خسته نباشید میگم به کل گروه نمایش "خانهی برناردا آلبا"؛ وایب خیلی خوبی گرفتم از نمایش و گروه..
پیش از پرداخت به شخصیتها مایلم نقد جدی خودم رو در خصوص پایانبندی نمایش ارائه کنم؛ حتی الامکان میشد نام اقتباس رو روی پوستر نمایش ببینیم تا تصرفی در اندیشهی نویسنده به حساب نیاد..
اما در خصوص شخصیتها:
برناردا بسیار شخصیت درستی بود انگار همون برناردای نمایشنامه اومده بود بیرون و داشت بازی میکرد؛ بسیار درست به لحاظ سن، صدا، میمیک، نگاه، بادیلنگوئج و .. ضربات عصاش بسیار المان به جا و حسابشدهای بود.
پونسیا سنش باید همون حدودای برناردا میبود و چون شخصیت سنشون کم بود تن صداشون و میمیکشون به نقش نمیخورد و همین امر، بازی ایشون رو تحت الشعاع
... دیدن ادامه ››
قرار داد و ناملموسش کرد.
بازی مادر برناردا اصلا و ابدا قانعکننده و لازم نبود؛ نقش به هیچ عنوان با شخصیت میکسنس نمیکرد و عملا یک بازی اضافه و بیفایده رو شاهد بودیم! البته داخل نمایشنامه هم همین حالت رو داره اما از نظرم بازی درنیومده بود و صرفا دیالوگهایی که باید ارائه میشد رو بیان میکردن و نه هیچ نشونهای از جنون و خرفتی و نه هیچ حسی..
آدلا بازیشو دوس داشتم نقش نشسته بود رو شخصیت؛ اگر قرار بود حرص بخوره میخورد، اگر دردش میومد دردش میومد اگر استرس داشت استرس میداشت اگر باید عشوهگری میکرد انجامش میداد در کل حس خوبی از خانم شیرازی گرفتم :)
آنگوستیاس اونجا که داشت به برناردا میگفت مردا اینجوری میگن و تُن صداش بم شد خیلی خوب بود اونجایی که رومیزی رو دور صورتش پیچید و از خنده به زجه رفت خوب اجرا شد ولی وقتی بی صدا شد حس خفگی رو متبادر میکرد و اشتباها فکر میکردیم آنگوستیاس داره خودکشی میکنه!
مارتیریو هم در پرداخت شخصیت ضعف داشت و انگار تصنعی بود
آملیا بعضی جاها انگار داشت
با شخصیت حقیقی خودش دیالوگ میگفت انگار در زمان حال بود به لحاظ سبک گفتاری.
انتخاب بازیگر پهپه مناسب به نظر میومد ولی کلا یه میمیک ازشون دریافت کردیم بیحسوحال بازی کردن.
در مورد نورپردازی میتونم بگم خیلی مناسب و در خور توجه بود.
طراحی لباس خوب بود؛ فقط چاک لباس پونسیا خیلی زیاد بود و همینطور لگ زن همسایه براق بود و تو ذوق میزد.
این نکته هم خیلی توجهم رو جلب کرد که عده ای در نقش خدمتکار، وسایل صحنه رو جا به جا میکردن؛ ایدهی خلاقانهای بود.
دکور رو خیلی دوس داشتم اینکه اندازه ی هر جایگاهی که برای خواهرا در نظر گرفته شده بود با سن و سالشون تطبیق داشت خیلی خوشایند و خلاقانه بود.
استفاده از بادبزنها، تمایز رنگ تل و بادبزن آدلا، فرم دوخت و دوز، کوریوگرافی دختر همسایه که بچهدار شده بود، تقابل رابطه ی آدلا و پهپه و آنگوستیاس و پهپه و موسیقی متن این صحنه بسیار جذاب بود به طوریکه دوس داشتم نمایشو بزنم عقب و مجدد این صحنه رو ببینم. (البته در خصوص رابطهی آدلا و پهپه یه جاهایی شرمانگیز میشد یا به عبارتی زننده!)
در آخر ممنونم از خانم باقری راد که بسیار گرم و صمیمانه مراتب استقبال و بدرقه رو به جا اوردن و حقیقتا همین حسن برخورد هست که خاطرهی ویژهای رو در ذهن مخاطب ثبت میکنه.