تیوال نمایش فعل
S3 : 06:15:44
  ۲۲ آذر تا ۲۷ دی ۱۳۹۶
  ۱۹:۰۰
  ۲ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: محمد رضایی راد
: میلاد رحیمی، باران کوثری، به‌آفرید غفاریان، فربد فرهنگ، رزیتا علیزاده، روجا جعفری، فرنوش نیک‌اندیش، مهبان جلالی

: نرگس فرشی
: مجتبی جمشیدی، مریم مظفری، نوشین جعفری
: ساسان پیروز
: شایلان عشایری
: سید مصطفی طباطبایی
: ایمان افسریان، مهران دانایی
: هدا اربابی
: زهرا بهرامی
: نوشین جعفری
: بهزاد نعلبندیان
: آرین حقانی، حسین رضایی
: محسن قرایی
: ساسان پیروز
یک معلم مرد وارد دبیرستانی دخترانه می‌شود تا به آنها ادبیات درس دهد. او نظریه‌ای درباره دستور زبان و فعل دارد. این نظریه پیوند می‌خورد با تمام زندگی‌اش‌: با مفهوم فاعلیت، انفعال، عشق و فاجعه.
شهر:
تهران

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

اخبار وابسته

» استقبال چشمگیر از نمایش تازه رضایی راد/ فروش بلیت‌های "خارج از ظرفیت" برای «فعل»


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در این شرایط تنها دیدن کاری به کارگردانی بزرگانی چون محمد رضایی راد ، مساوات، دادگر و معدودی دیگر میتونه منو ترغیب به پیمودن این مسیر و تحمل شرایط طاقت فرسای تئاتر دیدن چه از بعد فرهنگ تماشاچیان و چه از بعد سخت افزاری سالن های نمایش بکنه
دلم کاری چون فعل میخواد چون بی پدر چون پیپ چون ادیسه و حتی چون راهبان معبد وانگ و کمدی تارتوف
یک تئاتر تمام و کمال ولا غیر
درود خانم پرندیس .. من هم دلم بدجوری نمایش پسران تاریخ و یا حداقل بازدید از نقاشی های روی دیوارشو میخواد .. :)) .. ارادتمند
۰۲ آبان ۱۳۹۷
میسیسیپی را بروید و ببینید هرچند جای حمیدیان خالی ست اما پر از راز مگوی است این شاهکار
هر جای همکف یا بالکن اول فقط ورودی های ۷ به بالا که هریک از این دو انتخاب لطف خویش را دارد
۱۷ آبان ۱۳۹۷
درود جناب کیان گرامی و ممنون برای پیشنهادتون ، در اجرای قبلی می سی سی پی، تردید زیاد ناشی از طولانی بودن مدت نمایش که اگر با دوست نداشتنش همراه میشد چه میشد، مانع جدی من برای انتخابش بود ،حالا با این پیشنهاد وسوسه برانگیز از جانب شما در روزهای پایانی ... دیدن ادامه » نمایش که حق یک انتخاب را هم بیشتر نمیدهد جدی تر به تماشا فکر میکنم
متشکرم
۱۹ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مگه میشه دستور زبان آدم رو بکشه؟
چی می تونم بگم درباره این نمایش بی نظیر. یکی از بهترین نمایش ها و شاید بهترین نمایشی بود که دیدم. چه متنی، چه طراحی صحنه ای و چه بازی هایی. میلاد رحیمی چقدر خوب بود، استایلش دیوونه می کرد آدم رو. اما متن! وای از متن! قشنگ معلومه جناب رضایی سوار بر متن بوده و می دونسته دقیقا چی داره می نویسه. دیالوگ ها و به تبع اون صحنه های محتلف توی صورتم کوبیده می شدن! دقیقا با همین تعبیر. و مخاطب رو کاملا جذب می کردن و نگهش می داشتن. آخر نمایش من واقعا نمی دونستم چیکار کنم با چیزایی که تو ذهنم ایجاد شده بود.
خیلی خیلی لذت بردم و اگه دوباره اجزا بشه، قطعا میرم و بازم می بینمش.
چه دیالوگ هایی!!!!

فقط قسمتی که با مربی تئاتر صحبت می کرد، یکمی برای من خسته کننده بود چون هم آشنایی زیادی با اون مفاهیم نداشم و هم اینکه خسته بودم.
فرهاد: برو بیرون خانم آرش
لیلا: آدما وقتی از نام خانوادگی استفاده میکنند که میخوان از شکل گیری رابطه جلوگیری کنن یا یه رابطه ای را پنهان کنند...
