تیوال نمایش اتاق ورونیکا
S3 : 13:29:04
  ۲۵ آذر تا ۲۳ بهمن ۱۳۹۴
  ۲۰:۰۰
  ۲ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: ایرا لوین
: میترا شاکری
: رضا ثروتی
: ( به ترتیبِ حروف الفبا ) ایمان افشاریان، مرتضی اسماعیل کاشی، ستاره پسیانی (میمهان از گروه تیاتر بازی)، بهناز جعفری
: نورالدین حیدری ماهر

: نورالدین حیدری ماهر
: رضا ثروتی
: سارا اسکندری
: ندا نصر
: حنیف بیگلری . کامیار بهبهانی
: صبا کسمایی
: محمد صادق زرجویان
: آوا کیایی، مهرداد متجلی
: ایلیا شمس
: یولتان سادیکووا
: فواد خراباتی
: محمد رضا آل طاها
: راحیل مرشدی
: سپهر گودرزی، پریا الهی
: امیرعباس حاتمی
: علی اعرابی
: سعید غفاری
: سعید غفاری، علی غفاری، باربد برهانی
: شیدا زواری
: زهرا بهرامی

مکان

تماشاخانه مسعودیه، خیابان جمهوری، نرسیده به میدان بهارستان، خیابان ملت، خیابان اکباتان، عمارت مسعودیه
تلفن:  ۳۳۹۳۰۰۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کار فوق العاده ای بود
بازی ها عالی
خط سیری داستان عالی
به نظرم بهترین تیاتری بود که در سال گذشته دیدم
سعید این را خواند
ف کیوان، پوریا و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و خسته نباشید خدمت رضا ثروتی و تمامی بازیگران این تاتر زیبا.
واقعا یکی از زیباترین تاترهایی که امسال دیدم همین نمایش بود با تمام وجود لذت بردم . امیدوارم کارهای قوی با نمایشنامه وبازی زیبا باز هم شاهد باشیم
بی اغراق زیباترین تئاتری بود که امسال دیدم. رضا ثروتی بینظیره. ثروت بزرگی برای تئاتر ایرانه. کارهاش همیشه متفاوت و درعین حال حرفه ای و دلنشینه.
در اجراهای قبلی اتاق ورونیکا توسط گروه‌های دیگه، نقدی خونده بودم که روایت این داستان را کلان تر میدید و تعمیم میداد به یک روایت اجتماعی که ورونیکا میتونه نماد مردمی باشه که با دل ساده و بی‌پیرایه‌شون دل می‌بندند و حاصل این دل بستن یا خیر و نیکی ساده ای را پیش گرفتن، چه می‌شود و چه‌ها که نمیشود......
این نقد مزبور، در پرده، نقبی زده بود به داستان مردم ایران و بیم و امیدهایی که داشتند و دل‌هایی که بستند و چه و چه ... اون روز وقتی به دیدن نمایش رفتم این نقد در ذهنم تداعی شد ولی با دیدن نمایش،‌ حس و حال همچین نقدی را احساس نکردم.
اما اینبار در وجود ورونیکا (با بازی زیبای خانم ستاره پسیانی) خودم و یا شاید پدرها ... دیدن ادامه » و مادرهامونو دیدم و درد غریب اما قریبی کنج دلم نشست. بازی بی همتای خانم بهناز جعفری به زیبایی تمام پرده از این راز برداشت که حتا بازیگران طرف مقابل هم درگیرند و در گیرودار ملغمه ای که برپا بشه کسی در امان نیست. گیرم که ورونیکاها بسیار آسیب ببینند و حتا حذف بشن ولی دنیای زمین مقابل هم از وحشت و اضطراب مصون نیست. سکه دو رو داره. چه بسا که این نابسامانی ها منجر به تغییرات بنیادی بشه. گوشه‌ ای از این تحولات غیرقابل انکار، بزرگ شدن مولود این ملغمه است که کم کم زیاده خواهی هاش گریبان خالقان خودش رو میگیره. البته که بلوغ این تحولات نیازمند زمانه و البته بازی درست.
آخر کلام به رضا ثروتی همیشه عزیز:‌ برای این تئاتر نوشتی که تجربه‌ای شبیه خرد شدن استخوان بدون حق ناله و اعتراض را سپری کردی؛ تجربة گرانسنگ و ارزشمندی بود و بی نهایت به یاد موندنی. دست مریزاد و دمت گرم. خدا ثروت وجودت را از تئاتر ایران نگیره که منتظر معجزات دیگرت هستیم.
یادداشت رضا ثروتی کارگردان اتاق ورونیکا:
در این اجرا برای خودم چالشی را در نظر گرفتم که بر خلاف کارهای گذشته‌ام، رویکرد طراحانه و فرم گرایانه ام را در کارگردانی؛ به نفع انتقال قصه ای واقع گرایانه نمایش و هدایت بازی های باز کنار بگذارم، چالشی با متنی پیچیده؛ به نام اتاق ورونیکا که آنچنان مهندسی شده است که اجازه نمی دهد در پیچش های روایی اش،؛ نفس بکشی! نمایشنامه ای که مجال نمی دهد به مانند تجربه های پیشینم در مواجهه با متون نمایشی مثلِ "مکبث و ویتسک و فهرست" به عنوان دراماتورژ و نویسنده و کارگردان به ساختار درامش؛ چنگ اندازی کنم. تجربه ای شبیه به خرد شدن استخوان است در حالیکه حق ناله و اعتراض نداری؛ تجربه ای از جنسی دیگر که می بایست انجامش می دادم.
فرخ این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درباره ی این اجرا به نظرم فقط بیان یه کلمه کافیه و اونم اینه که این اجرا "درخشان" بود و حتماً در یادها خواهد ماند.
بعد از تماشای این کار به این فکر می کردم که چقدر خوب شد که نمایشنامه رو نخونده بودم و از اجرا و جذابیت متنش لذت کامل بردم و حس میشه که این اجرا همون جهان جان گرفته و مجسم شده ی متن "ایرا لوین" هست که بسیار هم دقیق، فکر شده، ظریف و فوق العاده نوشته شده، و به نظرم این متن رو باز هم باید خوند و لذت برد از حال و هوای عجیبش.
خیلی ممنون از تمامی اعضای گروه این اجرا که بسیار زحمت کشیدن و اثر قابل احترامی رو خلق کردن.
واقعاً از دست دادن این اجرا ضرر بزرگیه که خوشحالم برای من اتفاق نیفتاد.
حمید جان نکته ی بامزه اینجا است که من با وجود اطلاع از ماجراها همچنان کل اجرا را جذاب دیدم و این یعنی توانایی و قدرت کارگردانی و بازی های خوب و در مورد بهناز جعفری درخشان :)
چه خوب که نمایشی باعث می شود شما دوستان خوبم بعد از مدتها دوباره در تیوال مطلب می ... دیدن ادامه » نویسید.. درود
۲۱ بهمن ۱۳۹۴
اختیار دارید حمید جان همه ما از هم یاد می گیریم...امیدوارم بیشتر ما را از نظراتت در مورد کارها آگاه کنی که تنوع آرا و نظرات از مباهات تیوال خواهد بود... حضورت دلگرم کننده است رفیق
۲۴ بهمن ۱۳۹۴
شما پایان نامه رو دفاع کردین که اومدین نوشتین؟؟؟ :)))) (ستاد ضدحال در حین ارایه)
۲۴ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهناز جعفری، بهناز جعفری، بهناز جعفری...
و این به معنای نادیده گفتن بازی خوب همه به ویژه ستاره پسیانی به پختگی رسیده نیست. و صد البته که کارگردان هم حضورش به خوبی آن پشت پیداست.
بهناز جعفری، اما، نمی گذارد فراموش کنی که تئاتر و بازیگری تئاتر و زندگی در هوای تئاتر، آن حسی که مثل اعتیاد آدم را برمی گرداند به سالن ها چیست و از کجا می آید.
نمایشنامه خوب، گروه حرفه ای. کاش باز هم برگردد به صحنه برای آنها که ندیده اند.
ازسالن که بیرون آمدم و بالاخره توانستم یک نفس عمیق آسوده بکشم! فکر کردم که اگر اجرای دوم یک جمعه آن هم بعد از این همه هفته اجرا این همه انرژی دارد، یعنی که... چه خوب است بعضی ها اجازه می دهند پر توقع باشیم!
۱۹ بهمن ۱۳۹۴
بهناز جعفری، اما، نمی گذارد فراموش کنی که تئاتر و بازیگری تئاتر و زندگی در هوای تئاتر، آن حسی که مثل اعتیاد آدم را برمی گرداند به سالن ها چیست و از کجا می آید.
she is a genious
۲۰ بهمن ۱۳۹۴
موافقم بهناز جعفری بی نظیر بود ، البته همه میدرخشیدن همه چی عالی بود دکور گریم و...خسته نباشید به کارگردان و بازیگران و همه عزیزان که در این تئاتر بسیار قوی و بی نظیر دخیل بودند . بامید اجرای مجددق
۲۵ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پس از اجرا شنیدم که دوستانی می گفتند: مجموعه مفاهیمی پوچ و آشفته بود در قالب بازی هایی زیبا. من اما گرچه نمایش را خالی از نقص نمی دیدم و از افتی که گاه می توانستم از زبان بازی ها دریابم خرسند نبودم، با این گفته دوستان هیچ همدلی ای نداشتم و حتی آن و امثال آن را حاصل شتاب و ناتوانی نگاه مان در کشف پرسش ها و مسائل بنیادینی می یافتم که جان این اثر می توانست ما را به تامل در آن برانگیزد و حتی مبتلا سازد،مسائل اندیشه خیزی چون هویت و نسبت وثیق آن با زمان و زبان، چیستی واقعیت و از کجایی باور ما به آن و حد و میزان تحمل ما در حفظ کردن و از دست ندادن آن باور، مسئله حقیقت گناه و نقش آن در که بودن و که شدن و که ماندن ما، مسئله نسبت میان بازی های ما و بازیگری های زمانه، مسئله دروغ و حد ما برای کشف مرز میان آن و راستی و...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقش و نگار هاى این قالى عجیب نفس گیره
باز قلم برداشتى و براى ذهنم نقاشى کردى ، مهم نیست چقدر متن شاهکار بود ، مهم این بود که رضا جان تو چقدر رنگ شناسى
شاهکارهایت هر بار خواب هایم را طولانى تر مى کند .

و اما بهناز جعفرى عزیز صابر ابر به حق زیبا نوشت در مورد بازى عجیبتان ، خسته نباشید
از بازى هاى خوب آقایان هم نمى شه گذشت
و اما ستاره عزیز واقعا باید ستاره بود که بتوان این چنین درخشید ، این حرف رو به خاطر رفاقت یک ساله ام نمى گم ، واقعا ترس در وجودت حس مى شد و واقعا براى بازى شاهکارت احساساتى شدم
موسیقى خوب ، صحنه خوب ، لباس هاى شاهکار و بازیگرانى این همه درخشان در کنار رضا ثروتى یعنى شاهکار
همگی خسته نباشید
این اجرا ها رو به خاطر خودتون از دست ندید
با شما در مورد بازی خانم پسیانی کاملن موافقم. ستاره پسیانی به‌واقع ستاره‌ی درخشان نمایش ثروتی بود!
۱۲ بهمن ۱۳۹۴
از ستاره پسیانی بازی زیاد دیدم
ولی در اتاق ورونیکا چیز دیگه ای بود
۲۴ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید یاد بگیری! ورونیکا بودن رو... ورونیکا موندن رو...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خانم شما خیلی مریضی...! :-)
آفرین به ذکاوتت شیرین چون این نمایش هیچ دیالوگ ماندگار دگه ای نداره
۱۷ بهمن ۱۳۹۴
با صدای خودت حرف بزن
۱۸ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این چنین بوداتاق ورونیکا به روایت صحنه ی تیاتر رضا ثروتی...

"ورونیکا" باز می گردد، در لباس یک "سوزان". سوزان از همان دخترهایی است که می خواستند به مقام ملکه گی نائل آیند.ملکه ی هالیوودی قهرمان پرور.اما فراموش کرد یکی از مراحل سفر قهرمان دعوت است و او دعوت شد اما به دالانی مرگ آور. دالانی که اگر قهرمان قبل از آن اژدها را نکشته باشد یا به یاری استادی فرزانه، سپر و شمشیری به تناسب آتش اژدها محیا نکرده باشد، آخرین منزل او زمین هادس( فرمانروای جهان مردگان )خواهد بود ، البته نه جهانی که ارواح در آرامش به سر می برند، بل رودی که مردگان در آنجا دائما مجبور هستند به دنیای زندگان قدم گذارند و لحظه ای با گرفتن آرامش آنها؛ اندکی بیارامند. موسیقی که اورفیوس با مدد جستن از آن زمان را در جهان مرگ ( زمین هادس ) متوقف کرد، تا جایی که رنج های سیزیف هم به ایستادن ... دیدن ادامه » رسید وشد رکوئیمی برای سوزان جوان، «دخترک بیچاره ...»
(رکوئیم: موسیقی که در مراسم تدفین،جهت آرامش روح مردگان نواخته می شود )
شاید سوزان از رنج های سیزیفی خسته شده بود.رنج های سیزیفی همان ظرف شستن هر روز است. صبح به سر کار رفتن و شب به خانه برگشتن و جستجو نکردن اندکی معنا در روزمرگی های مدام. اما سوزان فراموش کرده بود که هر کس زخم هایی دارد و عقده میوه آن زخم هاست. عقده که ترکیبی از " تروما" ( آسیب های روانی،زخم ها ) به علاوه ی کهن الگوهای درگیر با ناخودآگاه روان شخص است. فرار از عقده ها آن ها را قوی تر خواهد ساخت و همین فرار سرانجام اژدهای مادر کامپلکس ( عقده مادر ) را میزبان او ساخت. [کمی یاد خانه ی شکلاتی می افتیم، پیرزنی جادوگر که چاق می کرد تا بخورد]. ورونیکا بازیگر تیاتر بود، اما بازی با قوانین فرمانروای جهان مرگ هادس، معمولا نا شدنی است. در این لحظات سرنوشتی جز آنچه بر سیزیف گذشت در انتظار کسی نخواهد بود. معمولا نمی توانید رنج های را میان بر بزنید، شاید فقط بتوانید بفهمیدشان. همین گریز از دنیای واقعی، سوزان را اسیر خانه ای کرد که صاحبانش همگی تسخیر شده بودند و این خانه ها معمولا قربانی طلب می کنند. قربانی که با آیینی شیطانی به گور خواهد رفت.اما "موری مک کی" همان ورونیکای قدیم چرا پذیرفت پیشکار این مراسم باشد ؟ او عذاب وجدان داشت. احساس گناه! حس گناه کشنده است. آن کس که نمی تواند خویشتن را ببخشاید یا جرات تاوان عمل ندارد، معمولا شروع می کند به آزار دیگران، خودآزاری که به دگر آزاری بدل می گردد. سعی می کند خودش را در دیگران بیابد، بعد فرافکنی زهرآلود شروع می شود که به قول یونگ «تخم کرمهایی است که در بدن دیگری می کاری و این کرمها پس از به دنیا آمدن شروع می کنند به خوردن جسم و جان همان دیگری».تو فنا می شوی در تلاشی برای بدل شدن به دیگری بزرگتر(Otherness) .غافل از آنکه بدل شدن به دیگری بزرگ تر تلاش برای رسیدن به جاودانگی است و انسان موجودی است میرا! ورونیکا به یک روح معصوم و پاک نیاز داشت تا با دادن آن به ماری که روی دوشش سبز شده بود ( فرزند نامشروعی حاصل رابطه ای نامشروع مابین برادر و خواهر-دیدار عقده ی اودیپ در دل خواهر!) شاید اندکی از بار احساس گناه قتل برادرش "سینسی " رهایی یابد. حس گناه انسان را ماربه دوش می کندو این مارها همیشه مغزهایی جوان طلب می کنند. ودر نهایت گاهی می اندیشی که سوزانِ جوان بی گناه، احتمال داشت اگر به همین روال زندگی می کرد و به بازی با دیگران ادامه می داد ( اشاره به تلاشش برای ورود به قلب "لری " فرزند ورونیکا ) شاید تبدیل به ورونیکا همان " موری" افریطه صفت می شد. شاید روزگار پیشین " ورونیکا " هم این چنین پاک و معصوم بوده و جامعه و والدین و ژن های آسیب زا مسوول زایش چنین افریطه ای باشند. دیگرانی قدر قدرت که روزگاری اختیار را از او ستاندند و جنونی بیمارگون را تحویلش دادند... و این چنین بوداتاق ورونیکا به روایت صحنه ی تیاتر رضا ثروتی...
چقدر عجیب نوشتین دوست عزیز
البته جالب بود ولی تا حالا همچین متن جالب و البته عجیبی نخونده بودم
پایدار باشید
۱۷ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود ... از تماشای این اثر بسیار لذت بردم . داستان با کشش و جذابیت های خاص خود ، ذهن تماشاگر را با اشتیاق بدنبال میکشد و به نظر میرسد بازیگران ، قالب های بسیار خوبی برای کاراکترهای داستان لوین هستند . در خصوص طراحی صحنه به گمان من ، هوشمندی کارگردان در سادگی آن نهفته است ، وارد کردن بازی ِ دکور در این داستان و به رخ کشیدن آن شاید شبیه پوشیدن شلوار گلدار با پیراهن راه راه ، از آب در می آمد . ماهیت داستان و پیچیدگی هایش در بستری شلوغ تر نمیتوانست مجموعه ای کارا برای بیان روایتی روانشناختی ، مهیا سازد . اما در خصوص طراحی نور ، به ضم من ، در حق این اثر کوتاهی شده است . معمولا نور و صدا در به تصویر کشیدن ابعاد ترس و دلهره یا انتظار و نگرانی ( در اینجا حاصل از روان پریشی و اختلالات مربوط به دوقطبی یا مرزی بودن شخصیت افراد و صد البته اختلالات جنسی ) بسیار کارآمد ... دیدن ادامه » و حتی ضروری به نظر میرسند ؛ لیک متاسفانه طراحی نور در این اثر نمیتواند امتیاز مثبتی را دریافت کند و همچنین موسیقی ، که به نظر پیامی را با خود حمل نمیکرد .
در مجموع به گمان من سهم زیادی از اعتبار این نمایش به نمایشنامه خوب آن تعلق دارد و در رتبه های بعدی بازیگران و کارگردان و دیگر عوامل ... از این روست که فکر میکنم دوستانی که نمایشنامه را از قبل خوانده اند و در طول اجرا درگیر چالش ها و گره های آن نمیشوند بسیار بسیار کمتر لذت خواهند برد از تماشاگرانی همچون من که داستان را از پیش نمیدانستند .
بسیار سپاسگزارم از جناب ثروتی و گروه نمایشی ... هنوز میشود دو ساعت روی صندلی سالن های تاتر نشست و بدون خستگی ، لذت برد .

چه قدر خوبه که می شه با خیالِ راحت دوستان رو به دیدن تاتر خوب ترغیب کرد و از بالا بردن توقعات نترسید...
۰۵ بهمن ۱۳۹۴
دوست گرامی م.م.ر بابت بلاک شدن شما متاسفم . من به دلیل گرفتاری های شخصی مدتیه بسیار کم به تیوال سر میزنم و اصلا در جریان اعتراض شما و این کامنت ها نبودم . بنابراین چون اصل مطلب رو نمیدونم قضاوت و نظری ندارم در این خصوص . امیدوارم این مسائل بین دوستان به زودی ... دیدن ادامه » حل بشه . ولی به هیچ عنوان متوجه دلیل نوشتار شما زیر پست خودم نشدم ، فرمودید در ادامه دلیل رو توضیح میدید ولی به گمونم جا انداختید .... موفق و موید باشید و صد البته شاد
۱۶ بهمن ۱۳۹۴
چقدر خوب گفتی و با "فکر میکنم دوستانی که نمایشنامه را از قبل خوانده اند و در طول اجرا درگیر چالش ها و گره های آن نمیشوند بسیار بسیار کمتر لذت خواهند برد از تماشاگرانی همچون من که داستان را از پیش نمیدانستند ." بسیار بسیار موافقم، وقتی اجرا تموم شد ... دیدن ادامه » داشتم فکر می کردم چقدر خوب که نمایشنامه رو نخوندم و بیشتر لذت بردم.
۲۱ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی بهناز جعفری کلاس بازیگریه،
داستان هم که حسابی غافلگیرتون می کنه!
.
.
.
همین دو تا کافیه برای دیدن یه نمایش دیگه؟ ها؟!
بازیگری ماهر که در انتها چیزی جز مرگ نصیبش نشد .
سوزان نماد دختران جوانی که در پی رویای آمریکایی سوار بر قالیچه ی پرنده می شوند و سر در راه ماجراجویی هایشان به باد می دهند و نیمه تاریک نوجوان ابدی puer aeternus آنها را گرفتار خویش می سازد...

بعد از اتمام نمایش به این می اندیشیدم که چه چیز پایه های اسارت و گیرافتادگی سوزان را مهیا کرد ؟
آیا او دچار نوعی گیرکردی و فیکسیشن در دوران زندگیِ پر فراز و نشیب مادر هنرمند و آوازخوان و پدر دندانپزشک بوده ؟
تصور کنیم مادر آوازه خوان بوده و معمولا در منزل حضور نداشته ، پس سوزان زنانگی نمی آموزد.
و پدر که با انتخاب شغلی هفایسوس گون، همچو اهنگری در مطب دندانپزشکی ، سعی می کند با ترمیم زخم های دیگران ، شاید با نوعی والایش سادیسم پنهانش را درمان کند و زخم هایش را در مطب حبس کند. سایه دگر آزاری که بعدها گریبان دختر بخت برگشته اش را می گیرد. یونگ اعتقاد داشت که کامپلکس ها komplex - komplexitat( عقده ها ) گاهی خانوادگی هستند و فرزندان مسوول عقده های حل نشده ی میراث خانواده .
معمولا دخترانی که محبت پدر را تجربه نکرده اند ، عقده پدر در انها دو کنش را ممکن است پدید آورد ، دائما به اغواگری و تنوع طلبی و جفت خواهی مفرط گرفتار می شوند ، یا به دخترانی لوس بدل می گردند که هیچ وقت فرصت زنانگی پیدا نمی کنند.دخترانی که دائما به دنبال پدر می گردند، یا یک پدر می یابند و دختر لوس او می شوند ، یا پدرانی میابند و دائما در بازی کردن به سر می برند و گاهی هم عاشق مردانی می شوند با اختلاف سنی نزدیک به پدر بیولوژیکی شان .
سوزان دختری است متعلق به دهه ای که مردم در امریکا "رویای آمریکایی" را می جستند. آنها به دنبال تغییر بودند، نسل ال اس دی ها و روانگردان ها و حضور یوگی های هندی در آمریکا.
سوزان رویای بازیگری را هم در سر می پروراند، هالیوودی که انتهای اتوپیای یک ابرمرد است. و جوانی به نام سوزان که رویای ستاره شدن دارد و می اندیشد که بسیار باهوش است و استاد بازی دادن دیگران
آری جواب راگویا اندکی یافتم، هر چند باز با روانکاو به تحلیل آن خواهم نشست.
سوزان گرفتار بازی های روان خودش شد! محل بازی صحنه ی تیاتر است، پرده ی نقره فام و احتمالا 9 متری سینماست، و بازی در صحنه ی زندگی ،بازیگرانی را سمت شخص روان خواهد داشت که هیچ وقت انسان بودن را که نفهمیده اند هیچ، تو برایشان هم چنان گربه یا شاید موشی در سلولی انفرادی باشی برای بازی کردنی که روزهای زندان را فراموش کنند. ممکن است این بازی به بهای جان موش تمام شود .
سوزان بازیگر بود. بازی او سالها و شاید ماهها قبل از ملاقات خانم و آقا شروع شده بود . او خودش بازی را آغاز کرد و " لری " برای او ابزاری برای ادامه ی بازی . ابزار و محرکی بیرونی که سعی می کرد آفرودیت را با او بیابد ، اما غافل که " لری " همان هادس ، خدای جهان مردگان است که او را خواهد ربود . پرسفن هم شبیه به همین اشتباه را مرتکب شد. از مادر دور شد ... مادر هم که به او رازهای دنیای وحشی را نیاموخته بود . پرسفن به دنبال گلها و پروانه ها با معصومیتی کودکانه دوان بود که ناگهان زمین دهان باز کرد و او را بلعید .
جایی در نمایش، سوزان می گوید : « من روانشناسی بلدم !»
به نظر می رسد سوزان در حال جستجو و پیدایش خویشتن بوده، سفری به عمق هادس ( جهان ناخودآگاه - جهان مردگان - جهان ارواح ). همچو هر شخصیتی که کهن الگوی پرسفن براو اثر می گذارد، ملکه گی نجات دهنده ی هادس می توانست در انتظار او باشد . شاید اگر فقط ذره ای درونگریش را تقویت می جست، امروز سوزان زنده بود و همچو هر زنی که ممکن است گرفتار هادس شود و با ملکه گی از زیر زمین به سطح بیاید، سوران هم می توانست به مقام ملکه گی برسد؛ روانکاو و درمانگر شود و دیگر ارواح را برای رسیدن به رستگاری وعبور از میان زمین هادس یاری رساند.
ماری ... دیدن ادامه » لوییز فون فرانتس، دستیار ارشد یونگ اعتقاد داشت که سنت اگزوپری هم این چنین بهای ماجراجویی هایش در آسمان شد و اگر در ماجراجویی هایش سری هم به دانش روانکاوی می زد،احتمال داشت نجات یابد. سر به آسمان راه رفتن، معمولا سرنوشتی جز سقوط و گرفتار شدن به دهان اژدها را در پی نخواهد داشت .
و اژدهای عقده ی مادر ، که هم ورونیکا را بلعیده و طلسمش کرده و از راه روان او به زیستش ادامه می دهد و لیبیدو می نوشد و قربانی که با نام سوزان تقدیم او می شود.اصولا هیولاها برای زنده ماندن ، نیازمند قربانی هستند ، قربانی که در آیینی خاص ، تقدیم به ارواح پلید اتاق ورونیکا می شود . آ
نها تسخیر شده اند ! وقتی شما تسخیر کامپلکس های درونی تان می شوید ، به گفته همان داستان قدیمی دانمارکی که یونگ نقل می کرد ، کشیشی خواهید شد که دائما به شیاطین و اجانین مشغول آموزش کتاب مقدس است. اجانین قادر به گفتن این گفته ی کشیش نبودند :«ای پدری که در آسمان ها هستی» و اجانین می گفتند : «ای پدری که در آسمان ها نیستی!» ... و اینگونه دست به گریبان شدن با عقده ها و دیوها و هیولاهای درون، بدون طی کردن جاده مردانگی یا زنانگی و داشتن جام مقدس، جز به بلعیده شدن شما به چیزی نخواهد انجامید ! چرا که نبرد با اژدها سپر و شمشیری طلب می کند که آتش اژدها قادر به ذوب کردنش نباشد واگر همانند ورونیکا به عذاب وجدان ادامه دهید و باور نکنید که یک انسان می تواند تاریکی هایش نباشد، آنجاست که شما دیگر کاملا اسیر شیطان های درونی تان شده اید و ذات انسانی را به فراموشی سپرده اید و شاید اگر "فاوست" شما را گوته بنویسد، در پرده ی دوم بخت با شما یار باشد و ضمانت فرشتگان شما را از شب تاریک روح رهایی بخشد.
ورونیکا پذیرفت که تاریکی محض است و همچون لوک اسکای واکر به لشگر تاریکی پیوست. در اینجا بود که مادر زمین ، نقطه ی امن و رحم امن مادر ، شد مادر فولاد زره ... و"کنرادی"که اخته شد و castration همیشه در انتظار هر مردی خواهد بود که ژوئیسانس مادر را به قدرت شمشیر "قانون پدر" نبرد . اینگونه می شود که مرد به پسر بچه ای بدل می گردد دائما نیازمند ،که تا پایان عمر اسیر سینه و پستان مادر خواهد ماند ! و این مادر وقتی حضور نداشته باشد ... این مادر وقتی نوازش نداشته باشد ... پسر مردانگی را نخواهد یافت و "اوکسی توسین" کِشنده ی دائمی او . او جنون آغوش طلبی پیدا می کند ... تا جایی که به incest با خواهر دست می زند و اسارت در رحمی که گویا هیچ وقت از آن بیرون نیامده .
انسان هایی که بازی را دوست دارند، گاهی گرفتار بازیگران بی رحمی می شوند که همچون سیرنها آنها را قورت خواهند داد و فقط استخوانها را پس می دهند...

معمولا دخترانی که محبت پدر را تجربه نکرده اند ، عقده پدر در انها دو کنش را ممکن است پدید آورد ، دائما به اغواگری و تنوع طلبی و جفت خواهی مفرط گرفتار می شوند ، یا به دخترانی لوس بدل می گردند که هیچ وقت فرصت زنانگی پیدا نمی کنند...
به عینه میشه هر دو دسته رو ... دیدن ادامه » در جامعه ی خودمون دید!
۰۹ بهمن ۱۳۹۴
معمولا دخترانی که محبت پدر را تجربه نکرده اند ، عقده پدر در انها دو کنش را ممکن است پدید آورد ، دائما به اغواگری و تنوع طلبی و جفت خواهی مفرط گرفتار می شوند ، یا به دخترانی لوس بدل می گردند که هیچ وقت فرصت زنانگی پیدا نمی کنند...
به عینه میشه هر دو دسته رو ... دیدن ادامه » در جامعه ی خودمون دید!
۰۹ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با صدای خودت حرف بزن...
Veronika Decides to Live

نمایش اتاق ورونیکا به نویسندگی آیرا لوین که بیشتر به رمان بچه رزماری شناخته شده است، در فضایی رمز آلود رقم میخورد. فضایی که ذره ذره خشونت و ترس را در قالب یک توطئه تمام نشدنی و خستگی ناپذیر و با کمک تعلیق مارپیچ گونه ی خود به تماشاگر تزریق میکند. فضای نمایش ابتدا مستقل از کارکترها تا زمانیکه سوزان آهنگ "عروسک قشنگ من قرمز پوشیده" را میخواند حس هیجان را القا و عمل میکند، ولیکن نورپردازی موضعی قرمز رنگ بر روی صندلی تاب خور راحتی که توامان صدای زمینه ای صحنه از فضای قدیمی گرامافونی ( مربوط به سال 1935 میلادی ) به فضای مدرن موسیقیایی مشابه هارد راک و هوی متال تغییر مینماید ( مربوط به سال 1973 ) تاکید خشونت طلبانه به سر رسیدن هنگامه قتل و تبدیل شدن زمان ها و مکان ها به یکدیگر را دارد. همان صندلی که با مرکز ثقل کنش نمایشی شدن اش، میشود قتلگاه ... دیدن ادامه » و تعادل روانی سه کارکتر باقیمانده را با تکان های پاندول ساعت گونه اش بهم می ریزد! فضای ترسناک نمایش از آنجا به بعد دیگر با کارکرد موسیقی برای تماشاگر لمس نمیشود، بلکه بازی بازیگران است که فراتر از صحنه نمایش که دیگر کارکرد حیاتی خود را با لخت و عور شدن ازدست داده است، ارتباط زنده با تماشاگر میگیرد و محرک بر انگیزه ی احساسی تازه ای برای مخاطب میشوند.
در این نمایش تماشاگر با سه کارکتر منزوی ( زن، مرد و مرد جوان ) که دچار بیماری مرده گرایی (Necrophilia ) هستند مواجه است. ولیکن جنس این بیماری برای مرد جوان (دکتر سیمپسون ) متفاوت از دو کارکتر دیگر است. مرتضی اسماعیل کاشی چه در نقش لاری (Larry ) ، چه در نقش دکتر سیمپسون و چه در نقش واقعی واقعیت کارکتر، این حس را با ژست روانی منحصر به فردی که حاکی از وضعیت روانی این پرسوناژ است به صورت قطره چکان و بر اساس قواعد مسترر ماندن به تماشاگر میخوراند. او توان قرابت با سوزان زنده را به هنگام لاری بودن اش ندارد و هر گونه تماس و نزدیکی را به صورت مداوم به برنامه کنار رودخانه موکول میکند، به هنگام دکتر سیمپسون شدن اش رفتار سادو ماوزوخیست از او ( مثل بستن سوزان و قصد آمپول زدن به او ) با چاشنی خیره شدن های هوس آلود به طعمه اش قوت میگیرد و آنجا که خود واقعی اش میشود، روان پریشانه تمام احساسات وصفت های انسانی خود را پس میزند چون که فاقد عشق واقعی اصیل درونی است، ولو اینکه با حالت تردید گونه جمله دوست داشته شدنش از سوی سوزان را با خود پرسشگرایانه تکرار کند.
اما برای بهناز جفعری در نقش های مورین مکی، مادر ورونیکا و ورونیکا این مرده گرایی نوعی تطهیر شدن از گناه خویش و تمرینی برای از خود درشدگی محسوب میشود. بازی ساختار مند بهناز جعفری از لحظه مورین بودن اش که میخواهد بازی ظاهری خنثایی از خود نشان دهد، ولی لایه هایی از سادیسم خود را با درخواست چیدن موهای سوزان به بهانه واهی، برای تماشاگر عیان میکند. با مبدل شدن به مادر ورونیکا میخواهد این حس سادیسم گونه را با شلاق ابراز و فاش نماید و دست آخر با نفس گرم به جای مانده از سوزان مرده بر روی بالش عشق بازی میکند، شاید در نگاه اول این عشق بازی نوعی سادیسم محسوب شود ولی او دارد با مرده ی نمادین خود عشق بازی میکند، یک تصویر سازی مازوخسیم گونه به غایت رسیده از پیله دریدگی! این خودشیفتگی بیمارگونه که از اختلالات افراد مرده گراست، تاب اینکه ورونیکا جعلی( سوزان ) بازی ورونیکا شدن و ماندن را از او ( ورونیکا اصیل ) بهتر انجام داده است را ندارد و او را بر این وا میدارد که آخرین همزیستی نا مشروع خود را با بدن در ظاهر از آن خودش ( موهای سوزان ) داشته باشد. او همچنان میخواهد خودش را با قتل خودهایش زنده نگه دارد.
اما ایمان افشاریان در نقش کنراد و البته آقای مکی نقش یک برده جنسی بودن را تجسد میدهد. جائی که در کودکی های خودش به همراه خواهر خود سیسی مرده است و دیگر روحی ندارد و جسم خود را در اختیار ورونیکا قرار داده است. انسجام این ریتم بازی در ترس ناخودآگاه او مشهود است، از جائی که تابلوی نقاشی فرد چشم کنده شده را که مشعلی خونین از چشم در دست دارد را به دستور خانم مکی به پشت بر میگرداند تا جائیکه برای التیام خاطر خود پارچه های سفید بر نابودی اثاث اتاق ورونیکا و در واقع آماده سازی صحنه برای قتل ورونیکا بعدی می اندازد. شاید در بازی او سوار کردن نیات روی اعمال کمتر به چشم بیاید که آن هم به این بر میگردد که او زاده اراده های سرکوب شده و پیچیده گی های یک اسارات چهل ساله است. جنس بازی های سکوت های او که از استیصال بود با جنس سکوت های بهناز جعفری که از قدرت بود ، از زیبایی هایی این نمایش بود.
پوستر نمایش میتوانست چشمی باشد که از سوراخ کلید در، در انتظار فرجامی التهاب آور به بیرون زل زده است، ولی نخواست باشد تا فقط چشمی باشد که نتوانیم حدس بزنیم که چشم کدام یک از کارکترها است، چشم ورونیکا حبس شده در اتاق خودش یا چشم ورونیکاهای محبوس در ذهن ورونیکا؟ یا ...
رضا ثروتی این بار با نمایش اتاق ورونیکا بیشتر از آنکه بخواهد دراماتورژ و ایده پرداز باشد، کارگردانی را با زندگی کردن در متن آیرا لوین انجام داده و نمایش روانشناختی ( سایکو درام ) را با ساختاری متفاوت از صحنه پردازی های امضاء شخصی اش روی صحنه برده است. او در اتاق رضا ثروتی، رضا ثروتی را به قتل رساند.


درود آریو عزیز و سپاس .. فقط من این جمله را متوجه نشدم , *فضای مدرن موسیقیایی مشابه هارد کارد* ..
۲۹ دی ۱۳۹۴
آریو گرامی منم با حسام الدین کاملا هم رای هستم....از نمایش و نقدت لذت بردم. حظ مکرر.... نقد روانکاوانه و دقیقی بود..
نکته ی جالب اینکه با وجود باخبر بودن از ماجرا ی نمایشنامه ، هیجان و حسهای دریافتی در من در طول اجرا کم نشده بود...و این از طراحی ثروتی و بازی ... دیدن ادامه » های جذاب بازیگران بود به خصوص بهناز جعفری ...
چقدر خوب که می نویسی رفیق خردمندم.....نوشته تو یکی از دلایل تصمیم قطعی ام برای تماشای این نمایش بود...درود برتو
۱۸ بهمن ۱۳۹۴
ابرشیر گرامی، ممنون حضور گرمت بر این نوشتار هستم. من هم با حس و حال شما موافقم. با اینکه از اتفاقات نمایشنامه پیشاپیش باخبر بودم، چیزی از حس و حال دریافتی من کم نشده بود. به نظر من بازی ها به ایده آل ترین حال ممکن خود رسیده بود و همین المان میشود پیش افتادن ... دیدن ادامه » از روایت صرف نمایشنامه.
باعث افتخار است که نگاه بزرگوارانه ات را همیشه شامل حال من میکنی و خوشحال و مسرورم که این چند کلمه، انگیزه لازم برای تماشای این اثر را برای شما فراهم کرده است.
مانا باشی رفیق
۲۴ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بخش دیالوگ های ماندگار خالیه این دیالوگ رو جهت خالی نبودن عریضه قرار میدم. باشد که ماندگار شود...




Waaaaaaaaaaw...!!! :)

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1. قدرت مفتضح است:
همه چیز درخارج شهر معنایی تازه می یابد زیرا خارج شهر در نمایش معنای ساحت ناخودآگاه را دارد و در آن عرصه های پنهانی وجود آدمی گویاتر. در نمایش زنجیره قدرت خود را در همه جا نشان میدهد از اشکال بیرونی قدرت مثل زندان و تهدید و شکنجه تا اشکال درونی قدرت که همان تبدیل آدمها به عضوی از بازی از پیش تعیین شده قدرت است (سوزان مثل دختران قبلی و چه بسا بعدی به هر ترتیبی شده باید اعتراف کند که ورونیکاست) و همه چیز باید تبدیل به "من "قدرت شود همان طور که ورونیکا میخواهد. ورونیکا مظهر چنین قدرتی است؛کنراد حالتی از بردگی و ترس نسبت به او دارد و پسر (که چندین بار او را با همین عنوان پسر صدا می زند تا نشان دهد شخصیت و فردیتی برای او قائل نیست ) همچون مهراه ای برای اجرای نقشه ورونیکا. دختران هم قربانیان زنجیره وار او. ولی یک جای قضیه برای ورونیکا(بخوانیم ... دیدن ادامه » قدرت) پیش بینی ناپذیر است :"دیگری " (در اینجا سوزان) هیچ گاه به طور کامل بدست و فراچنگ نمی آید. دیگری همچون راز است که همواره ابعاد و ساحاتی از او بیرون از دسترس می ماند و تسلیم شدنی نیست و همین راز شکست ورونیکاست؛ در پایان نمایش به گونه ای تحسین برانگیز این ورونیکاست که اسیر سوزان است، ورونیکا به نحوی فروپاشیده جملات سوزان را تکرار می کند و در حالتی ناگزیر خود را در همان اتاق (زندان و قتلگاهی که او برای دیگران ساخته است) محبوس می یابد. این روندی همیشگی است : قدرت خود را پیروز به چنگ آوردن دیگران می داند ولی فروپاشی اش دقیقا از همین جا آغاز می شود.
2. فروید پشت ماجراست:
اثر, معنایی آشکارا فرویدی نیز با خود به همراه دارد؛ورونیکا به نوعی دچار عقده حقارت است به گونه ای که می خواهد حقارت خود را با کشتن زنان دیگر که او آنها را همچون " من" می پندارد پر کند. از نظر فروید زنان با دیدن اندام مردانه دچار رشک قضیب (آلت رجولیت)می شوند و از این روی خود را ناقص می پندارند فروید تمایل زنان به داشتن فرزند پسر را نمودی برای غلبه بر این عیبی که او در مورد زنان چاره ناپذیرمی دانست تلقی می کرد ،در نگاه او زن همواره این کمبود و نفرت را نسبت به جنسیت خود حس می کند. ورنیکا صاحب پسری است که دختران را فریب میدهد و آنها را بعد از مرگ مورد تجاوز قرار می دهد. در مورد رابطه او با کنراد نیز که همه چیز گویاست او به گونه ای سادیستی میخواهد کنراد(یک موجود صاحب قضیب) را از آن خود کند ولی در نهایت چنین رابطه ای ناموفق است. با توجه به این امر می توان گفت فضای خلاءوار و تاریک اتاق که به نوعی ورونیکا همواره گرفتار آن است می تواند یادآور بخش تناسلی زنانه باشد: او به عنوان یک زن همواره در خود اسیر است.
3. رضا ثروتی به نحو قابل ستایشی یکی از باهوش ترین کارگردان های تئاتر است. چه با او موافق باشیم یا نه، نمی توانیم انکار کنیم که کارهایش موج قابل توجهی در میان علاقمندان تئاتر ایجادمی کند ولی با این وجود همواره در مرحله ای متوسط می ماند و درست در آخرین لحظات فرصت را از دست می دهد. "اتاق ورونیکا" در اولین حسی که برای مخاطب ایجاد می کند در حد یک شاهکارست ولی هرچه زمان می گذرد قدرت خود را از کف می دهد: نمایش می تواند به نحو تحسین برانگیزی یک نمایش روانشناسانه باشد ولی گویا در آخرین تصمیم پا پس می کشد و ترجیح می دهد به نحوی نارسا از المانهای وحشت استفاده کند و خود را با مشکل مواجه؛ پیچیدگی های روانشناختی که می توانست اثر را تا حد یک شاهکار جلو ببرد ناتوان از آب در میاید و درون فضای وحشتی که کاگردان در ایجاد آن نیز چندان موفق نیست گم می شود. البته می توان نگاهی نقادانه نیز به متن نمایش داشت ؛قرار گرفتن حجم وسیعی از اطلاعات در پایان کار تا حدی ضربه ای منفی برای آن است ،اطلاعاتی که شکل دهنده تصویر اصلی نمایش است به ناگاه در چند دقیقه پایانی نمایش بر سر مخاطب آوار می شوند و بیش از آن که او را درگیر ابعاد روانشناختی کار کنند در حالتی غافلگیرشده به جای می گذارند. اما شاید بزرگ ترین اتفاقی که سبب می شود در بدو امر این ضعف ها را نبینیم بازی به طرزی عجیب و غریب فراموش نشدنی و دوست داشتنی بهناز جعفری است که یک تنه اثبات می کند بازیگر بزرگ کم از روانشناس بزرگ ندارد.
بخش دوم

<<خواندن این بخش به هیچ وجه به دوستانی که قصد تماشای نمایش را دارند توصیه نمیشود>>

نمایش "اتاق ورونیکا" به ظاهر داستانی ست جذاب که با درون مایه ی پازل ماننده خود به روایت یک ماجرای پیچیده می پردازد که تا پایان نمایش تماشاگر را در حال تحلیل ماجرا برای حل این معما باقی میگذارد. اما جدای القای ترس یا حس معما گونه و یا گاهی جنایی شدن داستان، این نمایش جنبه ای عمیقتر در خود جای داده است.
آثار یک گناه و اشتباه میتواند آنقدر وسیع باشد که وسعتی به شعاع تمام زندگی یک فرد و اطرفیانش را تحت تاثیر خود قرار دهد.
ورونیکا به عنوان نمادی از گناه و اشتباه در این داستان مطرح میشود. اصرار نویسنده بر این موضوع تا حدیست که علاوه بر قتل خواهر، روابط نامشروع با برادر را نیز در کنار دروغ و جنون به ورونیکا نسبت میدهد تا مشخص شود که عملا ورونیکا را ... دیدن ادامه » باید نماد یک گناه بی بخشش و راهی بی بازگشت دانست. این نکته ی کلیدی در داستان سرنخ بسیاری از مضامین اخلاقی و اجتماعی داستان است.
روند القای گناه به یک بی گناه و تسلیم او به پذیرش "ورونیکا بودن" به شدت ذهن انسان را مشغول اتفاقاتی در زندگی میکند که فرد را مجبور به پذیرش جبری مطلق مینماید. بی گناهانی که در جبر روزگار به ناچار به اقرار گناهی نا کرده متهم و سر خود را از دست داده اند. گاهی قربانی قدرت طلبی کسی دیگر و گاهی بازیچه ای برای ارضای احساسات وحشیانه ی او.
این در حالیست که در پایان داستان شاهد دو نکته ی اساسی می باشیم. نکته اول اینکه روحی ناآرام و وجدانی آلوده به گناه هرگز نمیتواند با گناهی دیگر به ارامش برسد، و نکته ی دوم آنکه اشتباهات پیاپی همواره بزرگ و بزرگتر میشوند. فرزند این خانواده که نماد گناهیست زاییده از اشتباهات پیشین ، دارای شخصیتی ست چه بسا پلیدتر با روحی تاریک تر.
اتاق ورونیکا.... یکی از بهترین نمایش هایی که تا به حال دیدم....
ستاره ی بی بدیل صحنه، بدون شک ، بهناز جعفری عزیز بود. یک اجرای فوق العاده از ایشون رو در این نمایش شاهد بودیم.باقی بازیگران هم اجرایی قابل قبول و در خور نمایشی ارزشمند رو به نمایش گذاشتند ، و ... دیدن ادامه » همه اینها دست به دست هم دادند تا شبی خاطره انگیز و فراموش نشدنی رو رقم بزنند.
۱۹ دی ۱۳۹۴
بدون شک بازی بهناز جعفری فوق العاده بود ، همینطور آقای افشاریان ... با شما هم عقیده ام
۱۹ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی نمایش هم هوایی دیدم و بازی عالی ستاره اسکندری هم به شدت برام خاطره ساز شد و هم مطمئن بود که بهترین باز سال دیدم ... دیشب وقتی نمایش تموم شد همون حسی داشتم که بعد از نمایش هم هوایی داشتم و یقین داشتم بهناز جعفری کاری کرد که مدت ها درباره بازیش حرف زده خواهد شد و بی شک با فاصله بسیار زیاد بهترین بازی سال ارائه داده..
بقیه بازی هم خوب بود و ستاره پسیانی به خوبی از پس نقش بر امده بود و همین طور ایمان افشاریان
طراحی صحنه خوب و موسیقی که با محتوا جور شده بود و حضور ررضا ثروتی که قطعا کیفیت نمایش بالا میبره ..
خدا رو شکر که تخفیف دانشجویی دادن که بریم نمایش ببینیم... :دی

اگه دلتون برای دیدین یه بازی خیلی خیلی خوب در تئاتر تنگ شده و خیلی چیزای دیگه.. حتما این نمایش ببینید...

صابر ابر: «زن: امشب واقعا اتفاق افتاد. همونجوری که همیشه می‌خواستم. وقتی اون همه چی‌رو قبول کرد، وقتی تو و پسر گرفتینش، در یک لحظه شد من... من اینجا بودم اما نبودم! بعد اینکه مجازات شد، من احساس رهایی کردم! احساس پاکی... جوری که انگار در تمام زندگیم حتی یک اشتباه کوچیکم نکردم!»*
این تمام چیزی‌ست که ورونیکا به ورونیکا و بهناز به ورونیکا و بهناز به بهناز گفت! (روزنامه شرق)

داستان نمایش...

نمایش با یه شروع کند همراه وقتی 4 نفر وارد اتاق میشن و شروع به صحبت درباره دختری میکنن که قبلا زندگی میکرده در این اتاق و بر اثر سل اگه اشتباه نکنم مرده و بعد از مرگش اتاقش تغییری نکرده.. حالا پیر زن و پیرمرد نمایش در یک رستوران دختری (با دوست پسرش ) رو دیدن که شبیه به این دختر و اونو به خونه اوردن چون که این دختر خواهری داره که مریضه و مریضش باعث شده برگرده به چندین سال قبل وقتی ورونیکا داستان زنده بوده و این دختر احساس گناه میکنه نسبت به ورنیکا.. حالا پیر مرد و پیرزن این دختر که شباهت زیادی به ورونیکا داره رو به خونه اوردن تا نقش ورونیکا رو بازی کنه و به خواهرش بگه که بخشیده اونو..
در این صحنه ما چند المان میبینیم که بهمون چندتا نکته رو نشون میدن که شاید اون لحظه متوجه معناشون نشیم (البته من اون لحظه حدس زدم :دی) وقتی پیر زن از دختر میخواد که یکی از لباس های ورونیکا رو بپوشه دختر از بقیه میپرسه که کدوم رو بپوشه و پیرمرد میگه من اون یکی رو دوست دارم ..!!!
در صحنه ای دیگه وقتی دختر داره لباسش رو عوض میکنه پیرزن کفش های دختر رو به پا میکنه و میخواد امتحانشون کنه.. !!! این دو المان همون لحظه برای من این معنا رو داشت که (پیر زن در اصل خود ورونیکاس و این مرد شوهر ورونیکا ) و یه چیزی این وسط داره پنهان میشه..
صحنه ... دیدن ادامه » دوم وقتی دختر که خودش رو جای ورونیکا جا زده منتظر تا خواهر ورونیکا بیاد تو اتاق همه چیز عوض میشه و انگار که برگشتیم به سال 1935 وقتی ورونیکا در اتاقش به دلیلی زندانی بوده و پیرزن و پیرمرد حالا هر دو جوان شدن و انگار که پدر و مادر ورونیکا هستن.. دختر هر چی میگه که ورونیکا نیست اونا باور نمیکنن و اذیتش میکنن و میگن اصلا خواهرش زنده نیست و بردارش مریض و در طبقه پایین و ورونیکا باید ساکت باشه و...
پس از مدتی مشخص میشه که دلیل اینکه ورونیکا در اتاق زندانی به این دلیل که ورونیکا که از بردارش بزرگتر با بردار 12 ساله اش رابطه داشته و خواهر کوچکتر دیده و ورنیکا از ترس اینکه بقیه بدونن خواهرش رو کشته و حالا اونا ورونیکا رو زندانی کردن در اتاقش و این اتفاق که هی خودش رو جای کس دیگه ای جا میزنه چندین بار تکرار شده.. هنوز هم دختر سعی میکنه که بقیه رو قانع کنه که ورونیکا نیست.. (این صحنه اونقدر خوب اجرا میشه که منو یاد فیلم شاتر ایلند انداخت و واقعا فکر کردم شاید صحنه های اول در ذهن ورونیکا بوده و اینها توهمات ذهن ورونیکاس بعد گناهی که مرتکب شده.. )
پس از مدتی با دکتر خانواده تماس میگیرن و وقتی میاد متوجه میشیم که دکتر همون دوست پسر دختر بوده و این خیلی ما رو به این سمت میبره که احتمالا توهمات ورونیکا بوده و در انتها صحنه ورونیکا باور میکنه که واقعا ورنیکاس و داشته وانمود میکرده که کس دیگریه.. و سپس خانواده و دکتر با هم رونیکا رو میکشن..
صحنه سوم هم وقتی شروع میشه که معلوم میشه اینا نقش بازی میکردن و کارشون اینه که دختر ها رو بیارن و این کار باهاشون انجام بدن..
در اخر هم معلوم میشه که ورونیکا همون زن که ابتدا پیر زن و بعد مادر خودش رو جا زده و پدر داستان همون بردار ورونیکاس که پس از مرگ پدر و مادر ورونیکا اون رو از اتاقش بیرون میاره و به رابطشون ادامه میده و پسر هم پسر این دو که مشکل روانی داره... ورنیکا با اینکار و کشتن دختر حس میکنه خودش به خاطر گناهش مجازات شده و احساس پاکی بهش دست میده وقتی که دختر رو میکشه.. پسر هم که مشکل روانی داره پس از کشتن دخترهایی که میان به این خونه با جنازه هاشون رابطه برقرار میکنه.. در اخر هم دگرگونی بهناز جعفری در صحنه اخر میبینیم وقتی که ورونیکا با تاثیری که کشتن دختر بر روش گذاشته بر میگرده به گذشته و فکر میکنه هنوز تو همون اتاق و همون اتفاقات باز براش معنا پیدا میکنه .. این صحنه نقطه عطف بازی بهناز جعفری بعد بازی خوبش در طول نمایش...

تئاتربازار
https://www.instagram.com/teatrbazzar
علی جان با خواندن نوشته ات دوباره وسوسه شدم به دیدن این نمایش بروم......
کارت های دانشجویی ایجور جاها هیجان انگیز می شوند :)
۱۷ دی ۱۳۹۴
واقعا نمایش فوق العاده ای بود.لذت بخش،دلنشین،پر محتوا و قابل تفکر.
۱۹ دی ۱۳۹۴
علی عزیز امشب بالاخره نمایش را دیدم و کاملا در مورد بازی بهناز جعفری باهات موافقم.....جالبه که تو این یک ماه و خورده ای کیفیت را در اجراهایی دونوبته حفظ و عالی اجرا کرده...
۱۸ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هفته پیش نمایش رودیم...واقعاکارهای رضاثروتی عزیزجای هیچگونه شک وتردیدی روبراتون بازنمی کن که دوست داشته باشین کرش رونقدکنین...بازی های یکدست وهماهنگ شده تیم بازیگری روخیلی دوست داشتم...همه باهم مچ بودن ولحظه به لحظه نمایش روک من میدیدم واقعابیشترازقبل ازصحنه های پیش روم لذت می بردم..مخصوصابازی بینظیروفوق العاده بهنازجعفری که واقعامن توی بازیگری بهش ایمان آوردم...پیشنهادمی کنم این نمایش زیباودلهره اورروحمابرین وتماشاکنین...
با سلام من موفق بدیدن این نمایش نشدم از دست اندرکاران این نمایش خواهشمندم این نمایش را دوباره اجرا کنند متشکرم
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
آیا امکان تجدید اجرا این نمایش هست؟؟؟
۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید