تیوال نمایش فعل
S3 : 23:54:38
  ۲۲ آذر تا ۲۷ دی ۱۳۹۶
  ۱۹:۰۰
  ۲ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: محمد رضایی راد
: میلاد رحیمی، باران کوثری، به‌آفرید غفاریان، فربد فرهنگ، رزیتا علیزاده، روجا جعفری، فرنوش نیک‌اندیش، مهبان جلالی

: نرگس فرشی
: مجتبی جمشیدی، مریم مظفری، نوشین جعفری
: ساسان پیروز
: شایلان عشایری
: سید مصطفی طباطبایی
: ایمان افسریان، مهران دانایی
: هدا اربابی
: زهرا بهرامی
: نوشین جعفری
: بهزاد نعلبندیان
: آرین حقانی، حسین رضایی
: محسن قرایی
: ساسان پیروز
یک معلم مرد وارد دبیرستانی دخترانه می‌شود تا به آنها ادبیات درس دهد. او نظریه‌ای درباره دستور زبان و فعل دارد. این نظریه پیوند می‌خورد با تمام زندگی‌اش‌: با مفهوم فاعلیت، انفعال، عشق و فاجعه.
شهر:
تهران

اخبار وابسته

» استقبال چشمگیر از نمایش تازه رضایی راد/ فروش بلیت‌های "خارج از ظرفیت" برای «فعل»

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شب گذشته نمایش فعل را دیدم. خیلی خیلی طولانی و پر از لحظات خسته کننده است. به راحتی می توانست نمایش در شصت دقیقه اجرا شود. از همان صحنه اول می شد حدس زد سرنوشت اثر چه می شود. اصرار برای گفتگوهای طولانی یکی از مشکلات این کار بود و ای کاش چنین نبود...و
"به راحتی می توانست نمایش در شصت دقیقه اجرا شود."
- به راحتی رو میشه کمی برامون باز کنید؟
از همان صحنه اول می شد حدس زد سرنوشت اثر چه می شود.
- منظور شما کدوم صحنه است؟ و چه چیزی رو میشد حدس زد؟
۲۷ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچوقت فکر نمیکردم به آفرید غفاریان بتونه انقدرررررر خوب بازی کنه...
همه چی عالی... فقط یک ذره طولانی.
درود
طراحی صحنه ی خیلی خوب ، نورپردازی خوب و در خدمت نمایش، حضور مِلوی موسیقی و بازیهای خوب نقش هایِ فرهاد کاتب و لیلا آرش. محتوا و رفت و آمدهایِ زمانیِ خوب، ریتم داستانیِ مناسب ... تعویض صحنه ها خیلی سریع و جذاب .
ولی مدت نمایش طولانیییی! چقدر پرمکث با سکوت های کششششدار...
ماکزیمم حد تحمل برای یک نمایش یک ساعت ونیم ، نه، دو ساعت! اینکه نتونی حرفت رو توی این مدت زمانی بزنی به نظر من یک ایراده... یا داری زیاد حرف میزنی یا زیادی کشش میدی.
با آرزوی موفقیت برای عوامل .
دیشب این کار رو دیدم. خیلی وقته که به کارهای بالاتر از یک ساعت و نیم بدبینم و تا حالا هم متاسفانه هربار که به خاطر نقدهایی که خوندم رفتم کاری طولانی‌تر از یک ساعت و نیم دیدم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که متن‌هایی که کار می‌شه توان زمان بیشتری رو نداره . شای چون عمق محتوا کمه . یا نویسنده اونقدری نمی‌تونه شرح و بسط بده که برای ۲ ساعت و یا بیشتر اجرا، ماده‌ی خام داشته‌باشه . بگذریم .
برای من زمان این نمایش طولانی بود و خسته‌م کرد. چون از جایی به بعد تکراری شده‌بود و اتفاق‌های که باید می‌افتاد افتاده بود و به نظرم باید نمایش تموم می‌شد. نه اینکه یک شخصیت جدید ( معلم تئانر ) تازه بعد از فکر کنم یک ساعت و نیم وارد داستان بشه و باز حرفای تکراری بزنه. اگر داستان درنا رو کلا از توی متن درمی‌اوردیم به نظرم هیچ اتفاقی نمی‌افتاد. بود و نبودش چیزی رو تغییر ... دیدن ادامه » نمی‌داد..
در کل به نظرم اجرا خیلی خوب شروع شد و بازی ها خیلی روون و دوست‌داشتنی بود.. دکور نمایش رو خیلی دوست داشتم. متن رو تا اواسط کار دوست داشتم به خصوص صحبت‌های آقای کاتب و خانم پرتوی رو راجع به دستور زبان. اما هرچی به اواسط نمایش نزدیک شد، متاسفانه جذابیتش رو برای من از دست داد چون خیلی تکراری شد.
در عین اینکه من خیلی زیاد کار رو دوست داشتم، کاملا در مورد اضافه بودن بخش معلم تئاتر باهاتون موافقم، مخصوصا که وقتی میومد که دیگه 2 ساعت از تئاتر گذشته بود و همه خسته بودن، موسیقی اون بخش هم برای من خیلی آزاردهنده بود که البته شاید دلیلی داشتن برای انتخاب ... دیدن ادامه » این شیوه موسیقی
۲۳ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من می عشقم
تو می عشقی...
من یک فعلم، یک فعل صرف نشده!
***
باید بگم هیچ نمایشی نمیتونست این مدت طولانی رو صندلی چهارسو نگهت داره.
حتی اجازه گم کردن داستان رو هم بهت نمیده. بلکه با گذشت زمان جذاب تر و گیراتر شد.
دیالوگ ها فوق العاده بود.
و در آخر: میلاد رحیمی عزیز مرسی که تو تئاتر هستی...
پ.ن: چقدر خوب بودن خانوم به آفرید غفاریان.
برای من متن کار از اجرا خیلی جذاب تر بود به قدری که من به عنوان یک دنبال کننده عادی و به نوعی تازه کار تاتر علاقه مند شدم که نمایشنامه این کار رو بگیرم و بخونم . حقیقتا که من خیلی با نحوه نمایش مدرسه به این شکل ارتباط برقرار نکردم برای من خیلی دور بود از اون چیزی که واقعا تجربش کردم البته که با توجه به رفت و برگشت های زیادی که در زمان انجام می شد در کار من احتمال دادم شاید از قصد نخواستن دقیقا مطابق با شرایط یک زمان خاص یک مدرسه رو به نمایش بزارن .
یک قسمت هایی بود که احساس کردم که ریتم کار خیلی کند میشد مثلا قسمت آخر نمایش که معلم به دیدن نمایش میره و بعد از اون مکالمات بین دو معلم برای من خیلی کند بود شاید هم به خاطر خستگی من بود .
در کل نمایشنامه رو به شدت دوست داشتم .

چند نکته حاشیه ای :

کار مطابق معمول با تاخیر آغاز شد .
من نمیدونم واقعا من مشکل ... دیدن ادامه » داشتم که به نظرم این کار خنده دار نبود یا واقعا خنده دار نبود چون سایر افرادی که اومده بودن واقعا خنده هاشون برای من قابل درک نبود.
صندلی ها عذاب آور بودن به قدری که بعد از ۱:۳۰ ساعت یا شاید هم کمتر دیگه نمیشد تحمل کرد وضعیت رو تقریبا مشکل همه افراد حاضر بود و همه مجبور بودن هی جابه جا بشن که این کار با توجه به قدمت صندلی ها باعث تولید صدا می شد که خب برای گروه نمایش هم خوشایند نبود خیلی این صداها.
قطعا با توجه به وضعیت سالن دیگه حتی بهترین اجراها هم اگر از یک ساعت بیشتر باشه حاضر نیستم برم ببینم .
به نظرم این وظیفه گروه اجرایی هست که نسبت به مدت زمان اجراشون برنامه را در سالنی که کیفیت لازم جهت نشستن طولانی مدت داشته باشه اجرا برن به شخصه اعتقاد دارم بهترین کار هم از همه نظر اگر راحتی و آسایش مخاطب به عنوان هسته اصلی رو مورد توجه قرار ندن ارزش کارشون رو به مراتب کم میکنن حالا هرچقدر هم که تاتری فوق العاده به اجرا بزارن این مورد رو من ضعف گروه اجرایی میدونم و امیداوارم بقیه افراد وقتی میخوان کاری رو صحنه ببرن به این موضوع توجه کنن چون حقیقتا نمیشه در یک لحظه هم زجر بکشی از وضعیت و هم لذت ببری از کار .
به نظر شما گروه اجرایی در هر سالنی که مد نظرشه میتونه اجرا بره؟
ضعف گروه اجرایی؟!!!
۱۹ دی ۱۳۹۶
جناب بولو عزیز ،

متاسفانه یا خوشبختانه چون توی سالن مستقل تا به الان کاری رو ندیدم نمیدونم دقیقا وضعیت به چه صورت بوده ولی اگر همین طور که شما فرمودید تازه چهارسو با این وضعیت اسفناک بخواد قدم رو به جلو باشه فقط میتونم تاسف بخورم به حال مدیریت اون مجموعه ... دیدن ادامه » ولی جای خوشحالی هم داره که این دفعه گروه اجرایی تصمیم گرفتن در مکان بهتری نسبت به مکان قبلی اجرا رو انجام بدن . امیدوارم دفعات بعد بازم سالن های مناسب تری رو انتخاب کنن .
ممنون از اطلاعاتی که دادید .
۱۹ دی ۱۳۹۶
ممنون از شما
فقط می‌تونیم امید داشته باشیم که امکانات و زیرساخت‌ها توسعه پیدا کنن و استانداردها بیشتر و بهتر اعمال بشن تا گروه‌های نمایشی دست بازتری داشته باشن تو ارائه اون‌چه دوست دارن.
۱۹ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"فعل ، سرنوشت انسانی"

نمایش "فعل" با محوریت ِبحث زبان به لحاظ دستوری در ارتباط میان افرادی جای میگیرد که پیوندهای مشترک دارند .... داستانی در گیرودار ِ فضای آموزشی با ورود اولین دبیر مرد به مدرسه ای دخترانه اتفاق می افتد که با ابعاد ِچندگانه ای از روابط بین استاد و شاگردان ، اعضای کادر دفتری و تمایلات ِعاطفی و وابستگی های احساسی ، نقش عملکردهای رفتاری و گفتاری وتاثیر آن ست و مخاطب را با مسائلی چندگانه باخود همراه میکند، لایه های پی درپی ای تنیده میشود که هرکدام عمیق و قابل تعمقند
زبان عنصر پویایی درفرهنگ و متشکل از آواها و نشانه های کلامی ست ...مخزن عظیمی از پتانسیل موجود برای ارتباط بین افراد ، که قادر باشند باهم گفتگو کنند وازهم تاثیر بگیرند
آنچه نویسنده بارها در متن و درتعلیق های زمانی تاکید میکند نیز برهمین اساس ست که هرکلامی که گفته میشود وهر رفتار یا کنشی رخ میدهد تأثیرات دامنه دار و بعضا غیر قابل پیش بینی دارد که مسئولیت ساز ست ... حتی اگر تنها به دلیل یک ارتباط اجتماعی باشد ...ونقدی برانسان امروز که عملکردش معطوف بر پذیرش مسئولیت باشد نه بی تفاوتی ...
تاکید بر فعل یا بخشی اصلی از زبان که بیان کننده ی انجام کاری یا وضعیتی ست دست مایه ای شده است که مخاطب از سویی با کارکرد مستقیم فعل در دستور زبان فراتراز معنای کاربردی ،کلمه ای و رایجش با بُعد معنایی ماهوی آن مواجه شود وازسویی دیگر بعنوان مصداقی از هویت فلسفی و وجودی انسانی؛ اراده ،اختیارو فاعلیت ،روبرو باشد.
تقسیم بندی بخش های دستوری زبان، الگویی برای انسانها مطرح میشود که خصوصیات مشابه دارند بعضی ها صفت ،قید ،ضمیر، فعل و حروف اضافه اند... این قضاوتی ست که خودشان یا دیگران برآنها دارند و شاید مسیری ست که شناخت بیشتری از عملکرد هرفردی بدست میدهد.. اجزای ِیک بخش زنده و هویت دار که برای بقا به یکدیگر نیازدارند اما گاها درکی ازهم ندارند ...
"فعل" زبان را بعنوان بستر پویایی به نمایش میگذارد که نشان دهد "سرنوشت واژگان" و اجزای زبان شبیه "سرنوشت انسان" است ، همانگونه که واژه ها درزبان ، وارد میشود و ملیت جدید میپذیرند ،صورت تازه ای پیدا میکنند و حتی هویت ومعنای جدیدی میگیرند ،انسان نیز همین گونه است ... همانگونه که کارکترهای فعل نیز دچار این تغییر هویت و صورت های تازه می شوند ... بعضی جسورانه تر و بعضی ناچاراً
"فعل" بحثی فراتر از کلمه ها ، زبان ،حتی روابط رایج آدمها دارد وحتی بیش از داستان کلیشه ای جنسیتی و دلبستگی شاگرد به استاد ، پیش می رود ، "فعل" باز سازی اسطوره هایی ست که در زندگی امروزی گم شده اند و در فقدان آنها ، پیوند جهان متافیزیک و ماورایی با جهان زمینی وانسانی، توام با تراژدی هایی ست که بتواند معنای ماندگاری برجای بگذارد ..حتی اگر به تلخی باشد؛ حتی اگر با قدرت آشوبگر و ویران کننده بخواهد حقیقت را برملا سازد
با بازنمایی معنایی ِعشق اشراقی و شهود عارفانه که با استفاده از موسیقی و نگاهی به ادبیات عرفانی اسلامی و شرق_ژاپن ،تقدس مآبانه ، فنا در راه عشق را تحسین میکند ، و بقای آن را تنها در حفظ ِمیداند نه گذر وانکار...اگرچه پرداخت دراین مقوله به نوعی سطحی و گذرا پیش رفته است.... شاید نویسنده با تاکید بر وجود یک اتفاق تراژیک در نمایش ، مضمونی از نگاه ِآرتور میلر را باز سازی میکند که می گوید" به باور من ؛ انسان معمولی همانقدر موضوع مناسب تراژدی در والاترین مفهومش است که شاهان گذشته بودند ." و اظهار میکند تراژدی یعنی ماهیت تراژیک ؛ یعنی شرایطی که در آن شخصیت انسانی در فاعلیت ِخود در برابر جهان شکوفا می شود و به ماهیت خود پی می برد. *
این کاتارسیس عجیبی ست که نویسنده با صحنه ی نمایش ِدرنا برآن تاکید میکند ...
جدای از آنکه این معانی از متن و تفکر ِنویسنده برداشت میشود اما آنکه تاچه حد میتواند مرتبط با انسان امروز باشد جای پرسش دارد ..و انکه آیا در جهان ذهنی و احساسی نوجوانی محصل ، عشق حتی اگر یک سویه باشد ،آنقدر پختگی و منش ِحقیقی اش را پیدا کرده است که قادر باشد "خودفنایی " را منزه در راه عشق جلوه دهد؟ و این رستگاری را بدوراز وجه انتزاعی اش قابل فهم ِواقعی کند..؟
آیا وقتی داستان در بستر یک ماجرای رئال درحال وقوع ست میتوان مخاطب را از تاثیر مستقیم رخدادهای آن ، برحذر و تنها معطوف بر جریان عمقی و لایه های درونی ، به سمت عظمت و شکوه عشق ومرگ متمرکز کند؟
و یا با ویرانی هایی که برجای میگذارد میتواند همچنان مورد تحسین باشد؟
متن در برابر این وجه از داستان ، جهتی اتخاذ نمیکند و شاید بدنبال ِ رهایی درام از بند ِعرفی شدن در سویه ی بازتولید تراژدی ِزوال یافته ی معاصر ست و باز نمایی تراژدی های مکرری که در بستر واقعیت دنیای بیرون، توامان درحال وقوع ست .
اگرچه ... دیدن ادامه » به نظر میرسد نویسنده در تقلای ایجاد بُعد رمانتیک و رستگار منشی برای "خودکشی" ست اما فرجام ِفعلی که میخواهد به رهایی برسد چیزی بجز تاثیرات مخرب نیست هرچند این قضاوت برعهده ی مخاطبان ست و البته برداشت های متنوع ..
نمایش فعل ، دارای شاخصه های قابل توجهی در اجرا ،صحنه پردازی و انسجام ِعناصر کارکردی یک اجرای صحنه ای ست که بی شک از جناب رضایی راد انتظار میرود طراحی لباس و کفش های قرمز برای زنان ِنمایش که تداعی هسته ی عاطفه و عشق در آنهاست، طراحی نور و پرده های حدفاصل از وجوه بارز نمایش ست
اما اینکه قالب ِقابل قبولی از یک مدرسه ی دخترانه برای طرح چنین مفاهیمی استفاده شده است همچنان جای پرسش دارد ...

با سپاس از کارگردان وگروه اجرایی خانه و آرزوی موفقیت های بسیار
نیلوفرثانی
26 اذر96

*: مقاله ی پیرامون امتناع تراژدی / محمد رضایی راد
ببخشید خانم ثانی، با توجه به اینکه تا آخر دی ماه دو سه تا کار بیشتر نمیتونم ببینم پیشنهاد می‌کنید «فعل» رو در اولویت بذارم؟
۰۹ دی ۱۳۹۶
درود جناب رمضان پور ... قطعا در بین اجراهای موجود "فعل" یکی از گزینه های واجد شرایطی ست که برای دوستان تئاتر بین دیدنش خالی از لطف و بهره های مناسب نیست .. امیدوارم نظراتتون بعد از دیدن اجرا باما درمیان بگذارید ... سپاس از توجهتون
۰۹ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع جالب و پرداخت ضعیف! جدای از اینکه دو ساعت و چهل دقیقه نشستن بر صندلیهای نامناسب سالن چهارسو هیچ چیزی جز کمردرد شدید برای تماشاگران به ارمغان نمی آورد، نمایش موضوع جالبی داشت که شاید تا به حال به این صورت به آن نگاه نشده بود؛ دستور زبان و بلاخص فعل یا کنش که آن را در قالب داستانی عاشقانه میان معلم ادبیات و دانش آموز بیان کرده بود.
با این حال جدای از زمان طولانی کار که ملال و خستگی برای مخاطب به همراه داشت، بازی های ضعیف و بی روح هم جان تئاتر را گرفته بود. البته به غیر از بازیگر نقش مدیر مدرسه و نقش گل خانوم آبدارچی مدرسه! گویی مابقی بازیگران فقط در حال اجرای تکنیک و دیالوگ و به نوعی انجام وظیفه هستمد.. آن روح و جان و شور و حرکت و انرژی که سالن نمایش لازم دارد را نداشتند. الزاملا حجم دادن به صدا و داد زدن یا ژست گرفتن (که البته بخشی از موضوع تئاتر ... دیدن ادامه » بود و فلسفه ای در آن نهفته بود) منجر به روح دادن به حس و حال بازیگر نمی شود. به همین دلیل هم ذات پنداری سخت با نقش ها صورت می گرفت و ملال دیدن این تئاتر را دوچندان میکرد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فردوسی ، هدایت ، فرهادی
اینها با و بوسیله داستان جذابیت می ساختن
نمایش فعل بی جذابیت بی داستان با باران کوثری بدون حضور موثر با مچبندی سبز در دست ( مثلا که چی؟ )
تماشاچی بی داستان نمیتونه ۱۶۰ دقیقه مدام به ساعت موبایلش نگاه نکنه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک پسر دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی با سوابقی درخشان از قبیل رتبۀ اول کنکور کارشناسی ارشد، چاپ مقالات تخصصی فراوان، برگزیدۀ جشنواره های علمی معتبر از قبیل خوارزمی و ... که هم اکنون مشغول کار کردن بر پایان نامۀ تحصیلی خود با موضوع نظریۀ فعل در دستور زبان است برای تدریس ادبیات و تقویت دانش آموزان برای شرکت در المپیاد علمی به یک دبیرستان با سابقه و قدیمی دخترانه قدم می گذارد. حضور این مرد جوان در محیطی کاملاً زنانه و بی سابقگی چنین اتفاقی در مکان مذکور، شرایطی خاص و آشوب برانگیز را در این دبیرستان دخترانه به وجود می آورد که فضا را به آشفتگی می کشاند. دختران جوان و نورسی که در احساسات تند اَوان جوانی و ناهنجاری های محیط های خانواده و جامعه شان دست و پا می زنند در مواجهه با این مرد جوان که نگاه ویژۀ خود را به مبحث دستور زبان به طور ... دیدن ادامه » خاص و تفکر و زندگی به طور عام دارد، واکنش هایی متفاوت را از خود بروز می دهند و حتی برخی زنان همکار او نیز از درگرفتن نایرۀ این دایرۀ مشتعل بیرون نمی مانند و از این هیمۀ برافروختۀ پرشور، شعله به دامان می گیرند.
محمد رضایی راد در نمایش «فعل» با زمان و مکان نه به صورت موازی، بلکه به طوری درآمیخته، بازی ویژه ای را پرداخته کرده است. طرحی پیچیده اما دقیق و سنجیده بر صحنه درافکنده و گویی این دو مفهوم را همچون شیر و شکر در هم آمیخته است. می توان گفت که او در این کار گریبان زمان و مکان را می گیرد، این دو را از آنِ خود می کند، تکه تکه شان می کند و گویی این تکه پاره ها را در ظرفی دربسته ریخته، تکان می دهد، مخلوط می کند، نظم و نسق ها را به هم می ریزد و سپس به طور اتفاقی یکی یکی بیرون آورده و در کنار هم ردیفشان می کند. نمایش «فعل» چیزی است شبیه به جمله ای در هم ریخته که اجزای دستوری آن را به پراکنده ترین شکل ممکن کنار هم چیده باشند. هنوز نیمی از زمان نمایش سپری نشده، متوجه می شویم که با نمایشنامه ای خلاقانه و درخور تأمل رو به رو هستیم. او ظاهر یک واژه را به همراه مفهوم معمول و مفاهیم گسترده تری که می توان برایش متصور شد و عبارت است از جزوی از اجزای جمله در علم دستور زبان (فعل)، همچون دانه ای در خاک صحنه اش می کارد و سپس از چشمۀ خیال و معنا آبیاری اش می کند تا جوانه زند، اندک اندک قد بکشد، شاخه ها برآرد و چندی بعد، برگ و باری انبوه در بازه ای صد و شصت دقیقه ای بگستراند. میوۀ این درخت، ادراکی است حاصلِ فراتر رفتن از سطح و ظاهر کلمات، نگرش و بینشی که این زاویۀ دید ویژه به ما عطا می کند، نیروی کلمات و تأثیرهای آنی و درازمدتی که می توانند در زندگی انسان داشته باشند، جمله هایی که چه بسا مسیر زندگی افراد را تغییر می دهند و واژه ها و افعالی که در عین ناباوری سرنوشت ساز می شوند. در خلق فضاها و نگرش های تازۀ این نمایش به ناگاه می بینیم که دانشی چون دستور زبان که سابق بر این شاید بیش از کتابی مهجور در کتابخانه یا درسی خسته کننده در کلاسی فرسوده به آن نمی نگریستیم همچون مفهومی با زایشی تصاعدی رشد می کند، گسترده می شود و در تک تک ماجراهای یک زندگی سریان می یابد. حتی هر کدام از آدم های این داستان به مثابۀ یکی از اجزای جمله در مقابل دیدگانمان پدیدار می گردند؛ سیمین افراشته همچون یک متمّم، گل خانم همچون یک حرف اضافه، شیوا پرتوی همچون یک مفعول، فرهاد کاتب و لیلا آرش همچون دو فاعل و ...
کارگردانی این نمایش حاصل آگاهی از شناخت امکانات و دقایق صحنه و مجموعی از عناصر آفرینش اجرایی دراماتیک است. رعایت اصول و قواعد فنی به همراه متن منسجم و خوش تراش، دغدغه زایی و نگاه تازۀ متن به یک موضوع خشک بی احساس علمی و بدیع بودن چنین دیدگاهی، همگی دست به دست هم داده و موجب می شوند تا تماشاگر گذر زمانی طولانی در حد دو ساعت و چهل دقیقه را متوجه نشود و در آن تاریکی چند ثانیه ای و عامدانه در انتهای نمایش، تمامی آن احساس های مبهم را در دل آن ظلمت، در روان خود ته نشین کرده، به حسی زلال و روشن بدل کند تا به ادراکی دست یابد که مطلوب و هدف غایی اثرگذاری های شهودی در هنری والا همچون تئاتر به شمار می رود. نکتۀ دیگری که در انتخاب شیوه های اجرایی این نمایش قابل توجه و بررسی است، گریزی به فرهنگ کهن ژاپن و استفاده از شیوه های بازی تئاتر نو ژاپن در این نمایش است. این نوع و شیوۀ اجرایی به بهانۀ معلم ورزش دبیرستان (ترانۀ علایی) وارد به فضای این نمایش می شود که با بهره گیری از آواهای ویژۀ این گونۀ تئاتری، نوع لباس مخصوص، ماسک و حرکات به خصوصی که بازیگران تئاتر نو می باید از مهارت های آن برخوردار باشند، تنوع های بصری، مفهومی، فرهنگی و اندیشگانی جدید و افزون تری را به شاکلۀ اجرا می افزاید. تئاتر نو؛ نوعی تئاتر سنتی ژاپنی است که اغلب بازیگران اصلی آن نقابی بر چهرۀ خود می نهند که به «شیته» موسوم است. موضوع های اصلی این نوع از نمایش را معمولاً داستان های اساطیر ژاپنی یا چینی در ادبیات ژاپن تشکیل می دهند. ولی در دوران معاصر تئاتر ژاپن علاوه بر دستمایه های قبلی، موضوعات روز نیز در تئاتر نو به نمایش در می آیند. علاوه بر استفاده از شیوۀ تئاتر نو و ترکیب آن با قالب اجرایی نمایش «فعل»، یکی از افسانه های ژاپنی نیز نقشی بسزا در شکل گیری داستان نمایش بر عهده گرفته است؛ داستانی کهن با عنوان «افسانۀ درنا» که در جریان آن دختری پس از مرگش به یک درنا تبدیل می شود. درنا در فرهنگ ژاپن از جایگاهی ویژه برخوردار است و افسانه های بسیاری بر حول آن در تاریخ این کشور شکل گرفته است. تأثیر این افسانه ها در زندگی مردم ژاپن انکار ناپذیر بوده و یکی از مشهور ترین این تأثیرات و وقایع مربوط می شود به ساداکو ساساکی؛ دختر کوچکی که پس از افکندن بمب اتمی آمریکا بر هیروشیما در معرض موج انفجار و تشعشعات رادیو اکتیو قرار گرفته و بر اثر آن مبتلا به لوسمی گردید. او مشغول مبارزه با این بیماری مهلک بود که توسط از یکی دوستان نزدیکش در جریان «افسانۀ هزار درنا» قرار گرفت مبنی بر اینکه اگر شخص بیماری هزار درنای کاغذی بسازد، خداوند آرزویش را برآورده می کند و بیماری اش را شفا می دهد. با وجود اینکه ساداکو می دانست که چند تکه کاغذ، بیماری مهلک او را شفا نمی دهد اما در حرکتی نمادین و در جهت پاس داشتن امید با جدیت شروع به ساختن درناهای کاغذی کرد. او تا آخرین روزهای پایانی زندگی اش در دوازده سالگی موفق شد تا 644 درنای کاغذی را با دستان خود بسازد و پس از آن بر اثر شدت بیماری از دنیا رفت. ساداکو در حالی چشم از جهان فرو بست که فقط توانسته بود ۶۴۴ درنا را بسازد اما این پایان رویای او نبود و همکلاسی هایش ۳۵۶ درنای کاغذی دیگر ساختند تا تعدادشان به همراه درناهای ساداکو به هزار رسید. بعد همهٔ آنها را به همراه ساداکو به خاک سپردند. پس از مراسم تدفین، همکلاسی های ساداکو نامه‌هایش را گرد آوردند و آنها را در کتابی با عنوان «کوکی شی» (نام عروسک چوبی ساداکو که آن را بسیار دوست می‌داشت) به چاپ رساندند. این کتاب به سرعت در ژاپن و سپس در سراسر جهان منتشر شد و همهٔ مردم از داستان ساداکو و هزار درنای کاغذیش آگاه شدند. هم اکنون با توجه به علاقۀ ساداکو به ایجاد صلح در سراسر دنیا، درناهای کاغذی او به عنوان نماد بین‌المللی صلح در جهان شناخته می‌شوند.
طراحی صحنه ای که توسط ساسان پیروز برای این کار انجام پذیرفته چنان امکاناتی را در اختیار اجرا قرار می دهد که در زمانی اندک همچون چشم بر هم زدنی این امکان فراهم می شود تا صحنه ناگهان تغییر کرده و به فضایی متفاوت و چه بسا بسیار دورتر از صحنۀ قبلی تبدیل شود. شاهدیم که با کشیدن چند پرده و امکان چرخش دیواره ها بر محور لولاهای تعبیه شده، هر بار دیواره ها می چرخند و با تصاویر، عکس ها و نقش هایی نو فضایی دگرگون را به وجود می آورند. بر اطراف دیواره ها گیره هایی تعبیه شده که قادر است تا تابلوهایی که عکس های بزرگ یا طرح های فضاهای بعدی برآنها نقش شده است، در زمانی که دیواره ها پشت به صحنه قرار گرفته اند به سرعت بر روی آنها نصب و تعبیه شوند و به آسانی نیز قابلیت تعویض و جابجایی با طرح و نقش دیگری را داشته باشند. طراحی صحنۀ این اثر بسیار کاربردی و دقیق انجام شده و قادر است تا در کمترین زمان، فضا و موقعیت را به کلی عوض کند و بیشک یکی از نقاط قوّت و محاسن قابل اتکا در این نمایش به شمار می رود.
طراحی نور رضا خضرایی برای این نمایش، علاوه بر انجام وظایف معمول، وظیفۀ نشانه گذاری و ایجاد پرتکل و قراردادهایی را نیز با تماشاگر بر عهده می گیرد. در ساختار اجرایی شاهد دو جنس بازی در دو فضای متفاوت هستیم؛ یکی فضای ابژکتیو و واقعگرایانۀ بیرونی و دیگری فضای ذهنی و درونی شخصیت های نمایش که مورد اول با تقویت و افزایش شدت نور و فضای دوم با تضعیف و کاهش روشنایی بر صحنه این قرارداد را با تماشاگر به ثبت می رساند تا آسان تر بتواند جابجایی های بیرونی و درونی را در فضاهای دوگانۀ اجرا و بازی ها دریافته و در جریان روان تری از انتقال و دریافت معانی مورد نظر که جزئی از اهداف خالق اثر به شمار می روند قرار گیرد.
در کنار تمامی این محسّنات، ضعف هایی هم به نظر می رسند که البته قادر نیستند تا آثار مطلوب و نیرومند این نمایش را از ذهن ها بزدایند. به عنوان نمونه به این نکته می توان اشاره نمود که گر چه محمد رضایی راد خود تحصیلات دانشگاهی در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی داشته، اما شاید گذر سالیان دراز گاه موجب فراموشی برخی از قواعد می گردد که در این نمایش به دلیل آنکه موضوع، ارتباطی تنگاتنگ با ادبیات و دستور زبان دارد، اشتباهات تلفظ و به خصوص اشتباهات مربوط به دستور زبان را نمی توان پذیرفت و از کنار آن به راحتی عبور کرد که متأسفانه برخی از این اشتباهات در اجرا به چشم می خورند. در زمینۀ اغلاط تلفظی می توان به دو مورد شطحیّات و عشقه اشاره کرد. شطحیّات جمع شطح است. شطح به جملاتی گویند که در حالات بیخودی، جذبه و کشف و شهود بر زبان برخی عارفان و مردان خدا روان گردیده است، نظیر این جمله از سلطان العارفین؛ بایزید بسطامی که گفت: «لا فی جبتی سوی الله»؛ یعنی در جامه ام جز خدا نیست. یا آن شهید عشق الهی و حماسه پرداز بزرگ عرفان ایران؛ حسین منصور حلاج که گفت: «انا الحق.»؛ یعنی من خدا هستم. این واژۀ شطحیّات بارها توسط بازیگران به زبان آورده می شود و هر بار با فتحه بر حرف اول و دوم (شَطَحیّات) تلفظ می شود در حالی که تلفظ صحیح این کلمه (شَطحیّات) با فتحۀ حرف اول و سکون بر حرف دوم است دقیقاً مانند شطر، فتح، خبط و ... واژۀ عشقه یک بار از زبان نقش لیلا شنیده می شود و به صورت (عَشِقَه) با فتحه بر حرف اول و کسرۀ حرف دوم تلفظ می شود در حالی که تلفظ درست این کلمه (عَشَقَه) با فتحه بر سه حرف اول است. و اما اشکالات دستوری که در گفتار بازیگران وجود دارد و این خطا حتی بیش از مورد قبلی در چنین نمایشی به هیج وجه محلی از اعراب ندارد، مربوط می شود به کاربرد غلطی که دربارۀ فعل مضارع مستمر یا ملموس به کار می برند. چیزی که این اشتباه را درشت تر و حادتر نیز جلوه می دهد این است که این خطا یک بار از زبان دبیر ادبیاتِ خانم؛ (شیوا پرتوی) و یک بار از زبان دبیر ادبیاتِ آقا؛ (فرهاد کاتب) شنیده می شود یعنی از زبان کسانی که خود متخصص در دستور زبان هستند و در داستان نمایش، درست و منطقی به نظر نمی رسد که در صحبت کردنشان چنین خطاهای فاحش دستوری رخ دهد. به عنوان مثال در یکی از صحنه ها فرهاد کاتب (دبیر ادبیات) خطاب به دانش آموز خود می گوید: «تو داری دربارۀ فعل حرف نمی زنی.» و در صحنه ای دیگر شیوا پرتوی (دبیر ادبیات) به همان دانش آموز می گوید: «من دارم تو رو بازجویی نمی کنم.» این یک قاعدۀ دستوری ساده است که در کتاب های ادبیات اواخر دورۀ راهنمایی و همچنین دورۀ دبیرستان آموزش داده می شود مبنی بر اینکه فعل مضارع مستمر یا همان ملموس، منفی نمی شود یعنی این امکان نیست که برای منفی کردن فعل مضارعی مستمر همچون «داری حرف می زنی» از فعل های غلط «داری حرف نمی زنی» یا «نداری حرف می زنی» استفاده کرد، بلکه برای منفی کردن این فعل باید از منفی شدۀ فعل مضارع اخباری استفاده به عمل آورد و گفت «حرف نمی زنی» یا اینکه ترفند زبانی دیگری به کار برد و گفت: «در حال حرف زدن نیستی» و چنین جملات غلطی از لحاظ دستوری که توسط این دو مدرّس ادبیات به زبان آورده می شود در این نمایش برای تماشاگر آگاه از قواعد زبان فارسی، هر آینه تناقض ایجاد می کند و از خود می پرسد چگونه است شخصیت هایی که خود تحصیل کرده و مدرّس ادبیات فارسی هستند از جملاتی غلط که با شکستن قواعد دستور زبان ساخته شده اند استفاده می کنند! بهتر این بود که در چنین نمایش خاصی که تا این حد با دانشی همچون دستور زبان آمیختگی دارد، از یک فرد متخصص و مسلط بر زبان فارسی به عنوان مشاور استفاده به عمل می آمد تا شاهد چنین لغزش هایی در اجرا نباشیم.
از همۀ اینها گذشته می توان گفت که نمایش «فعل»؛ اثری از گروه تئاتر «خانه» با همۀ داشته هایش از قبیل کارکردهای دوگانه و گاه چند گانه در مفاهیم متن، طراحی صحنه، طراحی نور، بازیگری و ... به علاوۀ تمامی تفکرات و تأثیراتی که برای مخاطبش در پی خواهد داشت، بی گمان یکی از نمایش های شاخص سال نود و شش خواهد بود و در این آشفتگی اوضاع تئاتر، در قعر این برکۀ گل آلود همچون آب زلال چشمه ساران راه خود را باز خواهد کرد.

منتقد: وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
در مورد شَطَحیّات اشتباه می‌کنی وحید جان!
شطحیات
[شَ طَ حی یا] (ع اِ) جِ شطحیه، به معنی سرریز دیگ. (یادداشت مؤلف). || (از ع، اِ) (اصطلاح عرفان) سخنان خلاف شرع بر زبان آوردن و چیزهای مخالف ظاهر شرع گفتن. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از غیاث اللغات). کلماتی که در ... دیدن ادامه » وقت مستی و ذوق از بعضی واصلین صادر می شود، مانند: «انا الحق» گفتن حسین بن منصور، و «لیس فی الجبه سوی الله» گفتن جنبد و «سبحانی ما اعظم شانی» گفتن بایزید. (از غیاث اللغات). آنچه صوفیان گاه وجد و حال بیرون از حد شرع گویند. کلماتی که از صوفیان صادر شود در غلبهء حال و بیخودی که گاهی کفر باشد. (یادداشت مؤلف). رجوع به شطح و شطحات شود.
۲۹ آذر ۱۳۹۶
الهه جان من هم ده دقیقه اول نمایش همین در ذهنم شکل گرفت اما کار هر چه جلوتر رفت از آن فیلم فاصله اش بیشتر شد و برای خودش وجود و هویت مستقلی ساخت.
۳۰ آذر ۱۳۹۶
خواهش می کنم علی جان.
بله می دانم، دوستان لطف دارند.
برای من از این باب که رشتۀ تخصصی خودم بوده خیلی جالب بود و خیلی توانستم با آن ارتباط برقرار کنم چون از اتفاق خودم هم به دخترهای دبیرستان درس داده ام و فضای نمایش برایم مأنوس بود.
۳۰ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دلیل راحت نبودن صندلی اغلب سالنها معمولا به دیدن نمایشهای طولانی نمیرم . زمان گرفتن بلیط از تیوال به زمان نمایش دقت نکردم .وقتی رسیدم فهمیدم و دیگه جای برگشت نبود . نشستم و نفهمیدم زمان دو ساعت و چهل دقیقه چگونه گذشت . به نظرم نیازی نبود که در ابتدای نمایش عدم چک کردن گوشی به تماشاچیان گوشزد بشه . کار ارزشمند و جذاب تمام حواس بیننده فهیم رو به خودش جلب میکنه . ایده ای که مطرح شد در خصوص نقش فعل در زندگی بسیار نو است و این همان آفرینش در هنر است که رسالت اصلی آن است .

تنها نکته ای که ذهنم را پس از اتمام نمایش درگیر کرده بود کشف یک نابغه و آفرینشگر این ایده بود . دیشب با ذوقی وصف ناشدنی نمایشنامه "فعل" را خریدم تا با تامل بیشتری آنرا بفهمم .

دوست داشتم درهنگام تشویق با صدای بلند از همه عوامل تشکر کنم ولی نتونستم . اینجا میگم :

آفرین آفرین آفرین ... دیدن ادامه » ...
به نظرم نیازی نبود که در ابتدای نمایش عدم چک کردن گوشی به تماشاچیان گوشزد بشه
دقیقا
۲۷ آذر ۱۳۹۶
چرا نیاز نبود؟ بعضی ها اولین بار هست که به تاتر میان و در اطرافیان هم تاتر رو ندارند و بدلیل سیستم غلط آموزشی مدارس کشورمون ،خیلی ها یاد نگرفتند که با مواجه شدن با یه وضعیت جدید از هوش و عقل خودشون استفاده کنن و راهکار و روش مواجه شدن رو دریابند...
۲۷ آذر ۱۳۹۶
دانش جان منظورشون اینه که انقدر خوب بوده کسی گوشیش رو چک نمی‌کرده.ولی به هر حال تذکرش لازمه!
۲۷ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چطور میتونم برای شما از هر ضمیری تهی بشم؟ بیا یک فعل صرف نشده باشیم..عشق جمله ای هست که از دو فاعل و یک فعل محض ساخته شده!

اولین بار هست تاتری میرم،لذت میبرم و در عین حال میگم چه خوب که با کسی که دوستش دارم این اجرا را ندیدم.دلم میخواست تنهای تنها باشم تا مبادا خلوتم را کسی بهم بریزه.هرگز تاتری را تنها نرفتم اما این نمایش را باید در خلوت دید.حس خلا بعد از نمایش از عجیبترین حسهای عالمه.
کارگردانی آقای راد و بازی هایی که به اجرا در آمد ستودنی بود.طراحی صحنه مطابق با متن و اما متن...متن عجیبی که درامی عاشقانه را در راهروهای پیچ در پیچ مغز معلم ادبیات دبیرستانی دخترانه نشان میداد.و فعلی که هرگز در میان جملات پیدا نشد.شاید زندگی آقای کاتب،معلم مدرسه ی دخترانه جمله ای بود بی فعل،بی فعل اصلی زندگی.
این تاتر را به همه توصیه نمیکنم،نه بخاطر طولانی بودنش یا بخاطر صندلیهای بد سالن چهارسو و نه ازونطرف برای اینکه بگم من خیلی خاص هستم و فقط آدمهای خاص باید این تاتر را ببینن.
دیدن این نمایش را به کسانی توصیه میکنم که غرق شدن را بلد باشند،غرق شدن در عشق.و هیچ کلمه ای یا فعلی هرگز نتوانست بار امانت عشق را بر دوش بکشد،در لغت نمیگنجد زجری که عاشق میکشد که نمیشود حتی به تصویرش کشید.و من تمام مدت زجر کشیدن فرهاد به این شعر فکر میکردم،شعری که هر بار تو سختیها برای خودم خواندم:

و گفت: اگر دوزخ مرا بخشند، هرگز هیچ عاشقی را نسوزم ؛
بهر آن‌که عشق، خود، او را صد بار سوخته است!

"تذکرة‌الاولیا، ذکر یحیی بن معاد رازی"

به تماشای این نمایش بنشینید،با حوصله و با تمرکز،بنشینید و پرواز درنای عاشق را ببینید.

پی نوشت:
حال ... دیدن ادامه » غریبی پیدا کردم که دلم میخواد دو روزی نه سر کار برم نه بیدار باشم،تو رویای تنهایی های خودم میخوام غرق شم.

بسیار عمیق ، فلسفی، متفکرانه،احسنت و خدا قوت به این همه نبوغ،متن بسیار خوب و بازیهای هماهنگ ، این کار به من نشون داد که هنوز افرادی در جامعه ما زندگی می کنند که به کارشون عشق می ورزند.دانش اون کار رو دارندوبا درایت و عشق اون کا رو به انجام میرسونند، با نظر سرکار خانم نیلوفر موافقم،در مورد صندلی ها، ولی لحظه ای حواسم از دیدن و گوشم از شنیدن دیالوگ های زیبای شما پرت نشد، زیر سایه خداوند بزرگ ،شاد و سلامت باشید.