تیوال Sober_HeadBanger | دیوار
S3 : 22:29:35
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
Sober_HeadBanger
درباره نمایش مایوزر i
سلام، چرا امکان خرید بلیط وجود نداره؟؟
درود. بلیت فروشی در سایت گیشه تئاترشهر انجام میشه:
http://www.gishetheater.ir

همچنین یکشنبه هر هفته امکان تهیه بلیت نیم بها با ارائه کارت دانشجویی به صورت حضوری وجود داره.
۰۶ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیوا مجد
درباره نمایش شاه لیر i
من منتظر یه اجرای کلاسیک با دیالوگ های کتابی و خسته کننده بودم که طبق معمول همیشه افتضاح اجرا میشه ولی واقعا دست خانم ارام نیا و گروه درد نکنه.... کینگ لیر منو یاد 6-7 سالگیم میندازه که کتاب بیسیک مصور انگلیسیش که مال انتشارات لانگ من بود و خلاصه در 13 صفحه و مخصوصا تصویر خود لیر در برف خیلی تو ذهن من نقش بسته بود میندازه و از تمام سختی های شاه لیر همونطور که دوست خوبمون جناب بنی هارونی اشاره فرمودند فقط همون برف نشون داده شد که به نوعی هم گذشت سالیان رو نشون میداد... به نظرم ایده کار از فیلم قوی سیاه )بلک سوان( در ذهن خانم ارام نیای عزیز جرقه زد... شایدم من اشتباه میکنم ولی اولین فکری که به ذهنم هنگام اجرا رسید همین بود... و در تایید فرمایشات دوستمون جناب بنی هارونی چه بهتر میشد رو حرکات کوردیلا بیشتر کار میسد و ملابم تر میبود حد اقل هر چند اجرا به صورت ... دیدن ادامه » باله واقعا جسارت میخواد و امیدوارم به گروه گیر ندن... ولی در کل من خیلی راضی از سالن اومدم بیرون... و انتخاب هنرپیشه ها برای نقش ها بینهایت عالی بود... ولی ای کاش رو گریم خود شاه لیر بیشتر کار میشد... منو یاد سلطان سلیمان انداخت!!! هر چند برای ما خیلی راحته که بیرون گود بشینیم و بگیم لنگش کن... این حقیر بعد از یه عمر تو گروه مدرسه و کالج در حدود 7 ماهه به صورت حرفه ای وارد دنیای تیاتر و سینما به عنوان هنرجو شدم و تازه دارم میبینم این حرفه چه قول عظیمیه و شکستن شاخش چه توانایی ای مبطلبه... به همه گروه خسته نباشید میگم... اینجاست که میگن کم گوی و....، چون در!!!
مرسی دوست عزیز ، کنجکاوم کردید دوباره فیلم قوی سیاه رو ببینم .
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیوا مجد
درباره نمایش میز i
با اینکه مفهوم و پیام جالبی را در بر میگرفت... ولی یکی از کند ترین اجراهایی بود که تو زندگیم دیدم...
ممنون از حضور شما
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
سپاس از شما و گدوه واقعا خسته نباشید میگم. زبان تند این حقیر را عفو بفرمایید. سدژه بسیار ناب بود و بازی ها اکثرا عالی بود ... اما ریتم کار خیلی کند بود و چرا انقدر تکرار!؟
۰۱ خرداد ۱۳۹۳
آقای مجد عزیز این تکرار بخشی از کلیت این فضاست و مفهومی رو که درصدد انتقالش بودیم بخشی به وسیله همین تکرار شکل می گیره.البته باید اضافه کنم به رسم معمول تاتر ها این کار هم به مرور و حالا که کمی پخته شده داره ریتم درست تر خودش رو نسبت به شبی که شما به تماشاش ... دیدن ادامه » نشستید پیدا م یکنه.به هر حال بازم ممنونم از حضورتون و توجه و باریک بینیتون.
۰۲ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الان دارم میرم که ببینمش :-دی
به شرطی که محبت کنید نظرتون بنوسید تا ما استفاده کنیم که بریم یا نه...متاسفانه شخصا به دلیل نداشتن وقت در یک ماه آینده نمیتونم همه نمایش ها رو ببینم مجبورم انتخاب کنم ;)
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
سلام به جناب مجد عزیز و همه ی دوستان ، از اینکه افتخار دادید و نمایش ما رو دیدید و دربارش نقد نوشتید از صمیم قلب ممنونیم. صرفا جهت اطلاع لازم است عرض کنم نمایش بانوی زیبای من برای اجرا در سالن محراب 1 سال در انتظار بوده و پس از گذراندن مراحل سختی که همه ی ... دیدن ادامه » شما دوستان تئاتری از آن مطلع هستید به اجرا رسیده. هم چنین بودجه ای در میان نبوده که ما بزنیم به بدن! و همه شما میدونید که کار کردن در تئاتر چیزی جز هزینه نیست (حتی با اسپانسر) :-) ضمنا از اینکه ما رو برای دردودل درباره ی کار قبلیتون انتخاب کردید باز هم ممنونیم.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
:-) ممنونم.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر میکنم خوب باشه... ساعتش که نسبتا بد نیست....کسی میدونه اینستراکتورش کیه؟؟
خانم یاسمین اسدی، دارای مدرک بین المللی یوگا هستند
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
متشکر خانم جمالهای عزیز از اطلاع رسانی شما.
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از نظر شخص بنده یک نمایشنامه رادیویی بود... من تمام مدت چشمهایم را بسته بودم و فقط گوش میدادم و حقیقتا از نقطه نظر فمینیستی بودن شورش را در اورده بود. بنده مخالف فمینیسم نیستم... اما همانطور که زنان حقوق برابر میخواهند و نمیخواهند به انها توهین شود... توهین به مردان و کلا جنسیت گرایی غلط است!
manimoon، آذرنوش، سارا تهرانی و Sober_HeadBanger این را خواندند
سینا، Hossein Valizade و سارا توسلی این را دوست دارند
دوست گرامی. با احترام. نمایش رادیویی اساسان نمایش رادیویی است. به صرف اینکه بازیگران حرکت ندارند نمی توان به نمایشی گفت رادیویی. به محض اینکه بازیگران را می بینیم و بازی می کنند دیگر نمایش رادیویی نیست. صرف نظر از خوب یا بد بودن اثر. ضمنن باز هم با احترام ... دیدن ادامه » متوجه نشدم فمینیسم اساسن چه ربطی به این نمایش دارد. اگر در نمایشی نویسنده زنها را با مردها مقایسه می کند اثر فمینیستی است؟ متاسفانه به نظر می رسد تعریف درستی از فمینیست ندارید. اگر منظورتان فمینسیم به مثابه یک جنبش خاص است با رویکرد خاصش که نمی دانم ربطش به این نمایش چیست. اگر هم منظورتان دفاع از حقوق زنان است، که کجای این اثر از حقوق زنان دفاع شده است؟ توهین به مردان؟؟ شوخی می فرمایید؟ می توان گفت که گستره سکوت نمایشی است با صدای زنانه. که اتفاقن یکی از ویژه گی های درخشان این اثر برجستگی دقیق، درست و بدون اغراق همین صدای زنانه است. البته این اثر ارزشمند ویژگی های دیگری هم دارد که...
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
دوست گرامی.... اراد شریفی عزیز... عذر خواهی میکنم متاسفانه یا خوشبختانه نام زیبای شما مانند نام کوچک بنده که برای خیلی ها نا اشناست و گمان بر خانم بودن بنده میکنند که در حقیقت نام برگزیده برای پسران در زبان کردی به معنای 'امید' است بنده حقیر را دچار مشکل ... دیدن ادامه » برگزیدن صفت خانم یا اقا را برای شما نموده. پس به خود اجازه میدهم شما را دوست عزیز خطاب نمایم... قبلا هم عرض کردم بنده هیچگونه مشکلی با فمینیسم و دفاع از حقوق زنان ندارم اما وقتی میگویند فلان جمله جمله ایست ساخته مردان به چه معناست!؟ خودمانی عرض کنم بدین معناسا که ' اااه! باز این مردای کون نشور یه جمله تف کردن برای سرکوب احساسات و عواطف لطیف ما و برای توهین به ما و کوچک شمردن ما زن ها!!!' ههمانطور که این افعال تجاوز به حقوق جنس لطیف است... به کار بردن همچین جمله ای هم دقیقا جنسیت گرایی و تو هین به مرد است... هر چند جدا خیلی از مردان جامعه ما قابل توهین هستند با رفتار بدوی و فرهنگ مرد سالارانه و عصر حجریشان... و در دفاع از خویش باید به عرض برسانم... بنده عرض نکردم این یک نمایشنامه رادیویی بود! بلکه بهتر بود یک نمایشنامه رادیویی میبود! از انصاف دور نشویم! به جد هیچ اکتی در این نمایش نبود.... فقط دیالوگ و مونولوگ در حال پرکاز بود و خیلی جاها حتی بدون تغییر حالت در چهره هااا!!! 5ذر خواهی میکنم به علت تاخیر در جواب دادن به این پیغام شما دوست عزیز و همچنین از زیاده گویب این حقیر... پاینده باشید.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یعنی اینجوور که تمدیدم شد!!؟؟ وات د فاز!؟؟ :-/
زهره شاداب، محدثه9، نیلوفر رحیمی و وحید hoo این را خواندند
niloofar.Lotus این را دوست دارد
:) (ز) ؟؟؟؟ :))))))))
۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
@shayan panahi دو پهلو بود منظورم دوست عزیز... هر دو برداشت صحیح است!!!
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
:) با حال بود.
۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هممدتیه تصمیم گرفتم نظر ندم ولی واقعا جلوی خودمو نمیتونم بگیرم... همه چیز عالی بود... ستاره پسیانی :-L
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مکان بسیار زیبا و ارامشبخشی به نظر میاد...
زهره شاداب و امیر حسین قجری این را خواندند
الی احدی و کیمیا TAV این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روز نو امد...
طبیعت نیز با رختی نو اماده پذیراییست!

آن همه تکاپو برای این روز بود
لیک حالا که امده انگار نه انگار...

آیا فکر نو نیز با خود اورده؟

*** نوروز بر تمام شما دوستان عزیز مبارک باد.
با ارزوی شادکامی، سلامت و موفقیت روزافزون برای شما.***
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


مرا سنگ میزنند انان که مدعی دفاع از حقوق بشرند
مسلمانانی که به گمانشان همه کافرند
اه از ظلم میکشند و دشنام گویند همه را
غافل از انکه خود تنها یک قفس اند

ه.ک.م
92.10.22 01:53 am
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلافه ام از ژرفای درک ضعف،
لیک حسرت دمی ناشناسی میان من و این واژهء چیره بر خودیت من !
اوجش است...

و چه سوزان است تاج بی همتایم....
که سنگینی بارش نه بر دوشم،
که بر این زخم کهن که جمجمه ام را پر کرده
زنجیرم ساخته است...

گویند فاصله سوختن به سان قدمیست میان سایه و افتاب
اما کو تفاوتشان
که از دید دل روشنم
هر دو به سان همند،
ظلمانی!

ای ... دیدن ادامه » ضعف تو از کی برادرم شدی؟
کو شناسنامیمان....

ه.ک.م
90.11.25
07:14 am
پیوست : این اثر به گونه ای ادامه اثر قبل است... که هر دو به فاصله شبی تا سحر جاری شدند و از یک حال و هوا تراوش...
زبان شعری زیبایی دارید و تخیل و نوآوری در شعرتان به چشم می خورد.
به نظر می رسد کلام شما به سبک شعری شاملو نزدیک است چرا که مخاطب را به تفکر فرا می خوانید
۲۷ اسفند ۱۳۹۲
هر دو به سان همند،
ظلمانى!
زیبا بود
۲۸ اسفند ۱۳۹۲
سپاس رنگین کمان سیاه عزیز
۲۸ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب برای بار دوم به تماشای این نمایش نشستم، اجرای پایانی سال 92... یه سزی تغییرات ریز تو کار داده بودند و توضیحات رو هم بیشتر کرده بودند... ظاهرا گنگی زیادی در کار احساس کرده بودند و خواستند عام تر باشه...
حقیقت اینه که من به شخصه اجرایی که ماه گذشته دیدم بیشتر پسندیدم... البته اون موقع سالن خلوط بود و هنوز وسایل کارواش انقدر مستعمل نشده بود، بازیگر ها هم انقدر خسته نبودند... ولی در کل این اثر رو در سه گانه لی نین بیشتر از همه پسندیدم...
البته بودجه فراوانی صرف کار شده و خوشبختانه اقای غنیزاده عزیز هم کارشو بلده و برداشت خوبی از حال و هوای اثر مک دونا داشته تا تونسته اثر خوبی مثل این کار رو به اجرا برسونه و بازی خودش حبس 20 دقیقه اخر در سطلی که به جای رو شویی در دکور از ان استفاده میشد قابل تقدیر بود...
انتخاب اهنگ ها واقعا به جا بود همونطور که قبلا یکی از ... دیدن ادامه » دوستان اشاره فرمودند واقعا 'you cut her hair' بهترین انتخاب برای زمان شکنجه و قتل مادر بود ... اهنگ 'addicted' برای نشان دادن احساسی که نه دوست داشتن است و نه تنفر نیان مادر و دختر... و فضای اهنگ 'dead end angeld' که قطعه کوتاهی از ان سر صحنه قتل مادر و در نهایت اهنگ بک تو بلک مرحوم 'واین هاوس' برای پایان...

و در نهایت مجددا خسته نباشید میگم به همه گروه چه پشت صحنه و چه عزیزانی که در صحنه زحمت کشیدند تا این اثر به بهترین نحو در تیاتر شهر تهران به اجرا برسه...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وای که ادامه راه ،مرا
همچو شمعی سوزان
فراموش شده در دهلیزی باریک و طویل
بی روزن!
قطره قطره بر پای جسد خویش
میغلطاند...

شب و روز به سان همند و
ندانم که از وفور نور است یا ز فقدان ان...

لبخند ؟ وه چه غریبه ایست !!
لیک پوزخند را خوب به یاد دارم ،
چنانچه دیروز بود...
یا سال پیش شایدم...
به خاطر نمی اورم کدامیک دورتر است!
عمر ... دیدن ادامه » من یا حافظه ام؟؟

ه.ک.م اسفند 92
سپاس دوست گرامی
۲۶ اسفند ۱۳۹۲
جناب مجد به شدت زیبا سرودین بی نظیر بود ... عالی بود . خوب بود . ممنونم
۲۶ اسفند ۱۳۹۲
سپاس خانم آیدای عزیز که مطالعه فرمودید و نظر لطف داشتید.
۲۷ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

درد ما یک درد بی درمان است عزیز
حال ما یک حال بی پایان است عزیز
در دو روز زندگی گم گشت ایم
روزگار جنگ دارد با ما عزیز
Hussein, The Varactor، Ida kh، ترانه، مهسا علی پور و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تو را میخواندم و تو خود را بستی...
غافل از انکه همه، مات ان بهت منند
که هنوز از پس ان عکس خیال
پی تو میگردم!

پی تو میگشتم...
و تو در فکر عبث
من و خود گم کردی!

در میان همه شوق
تو مرا دل کردی
ولی ان دل دگرم دل نشود...

در پی خاطره ای از تو تمام وقتم
بین صفحات وجود، پی خود میگردم.
... دیدن ادامه »
افسوس که ان دل دگرم دل نشود!
هر چه من از خود تو، در وجودم دارم
جز تصویر غلط چیزی نیست!
عکس یک اخم و همین...
جز یک تصویر عبوس
هیچم از تو، نمانده در یاد...

یاد ان خاطره کردم که تو را
جز زنا کار ندیدم پس از ان

من تو را خواندم وتو، کمرم بشکستی...

ه.ک.م
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

در میان مه و دود، که ندانم کدامیک غلیظتر بود از خود من
یک صدا از پس من میاید
سایه ای نیز به دنبال صدا...
ان صدا پژواک است!
صدای خود من نه که صداییست غریب
سایه اما شناس... که به دنبال همه میاید!

به دنبال من و تو، هر که صداست!

موسیقی پژواک، نداییست غریب
کز پس ذهن همه میگذرد!
کس نمی اساید از بهر صدا!
من چنان سایه شدم در در بحرش...
که دگر خود، خودم نشناسم!
وای ... دیدن ادامه » اینه کو؟ سمعک کو؟
من دگر نیست شدم در بحرم!
90.10.23 ه.ک.م
21:10
کافه تمدن
سعیده، آرزو نوری، baharinbahar، Ida kh، امیر هوشنگ صدری و sanaz m.barin این را امتیاز داده‌اند
ممنونم که روی دوس داشتم کلیک کردین :0)
۱۴ اسفند ۱۳۹۲
و ... نظرتون
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
متشکر از شما سارا خانم عزیز به خاطر اثر بسیار زیبای شما...
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درجه فشار هوای کابین... جاذبه... سقوط یا فرود؟ فرقی ندارد وقتی در میان زمین و هوا معلقی... عده ای از ان پایینن به ظاهر شاید شاهد حرکات تو باشند و شاید هیچ کس از انجا که تو امدی نیامده... اگر فریاد بزنی کسی نیست که بشنود و اگر سکوت کنی نافرمانی...

موضوع داستان با اینکه پیش از این بسیار به ان پرداخته شده... از این دیدگاه تا به حال بازگو نشده...
خیلی قابل لمس و واقعی بود و انکس که این مکالمات را میشناسد میفهمد که میان خطوط و در دو سو یا حد اقل یک سوی ان چه میگذرد...

پرفورمنس بسیار خوبی هم بود با اینکه بهتر هم میتوانست باشد با این حال منه همیشه ناراضی با حس و حال غریبی که به رضایت بسیار شبیه بود بیرون امدم...

هر چند فالش شدن صدای ماکان اشکواری عزیز زمانی که سعی میکرد نوت های بالا را بخواند کمی از کیفیت کارش کاست... اما در اجرای لایو این ها بهانه است...
بازی ساده ... دیدن ادامه » و روان بابک کریمی عزیز بسیار دوست داشتنی بود...
بازیگر فرانسوی بلز پوژادپرو هم در کار بسیار تاثیر برانگیز بود...
به همه گروه خسته نباشید میگویم.
اتفاقا ناراضی بودن همیشه بد نیست در این مورد خیلی خوبه
و چقدر عالی که راضی از سالن خارج شدین ;)
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
جناب ابر شیر عزیز تا حدود زیادی با نظر شما موافقم. همونطور که در دیوارنوشته خویش هم به این نکته اشاره خفیفی داشتم که موضوع کار تکراریه ولی تاکید میکنم که point of view جهتی که کار از ان به موضوع میپردازد جالب بودو تا حدود زیادی نو برای شخص بنده یک جمله در میان ... دیدن ادامه » دیالوگ ها خیلی پررنگ بود 'من اونجا چیزی رو جا تگذاشتم که بخام برگردم' دقیقا حرفی بود (با ادبیات خودم البته ) که من میزدم زمانی و واقعا هم به ان اعتقاد داشتم و هنوز هم دارم با این حال به خاطر شرایط و دلایل گریز ناپذیر و بر خلاف میل خودم ناگزیر به بازگشت شدم...


تو کار خیلی از کلیشه ها موج میزد که در همچین بحثی گریز ناپذیر است و همیشه تو همچین بحث هایی این کلیشه ها تو سر و صورتمون میخوره و کاریش هم نمیشه کرد، خیلی از ایرونی هایی که میرن از ایران در حقیقت از خودشون دارن فرار میکنن بیشتر از اینکه از مملکت خودشون در فرار باشن! همونطور هم که در قسمتی از داستان اشاره شد 'خیلی سریع ظاهرتون شبیه اینجایی ها میشه اما داخلتون همون شکلیه'.

ازادی و کیفیت بهتر زندگی و... 1% دغدغه های اکثر ایرونی هاییه که از ایران میرن، بیشترشون از خودشون دارن فرار میکنن و همونطور که میبینیم اونور هم تمام سیستم زندگی و طرز تفکرشون ایرونی واره!


در کل شخص بنده با خیلی از نتیجه گیری های داستان موافق نیستم و مجددا تاکید میکنم موضوع کار تکراری بود و پوینت اف ویو برای من بسیار جالب بود...
۱۵ اسفند ۱۳۹۲
هیوا جان ممنون ای از پاسخ خوبت...به فرار از خود اشاره درستی کردی.....تا نگاه و دید آدم فرق نکنه جغرافیا اثری روش نمی ذاره....
و واقعا جالبه خود شما نمونه خوبی هستین برای نفی ایده سفت و سخت این متن که آدم ها رو برای برگشت یا ایده ذهنی برگشت به یک مکان جغرافیایی ... دیدن ادامه » به اصطلاح پاکسازی می کنه..
۱۶ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



ای جادوگر کو جارویت؟
دستانت، به سان دست مطربی در پی نت، در پی بخت منند!
ورد و لب هایت، شب و صبح در کارند،تا طناب بخت من... از سر شوق تو در رقص اید!
غفلت از ان توست امروز که من، هان همان شاه سپیدم بر اسب
وز پس ابر سیه میتازم!
اثر ورد تو بر من هیچ است!
که من امروز انم، که از او میترسی!
من طلسم ام سرا پای!
من همان اینه ام، که به وردی از خود ،تصویر دروغین تو را میشکند!
پس سرا پا تله شو! که مرا بشکافی!
من همانم که زمانی از تو، زهر چشمی دیدم...
ولی امروز تفاوت دارم! دگر ان طفل ضعیف...
خود ... دیدن ادامه » در ان اینه نیست...خود او اینه است....
و تو تنها هیچی! و در این اینه زنجیری هست، که سرا پای تو را میبوسد
! تا ابد در همه عمر تو اسیر گره ای!
ه.ک.م
92.10.23 / 03:47 am
زیباست
۱۲ اسفند ۱۳۹۲
چه ضرب آهنگی داشت ای جادوگر کلمات
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
لطف شما پاینده خانم ریحان عزیز.
۱۷ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با اینکه ارادت خاصی خدمت جناب غنیزاده عزیزدارم ولی به نظرم یه جاهایی از کار دیگه خیلی خسته کننده میشد... البته زمان طولانی اجرا هم بازیگر رو خسته میکنه و هم تماشاچی و این کار متن خیلی عمیقی داره به نسبت دیالوگ های به ظاهر پیش پا افتاده... خیلی هم به مذهب و خرافات میزد... اینکه در همه ادیان منتظر یک منجی هستند که همیشه به یه بهونه ای پیداش نمیشه... ریش هم داره و...
به هر حال نظر من اینه که همچین اجرایی به درد مملکت ما نمیخورد... حد اقل نه تو همچین سالن بزرگی... خود من شخصا ترجیه میدم نهایتا 50 نفر تماشاچی داشته باشه سالن تیاتر... چون کیفیت کار افت میکنه...
من بالکن ردیف اخر نشسته بودم... با اینکه بیان بازیگر ها عالی و رسا بود... صدای پچ پچ عده ای از دوستان که سالن تیاتر را با پارک اشتباه گرفته بودند و حتی در میان دو پرده با اینکه هیچی از اجرا رو ندیدند و هیچ توجهی ... دیدن ادامه » نداشتند شروع به زدن سوت بلبلی کردند!! ظاهرا دوستان نمیدونستن پنج شنبه ش چه جوری ب یک نفر بینشون پیشنهاد داده بود بریم تیاتر بخندیم! نه خودشون نگاه کردن و نه گذاشتن افرادی که میخواستن توجه کنند چیزی بفهمند!
البته خیلی ها هم بدون توجه به نمایشنامه فقط بخاطر بیلبوردای تبلیغاتی و حضور آقای معادی اومدن و انتظار یه نمایش مهیج و پر از حادثه داشتن که نتیجه اش ترک سالن وسط اجرای نمایش بود.
۰۵ اسفند ۱۳۹۲
نیلوفر عزیز. اگر زمان و بودجه کافی داشتم از سالن تیاتر بیرون نمیامدم! تنها لحظه هایی که دور از این جامعه دیوانه و شرور داریم در سالن تیاتر و هد فون خلاصه میشود...
۱۳ اسفند ۱۳۹۲
ماهان خان شما اول مطلب رو اشتباه گرفتی تا تهش هم اشتباه رفتی...
شما هم اگر زمانی که با دقت به تماشای یک اثر نشسته اید،یک نفر در صندلی کنارتان انواع و اقسام کارهایی را انجام دهد که تمرکزتان بهم بریزد ناراحت خواهید شد...شما هم اگر در یک کار غمگین نفر کناریتان ... دیدن ادامه » قهقهه و سوت بلبلی بزند به ایشان پیشنهاد نمیدید که برود تاتری کمدی ببیند؟؟
من با آقای دانش موافقم،باید در مورد کارها اندک توضیحی باشد تا فردی که برای تفریح می خواهد تاتر ببیند و یا شخصی که ملاک دیگری غیر از تفریح برای رفتن به تاتر دارند مزاحم هم نباشند.
۰۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید