمشیدی ورزشکار است و از آمادگی بدنی خوبی برخوردار است. اما در تئا‌تر از این امکانات برایش استفاده نشده بود. در این کار خواهید دید چگونه می‌شود از این امکانات به بهترین نحو بهره برد. یکی از هنرهای کارگردان این است که امکانات بازیگرها را به خوبی در خدمت اثر قرار بدهد.

شنیدم که موسیقی و اشعار نمایش به صورت بداهه توسط شما و اعضا گروه موسیقی شکل گرفته است؟

بله، مثل بازیگر که در تمرینات به نقش‌اش می‌رسد، تمام ترانه‌ها را من گفتم. به گروه موسیقی دو خط شعر می‌دهم، آن‌ها در حالی‌که آن را می‌خوانند، به ملودی مورد نظر دست پیدا می‌کنند. در‌‌ همان حین بقیه شعر را هم می‌نویسم و کم‌کم تراش می‌خورد و پخته‌تر می‌شود. البته در گروه ما یک خواننده و نوازنده زن داریم که از بودن آن‌ها بسیار خوشحالم. آن‌ها به نحو خوبی خودشان را با این شرایط وقف دادند و تواستند موسیقی را به یک نقطه قوت در کار تبدیل کنند. موسیقی بخش جدایی ناپذیر کار‌هایمان است.

طراحی صحنه نمایش، یکی دیگر از عناصر مهم این کار به حساب می‌آید. این طراحی چگونه شکل گرفت؟

این نمایش به حاشیه جامعه شهری و زندگی مدرن می‌پردازد. زندگی به سرعت مدرن شده، تاوان بسیاری برای جامعه ما داشته است، زیرا این دوران گذار از سنت به مدرنیته را طی نکرده است. بنابراین در رفتار و ادبیات این شخصیت‌ها هم ملغمه‌ای از این شرایط را می‌بینیم. این نکته‌ای است که در طراحی صحنه نیز نمود بافته است. خانه آثم چهارچوب لوله پولیکاست، لوله‌ای که در جامعه شهری برای رد کردن آب فاضلاب است. میز آثم، که مامن او محسوب می‌شود، یک قرقره است که سیم برق به دور آن پیچیده شده است، صندلی‌هایش پیت‌های حلبی‌اند. این طراحی در ارتباط با دور ریزهای جامعه شهری‌اند. آدم‌هایی که در این شرایط رشد می‌کنند، جامعه ناسالم را رقم می‌زنند، چراکه در شرایط ناسالم رشد می‌کنند. در این جهان این بهترین طراحی بود که می‌شد انتخاب کرد.


«وقتی ما برگردیم دو پای آویزان مانده است» از نمایش‌های گروه تی تووک بندرعباس است

در میان آیین‌های نمایش، یکی از همه بیشتر نمود دارد. در این باره توضیح دهید؟

وقتی بچه بودم این آیین را که در عروسی اجرا می‌شد، دیدم. این مراسم که در قدیم به آن عروس برون می‌گفتند، در ذهنم باقی مانده بود.‌‌ همان را با شکل دیگری در تلفیق با فضای نمایش استفاده کردم. معناهای مختلفی که برای مفهوم نمایش مد نظر داشتیم را با آن ایجاد کردم.

مدت زمان نمایش کوتاه‌تر شده است. گویا روتوش‌هایی روی کار انجام داده‌اید؟ درست است؟

من کارگردان اتاق نور نیستم، کارگردان کنار تماشاگرم. هر روز کار را می‌بینم، یادداشت برمی‌دارم و همراه با تماشاگر آن را تحلیل می‌کنم. به نظر من تئا‌تر، موجودی زنده است. تا آخرین روز اجرا برای آن امکان رشد و تکامل وجود دارد، بنابر این بعد از یکی دو اجرا تغییراتی داشتیم که به خاطر آن زمان اجرا حدود 10 دقیقه کم‌تر شده است. این تغییرات برای آن بوده است که به ریتم مورد نظر و ضربآهنگ مورد نظرم دست پیدا کنم.

«از استخوان خالی شدن»، یکی دیگر از نمایش‌هایی است که شما در جشنواره بین‌المللی تئا‌تر فجر به صحنه برده‌اید و هنوز امکان اجرای عمومی پیدا نکرده است. سرنوشت این نمایش چه می‌شود؟

دوست دارم «از استخوان خالی شدن» را اجرا کنم. بعد از جشنواره به من گفتند می‌توانم یک هفته اجرا بروم، با توجه به بازیگران خارجی و هزینه‌هایی که تماماً باید از گیشه تامین می‌شد، اتفاقی غیرممکن بود. تنها در تخیل می‌توانستیم این هزینه‌ها را به دست بیاوریم. بازیگران ما از هند و مجارستان آمده بودند، من نمی‌توانستم پاسخگوی آن‌ها باشم، هیچ ارگانی هم حمایت نکرد. دوست دارم امکان اجرای آن در ایران فراهم شود. ما آن نمایش را در هند اجرا رفتیم، این اتفاق در مجارستان و کشورهای دیگر هم خواهد افتاد، اما در ایران لازم است یک نهاد دولتی میل و رغبت برای اجرای پروژه‌ای که برای تئا‌تر ایران بود و نشان از امکانات تئا‌تر ما را دارد، حمایت کند.

قصد ندارید با گروه ایرانی‌‌ همان کار را در ایران اجرا کنید؟

نه، مایل نیستم. آن بازیگران و گروه موسیقی در اثر سهم دارند. این کار را انجام نمی‌دهم، مگر آن‌که مجبور باشم.

اجرای این کار هم بر اساس گیشه است؟

گروهی از دوستان‌مان در مسکو، ساختمان تئاتری دارند که در آن 70 کارمند مشغول به فعالیت‌اند که تنها 25 نفر آن‌ها بازیگرند. آن‌ها همیشه امکان اجرای عمومی دارند. 65 درصد درآمدشان از گیشه است و مابقی آن را شهرداری پرداخت می‌کند. در تمام دنیا دولت از تئا‌تر حمایت می‌کند، چون تئا‌تر، متعلق به بخش فرهیخته جامعه است و رشد آن یعنی رشد فرهنگ. وقتی فضایی به وجود می‌آید که تئاتری‌ها مجبور می‌شوند به سمت گیشه حرکت کنند، قطعاً کارهایی می‌کنند که مخاطب‌پسند شوند. این اقدامات الزاماً منجر به کیفیت نخواهد شد. آنان به سمتی می‌روند که خود را با سلیقه عوام همسو کنند، نه آنکه سلیقه مردم را بالا ببرند. در شرایطی که فرهنگ از جانب سریال‌های سطحی، ماهواره و... که اندیشه را تبدیل به امری سهل و ممتنع می‌کند، تهدید می‌شود، کار اشتباهی است که مسئولین، اندیشه و تئا‌تر اندیشمند را‌‌ رها کنند. این جوری شاهد خواهید بود از تعداد کارهای خلاقانه و نوگرا کم‌تر می‌شود و گروه‌ها سعی می‌کنند از تجربه‌های امتحان پس داده، بازیگران چهره و متن‌های راحت فهم‌تر استفاده کنند. بنابراین همان‌طور که غذا، معماری و پوشاک ما تهدید می‌شود، تئا‌تر و فرهنگ‌مان هم تهدید می‌شود و کسی متوجه آن نیست.

http://www.theater.ir/fa/conversation.php?id=43479
رضا.ک و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

