تیوال نمایش زمستان ۶۶
S2 : 19:26:59
  ۲۰ شهریور تا ۰۱ آبان ۱۳۹۰
  ۲۰:۰۰
 بها: ۸,۰۰۰ تومان

: رویا افشار، آیدا کیخایی، سعید زارعی، نوید محمد زاده، ساقی عطایی، علی سرابی، باران کوثری

: محمد قدس
: محمد قدس، ساقی عطایی
: منوچهر شجاع
: پریدخت عابدین نژاد
: امیر اسمی
: بهرنگ بقایی
: ماریا حاجیها
: مصطفی قاهری، نوشین جعفری
منشی صحنه اشکان خیل نژاد
: ارنواز صفری، حسین ایرجی
شهر:
تهران

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
زمستان 66 " یا " وقتی محمد یعقوبی دیگر فرزند زمانه ی خویش نیست "


دیر هنگام ، اما برای ثبت در تاریخ ( و در آستانه ی شروع اجرای خشکسالی و دروغ )

اصولا با بازتولید آثار موفق گذشته نه تنها مخالفتی ندارم بلکه خیلی هم موافقم . اما از جناب یعقوبی که عضو اصلی هیئت مدیره ی خانه ی تئاتر ایران و عضو اصلی هیئت مدیره ی کانون نمایشنامه نویسان خانه ی تئاتر و عضو شورای هنری تئاتر شهر هستن انتظار داشتم که اجازه بدهند و اصلا کمک کنند این مهم رو دیگران که کمتر مسئولیتی دارن شروع کنن تا حرف و حدیثی پیش نیاد . هر چند ظاهرا ایشون خواستن با توجه به مخالفت های گسترده ای که با جریان بازتولید شده ، تو این زمینه خط شکن باشن .
اما در حال حاضر خیلی بیشتر دوست میداشتم که به جای باز تولید " زمستان 66 " و " خشکسالی و دروغ " ، انرژی ِ خودشون رو برای تولید و اجرای " از تاریکی " یا بازتولید " یک دقیقه سکوت " و " نوشتن در تاریکی " صرف میکردن .
" از تاریکی " که اصلا اجرا نشده و اتفاقا سوژه ی جذاب و حساسی داره و " یک دقیقه سکوت " که هنوزم که هنوزه جذابیت و تازگی شو از دست نداده و به نظرم بهترین کار یعقوبی ِ ، و " نوشتن در تاریکی " که خیلی ها موفق به دیدنش نشدن و اونایی هم که مثل من دیدن ، مطمئنا دوست دارن لااقل یه بار دیگه ببینن .

بیش از یک ماه از اجرایی که من دیدم میگذره و خوشحالم که این کارو رو علی رغم صحبت های بالا از دست ندادم . نمایشی که به صورت توأمان ، از رئالیسم بسیار قوی و هم از فاصله گذاری سود میبره و در ضمن مؤلفه های پست مدرنیستی هم در اون دیده میشه و اون رو به اثری برجسته تبدیل کرده .

در این اثر هم نگاه خاص یعقوبی به مسائل اجتماعی و سیاسی و همان روایت منحصر به فرد او را می بینیم . این نگاه به خوبی هم در ساختار و هم در محتوای اثر قابل مشاهده است .
بزرگترین نقطه ی قوت کار ، نمایشنامه ی آن است که حتی به نوبه ی خود میتواند یک کارگاه نمایشنامه نویسی باشد . شخصیت ها به خوبی پرداخت شده و باور پذیرند . به شدت به جزئیات پرداخته شده و هیچ چیز بدون دلیل وارد و خارج از نمایش نمی شود . از ورود و خروج پرسوناژها تا اشاره به اشیاء . رئالیسمی که تنه به ناتورالیسم میزنه .
به عنوان مثال در ابتدای نمایش " مهیار " از خانه خارج می شود تا در پایان بندی کار از او استفاده شود و اوست که شاهد موشک خوردن خانه و از بین رفتن خانواده است . ( خارج شدنی که میتواند نمادی از آغاز گسست نسل ها باشد و زنده ماندنی که شاید تعریف کند حکایت نسل سوخته را )
یا خرابی تلوزیون که استعاره ایست از اینکه یعقوبی میخواهد با صراحت بگوید که از روایت کلیشه ای و رسمی موجود گریزان است و روایتی که نشان می دهد یک روایت مردمی است . ( در واقع اثر نوعی سرک کشیدن در خاطرات مخاطبان ، از وقایع جنگ است یا به عبارتی ، تاریخ شفاهی )
یا ... دیدن ادامه » صدای خروس که در ابتدای نمایش میشنویم و در انتها وارد صحنه میشود . و همچنین ایجاد دلهره در تماشاگر با شنیدن اینکه محل کار همسر " پروانه " همانجایی است که قبلا شنیده ایم موشک خورده
حتی در بازنویسی جدید نمایشنامه ، یعقوبی نام بعضی از شخصیت ها را عوض کرده و در انتخاب اسم ها وسواس بیشتری به خرج داده ، مثلا " علی و ناصر " که در نمایش حاضر به " بابک و مهیار " تغییر یافته و در نشان دادن شخصیت پردازی ها و " زیر متن " نمایش تأثیر داشته

سبک خاص دیالوگ نویسی و کارگردانی یعقوبی را نیز در این کار میبینیم . تکرار بعضی دیلوگ ها که نشانه ی تاکید نویسنده روی نکات خاصی است ، گرچه خود این تکرارها یک زیر متن شخصیت پردازی هم دارد و تماشاگر به طرز فکر شخصیت ها پی می برد . مانند صحنه ای که مادر می گوید : " خدا رحم کرد " و بابک می گوید " شانس اوردیم "
و استفاده از دیالوگ های کوتاه و پینگ پنگی که باعث بالا رفتن تنش و ستیز در نمایش می شود . تنشی که بین ناهید و سایر اعضای خانواده وجود دارد و اساسا تنش میان اعضای خانواده است که نقش جلو برنده ی نمایش را در کنار مسئله ی اصلی داستان یعنی موشک باران دارد .

قرار دادن تکه فیلم ضد جنگ در ابتدای نمایش ، بسیار خلاقانه است و دو کارکرد دارد : نخست اینکه خط سیر اثر را به ما نشان می دهد و علاوه بر آن بازه ی جهان اثر را گسترده تر میکند و خلاصه در اجرای مذکور ، نقش تعیین کننده ای دارد . یعقوبی با اضافه کردن این تکه فیلم به همراه دیالوگ ابتدایی نمایش یعنی < زمستان 66 کجا بودی ؟ > در واقع سعی دارد گرد فراموشی را از حافظه ی مخاطبش بروبد ، یک تلنگر جدی ، و در ضمن به طور واضح به ، به روز بودن اجرایش و ضرورت بازتولید اثرش تاکید کند

وجود نویسنده و همسرش در لایه ی اول نمایش ، به طوری که داستان موجود روی صحنه را در حقیقت ما از دید و خیال همسر نویسنده که نمایشنامه را میخواند میبینیم ، عناصر ساختاری نمایش یعقوبی هستند که ما در کارهای دیگر یعقوبی از جمله " رقص کاغذپاره ها " و " یک دقیقه سکوت " نیز سراغ داریم که البته در " یک دقیقه سکوت " این ایده به بلوغ کامل خود رسیده است . انگار که ما به ذهن نویسنده و همسرش پرتاب میشویم .

اینجا هم مثل " یک دقیقه سکوت " تلفن به عنوان " موتیف " و یک عامل مهم و پیش برنده نقش بسزایی دارد ، بخصوص در ایجاد تعلیق و دلهره . و تا قبل از ورود بابک ، تقریبا تنها راه ارتباطی با دنیای بیرون است .
شباهت دیگر زمستان 66 و یک دقیقه سکوت در پایان بندی نمایش است . اینجا هم میبینیم که نمایش با یک جمله به پایان می رسد . یک پایان متفاوت و غافلگیر کننده و البته غیر منتظره . خود یعقوبی این نوع پایان بندی را « طغیان علیه پایان » مینامد .
و صحنه ای که وقتی پس از شنیدن صدای موشک ، ناهید که به شدت ترسیده به آغوش بابک می پرد و بلافاصله نور می رود ، منو یاد صحنه ای از فیلم بسیار زیبای < کنعان > ساخته ی " مانی حقیقی " انداخت
اما اینجا لازم میدونم در مورد یک نکته که در نمایش دو بار به اون اشاره شد توضیح کوتاهی بدهم و اون تاثیر موشکباران تهران در پایان یافتن جنگ . اساسا من نمیخوام این تأثیر رو انکار کنم اما به نظرم موارد بسیار مهم تری در مورد پذیرش قطعنامه وجود داره ، که میتوان به دخالت مستقیم آمریکا در جنگ با زدن هواپیمای مسافربری ایران توسط ناو وینسنس ، اوضاع بد اقتصادی دولت ایران در پایان جنگ و ارائه ی قطعنامه ای که تا حدود زیادی خواسته های ما رو تأمین می کرد ، اشاره کرد .

بازی ها به جز دو مورد همه خوب هستند :
رویا افشار عالی . میتونم بگم نقش آفرینی رویا افشار با هدایت یعقوبی ماندگار شد . بازیی که یادگاری است از یک مادر ایرانی تمام عیار
سعید زارعی ، به نظرم واقعا ضعیف بود و سطح کارش علی رغم حضور کوتاهش خیلی پایین تر از بقیه بود
آیدا کیخایی خوب بود ، اما بازی های بهتر ازاین هم از او به یاد دارم . و چون اجرایی که من دیدم اجرای دوم اون روز بود به نظرم اومد که صداش اون صلابت همیشگی رو نداشت
علی سرابی واقعا جزء بازیگران درجه یک تئاتر ایرانه . از اون بازیگرایی که از عهده ی هر نقشی بر میاد . اینجا هم تونسته بود به خوبی این شخصیت عجیب رو با حس های متفاوتش از کار دربیاره .
نوید محمد زاده هم واقعا خوب بود و توانسته بود به خوبی تیپ _ شخصیت جالب سهیل را بازی کند
و اما باران کوثری ، به نظر من که نقشش رو خوب بازی کرد . صداش هم عالی و رسا بود . فکر میکنم بیشتر اونایی که از بازی باران انتقاد کردن قبل از دیدن کار نظرشون رو داده بودن اونم به خاطر حساسیت هایی که به خاطر سینمایی بودن ایشون به وجود اومده بود
ساقی عطایی نقش همسر نویسنده را خوب بازی کرد .
وخود محمد یعقوبی هم علی رغم اینکه به نظر میومد سرد بازی میکنه و به قول دوستان از رو میخونه اما بهترین نوع بازی رو ارائه کرد اونهم به خاطر درک بالایی که از شخصیت نویسنده و دلهره و ترس موجود در اون شرایط داشت

طراحی صحنه ی کار عالی بود .
ببینید نخستین و یکی از پایدارترین عناصر ارتباط بصری مخاطب با نمایش صحنه و دکور است . صحنه‌آرایی طبق یک تعریف ساده کلاسیک ضمن این‌که در جهت فضاسازی متناسب با موقعیت می‌آید به واسطه کارکردهای ساختاری و انطباق آن با رویکردهای محتوایی اهمیت زیبایی‌شناسانه پیدا می‌کند و پس از این دو بهتره که قواره ی آن برای مخاطب زیبا هم باشد. صحنه نمایش یعقوبی ، به هر سه شرط مقید است .
استفاده از نمک برای تداعی کردن برف زمستان در ذهن همسر نویسنده که ما ماجرا رو از زاویه ی دید او میبینیم بسیار انتزاعی و در خور متن بود و به فضا سازی نمایش کمک زیادی کرده است . و چه زیباست برداشت فرامتنی ِ رامتین شهبازی منتقد : شوره زار دلواپسی های ذهن نگران

نورپردازی کار هم بسیار خوب است و هماهنگ با فضای نمایش پیش میرود . روشن کردن چراغ قوه و شمع هم شگردی بود که موجب تنوع بصری نمایش شد .

اما این دو نقطه ی قوت بسیار مهم و تأثیر گذار دیگه هم داشت که بهش اشاره نکردم
اول افکت های صوتی و سیستم صدا ، که به واقع در این نمایش یک عنصر پویاست و در فضا سازی کار نقش بسزایی دارد و تماشاگر رو به متن ماجرا می برد و ترس رو به مغز استخوان هدایت میکند . باور کنید خیلی دوست داشتم امکانش بود که با هر بار شنیدن صدای انفجار موشک ، میتونستم مثل بازیگرای نمایش جیغ بکشم :))
و دوم بروشور عالی کار که وقتی بهش نگاه میکردیم ، میتونستیم خلاصه ی نمایش رو با یه نگاه متوجه بشیم . به نظرم خلاقانه اومد
علی رغم اینکه اختلاف دیدگاه زیادی با جناب یعقوبی دارم اما همیشه تحسینش کردم که با وجود تمام فشارها ، ایستاده و حرفش رو با هر دردسری زده و چه استادانه و خلاقانه هم زده

در پایان ضمن اینکه به جناب محمد یعقوبی و گروه شون خدا قوت میگم ، عرض میکنم که درود بر اصغر فرهادی ِ تئاتر ایران
به به آقا سید!!! منتظرش بودم.. الان نقد خوبت رو می خونم
۳۰ آبان ۱۳۹۰
زنده باشین ! امیدوارم بیشتر باشین و با چنین نگاهی به کار نوشتن درباره نمایش ها ادامه بدین . بذارین آراءتون دیده و خونده بشه .
به هرحال متقابلن از لطفتون سپاسگذارم و نیز بار دیگه یادآور میشم که این تواضع و مردم داری ، سرمایه ی ارزشمندی برای شماست .
برقرار ... دیدن ادامه » باشید .
۲۸ آذر ۱۳۹۰
ممنون م . چشم . پاینده باشید
۰۱ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این هفته هم گذشت و باز هم فرصت نشد این تئاتر را ببینم. کاش باز هم نمایش تمدید شود.
مرضیه محبی فر این را خواند
tahoora karimkhani، علیرضا امراللهی و فریده کیوانی این را دوست دارند
البته خراب بودن سیستم رزرو بلیت هم بی‌تاثیر نبود. کاش زودتر فکری به حالش بشود!
۲۸ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش را دیدم و خب خوب بود اما دو مطلب :
1 ) من خیلی از نقد ها را خواندم اما می خواهم یک جمله بگویم و آن هم این است که این فقط روایتی است از 10 اسفند 66 تا 31 فروردین 67 که روایتی است تک خطی از روی یک خاطره یا یک تجربه تلخ که آخرش یکجور روایت است و خب نمی شود گفت نویسنده در آن فضا گیر کرده است و به حال و هوای امروز جامعه نمی خورد . دوستان ! این فقط یک روایت است .
2 ) با نمایشی که امروز من دیدم و حرف هایی که از دیگران شنیدم خوشحالم که در موشک باران به دنیا نیامدم .

ممنون !
از وبلاگ " حسین سناپور " نویسنده :

http://hosseinsanapour.blogfa.com/post-73.aspx

"... به گمان من این دو سطح از نمایش در عین حال که رابطه‏یى متقابل و واقعى‏نما بازى مى‏کنند، هم‏دیگر را انکار هم مى‏کنند (خانواده با حضورِ پررنگ‏ترش نویسنده و همسرش را انکار مى‏کند، و صداى نویسنده هم به تصریح این که نمایشى که مى‏بینیم نوشته‏ى او است). حتا تماشاگر هم با حس‏کردن شدت انفجارها بیش از یک تماشاگر صرف به میان نمایش کشیده مى‏شود. و این رابطه‏یى سه‏جانبه و به گمان من پیچیده درست مى‏کند، که درک ما را از نمایشى که مى‏بینیم چندوجهى‏تر مى‏کند. از طرفى دل‏مان مى‏خواهد همه‏ى آن چه را دیده‏ایم و شنیده‏ایم، فقط به چشم یک نمایش ببینیم و فراموش کنیم، اما از طرفى این وقایع با خاطرات شخصی مان و نیز با تجربه‏ى ملموسى که از دیدن نمایش گرفته‏ایم، ما را تا مدتى نامعلوم درگیرِ خود ... دیدن ادامه » مى‏کنند. این نمایش و آدم‏هاش شاید به همان اندازه‏ى واقعى‏بودن، ناواقعى و روح‏مانند هستند. همان که شاید خود ما هم‏هستیم؛ جان‏به‏در برده از آن وقایع تلخ، اما پُر از آن خاطرات و آن ارواح."

قبول دارم که افرادی که زمان جنگ نبودن کمتر فضای نمایش رو درک می کنند...مثل خودم که از جنگ در کشورم هیچ ذهنیتی ندارم.من خودم وقتی نگرانیشونو میدیدم تحت تاثیر قرار می گرفتم ...اما کناریم می گفت : یادش بخیر!!!!
۲۶ مهر ۱۳۹۰
جناب نخعی. من فقط یک نقد نوشتم. این رو هم نوشتم چون خیل زیاد دوستانم با همین خیال یعنی بازی معادی کلی به من تلفن و اس ام اس زدن. این کار تنها یک کار رسانه ایه که در خور یک کار فرهنگی نیست. نشانش هم این که خود سایت تا متوجه این اقدام که تنها به منظور تبلیغ کار ... دیدن ادامه » بود شد، خبر رو برداشت.
من این کار رو مسخره نکردم. و فقط یک نقد نوشتم. همین.


