تیوال نمایش نوعی داستان عاشقانه
S2 : 05:42:07
  ۲۷ مرداد تا ۲۸ شهریور ۱۳۹۳
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: آرتور میلر
: حسن ملکی
: مسعود تاروردی

: نسیم افشارپور، مسعود تاروردی
با صدای خشایار شمشیرگران

: بهرام رضایی
: زینب مسیبی
: نسیم افشارپور
: محمود حسینی (حم سنگ) و یاسر مافی(مسداکو)
: روژان ایرجی
: مسعود ساکی و مهرانگیز قهرمانی
: نغمه پویان جم
: مسعود ساکی
: سهیل عابدی
: عرفان یکتا
: روژان ایرجی
: مهر انگیز قهرمانی
: نسیم افشارپور

تلفن رزرو و روابط عمومی: 09307031418، 09334353088، 88755979

گزارش تصویری تیوال از نمایش نوعی داستان عاشقانه (سری دوم) / عکاس: فرزان قاطع

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش نوعی داستان عاشقانه (سری نخست) / عکاس: فرزان قاطع

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

میدان ولی عصر، بلوار کشاورز، بعد از خیابان فلسطین خ کبکانیان، نبش کوچه مرتضی زاده، پلاک ۱۰ و ۱۲
تلفن:  ۸۸۹۵۲۴۴۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"نوعی داستان عاشقانه" یکی از به یادماندنی ترین و بهترین کارهایی بود که تا به حال دیدم.
برام یادآور نمایش "کارناوال با لباس خانه" خانم چیستا یثربی بود که توی اون نمایش هم "اختلالات شخصیتی" یکی از تم های اصلی کار بود و دیالوگهای دونفره و پینگ پونگی نقش پررنگی داشت.
بنظرم اجرای این سبک نمایشنامه ها که تک پرده ای با تعداد بازیگران کم هستن و بار اصلی پیشبرد داستان و جذب بیننده روی دوش بازی بازیگران هست، نسبت به سایر سبک ها واقعاً سخت تر هست. انصافاً هم خانم افشارپور و هم آقای تاروردی از پس نقششون خیلی خوب بر اومده بودن.
هر دو بازیگر به اقتضای موقعیت نقششون در نمایشنامه، طیف گسترده ای از حرکات جسمی، حالت چهره، تن و حجم صدا رو ارائه میدن که کاملاً نقش رو باورپذیر میکنه.
افکت های صوتی و صداهایی که شخصیت "آنجی" در ذهنش میشنوه که باعث ... دیدن ادامه » میشه از یه شخصیت به یه شخصیت دیگه سوئیچ کنه، بسیار هوشمندانه انتخاب شده.
بعضی از کارگردانها از عامل نورپردازی و تغییر نور صحنه هم واسه رنگ آمیزی بهتر شخصیت های نمایششون استفاده میکنن که توی این نمایش خیلی ازش استفاده نشده بود، هر چند بنظرم با توجه به رئال بودن فضای نمایش، محدودیتهایی که کارگردان در این سالن کوچک داشت و این که افکت های صوتی و خود بازی ها به اندازه کافی کارایی داشتن، این قضیه اونقدرها به چشم نمیومد.
کوچک بودن سالن نمایش و نزدیک بودن به صحنه، لذت تماشای کار رو بیشتر کرده بود و شاید اگه این نمایش رو در یک سالن بزرگ میدیدم اونقدر برام دلنشین نبود.
در پایان یه "خداقوت" میگم به تمام افرادی که برای این کار زحمت کشیدن، به ویژه به خانم افشارپور و آقای تاروردی. براشون آرزوی موفقیت دارم و بی صبرانه منتظر کارهای بعدیشون هستم.
بنا به گفته گروه نمایش، امشب جمعه 28 شهریور آخرین اجرای این کار هست. به هر کسی که هنوز این کار رو ندیده توصیه میکنم که این فرصت رو از دست نده و به دیدن این نمایش بره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

بدینوسیله از تمام شما تماشاچیان،هنرمندان، منتقدین و خبرنگاران و دوستان و آشنایان و عزیزانی که در این فزصت یک ماهه به گروه راسپینا و نمایش نوعی داستان عاشقانه مهر و محبت روا داشتید تشکر ویژه دارم.
همواره گفته ام و باز هم میگویم ما برای شما به روی صحنه ایم نه چیز دیگر و احترام همه جانبه به مخاطب هدف اصلی ماست.
در این مدت از شما عزیزان آنقدر عشق گرفته ام که حتی غیر از آن چیزی در خاطرم نیست و این اتفاقیست فراموش نشدنی برای من. دست تکاتک شما سرورانم را به گرمی میفشارم و برایتان بهترین ها را خواهانم.
تقاضا میکنم در آینده هم به ما در این رشد و نمو یاری رسانید و پشتگرمی تلاشهایمان باشید.


سپاس از مرد همیشه استاد حمید سمندریان که هر چه از خود او آموختم و در آینده خواهم آموخت مدیون آموزه های اوست. و سپاس از استاد نازنینم کیومرث مرادی که این سالها هرچه موفقیت بدست آوردم بیش از همه مدیون او بوده و هست. امیدوارم روزی باعث افتخار ایشان و دیگر اساتیدم باشم.


همچنین از تمامی اعضای گروهمان تشکر ویژه دارم که در هیچ لحظه ای دست از کار و تلاش در اثر تولیدی خودشان بر نداشتند و چه شب و روزهای سختی را در کنار هم سپری کردیم تا این مخلوق متولد شود.
صادقانه بگویم اگر امروز نمایش نوعی داستان عاشقانه به عنوان یک اثر موفق مطرح است صاحبان اثر و حق داران اصلی آن در پشت صحنه فعالیت کرده اند آن هم فقط و فقط از روی عشق و رفاقت و علاقه. از همین به قول معروف تریبون اعلام میکنم به تک تک شما میبالم و در کنارتان بسیار آموختم و تجربه کردم و از صمیم قلب میگویم یکی از بهترین تجربه های زندگی من در کنار شما تجربه کردن بود. سپاس از اعتمادتان به کوچکترین عضو گروه .

2:53 بامداد
جمعه ... دیدن ادامه » 28 شهریور 1393
آقاى تاروردى،
امکان تمدید یا ادامه اجرا در سالن دیگرى هست ؟
۲۸ شهریور ۱۳۹۳
آقا شما در خاطر ماندی و بس ...
۲۹ شهریور ۱۳۹۳
سلام مرد خوش صدا..
امیدوارم که همیشه و در هر زمینه ای که درش قدم میزارید موفق و خاص باشید..
کار زیبا و گیراتون رو بسیار دوست داشتم و خوشحالم که تونستم تماشاچی این اثر باشم..
با یه آغوش باز پُر از آرزوهای خوب و خوشبختی و عاقبت بخیری برای شما و گروه بسیار ... دیدن ادامه » خوبتون
خداوند مهربان رو نگهدارتون می خوام.

خوب باشید همیشه.
۲۹ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنی رو میبینم که از کودکی مورد ازار قرار گرفته و کم کم این ازار تبدیل به عادت و شغلش شده.. با اینکه زندگیش به نابودی کشیده شده اما باز هم به کارش ادامه میده و جالب اینکه به اغلب مردهایی که با هاشون رابطه داشته انگار علاقه هم داره و حتی دوست نداره نابودشودنشونو ببینه..!!! و از هر کدومشون به شکلی داره دفاع میکنه یا راز داری که داره نمیدونم از ترسه یا از عشق چون هر دو رو میبینم شاید شخصیت ها علایق متفاوتی براش ایجاد میکنن یک شخصیت که به خاطر ازار که در برهه ای از زندگی بهش شده ترس همه وجودش رو گرفته و ولش نکرده و شخصیتی که نیاز به یک نفر رو همیشه براش داشته اما هیچ یک از اینها متعلق به اون نیستن و میخواد اونارو داشته باشه اما به جایی میرسه که دیگه از دستشون میده و مجبور کس دیگه ای پیدا کنه تا نقطه اتکایی براش باشه..!! اخر داستان برام به شدت غیرقابل پیشینی ... دیدن ادامه » بود و شاید این اخر چیزی نبود که انتظار داشتم.. اما این پایان برای این شخص خیلی برام دوور بود.. کاراگاه اونقدری شخصیت غیرقابل پیشبینی نشون نمیده که من یه همچین کاری رو بتونم براش تصور کنم اونم حالا که به چیزی که میخواسته رسیده و 5 سال سعیش بالاخره نتیجه گرفته .. البته به نظر میاد که رفتار های زن روی کاراگاه تاثیر گذاشته اما این اراده که کاراگاه نشون میده که دیگه به رفتار گذشته اش برنگرده شاید یه همچین اراده ای رو هم در انتخاب رفتارش انتظار دارم...
اینکه این نمایش کامل بدون وقفه اجرا میشه و بازیگران اینهمه متن کامل ادا میکنن و توپقی نمیبینم و ریتم خوب خیلی برام جذابه و جای تعجب از نمایشی که شاید در این حد انتظار خوب بودن نداشتم قبل نمایش
اما بازی خوب هر 2 بازیگر .. و صدای باران بیرون و استفاده از موسیقی در زمان هایی از نمایش ..
اخر نمایش در نمایش بودم و درگیر این اتفاق ها و این برام معنی خوبی داره و ممنونم از این گروه برای زحمتی که کشیدن ..
http://cafebazaar.ir/app/com.tamashakhaneh/?l=fa
خسته نباشید به هر دو بازیگر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمانی برای وقت گذرانی رفتم و بلیط خریدم تنها، رفتم و دیدم، امادیگه وقت گذرانی نبود، با یه حال خواصی از سالن اومدم بیرون.
میتونم بگم هنوز درگیر با داستانم
عالی بود عالی
یه تنهایی عالی بود، یه عالمه حرفهای دل، یه عالمه بغض پائین نیومده
خدایا باید التماسم کنی تا ببخشمت...
نمایش "نوعی داستانه عاشقانه" داستانی ست تلخ و دردناک اما جذاب و دوست داشتنی .
داستان ِ یک زن قربانی است ،گویا این زن آفریده شده برای اینکه وسیله ای باشد برای مردان هوس ران ،حال میخواهد پدرش باشد یا همسرش یا معشوقش یا... اما تلاش او برای رهایی از تقدیر ی که برای او رقم خورده ستودنی است ،او آنچه هست را نمی خواهد و البته هم نمی داند نباید بر هر طناب پوسیده ای چنگ زد!
او فقط میخواهد آنی که هست ، نباشد...
مردان این نمایش ظاهراً سالم اند اما باطنی بیمار گونه دارند ، هر چند مدعی سلامت می باشند اما بیماریشان در رفتار و ذهن و جانشان ریشه دوانده،مردی که مدعی است او را دوست دارد ،فقط دوست داشتن را وسیله ای نموده برای حل پرونده ای که ناتوان است در اتمام آن،مردی دیگر او را میخواهد تا رها کند خودش ار از تمام فسادی که انجام داده و بار گناهش را به تنهایی یدک می کشد و دیگر تاب تحملش را ندارد! و مردان دیگر او را می خواهند فقط فقط برای هوسشان!
هیچ کس او را برای خودش، برای موجودیتش، برای بودنش نمی خواهد!

یهترین صحنه ای که دوست داشتم صحنه ای بود که آنجی به کودکی خود برگشت و اون صداها ،اون ناله ها،اون خواهش ها...چقدر واقعی بود ...تزلزل رو در تمام چهره ی او میدیدم ،فروریختن یک دختر بچه،نابود شدن تمام رویاهای کودکیش ،ترس های خفته ی او....

نمی توانم کلمه ای را برای ستایش از بازی شگفت انگیز سرکار خانم نسیم افشار پور بیابم
سرکار خانم برایتان صمیمانه آروزی موفقیت میکنم و ممنونم بابت تمام انرژی که در این نمایش با دل و جان به من ِ مخاطب منتقل کردید.
جناب آقای مسعود تاروردی از جنابعالی هم ممنونم که یک شب خوب رو برایم رقم زدید و حال تاتریمون وبه شدت دگرگون نمودید.
طراحی صحنه رو دوست داشتم چه دقتی در انتخاب رنگها شده بود ،روتختی یه قرمز با نوار طلایی همراه با فرش هایی که قرمز و بود وطلایی، بیش از هر چیزی برای من دوست داشتنی بود.
صدای بارون وسوز و سرما رو هم دوست داشتم باورم شده بود که هوای بیرون بارانی و سرد است .
یک نقد کوتاه : به نظر من پایان نمایش نسبت به روند منطقی که در طول اجرا شاهدش بودیم عجولانه و کلیشه ای بود .

موفقیت ... دیدن ادامه » گروهتان آروزی قبلیم می باشد
شاد و خندان باشید
مشتاقتر شدم واس دیدنش :)
۲۶ شهریور ۱۳۹۳
هانیه مرسی که گفتی برماین نمایش را ببینم. نمایش قشنگی بود .خصوصا خدایا باید خیلی التماس کنی تا ببخشمت.
۲۷ شهریور ۱۳۹۳
خواهش می کنم مهدیه جان:)
۲۷ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر تمام عزیزان
نمایش نوعی داستان عاشقانه جمعه آخرین اجرای خود را خواهد داشت و دیگر تمدید نمیشود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوعی داستان عاشقانه

با سلام و خسته نباشید به همه گروه بخصوص بازیگرانش
من دیروز این کارو دیدم و ضمن لذت بردن از این نمایش ذکر چند نکته را برای دوستانی که این نمایش و ندیدند یا اصلا به تماشاخانه سه نقطه تا حالا نرفتند لازم دونستم.
در ابتدا باید از تماشاخانه سه نقطه شروع کنم که اصلا شبیه به یک تماشاخانه یا سالن تئاتر نیست.فقط یک خونست واقع در بلوار کشاورز در طبقه دوم یک ساختمان مسکونی اداری که با حداقل امکانات مثلا به تماشاخانه تبدیل شده است.
سالن نمایش بسیار کوچک و با سقفی کوتاه است و این اطاق مستطیل شکل دقیقا به دو قسمت مساوی تقسیم می شود و به بهترین نحو 49 عدد صندلی برای تماشاچی نصب کرده اند.هیچگونه تهویه ای در اطاق موجود نیست و نورپردازی با حداقل امکانات می باشد.
و نکته جالب اینکه یا نورپردازی مشکل داشت یا برق سالن، که باعث شده بود چراغ صحنه نمایش مدام نورش کم و زیاد بشه.که حدس میزنم باز برمیگردد به ضعف سالن سه نقطه !
بازیگران بیچاره مجبورند با چنین شرایطی 60 الی 70 دقیقه بهترین بازی خود را ارائه دهند و مخاطب را راضی از این مثلا سالن بیرون بفرستند که واقعا هم با تمام محدودیت های سالن باید بخاطر این نقش آفرینی بهشون خسته نباشید گفت.
سوال من اینجاست:
در دورانی که مردم به تئاتر رو آوردند و میل به دیدن تئاتر از رفتن به سینما بیشتر شده و همچنین تعداد نمایشهای آماده برای اجرا زیاد است و سالنهای استاندارد برای اجرا جوابگوی اینهمه نمایش نیست، آیا لازمه به هر قیمتی تئاتری در هر سالنی اجرا بشه؟؟؟
البته همانطور که در آخر اجرا آقای مسعود تاروردی فرمودند گروه بدون هیچ پشتوانه ای و فقط بصورت خودجوش و حتی بدون چشم داشت به جشنواره به کار خود ادامه میدهد که جا دارد همین جا از زحماتشون و سختی که در حین اجرا در آن سالن برای این نمایش میکشند تشکر ویژه کرد.
اما در مورد نمایش:
نمایش خوب شروع شد.یعنی همون اول کار بیننده را با چند چالش زندانی بودن یک فرد،راز ماجرا،رابطه این بین،کار اصلی زن و ... درگیر و به دیدن ادامه نمایش علاقمند می کرد.
بازی خانم افشارپور واقعا قابل تحسین بود چون دقیقا همون حسی رو به بیننده انتقال میداد که نقشش رو ایفا میکرد!!!.و بیننده با تمام وجود درگیر شخصیت این زن میشه.
آقای تاروردی بعنوان افسر پلیس بازی قابل قبولی داشت ولی بقول معروف بازی ایشون تحت تاثیر بازی خانم افشارپور قرار میگیره و صدای ایشون بعنوان یک پلیس زیاد قوی و قاطع نیست انگار کل نمایش داره آروم و زیر صحبت میکنه در صورتی که نقش ایشون ایجاب میکرد صدایی رسا تر و محکمتر داشته باشد.
نمایشنامه ... دیدن ادامه » خیلی شبیه سریالهای تلوزینی کشورمون بود که در این دو دهه اخیر هیچ تغییری نداشتند.از این باب که خوب شروع شد،خوب ادامه پیدا کرد ولی متاسفانه بعد از 40 دقیقه خیلی سریع در چند دقیقه کل مجهولات نمایش در چند جمله نمایان شد.
میتونستند اینقدر سریع نتیجه گیری نکنند.
نکته دیگر که زیاد مهم نیست ولی بعنوان جزییات میتونست نمایش و واقعی تر کنه زمانی که ودکا مینوشیدند باید باور پذیرتر بازی میشد (مثل بازی آقای رضا مولایی و اشکان خطیبی در نمایش خدای کشتار). نه اینکه دارند انگار آب میخورند!
موزیک آخر نمایش عالی بود و دقیقا با حس و حال نمایش مطابقت داشت.بسیار از این موزیک لذت بردم.
با همه این موارد ومحدودیتها این نمایش کار خوبی بود و باز هم به همه عواملش خسته نباشید میگم و به دوستانی که نمایش خوب براشون مهمه پیشنهاد میکنم دیدن این نمایش رو که تا جمعه 28 شهریور ماه تمدید شده از دست ندهند.
به امید کار بیشتر از این گروه و پیشرفت روز افزون شان.

سلام...
فکر میکنم این قاطع نبودن عمدی بود...اگر تام میخواست یا میتونست جلوی آنجلا مثل یک پلیس تو اتاق بازجویی عمل کنه دیگه داستان 5سال ادامه پیدا نمیکرد... فکر میکنم جلوی آنجی انقدر لطیف میشد:دی
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
واقعا موسیقی هاوهمه صداهای محیطی انتخاب شده در طول نمایش عالی بودند.
۲۶ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب احساس کردم یه گروه نمایشی خواسته یه کار خوب انجام بده. و الان این کار خوب دوباره تمدید شده تا جمعه و خوبه که این مدل متفاوت داستان عاشقانه رو هم ببینید :)
اینکارو خیلی دوست داشتم. پر از انرژی. برای درک عمیق تر احساسات بنده میتونید به پست نفیسه خانمِ نوری مراجعه کنید. احساس من کپی احساس ایشونه. حیفه آدم اینکارو نبینه
****Spoiler Alert****

Some Kind of Love Story
و همینم بود... اسم برازندس
من میخوام الان متن رو بذارم کنار و یه دقیقه بگم که چقدر بازیها و کارگردانی رو دوست داشتم (حذفش نمیکنم همین کنار میذارم)
دو تا شخصیت و یکساعت بیمکث زندگی ادامه داره..
خانم نسیم افشارپور با کاراکتری بیمار با چند شخصیت که همه چه «خانوم»ایی هم بودن. و کاملا مشخص بود که برای هرکدومشون چقدر زحمت کشیده. در عین حال که داغون بودنشون رو و ترسشون رو و خشمشون رو باور میکردم، از نمایش این حالات هم راضی بودم. هیستیریکِ بی معنی و گوشخراش نمیشد، همه چیز به اندازه بود و درست.
آقای تاروردی که کارگردانی خوبشون رو امشب دیدم که چطور انجی و تام رو برام باورپذیر کرد و از یه دقایقی به بعد من دیگه نمایش نمیدیدم، یه اتفاق میدیدم. با تام میخواستم سر از ناگفته های انجی دربیارم و در عین حال دلم برای همه رنجهاش و زجرهاش میسوخت.
جدای کلنجار بی وقفه دو کاراکتر، تعامل و تقابل دو بازیگر رو هم خیلی دوست داشتم. روی پای همدیگه نمیرفتن ولی اینطور هم نبود که هرکی برای خودش باشه. فاصله و همراهی به قاعده بود. و به طرز غیر قابل توجیهی و بدون دلیل مشخصی خیلی خوشحالم که بازیگر نقش تام، کارگردان هم بود. در مجموع بازیها خیلی بیشتر از داستان تو ذهنم پررنگه
فقط به نظرم کاش آشفتگی ها و صداهای ذهنی آنجلا کمتر شنیداری میشد تا خودمون بیشتر فرصت کشف اونا رو حین روایت داشتیم. البته به فضاسازی کمک میکرد و شاید همه مثه من عاشق کشف و شهود تو داستانا و نمایشا نباشن.
متن هم برام جذاب بود. باهاش آشنایی نداشتم ولی عالی بود. بخصوص تفکرات پشت این داستان چندگانه خیلی خوب بود. ولی پایان کمی برام جای سوال داشت.
طراحی صحنه (بخصوص رنگ روتختی)، لباس و چهره و موسیقی تأثیرگذار این کار، همه بسیار بسیار مناسب بود.

من ... دیدن ادامه » از حالا منتظر کار بعدی این گروهم و توقعم خیلی بی منطق بالاست :)
خیلی زیاد خسته نباشید میگم به گروه محترم نمایش و براتون آرزوی موفقیت میکنم :)
چند نکته:
1)گروه متن دشواری رو به لحاظ اجرایی(هم امکانات، الزامات و آکسسوار و نیز سختی بازآفرینی نقشها) انتخاب کرده اند که این شجاعت و دوری گزینی از عافیت طلبی غالب زمانه تحسین برانگیزه.
2)بالا و پایین شدن نقش انجی با توجه به بیماریهای روانی شخصیت قابل ... دیدن ادامه » پذیرش هست ولی رفتن و متعاقبا برگشتنهای مکرر تام حقیقتا روی اعصاب میرفت.
3)کلا فضای نمایش مقداری باعث کش آمدن اعصاب من به شخصه شد و ارتباط کاملی برقرار نکردم.
4)ترفند اصلی متن(گرو گرفتن اطلاعات و طفره رفتن از افشاکردن چند راز) و همچنین پیچیدگی پیرنگ ماجرا بیش از جذاب شدن به کار صعوبت حضم پیشرفت مسیر داستانی و عدم برقراری ارتباط کامله آمده بود.

با وجو تمامی این غرها :)) از زحمات بی شائبه گروه و دغدغه مندی ارجمندشان بی نهایت سپاسگزارم.
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
چیو میدونی عزیزم؟ D:
پایان میلر رو؟ :) چرا نمیگی نفیسه جون؟ میخوای امشب دعوتت کنم به دیدن نمایش برای بار سوم، اونجوری میگی؟ D:
۲۸ شهریور ۱۳۹۳
آخ آخ خیلی بده این پدیده همیشه وقتی قبل از نمایشی می بینم بازیگری اومده ببینه نگران میشم مخصوصا خنده های لوس ستاره پسیانی که هرچی بازیگر ناب و خوبیه اما تماشاچیه بدیه.
۲۸ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالا بعد از گذشت یک روز از دیدن نمایش[چون آخرین ردیف بودم دریچه کولر پشت سرم بود و سلولای خاکستری مغزم قندیل بست و تازه بعد یک روز یخش وا شده] متوجه میشم که چه نقش خاصی رو دو بازیگر به نمایش گذاشتند مخصوصا بازی کردن نقش یک زنی که مشکل اسکیزوفرنی[توهم های جنون آمیز] داره و توسط پدرش مورد تجاوز قرار گرفته و توسط شوهرش فروخته شده خیلی خیلی هضمش سخت دلچسب بود . سانسور کردن این نمایش در مملکت اسلامی که به نمایش گیر ندن ! و خیلی هم مناسب باشه و پرداختن به یسری نکات ریز و مشکلات بزرگ اخلاقی جامعه امروز ما از نکات قابل توجه بود و همچنین برخورد گرم و صمیمی این دو نابغه بعد از پایان نمایش باعث شد یک شب رویایی رو بگذرونم : )
ما برای آزردگیتان در مواجهه با جایگاه بدتان در سالن از شما پوزش میخواهیم و همواره تکرار میکنیم تمام تلاش ما احترام به مخاطب است. امیدواریم بزرگان همت کنند تا تمام سالنهای تهران به یک استاندارد نسبی برسند.
سپاس فراوان که دیدگاهتون رو به اشتراک گذاشتید ... دیدن ادامه » و خوشحالیم که نمایش ما در شان و سلیقه شما بوده است.
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جمعه گذشته به تماشای هنرمندیتان امدیم چند باری خواستم نظرم را بنویسم اما نوشتن اون احساسی که من با خودم از سالن بیرون اوردم بسیار سخت است.گفتن دست مریزاد و خدا قوت شاید کم باشه واسه این همه انرژی که تو کارتون گذاشتین تشکر میکنم از اعضای گروه راسپینا که در کنار هم ساعتی رو در هنر خلق کردند که سال ها تو ذهن ها یادگاری میماند . خسته نباشی خانم افشارپور عزیز بعد از فرو رفتن تو نقش (کتی) دختر بچه شیطون و ساده در عین حال شیرین و دلنشین چه هنرمندانه و باورپذیر آنجلای میلر رو به تصویر کشیدید.به قول استاد هژیر اجرای گروهی و هنرمندانه تان کاملا گویای تمرین و ممارست چندین ماهه تان بود .آقای تاروردی عزیز مطمئنا خیلیا مثل من منتظر کارهای بیشتر از شما خواهند بود .
و کلام اخر روح استاد گرانقدر حمید سمندریان شاد که چنین ستاره هایی به هنر ایران تقدیم کرد.
درود بر شما و سپاس.
درود بر روح بلند همیشه استاد:
حمید سمندریان...
این صحنه خانه اوست...
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از مسعود تاروردی و نسیم افشارپور بسیار سپاسگذارم با همه ی بضاعت کمی که در تئاتر ماست لحظاتی را در خاطر همه مان ثبت و ضبط کردند که فراموش ناشدنیست و فکر میکنم مانند آن را کمتر خواهیم دید . ایندو چنان این ساعت را یکنفس و بدون توقف تاختند که مجال مژه برهم زدنی برای تماشاچی نبود و تازه بعد از بیرون رفتن از سالن بود که درمی یافت چه بر او رفته .....

دست مریزاد
دمتان گرم و سرتان خوش .

واقعا عالی بود...
و پر انرژی...
۲۴ شهریور ۱۳۹۳
سپاس فراوان.
ما برای شما بر صحنه ایمیل...
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بچه ها خسته نباشید.
سپاس فراوان
۲۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ؛
ظاهرا امکان خرید بلیط این نمایش برداشته شده...
باید چطور بلیط تهیه کنیم؟
نفیسه جان شاید روزهای جدید هنوز باز نشده :)
گزارش می نماییم ؛)
۲۱ شهریور ۱۳۹۳
بابت مشکل به وجو آمده در فروش بلیط عذر خواهی میکنیم.
از صبح روز شنبه فروش آغاز خواهد شد.
۲۱ شهریور ۱۳۹۳
متشکرم گروه محترم و فائزه جانم:)
۲۲ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا حالا سالن استاد شکیبایی و کلا تماشاخهنه سه نقطه نرفته بودم، وقتی وارد شدم، فکر کردم به خاطر کوچکی فضای سالن احتمالا نباید منتظر تیاتر خاصی باشم ولی با ورود به سالن، همه فکرم تغییر کرد، صداگذاری بسیار خوب این تیاتر ، منو کاملا به یه فضای دیگه برد، بازی بسیار بسیار زیبای این دو بازیگر اونقدر برام لذت بخش بود که از لحظه خروجم از تیاتر سعی کردم همه دور و بری هام رو ترعیب به دیدنش کنم تا بتونم ذره ای از تلاش بسیار زیاد این دو بازیگرو جبران کرده باشم،
واقعا کاملا واضح می شد سعی وکوشش بازیگران این تیاترو برای اینکه تماشاچی رو با خودشون همراه کنند حس کرد و تاسف خوردم که چرا این چنین نمایش هایی نمی تونن تو سالن های بزرگ و با تبلیغاتگسترده تری به اجرا برن
خانم افشارپور نازنین و آقای تاروردی عزیز در انتهای نمایش ، وفتی هنگام تشویق به پا خواسته بودم ... دیدن ادامه » و با نگاهم تحسینتون می کردم، اینکه نگاهمو می خوندین و با لبخند پاسخ می دادین و اینکه همه تماشاچی ها رو خودتون بدرقه کردید به حدی محترم وارزشمند بود که به احترامتون تعظیم می کنم ومسرورم که با چنین هنرمندانی آشنا می شم... ممنون بابت هنرنماییتون
درود و سپاس و سپاس.
همانند تمام عزیزان از شما هم سپاسگزاریم که نظرتون رو به ما منتقل و با دیگر دوستان تیوالی به اشتراک گذاشتید.
ما به نظرات شما عزیزان میبالیم.
۲۱ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام...
دیگه امکان تمدیدش نیست؟
پنجشنبه مشخص خواهد شد...
۲۰ شهریور ۱۳۹۳
متشکرم:)
حتما به دیدن کارتون خواهم اومد:)
۲۰ شهریور ۱۳۹۳
تمدید مجدد. تا 25 شهریور تمدید شد
۲۱ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

*زیبای ناآرام*

خیلی ها معتقدند که نمایشنامه "نوعی داستان عاشقانه" را آرتور میلر بعد از 23 سال (1983) بر گرفته از رابطه خود با مرلین مونرو (1955-1960)به رشته نگارش در آورده است.

آرتور میلر با آن شخصیت اخلاق گرا و خشک در کنار روح بی قرار و نا آرام مرلین مونرو که پر از انرژی و احساس است و عمر کوتاه این ازدواج و نهایتا مرگ مشکوک مرلین یک سال بعد از جداییشان.

نکته جالب توجه اما، در کنار هم قرار گرفتن مونرو و میلر است – درباره ی پیوند عجیب این دو موجود ناهمگون میتوانم بگویم که شاید هر کدامشان در طرف مقابل دنبال نداشته هایش بوده .. شاید شخصیت مونرو از آنچه که به وی لقب داده بودند (موبور خنگ) فراتر بوده .. یا شاید دغدغه های ذهنی آرتور میلر درباره ی نهاد خانواده و مشکلات اجتماع آنقدر زیاد بود که توانایی همراهی زنی افسرده با مشکلات عمیق روحی که دچار دوگانگی ... دیدن ادامه » و خلاء شده بود را نداشت ..
شاید اگر آرتور میلر وجود بخشنده ای داشت ، مرلین –زنی که تمام ملاکهای یک زن کامل را داشت – می توانست زوایای تاریک روحش را پالایش کند و خاطرات تلخ کودکیش از مادر بیمار شیزوفرنی و عدم حضور پدر گرفته تا زندگی در پرورشگاه وسرپرستی 11 خانواده مختلف و ازدواجش در شانزده سالگی و .. را به فراموشی بسپارد.
.
.
.
با توجه به اینکه این دومین کار بود که از این گروه می دیدم انرژی و شور و شوق هر دو بازیگر رو بینهایت دوست داشتم وبا توجه به نوع نمایشنامه و موقعیت مکانی آن(اتاق خواب زن) و معذوریتها ،به نظرم بازیگرها به خوبی توانسته بودن نقش و روابط بین دو شخصیت رو در بیارن .طراحی صحنه (به غیر از تلفن) وهمینطور طراحی لباس و طراحی چهره پردازی نیزخیلی خوب بود. حتی زخمهای سمت چپ صورت نقش زن هم به نظرم هوشمندانه بود-چراکه مرلین اعتقاد داشت که نیمرخ راست صورتش قشنگ‌تر است -

خسته نباشید به گروه
مرسی حسام جان برای این زیبای ناآرام
۱۹ شهریور ۱۳۹۳
آقای حسام
اگه متوجه شوم ،ملاک های "برجسته"سازی چیست،بسیار خرسند میشم!:)

همیاری یه بی سلیقه)
۳۱ شهریور ۱۳۹۳
هانیه جان اگه فهمیدی، یه ندا هم به من بده! :)))))
۳۱ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این چند خط رو می‌نویسم صرفاً بجهت ادای احترام به یک اثر ارزشمند، اثری که تونست با بنده بعنوان یک مخاطب ارتباط درستی برقرار کنه.
کارگردانی خوب، بازیهای عالی، اتمسفر پر انرژی، دکور مناسب، نورپردازی و صداگذاری قابل قبول (مسلماً محدودیتهای سالن رو هم باید در نظر گرفت) و البته نمایشنامه ای که هنوز زنده است...
نمایشنامه‌های زیادی هستند که در عمل دیگه زنده نیستند و فقط یه جورایی تو رودرواسی با نویسنده هنوز اجرا می‌شن، ولیکن این نمایشنامه از اون نوع نیست و هنوز می‌شه لمسش کرد.
اعتراف می‌کنم که انرژی اجرا منو در لحظاتی گرفت و فشار خونم رو تحت تأثیر قرار داد، حتی زمانهایی که در مسیر نگاه انجی قرار می گرفتم قدری دچار اضطراب می شدم و این نشونه اجرای درست کاره.
تنها نکته سلیقه‌ای که می‌تونم به کار وارد کنم اینه که این امکان وجود داشت که برای نشون دادن ... دیدن ادامه » فضای آشفته ذهنی انجی، مرز بین واقعیت و توهم بیشتر شکسته بشه، البته استفاده از امکانات صوتی برای این منظور کار خوبی بود ولی شاید کمی ناکافی بود؛ ناگفته نماند که خودم قبول دارم که ایرادم با توجه به امکانات سالن، اندکی بنی اسرائیلی بود.
و در پایان اینکه منتظر کارهای بعدی این گروه خواهم بود.
واقعا خوشحالیم که حستون نسبت به اجرای ما این هستش و ممنونیم که به اشتراک گذاشتید.
۲۰ شهریور ۱۳۹۳
دقیقا من هم در مواقعی از کار حالم دگرکون شد. به خصوص در حمله دوم اسکیزوفرنی آنجلا که به شدت به هم ریختم و کلا بعد از نمایش هم احساس میکردم اعصابم کمی کش اومده :)) ولی خوب این از بازی و فضاسازی خوب کار بود که اینقدر تاثیر گذار بود
۲۳ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من نمایشنامه رو امشب دیدم. خیلی لذت بردم و به دوستانی که ندیدن پیشنهاد می کنم این نمایشو از دست ندن. فقط پایان اون برام عجیب بود. دو کنش نهایی کارآگاه برام جای سوال داشت. چرا؟توی متن اصلی هم این دو کنش بود؟
گروه تئاتر و فیلم راسپینا و فائزه این را دوست دارند
سلام و سپاس فراوان که نظرتون رو منتقل کردید.
خیر پایان نمایشنامه با طراحی کارگردان نمایش به طور کامل تغییر کرده است. تحلیلشون رو میتونید در صفحه شخصیشون در فیسبوک ازشون بپرسید. البته ما هم سوال شما رو بهشون منتقل خواهیم کرد.
۱۸ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
دیشب بدون هیچ آشنایی و پیش‌زمینه ذهنی نسبت به کارگردان و بازیگر تئاتر "نوعی داستان عاشقانه" به تماشای این نمایش نشستم. انتخابم به خاطر نمایش‌نامه و تعریف‌های دوستان تیوالی بود اما بعد از دیدن نمایش، این حسرت رو دارم که ای کاش می‌تونستم دوباره این نمایش رو ببینم.
هر دو بازیگر این نمایش با انرژی و عشق واقعی به هنرنمایی پرداختند، انرژی و عشقی که برای من تماشاچی واقعا قابل لمس بود و تا انتهای نمایش لحظه‌ای از فضای داستان دور نشدم. به اعضای تئاتر بابت کار عالی و زیباشون تبریک میگم.

اما نکته مهم دیگر در مورد این گروه، ادب و احترام واقعی بود که برای تماشاچیانشان قائل بودند. فقط به خاطر چند دقیقه تأخیر که معمولا در نمایش‌ها اتفاق می افتد، هم در ابتدا و هم انتهای نمایش صادقانه از تماشاچیان عذرخواهی کردند. حقیقتا برخورد گرم و مهربانانه‌ ... دیدن ادامه » اعضا (به خصوص خانم افشارپور) لذت دیدن این نمایش رو مضاعف کرد.
با اشتیاق در انتظار کارهای آینده این گروه هستم.
درود بر شما، سپاس که نظرتون رو منتقل کردید.
خوشحالیم که تا این حد نمایش ما و گروه ما توانسته رضایت شما رو جلب کنه که تلاش ما تماما همین بوده.
ما هم امیدواریم دوباره شما رو در سالن ملاقات کنیم.
۱۷ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید