برای اولین بار نمایشی دیدم که از همه موضوعات کلیشه ای به دور بود، خسته شده بودم از دیدن موضوعات تکراری و کلیشه ای اما امشب واقعا خیره بودم، در میان این همه سختی استراحتی که با گل اقا بهمون داده میشد جالب بود و پایان کار عجیب منقلبم کرد، نمیدونم چرا بعد نمایش برای مرتضی اشک میرختم به نظرم خیلی مظلوم بود مشابه مرتضی زیاد داریم که دستاورد همین زندگی و مواد مخدره، ممنونم از دعوت دوست عزیزم
کار بسیار قوی بود و خداقوت میگم به تک تک عوامل
همیشه بدرخشید در تئاتر و هم چنین سینما✨
من اصلا دوست نداشتم نمایش تموم شه دلم میخواست در کافه باز بشه و ایرانی ها هر کدوم به نوعی وارد بشن و داستان هاشون و بشنوم که حال و هواشون در غربت چطوره؟ مونولوگ های هر شخصیت و خیلی دوست داشتم و خسته نباشید به تمام عوامل این نمایش زیبا بسیار لذت بردم از بازی های قوی و مسلط طوریکه غربت و واقعا حس کردم✨