متن خوبی داشت
۲۲ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فعل ...فعل...این نقطه عجیب زبان
فعل ، فعل هست ؛ کنش مطلق ، انسان نخستین نمی گفت می رم ، می رفت . نمی گفت بده ، می گرفت ، نمی گفت می خوام بخورم ، می خواست و می خورد ، مثل یوز پلنگ ها که چیزی جز فعل نیستن ؛ خواستن ، دویدن ، خوردن.
درود بر حسن انتخاب های تان رفیق تیزبینم.. مثل همیشه دقیق و کامل
۱۹ دی ۱۳۹۶
اختیار دارید.نفرمایید رفیق ... شما حافظه برتر تیوال تشریف دارید
۱۹ دی ۱۳۹۶
وای از این جمله های انسان نخستین! وای!
۲۹ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فعل عشق چیه؟
ورزیدن،شدن،کردن ،میان و به عشق می چسبند .......اما فعل خود عشق چیه؟....
فعلیت عشق در فعلی محقق میشود؟....
عاشقیت عاشق را چه فعلی مشخص می کند؟...
یک اسم که باید با یک مصدر جعلی،فعل بشه......
عشقیدن فقط در زمان حال صرف می شود...فقط مضارع استمراری..
من می عشقم ...تو می عشقی.......یک حال غیرزبانی است.....
فاعل،فاعل فعل..یک فعل محض محض مفرد.....
***
زبان هرگز چنین امکانی پیدا نمی کند(که عشق ،فعل محقق شود)... جمله ای که از دو فاعل تشکیل شده باشد و فعل محض مفرد....
***
من یک فعلم،یک فعل صرف نشده!
من مصدر جعلی عشق ام درمضارع استمراری!

چقدر خوب بود ...
۱۹ دی ۱۳۹۶
علی جانم ممنون از محبت و لطفت رفیق.... خوشحالم بعد از مدتها در تیوال هستی ... امیدوارم بیشتر باشی که همه ما در تیوال در این چند سال مثل یک خانواده هستیم ... و تاتر پناه گاه و خانه امیدمان.
۲۹ دی ۱۳۹۶
و زبان امکان گشایش تمام وجود ما رو نداره ...
۳۰ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زبان امکان گشایش تمامی وجود ما را ندارد.
خیلی دلم می‌خواد این کار رو ببینم ولی حقیقتش امشب برای تئاتر ۹۰ دقیقه‌ای دیگه تحملم تموم شده بود،دیگه ۱۶۰ دقیقه که جای خود داره!
۱۹ دی ۱۳۹۶
می‌دونم ابرشیر عزیز ولی واقعیت اینه که شما آدم معمولیا!! می‌تونید از خیلی چیزها لذت ببرید که امثال من به خاطر ابعادشون ازش محرومند!!
۱۹ دی ۱۳۹۶
البته فدایی گرامی ابعاد بزرگ مزایای خودش را هم دارد. بنی بشر هر کدام به نوعی با موانعی مواجه است همیشه
۱۹ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید






عکسی متناسب با محتوای نمایش« فعل »
لینک عکس : http://uupload.ir/files/k22a_fel.jpg






"فعل ، سرنوشت انسانی"

نمایش "فعل" با محوریت ِبحث زبان به لحاظ دستوری در ارتباط میان افرادی جای میگیرد که پیوندهای مشترک دارند .... داستانی در گیرودار ِ فضای آموزشی با ورود اولین دبیر مرد به مدرسه ای دخترانه اتفاق می افتد که با ابعاد ِچندگانه ای از روابط بین استاد و شاگردان ، اعضای کادر دفتری و تمایلات ِعاطفی و وابستگی های احساسی ، نقش عملکردهای رفتاری و گفتاری وتاثیر آن ست و مخاطب را با مسائلی چندگانه باخود همراه میکند، لایه های پی درپی ای تنیده میشود که هرکدام عمیق و قابل تعمقند
زبان عنصر پویایی درفرهنگ و متشکل از آواها و نشانه های کلامی ست ...مخزن عظیمی از پتانسیل موجود برای ارتباط بین افراد ، که قادر باشند باهم گفتگو کنند وازهم تاثیر بگیرند
آنچه نویسنده بارها در متن و درتعلیق های زمانی تاکید میکند نیز برهمین اساس ست که هرکلامی که گفته میشود وهر رفتار یا کنشی رخ میدهد تأثیرات دامنه دار و بعضا غیر قابل پیش بینی دارد که مسئولیت ساز ست ... حتی اگر تنها به دلیل یک ارتباط اجتماعی باشد ...ونقدی برانسان امروز که عملکردش معطوف بر پذیرش مسئولیت باشد نه بی تفاوتی ...
تاکید بر فعل یا بخشی اصلی از زبان که بیان کننده ی انجام کاری یا وضعیتی ست دست مایه ای شده است که مخاطب از سویی با کارکرد مستقیم فعل در دستور زبان فراتراز معنای کاربردی ،کلمه ای و رایجش با بُعد معنایی ماهوی آن مواجه شود وازسویی دیگر بعنوان مصداقی از هویت فلسفی و وجودی انسانی؛ اراده ،اختیارو فاعلیت ،روبرو باشد.
تقسیم بندی بخش های دستوری زبان، الگویی برای انسانها مطرح میشود که خصوصیات مشابه دارند بعضی ها صفت ،قید ،ضمیر، فعل و حروف اضافه اند... این قضاوتی ست که خودشان یا دیگران برآنها دارند و شاید مسیری ست که شناخت بیشتری از عملکرد هرفردی بدست میدهد.. اجزای ِیک بخش زنده و هویت دار که برای بقا به یکدیگر نیازدارند اما گاها درکی ازهم ندارند ...
"فعل" زبان را بعنوان بستر پویایی به نمایش میگذارد که نشان دهد "سرنوشت واژگان" و اجزای زبان شبیه "سرنوشت انسان" است ، همانگونه که واژه ها درزبان ، وارد میشود و ملیت جدید میپذیرند ،صورت تازه ای پیدا میکنند و حتی هویت ومعنای جدیدی میگیرند ،انسان نیز همین گونه است ... همانگونه که کارکترهای فعل نیز دچار این تغییر هویت و صورت های تازه می شوند ... بعضی جسورانه تر و بعضی ناچاراً
"فعل" بحثی فراتر از کلمه ها ، زبان ،حتی روابط رایج آدمها دارد وحتی بیش از داستان کلیشه ای جنسیتی و دلبستگی شاگرد به استاد ، پیش می رود ، "فعل" باز سازی اسطوره هایی ست که در زندگی امروزی گم شده اند و در فقدان آنها ، پیوند جهان متافیزیک و ماورایی با جهان زمینی وانسانی، توام با تراژدی هایی ست که بتواند معنای ماندگاری برجای بگذارد ..حتی اگر به تلخی باشد؛ حتی اگر با قدرت آشوبگر و ویران کننده بخواهد حقیقت را برملا سازد
با بازنمایی معنایی ِعشق اشراقی و شهود عارفانه که با استفاده از موسیقی و نگاهی به ادبیات عرفانی اسلامی و شرق_ژاپن ،تقدس مآبانه ، فنا در راه عشق را تحسین میکند ، و بقای آن را تنها در حفظ ِمیداند نه گذر وانکار...اگرچه پرداخت دراین مقوله به نوعی سطحی و گذرا پیش رفته است.... شاید نویسنده با تاکید بر وجود یک اتفاق تراژیک در نمایش ، مضمونی از نگاه ِآرتور میلر را باز سازی میکند که می گوید" به باور من ؛ انسان معمولی همانقدر موضوع مناسب تراژدی در والاترین مفهومش است که شاهان گذشته بودند ." و اظهار میکند تراژدی یعنی ماهیت تراژیک ؛ یعنی شرایطی که در آن شخصیت انسانی در فاعلیت ِخود در برابر جهان شکوفا می شود و به ماهیت خود پی می برد. *
این کاتارسیس عجیبی ست که نویسنده با صحنه ی نمایش ِدرنا برآن تاکید میکند ...
جدای از آنکه این معانی از متن و تفکر ِنویسنده برداشت میشود اما آنکه تاچه حد میتواند مرتبط با انسان امروز باشد جای پرسش دارد ..و انکه آیا در جهان ذهنی و احساسی نوجوانی محصل ، عشق حتی اگر یک سویه باشد ،آنقدر پختگی و منش ِحقیقی اش را پیدا کرده است که قادر باشد "خودفنایی " را منزه در راه عشق جلوه دهد؟ و این رستگاری را بدوراز وجه انتزاعی اش قابل فهم ِواقعی کند..؟
آیا وقتی داستان در بستر یک ماجرای رئال درحال وقوع ست میتوان مخاطب را از تاثیر مستقیم رخدادهای آن ، برحذر و تنها معطوف بر جریان عمقی و لایه های درونی ، به سمت عظمت و شکوه عشق ومرگ متمرکز کند؟
و یا با ویرانی هایی که برجای میگذارد میتواند همچنان مورد تحسین باشد؟
متن در برابر این وجه از داستان ، جهتی اتخاذ نمیکند و شاید بدنبال ِ رهایی درام از بند ِعرفی شدن در سویه ی بازتولید تراژدی ِزوال یافته ی معاصر ست و باز نمایی تراژدی های مکرری که در بستر واقعیت دنیای بیرون، توامان درحال وقوع ست .
اگرچه ... دیدن ادامه » به نظر میرسد نویسنده در تقلای ایجاد بُعد رمانتیک و رستگار منشی برای "خودکشی" ست اما فرجام ِفعلی که میخواهد به رهایی برسد چیزی بجز تاثیرات مخرب نیست هرچند این قضاوت برعهده ی مخاطبان ست و البته برداشت های متنوع ..
نمایش فعل ، دارای شاخصه های قابل توجهی در اجرا ،صحنه پردازی و انسجام ِعناصر کارکردی یک اجرای صحنه ای ست که بی شک از جناب رضایی راد انتظار میرود طراحی لباس و کفش های قرمز برای زنان ِنمایش که تداعی هسته ی عاطفه و عشق در آنهاست، طراحی نور و پرده های حدفاصل از وجوه بارز نمایش ست
اما اینکه قالب ِقابل قبولی از یک مدرسه ی دخترانه برای طرح چنین مفاهیمی استفاده شده است همچنان جای پرسش دارد ...

با سپاس از کارگردان وگروه اجرایی خانه و آرزوی موفقیت های بسیار
نیلوفرثانی
26 اذر96

*: مقاله ی پیرامون امتناع تراژدی / محمد رضایی راد
ببخشید خانم ثانی، با توجه به اینکه تا آخر دی ماه دو سه تا کار بیشتر نمیتونم ببینم پیشنهاد می‌کنید «فعل» رو در اولویت بذارم؟
۰۹ دی ۱۳۹۶
درود جناب رمضان پور ... قطعا در بین اجراهای موجود "فعل" یکی از گزینه های واجد شرایطی ست که برای دوستان تئاتر بین دیدنش خالی از لطف و بهره های مناسب نیست .. امیدوارم نظراتتون بعد از دیدن اجرا باما درمیان بگذارید ... سپاس از توجهتون
۰۹ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک پسر دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی با سوابقی درخشان از قبیل رتبۀ اول کنکور کارشناسی ارشد، چاپ مقالات تخصصی فراوان، برگزیدۀ جشنواره های علمی معتبر از قبیل خوارزمی و ... که هم اکنون مشغول کار کردن بر پایان نامۀ تحصیلی خود با موضوع نظریۀ فعل در دستور زبان است برای تدریس ادبیات و تقویت دانش آموزان برای شرکت در المپیاد علمی به یک دبیرستان با سابقه و قدیمی دخترانه قدم می گذارد. حضور این مرد جوان در محیطی کاملاً زنانه و بی سابقگی چنین اتفاقی در مکان مذکور، شرایطی خاص و آشوب برانگیز را در این دبیرستان دخترانه به وجود می آورد که فضا را به آشفتگی می کشاند. دختران جوان و نورسی که در احساسات تند اَوان جوانی و ناهنجاری های محیط های خانواده و جامعه شان دست و پا می زنند در مواجهه با این مرد جوان که نگاه ویژۀ خود را به مبحث دستور زبان به طور ... دیدن ادامه » خاص و تفکر و زندگی به طور عام دارد، واکنش هایی متفاوت را از خود بروز می دهند و حتی برخی زنان همکار او نیز از درگرفتن نایرۀ این دایرۀ مشتعل بیرون نمی مانند و از این هیمۀ برافروختۀ پرشور، شعله به دامان می گیرند.
محمد رضایی راد در نمایش «فعل» با زمان و مکان نه به صورت موازی، بلکه به طوری درآمیخته، بازی ویژه ای را پرداخته کرده است. طرحی پیچیده اما دقیق و سنجیده بر صحنه درافکنده و گویی این دو مفهوم را همچون شیر و شکر در هم آمیخته است. می توان گفت که او در این کار گریبان زمان و مکان را می گیرد، این دو را از آنِ خود می کند، تکه تکه شان می کند و گویی این تکه پاره ها را در ظرفی دربسته ریخته، تکان می دهد، مخلوط می کند، نظم و نسق ها را به هم می ریزد و سپس به طور اتفاقی یکی یکی بیرون آورده و در کنار هم ردیفشان می کند. نمایش «فعل» چیزی است شبیه به جمله ای در هم ریخته که اجزای دستوری آن را به پراکنده ترین شکل ممکن کنار هم چیده باشند. هنوز نیمی از زمان نمایش سپری نشده، متوجه می شویم که با نمایشنامه ای خلاقانه و درخور تأمل رو به رو هستیم. او ظاهر یک واژه را به همراه مفهوم معمول و مفاهیم گسترده تری که می توان برایش متصور شد و عبارت است از جزوی از اجزای جمله در علم دستور زبان (فعل)، همچون دانه ای در خاک صحنه اش می کارد و سپس از چشمۀ خیال و معنا آبیاری اش می کند تا جوانه زند، اندک اندک قد بکشد، شاخه ها برآرد و چندی بعد، برگ و باری انبوه در بازه ای صد و شصت دقیقه ای بگستراند. میوۀ این درخت، ادراکی است حاصلِ فراتر رفتن از سطح و ظاهر کلمات، نگرش و بینشی که این زاویۀ دید ویژه به ما عطا می کند، نیروی کلمات و تأثیرهای آنی و درازمدتی که می توانند در زندگی انسان داشته باشند، جمله هایی که چه بسا مسیر زندگی افراد را تغییر می دهند و واژه ها و افعالی که در عین ناباوری سرنوشت ساز می شوند. در خلق فضاها و نگرش های تازۀ این نمایش به ناگاه می بینیم که دانشی چون دستور زبان که سابق بر این شاید بیش از کتابی مهجور در کتابخانه یا درسی خسته کننده در کلاسی فرسوده به آن نمی نگریستیم همچون مفهومی با زایشی تصاعدی رشد می کند، گسترده می شود و در تک تک ماجراهای یک زندگی سریان می یابد. حتی هر کدام از آدم های این داستان به مثابۀ یکی از اجزای جمله در مقابل دیدگانمان پدیدار می گردند؛ سیمین افراشته همچون یک متمّم، گل خانم همچون یک حرف اضافه، شیوا پرتوی همچون یک مفعول، فرهاد کاتب و لیلا آرش همچون دو فاعل و ...
کارگردانی این نمایش حاصل آگاهی از شناخت امکانات و دقایق صحنه و مجموعی از عناصر آفرینش اجرایی دراماتیک است. رعایت اصول و قواعد فنی به همراه متن منسجم و خوش تراش، دغدغه زایی و نگاه تازۀ متن به یک موضوع خشک بی احساس علمی و بدیع بودن چنین دیدگاهی، همگی دست به دست هم داده و موجب می شوند تا تماشاگر گذر زمانی طولانی در حد دو ساعت و چهل دقیقه را متوجه نشود و در آن تاریکی چند ثانیه ای و عامدانه در انتهای نمایش، تمامی آن احساس های مبهم را در دل آن ظلمت، در روان خود ته نشین کرده، به حسی زلال و روشن بدل کند تا به ادراکی دست یابد که مطلوب و هدف غایی اثرگذاری های شهودی در هنری والا همچون تئاتر به شمار می رود. نکتۀ دیگری که در انتخاب شیوه های اجرایی این نمایش قابل توجه و بررسی است، گریزی به فرهنگ کهن ژاپن و استفاده از شیوه های بازی تئاتر نو ژاپن در این نمایش است. این نوع و شیوۀ اجرایی به بهانۀ معلم ورزش دبیرستان (ترانۀ علایی) وارد به فضای این نمایش می شود که با بهره گیری از آواهای ویژۀ این گونۀ تئاتری، نوع لباس مخصوص، ماسک و حرکات به خصوصی که بازیگران تئاتر نو می باید از مهارت های آن برخوردار باشند، تنوع های بصری، مفهومی، فرهنگی و اندیشگانی جدید و افزون تری را به شاکلۀ اجرا می افزاید. تئاتر نو؛ نوعی تئاتر سنتی ژاپنی است که اغلب بازیگران اصلی آن نقابی بر چهرۀ خود می نهند که به «شیته» موسوم است. موضوع های اصلی این نوع از نمایش را معمولاً داستان های اساطیر ژاپنی یا چینی در ادبیات ژاپن تشکیل می دهند. ولی در دوران معاصر تئاتر ژاپن علاوه بر دستمایه های قبلی، موضوعات روز نیز در تئاتر نو به نمایش در می آیند. علاوه بر استفاده از شیوۀ تئاتر نو و ترکیب آن با قالب اجرایی نمایش «فعل»، یکی از افسانه های ژاپنی نیز نقشی بسزا در شکل گیری داستان نمایش بر عهده گرفته است؛ داستانی کهن با عنوان «افسانۀ درنا» که در جریان آن دختری پس از مرگش به یک درنا تبدیل می شود. درنا در فرهنگ ژاپن از جایگاهی ویژه برخوردار است و افسانه های بسیاری بر حول آن در تاریخ این کشور شکل گرفته است. تأثیر این افسانه ها در زندگی مردم ژاپن انکار ناپذیر بوده و یکی از مشهور ترین این تأثیرات و وقایع مربوط می شود به ساداکو ساساکی؛ دختر کوچکی که پس از افکندن بمب اتمی آمریکا بر هیروشیما در معرض موج انفجار و تشعشعات رادیو اکتیو قرار گرفته و بر اثر آن مبتلا به لوسمی گردید. او مشغول مبارزه با این بیماری مهلک بود که توسط از یکی دوستان نزدیکش در جریان «افسانۀ هزار درنا» قرار گرفت مبنی بر اینکه اگر شخص بیماری هزار درنای کاغذی بسازد، خداوند آرزویش را برآورده می کند و بیماری اش را شفا می دهد. با وجود اینکه ساداکو می دانست که چند تکه کاغذ، بیماری مهلک او را شفا نمی دهد اما در حرکتی نمادین و در جهت پاس داشتن امید با جدیت شروع به ساختن درناهای کاغذی کرد. او تا آخرین روزهای پایانی زندگی اش در دوازده سالگی موفق شد تا 644 درنای کاغذی را با دستان خود بسازد و پس از آن بر اثر شدت بیماری از دنیا رفت. ساداکو در حالی چشم از جهان فرو بست که فقط توانسته بود ۶۴۴ درنا را بسازد اما این پایان رویای او نبود و همکلاسی هایش ۳۵۶ درنای کاغذی دیگر ساختند تا تعدادشان به همراه درناهای ساداکو به هزار رسید. بعد همهٔ آنها را به همراه ساداکو به خاک سپردند. پس از مراسم تدفین، همکلاسی های ساداکو نامه‌هایش را گرد آوردند و آنها را در کتابی با عنوان «کوکی شی» (نام عروسک چوبی ساداکو که آن را بسیار دوست می‌داشت) به چاپ رساندند. این کتاب به سرعت در ژاپن و سپس در سراسر جهان منتشر شد و همهٔ مردم از داستان ساداکو و هزار درنای کاغذیش آگاه شدند. هم اکنون با توجه به علاقۀ ساداکو به ایجاد صلح در سراسر دنیا، درناهای کاغذی او به عنوان نماد بین‌المللی صلح در جهان شناخته می‌شوند.
طراحی صحنه ای که توسط ساسان پیروز برای این کار انجام پذیرفته چنان امکاناتی را در اختیار اجرا قرار می دهد که در زمانی اندک همچون چشم بر هم زدنی این امکان فراهم می شود تا صحنه ناگهان تغییر کرده و به فضایی متفاوت و چه بسا بسیار دورتر از صحنۀ قبلی تبدیل شود. شاهدیم که با کشیدن چند پرده و امکان چرخش دیواره ها بر محور لولاهای تعبیه شده، هر بار دیواره ها می چرخند و با تصاویر، عکس ها و نقش هایی نو فضایی دگرگون را به وجود می آورند. بر اطراف دیواره ها گیره هایی تعبیه شده که قادر است تا تابلوهایی که عکس های بزرگ یا طرح های فضاهای بعدی برآنها نقش شده است، در زمانی که دیواره ها پشت به صحنه قرار گرفته اند به سرعت بر روی آنها نصب و تعبیه شوند و به آسانی نیز قابلیت تعویض و جابجایی با طرح و نقش دیگری را داشته باشند. طراحی صحنۀ این اثر بسیار کاربردی و دقیق انجام شده و قادر است تا در کمترین زمان، فضا و موقعیت را به کلی عوض کند و بیشک یکی از نقاط قوّت و محاسن قابل اتکا در این نمایش به شمار می رود.
طراحی نور رضا خضرایی برای این نمایش، علاوه بر انجام وظایف معمول، وظیفۀ نشانه گذاری و ایجاد پرتکل و قراردادهایی را نیز با تماشاگر بر عهده می گیرد. در ساختار اجرایی شاهد دو جنس بازی در دو فضای متفاوت هستیم؛ یکی فضای ابژکتیو و واقعگرایانۀ بیرونی و دیگری فضای ذهنی و درونی شخصیت های نمایش که مورد اول با تقویت و افزایش شدت نور و فضای دوم با تضعیف و کاهش روشنایی بر صحنه این قرارداد را با تماشاگر به ثبت می رساند تا آسان تر بتواند جابجایی های بیرونی و درونی را در فضاهای دوگانۀ اجرا و بازی ها دریافته و در جریان روان تری از انتقال و دریافت معانی مورد نظر که جزئی از اهداف خالق اثر به شمار می روند قرار گیرد.
در کنار تمامی این محسّنات، ضعف هایی هم به نظر می رسند که البته قادر نیستند تا آثار مطلوب و نیرومند این نمایش را از ذهن ها بزدایند. به عنوان نمونه به این نکته می توان اشاره نمود که گر چه محمد رضایی راد خود تحصیلات دانشگاهی در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی داشته، اما شاید گذر سالیان دراز گاه موجب فراموشی برخی از قواعد می گردد که در این نمایش به دلیل آنکه موضوع، ارتباطی تنگاتنگ با ادبیات و دستور زبان دارد، اشتباهات تلفظ و به خصوص اشتباهات مربوط به دستور زبان را نمی توان پذیرفت و از کنار آن به راحتی عبور کرد که متأسفانه برخی از این اشتباهات در اجرا به چشم می خورند. در زمینۀ اغلاط تلفظی می توان به دو مورد شطحیّات و عشقه اشاره کرد. شطحیّات جمع شطح است. شطح به جملاتی گویند که در حالات بیخودی، جذبه و کشف و شهود بر زبان برخی عارفان و مردان خدا روان گردیده است، نظیر این جمله از سلطان العارفین؛ بایزید بسطامی که گفت: «لا فی جبتی سوی الله»؛ یعنی در جامه ام جز خدا نیست. یا آن شهید عشق الهی و حماسه پرداز بزرگ عرفان ایران؛ حسین منصور حلاج که گفت: «انا الحق.»؛ یعنی من خدا هستم. این واژۀ شطحیّات بارها توسط بازیگران به زبان آورده می شود و هر بار با فتحه بر حرف اول و دوم (شَطَحیّات) تلفظ می شود در حالی که تلفظ صحیح این کلمه (شَطحیّات) با فتحۀ حرف اول و سکون بر حرف دوم است دقیقاً مانند شطر، فتح، خبط و ... واژۀ عشقه یک بار از زبان نقش لیلا شنیده می شود و به صورت (عَشِقَه) با فتحه بر حرف اول و کسرۀ حرف دوم تلفظ می شود در حالی که تلفظ درست این کلمه (عَشَقَه) با فتحه بر سه حرف اول است. و اما اشکالات دستوری که در گفتار بازیگران وجود دارد و این خطا حتی بیش از مورد قبلی در چنین نمایشی به هیج وجه محلی از اعراب ندارد، مربوط می شود به کاربرد غلطی که دربارۀ فعل مضارع مستمر یا ملموس به کار می برند. چیزی که این اشتباه را درشت تر و حادتر نیز جلوه می دهد این است که این خطا یک بار از زبان دبیر ادبیاتِ خانم؛ (شیوا پرتوی) و یک بار از زبان دبیر ادبیاتِ آقا؛ (فرهاد کاتب) شنیده می شود یعنی از زبان کسانی که خود متخصص در دستور زبان هستند و در داستان نمایش، درست و منطقی به نظر نمی رسد که در صحبت کردنشان چنین خطاهای فاحش دستوری رخ دهد. به عنوان مثال در یکی از صحنه ها فرهاد کاتب (دبیر ادبیات) خطاب به دانش آموز خود می گوید: «تو داری دربارۀ فعل حرف نمی زنی.» و در صحنه ای دیگر شیوا پرتوی (دبیر ادبیات) به همان دانش آموز می گوید: «من دارم تو رو بازجویی نمی کنم.» این یک قاعدۀ دستوری ساده است که در کتاب های ادبیات اواخر دورۀ راهنمایی و همچنین دورۀ دبیرستان آموزش داده می شود مبنی بر اینکه فعل مضارع مستمر یا همان ملموس، منفی نمی شود یعنی این امکان نیست که برای منفی کردن فعل مضارعی مستمر همچون «داری حرف می زنی» از فعل های غلط «داری حرف نمی زنی» یا «نداری حرف می زنی» استفاده کرد، بلکه برای منفی کردن این فعل باید از منفی شدۀ فعل مضارع اخباری استفاده به عمل آورد و گفت «حرف نمی زنی» یا اینکه ترفند زبانی دیگری به کار برد و گفت: «در حال حرف زدن نیستی» و چنین جملات غلطی از لحاظ دستوری که توسط این دو مدرّس ادبیات به زبان آورده می شود در این نمایش برای تماشاگر آگاه از قواعد زبان فارسی، هر آینه تناقض ایجاد می کند و از خود می پرسد چگونه است شخصیت هایی که خود تحصیل کرده و مدرّس ادبیات فارسی هستند از جملاتی غلط که با شکستن قواعد دستور زبان ساخته شده اند استفاده می کنند! بهتر این بود که در چنین نمایش خاصی که تا این حد با دانشی همچون دستور زبان آمیختگی دارد، از یک فرد متخصص و مسلط بر زبان فارسی به عنوان مشاور استفاده به عمل می آمد تا شاهد چنین لغزش هایی در اجرا نباشیم.
از همۀ اینها گذشته می توان گفت که نمایش «فعل»؛ اثری از گروه تئاتر «خانه» با همۀ داشته هایش از قبیل کارکردهای دوگانه و گاه چند گانه در مفاهیم متن، طراحی صحنه، طراحی نور، بازیگری و ... به علاوۀ تمامی تفکرات و تأثیراتی که برای مخاطبش در پی خواهد داشت، بی گمان یکی از نمایش های شاخص سال نود و شش خواهد بود و در این آشفتگی اوضاع تئاتر، در قعر این برکۀ گل آلود همچون آب زلال چشمه ساران راه خود را باز خواهد کرد.

منتقد: وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
در مورد شَطَحیّات اشتباه می‌کنی وحید جان!
شطحیات
[شَ طَ حی یا] (ع اِ) جِ شطحیه، به معنی سرریز دیگ. (یادداشت مؤلف). || (از ع، اِ) (اصطلاح عرفان) سخنان خلاف شرع بر زبان آوردن و چیزهای مخالف ظاهر شرع گفتن. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از غیاث اللغات). کلماتی که در ... دیدن ادامه » وقت مستی و ذوق از بعضی واصلین صادر می شود، مانند: «انا الحق» گفتن حسین بن منصور، و «لیس فی الجبه سوی الله» گفتن جنبد و «سبحانی ما اعظم شانی» گفتن بایزید. (از غیاث اللغات). آنچه صوفیان گاه وجد و حال بیرون از حد شرع گویند. کلماتی که از صوفیان صادر شود در غلبهء حال و بیخودی که گاهی کفر باشد. (یادداشت مؤلف). رجوع به شطح و شطحات شود.
۲۹ آذر ۱۳۹۶
الهه جان من هم ده دقیقه اول نمایش همین در ذهنم شکل گرفت اما کار هر چه جلوتر رفت از آن فیلم فاصله اش بیشتر شد و برای خودش وجود و هویت مستقلی ساخت.
۳۰ آذر ۱۳۹۶
خواهش می کنم علی جان.
بله می دانم، دوستان لطف دارند.
برای من از این باب که رشتۀ تخصصی خودم بوده خیلی جالب بود و خیلی توانستم با آن ارتباط برقرار کنم چون از اتفاق خودم هم به دخترهای دبیرستان درس داده ام و فضای نمایش برایم مأنوس بود.
۳۰ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لیلا: یه سوال داشتم آقای کاتب
فرهاد: درباره ی چی؟
لیلا: درباره ی ضمیر
فرهاد: بپرس !
لیلا: چرا همه وقتی میخوان از من حرف بزنن به شکل "ضمیر" از من نام میبرن؟
فرهاد:چه ضمیری؟
لیلا:ضمیر ِ"او"
فرهاد : نمیفهمم چی میگی.
لیلا: ما از ضمیر به جای اسم استفاده میکنیم ، مگه نه؟برای پدرم من یک "او"ی افسرده م .برای خانم افراشته یک "او"ی گستاخم و برای همکلاسی هام یک "او"ی مزاحم و منزوی ... "او" ...یک ضمیر بی وجود ... وشما...
فرهاد : من چی؟
لیلا: چطور میتونم در زبان ِشما وبرای شما ازهر ضمیری تهی بشم؟
فرهاد: و اونوقت چی باقی میمونه؟
لیلا: لیلاآرش ، یک وجود بی ضمیر ...
خانم ثانی گرامی
کار رو چطور ارزیابی می کنید ؟ توصیه میفرمایید ؟
۲۸ آذر ۱۳۹۶
چه قدر زیبا بود .
۱۰ دی ۱۳۹۶
سپاس ماهروجان
۲۳ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید