همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق چت آنلاین و ایمیل در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال نمایش تابستان
S3 : 12:24:48
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ دی تا ۱۸ بهمن ۱۳۹۷
  ۲۰:۰۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: سعدی محمدی عبد
: حجت زینالی، سعدی محمدی عبد

: سعدی محمدی عبد
: حمید نادری
: آرمین فرقانی، پرنیان امیر انتخابی
: شایان حبیبی
: شایان حبیبی، حسین خزائی

برنده تندیس بهترین کارگردانی
تندیس بهترین طراحی صحنه
تندیس بهترین بازیگر مرد
اثر برگزیده از بیستمین جشنواره تئاتر دانشگاهی ایران

توجه مهم: با توجه به اینکه محیط باز روبروی سالن بخشی از محیط دانشگاه تهران است، کشیدن سیگار در این محیط ممنوع است.

شهر:
تهران

اخبار وابسته

» پنج شنبه ساعت ۱۵ ، نمایش «تابستان» در یک سانس ویژه به صحنه خواهد رفت

» اجرای ویژه نمایش «تابستان» در تئاتر مولوی

» اثر برگزیده جشنواره تئاتر دانشگاهی اجرای عمومی خود را آغاز کرد

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش "تابستان" به کارگردانی سعدی محمدی عبد، را روز سه شنبه 16 بهمن بعد از تماشای دو نمایش دیگر "اقلیت" و "زاویه" دیدم. و البته روز چهارشنبه برای دومین بار.
روز اول در اواسط کار یاد قسمتی از کتاب "هنر چیست؟" تولستوی افتادم که میگفت (خلاصه و کلیتش را مینویسم): "روزی برای دیدن تمرین بازیگران اپرا رفته بودم. سر تمرین بنا به دلایلی بارها و بارها کار متوقف میشد و از ابتدا از سر گرفته میشد. کارگردان با عصبانیت تمام گروه را به باد ناسزا میگرفت، بازیگران باید روی کار خود تمرکز میکردند و آن طور که مد نظر کارگردان بود عمل میکردند. تمامی عوامل کار سخت و طاقت فرسایی انجام میدادند. اما همه اینها برای چه؟ این هنر چیست که این همه عشاق را وادار به تحمل چنین کارهای سختی میکند؟ در این کار، هنر، چه عشقی، چه رمزی، چه چیزی وجود دارد که با وجود این ... دیدن ادامه » همه مرارت آدم های بیشماری هستند که این رنج را تحمل میکنند؟..." جایی که شخصیت اصلی را (پیمان، اگر درست متوجه شده باشم) در تمنای برقراری ارتباط با دیگری یا خودش یا اصلا رنج بشری که متحمل میشود دیدم، ناخداگاه به فکر فرو رفتم که این چه هنری ست این همه عاشق بعد از روزها تمرین و تفکر از رویدادهای جهانی، داخلی و انسانی با هر سختی که هست سخن میگویند و شاهکارش هم این باشد که فردی مجبور میشود به گوشه ای از اتاق خود در ناکجا آبادی در انزوا باشد و بعد، از رنجی که میبرد، از درگیری خود با خود، از دگرگونی، از تولد، انزوا، دیگران، میل، رنج، رنج، رنج، بدون کلمه ای حرف، اینگونه زیبا سخن بگوید. و مانند بکت که سوال "انسان بودن به چه معناست؟" را مطرح میکند، سوال "این رنج تا به کی و کجا؟"را میپرسد و احتمالا پاسخش نقل کلود شوماخر باشد که میگوید:" انسان با دریافت نهایت بی معنایی زندگی، برای وضوح بیشتر و زندگی کاملتر در جهت ضرورتی اخلاقی تلاش میکند، چون زندگی، در هر صورت، تنها واقعیت ملموس انسان است."

پایان
و چقدر من باید خوشبخت باشم که تماشای این نمایش عالی همزمان شد با خواندن کتاب "مسخ" کافکا
ای بابا این روزا من هی نظرات تابستان رو به نیت بی تابستان میخونم و برعکس...یعنی مثلا الان نوشته ی شما رو داشتم میخوندم و به بی تابستان فکر میکردم که هنوز ندیدمش...بعد آخرش هی فکر میکردم مسخ چه ربطی میتونه داشته باشه به چیزایی که من شنیدم از بی تابستان... بعد ... دیدن ادامه » یهو دیدم که ای بابااااا...موضوع تابستان عزیزمونه که...
به هرحال بسیار دلنشین بود انتخابتون.ممنون:)
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد

ونخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون

و بدانیم اگر کرم نبود زندگی چیزی کم داشت.

:)))شاد باشید.
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
موافقم ، زندگی اگر کرم نداشت چیزی کم داشت.
۲۱ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی درباره بیداری (20 دقیقه نخست) و کابوس (تاپایان) آدمی بی‌کاره یا تنبل یا افسرده یا ناامید یا ...
بی‌معنا، بی‌فرجام و بی‌ارزش
تنها ویژگی خوب کار، دکورش بود
امیر و حمیدرضا مرادی این را خواندند
آذرمهر، مهدی (آرش) رزمجو و omid omidian این را دوست دارند
میشه گفت نمایش خوبیه فقط به درد یکبار دیدن وشنیدن می خوره!
۱۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیالوگ نداره اما حرف زیاد داره.
موقع تماشای این نمایش نسبت به احساساتی که درونتون ایجاد میشه آگاه باشید.
با سلام
تئاتر مقدس با نویسندگی و کارگردانی سعدی محمدی از تاریخ ۳ آذر ماه ۹۸لغایت ۲۵ آذر ماه ۹۸ در تالار مولوی واقع در خیابان انقلاب خیابان ۱۶آذر در ساعت ۸.۳۰ روی صحنه خواهد رفت
https://www.tiwall.com/p/moghadas3
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از مدتها یک اجرای خوب دیدم، واقعا خسته نباشید، بی نظیر بود.
مریم و صدف اسمعیل پور این را خواندند
نفیسه نوری، آذرمهر و صبازاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تابستان نمایش مرگ پرسوناست ، در زیر فشار سایه های سرکوب شده ،
انگار خودمانیم که در هیاهوی امروز زیر کولر خنک خوابیدیم ، احساس خوشبختی و شادی میکنیم ، صدای کولر و آسایش باد خنک آن نمی گذارد که خود را بشنویم ، و بعد ناگهان دیواره سقف فرو میریزد ، حالا دیگر هم سکوت بیشتر است و هم خنکی باد کولر در تابستان را مثل یک مخدر بی حس کننده نداریم ،
صدای نجواهای درون را میشنویم و سایه به آرامی بالا می آید با تمام غرایز و پیام های سرکوب شده است ، درونی زخم خورده و البته در ابتدا ناتوان ،
فایده ای ندارد بیش از آن قدرت دارد که بتوانیم ساکتش کنیم، پس در سرکوب دوباره اون راه به جایی نمی بریم
و بعد آرام آرام همه چیز را می بلعد ، و مرگ پرسونا فرا میرسد ، گویی دیگر آنچه در نمایش می بینیم به تمامی فقط سایه است

نمایش را ببینید دوستان
با سلام و احترام
با این پیش فرض میتوانید حس بهتری از اجرا را درک و تفسیر کنید


بر اساس نظریه‌ی زیگموند فروید، شخصیت انسان پیچیدگی‌های خاص خود را دارد و تک جزئی نیست. وی در نظریه‌ی روانکاوی معروف خود، شخصیت انسان را شامل سه عنصر نهاد (ID)، خود یا ایگو (Ego) و فراخود یا سوپرایگو (Superego) می‌داند. ترکیب این سه عنصر شخصیتی باعث ایجاد رفتارهای پیچیده‌ی انسان‌ها می‌شود.
طبیعی است که هر کدام از این اجزا نقش منحصر به فردی در شخصیت فرد دارد. بنا به تئوری فروید، جنبه‌های خاصی از شخصیت شما بسیار قدیمی‌تر هستند و ممکن است بعضی از عملکردهای شما تحت فشارهای ذاتی باشد. از طرفی، دیگر بخش‌ها در حال مقابله با غرایز شما هستند و تلاش می‌کنند که با توجه به واقعیت موجود به خواسته‌های خود برسید.
در ادامه نگاه دقیق‌تری به این بخش‌های کلیدی شخصیت می‌اندازیم و اثر هریک را به صورت جداگانه و ترکیبی بررسی می‌کنیم.
نهاد
• نهاد تنها جزئی از شخصیت است که از زمان تولد حی و حاضر است.
• این جنبه از شخصیت کاملا ناخودآگاه است و شامل رفتارهای غریزی و ابتدایی می‌شود.
• به گفته‌ی فروید، نهاد منبع تمام انرژی‌های روانی است و آن را جزو اصلی شخصیت می‌داند.
• نهاد افراد بر اساس ارضای فوری خواسته‌ها است. به این ترتیب که فرد می‌خواهد سریعا به همه‌ی نیازها و خواسته‌هایش پاسخ داده شود. به طوری که اگر به آن خواسته نرسد دچار حالت اضطراب و تنش خواهد شد.
• رفع گرسنگی و تشنگی از جمله اقداماتی است که بر اساس نهاد صورت می‌گیرد.
نهاد در اوایل زندگی نقش بسیار مهمی دارد؛ چرا که باعث برآورده کردن نیازهای نوزاد می‌شود. به این ترتیب، نوزاد گرسنه در مواقعی که نیاز به غذا دارد یا احساس ناراحتی می‌کند با گریه کردن به خواسته‌اش می‌رسد.
با این حال، ارضای فوری نیاز همیشه واقعی یا حتی ممکن نیست. اگر زندگی ما تحت سلطه‌ی لذت‌هایمان باشد، ممکن است برای رسیدن به خواسته‌ها و هوس‌هایمان به حریم دیگران تجاوز کنیم که البته این نوع رفتار مخرب بوده و از نظر اجتماعی غیر قابل قبول است. به گفته‌ی فروید، نهاد انسان‌ها تلاش می‌کند تا با پیروی از اصل لذت و با استفاده از امور اولیه نیازهای او را رفع کند.
ایگو
• ایگو ... دیدن ادامه » جزئی از شخصیت است که مسئول برخورد با واقعیت‌ها محسوب می‌شود.
ا بنا به گفته‌ی فروید، ایگو در واقع به دنبال توسعه‌ی نهاد شکل می‌گیرد و بر اساس آن فرد روش‌هایی را انتخاب می‌کند که در دنیای واقعی قابل قبول باشد.
• توابع خود شامل مواردی چون آگاه، پیش اگاه و ناخودآگاه هستند.
ایگو بر اساس واقعیت عمل می‌کند و به دنبال راهکارهای واقع‌بینانه و اجتماعی مناسب برای رسیدن به خواسته‌ها است. در واقع‌گرایی، هزینه‌ها و مزایای یک عمل قبل از تصمیم گیری به انجام آن برآورد می‌شود. در بسیاری از موارد، نهاد انگیزه و میلی را در ما ایجاد می‌کند و ایگو اجازه می‌دهد که این میل در زمان و مکان مناسب برآورده شود.
علاوه بر این، ایگو تنش‌های ناشی از اتفاقات برآورد نشده را تخلیه می‌کند و تلاش می‌کند تا تا تصاویر ذهنی ایجاد شده توسط نهاد را در جهان واقعی عملی کند.
سوپرایگو
• آخرین جزء توسعه یافته در شخصیت انسان‌ها، سوپرایگو است.
ن سوپرایگو جنبه‌ای از شخصیت است که تمام استانداردهای اخلاقی و آرمانی که از والدین و جامعه به دست آورده‌ایم را در بر می‌گیرد. در واقع احساس ما نسبت به درست و غلط از این قسمت ناشی می‌شود.
• سوپرایگو دستورالعمل‌هایی برای قضاوت فراهم می‌کند.
• به گفته‌ی فروید، سوپرایگو در سن پنج سالگی در افراد ایجاد می‌شود.
سوپرایگو دارای دو بخش است:
۱. خود ایده آل: خود ایده آل شامل قوانین و استاندارهایی برای رفتارهای خوب است. این رفتارها، رفتارهایی هستند که از سوی والدین و نظام ارزشی حاکم تایید شده هستند. رعایت این قوانین منجر به احساس غرور، ارزش و دستاورد خواهد شد.
۲. وجدان: وجدان شامل مواردی است که از نظر والدین و جامعه بد تلقی می‌شود.این گونه رفتارها معمولا ممنوع است و عواقبی چون احساس گناه و مجازات را به دنبال خود دارند.
سوپرایگو کمک می‌کند که عملکرد ما متمدنانه باشد. از این رو بر این اساس کار می‌کند که تمام امیال غیر قابل قبول نهاد را سرکوب کند و به جای اقدام بر اساس اصول واقع گرایانه‌ی ایگو بر مبنای استانداردهای آرمانی عمل کند. سوپرایگو در ضمایر آگاه، پیش آگاه و ناخودآگاه جای دارد.
تعامل نهاد، ایگو و سوپرایگو
با توجه به تضاد زیادی که بین این عناصر درونی وجود دارد، می‌توان تصور کرد که درگیری‌هایی بین آن‌ها به وجود می‌آیند. در اینجا فروید از اصطلاح «قدرت ایگو» استفاده می‌کند که به توانایی‌های ایگو فارغ از نیروهای دیگر اشاره دارد. فردی که قدرت ایگوی مناسبی دارد می‌تواند فشارهای ناشی از دو نیروی دیگر را مدیریت کند. در حالی که قدرت ایگوی خیلی کم یا خیلی زیاد می‌تواند باعث اخلال شود.
به گفته‌ی فروید، کلید یک شخصیت سالم، تعادل بین هر سه عنصر نهاد، ایگو و سوپرایگو است.
متن فوق با کمی اصلاح از نظریه های فروید کپی شده .
یک اجرا باریتمی کند کسالت بار و چرتی دلچسب
ممنونم از گروه که سکوت رو رعایت کردند تا عده ای بتونند راحت استراحت کنند
امتیاز من به کار ۴/۱۰
ارزش بلیط بها ۵ هزار تومن
۵هزارتا تک تومنی؟؟؟؟؟؟!!!!!!
۱۲ بهمن ۱۳۹۷
عالی ممنون
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
جناب خورشیدی نازنین
اول اینکه ممنون برای خواندن احساس من چون نقد تا این فرم چند کلمه ای بی ربط فاصله اش بسیاره
چند وقت پیش مبحثی تحت عنوان لذت حین اجرا و اثر پسا اجرا رو با چند نفر از دوستان صحبت کردیم ممکن سر یک اجرا به هر دلیلی لذت نبرید و بعدش اثر شگرفی در شما بجا گذاشته باشه
ممکنه حین اجرا کیفور باشید به هزار دلیل و بعدش به کار که فکر کنید با یک اجرا ضعیف به لحاظ ذهنی روبرو بشید
که البته به لحاظ اصول موجود بی معنی است پس مثل دلنوشته ها دلی است
اما بلیط بها چون هیچ مرجع و مجموعه ای به صورت قانونی بر قیمت‌گذاری ها نظارت نمی‌کنند فلذا در این آشوب بهای مثلاً فلان نمایش نامه خوانی ۳۵هزار اعلام میشه یک کار تک پرسوناژ
بدون دکور بدون ...
خوب طبیعی است که ما میتونیم بر اساس لذتی که بردیم دکوری که دیدیم بازیگران و.... بگیم برای این کار واقعاً چقدر پرداخت میکردیم راضی بودیم یا چقدر ارزش بلیط بها به ذهن ما بود
سالن دولتی یا خصوصی تعداد بازیگران دکور زمان موسیقی لباس و.... این رو هم در پست های قبلی قرار بود بین من چند نفر از دوستان که فقط دو سه نفر انجامش میدیم
تاثیرش ... دیدن ادامه » هم بهر حال برای گروه خواهد بود اینکه میفهمند چقدر کم فروشی کردند
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از کمترین اتفاقات در تیاتر سکوت است و البته سخت ترین
خیلی سخته بشه تیاتری کار کرد به صورت صامت که تبدیل به پانتومیم نشه
اگر به آثار سینمایی کیم کی دوک کره ای علاقه دارید ایشان فیلمهای در خور ستایشی تو این سبک کار کرده
اما تابستان بیشتر در طراحی صحنه صورت پذیرفته متیازی 100 درصدی خودش رو در نگاه اول مخاطب کسب می کند . و شاید در ابتدا با مقدمه شروع داستان مخاطب را با خود همراه می کند اما به تدریج ارتباط مخاطب با داستان ، شخصیت یا شخصیت ها و همچنین دکور قطع میشه تا اینکه به یک پایان بندی خوب ختم میشه . پس میشه گفت ستون فقرات کار کمی به مشکل بر میخوره که البته این فضای صامت با وجود قرچ و قروچ صندلی های خسته ، ناراحت و پر عذاب مولوی بزرگ کمی مخاطبان را به دنبال صدایی که شبیه باز شدن صدای زیپ یه ساک دستی بزرگ است ، با خود همراه میکند .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما آدم ها، خودمون رو سرکوب می کنیم. براساس دیدگاه فرویدی، تمایلات و سائق هامون رو در روند یک مکانیسم روانشناختی به ناخودآگاه مون منتقل می کنیم. چون «فشار تمدن»، مرزهای اخلاقی قراردادی و من درآری جامعه، قوانین ضد انسانی و والد سرکوبگر و خشن درون مون، اجازه نمیده حتی درباره شون حرف بزنیم، چه برسه که بیان کنیم؛ و این میشه سکوت دردناک، ملال انگیز و هولناکی که در زندگی ما برپاست. نمایش «تابستان» بازنمایی این سکوته.
اغلب چنین به نظر می رسه که نمایش خوش ریتم (از اون اصطلاح های گشاد و بی در و پیکر در ایران) به کاری گفته میشه که ضرباهنگش تند باشه و سیر وقایع و دیالوگ ها با سرعت بالا طی و گفته بشه. اما «رابرت ویلسون» بزرگ به ما آموخت که در ریتم کُند هم زیباشناسی وجود داره؛ چنان که در آثار تارکوفسکی، آنجلوپولوس و کیارستمی میشه چنین ریتم زیبای آرامی رو دید. ... دیدن ادامه » ریتم کند این نمایش، نمایانگر ملال و سرکوب روح ما آدم هاست.
با سلام
تئاتر مقدس با نویسندگی و کارگردانی سعدی محمدی از تاریخ ۳ آذر ماه ۹۸لغایت ۲۵ آذر ماه ۹۸ در تالار مولوی واقع در خیابان انقلاب خیابان ۱۶آذر در ساعت ۸.۳۰ روی صحنه خواهد رفت
https://www.tiwall.com/p/moghadas3
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش یه جوانمرد شجاع پیدا می‌شد از وسط تماشاچی ها، فریاد می‌زد که.:لباسی تن پادشاه نیست. پادشاه لخته. همه ماها رو فریب دادن

پی. نوشت.:اگر هدف این تئاتر تنها آزار و اذیت تماشاچی بوده باشد به نظرم به هدف خود رسیده است

نمایش تابستان

برای فرار از هیاهوی ذهنم به این نمایش پناه بردم.طراحی صحنه به حدی زیبا بود که من رو برد به تابستانهای کودکی که به خونه ی روستایی ننه جان پناه میبردیم،وقتی هیچ صدایی جز بال زدن مگس حالت رخوت ظهر تابستان رو از بین نمیبرد.
سکوت محضی که کم کم حالت بیمارگونه به خود گرفت و کاراکتر بی نام قصه غرق شده بود در سکوت بی انتهای تابستان،سکوتی بی هدف.
کم کم دیوارهای صحنه آزاردهنده شد و مردی که کاری جز روزمرگی نداشت.
اما ناخودآگاهش از درون تخت به بیرون نفوذ میکند،انگار متولد شده و مرد چاره ای جز مراقبتش نداشته باشد.درون شخصیت اصلی کاراکتری متفاوت داشت،از روزمرگی فراری بود و ترجیح میداد از در خونه بیرون برود یا نور خونه رو عوض کند یا لباس زنانه بپوشد و امیال درونی مرد رو تحریک کند و مرد چاره ای جز نابودی ناخودآگاه نمیبیند. و تقلا و جنگ این دو ... دیدن ادامه » کاراکتر واقعا زیباست.
نمایشی صامت و ارزشمند که تنها ایرادی که میشد بهش گرفت این بود که صحنه ی نمایش زیاد دور بود.
کاش نزدیکتر بود،انقدر نزدیکتر که نور موبایل تماشاگر بی ملاحظه یا پچ‌پچه ها آزاردهنده نمیشد.
کاری ارزشمند که در تالار مولوی به نمایش گذاشته میشود و ارزش حمایت دارد.

" واپس زنی تا انهدام "

"تابستان" نوشته‌ی سعدی محمدی عبد،نمایشی‌ست که واجد تاویل های متنوعی‌ست.. بخش مهمی از آن می‌تواند پیرو نظریه ی "روانکاوی در تئاتر" باشد که با محوریتِ انسان درسکوتی معنادار، با کدهای ارائه شده،قابلیت دریافت روشنی دارد.
تابستان؛ حکایت انسانی ست که در طبقه‌ی فرودست جامعه، در شرایطِ حداقلی‌ست که حتی محل سکونتش درحال فروپاشی‌ست. او همان انسان معاصرِ ماشینی شده ای‌ست که تنها صدای موجود درخانه اش، صدای کولرست و آنقدر در تکرار روزمرگی و فشار نابرابری‌های اجتماعی و امرارمعاش، در حداقل رفاه، فرومانده که رگه‌های دیگری از زیست آدمی را نشان نمی‌دهد. نهایتِ فراروی او از این روند، گاهی سرگرم شدن با گوشی و ارتباطی محدود با دوستانش‌ست ..
او نماینده‌ی انسان‌هایی‌ست که اختلاف طبقاتی، او را در محفظه‌ی درونی‌اش هرچه بیشتر فرو برده و برای تطابق وهمزیستی بیشتر با محدودیت‌ها و مشکلاتش، هرچه بیشتر بخشی از روان، امیال و خواسته‌هایِ خود را سرکوب کرده است.
کارکتر اصلی تابستان، درحقیقت نمادی از"ایگو یا خودآگاهِ" انسان ست که بر طبق نظریه ی فروید بخش سازمان یافته‌ی روان است؛" ایگو بخشی از روان است که تحت تاثیر مستقیم جهان بیرون، جرح و تعدیل می شود. ایگو بیانگر چیزی‌ست که می توان آن را خرد یا فهم متعارف نامید در برابر "اید یا نهاد" که محتوی منیات، غرایز و امیال است ".(فروید)
به این معنا ایگو را اغلب به آگاهی مربوط می‌دانند اما مرتبا با خواسته‌های ناخوادگاه و اوامر سوپر ایگو در تنشی مداوم است. ایگو دفاعی و تعدیلی‌ست.. وفاقی ست برای میانجگی گری" اید و سوپر ایگو" با واقعیت بیرونی.. و بخشی از روان که بر پایه‌ی واقعیت کار می‌کند. وتلاش می‌کند روان انسان در ثبات باشد.
او سرکار می‌رود، می‌آید، و غرایز اولیه گرسنگی و تشنگی را پاسخ می‌دهد. او همان ایگویی‌ست که می‌خواهد تا جای ممکن خود را با واقعیت بیرون، منطبق وهماهنگ کند ولی به نیازهای درونی‌اش و برخی غرایزش(رانه ها) که در"نهاد یا اید"، انباشته شده بی‌توجه ست. صدای ناله‌ای شنیده می‌شود،‌ تخت که نمادی از بستری متقارن با "نهاد" درونی و پنهانی ترین بخش روان انسان که از بدو کودکی و با تولد با او همراه ست، انتخاب هوشمندانه ای برای سربرآوردن "اید یا نهاد" با تجسم کارکترِ دیگری‌ست که از سرکوب‌های ایگو و منطق مسلط خسته شده، زخمی ومحبوس مانده و حالا از آن لایه های زیرین(تخت) به جهان واقعی پا می‌گذارد و بروز می‌کند.
کارکتر اصلی یا همان ایگو با مواجه با نهاد، اورا تیمار می کند؛ با توجه و مراقبت، نهادی که سرکوب شده و محبوس مانده، بار دیگر شروع به تقلا می کند، وجه بازیگوشی (بازی با فرفره)، شیطنت، میل به رهایی از چهارچوب های بسته ی ایگو (خانه) و ورود به دنیای بیرون، تلاشی ست که "نهاد" در مقابل ایگو بکار می برد تا هم اورا تهییج به ارضای میل های غریزی کند وهم از آن واقعیت تلخ موجود و از آن "دیگری بزرگ"(نظام سلطه گر حاکم بر جامعه) که موجب تنش و اضطراب ست، رهایی یابد.و روشنایی دیگری برایگو بتاباند. ایگو بارها او را کنترل می‌کند، راه های خروج او را از منطقه امن درونی می‌بندد، اما نهاد با پافشاری و اصرار حتی با ایگو سرشاخ و گلاویز می شود و از آن عبور می‌کند تا راهی به ارضای امیال پیدا کند.چراکه"نهاد بر پایه‌ی اصل لذت کار می کند."(فروید)
حال که ایگو زخمی و درمانده است، نهاد توجه او را به ظاهرش جلب می‌کند، موهایش را اصلاح و زوائد را کوتاه می‌کند وحتی او را تشویق به توجه به امیال جنسی و لیبیدوی سرکوب شده و بازگشت به روالِ اصل زندگی می کند، "نهاد"، لباسی زنانه می پوشد تا جلوه ای از انگیزه ی ارضای رانه‌ی جنسی در ایگو و تخلیه ی انرژی‌های انباشت و سرکوب شده باشد. نهاد لذت‌جوست و می خواهد بی درنگ ،به آن دست یابد اما ایگو همچنان مقاومت می‌کند و نه تنها قادر نیست ارتباط درستی بین ارضای امیال وغرایزش با وجدان و شرایط اجتماعی و واقعیت ایجاد کند،بلکه همچنان درصدد سرکوب،خفه کردن، و کشتن امیال درونی خویش ست. و در نهایت، ایگوی بدون پاسخ به نهاد، شکست خورده و درحالیکه "نهاد" و امیال غریزی انسانی به افقِ زندگی می نگرد، در اعماق روان (تخت) فرو می غلطد و می میرد.
تقابلی میان "ایگو" (خودآگاه) با نهاد ( ناخودآگاه و محل غرایز ورانه ها و امیال انسانی ) در"تابستان"، باعینیت دو کارکتر ، بازنماییِ محلِ مناقشه ای ست که همواره وجود دارد و اگر در سرکوب و واپس زنی، افراطی وجود داشته باشد، تعادل روانی فرد بهم خورده و به اختلالات روانی منتهی می شود.

محمدی عبد، متن جسورانه ای را نگاشته و در صحنه زنده ی تئاتر با دکور درخشان، زنده و معناگرا، با دیوارهایی نمور که خود نشانی از ایگوی درحال فروپاشی‌ست، به خوبی به اجرا آورده است.. طراحی صحنه، بقدری کارآمدست که هر لحظه قاب های ماندگاری در ذهن مخاطب برجای می گذارد و زنجیره ی متصلی با جریان نمایش می سازد. تابستان ، حکایت انسان امروزست. انسانی که در ساختارهای نظام‌مند تحمیلی اجتماعی، قادر به تعادل سازی بخش های روانی اش، و ارضای امیال و غرایزش نیست. او وامانده ای ست که دستِ آخر زیربار همین شرایط اجتماعی و ممنوعیت های عرفی، له وخرد می شود.
اجرای نمایش درسکوت، بازی کارکترها، کارکردِ نمادهای بجا و فکرشده،بازگشایی کدها در همسویی معنایی، هوشمندیِ کارگردانی ست که بر محتوای متن، واقفانه حرکت کرده ست و مجموعه ای برصحنه ساخته که می تواند محل اندیشه و اشاره به تک تک افرادی باشد که در همین وضعیت، پیش از آنکه زندگی کنند، مرده اند.

نیلوفرثانی
28دی97
منابع:
... دیدن ادامه » ژاک لاکان/شون هومر/جعفری و طاهایی/ نشرققنوس
چگونه فروید بخوانیم / جاش کهون / صالح نجفی / نشر نی

درج در روزنامه ی آرمان 9 بهمن 97
سرکار خانم ثانی نازنین
مثل همیشه بسیار جامع و عالی ،ممنون از بابت به اشتراک گذاشتن این مطلب :)
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
درود بهراد گرامی دوست ارجمند سپاس از نظر و همراهیت و فرصت خواندن مطلبم ... بخش سوپرایگو بطور ضمنی و مشخص در متن فوق اشاره شده است .. به آن اندازه ای که اجرا با آن درگیر و مرتبط ست . .. نهاد و ایگو بخش های بارزتری در تداعی های متنوع در اجرا دارند که بیشتر مورد ... دیدن ادامه » بحث قرار گرفته اند.
ممنون ازشما دوست ارجمندم
۲۸ بهمن ۱۳۹۷
با سلام
تئاتر مقدس با نویسندگی و کارگردانی سعدی محمدی از تاریخ ۳ آذر ماه ۹۸لغایت ۲۵ آذر ماه ۹۸ در تالار مولوی واقع در خیابان انقلاب خیابان ۱۶آذر در ساعت ۸.۳۰ روی صحنه خواهد رفت
https://www.tiwall.com/p/moghadas3
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در حد یک فیلم کوتاه ده دقیقه ای سوژه سورئال جالی داشت. فضای مالال آور کار در کنار اسم درست نمایش نیازمند سر و صدایی جایی دیگه برای مقایسه شدن داشت که خودش رو نشون بده مثل صدای بیرون یا صدای تلوزیون یا همسایه یا ... که دیده نشد و ایده صدای کولر و غیره هم کم رنگ تر از اونی بود که کمک بکنه.
مواردی مثل زدن زنگ در یا شال زرد رنگ رو نفهمیدم. کسی اگه در جریانه بگه.
ایده رخوت در لباس پوشیدن و ساده بیرون رفتن خوب بود اما لازم بود هنگام برگشت کفش پاش باشه (دفعه اول) مگه اینکه کلا بیرون نرفته باشه که من باز متوجه نشدم و فرقی بین ترک کردن اتاق با ترک کردن خونه ندیدم و این به قول رضا غیوری ضعف کاره :)
بازیگر اصلی نیاز بود کمی مسن تر باشه که سنش برای این نقش تو ذوق می زد.

من چند دقیقه ی اول کاملا احساس میکردم دارم ازین انیمیشن های کوتاه صامت میبینم... با رنگ های سرد و تصویرسازی های ساده...
و ترجیح میدادم تا آخرش با همین حس جلو بره.
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
یا مثل پرتاب کردن کلید از پنجره به بیرون ( اگه اشتباه نکنم )

موضوع کفش رو با توجه به قابل روءیت نبودن درب اصلی آپارتمان شاید بشه توجیه کرد اینطور نیست ؟
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
بله درسته آقای هنیزکی
گرچه بهتر بود یه تفاوتی نشون داده بشه درحد جوراب حداقل!
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من نمایش تابستان را دوست داشتم. نویسنده و کارگردان زندگی ملال آورانسانی تنها و منزوی را به خوبی به تصویر کشیده است. خانه او به مانند جزیره ای است در میان هیچ کجا که ره به جایی نمی برد. با وجود وسایلی در منزلش مانند لپ تاپ، گوشی موبایل هوشمند، کتاب و دکور خانه اش به نظر می آیداو جوانی است که در یک کلان شهر زندگی می کند ما صدایی از شهر مانند بوق ماشین ها یا صدای همسایگان نمی شنویم. بر عکس در کمتر از یک ساعت طول نمایش انگار در ذهن او زندگی می کنیم و با تمام وجود ملال، تنهایی و انزوای او را درک می کنیم. برای همین صدای کولر او در یک شب تابستانی یا چک چک آب از سقف خانه برای ما هم به قدر بازیگر نمایش آزار دهنده می تواند باشد و ما هم در پی خاموش کردن صداهاییم تا به سکوتی ملال آور برسیم تا با بازیگر اصلی نمایش همراه شویم و ببینیم این سکوت ملال آور برای انسانی تنها ... دیدن ادامه » و در خود فرورفته چه سرانجامی خواهد داشت.
با وجود این که تمام پنجاه دقیقه با عضلاتی منقبض نمایش را نگاه گردم در آخر بر خلاقیت سعدی محمدی درود فرستادم و یاد شعر شاملو افتادم

- بی آرزو چه می کنی ای دوست؟
- به ملال،
در خود به ملال
با یکی مرده سخن می گویم.
شاید نمایشی نیست که همه بپسندند.
اجرایی ست در سکوت مطلق (اگر جیر جیر صندلیها و سرفه ها ی پیاپی رخصت میداد) همراه با دکور بسیار هوشمندانه برای القای روح حاکم بر زندگی کاراکتر . تابستان اثریست که بعد از خروج از سالن انگار تازه جان می یابد و هزار توی مغز تماشاگر رو به دنبال جوابها می کاود .....برداشتهای متفاوت و گاهی جسورانه و تابوشکن ماحصل دیدن این اجراست..
با سلام
تئاتر مقدس با نویسندگی و کارگردانی سعدی محمدی از تاریخ ۳ آذر ماه ۹۸لغایت ۲۵ آذر ماه ۹۸ در تالار مولوی واقع در خیابان انقلاب خیابان ۱۶آذر در ساعت ۸.۳۰ روی صحنه خواهد رفت
https://www.tiwall.com/p/moghadas3
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی قابل تامل که بدون شک در بین کارهای دانشجویی اخیر میشه راجه به‌ش حرف زد. نمایشی پر از سکون و بدون اوج و فرود در نمایشنامه با ریتمی کند اما جذب کننده. روایتی پر از سکوت از تنهایی و روزمره گی و میل به فرار از این تنهایی و بعد، محدودیت‌های ناشی از تنها نبودن! صحنه، بازی‌ها و کارگردانی بسیار ساده اما درست و فکر شده. قسمتهایی از کار بود که باعث میشد ریتم کار بیفته و حذف اونها هم بدون شک هیچ خللی در جریان روایت کانسپت اثر ایجاد نمیکرد. برای نمونه در اواسط کار، کسی زنگ خانه را زد و شخصیت نمایش کلیدی برای او به بیرون پرت کرد که هیچ جای کار مشخص نشد او چه کسی بود و اساسن چه نقشی در روایت داشت! فکر می‌کنم هیچ نقشی. یا سیب خوردن و پس زدن آن در بخشی از نمایش...
من به شخصه دلم میخواست در انتهای کار جای این دو با هم عوض شه و حالا شخصیت یک داستان داخل تخت بره و ... دیدن ادامه » با یک شخصیت به پایان برسه چرا که به نظرم از لحاظ محتوا و کانسپت پایان به مراتب درست تری بود.
خسته نباشید میگم به کارگردان و عوامل گروه./
شکوه حدادی، صبازاد، رضا غیوری و امیر این را خواندند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"تابستان" اولین نمایش صامتی بود که دیدم. این بی کلامیِ خلاقانه به من این فرصت رو داد که بازتاب احوال خودم رو در "تابستان" ببینم و درنگ کنم و نگران بشم و
با سلام
تئاتر مقدس با نویسندگی و کارگردانی سعدی محمدی از تاریخ ۳ آذر ماه ۹۸لغایت ۲۵ آذر ماه ۹۸ در تالار مولوی واقع در خیابان انقلاب خیابان ۱۶آذر در ساعت ۸.۳۰ روی صحنه خواهد رفت
https://www.tiwall.com/p/moghadas3
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در روزنامه ایران سه شنبه دوم بهمن

یک تابستان گرم و البته ملال‌زده
نوشته محمدحسن خدایی
روزگاری والتر بنیامین در باب جهان مدرن نوشته بود که "قهرمان مدرن، قهرمان نیست؛ او ادای قهرمانان را در می‌آورد"، از نظر بنیامین گویا در تفوق دولت-ملت‌های مدرن و سیطره نهادهای مرتبط با آن، در عصری که هیتلر با گفتار ریتوریک و مطول خود، جهان جدیدی را بشارت می‌داد که موحش و هراس‌انگیز است، دوران قهرمانان به پایان رسیده و تنها می‌توان در مقابل ساختارهای متصلب دولت، وانمود کرد که عملی قهرمانانه انجام می‌شود. از این منظر می‌توان نمایش "تابستان" سعدی محمدی را به نظاره نشست که حتی قدمی به پیش گذاشته و صحنه را به تمامی از قهرمان و ادای قهرمانی، خالی کرده است. تو گویی میل به قهرمان بودن برای همیشه به محاق رفته و در جهان‌گستری مناسبات سرمایه‌داری ... دیدن ادامه » نئولیبرال در تمامی عرصه‌ها فقط می‌توان به اتاق‌های نمور و در حال ویرانی خزید و به انتظار معجزه‌ای نشست که هیچ‌گاه از راه نمی‌رسد. سعدی محمدی در جایگاه کارگردان و بازیگر، ایفاگر نقش یک کارمند دون پایه منزوی‌ست که هر روز از خانه خارج می‌شود تا آخر شب بار دیگر به خانه باز ‌گردد و آماده شود برای تکرار وظایف ملال‌آور روز بعد. همچون "بلوم فیلد، عزب میانسال" کافکا که زندگی تکراری و بی‌مقدارش با پیدا شدن دو گوی متحرک، از نظم ملال‌آور هر روزه خارج شد و غیر قابل تحمل. با آنکه "تابستان" فاقد آیرونی همیشگی کافکایی‌ست اما به خوبی روح زمانه‌ای را بازتاب می‌دهد که مناسبات مادی و اجتماعی‌اش، مردمانی منزوی و فرسوده را تولید کرده که از فرط ملال‌، به جهنم بی‌پایان زندگی روزمره عادت کرده پناه برده‌اند. دورانی‌ که شیوه غالب تولید مادی و تقسیم کار اجتماعی، مستوجب اتمیزه شدن آدم‌ها و به انزوا رفتن بدن‌هایشان شده. غیاب آرمان‌های جمعی و عدم مشارکت در فضاهای عمومی، با سوژه‌های سیاست‌زدایی شده که عرصه عمومی را وا نهاده و به دخمه‌های خصوصی خود پناه برده و مشغول خیالبافی و خلق جهانی ذهنی و گروتسک‌اند.
مکان در تابستان، زندگی در معرض فروپاشی را بازنمایی می‌کند. اتاقی محقر با حداقل امکانات رفاهی که تنها می‌تواند به عنوان خوابگاه مورد استفاده قرار گیرد و از قضا با فرو ریختن قسمتی از سقف آن، حتی مناسب همان خوابگاه بودن هم نیست. طنز ماجراست که فرو ریختن سقف همراه می‌شود با پیدا شدن موجودی غریبه. مکان در "تابستان" فضایی‌ست تنگ که تخیل را به مسلخ می‌برد و فاقد چشم‌اندازی روشن است. در غیاب چشم‌اندازی امیدبخش، سکوت و صدایی که این سکوت را می‌شکند اهمیتی مضاعف می‌یابد. صدا همچون عاملی تعین‌بخش، فضا را می‌سازد و تماشاگران را به سکوت دعوت می‌کند. تماشای "تابستان" به مناسکی عبادت‌گونه شبیه است که به حضور و تمرکز بالا احتیاج دارد. همان نکته‌ای که غایب این روزهای تئاتر ماست. در "تابستان" کوچکترین کنش‌ها توانایی خلق مهیب‌ترین صداها را دارند. تنها زمانی می‌توان در این ضیافت تصاویر و صداها حضور یافت که اهمیت سکوت و البته وسوسه شکستن آن را ادراک کرد.
تابستان از آن دست نمایش‌هایی‌ست که در مقابل تفسیر شدن مقاومت می‌کند و به‌شکل پارادوکسیکال به تفسیرهای تازه، میدان می‌دهد. اگر از روایت رئالیستی ابتدای نمایش گذر کنیم، حضور نابهنگام شخصیت دوم با آن جان‌یابی بهت‌آور، تابستان را واجد مازادی رهایی‌بخش و صد البته هولناک کرده است. اصولاً زندگی تکرار شونده روزمره می‌تواند مقدمه معناباختگی و ملال شود. حضور "دیگری" است که امکان برهم زدن این رویه را ممکن می‌کند. شخصیت دوم که به شکل نابهنگام از میان تخت‌خواب بیرون کشیده می‌شود، بتدریج همچون سوژه انسانی جان یافته و میل آن دارد که ارتباط انسانی برقرار کرده و از آن فضای تنگ بیرون رود و حتی مرجع اقتدار شود. رابطه دیالکتیکی هر دو شخصیت را می‌توان ذیل اراده معطوف به قدرت و کسب مرجعیت اقتدار صورتبندی کرد. گو اینکه توضیح هستی‌شناسی شخصیت دوم و رابطه پر ابهام‌اش با شخصیت اول، از نکات تاویل‌برانگیز اجر و از نقاط برجسته آن است. تابستان گشوده بر انواع تفسیر، پاسخ حاضر و آماده‌ای برای انبوه پرسش‌هایی ندارد که ایجاد کرده. آیا شخصیت دوم، مخلوق ذهنیت بیمار شخصیت اول است و قرار بر آن دارد که ملال را تقلیل دهد و امکانی برای تجربه‌ورزی‌های تازه باشد؟ یا اینکه واقعا از قبل وجود داشته و با حضور خود، به مانند شخصیت‌های هارولد پینتری، قرار است یک بازی هر روزه را ترتیب دهد که با جابجایی نقش‌ها، روزگار را قابل تحمل‌تر کند؟ سعدی محمدی با رویکردی مینیمالیستی، جهانی خودبسنده خلق کرده که به تفسیرهای تازه گشوده و چندان در پی فهم‌پذیری مناسبات شخصیت‌ها برای تماشاگران ساده‌پسند این روزها نباشد. کمینه‌گرایی اجرا، به فرمی رادیکال منجر شده که در مقابل رئالیسم سهل‌الوصل این‌روزهای تئاتر، مقاومت کرده و توان آن را دارد که به سیاسی شدن اجرا یاری رساند.
نمایش از کلام حذر کرده و در رابطه با بدن‌هاست. بدن‌هایی ایزوله، منقاد و در تمنای شورش. یک رابطه دیالکتیکی که برآیند نیروها را در یک فضای مولکولی رویت‌پذیر می‌کند. حجت زینالی و سعدی محمدی در یک هماهنگی قابل ستایش، در زمانی پنجاه دقیقه‌ای، چنان سکون و خشونت را درهم می‌آمیزند که مرز چندانی میان آرامش و تشویش باقی نماند. شاید این میل بازنمایی مناسبات مجازی شده این روزهای ما در استفاده از گچت‌ها کنار گذاشته شود، رادیکال بودن اجرا شدت یافته و تابستانی سوزان‌تر و پر ملال‌تر نمایان شود. کیست که نداند در این سرمای استخوان‌سوز شب تاریک سرمایه‌داری، گرمای تابستان است که یخ‌ها را آب کرده و بشارت‌بخش امیدی تازه است. حتی با آن ملال و ابهام درونی.
لذت بردم از نگاه و تحلیل تان درود...
در آخر نمایش قهرمان(؟)-شخصیت اول خود به درون تخت فروبلعیده میشود و گویی خود در مقام تخیل دیگری در زمان و مکان انتزاعی واقع خواهد شد... و این امر هم باب تفسیر را گشوده تر می سازد:))
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
به قول آن گزارشگر مسابقات کشتی، "تابستان" سعدی محمدی، چغر و بد بدن است. یک اجرا که تا ابد می‌تواند تکرار شده و تفسیر شود.
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
با سلام
تئاتر مقدس با نویسندگی و کارگردانی سعدی محمدی از تاریخ ۳ آذر ماه ۹۸لغایت ۲۵ آذر ماه ۹۸ در تالار مولوی واقع در خیابان انقلاب خیابان ۱۶آذر در ساعت ۸.۳۰ روی صحنه خواهد رفت
https://www.tiwall.com/p/moghadas3
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما با دوستان تیوالی نازنین امشب به تماشای این اجرا نشستیم و من برخلاف نظر اکثر دوستان از این کار بسیار لذت بردم و ذره ذرش به دلم نشست اون سکوت اون تنهایی اون انزوا ، تک تک ثانیه ها رو باهاش زندگی کردم. شاید از دید دوستان این اجرا هیچ حرفی برای گفتن نداشت ولی برای من بسیار تجربه جذاب و جدیدی بود.
مرسی از فرزاد جان نازنین برای هماهنگی
ببخشید این اجرا باعث تخریب چشم نمیشه:)))
۰۲ بهمن ۱۳۹۷
من از شما بابت شوخی ام معذرت میخوام
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
نه عزیز دل ، باعث افتخار سوژه شما بودن ❤️❤️❤️❤️
۰۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از منظر جهان فلسفی و هرمنوتیکی اثر یک پرفورمنس بی نظیر و تلخ؛
و از نقطه نظر پلات بیرونی که ما را به جهان درون خود فرو می چکاند (چون یک مغناطیس خشمناک) یک تئاتر لذت بخش تؤام با تنیدگی سکوت که دائم فضایی بزرگتر را در خود تولید می کند.

[ کشمکش اید و ایگویی درونی که بصورت تجسد شده بر چهره زندگی فردی هویدا می شود.]

این اثر چون یک بمب ساعتی پس از پایان به کار می افتد و پردازش های ذهنی و تأویل های فراوانی را در هسته مغزی آدمی ایجاد می کند؛
امیدوارم آقای سعدی محمدی عبد نظریاتشون رو موشکافانه طی گفتگوی با تیوال مطرح کنند(بی صبرانه منتظر خواهم بود)؛
اثری قابل تأمل و بی بدیل از نظر محتوا و قالب فرم و اجرا و دکوری که خود برشی از یک واقعیت رخدادی است و شخصیت اثر که مدتها بر ذهن مخاطب حک می شود؛
تبریک به کارگردان اثر و بازی خوب و دقیق آقایان حجت زینالی و سعدی محمدی ... دیدن ادامه » و سایر عوامل تهیه و اجرا.

مو کوتاه کردنه چی بود؟
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
با تعبیر شخصی من به خلسه رسیدن در رفتارهای وسواس گونه و فروکش کردن خشم پس از درگیری را در شخصیت اصلی منجر می شود
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
با سلام
تئاتر مقدس با نویسندگی و کارگردانی سعدی محمدی از تاریخ ۳ آذر ماه ۹۸لغایت ۲۵ آذر ماه ۹۸ در تالار مولوی واقع در خیابان انقلاب خیابان ۱۶آذر در ساعت ۸.۳۰ روی صحنه خواهد رفت
https://www.tiwall.com/p/moghadas3
۰۱ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تابستان، نمایشی است هول انگیز، کم‌حرف، رازآلود، ساده، پرهیاهو، منزوی، شوریده، مالیخولیایی، محروم، تنها، جنسی، بخارآلود، مکرر، عینی، فکور، پردغدغه، معلق، مضطرب، ذهنی، پرکشش، مسکون، منتظر، پرتنش، ناگهانی،دردمند، مغضوب، رنجور، محصور و...
تابستان، تئاتری اصیل است که بدون روایت کلامی و با دکور و طراحی واقع‌گرای اسرار آمیز و فراموش نشدنی ذهن و روح مخاطب را در خود فرومی‌بلعد و در این روایت اسیر می کند.
تابستان اثری روانکاوانه و اتفاقا اجتماعی است که از مسیر چرکین و دردآلود واقعیت به دالان‌های ذهنی کابوس‌ها و حسرت‌های سرکوب شده و نامحقق و رنج طبقاتی شخصیت(ها)_(قهرمان-ها)اش سرک می کشد، با آن تخیل بازی می کند و دراماتیک‌(روایی)اش می‌سازد و حتی به اجبار سانسور یا خودخواسته در سودای در هم‌شکنی دوگانه جنسیتی است که این خود اثر را آبستن تفسیرهای ... دیدن ادامه » بدعت آلود و پر پیچ و خم می کند.
تابستان، مهیب است.
اردشیر جان با تک تک کلماتی که نوشتی موافقم، به خصوص با «مهیب» و «فراموش نشدنی»!
تابستان به شکل ترسناکی در روح تماشاگر رسوخ میکنه و هرگز وجود مخاطب رو ترک نمیکنه
۲۹ دی ۱۳۹۷
اردشیر عزیز سپاس از اشتراک نظر، خوشحالم درباره این کار نوشتی، نمایش رو ندیدم اما در متنت نوعی شوریدگی بود، امیدوارم بتونم به تماشا بشینم و این شوریده حالی باز هم تکثیر بشه، قلمت سبز
۰۲ بهمن ۱۳۹۷
مریم بزرگوار دوست اندیشه ورز و صائب نظرم؛ ممنون از مهر و توجه ات.
ارزش این اجرا در حرف نزدن و بسیار گفتن است به نظرم.. در بیشتر نمایش ها صدها جمله می شنویم و هیچ نمی بینیم یا درک نمی کنیم. تابستان حرفها و دردهایی در خود دارد که بدون دیالوگی خیلی صریح منتقل ... دیدن ادامه » می کند .
امیدوارم فرصت تماشایش را بیابید و از نگاه وزین و خردمندانه همیشگی ات پیرامون این نمایش نیز اگاه مان فرمایید. ارادتمندم
۰۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید