من حتی با من هم نمیسازه ...
یک اجرای پر محتوا و سنگین
دمتون گرم
داستانی اشنا از ترس تردید سکوت و غم
انگار زن زاده شده برای درد
دردی که توان بیانش نیست و حتی اگر بیان شه هم درک نمیشه
احساس غم این اجرا تا ساعت ها تو وجودم بود
زمانی این اجرا رو دیدم که هنوز از صابر جان ابر چیزی یاد نگرفته بودم
الان خیلی گذشته از دیدن اجرا و کمی هم از گذروندن دوره اموزشی
چیز هایی که نمیدونستم و روی صحنه دیدم
من به ازای نقش
داستانی که به جون بازیگر نشسته بود و اونو عالی انتقال میداد
هر دو قسمت و دیدم ولی کاراکتر مرد برام باور پذیر تر بود و البته گنگ بودن کاراکتر زن تو قسمت اول کمی اذیت کننده بود
من زنا رو خیلی خوب میشناسم ...
نگاه خنده تردید ....
لذت بردم
کم پیش میاد بخوام بنویسم راجب اجرایی ولی این بار ....
احساساتی که از دیدن صحنه های نه چندان دور اما از دیده دور تجربه کردم بی نظیر بود
اینو منی میگم که طرفدار تئاتر کمدی نیستم
اما اون شب هم خندیدم هم گریه کردم
اجرای که بعد از چند ماه هنوز فراموش نشده برام
دیدن خواندن یه زن روی صحنه هر بار منو هم به ذوق میندازه هم قلبم و به درد میاره که چرا بیشتر نیست ...
توصیف این اجرا
نور پردازی بینظیر
پایان دور از ذهن
بازی بازیگر ها باور پذیر
و احساس انتقال داده شده عالیییی
دمتون گرم 👏👏👏