صمد چینی فروشان0عضوکانون ملی منتقدان ج.ا.ا
ابراهیم پشت کوهی ازچهره های مطرح تئاتر بندرعباس و یکی از پرکارترین آن ها و نیز از چهره های شناخته شده و مورد توجه تئاتر کشور،ازاواخر دهه ی هفتاد به این سوست.پشت کوهی راهمچنین می توان از چهره های تحول خواه ، نوآور ومعترض تئاتر"خودبسنده" ی کشور تلقی کرد.او با رویکردهای نامتعارف خود به تئاتر و نمایش،کوشیده است ، نه فقط درک معمول از نمایش و تئاتر را در جنوب کشور دگرگون سازد ، بلکه سعی کرده است با بهره گیری از ظرفیت های بدیع اما پنهان مانده ی نمایشی خطه ی جنوب و زادگاهش بندرعباس، نوع تازه ای از تئاتر و نمایش را با درآمیزی هنرمندانه و شاعرانه ی جهان بینی و فرهنگ بومی با فرهنگ جهانی تئاتر، پی ریزی کند ودراین مسیر نیز، به اعتبار بازخورد ها ی ملی و جهانی آثارش، گام های موفقی برداشته است که ازآن جمله می توان به موارد زیراشاره کرد:
- انتخاب نمایش "وقتی برمی گردیم دوپای آویزان مانده است" به عنوان اثربرگزیده ازسوی هجدهمین جشنواره ی تئاتر فجر (1378).
- انتخاب ابراهیم پشت کوهی از سوی کانون نمایشنامه نویسان ایران به عنوان نمایشنامه نویس برتر سال (1379)
-دریافت جایزه ی بهترین نمایش بخش تجربه های نو، ازسوی بیست و هشتمین جشنواره تئاتر فجر، برای نمایش "تنها سگ اولی می‌داند چرا پارس می‌کند مکبث" (1388).
- اجرای عمومی نمایش "........مکبث" درتهران که با استقبال گرم اهالی تئاتر مواجه شد.(1389)
- دعوت نمایش "......مکبث"به جشنواره ی آوینیون و اختصاص حدود 10 اجرا برای آن درجدول جشنواره(1390)،
- حضور نمایش "....مکبث "در جشنواره ی شب های مسکو و دریافت عنوان بهترین نمایش از سوی این جشنواره (1390).
- حضورنمایش "...مکبث" درجشنواره ی هایفست ارمنستان – ایروان- و دریافت تقدیرنامه ازاین جشنواره (1392).
- اجرای عمومی همین نمایش در ایروان ....
نگاهی به نمایش "وقتی ما برمی گردیم دوپای آویزان مانده است"
وحالا پشتکوهی با اعمال تغییراتی درنمایش برگزیده ی 15سال پیش خود درجشنواره فجرهجدهم:"وقتی ما برمی گردیم دو پای آویزان مانده است"، و با کوله باری از تجربیات تلخ و شیرین استانی و جهانی،به تهران آمده است تا،به دوراز فضای پرالتهاب جشنواره ای و محدودیت های استانی، یک باردیگر، بخت خویش را در مواجهه با مخاطبان تهرانی، در تالار حافظ محک بزند؛که اگر حمایت تبلیغاتی مرکزهنرهای نمایشی و پوشش های لازم تبلیغاتی مطبوعات تهرانی را به دست بیاورد، می تواند اهداف فرهنگی خود را محقق شده تلقی کند و آنگاه ما تهران نشین های شکاک نیز، خواهیم توانست درمورد میزان موفقیت آثاراین هنرمند بندرنشین،درعبوراز مرزهای محدود استانی وملی و دست یابی به زبانی جهانی، به قضاوت روشن تری دست پیداکنیم.
اما درباره ی اجرای نمایش " وقتی ما برمی گردیم دوپای آویزان مانده است" درتالارحافظ :
ابراهیم پشت کوهی در این نمایش، درتداوم رویکردهای سنت شکنانه و نوآورانه ی خود کوشیده است هرچه بیشتر، از سنت رئالیسم فاصله بگیرد.او دراین نمایش، با تلفیق شاعرانه ی فرم ، حرکت ، آوا و موسیقی ، درآتمسفری جادویی (متاثر ازفرهنگ خاص جنوب) نوعی تئاتر متن گریز مبتنی بر میزانسن پدید می آورد ؛ تئاتری که در آن، بیش از کلام و داستان، جنبه های زیبایی شناسانه ی میزانسن و کمپوزیسیون های آوایی- حرکتی اجراگران است که توجه تماشاگر را به خود جلب می کند و درنهایت نیزاورا، با نوعی رضایت خاطر حاصل از تجربه های زیبایی شناختی صوتی و بصری برآمده از فرهنگ خود،به زندگی روزمره ی باز می گرداند ( شاید درفقدان ارتباط معنادار میان تئاتر و زندگی روزمره ی مخاطب امروزما، این نوع رجوع به فرهنگ و جامعه، بهترین گزینه برای تئاتر کشورمان باشد). این، نوعی از تئاتر است که از طریق جایگزین کردن فرآیند دریافت داده ها، بجای دریافت توالی ها وتقویت دایمی حس حضور مخاطب، ابعاد و دامنه ی ارتباطی صحنه و مخاطب را توسعه می بخشد؛ همان گرایش قابل دفاعی که این روزها ، نمونه های به ندرت موفق و بعضاً ساده انگارانه ای از آن را، در تئاتر تهران و شهرستان ها شاهد هستیم.
ابراهیم ... دیدن ادامه » پشت کوهی، برآمده از فرهنگی است که درآن، شعر و ریتم و موسیقی، با لحظه لحظه ی زندگی روزمره ی مردمانش عجین است و به همین دلیل هم این عناصر به مهم ترین و کلیدی ترین اجزای ساختاری آثار او و گروهش "تی تووک" تبدیل می شود.دراثبات تاثیراین بخش بنیادی از فرهنگ بندری برذهن و روان خلاق هنرمند، همین بس که به نام انتخابی برای گروه نمایشی او"تی تواک" اشاره کنم که " نام پرنده‌ای است به رنگ سیاه و سفید با نوک قرمز که کنار آب زندگی می‌کند.مردم (جنوب) .........اعتقاد دارند که اگر این پرنده، روی خانه ای بنشیند،در آن منطقه باران می‌بارد و بر طبق افسانه ای،این پرنده شب‌ها ،....پاهایش را روبه آسمان می گیرد تا اگر آسمان افتاد، آن را نگه دارد. او در واقع نگه دارنده‌ی زمین است". 1
وقتی درفرهنگی، پرنده ای واقعی، نگهدارنده ی زمین و" الهه ی" باران می شود، تعجبی نخواهد داشت اگر در نمایشی برآمده ازهمین فرهنگ(وقتی ما برمی گردیم....)عینیت و ذهنیت ،درچارچوب یک روایت دراماتیک، چنان درهم تنیده شوند که درآن ،واقعیت و خیال،درفرآیندی سیال و جادویی،ازدل یکدیگر سربرآورند.روایتی که درآن، آدم ها گویی ، نه درزمان و مکانی واقعی که چون ارواح سرگردان،ازاعماق خوابی آشفته سربرمی آورند،ازپس دیوارها درمی گذرند و چون بادی سرگردان اینسوی و آن سوی صحنه جاری می شوند."وقتی ما برمی گردیم......"درمجموع، کولاژ سیالی از پاره صحنه های مرتبط و غیر مرتبط ، بربستر روایتی ساده و تک خطی از موقعیتی دراماتیک است که درآن، راننده ی مینی بوسی به نام آسم، (با اجرای زیبای شهروز دل افکار) برای تطهیر خود از گناهی که درمورد یک عروس و داماد مرتکب شده است ( ربودن عروس که به مرگ وی می انجامد )،مستاجر همان اتاقی می شود که قرار بود عروس و داماد درآن زندگی کنند.آسم دراین خانه،برای رهایی از رنجِ گناهی که مرتکب شده است، اعتراف نامه ای می نویسد و آن را بدون ذکرآدرسی به جعبه پست می سپارد که یک زندانی تازه آزاد شده به نام لوک(با اجرای قابل تقدیر نادرفلاح)، ازمحتوای آن با خبر می شود وآن را وسیله ای برای اخاذی قرارمی دهد و درپایان، با ورود داماد غمگین به خانه( با اجرای قابل توجه پژمان جمشیدی) ، آسم، با رها کردن چمدان محتوای اعتراف نامه اش، از صحنه خارج می شود.غیبت او،اهالی را به اتاق می کشاند که به افشای عمومی راز آسم منتهی می شود، جریانی که به نوبه ی خود، بهانه ای می شود برای همسرایی زیبای گروه بازیگران نمایش به لحجه ی بندری که بسیار دل انگیز و به خاطر ماندنی است.

اما کارگردان نمایش،با خلق آتمسفری جادویی و با طراحی میزانسن های زیبا (نگاه کنید به رابطه ی وهم آلود آسم با صدای مادر داماد و موضوع گم شدن رازآلوده ی گاو مادر گلی و خوراندن شیر خود به عوض شیرگاو به آسم و میزانسن های دیداری – شنیداری زیبای مربوط به روابط گلی و مادرش با آسم) و نیز به کمک اصوات موسیقایی دل انگیز وهمسرایی های افکتیو گوش نواز،ازهمان آغاز، ازاهمیت خط روایی دربرابر جنبه های دیداری و شنیداری نمایش چنان می کاهد و ذهن مخاطب را از پی گیری روند داستان ، چنان آزاد می کند که دیگر دغدغه او، نه پی گیری روند روایت و کشف منطق روابط و مناسبات میان اشخاص نمایش بلکه، دیدن و شنیدن رویدادهای متنوع صحنه است.
گذشته از صحنه ی خیال انگیز رویای "گلی پیشه" ی عاشق(با اجرای بسیارتاثیرگذار الهام اسکندری) درجریان گفت وگو یش با آسم، که به اجرای نمایش واره ی آوازی – حرکتی زیبایی به سنت ترانه های هندی ( با اجرای شگفت انگیز مهشید مولایی و اجرای جذاب حسین اصیلی ) بر سکوی انتهای صحنه می انجامد و آوازخوانی های گوش نواز و زیبای مادر گلی (با اجرای دوست داشتنی عصمت رضا پور)، موسیقی دراماتیک و پراحساس بهرنگ عباس پور(آهنگ ساز نمایش) که بعضاً با تک خوانی ها و همسرایی های گوش نواز بومی همراه می شود ، ازدیگر عوامل تاثیرگذار و سازنده ی فضای شاعرانه و آتمسفر جادویی این نمایش است .
از ویژگی های مهم اعضای گروه "تی تواک" که تعدادی از آن ها را بعضاً، هنرجویان آموزشگاه بازیگری ابراهیم پشت کوهی تشکیل می دهند، بدن های مستعد و صداهای زیبا و آشنایی اجباری تغریباً همه ی اعضا و دست اندرکاران گروه با موسیقی است . همان عناصری که مهم ترین تکیه گاه کارگردان در خلق جلوه های صوتی و بصری زیبا و به یادماندنی نمایش "وقتی ما برمی گردیم...." بوده اند .
سخنی با کارگردان نمایش:
نباید ازیا ببریم که حتی درنوین ترین و انقلابی ترین ساختارهای اجرایی هم ، وجود نوعی هماهنگی و همخوانی میان زمان و مکان و رعایت قراردادهای اجرایی که مولود سبک خاص کارگردان هستند ، برای تحکیم روند ارتباط صحنه و مخاطب،الزامی است. به عبارت دیگر، نوعی منطق روایی ، حتی در انقلابی ترین انواع نمایش های ضد روایت هم حاکم است که چشم پوشی ازآن، به وحدت ساختاری اجرا لطمه وارد می سازد .از این رو شاید تجدید نظری در نحوه ی پردازش دوصحنه یا دو میزانسن مستقل و بی ارتباط با کلیت نمایشِ "وقتی ما برمی گردیم..." یعنی صحنه ی نانوایی و صحنه ی زیبا اما نافی قراردادهای سبک شناختی بنیادی نمایش، یعنی صحنه ی شتربان و مرد زن نمای پایانی، برای حفظ یکپارچگی ساختاری اجرا ضروری باشد.
این نوع درام پردازی مدرن، البته درپی ایجاد"توهم صحنه ای" برای مخاطب نیست.به همین دلیل ازهرگونه فضاسازی آشنا برای مخاطب می گریزد و او را با چشم اندازی شاعرانه و نا آشنا و تجربه نشده روبرو می کند تا مخاطب، خود روش دیدن و پردازش اطلاعات را در کنترل بگیرد. با اینحال اما، خالقان این نوع درام ها، خوب می دانند که باید، به لحاظ ساختاری،از افراط در توهم زدایی نیز پرهیز کنند چرا که نادیده انگاری نظام نشانه ای بنیادی،حتی درگسسته ترین و فرامدرن ترین نوع نمایش ها نیز به چندگانگی و ازهم گسیختگی ساختاری می انجامد . به زبان ساده تر ، نادیده انگاری نظام نشانه ای بنیادی،بی نظمی هرج و مرج طلبانه ای را بر اثر تحمیل می کند که به گسست یا ایجاد وقفه در ارتباط می انجامد. بنابراین انتخاب نظام نشانه ای بنیادی و رعایت دقیق آن در تمامی طول یک نمایش، درهر سبک و سیاقی که باشد، از الزامات بیانی و زیبایی شناختی اثرنمایشی است.
در پایان، جا دارد، ضمن خوش آمد گویی به گروه "تی تواک"، ازمربی و سرپرست آن ، ابراهیم پشت کوهی، بخاطر توجه ویژه ای که به گسترش امکانات بیانی بازیگران گروه خود مبذول می دارد، سپاسگزاری کنم چراکه او، با رویکرد همه جانبه ی خود به هنر بازیگری،می تواند و ممکن است زمینه را برای ارتقاع نظام آموزش بازیگری درسراسر کشور هموارتر سازد.
1- گروه تئاتر تی تواک، ویکی پدیا.
وحید هوبخت، رضا.ک، behrad rad و احسان حریرچی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گلی بیشه: من من، من نمی دونم عاشق چجوریه، من که عاشق نشدم. ما اینجا اینقدر کار داریم که فرصتی برای عاشقی دست نمیده، اونا که عاشق می شن یا شکمشون پره یا کله هاشون خالیه...
آثم: حالا تو شیکمت پره . . . یا کله ات خالی؟

گلی بیشه: (با خنده) مال من هر دوش خالیه!
۰۷ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز کار رو دیدم . در حال حاضر یک سری علامت سوالها تو ذهنم هست که اگه عزیزی لطف کنه و جواب بده شاید راحتتر بتونم گزینه دوست داشتم رو بزنم .
تزکیه نفس ، عزلت گزینی ، فرار از آدم ها ، نشخوار فکری ، جستجوی چیستی -
حسرت روزهای از دست رفته و عذاب ِاشتباههای بزرگ زندگی ، ترس ِ از قضاوت شدن و مجازات شدن . هراسی همیشگی در وجود انسان
روایت زندگی ما آدم ها، که علیرغم اشتباهات و گناه های بزرگ ، نقاب بر چهره زدیم و دایما این نقاب در حال تغییر و چرخشه همانند میزِگردون در کار که در هر چرخشی نمای جدیدی ازون می دیدیم (آشکار و پنهان) .
روایت فراموشی آدم ها و تظاهر به ندیدن اشتباههای یکدیگر ، فرصت طلبی و منفعت خواهی (سیرقهقرایی انسان)
نقاط قوت کار:
بازی های خوب و روان مخصوصن آقای تینو صالحی و شهروز دل افکار ، آقای لوک ( باورپذیری اسان ِنقش ایشون ) ، امادگی جسمانی خوب، طراحی لباس خوب ، نورپردازی مناسب بویژه زمان های خودواقعی شدن افراد( نقاب از چهره برداشتن) ، دکور ساده اما همسو با جریان داستان
نقاط ضعف کار :
حرکات بسیار زیاد بازیگران که بیشتر مواقع باعث حواس پرتی میشد مخصوصن پرتاب وسیله ها به سمت هم که من دائما ترس از لغزش پا و یا به خطا رفتن نشانه رو داشتم .
موسیقی کار نسبتا خوب بود ، کمک خوبی به دریافت حس داستان داشت . ولی آهنگ هندی!!!
دیرزمانی است که برای دختران سرزمین من معنای عشق و عاشقی با آهنگ های هندی تداعی نمیشود و به زعم بنده حتی استفاده از آهنگ های کوچه بازاری عباس قادری و یا اهنگ های قدیمی ایرانی ( عشق نهیب دو نگاهه ، نمی دونم و..) برای به تصویر کشیدن رویاهای شیرین دخترک معصوم ملموس تره . (روستایی فقیر و به ظاهر دور از تکنولوژی)
رقص بی مورد و بی تناسب در انتهای کار که باعث عدم تداوم حس آثم / عاصم میشه .
نقاط ابهام :
١- علت حرکات بدنی بسیار زیاد ؟ سبک کارگردان؟ نماد مفهومی خاص؟
برداشت من: افت و خیزهای بازیگران میتونه نشان دهنده واکنش طبیعی ما ادم ها باشه که وقتی به کسی اعتماد می کنیم سعی داریم بش نزدیک شیم و بالعکس سعی در دوری گزیدن ، که در این کار این واکنش ها بصورت اغراق آمیز به نمایش در اومده
٢- ... دیدن ادامه » پرتاپ اشیا به سمت هم :
برداشت من این بود که این کار به علت شلوغ جلوه دادن کار بوده چرا که در صورت حذف آن ، ریتم کار افت می کنه و شکل خبری بخود می گیره . پس عملا لازمه ی کار بود .
و کلام اخر اینکه کار خوب و دوست داشتنی بود . کاری که کلی سوال در ذهنت بوجود میاره و مجبور به تفکر در مورد سیر قهقرایی زندگی آدم ها می کنه .

سپاس از همه عوامل کار
رضا.ک این را خواند
شاهین نصیری، کامران م.، مرجان میرزاده و Dodi این را دوست دارند
با درود

پاسخ پرسش‌های شما مسلماً از سوی دوستان فنی‌تر و حرفه‌ای‌تر می‌تونه دقیق‌تر باشه . ولی به‌نظر من حرکات بدنی زیاد در کنار اینکه کمی از ذائقۀ بومی کارگردان نشأت می‌گیره باعث می‌شه فراز و فرودهای رفتاری شخصیت‌ها(که هر کدام نمایندۀ قشر یا ... دیدن ادامه » مفهوم خاصی هستن) کاملاً در چشم تماشاگر برجسته بشه. فراز و فرودهایی که حتی گاهی تغییری صدوهشتاد درجه‌ای در رفتار شخصیت‌‌هارو نشون میده . نمونه‌ش تغییر رفتارهایی که تال در زمان ترس از آثم یا لوک پیدا می‌کنه .
و اما پرتاب اشیا می‌تونه نماد بیرونی تعاملی باشه که شخصیت‌ها با هم دارن. چه در قالب ابراز محبت‌ (انار بین گلی بیشه و آثم) ، نمایش نفرت (پرتاب ساعت آثم به سمت لوک) ، تمسخر (برداشتن عرقگیر کرباس) ، ترس (افتادن انبر آثم) و حتی همراهی (پرتاب بطری آب بین آثم و لوک)
۰۵ آذر ۱۳۹۳
اینکه قراره این چندتا نمایش رو که نام بردید ببینید؟
۰۸ آذر ۱۳۹۳
بله، البته ترتیبش در یکی دو مورد جابجایی داره و "دگمه" هم به لیست این هفته اضافه شده! این رو هم در نظر بگیریم که هفتۀ پیش یکشنبه برای بار دوم "صدای آهستۀ برف" ، سه شنبه "لکه"،"آب، آینه و اثر پیگمالیون" و "بالکن" و چهار شنبه "وقتی ... دیدن ادامه » ما برگردیم دوپای آویزان مانده است" و "لندن، رم، تهران، آمستردام" رو دیدم ، میشه گفت این روزها در یک ترافیک شدید تئاتری قرار گرفتم :D
۰۸ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دلیل کسالت جسمانی که در اجرای نمایش وقتی ما برگردیم تنها دوپای آویزان مانده است برای الهام شعبانی بوجود آمده ، ایشان از ادامه اجراها بازمانده و پژمان جمشیدی زودتر از موعد و از یک شنبه 2آذرماه به گروه اضافه خواهد شد.
رضا قاسم پور و حسین بدلی این را خواندند
نفیسه زرین، vida amin، یاسمن رهگذر و مینا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الهام شعبانی بازیگر نقش عروس
عروس: نترس من کابوس تو نیستم من رویای تباه شده تو هستم.
بذار کابوس من رویای من باشه.
آثم: کابوس من
عروس: رویای من
آثم: کابوس من
عروس: رویای من
خیلی دوست داشتم بازی خانم شعبانی رو در این نقش ببینم که متأسفانه حضور نداشتند. من 17 آذر به تماشا آمدم.
۱۸ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت‌و‌گو با بازیگری که قلبش روی صحنه تئاتر گرفت/ الهام شعبانی: «وقتی ما برگردیم ...»، نمایشی شعر گونه است



الهام شعبانی، بازیگر و طراح لباس نمایش «وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده است» می‌گوید طراحی لباس در تئاتر ایران چندان جدی گرفته نمی‌شود که یکی از نشانه‌های آن، بی توجهی جشنواره تئاتر فجر به این هنر است.

به گزارش سایت ایران تئاتر، الهام شعبانی، بازیگر نقش عروس در نمایش «وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده است»، این نمایش را اثری عاشقانه و شعر گونه معرفی کرد.



این بازیگر پیش از آن‌که در اجرای جمعه 30 آبان ماه دچار گرفتگی قلب گردد و به بیمارستان منتقل شود، در گفت و گو با سایت ایران تئاتر گفت: «داستان در محلی به نام ایسیم می‌گذرد که فردی به نام عاصم در آن به دنبال گناهش و پاک کردن آن از روح و جان خود می‌گردد. گناهی که سبب می‌شود تا او به واسطه آن، با افراد مختلف و طرز فکرهای متفاوت برخورد کند. این روند و فضای حاکم بر نمایش به گونه‌ای است که می‌تواند هر تماشاگری را با شخصیت‌های این کار همراه کند.»



او در باره ایفای نقش عروس در این نمایش توضیح داد: «ابتدا به عنوان طراح لباس به این گروه پیوستم، اما تمام مدت نام عروس و داماد را می‌شنیدم؛ شخصیت‌هایی که وجود عینی روی صحنه نداشتند و تنها نام آن‌ها شنیده می‌شد. در واقع در اجرای 15 سال پیش این نمایش هم این شخصیت‌ها هیچ وقت دیده نشدند.»
... دیدن ادامه »


شعبانی افزود: «این شخصیت‌ها تنها از زبان دیگران روایت می‌شدند. بنابر این به ابراهیم پشت ‌کوهی پیشنهاد دادم تا این شخصیت‌ها را روی صحنه داشته باشیم؛ شخصیت‌هایی که کابوس عاصم به حساب می‌آیند و او تمام مدت به آن‌ها می‌اندیشد و نامه می‌نویسد. پشت کوهی این پیشنهاد را پذیرفت و مونولوگی را برای من نوشت.»







الهام شعبانی در صحنه‌ای از نمایش «وقتی ما بر می‌گردیم دو پای آویزان مانده است»



این بازیگر تئا‌تر با بیان اینکه بازی‌های فیزیکال در این نمایش برایش بسیار جالب بوده است، اظهار کرد: «این نوع از بازی بر اساس تصمیم کارگردان کار شکل گرفته است. در ابتدا قصد داشتیم من از سقف سالن حافظ پائین بیایم، اما هزینه‌ای بالغ بر ۱۴ میلیون تومان را می‌طلبید که میسر نشد، بنابراین از کف سالن وارد صحنه می‌شوم. این فیزیکال بودن برای من به عنوان بازیگر بسیار جالب است. برای بسیاری از تماشاگرانی که به تماشای کار می‌آیند، حرکت من با لباس عروس جذاب بود و این‌که چگونه با دنباله لباس عروس پرش می‌کنم! اما این‌ها همه به دلیل تمرین و هدایت درست کارگردان است.»



او افزود: «شاید به ذهن همه عروس، فردی لوند به نظر برسد، اما در این اجرا این‌گونه نیست، چراکه او تمام زندگی‌اش را از دست داده است و نابود می‌شود، پس نمی‌تواند فردی با آن شمایلی که ما در ذهن داریم باشد. این مسئله را به خوبی می‌توان در این دیالوگ «بزار کابوس من رویای من باشد» می‌توان درک کرد.»



شعبانی در مورد طراحی لباس نمایش هم گفت: «دو نماد پاکی در این کار داریم که عروس و شخصیت گلی بیشه‌اند. به هین دلیل بخش اعظم لباس گلی‌بیشه را سفید گرفتم و پایین لباس او به زرشکی می‌رود. از سوی دیگر لباس مادر گلی‌بیشه زرشکی بنفش است و ما قصد داریم به این شکل عبور این شخصیت از یک مرحله سنی و مادر شدن او را نشان دهیم. استفاده از شلوارهای بندری به خاطر توصیه پشت کوهی و این‌که می‌خواست حتماً نشانه‌ای از بندر در لباس‌ها باشد، صورت گرفت. سایر لباس‌ها نیز با توجه به شخصیت پردازی‌ها طراحی شده‌اند، مثلاً شخصیت تال که تینو صالحی آن را به حالت ابوالهول بازی می‌کند، آدمی است که همه چیز را جمع می‌کند، پس لباسش را یکسره گرفتیم و روی آن جیب‌های بزرگی قرار دادیم که بتواند وسائلش را در آن بریزد یا لباس عاصم و داماد که شبیه یکدیگرند، زیرا این دو می‌توانند یکی باشند.»



او اضافه کرد: «لباس‌ها از یک ماه قبل آماده‌ بودند و تمام بازیگران با لباس‌هایشان تمرین می‌کردند تا در زمان اجرا کهنه باشند. زیرا این کهنگی در منطقه ایسیم و مردمان آن نیز وجود دارد.»



این هنرمند، عدم توجه به طراحی لباس را یکی از آسیب‌های تئا‌تر کشور عنوان کرد و گفت: «اکنون بیشتر نمایش‌ها بر اساس گیشه است، به همین دلیل به لباس و طراحی آن‌ها چندان توجه نمی‌کنند. از سوی دیگر در جشنواره بین‌المللی تئا‌تر فجر ما تقدیر از طراح لباس را نداریم، این درحالیست که طراحان بسیار خوبی داریم که در جشنواره فجر چندین کار دارند اما اصلاً دیده نمی‌شوند. آیا می‌شود بازیگران را بدون لباس تصور کرد؟ به نظرم، نسبت به این بخش اجحاف شده است، گویی همه چیز در صحنه به دست بازیگر است.»



الهام شعبانی، همراهی با ابراهیم پشت کوهی را بسیار آموزنده دانست و افزود: «با کارگردان‌های مختلفی چون دکتر قطب الدین صادقی، آرش دادگر، حمیدرضا نعیمی و... بازی کرده‌ام. در این میان همکاری با ابراهیم پشت کوهی برایم بسیار آموزنده و دوست داشتنی‌ بود، زیرا او به بازیگرانش فضایی مناسب برای رسیدن به کار می‌دهد و فردی بسیار صبور است.»



گفتنی است الهام شعبانی بعد از ناراحتی قبلی که در اجرای شامگاه جمعه 30 آبان برایش ایجاد شد، در حال حاضر مشغول استراحت است و به گفته ابراهیم پشت کوهی، کارگردان نمایش «وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده است»، دکتر به او توصیه کرده است از فشار کاری و استرس دوری کند.

نمایش «وقتی ما برگردیم دوپای آویزان مانده است» نوشته و کار ابراهیم پشت کوهی از ۲۰ آبان تا ۱۴ آذرماه، ساعت ۱۸:۳۰ در تالار حافظ به صحنه می‌رودhttp://theater.ir/fa/news.php?id=43341
رضا قاسم پور، رضا.ک و سحر خانزاد این را خواندند
اولدوز و نفیسه زرین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان تیوالی عزیز. شرمنده یه مدت در خدمتتون نبودم نتونستم جواب سوال هاتون رو بدم. خیلی سپاسگزارم از این که به تماشای نمایش ما نشستین و نظراتتون رو برامون می نویسید.
متاسفانه الهام شعبانی همچنان در بیمارستان بستری است و از فردا پژمان جمشیدی به نمایش دو پای آویزان می پیوندد. همچنان منتظر حضور گرم تان هستیم.
manimoon (محمدجواد لشگری) این را خواند
مهدی فرنیا و سحر خانزاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپاس از همه شما عزیزان که به تماشای کار ما نشستین و نظراتتون رو می نویسین:)
کیانا برنج کار، رضا.م و farhad riazi این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهروز غریب پور
مشخصه نمایش¬های پشت¬کوهی به عنوان یک کارگردان نوگرا این است که حتی اگر بخواهد داستانی ساده تعریف کند شما می-توانید حال و هوای جنوب، آیین¬ها و باورهای هرمزگان را به وضوح درآثارش ببینید و احساس کنید. ویژگی که برای من فوق العاده زیباست ادغام این آیین ها با زندگی واقعی است که در نمایش دو پای آویزان به زبان آسان و روشی ساده اما بسیار غنی، لذت بخش و تاثیر گذار، مفاهیمی همچون گناه، پدیده هستی، چگونه بر خاک آمدن ما بدون شعاری شدن و به سطح کشاندن این معانی را مطرح می کند. در واقع سوال¬های ما را بیشتر می¬کند و تماشاگر را به این سوال اساسی سوق می¬دهد که آیا واقعا انسان می¬تواند از گناه گریزی داشته باشد یا نه و آیا گناه در وجود ماست یا خارج از وجود ما. از بحث محتوی که بگذریم کار بسیار زیبا و جذاب، انسجام گروه چشم گیر و قابل تحسین بود و با این ... دیدن ادامه » که من در اولین شب اجرا نمایش را دیدم با یک اثر منسجم و هماهنگ روبرو شدم و باید از موسیقی بسیار زیبای کار نیز یاد کنم که از نکات قابل اتکاء نمایش بود و من از آن لذت بردم. برای این گروه خلاق آرزوی سر بلندی دارم.
سپهر امیدوار و رضا.ک این را خواندند
اولدوز، احسان کار و مریم این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی سر شار از میزانسن های هنری است
دکتر عطاا... کوپال: نمایش وقتی ما بر گردیم دو پای آویزان مانده است نمایشی سر شار از میزانسن¬های هنری است
من خیلی خیلی کار را پسندیدم، از یک موضوع خیلی ساده، و یک آدم دزدی که شاید می¬توانست در، دو خط خبر روزنامه باشد و به سرعت فراموش شود، اولا یک نمایشنامه¬ی درام خیلی خوب پدید آمد و دوم اینکه، با همه¬ی مشخصات بومی به روی صحنه آورده شده است.اگر ما می¬خواستیم عین واقعه را دراماتیزه کنیم و به یک نمایش نامه تبدیل کنیم شاید یک اثر خیلی سریالی از کار در می¬آمد، اما نمایش (دو پای آویزان)یک اثر ویژه¬ی هنری بود، به ویژه آیین¬هایی که در نمایش وجود داشت در واقع زائده¬هایی نبودند که به گونه¬ی غیر هنری به کارتحمیل شده باشند. بلکه بسیار مناسب و تنیده در ساختار اثر بود و به صورت یک عنصر دراماتیک برای پیش برد روایت از این آیینها ... دیدن ادامه » نهایت استفاده شده بود.
از این گذشته باید به بازیهای خیلی خوب اشاره کنم، که فکر می¬کنم آمادگی و توانایی بدنی همه¬ی بازیگران خیلی عالی بود و علاوه بر همه¬ی اینها باید به کارگردانی خیلی خوب همراه با استفاده¬ی بهینه از عناصر ساده و معمولی و به دور از دکور پر طمطراق اشاره کنم، که از این ابزار در ایجاد میزانسن¬های هنری عالی استفاده شده بود. نکته¬ای که باید به آن اشاره کنم این است که تئاتر ما واقعا به میزانسن¬های هنری نیاز دارد، نه میزانسن¬های سریالی و بازاری، تئاتر به میزانسن¬هایی نیاز دارد که معنای جدیدی را در ذهن بسازد و فراتر از یک حرکت ساده در زندگی روزمره باشد و از این حیث من کارگردانی این کار را بسیار پسندیدم و فکر می¬کنم ابرهیم پشت¬کوهی واقعا به معنای ناب هنری خودش در تئاتر دست یافته است. برای این گروه خلاق آرزوی موفقیت می¬کنم.
رضا.ک و کارینا این را خواندند
اولدوز، مهدی فرنیا، احسان کار و مریم این را دوست دارند
میزانسن های هنری!!!
به نظر من نمایش، ترسیم یه جامعه گناهکار و غم زده بود
۲۹ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لوک: اسم من شاد تا حالا به گوشت خورده باشه، اگه نخورده گوشت رو خوب سِفت کن می خوام اسمم رو بکوبم تو دیوار دلت.
آثم: بفرما داخل اونجا که بده.
لوک: بدترش تویی، لُپ کلام، من خیلی از حاشیه و پیاده رو رد نمی شم لوکم....
کارینا این را خواند
احسان کار، رضا.ک، اولدوز، مریم، علی عبدالرحیم و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بزرگترین گناه چیست؟
رضا.ک این را خواند
مریم، کارینا، علی اصغر شیرازیان و اولدوز این را دوست دارند
خانم کهنمویی یه سوال برای من پیش اومده در متن نمایش به طور مستقیم نقاط مشترک سه کتاب انجیل و قرآن و تورات در این مورد خاص که در خلاصه نمایش ذکر شده به تصویر کشیده شده یا حاصل بازخوانی آقای پشت کوهی از این سه کتاب هست ?
البته من فکر میکنم 4شنبه ایشاالله بتونم ... دیدن ادامه » بیام نمایش ببینم ولی خواستم قبلش ابهامی در ذهنم نباشه بعد برم تماشا
۲۶ آبان ۱۳۹۳
درود خانم غیاثیان، سپاس گذارم به خاطر توجه شما، و متاسفم که دیر جواب میدم.
به بازخوانی این سه متون پرداخته شده اما در لابه لای اثر ارجاعاتی به کتابهای یاد شده وجود دارد.
۲۷ آبان ۱۳۹۳
خیلی ممنونم
مرسی که جواب دادین
پیروز باشین
۲۷ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان کسی این کارو ندیده ؟نظر نمیدید آیا؟
سلام من این کار رو دیدم و کار فوق العاده خوبی هستش و با توجه به اینکه کارای آقای پشت کوهی رو دنبال می کنم می تونم بگم این کار مثل کار های قبلی ایشون ارزش دیدن رو داره؛ چون سرشار از طراوت فکری و ایده های خلاقانه تئاتری هستش، که ممکنه در کارهای بسیار پر هزینه ... دیدن ادامه » و پر زرق و برقی که باز هم ممکنه در مجموعه روبروییش اجرابشه دیده نشه. یه خواهش هم از دوستانی که این کار رو نپسندیدن دارم که بگن چرا دوست نداشتن؟؟؟!!!

با تشکر
۲۴ آبان ۱۳۹۳
سلام ، جناب رضا .ک بنده هم یه خواهشی از شما دارم که بفرمایید طراوت فکری و ایده های خلاقانه ی تاتری در کجای این اجرا بود ؟ لطفا اشاره مستقیم بفرمایید به نکات مد نظرتان ، اعم از بازی ،صحنه ،دیالوگ و ... سپاسگزارم
۲۴ آبان ۱۳۹۳
سلام
من کار دیدم.این نمایش قابل قبول تر از کار جشنواره کارگردان بود. اما به تصویر کشیدن یه روستا در نماد جامعه که خالی از امید و انسانیت و همه چیز بر پایه دورغ حال آدم بد میکنه.
عروسی در روز عروسی دزدیده میشه و کسی سراغش نمیگیره...

البته سلایق متفاوت، ... دیدن ادامه » شاید حال بعضی ها رو خوب کنه!
۲۴ آبان ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسانیم اجرای روز چهارشنبه ۲۱ آبان ماه این نمایش لغو شده لست
زینب مختاری و لیلى شجاعى این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جناب حسینی مدت زمان نمایش چقدر هست؟بیش از 1 ساعته؟
۲۱ آبان ۱۳۹۳
مدت نمایش؟
۰۲ آذر ۱۳۹۳
سلام دوستان
با تاخیر شروع اجرا حدودا 90 دقیقه است
۰۲ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید