اجرای تعاملی عجیب و ماندگاری بود. هر تماشاگر با یک بازیگر همراه میشد؛ بازیگر من دختری بود که دچار فراموشی شده بود. حتی اسم خودش را به یاد نمیآورد، اما یک عروسک داشت به اسم «دکمه».
من اسم دختر را گذاشتم «آلیس»، شبیه آلیس در سرزمین عجایب. باهم دربارهی نور و تاریکی، زیبایی و درد، غم، گذشته، حال و آینده حرف زدیم. گرچه، مطابق با خواستهام، کمی مسیر پرفورمنس فردیاش را به چالش کشیدم، اما باید بگویم که خیلی خوب و زنده از عهدهی آن برآمد.
گفتوگویی عمیق و تأثیرگذار شکل گرفت؛ گفتوگویی که شاید برای بعضی تماشاگران بخشی از حقیقت باشد و برای بعضی دیگر، نقش بازی کردن و نقاب بر چهره زدن.
خانم حاتمی، بازیات برای من جایی جذابتر میشد که سعی میکردم کمی چاشنی چالش به اجرایت اضافه کنم و هر بار میدیدم که چطور با آرامش و حضور،
... دیدن ادامه ››
مسیر گفتوگو را دوباره پیدا میکنی.
D004 — خانم حاتمی عزیز،
ممنون برای این تجربهی خاص و برای «آلیس»ی که شاید هنوز هم جایی بین گذشته و آینده، به دنبال خودش میگردد. 🍻
راستی... نقاشیام هم به اتمام نرسید. ;)