ببخشید اینجا نوشتم.
۲۷ مهر ۱۳۹۰
جناب شیروانیان من نگفتم شما کار رو مسخره کردین. و به نظر من همین جملاتی که در نظر بالا داده اید بجای ان جمله (راجع به خبر بازی معادی)بسیار بجا تر و به نقد و نظر نزدیکتر بوده و میتوانست بحث و تبادل نظر سایر دوستان را نیز بدنبال داشته باشد. به هر حال ممنون ... دیدن ادامه » از این گفتگویتان . به امید دیدار . ارادتمندم.
۲۷ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاری بود متفاوت با تمامی نمایشهایی که تا کنون در زمینه و با موضع دفاع مقدس و دوران جنگ ساخته شده است. به دور از تمامی کلیشه های رایج در این گونه و مسائل و نکته های تکراری. این نمایش با نگاهی تازه و از دریچه ای ویژه به جنگ می نگرد که تازگی دارد. بدون اینکه صحنه های خشن یا خون و خون ریزی را مجسم نماید انزجاری عمیق را از جنگ در جان مخاطب می نشاند، به خصوص کسانی که از نظر شرایط سنی آن دوران ناگوار را به چشم دیده و تجربه کرده اند. متن، طراحی و کارگردانی و همینطور بازیها قابل ستایش و تقدیر است. البته بنده فیلم این نمایش را که در دهۀ هفتاد حدود چهارده سال پیش اجرا شده بود دیدم و به نظرم به جز بازی علی سرابی و رویا افشار سایر بازیها به قوت و استحکام بازیهایی که در اجرای قدیمی این کار انجام شده است نبود. البته باران کوثری نهایت تلاش خود را به عمل آورده و از نقشهایی ... دیدن ادامه » که اخیراً در تئاتر بازی کرده است بهتر ظاهر شد اما هنوز با بازیگری که در دهۀ هفتاد این نقش را در این نمایش بازی کرده از نظر قدرت بازی فاصله دارد. اما درخشان ترین عنصر این نمایش همان متن آن است که خامۀ یکی از درام نویسان خوش قلم معاصر بوده و از ریزه کاری های دراماتیک فراوانی برخوردار است. به تمامی افراد گروه خسته نباشید عرض می کنم. خاطراتی را برایمان زنده کردند و کارشان واقعاً تئاتر بود. لذت بردیم. درود بی پایان.
خوب نوشتین...
موفق باشید
۲۴ مهر ۱۳۹۰
وحید جان ، دادا منم دوست دارم این فیلمو داشته باشم و ببینم
۲۴ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید بعد از اثری اخلاقی و گران هم چون خشکسالی و دروغ، یا انتقادی جسورانه و پر قدرت و منصفانه از شرایط سیاسی کشور در نوشتن در تاریکی و حتی نمایشی مثل یک دقیقه سکوت با تمام نگاه سیاهش اما با قلمی بُرنده، توقع من تماشاچی تئاتر را بالابرده است.

اما به هر حال به دور از واقعیت هم نیست که بپذیریم این نمایش اگر هم نمایش خوبی باشد، نمایش خوب دهه 60 و 70 ایران است و این می شود اولین نقص که کارگردان فکر می کند اثرش هنوز دغدغه مند است اما در حقیقت این نیست و تنها آش و لاش کردن تاریخی است که انگار از آن هیج نمی داند.

تکه های کلیشه ای منتقدانه به اوضاع آن دهه و زمان موشکباران تهران، به حرکت کودکی می ماند که از روی شیطنت بچه گانه زنگ همسایه را می زند و فرار می کند و این با یعقوبی نوشتن در تاریکی ( که به نظر من منصفانه ترین و هنرمندانه ترین اثر سیاسی این دو دهه است ) ... دیدن ادامه » قابل جمع نیست!

نشانه گذاری های درشت تنها چون وصله های ناجور در نمایش نامه است. نمایشنامه ای خطی بدون جریان سیال ذهن یا هر روش دیگر برای کشش کار. روایتی تکراری و تنها گزارش وار. نه علتی هست و نه معلولی. نه اتفاقی می افتد و نه چیز دیگر.

کاملاً حس می شود یعقوبی صرفاً صحنه ای آماده کرده تا در آن چند دیالوگ را ناشیانه جا دهد: داستان عرق خوردن پدر... داستان موتوری ها بعد از موشک خوردن خانه های مردم... و ...
و
بازی ها آنقدر ضعیف است که در اوج التهاب فضای نمایش، تماشاچی به بازی کیخانی و کوثری می خندد.

و در نهایت حرفی نبود برای گفتن که تحلیلی بخواهد. درامی وجود ندارد یا بسیار سطحی است!

متأسفانه درد فرهنگی ما از هر گرایش و نوع فکر؛ بزرگ کردن و تقدیس افراد است. چه رهبر جریانی فکری و چه یک هنرمند. و این همیشه ما را از دیدن واقعیت و رعایت انصاف دور ساخته است.
ساده انگاریه اگر فکر کنیم موضوعی مثل جنگ و یا تفکراتی جنگ طلبانه محدود به دهه 60 بوده و دوره اش تمام شده .
۲۴ مهر ۱۳۹۰
دوست من اونچه که توی این کامنت مشهوده، اینه که شما سریالی کارای ایشون رو دنبال نکردی و گذشته از اون دنبال حرفایی می‌گردی که صرفاً خط قرمزای سیاسی مرسوم ایران را رد کنه و اگر چنین حرفایی ندیدی می‌گی: در نهایت حرفی نبود برای گفتن که تحلیلی بخواهد. درامی ... دیدن ادامه » وجود ندارد یا بسیار سطحی است!
یعقوبی بخشی از زندگی تک تک ما توی اون دوران رو بدون اغراق تصویر کرده، تصویری که بهونه‌ایه برای برگشت به اون لحظه‌ها، برای لمس دغدغه‌های مردم عوام اون موقع...
ضمنن این تئاتر اجرای دوباره‌ی یکی از تئاترهایی هست که باعث شهرت یعقوبی شد... تئاتری که به خاطر ملموس بودنش محبوب شد و از لحاظ ساختاری قابل مقایسه با سایر کارهاش نیست که حالا ما بخوایم از لحاظ کیفی یکی رو مقبول و دیگری رو مردود اعلام کنیم...
پاراگراف آخرت تحسین بر انگیزه به صورت کلی، اما اینجا کسی یعقوبی رو بت نکرده...
۲۷ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دورت تموم شده آقای یعقوبی . . .
با این قاطعییت ، بعید میدونم...
۲۳ مهر ۱۳۹۰
این نقد نیست یوسف عزیز
۲۳ مهر ۱۳۹۰
نقدم بالا تره . . .
۲۴ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
تو این کار فقط خانم رویا افشار (نسرین ) در حد خوب بود و بازیش چشم نواز بود .
آیدا کیاخانی ( ناهید) باید جوری صحبت می کرد که تن صداش یکم عصبی تر و بلند تر باشه همون اول که صحبت می کرد حتی تن صداشو نمی تونست با شخصیتش جور کنه.
و سوال دیگه وجود باران کوثری و نوید محمد زاده چه کمکی به روند داستان کرد من احساس می کنم فقط خواستند با حضور چند دقیقه ای این دو ، به اسم های این تئاتر اضافه شه و تماشاگران بیشتری را به گیشه برسونه.اصلا اگه نبودن چی می شد فرقی هم می کرد؟؟؟
و در آخر چرا یه فیلم با دوبله بد و ضعیف در اول تئاتر نشون داده شد که چی بشه؟؟؟ واقعا در عجبم.
در کل به بازیگران و کارگردان خسته نباشید می گم اینها رو هم گفتم چون فکر می کنم می تونست تئاتر رو خیلی بهتر اجرا و با داستانی جذاب تر اکران کنند.
ممنون که نظر خودتونو گفتید ولی احساس می کنم باید مقداری بیشتر توضیح بدم.
من از بازی هیچ کدام از بازیگر ها انتقاد نکردم فقط از تن و آهنگ صدای ناهید(آیدا کیاخانی)احساس نارحتی کردم . در ضمن در مورد بازی بارن کوثری و نوید محمدزاده باید بگم می تونست بهتر در ... دیدن ادامه » ریتم داستان جا بگیره کاملا مشخص بود که حضور این دو شتابزده بود کاش در طوله داستان بیشتر بود نه اینکه در 5 دقیقه پایانی فقط حضور پیدا می کردند.برداشت من از این تیاتر یک زندگی اجتماعی دهه شصتی در ایران و مشکلات خاص خودش بود نه یک داستان ضد جنگ ...
هر کس از دیدن تئاتر و یایک فیلم برداشت خودش رو داره شاید نظر من غیر کارشناسانه باشه ولی واقعا می تونست این کار خیلی بهنر از این باشه.
۲۲ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمستان 66 من سه سال و چند ماه بیشتر نداشتم اما هنوز مثل خواب و بیداری صدای آژیر خطر و جیغ های عمه ام رو که دختربچه ای 10 ساله بود به یاد می آرم. زمستان 66 اشک رو به چشمهام نشوند. از جنگ متنفرم!!!

محمد یعقوبی عزیز

ممنون به خاطر یادآوریت
منم همین حس رو داشتم . و تمام مدت تو چهارسو همین حس رو داشتم .
۱۷ مهر ۱۳۹۰
متاسفانه بعضی اوقات جنگ، جنگی است که تحمیل می شود
۰۲ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقا این خوب نبود . عالی بود.
اصلا عالی چیه .
فوق العاده بود. یه شب به یاد موندنی. یه تئاتر فوق العاده.
اول از همه دکور بود که جذب می کرد. کف سن نمک بود.
صدا ها هم عالی بود. و نور که به جا و تأثیر گذار بود.
خیلی از اون دوران یادم نیست اما احساس می کردم که داره یه چیزایی یادم میاد.
دلهره. وحشت. حس تنهایی و یأس. ناامیدی و . . .

و صدای دلنشین و به موقع نویسنده . . . و تغییرات آنی کلمات و احساسات براساس نظر و یادآوری همسر نویسنده

کلا به دلم نشست خیلی.
همراهی هم که باهام بود واقعا لذت برده بود. این لذت رو تو چشم خیلی ها دیشب دیدم.
بالاخره بعد از مدتها موفق به دیدن این نمایش شدم. خوشم اومد. وقایعی که تعریف می کرد رو با گوشت و خون حس می کردم. خیلی خوشم اومد اما بازیها:
رویا افشار: خوب
ایدا کیخایی: خوب یا خیلی خوب
علی سرابی ضعیف
باران کوثری خیلی ضعیف
نوید محمد زاده: دلیل بازی و اون خروس رو نفهمیدم


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محسن عظیمی/نمایشنامه نویس و منتقد»

از تابستان90 تا زمستان66
یادداشتی درباره‌ی اجرای زمستان 66
محسن عظیمی

می‌تواند تابستان و یا پاییز 90 باشد و یا بهار، تابستان، پاییز و یا زمستان هر سال دیگری بعد از زمستان 66. در تاریکی صدای نویسنده را می‌شنوی که خوابش نمی‌برد، از یادش‌ نمی‌رود، یادش‌ زخمی‌ست، زخمی از زخمی خونین که حالا چرکین و دردناک سر باز کرده... زخمی که خیلی‌ها از یادش برده‌اند؛ اهل بخیه، بخیه‌اش زده‌اند و اهل معامله، معامله‌اش کرده‌اند و برخی هنوز انکارش می‌کنند و بسیاری دیگر با خود به گورش برده‌اند. زخمی که در همه هست حتی در آنانی که پس از زمستان 66 به دنیا آمده‌اند، پس از تابستان 67، زمستان 77، تابستان 78، بهار 88، و یا هر فصل و سال دیگری...

حالا نویسنده تلنگری می‌زند به تو تا بروی به زمستان 66، تا یادت بیاید و بعد در صحنه‌ای که به موازات صدایش در تاریکی پیش می‌رود، می‌روی به زمستان 66، به فصل موشک‌باران. خودت را می‌بینی که مادری هستی دل‌نگران پسرت که با صدای هر انفجاری خدا را شکر می‌کنی و از همه‌جا بی‌خبر، تسلیم سرنوشتی شومی. زنی هستی که تلخی روزها تلخ‌ترت کرده و درگیرودار بگومگوهای روزمره با همسرت، نیاز داری به دوست‌داشته‌شدن و حرف‌های قشنگی‌ که حالا جای‌شان را به کابوسی شوم داده‌اند. مردی هستی که می‌دانی پشت پرده‌ی این همه سال جنگ و خون‌ریزی چه بازی شرم‌آوری حاکم است اما سکوتی سرد، شلاق می‌زند بر لبانت و پناه می‌بری به تسکینی مصنوعی و درد را فرو می‌ریزی در گلو و دود می‌کنی و یا مردی که خروسِ بیداری در آغوشت، سخن گفتن نمی‌توانی و با هر صدای بی‌صدایی، دری بسته را باز می‌کنی و می‌بندی تا خط پایانی بکشی روی انتظاری فریب‌نده و بی‌هوده... زنی منتظر آمدن همسرت، آبستن تنفر، تنفری مشمئزکننده از دروغی که هوای شهر را مسموم کرده، گریزان از خانه‌ات‌ و یا پسری که به خرابه‌ای که تا کمی پیش‌تر خانه بوده، نزدیک می‌شوی و می‌بینی خروسی که ندای خروس‌خوانش خاموش شده به آن زل زده و بغض راه گلویت را می‌بندد، گریه می‌کنی و این تنها کاری‌ست که می‌کنی.

تو اگر هیچ‌کدام از این آدم‌ها هم نباشی، با صدای هر انفجار و اضطرابی که موج می‌زند در این هوای مسموم، طعم بی‌پناهی، تنهایی و بازیچه‌بودن را می‌چشی و ردپای زخمی هشت ساله را در یادت که هیچ‌وقت از یادت نمی‌رود، احساس ‌می‌کنی و در صحنه‌هایی پی‌درپی و موازی از زمستان 66 به امروزت برمی‌گردی، به تابستان و یا پاییز 90 و یا هر زمان دیگری که در آن مانده‌ای و دوباره با صدای نویسنده برمی‌گردی به زمستان 66.

نکته‌ی قابل‌توجه و متمایزکننده‌ی نمایش «زمستان 66» ساختار نمایش‌نامه‌ی آن است؛ نویسنده در صحنه‌ای خاموش با همسرش درحال گفت‌وگوست و نمایش‌نامه‌اش را برای او می‌خواند و در صحنه‌ای به موازات آن تماشاگر اجرای نمایش‌نامه را می‌بیند. در این بین در جای جای اجرا، صحنه خاموش می‌شود و صدای نویسنده و همسرش فاصله‌ای ایجاد می‌کند که در واقع یک نوع فاصله‌گذاری متنی‌ست. این فاصله‌‌ در عین حالی که وظیفه‌ی اصلی‌اش یعنی به تفکر وادشتن و جلوگیری از غرق شدن احساسی تماشاگر را انجام می‌دهد، نویسنده را به تماشاگر نزدیک می‌کند و باعث می‌شود تماشاگر اندیشه و احساس نویسنده را راحت‌تر درک کند. در واقع نویسنده با شکستن دیوارِ نمی‌دانم ‌چندمی که معمولن بین او و خواننده‌اش وجود دارد، دیگر موجودی عجیب و غریب و دور از دست نیست. تماشاگر به عینه می‌بیند که او حضور دارد و به‌واسطه‌ی صحبت‌های همسرش در حال خوانش نمایش‌نامه، به نکاتی که شاید در ذهن تماشاگر بگذرد، توجه دارد و ارزش بالایی برای تماشاگر قائل است و با انتخاب آدم‌هایی متفاوت که پیش‌برنده‌ی درام باشند و شخصیت‌پردازی‌ کامل برای تک‌تک آن‌ها، واقعیتی که بوده و هست را درهم می‌ریزد و واقعیتی که مدنظر دارد را به‌شکلی کاملن واقعی و باورپذیر، خلق می‌کند.

این ساختار بدیع، تاثیر اجرا را دوچندان می‌کند و بازی‌گران نیز با درک صحیحی که از نقش‌شان و مفهوم نمایش‌نامه و لایه‌های پنهان آن دارند به‌خوبی ارتباط لازم را با تماشاگر برقرار می‌کنند و در این بین نوید محمدزاده در کنار بازی‌ درخشان رویا افشار، آیدا کیخایی و علی سرابی، حضوری بسیار موثر روی صحنه دارد و اثبات می‌کند نقش کوتاه در تئاتر وجود ندارد.

تاکید ... دیدن ادامه » محمد یعقوبی روی تکرار برخی دیالوگ‌ها باعث می‌شود این تکرار، ذهن تماشاگر را به رگبار بگیرد و این تاکید‌ها مثلن در بخشی که پس از صدای انفجار مادر می‌گوید: «خدا رو شکر.» و دامادش بابک می‌گوید: «شانس آوردیم.» بسیار هوشمندانه است؛ در همین دیالوگ بسیار کوتاه بین مادر و دامادش، فلسفه ذهنی و نوع دیدگاه‌شان نسبت به هستی را می‌توان به‌سادگی دریافت و نشان می‌دهد که یعقوبی با زبانی ساده و روزمره دیالو‌گ‌هایی خلق می‌کند که پر از مفاهیم پیچیده‌اند. دیالوگ‌هایی که درون شخصیت‌ها را نشان داده و بدون این که به شعار نزدیک شوند حقایق تلخ و تکان‌دهنده‌ را با چاشنی طنزی گزنده و طعنه‌وار بیان می‌کنند.

اجرای دوباره‌ی زمستان 66 با نخستین اجرای آن در زمستان 67 بسیار متفاوت است و انتظاری جز این هم نیست؛ چرا که یعقوبیِ تابستان 90 تجربه‌های بسیاری را پشت‌سر گذاشته و هربار با تلنگری تازه تماشاگرش را غافل‌گیر کرده و به جنگ تابوها رفته... به‌جز طراحی صحنه که شاید می‌توانست هم‌سوتر با ساختار بدیع نمایش به‌شکلی دیگر، در واقع موجزتر و کاربردی‌تر اجرا شود؛ این بار هم باوجود فضای خفقان‌زای این روزهای جامعه، یعقوبی بسیار شجاعانه و طغیان‌گر ضمن تاکید به‌جا بر ایجاد صدای تاثیرگذار انفجارها در صحنه، به ناگفته‌های جالب‌توجه‌ای اشاره می‌کند؛ مثل تکه‌فیلمی که نمایش داده می‌شود، اشاره‌‌اش به رسیدن موشک‌باران به تهران و پایان جنگ و یا اشاره به مشروب و شیشه شیر بچه و...
پس از آن‌همه ویرانی‌ و فجایع بشری در شهرهای مرزی، مثل نابودی یک‌جای برخی روستاهای مرزی و بمباران شیمیایی شهرهایی مثل سردشت و... اشاره‌ به این نکته که با رسیدن موشک‌باران به تهران حالا دیگر جنگ هشت ساله به پایانش نزدیک می‌شود؛ ضمن آن‌که اشاره‌ای‌ست به نابرابری و نادیده‌گرفتن حق برخی از انسان‌ها و واقعیت اصلی چرایی وجود جنگ، تلنگری‌ست به سکوت مرگ‌بار رسانه‌ها، مصلحت‌اندیشی‌های احمقانه و پرده‌پوشی‌های بسیاری که چه در دوران جنگ و چه پس از آن هم‌چنان ادامه دارد.

متن نمایش‌نامه زمستان 66 در وبگ‌گاه شخصی محمد یعقوبی:
http://www.yaghoubee.com/2winter/1.play/zem66.div.htm

عکس‌های اجرا در تئاترشهر. سالن چهارسو. 1390
http://www.yaghoubee.com/2winter/5.pic/900621PicsW66.htm

زمستان 66
نویسنده و کارگردان: محمد یعقوبی
بازی‌گران: رویا افشار، آیدا کیخایی، سعید زارعی، علی سرابی، باران کوثری، نوید محمدزاده، محمد یعقوبی و ساقی عطایی. طراح صحنه: منوچهر شجاع، طراح لباس: پری‌دخت عابدین‌نژاد، آهنگ‌ساز: بهرنگ بقایی، طراح پوستر و بروشور: امیر اسمی. دست‌یار کارگردان: محمد قدس و ساقی عطایی‌، مدیران صحنه: ارنواز صفری و حسین ایرجی،منشی صحنه: مهتا پناهی و اشکان خیل‌نژاد. عکاس: مصطفا قاهری، نوشین جعفری.

نقد موشکافانه ، صریح و رکی بود .
۱۳ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک خبر خوب برای یعقوبی بازان (طرفداران یغقوبی)
محمد یعقوبی تمرین نمایش «خشکسالی و دروغ» را با بازی علی سرابی، آیدا کیخایی، باران کوثری و پیمان معادی آغاز کرد
این نمایش که ۹ مهرماه تمرین آن آغاز شده است از هفته اول آذرماه در تالار شماره یک تماشاخانه ایرانشهر به صحنه می‌رود.
یعقوبی سال ۸۸ نمایش «خشکسالی و دروغ» را برای اولین بار اجرا کرد
نمایش «خشکسالی و دروغ» درباره زندگی خصوصی یک وکیل است.

خیلی خبر خوبی بود فقط حیف که مهدی پاکدل نیست.بازیش فوق العاده بود
۱۴ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای محمد یعقوبی و حمید نخعی عزیز به بهانه زمستانی که برف بارید
یک روز گفتیم :
این مهم نیست که پشت سر محمد یعقوبی برخی ها حرف میزنند ، این مهمه که محمد یعقوبی آنقدر بزرگ و دوست داشتنی است که برخی ها ازش حرف می زنند .
برخی دوستان گفتند که چرا نقاب صحنه ای ها خبری ، پروفایلی ، آدرسی از خود نگذاشتند ... امروز میگذاریم :
group_neghabesahneh@yahoo.com
http://neghabesahneh.blogfa.com/
http://club.teatreshahr.com/users/neghab_s/
راستی ، اینجا فضای گفتگوست و حرف . از محمد یعقوبی باید حرف زد و زمستان 66 که میدانیم جای حرف دارد .
ممنون از ارائه اطلاعات و لینک سایتتان .
بی مناسبت ندیدم به مقاله " امیر پوریا" در باب زمستان 66 چاپ شده در روزنامه اعتماد ( امروز ،دوشنبه ) اشاره کنم.
۱۱ مهر ۱۳۹۰
بله. همانست . متاسفانه اعتماد سایت ندارد. بخش مهمی از مقاله را برایت تایپ نمودم متاسفانه هنگام ثبت پرید . با اینکه قبلا وارد سیستم نیز شده بودم . در نتیجه فقط یک جمله اش را دوباره درج و نقل میکنم: میان اینهمه یک نفر هست که یادمان میاندازد انچه هنوز شروعش ... دیدن ادامه » را در اخرین روز تابستان به ما‌"تبریک" میگوگویند، رنج جانکاه مردمان عادی،غیر سیاسی و بی مداخله در امور کلان این دیار بئد. محمد یعقوبی ...باز میکوشد تجربه زیستی مشترک یک دوران را با اشاره هائی به دغدغه های خالق/نویسنده ان ، انتقال دهد. دغدغه هائی که برای خود ان مردم به منزله تورق اوراق خاک گرفته ناخوشایندی از البوم خاطرات است و برای نگرش رسمی ، همچنان به جای اندوه و اسف ، انگار فقط افتخار و ادعا به دنبال دارد...
amirpouria@gmail.com
۱۲ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنوز هم میگم بهترین کار یعقوبی گلهای شمعدانی است...

زمستان 66کار متوسطی است ،ای کاش یک کار دیگرش را باز تولید میکرد آقای یعقوبی

فقط بازی رویا افشار بود که منو حیرت زده کرد واقعن خسته نباشن خانوم افشار عالی بودن عالی
"من نمایش‌نامه‌ی گل‌های شمعدانی را به‌خاطر طرح اجرایی که در سر داشتم نوشتم. در طرح من تماشاگران دو دسته می‌شدند و هر کدام تماشاگر نمایشی متفاوت از هم بودند که نام هر دو نمایش گل‌های شمعدانی بود..."
از وبلاگ محمد یعقوبی :
http://www.yaghoubee.com/89golhaa/1.play/gol.div.htm

کهبد ... دیدن ادامه » جان . این انتخابت بر چه اساسی ست ؟ من البته این نمایش را ندیده ام. در مقایسه با یک دقیقه سکوت میپرسم .
۰۹ مهر ۱۳۹۰
اجرای چه سالی ؟
۰۹ مهر ۱۳۹۰
سال 1383 حمید جان
۰۹ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از ابتدا که وارد سالن میشی دکور جذبت می کنه. تئاتر خیلی خوب شروع میشه و توانایی جذب کردن اولیه را داره. این رویه تا پیش از ورود همسایه (باران کوثری و نوید محمد زاده) ادامه داره و متاسفانه بعد از ورود این دو داستان افت می کنه.
ایده صحبت کردن زن و مرد نمایشنامه نویس و تعریف کردن خاطراتشون ایده بسیار جذابی بود. اینکه با راهنمایی های زن در نمایش نامه دخل و تصرف میشد بسیار ایده نابی بود. کاش محمد یعقوبی بیشتر روی این مسئله کار می کرد.
به شخصه از بازی آیدا کیخایی و علی سرابی واقعا لذت بردم. شخصیت این دو نفر هم خوب پرداخت شده بود مخصوصا ناهید.
داستان پایان خوبی نداشت. میتونست پایان تاثیرگذارتری داشته باشه. افکت صدا هم خوب بود. امیدوارم یعقوبی در کارهای بعدی دقت بیشتری در متن به کار ببره.
در هر صورت دیدنش بهتر از ندیدنشه. بعضی جاها آدم را به فکر فرو میبره. ... دیدن ادامه » در این قحطی تئاتر که نمایش خوب اجرا نمیشه، این یکی بهتر از بقیه است.
از ابتدا که وارد سالن میشی دکور جذبت می کنه. تئاتر خیلی خوب شروع میشه و توانایی جذب کردن اولیه را داره. این رویه تا پیش از ورود همسایه (باران کوثری و نوید محمد زاده) ادامه داره و متاسفانه بعد از ورود این دو داستان افت می کنه.
ایده صحبت کردن زن و مرد نمایشنامه نویس و تعریف کردن خاطراتشون ایده بسیار جذابی بود. اینکه با راهنمایی های زن در نمایش نامه دخل و تصرف میشد بسیار ایده نابی بود. کاش محمد یعقوبی بیشتر روی این مسئله کار می کرد.
به شخصه از بازی آیدا کیخایی و علی سرابی واقعا لذت بردم. شخصیت این دو نفر هم خوب پرداخت شده بود مخصوصا ناهید.
داستان پایان خوبی نداشت. میتونست پایان تاثیرگذارتری داشته باشه. افکت صدا هم خوب بود. امیدوارم یعقوبی در کارهای بعدی دقت بیشتری در متن به کار ببره.
در هر صورت دیدنش بهتر از ندیدنشه. بعضی جاها آدم را به فکر فرو میبره. ... دیدن ادامه » در این قحطی تئاتر که نمایش خوب اجرا نمیشه، این یکی بهتر از بقیه است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"....نویسنده با گذر از این روزمرگی لحظاتی از تاریخ معاصر ایران را ثبت می‌کند که در نوع خود بی‌نظیر می‌نماید؛ وضعیتی بغرنج و ملال‌آور که خارج از تصورت، گاهی امکان دارد، گریبان‌گیر خودت شود، چراکه همه در این تهدید وضعیت لطمه و آسیب‌شان یکسان است. فرقی هم نمی‌کند که موشک بر سرت فرود بیاید یا خیر...."
نظری از رضا اشفته( http://7honar.blogfa.com/Profile / )نمایشنامه نویس . نویسنده و منتقد تئاتر :

http://7honar.blogfa.com/Profile/


اقای نخعی رضا اشفته همانی است که مو ومحاسن بلندی دارد؟
۰۶ مهر ۱۳۹۰
ببخشید که من جواب میدم ، ولی موهاش که خیلی کوتاهه و محاسن هم اصلا نداره
۰۶ مهر ۱۳۹۰
در لینک ذکر شده در بالا ( پروفایل ایشان ) عکس و سوابق کاری و نویسندگی در روزنامه های بهار و شرق و یاس نو و ...ذکر شده .
۰۷ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه حیف میشه اگه بمیریم و صلح بشه...
جنگ جنگ تا پیروزی، صدام بزن جای دیروزی...
۰۷ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
زمستان 66 نه تاتر است نه یک اثر هنری شگرف
زمستان 66 یک تلنگر است برای مایی که فراموشکاریم
زود یادمان می رود و حافظه تاریخی ضعیفی داریم
زمستان 66 رو کسی می فهمه که پدرش شب کار بوده و با مادرش تنها تو خونه شبهنگام موشک باران سر میکرده
زمستان 66 رو کسی می فهمه که به جای رفتن سر کلاس از تلویزیون درساشو می خونده
زمستان 66 بچه گیشا(کوی نصر) ی میفهمه که قرار بوده تو اون تولد باشه و به خاطر 41 درجه تب نرفته
زمستان 66 رو کسی می فهمه که بهترین دوستاشو یهو همه با هم از دست می ده
زمستان 66 کسی می می فهمه که تنها عید عمرشو تو خونه اش نگذرونده
زمستان 66 رو تنها کسی می فهمه که تو 8 سالگی معنی مرگ و ترس رو همزمان با هم می فهمه
زمستان 66 رو کسی می فهمه که زندگی تو موتورخونه و پارکینگ رو تجربه کرده باشه
زمستان 66 رو کسی می فهمه که اسفند ماه دنیا اومده و عکس تمام سالهای تولدشو ... دیدن ادامه » داره جز زمستان 66
خیلی زیبا و تاثیرگذار نوشتین حسام خان
۰۶ مهر ۱۳۹۰
ممنون
ولی شاید باورتون نشه تمام مدت نمایش مثله مسخ شده ها شده بودم
من تمام این صحنه ها رو دیده بودم ولی فراموش کرده بودم
فراموش کرده بودیم
۰۷ مهر ۱۳۹۰
زمستان 66 من و برادرم در تالار رودکی ( سالن بزرگ و اصلی ، الان شده وحدت ،لابد سالن کوچیکه از سر رودکی زیاد هم بوده)در حال دیدن نمایش باغ البالو ی چخوف کاراگر اشتباه نکنم اکبر زنجانپور بودیم . تقریبا قبل از انتراکت اول و درست انجا که در متن نمایش و اجرا صدای ... دیدن ادامه » گلوله ای میاید، صدای انفجار مهیبی امد و چند لحظه بعد انتراکت اغاز شد و امدیم در سالن انتظار و مدتی طول کشید و گفتند مثل اینکه اتفاقی افتاده بروید فردا بیائید و با همین بلیطها نمایش را مجددا ببینید . رفتیم خونه و فهمیدیم که موشک باران شروع شده و ...فردا دوباره رفتیم تالار رودکی که ما امدیم نمایشو ببینیم که گفتند تا اطلاع ثانوی سالن های نمایش بسته است . تمامی ان ایام را در تهران بودیم . هیچ وقت یادم نمیرود.
۰۷ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید