امشب در تئاتری حضور داشتم که واقعا تجربه متفاوتی بود
فقط من بودم و «ماهک خدادادی»، که منو از دنیای واقعی به درون خودم برد. اون هیچ اسمی نداشت، نه گذشتهای داشت و نه هیچ مرز و محدودهای فقط یه دختر با موهای صورتی و عروسک بافتنی و صدای زیبا،همهچیز در نگاه، حرکت و کلام اون جاری بود.
با هر حرکتش، با هر کلمهای که از دهنش خارج میشد، یک دنیای جدید برام باز میکرد. لحظهای که برام شعر خواند، انگار جهان به سکوت فرو رفت و واژهها به اعماق وجودم نفوذ کردن.
ماهک خدادادی نه تنها بازیگر بود، بلکه یک هدیه به من بود. هدیهای که من رو به سمت عمق احساسات و درک درونی خودم هدایت کرد. در اون لحظه، او نه تنها روی صحنه، بلکه در قلبم زندگی میکرد.
سپاس از او برای اینکه با هنر بینظیرش، منو در اعماق خودم غرق کرد و بخشی تازه از من رو زنده کرد.