تیوال نمایش ویتسک
S2 : 09:14:39
  ۰۴ دی تا ۱۸ اسفند ۱۳۹۱
  ۱۹:۳۰
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: رضا ثروتی
: مرتضی اسماعیل کاشی، ماکان اشگواری، ، پانته آ پناهی ها، اصغر پیران، شهرام حقیقت دوست، رضا سجادی، مهدی کوشکی، آریا مظلوم زاده
: آرمان جعفری، محمد عقیلی، مجید رحیمی جعفری

: آکادمی هنر و خانه هنرهای شهری
: رضا ثروتی
: شیما میرحمیدی
: بامداد افشار
: رضا بهجت
: سارا اسکندری
: کیوان کثیریان
: نیما محبی، راحله شمس آبادی
: آرمین هایراپتیان
: الهه عقیلی و سهیل الله‌یار
: هدیه میرزاده
: آیدین الفت
: سعید غفاری
: مرتضی اتابکی
: آوا کیایی و مهرداد متجلی
: مهدی عبدی و محسن اصلانی
: نسیم ملکی و مهیا صالحی
: منصوره بسمل
: ایلیا شمس و عسل عباسیان

ویتسکِ رضا ثروتی داستان مرد فقیری است که تنها انگیزهاش را برای زندگی کردن به دست آوردن مایحتاجی برای همسرش می‎داند. او که عاشقانه همسر و فرزندش را دوست میدارد با خیانت همسرش مواجه شده و از آن پس همه هستی و پدیده‎های اطرافش را رو به زوال و نابودی می‎بیند. ترس‎های او که قالبی برگرفته از دنیای کابوس گونه‌اش دارد، در ذهن وی به شکل مفاهیمی چون آخرالزمان، فراماسونری (تشکلهای زیرزمینی و اسرارآمیز) و جهان‎های موازی نمایان می‎شود.

محل اجرا: تهران - خیابان حافظ - خیابان استاد شهریار - (روبروی تالار وحدت) - تالار حافظ

سایت رزرو اینترنتی: http://sayehtheater.com/ticket

تلفن هماهنگی:
09109097181 - 09364144060

شهر:
تهران

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
واقغا یه شاهکار
هماهنگی نور و صدا مات و مبهوتم کرد
یه اثر به یادموندنی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قسمت نشد خود اجرا رو ببینیم نمایشنامشم خوندم باز لذت عکسا و تعریفا رو نفهمیدم!!!
فیلم این نمایش نیومده؟؟؟؟؟؟؟؟
تبسم استاد این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میخ در چشم تئا‌تر

فرهاد مهندس‌پور
روزنامه آسیا - 24 فروردین 92

هرمزد آن چیز را نیندیشید که آن را نتواند کرد.
اهریمن آن را که نتواند کرد، اندیشید. (زند، پژوهشی در اساطیر ایران)

مدتی ست برآنم یادداشتی بر اجرای «ویتسک» رضا ثروتی بنویسم. از اخبار و حواشی هم بی‌خبر نبودم و می‌دیدم که تئا‌تر نکبت زدۀ ایران، این بار سفرۀ دشنام و اتهام و انکار را برای یکی دیگر از چهره‌های جوان تئا‌تر گسترده و چه گستردنی!

این دهن پراکنی‌های رنگارنگ در آغاز برایم تازگی نداشت و با خودم گفتم چه باک، این نوالۀ همین تئاتریست که داریم و به آن می‌بالیم و رضای ثروتی هم اگر به میدان آمده، باید با این تاریک بینی و تنگ نظری اهالی آشنا بشود. سپس دیدم رضا پاسخی نمی‌دهد و خیالم آسوده بود از اینکه در این برهوت، دست کم شکیبایی را یادت می‌دهند، و رضا ثروتی و گروهش به ضرب دشنام و اتهام یادش می‌گیرند، و راستش این یادداشت را نوشتم تا به آن‌ها بگویم دم برنیاورند و بگذارند این امواج شکوهمندِ دغدغه‌های مدبرانه و مسئولیت شناسانۀ اهالی و رسانه‌ای و خاله زنکی به دایرۀ افتخارات تاریخی‌اش بیفزاید؛ ماشین انکار به راه افتاده است و خیل سینه چاکان در پی‌اش.

کافیست نگاهی به طیف دلسوزان همسو شده بیندازید تا دریابید این همه تنوع و رنگارنگی در این اجماع، شگفت انگیز است و نشان‌دهندۀ آماری قابل تامل از ویرانگری و خودزنی در تا‌تر ایران نیز هست. در این طیفِ رنگارنگ، همه جور آدمی را می‌توان یافت. من واقعا و شخصا می‌خواهم این تشریک مساعی را که نشان می‌دهد بالاخره تعدادی از تئاتری‌های وطنم دارند صاحب درکی مشترک از منفعت همگانیشان می‌شوند، به همۀ آنان تبریک بگویم؛ هر چند می‌دانم که این درک و منفعت، بهره‌ای برای تئا‌تر ندارد.

کاش نگاهی بیندازید به دعوا‌ها و کشمکش‌های اهالی تئا‌تر ایران در سال‌های دهه پنجاه تا نمونۀ همین اجماع را ببینید، و ببینید به نام تئا‌تر و به نام گرایش‌های پیشرو اجتماعی و حزبی و ایدئولوژیکِ دلسوزانه برای تئا‌تر، چه میخ‌ها در چشم خودشان و تئا‌تر فرو کرده‌اند و لحظه‌ای هم به این صرافت نیفتاده اندکه این عین بی‌اخلاقی ست و درکشان از تئا‌تر باقی مانده میراثی از عصبیت‌ها و سرکوب‌های شبه‌اخلاقی فرهنگ پیش از مشروطه است.

می‌گویم ... دیدن ادامه » مشروطه، زیرا مشروطه آغاز عصر بیداری ماست، هر چند تا هنوز هم ادامه دارد. می‌خواهم از شما که دیگر نمی‌توانم بشناسمتان، از شمایی که در قوارۀ رفتارهای تاریخی پیشامشروطه، دستگاه اخلاقیی داریدکه می‌تواند گفت‌وگو دربارۀ تئا‌تر را به وجیزه‌ای برای سرکوب تبدیل کند، چیزی بپرسم. می‌خواهم از شما که بسیارتان از دوستانم هستید بپرسم در این وانفسایی که ما هستیم، از یورش بر خود، چه عایدمان خواهد شد؟

می‌دانم برخی از شما اجرای «ویتسک» را ندیده‌اید حتی، و از مدت‌ها پیش بر اساس شنیده‌هایی گنگ و دور، خط و نشان کشیده‌اید... برای چه، نمی‌دانم. البته از برخی ساده اندیشان، و فراموشکارانِ کم دانش، چشم داشتی جز این نبود که حسادت بورزند و نجوا‌ها بسرایند. این کسان بهانه‌ای یافته بودند تا باز هم کاشفانِ نکبت و ناتوانی و نادانی فروخفتۀ تاریخی ما باشند و کارشان را هم کردند. از اینان که در این سال-های غریب هول، زاییدهٔ شرایط ناپایداری و فروپاشی فرهنگی هستند و از همین روست که شمارشان افزون گردیده، پیداست که نمی‌توان انتظار دیگری داشت. می‌خواهم بدانم آیا نبودن نام یک نفر در بروشور نمایش می‌تواند بهانه‌ای باشد برای حذف یک گروه و انکار یک اجرا؟ این همه رادیکالیسم برای چیست؟ این میل سیری ناپذیر برای تنبیه کردن از کجا آمده و چرا میان خطا و تنبیه، نسبت و انصافی نیست؟

دوستانم، دوستان، این اجماعِ هولناک، شما را یاد چیزی آشنا نمی‌اندازد؟ این را عباس نعلبندیان در نمایشنامۀ «ناگهان...» و بهرام بیضایی در نمایشنامۀ «افرا» برایمان گفته‌اند پیش از این‌ها... اگر خوانده باشیمشان! دوستان، وقتی نمایشنامۀ «افرا» را می‌خوانید نمی‌توانید می‌لِ هیولاوارِ اهالی را برای شوریدن همگانی علیه چیزی، هر چه باشد، درنیابید.

دوستانم، دوستان، یک بار دیگر نمایشنامۀ «افرا» را بخوانید؛ افرا نمایشنامۀ «تنهایی» ست. نمایشنامۀ افرا را بخوانید تا دریابید این ما هستیم که افرا را سَوا می‌کنیم تا رسوایش کنیم، تا دق مرگ شود اگر نمی‌تواند بگریزد از ما. تشریک مساعی همۀ شخصیت‌ها با رنگارنگیشان، علیه افرا، شگفت انگیز است.

بیضایی، «افرا» را نوشته تا همین فرایند را به یادمان بیاورد، و به یادمان بیاورد که این ویژگی شگفت انگیز در ما به فاجعه خواهد انجامید. همۀ اشک‌های ما برای اخلاق، تمامت ضجه‌هایی که می‌زنیم از این رو خنده آورند که ما را به ما نمی‌نمایانند. در نمایشنامۀ «افرا»، یورش هماهنگِ همگانی، راهی را می‌رود که می‌تواند برود؛ راه به ذلت، ستم، و تاریکی بیشتر و بیشتر می‌برد. همگرایی نیروی اهالی اخلاق گرا و خیرخواه، شگفتاشگفت، ستم پیشه می‌شود و خودش، خودش را می‌دراند. این اجتماع به دژخیم نیاز ندارد، زیرا خودش، خودش را شکنجه می‌دهد، و شگفتاشگفت که به احساس اخلاقی‌اش نیز خدشه‌ای وارد نمی‌شود. می‌دانید، برخی کارهای بیضایی پیشگویانه‌اند؛ خاطرات هنرپیشۀ نقش دوم، ندبه، و یکی هم افرا. دوستان، از حق نباید گذشت؛ افرا گناهکار نیز هست، افرا خطاکارست. افرا خودش ما را علیه خودش می‌-شوراند. افرا این یک گناه را باید به گردن بگیرد؛ افرا گناهکار است زیرا در میان ما زندگی می‌کند و می‌خواهد خودبسنده باشد، و این گناهی نابخشودنی ست.

دوستانم، دوستان از دشمنی با خود چه سودی می‌بریم، از یورش علیه اجرایی نو، بر یک گروه جوان چه نفعی خواهیم داشت؟ متاسفانه بسیاری از شما، اجرا را ندیده‌اید. حتما برای این کار بهانه‌هایی داشته‌اید، همیشه برای حذف و انکار بهانه‌ای هست.

اجرای «ویتسک»، اجرای بی‌عیبی نیست ولی این بهانه‌ها که گروه بزرگ شما، که بزرگی‌اش را باید به شما تبریک گفت، آورده‌اید، هیچ کدام اشاره‌ای حتا کوچک و قابل قبول به ایرادی از این اجرا ندارد. بزرگ‌ترین ویژگی اجرای «ویتسک»، مفهومی از زمان است که رضا ثروتی با نکته‌سنجی و به سختی آن را ساخته و شگفت زده‌مان کرده است.

اجرای «ویتسک» با تصویر بخشیدن به همین مفهوم زمانی، خاستگاه و آرمان اخلاقی قهرمانش را نشانمان می‌دهد. شما بهتر از من می‌‌دانید که تئا‌تر امروز جهان از این رو وامدار هنرهای تجسمی است که به ویژه نقاشی، کاشف زبانی نوین برای بیان مفاهیم زمانیی است که از چیدمان اشیاء و ترکیب بندی‌های مکانی به دستش آورده است. تئا‌تر از نقاشی آموخته است که کلمات نیز اشیاء صحنه هستند. در تئا‌تر امروز حتی ادبیات و گفتگوی نمایشی، وابستۀ فرم و تصویراند.

آنچه که شما شتابزده از آن با عنوان کپی برداری نام برده‌اید نشان می‌دهد که از سر تنگدستی و بهانه جویی آن‌ها را جسته‌اید و چون اجراهای کمی می‌بینید به همین نیز اکتفا کرده‌اید. واژه‌هایی که به کار برده‌اید شما را لو می‌دهد دوستان. شما جزییاتِ به دقت چیده شده و ابتکاری اجرا را فرو گذاشته‌اید، این همه تناسب‌های بصری خلاقانه را که در تئا‌تر ایران تازگی دارند، ندیده‌اید و به این بسنده کرده‌اید که وجود رمپ و تراشیدن ریش با کارد و ماشین تایپ و توپ و اسکیت و... نشانۀ تقلیدند. دوستانِ بسیار دلسوز و محترم اگر بخواهیم بنا را بر این بگذاریم، هیچ چیز نباید نشان بدهیم چون همه چیز پیش از این نشان داده شده است.
به جای این ساده لوحی، بیایید به پرسپکتیو‌ها و کمپوزیسیون اجرا نگاه کنید؛ به تناسبات بصری، و ترکیب‌های میان بدن بازیگران و اشیاء و رنگ‌ها و صدا‌ها بنگرید. بیایید ببینید که چگونه گاهی بدن بازیگران به شیء صحنه تبدیل می‌شود و چگونه‌گاه اشیاء حضوری زنده‌تر از آدم‌ها دارند. در این موازنۀ میان آدم‌ها، گفتار‌ها، و اشیاء است که مفاهیم زمانی و مکانی در هم می‌ریزند و زمینه‌ای برای درنگ در جهانی از دهشت فراهم می‌شود.

در اجرای «ویتسک»، مرز و آمیختگیی که میان اشیاء، انسان، و عروسک به تصویر درآمده، تجربه‌ای جسارت آمیز و تحسین برانگیز است. شما می‌دانید که در اجرای «ویتسک»، کلمات سازندۀ مفاهیم نیستند و برای این شنیده می‌شوند که بخشی از اشیاء و کنش‌های صحنه-ای باشند، و این تنها یکی از دغدغه‌های این اجرا برای یافتن زبانی تئاتری بوده است؛ نیازی که تئا‌تر ایران هنوز با تردید به آن می‌نگرد. به-راستی ما این همه انکار و نادانی را از کجا آورده‌ایم؟

تئا‌تر ایران اگر منفعتی برای خودش بشناسد این است که رضا ثروتی و گروهش را بنشاند و از آنان بپرسدکه چگونه به این همه دست یافته‌اند؛ اگر حسادت و کوردلی راه‌مان را نبسته هنوز.

در پایان می‌خواهم به رضا ثروتی و گروهش بگویم که در روزهایی پس از این، در آینده‌ای بسیار نزدیک، این دشنام‌ها فخرشان خواهد بود، اگر شکیبا باشند و فروتن؛ در روزی که همین دوستان برایشان کف خواهند زد. از تاریخ ایران بیاموزید و در راهی که می‌روید به نفرین و درود دیگران، چشم نداشته باشید.

دوستان، ناچار شدم سکوت این چند ساله را بشکنم و اجازه بدهید بگویم بسیار شادم از اینکه رضا ثروتی و گروه اجرا و بازیگران ستودنی‌اش به احترام تئا‌تر و تماشاگرانش خاموش مانده‌اند.
حتی کسانی که رضا ثروتی رو زیر سوال بردند هم معترفند که ویتسک یک شاهکاره. یک اجرای کم نظیر و کم نقص. و خود رضا ثروتی هم یک کارگردان فوق العاده مستعد و خلاق. اما این ربطی به ابهام اخلاقی ای که در مورد این تئاتر و شخص ایشون بوجود اومده (که اتفاقا دلیلش هم رفتار ... دیدن ادامه » ایشون و سکوتشونه) نداره. با این آسمون ریسمون بافتن هم نمیشه صورت مسئله رو پاک کرد.
هفته آخر اجرا که با رضا ثروتی صحبت میکردم میگفت که این یک سوء تفاهمه و بعد از نوروز در موردش صحبت میکنه. مشتاقانه منتظر شنیدن صحبت هاشم.
۲۷ فروردین ۱۳۹۲
بهرنگ جان شما هم درست میخ در چشمت رفته
:++)
۰۸ فروردین ۱۳۹۴
عجب!!!:))
۱۱ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بار دوم به تماشای ویتسک رفتم. دفعه پیش قبل از جشنواره بود و این بار بعد از حدود دو ماه، بعد از اینکه نقدها و نظرهای زیادی درباره این تئاتر خوندم، بعد ازینکه نمایشنامه رو خوندم، بعد از اینکه به قسمت های مختلفش فکر کردم، با دیدن دوباره ویتسک یک نفس عمیق حاکی از رضایت کشیدم و گفتم: آخیـــــــــــش!
در کل بر این اعتقادم که بهتره به جای دوباره دیدن یک تئاتر، دو تئاتر مختلف رو دید. اما ویتسک فرق میکرد. یه حس مالیخولیایی درونم بوجود آورده بود که تا دوباره نمیدیدمش این حس رام نمیشد. این بار جور دیگه ای به تماشاش نشستم، لذت بیشتری بردم، بیشتر فهمیدم، بیشتر حس گرفتم، بیشتر همذات پنداری کردم با شخصیت هاش، بیشتر جان مایه داستان رو درک کردم، و بیشتر لذت بردم از موسیقیش و از صدای ماکان اشگواری.
اون شب مرتضی اسماعیل کاشی با وجود حال بدش برای اجرا حاضر شده ... دیدن ادامه » بود (به گفته رضا ثروتی قرار بوده اجرا لغو بشه اما اسماعیل کاشی به زور پنج آمپول رسیده بود) این موضوع باعث شد اون صحنه که دکتر به ویتسک میپیچید و از سرو کولش بالا میرفت، تغییر پیدا کنه. و البته تغییر بزرگ این اجرا نسبت به اجرای قبل از جشنواره، جایگزین شدن شهرام حقیقت دوست به جای بابک حمیدیان در نقش معشوقه ماری بود. شهرام خوب و مسلط بازی کرد، اما انگار این نقش نوشته شده بود برای بازی بابک حمیدیان. نقش معشوقه ماری باید لبریز از جذابیت مردانه می بود، در تیپ، کلام، آوا و بازی. که این موارد در اجرای بابک حمیدیان به مراتب پررنگ تر از اجرای حقیقت دوست بود. علاوه بر اون انعطاف بدنی بالای بابک حمیدیان خصوصا در صحنه ای که بازگشت به عقب داشت، تحسین برانگیزتر بود. هرچند که شاید برای کسانی که بازی حمیدیان رو ندیدند، بازی حقیقت دوست هم کاملا خوب و رضایت بخش بوده.
در کل باید بگم این تئاتر به حق، جایزه بهترین کارگردانی، بازیگر نقش اول مرد و بازیگر نقش اول زن رو برده. به همه عوامل کار از بازیگران گرفته تا عوامل اجرایی، تا عوامل پشت صحنه، تا رضا ثروتی، و تا نازنین دیهیمی، تبریک و خسته نباشید می گم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و من بالاخره موفق شدم که دیروز (15/12/1391) نمایش ویستک رو ببینم و فکر می کنید پس از تموم شدنِ نمایش با خودم چی گفتم؟...با خودم گفتم: آخیش!!!تئاتر خونم کم شده بوداااا!!!! نمایشِ بسیار خوبی بود و حداقل من یکی در طولِ مدتش، اصلاً توو این دنیا نبودم. به جرأت می تونم بگم که نور و صدا دوتا پارامتره بسیار قوی در این نمایش بودن که به خوبی هم برنامه ریزی و کارگردانی شده بودن. طراحی صحنه و البته بازی ها هم جالب و خوب بودن!!!
راضیم کلاً!!!
خوشا به حالتون ..من که هنوز قسمت نشده ببینم..هرچی اجرا تو حافظ دیدم بد بوده چشم ترسیده :دی
۱۷ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جایزه ویژه جشنواره فجر به "خلاقیت جعلی"
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13911215000175
این مطلب رو بخونید بچه ها، جالبه مخصوصا برای ویتسک دوستان گرامی...
با پوزش از ثروتیِ کارگردان!
بعد از اون بی اخلاقی آشکاری که در خصوص نازنین دیهیمی انجام داد رضا ثروتی و اسم دیهیمی رو کلن از بروشور حذف کرد، شنیدن خبر کپی برداری ایشون از ایده های خارجی دیگه خیلی شکه کننده نخواهد بود!
۱۸ اسفند ۱۳۹۱
دقیقا با نظر آقای بهرنگ درباره غرض ورزی نویسنده موافقم و این زودباوری و جبهه گیری سریع مردمه که منو متعجب می کنه! من حتی با حمله هایی که به خاطر نازنین دیهیمی به آقای ثروتی شد هم شدیدا مخالفم! مردم ما فقط بلدن محکوم کنن! اگه خودشون بودن کار دیگه ای می کردن؟ ... دیدن ادامه » یا اصلا کار دیگه ای به جز این، کار درستی بود؟؟ بقیه افراد گروه و زحماتشون نادیده گرفته بشه، به خاطر اعتراض به اینکه اجازه ندادن اسم نازنین دیهیمی آورده بشه، در حالی که این حرکت هیچ نتیجه ای هم نخواهد داشت؟؟؟ این به نظر خود خانوم دیهیمی درسته؟ اگه واقعا همچین انتظاری داشتن از گروه که واقعا باید متاسف بود.
۲۰ اسفند ۱۳۹۱
بله آقای رستگار، البته یک مورد دیگه هم اینه که حرفی که دلایل مشخص و مستنداتی نداشته باشه در همون وحله اول از اعتبار خارجه، تحقیق واسه مطالبیه که نشه همون اول اعتبارشونو رد کرد.
خانم شادان با رفتار و عکس العملی که آقای ثروتی نشون داده میشه این برداشت رو ... دیدن ادامه » کرد که این به قول شما حمله ها چندان غیر منصفانه نبوده (هرچند هنوز مسئله کاملا روشن نشده) اما اینکه این مورد اخلاقی رو به مسائل حرفه ای ایشون پیوند بدیم واقعا بی انصافیه. خود نازنین دیهیمی هم در یادداشتی که بعد از آزادیش منتشر کرد آزردگی خودشو کاملا نشون داد اما از همه دعوت کرد که به تماشای ویتسک برن که به هر حال این نمایش حاصل دسترنج او هم بوده.
۲۱ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من قبلا ویتسک رو خوندم و انتظار داشتم یه تئاتر ببینم که از دیدنش به اندازه ی خوندنش لذت ببرم .باید بگم این کار خیلی خوب بود و از دید من یه نمایش بین المللی بود . اما نمی دونم چرا نمی تونم با مدرن سازی آثار کلاسیک کنار بیام . دراماتورژی این روزا شده اضافه کردن یه سری نشانه ها که درکش فقط با پیش زمینه ی ذهنی شبیه خالقش ممکن میشه. البته این نمایش زیاده روی نداشت مثل کاری که آقای چرمشیر می کنن. بازی ها واقعا محشر به خصوص خانم پناهی ها .
در آخر فکر می کنم این روزا تئاتر به یه دگما 95 از نوع تئاتریش نیاز داره :))
ضمنا اگه بشه اسم اینو گذاشت برداشت آزاد تقریبا می شه گفت این نمایش کمتر به نوشته ی بوشنر وفادار مونده .
۱۱ اسفند ۱۳۹۱
ویتسک ، نمایشنامه ای از گئورگ بوشنر ، برگردان ناصر حسینی مهر
انتشارات ققنوس ، چاپ دوم ، 1390 . 2500 تومان. معمولاً انتشارات مولا (انقلاب - چهارراه وصال ، روبروی سینما سپیده ، کنار شیرینی فرانسه) اکثر نمایشنامه هارو داره
۱۱ اسفند ۱۳۹۱
به نظر کار خوبی نبود..بازی ها خوب بود...یه کار متفاوت و معمولی بود
۱۶ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر کنم یه 200 اجرایی رفتن بعد باز نوشته این نمایش تنها 20 اجرا دارد
نیلوفر ثانی و رعنا جمالی این را خواندند
الهام حصاری، shalan، محسن سرابی و پویا نورمحمدی این را دوست دارند
البته در بیشترین حالت ممکن این نمایش 50 اجرا داشته تا الان.
۰۸ اسفند ۱۳۹۱
ابتدا فکر کنم، برای 20 شب مجوز داشتن ابتدا، بعدش وقتی استقبال رو دیدن و هم چنین موفق به گرفتن مجوز ادامه کار شدند، اجرا رو ادامه دادن، اینطوری نبوده که از اول بدونن مثلا 2 ماه اجرا دارن، بعدا بیان الکی بنویسن 20 شب.
۰۸ اسفند ۱۳۹۱
نظر آقای برزی درسته،چون مجوز برای ادامه کار رو نسبت به استقبال میدن و اصلا مشخص نیست تا کِی ممکنه اجرا داشته باشن،تاریخ قطعی اولیه رو نوشتند
۰۸ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ابتدا بگویم که کار عالی ست و دیدن آن را به همه توصیه می کنم.
با این حال فکر می کنم در لا به لای این همه تعریف و تمجید، بعضی چیز ها ناگفته و ناشنیده مانده است.
دوستانی که تعریفشان از نمایش "دیالوگ" است، احتمالا این کار را بی نقص نخواهند یافت. البته دیالوگ هست اما عموما نقش محوری بر عهده ندارد. قرار است حس اصلی نمایش از موسیقی و تصاویر و حرکات منتقل شود.
همچنین کسانی که تمایل به ایجاز دارند و نمایش های شسته رفته را می پسندند، احتمالا کمی نا امید خواهند شد. ویتسک طولانی است و صحنه های قابل حذف و لااقل خلاصه کردن کم ندارد.
کار حتی اگر کامل هم نباشد تجربه ایست که برای تماشاگر ایرانی کمتر دست می دهد، و حیف است که از دست برود.
من
تعریفم از نمایش "دیالوگ" نبود
تمایل به ایجاز هم زیاد ندارم
اما نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم
۰۵ اسفند ۱۳۹۱
محسن سرابی: ممنون محسن جان. حرفت در مورد صحنه ی آخر کاملا قشنگ و به جاست. منتها همون طور که علی هم گفت حرف من بیش ازینکه نقدی بر ویتسک باشه هشداری به تماشاچیا بود که اگه از صحنه های طولانی و کشدار خوششون نمیاد، بدونن همچین صحنه هایی هم هست تو ویتسک. ممنون ... دیدن ادامه » بازم.
۰۹ اسفند ۱۳۹۱
من یه ویتسک مینیمال شده را به یفین بیشتر دوست می داشتم
۲۲ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیوال عزیز
شما نوشتی تا دهم اسفند مطمئنی؟؟ من رو این حساب هشتم بلیط نخریدم ها!
البته من زنگ زدم گفتن ممکنه تا 25 یا آخر اسفند تمدید شه! ولی فعلا تا 8 اسفند قطعیه!
الهام حصاری این را خواند
تا اینجایی که من میدونم، در مورد یکسری از تئاتر ها، واقعیتش اینه تاریخ دقیقی برای اتمام کار وجود نداره، اگر تماشاچی باشد، ادامه می دهند کار رو. در غیر اینصورت تموم می کنند. در مورد تئاتر دیوار چهارم مثلا اینطوری بود، در مورد ویتسک چون فروش آنلاین وجود ... دیدن ادامه » داره شما به تاریخ های فروش اعتماد کنید.
۰۵ اسفند ۱۳۹۱
مرسی از راهنماییاتون! الانم رفتم توی صفحه فیسبوکشون دیدم گفتن تا بعد از اواسط اسفند اجرا دارن!!
۰۵ اسفند ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش تمدید نمیشه ؟ :(
چرا توی سایت فقط تا هشتم میشه بلیت خرید ؟
الهام حصاری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یشب این نمایش را دیدم..برای من که آدم خیلی هنری نیستم واقعا طولانی بود..با اینکه بازی ها مخصوصا ویتسک عالی بود موسیقی رو دوست داشتم ولی تا یک ساعت اول هنوز سردرگم موضوع بودم.
موصوعش خیلی گنگ بود و پر از نماد که من هنوز متوجه منظورشون نشدم.مثلا دکتر و یا کوره و یا اون جونوره میتونه نماد باشند و کلی حرف غیر مستقیم و گنگ...در کل دوست ند
الهام حصاری، Fahimeh Moussavi، سلاله * و رعنا جمالی این را خواندند
حامد حسینیان برزی و بهرنگ این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارشی از خود درگیری دو خود؛

خب من دیشب نمایش ویتسک رو دیدم. به نوعی آخرین اجرا ازین دور بود. چون تا انتهای جشنواره توی تالار حافظ نمایش های دیگه ای اجرا میشه.

وقتی وارد سالن شدم با اینکه جزو نفرات اول بودم که از بلیط دارها وارد می شدم دیدم 90% سالن پره!!! خیل عظیمی به اسم داور راه میدادن خیل عظیم دیگه ای از مهمان های هنرمند و گروه های خارجی حاضر در جشنواره و عدۀ کثیری با کارت وی آی پی (VIP) ... نهایتاً هم بلیط دارها! جالب اینجا بود که پشت من حدود 200 نفر آدم بود! خلاصه فکر می کنم خیلیا ندیدن! حالا نمی دونم بلیط داشتن و ندیدن یا همین جوری اومده بودن!

نمایش ویتسکِ سالن حافظ کار قوی و پرطمطراقی بود. همۀ بازیگرا بعد از این همه اجرا کاملاً به پختگی نقششون رسیده بودن! نقش های ستوان و دکتر به خوبی غلبه قدرت و دانش رو به نمایش می ذاشتن. نقش ماری و ویتسک و همزادش ... دیدن ادامه » هم عالی اجرا شد. اونقدر خوب و پر حس که میشه جزو نامزدهای جدی بازیگری جشنواره هم قرارشان داد. از اونجا که هر کارگردانی می بایست مسلط تر از هر کسی نقشای نمایشش رو بازی کنه قابل پیش بینی بود که ثروتی جای بابک حمیدیان خوب بازی کنه. بازی رضا ثروتی در نقش مرد اسکیت باز هیج نقصی نداشت. و جالب اینکه به غیر از یه چند ثانیه ، که بازیگر بدلش روی صحنه اسکیت می رفت(فکر میکنم بازیگر بدل فقط بخاطر تثبیت حضورش بین بازیگران همین چند ثانیه را هم اجرا کرد؛ شنیدم که شب هایی که بابک حمیدیان بوده تمام اسکیت بازی هارو این بازیگر بدل اجرا میکرده) ، تمام مابقی رو خود ثروتی به خوبی و باتسلط کامل اسکیت رفت.

متن هم خوب بود. هرچند نمایش بیشتر از متن با حرکت ACT و تأثیر AFFECT پیش می رفت. من به صحنه نمایش - سکوی اسکیت - کاملاً مسلط بودم چون بالاترین ردیف بودم. منتاها چون باندهای صدا کنار صحنه بود فکر میکنم صدا وضوح کاملو نداشت برای من. پایینیا صدای خوبی داشتن بالاییا تصویر خوبی. در هر حال صدابرداری و موزیک کار متناسب و در جهت نمایش خیلی خوب پیش می رفت.

فکر می کنم تا حدود زیادی کارگردان به هدف خودش که "رسیدن از صحنه نمایش (که واقعیتی بصری است) به واقعیات انتزاعی بود" رسیده باشه. طراحی ماه، طراحی بالابری که سطل آب به اون وصل بود و یه جا خانوم پانته آ ازش تاب می خورد و روی هوا به پرواز دراومده بود، سکوی اسکیت و دریچه هایی که برای ورود و خروج از اون طراحی شده بود، نورپردازی مناسب بخش های خاص مثل رقص بالِ مرد اسکیت باز با ماری، خود همین رابطه هلالی بودن سکوی اسکیت با ماه (رسیدن از عدم کمال به کمال)، استفاده از بازیگری همشکل و هم گریم نقش ویتسک به عنوان همزاد او، اجرای اسلومیشن وار دیالوگ ها که خواب و رویا و خودخوری های ذهنی را نمایان می سازد؛ گوشواره بسیار بلند ماریا که نماد خیانت بود؛ همه و همه کمک می کرد تا اون هدف ایجاد بشه. نمایش بسیار تحسین برانگیزی بود.

و اما در تمام طول نمایش "آن خودِ تماشاگرم" در جهان سالن بود. جهانی از جنس مادیات. حواس "این خود" به نمایش و اتفاقات و نمادهای نمایش و هدف از استفاده نمادها ، موزیک نمایش و غیره بود و "آن خودِ دیگر همزادم" در جهان دیگه ای از جنس معنا. مدام از این خودم می پرسیدم مصلحت یا حقیقت؟ قانون یا اخلاق؟ سفید یا سبز؟ یاد جملاتی از بزرگان در رابطه با همین سوالات می افتادم. از خودم می پرسیدم آیا پایان نمایش در این آخرین اجرا (تا بعد از جشنواره) آیا اسمی از "او" (نازنین دیهیمی) برده خواهد شد؟ و نمایش تمام شد؛ خود کارگردان هم بین بازیگران این شب بود؛ فقط یک اسم بردن مرا راضی می کرد تا با تموم وجودم گروه را تشویق کنم . اما نشد و انگار خود معناگرایم بر خود مادی گرایم چیره شد .
چه عنوان جالبی!! "خود درگیری دو خود".

پاراگراف آخرتون خیلی حس داره. "آن خودِ تماشاگرِ مادی گرا" در تقابل و چیرگی با "آن خودِ همزادِ معناگرا" بخوبی بیان و تفصیل شده.
سپاس، نقد خیلی خوبی بود:)
۰۵ بهمن ۱۳۹۱
البته فقط یه گزارش کوتاه از ماوقع بود. مرسی که خوندین.
۰۵ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای ویتسک که تا 20 بهمن تمدید شده بود به دلیل شکستگی پای بابک حمیدیان لغو شد. البته علیرغم این آسیب دیدگی، امروز و فردا (2 و 3 بهمن) این تئاتر در غالب جشنواره تئاتر فجر به صحنه میره اما خبری از اجرای عمومی در روزهای بعدی در دست نیست.
لینک خبر:
http://www.honaronline.ir/Pages/News-18075.aspx
http://www.honaronline.ir/Pages/News-18140.aspx
اندک امیدی هم که داشتیم، نابود شد :)
۰۲ بهمن ۱۳۹۱
خانوم داربی هنوز معلوم نیست اجرای این نمایش که پیش از این تا 20 بهمن تمدید شده بود و بلیطاشم فروخته شده چی میشه. چون دکورشون از تالار حافظ جمع شده برای اجراهای دیگه تئاتر فجر در این سالن.
بی انصافی رو هم من یا شما انجام نمیدیم. بی انصافی رو خودشون با رفتارشون ... دیدن ادامه » انجام دادن. مسئله اصلی هم در مورد ایشون اصلا بودن یا نبودن اسم نازنین دیهیمی نیست، چون این میتونه هزارتا دلیل و بهانه داشته باشه. اما اینکه آقای ثروتی زحمات نازنین رو به پای خودش نوشته (نویسنده و طراح: رضا ثروتی!) این یک دزدی تو روز روشنه. این غیر قابل توجیهه.
حالا حرفتون در مورد اصرار آقای ثروتی به شرکت در تئاتر فجر چیه؟ خودسانسوری نفرمایید لطفا! :)
۰۵ بهمن ۱۳۹۱
پس بلیط های اینترنتی که ما خریدیم چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۰۶ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید




دیده ام خدایان باستان را که میروند و
خدایان تازه که می آیند.
روز به روز و سال به سال،شب ها فرو می غلتند و
بت هایی تازه سر بر می آورند
و امروز من می ستایم چکش را

کارل سندبرگ
نازنین عزیز ...
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صفحه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه
که مردم
بسپارند به یاد . . .
من کار رو ندیدم... شاید اگر این یادداشت رو از نازنین عزیز نمی دیدم مثل بقیه می رفتم و می دیدم.
اما تئاتر متأسفانه با دل و روح آدم ها در ارتباط مسقیمه
وقتی زحمات مهم ترین فرد گروه به عنوان مترجم که هرچه یک نمایش داره از ترجمه ی صحیح اون داره دیگه واقعاً میشه گفت : دیگه پیش اومده و زحمات بقیه رو نادیده نگیریم و بریم نمایش رو ببینیم.
در دنیایی که دیگه همه چیز ارزش واقعیشو از دست داده و همه چی بوی شعار میده، فقط باید وجدان خودمونو قاضی کنیم...
خانم دارابی عزیز این حرکت هرچند که غیر اخلاقی و نادرست بوده، اما دلیل محکمی نیست که زحمات این گروه رو (و به قول خود نازنین دیهیمی: حتی زحمات خود رضا ثروتی رو) به خاطر این حرکت نادیده گرفته یا زیر سوال ببریم. دوستانه بهتون پیشنهاد میکنم فراتر از این جو احساسی ... دیدن ادامه » (که هرچند به درستی) ایجاد شده به این نمایش بنگرید و حتما به دیدنش برید. مطمئن باشید که به عنوان یک تئاتر خوب ازش لذت میبرید.
۳۰ دی ۱۳۹۱
خانوم دارابی گرامی،
کسی نمی تونه منکر لطمه ای شه که به نازنین دیهیمی وارد شده و من هم از خوندن متن منتشر شده از طرف ایشون خیلی ناراحت شدم. من اصلاً رضا ثروتی رو نمی شناسم و تا به حال ندیدمش، ولی به خاطر علاقه ام به نمایش ویتسک، ناخواسته رو این ماجرا حساس ... دیدن ادامه » شدم. راستش با چیزهایی که خوندم، حس کردم که می تونم رفتار رضا ثروتی رو درک کنم و شاید تا حدی بهش حق بدم. این قبیل مسائل برخلاف ظاهر ساده ای که دارند، به نظر مسائل دشوار و حساسی می آیند و قضاوتش اصلاً کار ساده ای نیست.
۰۲ بهمن ۱۳۹۱
من اصلاً کسی رو قضاوت نمی کنم. هرکسی در هر موقعیتی ممکنه کار متفاوتی نسبت به کس دیگر انجام بده.
بعضی رفتارها باعث میشه آدم ازشون درس بگیره و سعی کنه در شرایط مشابه رفتار درست تری از خودش نشون بده.
همه ی آدم ها کم و زیاد به خاطر یک سری مصلحت ها قربانی یک ... دیدن ادامه » جریان هستند. از جمله خود من. این جریان همین روزمرگی ماست.
همین که باید از صبح تا شب کار کنی که بتونی زندگی کنی و مجبور باشی کارهایی رو انجام بدی که واقعاً و قلباً دوست نداری انجامشون بدی. یا با کسانی دم خور بشی که اصلاً قبولشون نداشت باشی.
مثل همین کاری که آقای ثروتی محترم انجام دادند.قربانی جریانی شدند که مجبور شدند به خاطر گروه و به خاطر زحمت بقیه مصلحت اندیشی کنند...اماااا... آقای ثروتی عزیز شناخته شده تر از اون هستند که به خاطر کار از وجدان کاریشون بگذرند.
اگه یه کارگردان نوپا بودند که تمام مطرح شدنشون به این کار وابسته بود،اونوقت این کار تا حدی توجیه پذیر بود.
من نظر خودم رو راجع به این موضوع و فقط این موضوع گفتم.ممکنه کارهای دیگه آقای ثروتی رو ببینم و اصلاً منکر کار زیبای ایشون در زمینه ی کارگردانی تئاتر نمیشم.
همین.مرسی از همه و مرسی از دوستای خوبم که نسبت به نوشت ی من نظر دادین.
۰۲ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[یادداشت نازنین دیهیمی]

سلام، این بار ازبیرون زندان.

کارِ دنیا را ببینید: داستان، داستان تام سایر است. امروز من می توانم حرف بزنم، داد بزنم، برقصم و آواز بخوانم، اما تنها کاری که دلم می خواهد بکنم فرار کردن است: سکوت کردن، دیده نشدن و ندیدن. فقط دلم گوشه ای می خواهد به دور از مردم شوریده.

در این دو روز بسیار فکر کردم که در این شرایط چه عکس العملی از جانب من اخلاقی ترین واکنش ممکن است؟ راحت ترین راه برایم سکوت کردن بود که باور کنید همین چهار کلمه را هم دارم با بی میلی و دشواری زیاد می نویسم. اما سکوت کردن را جایز نمی دانم. چون به عنوان کسی که مسئله ای حول او شکل گرفته ،هرچند از تمام این غائله سخت دلزده ام و دلگیر، به این دلیل که در این مسئله پای شرافت و رعایت اخلاق و آبرو به میان آمده، وظیفه دارم شخصاً آنچه را بر من و بر سرم رفته نقل کنم.

اول اینکه من، از طریق خشایار دیهیمی، در جریان ماوقع بودم؛ تمام مدتی که در زندان بودم مشتاق و منتظر شنیدن از نمایش «ویتسک»، حال و روز گروه و بچه ها، و هر چیز مربوط به آن، بودم. اولین سوال از پشت شیشۀ ملاقات همیشه یا “از رضا چه خبر” بود یا “از «ویتسک» چه خبر”؛ کاری که با جان و دل دوستش داشتم و برایش زحماتی کشیده شده بود؛ که به ثمر رسیدنش برایم از هرچیزی مهم تر بود.

«ویتسک» به کارگردانی «رضا ثروتی»یک نسخۀ آلمانی و انگلیسی «ویتسک» را با خودم برده بودم به زندان که دلخوشکنکی بود برای یاد کردن از کاری (و آدم هایی) که سخت دلبسته اش بودم و حالا روزهای تمرینش شروع شده بود.

کتاب ها را ورقی می زدم و بر آنها حاشیه ای می نوشتم. از این حال و احوالات و چند تایی از فکرها و ایده هایی هم که به ذهنم رسیده بود در نامه ای مفصل که تا آخر بی جواب ماند، برای رضا ثروتی -دوست و همکار سابقم- نوشته بودم، همراه با ده ها سوال در مورد کار و حال بچه ها.

قبلاً هم سرِ کار دیده بودم که چقدر ذهنش مشغول است و بی جواب ماندن نامه ام را (حتی به شکل شفاهی) به دل نگرفتم … .

... دیدن ادامه » روز یکشنبه سوم دی، بعد از ۴۰ روز، با خانواده ام ملاقاتی حضوری داشتم و از آنها شنیدم که بروشور «ویتسک» را دیده اند و کار قرار است از فردا اجرا شود و آنقدر ذوق کردم که جملۀ بعدی که “هیچ جا نامی از تو نیست” را بعدتر شنیدم.

گفتم لابد دلیلی هست، حتماً توضیحی می دهند، مهم این است که کار اجرا شود.

امروز هیچ ندارم بگویم جز این که هرچه می کشیم، هرچه این مدت در زندان کشیدم، و هرچه از روزی که پایم را بیرون گذاشته ام به من زخم زده، دردِ عدم شفافیت است؛ عدم شفافیت و فرار از حرف زدن و گفتگو.

دست کم سه تن در درون زندان و یکی دو نفر در بیرون، دلیل خودشان را برای این عدم شفافیتِ زخم زننده مصلحت اندیشی عنوان کرده اند. نمایش «ویتسک» یکی از زیباترین ، خلاقانه ترین و تاثیرگذارترین تئاترهایی است که می شناسم. نگذاریم چیزی که من بی شهامتی و بی معرفتی یک آدم خلاق می دانم، کسی که زمانی دوست خود هم می پنداشتمش، باعث شود زحمات زیادی که یک گروه – از جمله خود همین آدم- کشیده اند، نادیده بماند.
” چیزی در وجودمان رخنه و رسوب کرده و جزئی از ما شده به نام “دروغ مصلحت آمیز″ که از دوست ها و همکارهایی که شب و روز را با هم گذرانده اند در سرما و گرما، آدم هایی «مصلحت اندیش» می سازد و از همکارها، قربانیانِ مظلومی که چاره ای جز سکوت ندارند. “

از همۀ دوستانم که برای دفاع از حقِ من شهادت هایی دادند سپاسگزارم، اما «ویتسک» را قربانی یک نفر نکنیم؛ که پشت «ویتسک» هم یک نفر نایستاده و همان یک نفر هم جز این روشی که با من در پیش گرفته، وجوه دیگری دارد که لزوماً منفی نیستند.

پس کاش در همین شب هایی که از اجرا مانده، از دستش ندهید.

«ویتسک» به کارگردانی «رضا ثروتی» افسوس که در زمانه ای زندگی می کنیم که دوستان و همکارانی که شبانه روز با هم کار و زندگی می کنند، ناگهان بنا به دلایل واهی آدم هایی «مصلحت اندیش» می شوند.

این ماجرا برای شخص من خیلی آشناست. در سال ۱۳۸۹ برای چند روز پایم به اوین باز شد و آزاد که شدم محل کارم را از دست دادم. علتش همین نوع از «مصلحت اندیشی» کارفرمایم بود که در حالی که صفت های مثبتِ زیادی را که لایقش نبودم را بارم می کرد، به وضوح از سر ترس، آن هم ترسی که پایه ای نداشت و فقط یک احتمالِ دور از ذهن بود و به شکلی عجیب شبیه دلیلی بود که همین دوست سابقم رضا ثروتی اکنون عنوان می کند، عذرم را خواست.

[…] چیزی در وجودمان رخنه و رسوب کرده و جزئی از ما شده به نام “دروغ مصلحت آمیز″ که از دوست ها و همکارهایی که شب و روز را با هم گذرانده اند در سرما و گرما، آدم هایی «مصلحت اندیش» می سازد و از همکارها، قربانیانِ مظلومی که چاره ای جز سکوت ندارند.

روزگار غریبی است. گروه عزیز «مکث» … روزگار غریبی ست. از توی زندان می شود نوشت، در پشت میله ها می شود سکوت نکرد، می شود ایستاد و پافشاری کرد تا مجوز اجرای تئاتر گرفت، اما زیر آسمانِ این شهر ظاهراً چاره ای جز سکوت نیست (لابد؟).

دوستان همدل و زخم خورده ام، متاسفانه این فقط یک نمونه است از هزار هزار اتفاق مشابه که در فضای فرهنگی ما می گذرد بی آنکه دیده شود یا سخنی از آن به میان آید.

کاش دست کم در فضای فرهنگی، حقیقت و انصاف قربانی این گونه مصلحت اندیشی های بی توجیه نشود.

منبع : http://namayeshgar.com/?p=5643
اگه می تونستی از وسط اون همه شلوغی نگاه کنی ! فرانس رو میدیدی که عاشق ماری بود ! و ماری که بهش خیانت کرد , داستان همیشگی ...

ولی ویتسک, نیمه آشکار فرانس, اسیر بود ! اسیر دنیا ماشین و تو اون ریل تکرار کننده دیوانه وار, بین همه ی آدم های داستان ! با دستور هاشون ! با آزمایش هاشون ! با همه بدی هاشون و بدتر از اون با خوب دونستن خودشون در حال تقلا بود ! ویتسک گیر کرده بود ولی دست پرورده این دوره نبود , شاید دون کیشوت بود , چون داشت برا ماری می جنگید و دوره این کارا به سر اومده بود ! روح آزادش, فرانس, هنوز از اخلاق, عاشقی رو بلد بود !

درگیری دائم ویتسک و فرانس نه از نوعه خوبی و بدی, که از جنس نجات بود ! هر دو هم رو از این دنیا, از بدی نجات می دادن ! اینکه اون چاقو هی به دستش می رسید و هی می افتاد ! بازگشت زمان برای تغییر ! همه و همه روح فرانس بود که تقلا می کرد ! داستان داره ... دیدن ادامه » در ته, ماری رو در تقلا برای رسیدن به اوتپیای ویتسک, که حالا پشته ماه قائم شده ! کز کرده و گریه کرده و خوابش برده, رها می کنه ! گیر کرده تو همون ریل کزایی که راه نجاتی براش نزاشته !
" اون ریش قرمزه موهای زنمو دزدید...نمی دونم بعدش خودمو کشتم یا گرفتم خوابیدم؟ "
۲۷ دی ۱۳۹۱
حتمن این کارو بکن!

واقعن ممنون می شم
۲۷ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دستانت نگاه کن،
خطوطی که دروغ نیست ..
صرف نظر از اینکه خیلی دوسش داشتم،
این نمایش با همه ی کارهایی که تا الان دیده ام، تفاوت داشت.
به نظر من حداقل به همین دلیل، به شدت ارزش دیدن رو داشت.
من فکر می کنم اگر آدم بتونه با این نمایش و حرفی که می زنه، خودش رو همراه کنه،
این کار می تونه خیلی اثر تاثیرگذاری باشه.
کسی این آهنگی که ماکان می خونه رو داره لینکشو بذاره؟

هنوز صداش تو گشوم می پیچیه...

به دستانت نگاه کن...
۲۶ دی ۱۳۹۱
اون عـــالیه..:)اگه کسی پیدا کرد حتماً اینجا بزارَتش.
ماکان اشگواری محشره صداش.
راستی من یه دکلمه و دو تا آوازِ لایت از ماکان اشگواری دارم. به سبک خودش ترانه ی Sorry seems to be اِلتون جان رو هم خونده. آپلودشون میکنم میزارم.:)
۲۶ دی ۱۳۹۱
کاملا باهات موافق ام میثم جان.
این نمایش یکی از بهترین کارهایی بود که در چند سال اخیر دیدم. دم همشون گرم
۲۹ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
میخواهم سوار بر ماشین زمان شوم (چه اشکال دارد مگر نه اینکه تئاتر خود مولد خیال و رویاست)
و به یک سال پپیش برگردم
به سالن مولوی با آن وهم زیبایش
پای روایت استاد ناصر حسینی مهر بنشینم
به تماشای ویتسک او بنشینم به تماشای خانه ی واژگون او که در انتهای صحنه قرار گرفته بود
میدانید چرا آن برخورد نابخشودنی با آقای حسینی مهر شد(طوری که ایشون برای همیشه از تئاتر خداحافظی کردند)
من به عنوان یک از شاهدان آن ویتسک این را به شما میگویم
دریغ نکردنش از جز به جز روایت اصلی
یاری گرفتن از استاد خسرو حکیم رابط در امر دراماتورژی(انسانی که در طول هفتاد سال زندگی اش یک اثر از او اجازه نمایش پیدا نکرده)
وفادار بودن حسینی مهر به ذات تئاتر و شلوغ نکردن صحنه و به هرچیز که بخواهد مفهوم شخصیت را از تک و تا بیندازد
اجرای کلیدی ترین صحنه نمایش ویتسک(خریدن چاقو توسط ویتسک از دوره گرد)

و در پایان هم ویتسک آقای ناصر حسینی مهر توهین به کرامت انسانی قلمداد میشود
و دستمزد تمام عوامل و بازیگران بلوکه میشود

من ... دیدن ادامه » ویتسک حقیقی را درک کرده ام ودیده ام و نمیتوانم بپذیرم که کسی بیاید و تنها با تکیه بر حرکات بدن و یک دکور عظیم بخواهد خودش را مطرح کند چیزی که اگر میانگین بگیریم با این زمان طولانی تمروین هزینه بسیار زیاد ، در مرتبه ی پایینی قرار میگیرد


از امثال من بدتان نیاید از جامعه هنری و نمایشی بیزار باشید که هزاران نفر آن را می بینند اما اما به قدر تعداد انگشتان دست درباره اش نقد و نظر می نویسند
و آری درد ما همین است

سپاس و بدرود
من باز هم به شما سلام می کنم جناب حکیم قدس

اول اینکه چقدر حیف که نظر قبلی تان را حذف کردید، نه چون نوشته ی من بی ربط به هیچ چیزی مانده و معلوم نیس چرا من یک هو از در آمده ام و اشاره به جملاتی می کنم که هیچ جا نیست! حیف، از اینکه اگر این محیط قرار است برشی باشد از بدنه ی مجموعه ی نظرات و اثرات یک اثر، بودن موافق و مخالف ش در کنار هم است که این کلیت را کامل می کند.

دوم اینکه من هم مثل شما اجرای اقای حسینی مهر را دیده ام. من هم مثل شما دوست داشتم آن اثر را و مانند شما معتقدم که آن اجرا، تعهد خود را به اصل نمایش نامه بیش از این، محفوظ داشته است. قصد مجادله با شما را ندارم، اما نمی توانم موافق باشم که وجود خانه ی ویرانه، آن ریل دوار میان صحنه و آن طراحی صحنه سه سویه (اگر درست یادم باشد)، صحنه ای ساده تر از صحنه ی این اجرا باشد!

من هم مثل شما اخبار آن اجرا و تمام حواشی مایوس کننده ی آن را دنبال کردم. من هم یادم هست که مدیران سالن مولوی چگونه از پرداخت حقوق قراردادی گروه اجرایی آن "ویتسک" طفره رفتند.


اما ... دیدن ادامه » نوشته شما، بیش از نقد، رنگ و بوی دلسوزی ای دارد برای زحمتی که پیش تر کشیده شده و مورد بی مهری واقع شده، و این مغتنم است... اما فکر کنین اگر به فرض قرار باشد اجرای مکبث را در آلبرت هال لندن با مکبث دکتر قطب الدین صادقی مقایسه کنیم!آن وقت می شود خاطر آن ها که از مکبث ایرانی شده ی صادقی لذت برده اند مکدر کرد؟!


از شما سپاسپگذارم که یاد آن ویتسک را در اینجا زنده کردید، و باز هم از دلسوزی تان برای این اثر- تا جایی که به من ِ بیننده مربوط می شود- تشکر می کنم.

در ضمن ما که باشیم که از شما بدمان بیاید آقا :دی
مکدر نشوید. هدف تبادل نظر بود صرفن.

موفق باشید.
۲۴ دی ۱۳۹۱
" همه ی ما ها بدیم...فقط تو خوبی "
۲۶ دی ۱۳۹۱
عباس صلوات بفرست
۳۰ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید