تیوال نمایش شنیدن
S3 : 03:58:15
امکان خرید پایان یافته
  ۲۳ تیر تا ۲۳ مرداد ۱۳۹۴
  ۲۰:۳۰ و ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: امیررضا کوهستانی
: الهام کردا، مهین صدری، مونا احمدی، آیناز آذرهوش

: امیررضا کوهستانی
: محمدرضا حسین زاده
: علی شیرخدایی
: انکیدو دارش
: آنکیدو دارش، کسرا پاشایی
: نگارنعمتی
: صبا کسمایی
: محمد خاکساری، محمدرضا نجفی، گلناز بشیری
: بدون عنوان، از مجموعه ی دختران دانش آموز، اثر شهره مهران
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش شنیدن / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش شنیدن | عکس

اخبار وابسته

» یادداشتی به بهانه نمایش شنیدن نویسنده و کارگردان امیررضا کوهستانی

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
می شنویم و تصور می کنیم که دیده ایم. آنقدر شنیده هایمان را برای خودمان تکرار می کنیم که باورمان می شود واقعا دیده ایم و غرق در توهمات خود زندگی می کنیم. چه اهمیتی دارد دیگران چه میکشند از این شنیدنی های نادیدنی؟!

این خلاقیت زیبا رو دوست داشتم ، هرچند که شاید قسمت هایی از کار را متوجه نشدم. اما کلیت کار و حرف هایی که گفته شد و بازی هایی که دیده شد را دوست داشتم. بازی " مونا احمدی" بسیار قابل ستایش بود و همینطور شجاعت کارگردان برای گنجاندن این همه ایده خلاقانه در کار.

دست مریزاد و خدا قوت
شنیدن را دوست داشتم؛ چون در عین سادگی، مشخص بود که برای جزییات کار فکر شده است. فارغ از اینکه ایده ها در اجرا چقدر خوب از آب درآیند، تلاش کارگردان برای درگیر کردن ذهن تماشاچی همواره ارزشمند است. اینکه تصور کنیم با نمایشی مواجه ایم که قرار است تماشاچی به دنبال کشف حقیقت ماجرای ندا باشد و نویسنده/ کارگردان در پی ایجاد معما، ساده انگارانه است. شنیدن بیش از هر چیز به دنبال ایجاد سوال است. چرا تجسس و قضاوت اینقدر برای ما جذابیت دارد؟ آیا شما هم بر اساس شنیده ها دیگران را قضاوت کرده اید؟ قضاوت بی پایه و اساس خود را با دیگران مطرح کرده اید و یک چرخه قضاوت بی اساس را بنیان گذاشته اید؟ تا به حال زندگی چند نفر بر اساس این چرخه باطلی که شما در آن، به طور مستقیم یا غیر مستقیم، نقش داشته اید تحت تاثیر قرار گرفته است؟ چرا انقدر به شنیدن چیزهایی که قرار نیست بشنویم ... دیدن ادامه » علاقمندیم؟ آیا شما هم تلاش کردید که حرف های ندا و سمانه در راهرو را، علیرغم وجود نویز و گسستگی، بشنوید و به نتیجه ای برسید؟ آیا شما هم سعی کردید تشخیص دهید مهین صدری (ارشد خوابگاه) همزمان با حرف زدن الهام کردا چه چیز زیر لب زمزمه می کند؟ در موسیقی پایانی چه چیز شنیدید، موسیقی مذهبی یا مدرن؟ موسیقی پایانی خود به تنهایی گویای این است که وقتی مرز برخی چیزهایی که می شنویم به هم نزدیک می شود، ذهن ما چگونه دچار تردید می شود. اما با وجود تردید هم قضاوت می کنیم.
بازی ها در مجموع خوب بود اما بازی خانم صدری و تسلط ایشان بر دیالوگ گویی خصوصا زمزمه های همزمان با دیالوگ گویی خانم کردا و بلافاصله دوباره به جریان دیالوگ گویی بازگشتن ایشان قابل تحسین بود و در مورد بازی خانم آذرهوش باید بگویم که به نظرم یکی از باور پذیر ترین بازی هایی بود که تا به حال دیده ام، بروز احساسات در چهره، رفتار، لحن صدا، حتی نحوه حرکت دست ها کاملا به جا و هوشمندانه بود. شنیدن خوب بود گرچه می توانست بهتر هم باشد، اما همین که توانسته باشد تلنگری به ذهن تماشاچیانش بزند برای کارگردان نوعی موفقیت است.
ممنون برای نوشته ی خوبتون.
به نظر من علاوه بر آنچه که شما گفتید، می تونیم بگیم اشاره و تلنگری به خوب شنیدن هم داشت به خصوص زمانی که ندا و سمانه برا ارشد خوابگاه توضیح می دادند و سئوال هاش جواب می دادند ولی او باز به حرف؛ گفته و سئوال های خود اصرار داشت ( ... دیدن ادامه » که آن ها رو هم شنیده بود ) و یا زمانی که سمانه (الهام کردا) داشت برا ارشد خوابگاه توضیح می داد او بدون توجه(شنیدن) به حرف های سمانه داشت حرف ها و سئوال های خود را زمزمه و تکرار می کرد.
در مورد بازی خانم آذرهوش کاملا با شما موافقم، ایشون بسیار زیبا و باورپذیر بازی کردند.
۲۳ مرداد ۱۳۹۴
ممنون از توجه شما. بله با نظر شما موافقم، اشاره به جایی فرمودید.
۲۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش به نظر من یه کار خاص بود. ناراضی نیستم از دیدنش ولی انتهای اون یه سری سوال برام به جا موند. برخی از المانهای نمایش برام مبهم بود. مثلا نتونستم ارتباط اون سبک از موسیقی با نمایش رو درک کنم، یا اینکه حکایت اون تابلوی عاشورایی رو نفهمیدم....
ولی درکل دیدنش رو پیشنهااد میکنم ....
شبنم عزیز
در صورت تمایل برای یافتن پاسخ سوالات تان می توانید در نشستی که پیرامون این نمایش شنبه 24 مرداد ساعت 19 در محل "آپ آرت مان" به نشانی کریمخان- ایرانشهر-کلانتری شماره 28 برگزار می شود ، شرکت کنید.
۲۳ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیــدن،شــنـــیدن،حالا هـــرچـــــی
.
شنیدن از اون دسته تیاترهایی هست که زمان میبره بفهمی "دوستش داشتی یا نداشتی"
گنگی و مبهمی بیش از حد کار و نمیپسندم
ترجیح میدادم با فلش بک هایی که زده میشه گره ها باز بشه،اما بازهم مبهم گونه گره گشایی شد.
.
رنگ کتونی سمانه با رنگ کفش پاشنه بلند او بعد از سالها یکی بود
.
بازی الهام کردا خیلی معمولی بود و نقش ایشون خیلی جای مانور نداشت و در بعضی قسمتها لحن مهین صدری و دوست نداشتم. همچنین موزیک پایان و تم مذبی آخرش خورد تو ذوقم.
شنیدن از اون دسته تیاترهایی هست که زمان میبره بفهمی "دوستش داشتی یا نداشتی"

من هم همین حس رو داشتم ولی با گذر زمان فهمیدم که دوست داشته ام کار را.
۱۹ مرداد ۱۳۹۴
من که دوست نداشتم

چه در این زمان

چه در زمان های بعد
۲۲ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یعنی اگر نظر من در ادبیات، جایی داشت و محل توجه بود، یک قیدی به این جمله «شنیدن کی بُود مانند دیدن» اضافه می‌کردم که «نخیر! شنیدن، خودش عین دیدن است» و یا اینکه «چه دیدنی بالاتر از شنیدن» و از این دست جملات، که به طریقی، ارادت خودم را به نمایش «شنیدن» کوهستانی ابراز کنم.

نمایشی تروتمیز، بازی‌هایی خوب و داستانی با جزئیات دقیق، که نشان از کارگردانی دارد که فوران خلاقیتش، آرامش نمایش را به هم نمی‌زد و تماشاگر را تا آخرین لحظه، با خود همراه می‌کند و حتی اگر کسی چون من، به تماشایش رفته باشد، بعد از نمایش هم رهایش نمی‌کند و تا همین الان که این‌ها را می‌نویسم، در مغزش به بازاجرای نمایش می‌پردازد.

این پاراگراف دوم را هم نوشتم که بدانید همچین بی دلیل نمی‌گویم به این جمله «شنیدن کی بُود مانند دیدن»، باید قیدی اضافه کرد. نمایشی ارزشمند دیدم که این ... دیدن ادامه » حرف‌ها را می‌زنم. آفرین به عوامل نمایش شنیدن.
به قول این رفقای مجازی، لایک!
شنیدن، خوب شنیدن می خواست. اما خوب دیدن هم می خواست.
و البته خوب نوشتن و خوب اجرا کردن و خوب طراحی صحنه انجام دادن و خوب و روان کار کردن. درست است که اینها مشخصه هر نمایش خوبی هستند، اما "شنیدن "نمایشی است که تمام اجزایش بسیار ریز و چفت هم معنی دارند و هر خطایی، مساوی تپق یا لغزیدن عادی در بقیه کارها نیست، بلکه کلا خرابش می کند (به عبارت دیگر نمایشنامه و اجرایی اینقدر تکنیکی است و اینقدر جزئی نگر). بی شک باید به این گروه و بیش از همه امیر رضا کوهستانی تبریک گفت.
شروع داستان و حضور دو دختر دانشجو و حال و هوای آشنای بچه های دانشکده و خوابگاه و سین جیم های معمول بالاسری ها ذهن را هدایت می کرد به طرف تمرکز بر شخصیتها. اما خیلی زود با چرخشی زیبا وارد ایجاد موقعیتهای تازه و بازی های نور و صدا و حرکت و تصویر فیلمبرداری شدیم. اما اینجا هم کار تمام نشد ... دیدن ادامه » و بعدش دیالوگها به شکل غیر منتظره ای برگشتند و زمان دایره وار شد. و بعد دیگر تماشاگر (اگر مثل بعضی حضار غیر منتظره خوابش نمی آمد!) امکان نداشت بتواند لم بدهد و درگیر نشود.
چیزی که در این کار بسیار خوب بود به نظرم همان چیزی است که در بعضی کارهای حتی خوب داخلی کم است:تئاتری بودن. بعضی کارها هستند که خوب قصه می گویند، خوب شخصیت پردازی می کنند یا خوب اجرا می کنند. بعضی کارها دیالوگهایشان توی گوش می مانند. بعضی ها هم پیچیده اند و ذهن را درگیر می کنند. اما کاری مثل شنیدن، قبل از همه چیز، تئاتر است. یعنی در هیچ مدیوم دیگری و با هیچ تغییری قابلیت اجرا ندارد. متن خطی- دایره ای، دیالوگهای یکسویه ای که به تدریج دو سویه و حتی چند وجهی می شوند، منطق تصویری که با آن دوربین عجیب کاملا دگرگون شد، بازی با صدا، با نور، حتی با جایگاه تماشاگران و آن خواهش اول برای خاموش کردن موبایل که خودش جزوی از اجرا شد بعدا (و گولمان زد که: نکند موبایل کسی روشن است؟ بیشتر نمی گویم که لو نرود!) و بازی جالب با شخصیت ها و جابه جایی زمانی- مکانی آنها فقط و فقط مال صحنه است و بس. دست مریزاد!
خیلی عالی بود .واقعا لذت بردم . خسته نباشید می گم به این تیم عزیز بابت بازی های فوق العاده تاثیر گذار و کار خلاقانه .
ممنون از دوست عزیزم حسام بابت پیشنهاد تماشای این نمایش عالی و خوب .
سلام
من دوست داشتم از تیوال خرید کنم
اما متاسفانه خیلی صندلی های جالبی و در نظر نمیگیرین واسه فروش
چرا صندلی های ردیف های جلوتر و نمی زارین ؟
من مجبور شدم از گیشه تئاتر بخرم :/
فرزان امیری این را خواند
حُدیثه حیدری، مجتبی مهدی زاده، Marillion و محمد رحمانی این را دوست دارند
پس چرا من نمیتونم سایت گیشه تئاتر رو باز کنم؟
۱۲ مرداد ۱۳۹۴
روزهای نخست اجرا من از تیوال برای اولین بار ردیف 1 این نمایش را خریدم .. عجیبه که بعدا فروش ردیف 1 را برداشتند ..
۱۲ مرداد ۱۳۹۴
منم با نظر حدیثه جان موافقم اغلب تاترها که در تیوال قصد خرید داریم همچین مشکلی را دارد
۱۲ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از امیر رضا کوهسستانی همین رو میشه توقع داشت , اجرایی پر از خلاقیت , نشان دادن یک تم با ایده اجرایی بدیع و جذاب , هر چند که من کارهای قبل رو بیشتر میپسندیدم و اینکه فقط ای کاش آقای کوهستانی در انتخاب بازیگران نیز وسواس بیشتری به خرج داده بودند . هر چند که خانوم کردا بسیار درخشان بودند, مثل همیشه
بین کارهایی که از کوهستانی دیدم متاسفانه با سالگشتگی نتونستم ارتباط برقرار کنم اما شنیدن به اندازه دیوار چهارم برام جذاب بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سال ها است کار های امیر رضا کوهستاین را دنبال می کنم و تا حالا نشده کاری جدیدی از او ببینم که ایده تازه و خلاقی نداشته باشه و این بار هم نا امید نشدم هر چند فکر می کنم در این نمایش از وسواس همیشگی کوهستانی در نمایشنامه خبری نیست و شاید هم در نتخاب بازیگران هم امکان بهتر عمل کردن وجود داشت. در کل با پتانسیل بی نظیر کوهستانی به راحتی می توان این کار را به دست فراموشی سپرد و انتظار کارهای خیلی بهتری از او داشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نمایش تاریخ مصرف گذشته

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با ترس و لرز دوستم رو که اولین بارش بود میخواست تئاتر ببینه آورده بودم تا این نمایش و ببینه میگم ترس و لرز چون اولین اچرایی که میبینی واقعا پتانسبل ابنو داره که واسه همیشه از تئاتر زده ات کنه...خلاصه خیلی خوشحالم که این اتفاق نیفتاد و دوستمم به هواداران تئاتر اضافه شد...
در مورد اجرا که همه چی عالی،موسبفی عالی تر...
تبریک میگم ... ))
۰۸ مرداد ۱۳۹۴
اقای سیمایی
شوخی کاملا به جا و درستی بود .
۰۹ مرداد ۱۳۹۴
آره واقعا خودمم از وفتی با تئاتر آشنا شدم خیلی راحت با افراد معتاد احساس هم ذات پنداری میکنم...
ما برای فرار از تلخی وافعیت به هنر نیاز داریم...با این حساب می ارزه هر چه فدر خرج کنیم
۰۹ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی برای خوب دیدن، شنیدن و قضاوت نکردن
بازی مونا احمدی غافل گیر کننده بود چنان پایه محکمی ایجاد کرد که الهام کردا بر بلندای آن بایستد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش شنیدن از از همان دیشب که دیدم‌ش من را درگیر کرده است. آن‌چه برای من در این نمایش پررنگ‌تر است، اهمیت تاثیر درازمدت کار نادرستی است که در حق کسی انجام می‌دهیم. چیزی که نمونه‌ی کامل‌‌ترش را در فیلم پنهان هانکه دیده‌ایم. تو خواسته یا ناخواسته در حق کسی بدی می‌کنی و اثرش برای شاید همیشه در زندگی او و خودت باقی می‌ماند. اثری که با عذرخواستن درست نمی‌شود.

جایی از این نمایش از زبان سمانه می‌شنویم: «چه‌طور عذاب وجدان نمی‌گیری؟» دیالوگی که پیش از این در ایوانف هم شنیده‌ایم. این نکته‌ی کلیدی ماجراست. مسئله این است که بعضی از ما اصلن به کارهای‌مان و تاثیرشان فکرنمی‌کنیم؟
یادداشت یحیی نطنزی که اکانت تیوال ندارد
می‌خواستم درباره‌ی فاصله‌گذاری بیش از حد در نمایش «شنیدن» بنویسم. یا درباره‌ی استفاده‌ی ناشیانه از ایده‌های فرمال و طراحی صحنه‌ی آزاردهنده‌‌اش. یا حتی اصلا درباره‌ی تپق‌زدن‌ها و جویده‌ حرف‌زدن‌های یکی از بازیگران اصلی‌اش که قبلا هم در تئاترهای کوهستانی تجربه‌اش کرده بودم. اما راستش به نظرم رسید این‌ها چیزهایی نیستند که خود امیررضا کوهستانی نداند و نفهمد. یعنی حدس می‌زنم کسی که «ایوانف» را با آن کیفیت تماشایی روی صحنه برده بعید است این چیزها را متوجه نشود.
بعد از دیدن «شنیدن» علاوه بر اینها، نکته‌ی دیگری بیشتر ذهنم را مشغول کرد. واقعا فکر نمی‌کردم سندرم جعفر پناهی تا این حد به تئاتر هم سرایت کرده باشد. حداقل انتظار نداشتم در این نمایش هم با آدم‌هایی مواجه شوم که می‌خواهند فرصت‌طلبی ... دیدن ادامه » و کم‌کاری را به اسم دستاوردِ خلاقه و مینیمالیسمِ هنرمندانه به مخاطب قالب کنند؛ آدم‌هایی که خیلی دوست دارند به چشم یک آرتیست خاورمیانه‌ای دیده شوند که دردهای موجود در جوامع فلک‌زده‌ی آن را خوب می‌شناسند و می‌توانند آنها را با زبان هنری تأثیرگذار به نمایش بگذارند. می‌توانند از رنج آدم‌ها (در این مورد خاص بخوانید زن‌ها) در این جوامع سرکوب‌گر بگویند و بعد از مدتی در نقش یک مصلح اجتماعی هم فرو بروند. غافل از اینکه ابزارهای این فرایند رسیدن به یک جور شعارزدگی آماتوری و گرفتن ژست‌های توخالی است که خیلی زود دستت را رو می‌کند و تو را با مخاطبان همیشه تحسین‌گرت تنها می‌گذارد؛ مخاطبانی که مثلا در این نمایش از تماشای دختر دوست‌داشتنی و مظلومی که با اتهام پسرآوردن به خابگاه مواجه شده و به خاطر برخورد نامناسب حراست دانشگاه به بدترین سرنوشت ممکن دچار شده و سوادی مهاجرت هم داشته اما کبودی‌‌های سال هشتاد و هشتش پاک شده و ریجکت شده و دست بر قضا اسمش هم ندا است، مشعوف می‌شوند و برای نویسنده و طراح و کارگردان هورا می‌کشند.
چندین ماه پیش بعد از تماشای «ترانه‌های قدیمی» و «آخرین روزهای اسفند» تصمیم گرفتم تا مطمئن نشده‌ام محمد رحمانیان از اکتفا به داستان‌های آبکی و عناوین فریبنده‌ای مثل «موسیقی نمایش» پشیمان نشده دیگر نه خودم برای خرید یکی از نمایش‌های جدیدش بلیت بخرم و نه به دیگران توصیه کنم کارهایش را ببینند. چون حداقل در مورد «ترانه‌های قدیمی» و «آخرین روزهای اسفند» مطمئن بودم از رفتن به کنسرت علی زند وکیل و یا گوش‌دادن به آهنگ‌های جان لنون در خانه، بیشتر از حضور در سالن اکو یا وحدت لذت می‌ّبردم. متأسفم که بعد از دیدن «شیندنِ» امیررضا کوهستانی هم به نظرم رسید تماشای فیلم بد «پرسپولیسِ» مرجان ساتراپی می‌توانست بیشتر سرگرمم کند و کمتر سرخوردگی به بار بیاورد
به شدت با نظرتون موافقم
۰۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای منی که قصه های در گوشی و رقص روی لیوانها و سالگشتگی رو از آقای کوهستانی خونده بودم دیده و بعضا کار کردم بسیار بسیار عجیب بود وقتی رفتم و دیروز سه شنبه سی تیر به تماشای اجرای شنیدن نشستم این که داستان فاقد هر گونه گره افکنی جذاب و گیرا که قابلیت اجرا و تبدیل شدن به اثری نمایشی را نداشت این متن و روایت داستان فقط در نهایت یک داستان در قد قواره چهل صفحه بود اثری که شنیدنش به دیدنش بیشتر میارزد این اثر و اجرا فقط سقوط آزاد برای کارگردانیست که همیشه با رو کردن یک اجرای ویژه و تجربی تماشگر را میخکوب میکرد اما قوی نبودن تم اصلی داستان و اینکه حتی بازیگر را هم از خلاقیت انداخته بود چرا که من به شخصه فکر میکنم آقای کوهستانی آنقدر دقت و هم غمش رو روی فرم اجرا قرار داده بود که از محتوا غافل و پرت شده بود اثری که حتی با چنگ زدن به استفاده از وسایل صحنه همچون ... دیدن ادامه » ویدیو پروجکشن سیار و حتی گزاردن یکی از شخصیتها میون بازیگران نتوانسته بود من تماشگر رو حداقل راضی از سالن ببره بیرون این انتقاد تند من فقط به واسطه انتظاری بود که طی این سالها از آقای کوهستانی به عنوان هنویسنده و کارگردانی پیشرو من رو باخودش همراه کرده بود این توی ذوق خوردگی را مطمینا از یاد نخواهم برد

با حفظ احترام برای تمامی هنرمندانی که وقت گذاشتن و تمرین کردن این کارو و دوستانی که شاید با نظر من مخالف باشند خواهش میکنم اشما کارهای آقای کوهستانی رو باهم مقایسه کنید به چه نتیجه ای میرسین ؟ برای هنرمندی که کارهاشو با وسواسیت در متن و اجرا انتخاب میکرد عجیب بود این سرگشتگی و اینکه این دستمایه ضعیف رو بخواد به نمایش تبدیل کنه ...که اگر هم اینکار شدنی بود آقای کوهستانی اینبار ناتوان بود ..در پشت بروشور این نمایش از جرقه ایده اولیه این نمایش و شکل گرفتن آن و تغییرات پی در پی متن و رسیدن به نگارش شنیدن اشاره شده بود ..وقنی که داشتم این مطالب رو میخوندم حسم این بود که آقای کوهستانی یک ادای دئنی به گذشته و اجرای اون به هر نحو در حال رو داشتن که اون دستمایه داستان گذشته حتی با اسم آقای کوهستانی و شیوه اجرا همیشه جالبش هم (البته قبلا) به نظرم در ادای دءین به گذشته خودش هم ناموفق بود

در بحث میزانسن : به حتم بازیگری که مورد بازخواست قرار میگیره با یک میزان ایستا روبرو هستش اما بازی در سکوت بازیگران جوان نمایش با افت عجیبی روبرو بود که تماشگر باید منتظر میمونده با خط فاصله تا بازیگر دیالوگهاش رو بگه و شما ادامه ماجرا رو در دست بگیره ..حرکت خانم کردا برای نزدیک شدن به شخصیت ندا مستلزم طی مسیری از پله با کفش پاشنه بلند بود مراقب موندن ادای دیالوگ و خلط شدن آن با ترس از افتادن پله ها به کیفیت تنها بازیگری بازیگر بود واقعا و نه هنرپیشه لطمه محسوس وارد میکرد که حیف بود

در اینکه در متون آقای کوهستانی همیشه وجود یک یاغی یک سرکش که بریده و خسته از قوانین و هنجارها و درگیر نابهنجارها شده مثل یه امضا پای کار شده شخصیت رامیار درویش در قصه های در گوشی شخصیت حسن در سالگشتگی و شخصیت فراز در رقص روی لیوانها همه وهمه بسان دانه های تسبیح پشت سر هم قرار دارند که با این گسستگی روابط پیرامونی خود به بن بست خوردن
که در همه ادای دیالوگهای بی تکلف و آشنا هستن و همیشه باید از الان باید در نمایش بعدی منتظر این شخصیت باشیم

شیوه اجرا خیال گرا و متا تاتر به قولا و فرا واقع بینی نمایش جزو علاقمندی های آقای کوهستانی نیست که به حق بجا گاها مجال خوبی برای جولان دادن هنر و توانایی آقای کوهستانی بوده اما همین قوت در طی این سالیان به پاشنه آشیل آقای کوهستانی دارن تبدیل میشن چرا که به منظر من با ذکر مثال یک بازیکن فوتبال که با استفاده از دو پا برای ضربه زدن به توپ مهارت داشته باشه قدرت اینو داره که در تمام نقاط زمین بازی کنه و خواهان بیشتری خواهد داشت تا بازیکنی که مهارت استفاده از یک پا رو داشته باشه

امید وارم آقای کوهستانی با رجوع و مرور به گذشته برگردن به توانایی هایی که داشتن به مهارتهایی که از ایشون یه نویسنده و کارگردان خوش ذوق ساخته بود
با سلام.من هم تمام کارهای آقای کوهستانی رو دیدم و نقادانه نگاه کردم و تعجب میکنم از این نقد بی انصافانه.این تاتر نبود یک پرفرمنس بود به نظر من، بسیار دقیق و هوشمندانه نوشته و اجرا شده بود و نقصی نسبت به بقیه کارها نداشت.به تاتر های دورو برتون نگاه کنید ... دیدن ادامه » که کارگردانش دو ماه یکبار کار ارائه میده؟آقای کوهستانی تا اینجای کارهاشون مخاطب رو به چالش کشید.
۰۳ مرداد ۱۳۹۴
من با جناب زمانی و طرز نقد شان انتقاد کردم اصلامن با شما نبودم. ظاهرا. اشتباه. کردید . همین . چرا انقدر تند نظر وبر خورید می کنید مگر با افراد. خانم دعوا دارید؟؟؟؟؟.
۰۸ آذر ۱۳۹۴
خانم مینا اولا لطف کنید مخاطبتون رو ذکر کنید وثانیا اینکه همچنان بر این صحبتم پا برجا هستم که راجب دیگران نظر ندید.راجب تاتر مورد نظرتون صبحبت کنید.
۱۰ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
بسط فضای بازی به خارج از مرزهای فیزیکی صحنه در این اثر بسیار برای من جالب بود. این که آقای کوهستانی جسارت این کار رو به خرج دادند قابل تقدیره. بازی ها بسیار خوب بود و من از دیدن این نمایش لذت بردم.
سپاس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود. البته یکی دو تا سوال تو ذهنم موند. ولی باز عالی بود .
نمایش خوبی بود و دیدنش را توصیه می کنم. کوهستانی توانسته به خوبی تبعات یک تصمیم را در سرنوشت آدم ها و البته سنگینی بار وجدان آنها نشان دهد. منفعت طلبی انسان ها، مسئولیت در قبال آگاهی، نقصان قضاوت ها و تباه شدن زندگی ها از اهم موارد مطرح شده در نمایش است. در این میان رویکرد ضد لیبرالی جامعه نیز مورد چالش قرار می گیرد.
از نظر اجرا نیز نمایش موفق است (در اینجا سعی می کنم به برخی از موارد اشاره نکنم تا تازگی برای مخاطبان بعدی به جا بماند). در اینجا عملا صحنه خالی است و تنها یک پرده نمایش برای دیدن تصاویر ضبط شده یا زنده وجود دارد. طراحی به شکلی است که مخاطب در جایگاه قضاوت کننده شخصیت ها قرار گیرد که با اثر هماهنگ است. همچنین یکی از معدود مواردی است که از تصاویر روی پرده به درستی و در راستای مفاهیم اثر استفاده شده است. بازی ها قابل قبول بود اما به طور کلی ... دیدن ادامه » وقتی شخصیت مقابل بازیگران حذف می شد و عملا دیالوگی یک نفره را شاهد بودیم کمی سطح بازی ها افت می کرد که البته طبیعی است که سختی آن بیشتر است. در مورد تپق ها هم من حس کردم اکثر آنها عمدی است و بریدگی ها و تکرارهای کلامی به دلیل ماهیت تنش زای داستان است (شاید هم من اشتباه می کنم).