تیوال نمایش آمستردام
S2 : 06:35:22
  ۰۱ اسفند تا ۲۵ فروردین ۱۳۹۴
  ۱۷:۳۰ و ۱۸:۳۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

: حسین توازنی زاده
: مینا زمان، امیرمسعود واعظ تهرانی، سیمین یعقوبی

: سیمین محمدی
: حسین توازنی و پارمیدا رضوی
: امیر قالیچی
: مهناز عابدینی
: نوید ولدخانی

شماره هماهنگی:
09351373864

در هر سانس فقط ۵ نفر تماشاگر امکان تماشا دارند

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بابام پرسید:شما خونه دارین؟
گفت:من یه قایق دارم
گفت خُب خوبه
پرسید شما ماشین دارین؟
گفت من یه قایق دارم
گفت خُب خیلی خوبه
پرسید پدر و مادر کجا هستن
گفت من یه قایق دارم
پرسید شما دیگه چی دارین؟
گفت من موهام بلنده
یه پیرهن آبیِِ کمرنگ دارم
که خیلی هم دوسش دارم
یه شلوار طوسی دارم، آواز هم می خونم
دیگه هیچی نپرسید
بعد یه سیگار گرفت،سرشو فوت کرد.
بعد ... دیدن ادامه » گفت آقا ببخشید،اما این دخترمه
همینو دارم،من قایق و لباساتونو نمی تونم ببینم که
اما اگه یه دهن آواز بخونین
من دلم گرم میشه،میشه بخونی؟
بعد آواز خوند،آواز که خوند نورا کم شدن
دوباره از اول پاییز شد،یه تاریکیه خوبی شد
گنجیشکها و کلاغها
جمع شدن پشتِ پنجره خونمون
گوش دادن،قشنگ گوش دادن
پنجره ها وا شد
تمام مردمهای شهر وایسادن و گوش دادن
خوبیش تو دلم نشست
انگار همه گنجیشکهای تویِ دلش
رفتن تویِ دلم.
#آمستردام
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بابا گفت اینم به مامانش رفته

اینا خوشگل که میشن میزارن میرن, عادتشونه :-(

سارا رفت ..................... دیگه هم برنگشت
۲۵ فروردین ۱۳۹۴
رسم روزگار ............. رفتن ولی نیامدن :/
۲۴ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جذاب بودن نمایش یک طرف و این نظرات دوستان و توصیفشون از نمایش هم همون طرف.. :دی حال کردیم هم با نمایش هم با نظرات چند تا از دوستان.. اونقدر خوب و کامل هست که چیزی نمیشه بهشون اضافه کرد... کاش خونه ما هم یه جوری بود که پنجره اتاقم اینطوری رو به حیاط بود ..!!! :(
کاش :-(
۲۴ فروردین ۱۳۹۴
الهه دیگه تو هم وقتی ساعت 1 نصفه شب بخوای کامنت بذاری از این اتفاقا می افته دیگه..!!!:)))

سارا اتفاقا من هم انتظار بیشتری از متن نمایش داشتم و میتونست متن کاملتری باشه.. اما در کل راضی بودم..

اتفاقا به نظرم قرار هم نبود انچنان نوستالژی باشه.. این متروکه و ... دیدن ادامه » قدیمی بودن هم با نمایش تناسب داشت.. خونه ای که مادر یهویی ناپدید میشه پدر تو مسافرت های زیاد عمرشو گذرونده دختری که عمرش رو با کتاب و دوست خیالیش تو اتاقش می گذرونده انتظار هم همینه که یه محیط سرد و بی روح رو ببینیم که در طی سال ها هم خودش پیر شده هم نشان از رو به افول بودن خانواده داشته..
۲۴ فروردین ۱۳۹۴
ای بابا اون قدرم نوستالژی نبود ولی یاد خونه های قدیم زنده میکرد..

شک نکن که برات خالی بستن.. دانشجوهای خواجه نصیر اصلا به خودشون فشار نمیارن و خیلی با دست باز به زندگی ادامه میدن.. ساعت 1 هم تازه اول شب که یه فیلم خوب میذارن میبینن .. صبح هم بیدار میشن میران ... دیدن ادامه » سر کلاس میخوابن..:)) یه همچین جو گل و بلبلی داریم ما.. :دی
۲۴ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد بابا عذرخواهی کرد از اینکه باید یه سوالایی رو بپرسه ، ازش پرسید ببخشید شما خونه دارید ؟
گفت من یه قایق دارم
گفت خب خوبه ، پرسید شما ماشین دارید ؟
گفت من یه قایق دارم
گفت خب خیلی خوبه ، پرسید پدر مادر کجا هستن ؟
گفت من یه قایق دارم ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گزارش بازدید از یک خانه کلنگی!
نقد و بررسی تئاتر آمستردام
نویسنده و کارگردان: حسین توازنی زاده
امتیاز 3 از 10

مقدمه

آمستردام یک تئاتر محیطی واقعی است. برخلاف آنچه در این چند سال از اسم تئاتر محیطی شنیده ایم و دیده ایم باید گفت آمستردام یک انقلاب در عرصه تئاتر محیطی است. باوجودیکه تلاش بسیاری برای نزدیک شدن به این مفهوم کرده است اما در مولفه های بسیاری نیز بازمانده و نتوانسته یک اجرای محیطی ناب را به نمایش بگذارد

پیشگفتار درباره تئاتر محیطی

تئاتر محیطی پس از یک گفتمان ده ساله در دهه های 50 و 60 قرن بیستم ظهور کرد و تعریف اصلی آن استفاده از یک محیط بکر و غیر روالی (Non-Conventional) برای اجرای تئاتر است. در تئاتر محیطی اصل بر این است که دکور و فضاسازی توسط خود محیط انجام شود و فضاسازی مصنوعی و کارگاهی برای اجرا به کار گرفته نشود. مثلا اگر ماجرای نمایشنامه ای در کنار دریا اتفاق می افتد کارگردان به جای اینکه فضای دریا را در سالن تئاتر به صورت مصنوعی ایجاد کند تئاترش را در کنار دریا اجرا میکند که فضاسازی واقعی محیط به صورت طبیعی موجود است.
ویژگی های تئاتر محیطی عبارتند از:
1- خارج شدن از محدوده مشخص و روالی تئاتر
2- ایجاد فضا و بستر اجرا به صورت طبیعی
3- ... دیدن ادامه » استفاده از تماشاگران به صورت فعالانه در اجرا
4- القای مفاهیم از طریق بحث با تماشاگر
5- ارائه نظرات و مفاهیم چندگانه و وابسته به نظر تماشاگر
6- برهم زدن نظم روالی و ایجاد یک بی نظمی که در اصل یک نظم نوین است
7- نوسان هنر بازیگر در میان مرزهای وقایع چندرسانه ای
8- نبود نقطه شروع و نقطه پایان و به جای آن وجود نقطه تمرکز قابل انعطاف
9- عبور از عرصه کلام در فضاسازی به صورتیکه اجزای صحنه خود گویای فضا باشند.
10- همزمانی

بررسی نمایش آمستردام

آمستردام با بهره گیری از فضای یک خانه کلنگی و اجزای قدیمی صحنه خود را در زمره تئاترهای محیطی قرار داده است. اگر با پارامترهای فوق سنجیده شود هنوز تا یک تئاتر محیطی کامل خیلی فاصله دارد. اما تلاشی خوب و ستودنی در این راه است. آمستردام مانند دیگر تئاترهای محیطی که فقط اسم را یدک میکشند عمل نکرده و مهمترین ویژگی، یعنی خارج شدن از فضای روالی را به خوبی انجام داده است.
اما این نمایش را باید از دو منظر بررسی کرد:
1- تناسب محتوای نمایشنامه با محیط
2- تناسب اجزای صحنه با محیط

از منظر نخست، تناسب محتوای نمایشنامه با محیط عددی نزدیک صفر است. محیط یک خانه قدیمی است. یک خانه قدیمی که مهمترین اجزای محیط هم بسیار قدیمی و احتمالا یادآور خاطراتی برای تماشاگر هستند. اما روایات و خاطراتی که از زبان بازیگران بیان میشود عمدتا فقط خاطرات شخصی است که قدمت چندانی هم ندارند.
افتادن پدر در حمام، سیگار کشیدن پسر در حیاط خانه (که هیچ پسری در حیاط خانه خودشان قایمکی سیگار نمیکشد!)، شکلات آوردن پدر از ترکیه و امثال اینها (آن هم از زبان دو جوان حدود 20 ساله) خاطرات و روایاتی است که بسیار نچسب و نامتناسب با محیط است. این خاطرات در هر خانه ی دیگری هم روایت میشد فرقی نداشت و فضای یک خانه دیگر تماشاگر را میگرفت! اما این خانه با آن قدمت و فضای قدیمی نیاز داشت خاطراتی بسیار قدیمی تر و خارج از خاطرات شخصی را بیان کند. در چنین خانه ای که بسیار هم کثیف است بعید به نظر میرسد یک دختر و پسر جوان زندگی کنند. این خانه در اصل خانه یک پیرزن و پیرمرد است که دیگر توان رسیدگی به امور خانه را ندارند و چه بهتر بود محتوای اثر شامل بازیگرانی میشد که خودشان هم قدیمی بودند و با قدمت خانه متناسب بودند! چنین کاراکترهایی میتوانستند خاطراتی قدیمی که فقط شخصی هم نباشند بیان کنند. مثلا زمانی که انقلاب شد فضای خانه چطور بود، زمانیکه جنگ شد، زمانیکه جنگ تمام شد و ازین دست خاطرات. نه توصیف شکلاتهایی که پدر از ترکیه می آورد که به هیچ کس مربوط نیست.

از منظر دوم، اجزای صحنه در بسیاری موارد یا بی ربط یا متناقض با فضای خانه هستند. در آشپزخانه یک تی نظافت منزل قرار دارد که بیش از 5 6 سال نیست به بازار آمده. تیغ ژیلت 2013 در حمام، روغن زیتون اکسترا ویرجین 2014 در آشپزخانه (روغن زیتون خارجی برای خانواده ای که ظاهری فقیر دارد)، جعبه آنتن تریپاد تلویزیون با استاندارد روز در حیاط خانه، یک زنگوله سفالی که از نو بودن برق میزد و ازین دست تناقضات که در گوشاگوش خانه دیده میشد و با قدمت خانه و فضای قدیمی آن در تضاد بود.
یخچال در محلی قرار گرفته که اگر درب آنرا باز کنیم به لبه کابینت برخورد میکند و حتی نیمه هم باز نمیشود. اگر این خانواده دارند در آن خانه زندگی میکنند این چه جایی برای یخچال است؟!
همچنین اجزایی بیربط که قرارگرفتن آنها ناشی از کم سلیقگی کارگردان است. مثلا قرارگرفتن سه جلد کتاب کمدی الهی دانته در قفسه کتاب! قطعا این یک ایراد نیست. اما باید پرسید کتاب کمدی الهی دانته با محتوایی که مربوط به حیات بعد از مرگ است چه ربطی به محیط قدیمی یک خانه دارد؟ آیا آن خانه دوزخ دانته است یا بهشت دانته که به آن وضوح دیده میشود؟!
طراحی و انتخاب لباس هم چندان متاسب با فضا نبود. اما این نکته باید گفته شود که نبود گریم یکی از امتیازها و نقاط قوت این تئاتر است. قطعا هیچ کس در خانه خودش گریم نمیکند!!

تحلیل بازیگری

به دلیل ساده بودن نقش ها بازی ها چندان قابل ارزشگذاری نیست. اینکه نقش بازیگران این نمایش اکت کمی دارد و بازیگر چندان از بدن استفاده نمیکند موجب میشود نتوانیم امتیاز لازم برای این قسمت را اختصاص دهیم. در بیان هم که صدای بازیگران مانند نوار قلب مرده یک خط صاف و بدون اوج و فرود است. خصوصا شنیدن صدای بازیگر نقش پسر بعد از نیم ساعت میتواند خواب آور هم باشد چون علاوه بر ریتم دارای آهنگ مناسبی هم نمی باشد. بازیگر نقش مادر هم که نه اکت بدنی داشت نه دیالوگ خاصی و تمام تلاشش را میکرد که در یک سکوت معنادار قرار داشته باشد که در این راه هم چندان موفق نبود. علت این عدم موفقیت تلاش بیهوده کارگردان در قالب کردن بازیگر نقش مادر است. باهر بالا و پایین رفتنی این صحنه ها با هم نمیخواند و یک زن نهایتا 30 ساله مادر دو جوان تقریبا 20 ساله نمیشود و تمام تلاش این بازیگر برای اجرای یک سکوت معنادار هدر میرود و بیشتر چیزی شبیه ادای مادران خسته درآوردن میشود! درنتیجه علت بازیهای نه چندان گیرای این نمایش ابتدا کارگردانی و انتخاب بد بازیگر و سپس نقش ها و شخصیت پردازی ضعیف نمایشنامه است.

چرا آمستردام حس خوبی به تماشاگر میدهد؟

همانطور که در مقدمه عنوان شد آمستردام یک انقلاب در تئاتر محیطی است. این ویژگی اساسی تئاتر محیطی است که فضای محیطش بکر و گیرا است. مثلا اگر یک نمایش در یک مرده شورخانه مخروبه و متروک اجرا شود فضای محیط به تنهایی کافی است که تماشاگر جذب شود. شاید اگر کلید آن خانه را به شما بدهند و بروید بدون شنیدن خاطرات و اتودهای ابتدایی سنتور، یک ساعتی در آن خانه و محیطش قرار بگیرید باز هم لذت ببرید.
بنابراین لذت آمستردام بیشتر در بازدید از یک خانه کلنگی است و از لحاظ تئاتری بسیار ضعیف و ناقص عمل میکند.
آقا کیارش عزیز به نکات خوبی اشاره کردید.
در ادامه بحث درباره طراحی صحنه میشه به قرار گرفتن قاب عکس های کودکی سارا و سهیل در دیوار مقابل حمام اشاره کرد.
به فول سینمایی ها دیدن لوکیشن بیشتر از خود اثر جذاب بود.
اگه خرده داستان های دیگری هم به داستان اضافه میکردند می توانست وزن نمایشی این اثر بیشتر شود.
نکته مثبت :نگاه کردن بازیگران (سارا و سهیل) به تماشاگر در حین گفتن دیالوگ ها خیلی جذاب بود چون هنوزم خیلی از بازیگران از چشم در چشم شدن با تماشاگر می ترسند.
نکته منفی :اختلاف سنی مادر با فرزندان کمی غیر واقعی بود که اگه از شخصیتی با سن بیشتر استفاده میکردند باور پذیر تر یه نظر می آمد.







یک ... دیدن ادامه » سوال شما در چه روزی و چه ساعتی این نمایش تماشا کردید ؟
۱۹ فروردین ۱۳۹۴
خیلی آموزنده بود. مرسی. لطفا بیشتر مطالب آموزنده بذارید.
۱۹ فروردین ۱۳۹۴
ممنون بابت مطلبی که در خصوص تئاترمحیطی گذاشتید.
۲۰ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه ی بلیتاش تا 25 فروردین تموم شده که ! تمدید کنید لطفا :(
بله. لطفا تمدید کنید اگر امکانش هست.
۲۳ فروردین ۱۳۹۴
لطفا تمدید کنید :(
۲۵ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا؟
چرا هنوز احساس می‌کنم از خانهٔ شمارهٔ ۸۶ کوچهٔ قدر غربی بیرون نیامده‌ام؟
چرا وقتی مادر در کوچه را گشود، پایم سست شد برای رفتن؟
چرا این داستان برایم تمام نمی‌شود؟
بغضم را تا چند کوچه آنطرفتر هم حمل می‌کنم
و در تقاطع امیرآباد بر زمینش می‌نهم
اما...
هنوز این نمایش- نه... نه... زندگی*- در من ادامه دارد
من هم با همهٔ خاطره‌های خانهٔ شماره ۸۶ کوچهٔ قدر غربی در ساعت ۴ و ۳۹ دقیقه و ۱۵ ثانیه، متوقف شده‌ام
جایی که فهمیدم، آدمها دو دسته‌اند
یک دسته در یک غروب بهاری بیاد مادرهای رفتهٔ‌شان سنتور می‌زنند
و یک دسته...
«می‌روند»
و در حال رفتن به آن بالاها، به پسرهایشان از پشت پنجره‌ای که مدام کوچک و کوچکتر می‌شوند چشم می‌دوزند.
امروز با خودم گفتم، کاش من هم دختربچه‌ای بودم تا می‌توانستم عاشق عکس ملوانی بشوم با بلوزی آبی و موهایی مجعد
و ... دیدن ادامه » هر زمان که او
در پس موجها ناپدید می‌شد
من هم برای خودم ناپدید می‌شدم.
غربت غروبهای کوتاه پاییزی
در برابر غربت غروبهای کشدار بهاری
هیچ نیست.

_________________________________
*تئاترهای زیادی را تماشا کرده‌ام، یا حتی احساس کرده‌ام... اما این یکی را نه تماشا کردم نه احساس... این یکی را «زندگی» کردم.
کاش زود فردا بشه و آمستردام و ببینم :/
۱۷ فروردین ۱۳۹۴
کاش تمدید...برای دوباره و سه باره دیدنش...
کاش تمدید با افزایش قیمت یا هرچی...
کاش تمدید فقط...
۱۷ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تمدید کنید لطفاً
شد
۱۴ فروردین ۱۳۹۴
ببینید تعداد کسانی که میخواهند نمایش را ببینند خیلی زیاده و تعداد اجراها کم...
۱۶ فروردین ۱۳۹۴
تمدید لطفا
:(
۱۶ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه جالب خوشحالم دوباره اجرا دارین
امیدوارم موفق باشید
خیلی دوست دارم مجدد نمایش رو ببینم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انقدر انرژی مثبت در نظرات دوستان تیوالی در فضای این پیج پیچیده که ندید شیفتهٔ این نمایش شدم.
فلذا بنده هم ایضاً: تمدید لطفاً
سلام:)
تمدید شده گویا
10 تا25 فروردین...
۲۸ اسفند ۱۳۹۳
چه عالی... سپاس از اطلاع‌رسانیتون خانم نوری.
۰۱ فروردین ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به تمامی دوستانی که به تماشای نمایش آمستردام اومدند.

این خونه که گروه دادا از اون هم به عنوان پلاتو هم به عنوان محلی برای گذران زندگی و هم به عنوان محفل هنرهاشون ازش استفاده می کردند برای خیلی ها خاطره ساز شد،برای خیلی ها آرامش ساخت و برای ما هم فراز و نشیب های زیادی به همراه داشت که خود من تلخی هاشو بر اساس روح مازوخیستم بیشتر از شیرین هاش دوست داشتم.
اجرای آمستردام سومین اجرا بود که توی این محیط اجرا شد و بچه های گروه آمسترادم مثل بچه های گروه دادا انگار از خودمون بودند.
2 اجرای قبل از آمستردام مال خود گروه دادا بود و به شکل کاملن خصوصی به اجرا رسید که در نوع خودش برای مخاطب هاش لحظاتی را ساخت که شاید دیگر تکرار نشوند.

در ازدهام خانه های سر به فلک کشیده این شهر خانه هنر دادا هنوز بوی اون قدیم ندیم ها رو میده.
به زودی خانه هنر دادا دو ساله ... دیدن ادامه » میشه و در این مکان یک ساله و به کار خودش در این مکان پایان میده.
نمی دونم قرار بعدن چی بشه اما این دو سال که یک سالش توی خیابان رازی سپری شد و یک سالش توی جمالزاده صندوقی بود پر از رویا که شاید خیلی از شماها هر روز دنبالش می گردید ولی ما تجربش کردیم،لمسش کردیم.
(یسنا خواهرم و حمید به همراه من توی این یک سال خانه هنر دادا رو سرپا نگه داشتیم این صندوق پر از رویا رو تا اتفاقات لذتی بخشی رو به خودش ببینه و دید و دیدیم و دیدند.)

و باید از امیر نیما الهی و کسری عزیز هم تشکر کنیم که حضور اون ها کمک کرد ما توانمون بیشتر باشه در سر پا نگه داشتن اینجا.
راستی یادتون نره که آعضای گروه دادا از ارکان همیشگی این مجموعه بوده و هستند و در ادامه خواهند بود چه اون هایی که نیستند در حال حاضر چه اون هایی که هستند.
خواهشمندم با اطلاع رسانی در تیوال ما را از فعالیتهای آتی گروه دادا مطلع فرمائید .
مرسی
۲۴ اسفند ۱۳۹۳
محل: خانه نمایش دا
روز اجرا: سه‌شنبه ۰۶ بهمن ۱۳۹۴
ساعت: ۱۸:۰۰ و ۲۰:۰۰
مدت: ۵۰ دقیقه
بهای بلیت: ۱۵,۰۰۰ تومان

طراح و کارگردان: شایان فیروزی
بازیگران: امیر نیما الهى، لیلا بنى طباخان آبادى، پرستو پیروز رام، آناهیتا حیدرى، سعید نادری، محمد علی زنجانى، مرتضی سلطان، زهره فضلى، مژگان نظری، سرور گریانلو، شبنم میرزایی، سنا میرجعفرى، سراج نعمتى،


دستیار ... دیدن ادامه » کارگردان: شادی منصوری
ویدیو: پویا هاشمی
آهنگسازان: پیتر پیرحسینلو ،کوشا کاوه، بهزاد کیوان
طراح نور: سعید نادری
طراح صحنه: شایان فیروزی
طراح لباس: اعضای گروه
پوستر و بروشور: سرور گرایانلو
عکاس گروه: علی زمانی و میلاد جوادی
مدیر صحنه: پرستو پیروزرام
مدیر برنامه ریزی: سنا میرجعفری، محمد زنجانی
دستیار صحنه: مهرداد داوری
روابط عمومی: ارغوان دهقان
مدیر تبلیغات: زهره فضلی
مشاور تبلیغات: امیرحسین حاجی
مشاور رسانه و تبلیغات: زینب لک
نمایش در گونه (تئاتر پرفورمنس) جای می گیرد، از خط داستانی کلاسیک و مشخصی پیروی نمی کند و به دنبال این است با فرمتی متفاوت به تلخی ها، شیرینی ها، خاطرات، نوستالژی ها، غرایز و تحولات بشری بپردازد که تمام ما هر روز با آن ها برخورد داریم تا از این منظر بشر را بار دیگر با خودش رو در رو کند.
گروه دادا همیشه برای خلق آثارش از فرم شروع می کند و آرام آرام به محتوا می رسد محتوایی که به دلیل فرم اجرا چند وجهی است و مخاطب می تواند برداشت های خودش را از اجرا داشته باشد. در این اجرا فضا سازی حرف اول را می زند و موسیقی به همراه حرکات بدنی و مونو پرفورمنس های اجرا کنندگان اتمسفر اجرا را پیش می برند. بیشتر مونولوگ های داخل اجرا توسط خود اجراکنندگان در طول سه ماه کارگاه نوشته شده و این مونو پرفورمنس ها به شکلی نوشته شده که مخاطب می تواند در تنهایی بعد از اجرا آن ها را به شکلی که خودش می خواهد بسط دهد و کامل کند.
۰۴ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
...........
از خانه که می‌آیی
دستمالی سفید، پاکتی سیگار، گزیده شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است.

"سید علی صالحی"
ممنونم ری را جان. همه چیز رو گفتی
۲۳ اسفند ۱۳۹۳
وحید عزیزم خیلی باهات موافقم

حتی گروه آمستردام می تونه باافتخاراعلام کنه که دیدن این نمایش توسط « بانو آذرنوش » توصیه می گردد.
اونهم با این شعر ناب .
۲۴ اسفند ۱۳۹۳
وحیدجان نظر لطفته دوست خوبم
جناب رحمانی به قول خودتون ای کاش زمین دهن باز کنه من برم توش :)) دیدن این نمایش رو مدیون شما هستم، و واقعن ازت ممنونم :)
۲۴ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


رنگ پریدگی خاطره های انتزاعی


الف_مرگ تدریجی اثر.

درنقدهراثر(نمایش)بادوپرسش کلی مواجه ایم:
نخست: آیادستورزبان مشخص و واحدی برای خلق یک اثروجودداردتا به کمک آن (وفارغ ازآن) باایجادنوعی
رابطه مابین اثر_ساختار مولف_مخاطب آنرابه چالش کشید و در رهیافتی به خارج از ساختمان اثر تاویلی تازه از آنراپیشنهاد داد!
دوم:آیا رهیافت انتقادی نسبت به اثرمیتواندمتکی بردستور زبان همان اثرباشد؟(دال ها ،مدلول ها_اکت هاو نشانه های شخصی( خود گویه ها))وآیاهراثرمیتواندگذاره های ساختاری ودستورزبان خودرا بنا کند؟

درنقدهراثرهنری پرسشهایی ازاین دست بسیارند.پرسشهایی اغلب بنیادین که بدونه پاسخی مشخص همچنان سایه مولف رابرسراثرهنری نگاه میداردسپس آنرا معلق در نوسانی از درک حقیقت درونی تاالصاق عناوینی گیج کننده چون(دراینجا):تئاتراینتراکتیو،تئاترمحیطی،پرفورمنس آرت و... بلاتکلیف رها
میکند.دروضعیتی مشابه نقد اماخود از اثر فراتر رفته و تاویل های شخصی و گاه لجاجت باری را در تقابل با اثربه آن تحمیل میکند.کم دانشی منتقدو بدتر ازآن کج فهمی مولف از عناوین فوق و سعی درهمپوشان
کردن ظاهر اثر با تعاریف از قبل تعیین شده خود به سوتفاهمی تبدیل میشود که باعث مرگ تدریجی و یابه یکباره کشتن متن(اثر) منجر میشود.
نمایش ... دیدن ادامه » آمستردام بسیاری از قواعد هنر" اجراءنمایش" رامیشکند وامادربسیاری مواقع خود به آن قواعدکه براثرخوردشدگی آشنازدائی شده اند وفادارمیماند.فارغ از ارزش گذاری نسبت به این موضع مولف (کارگردان)این نوشته بیشتر قصد تحلیل و شناخت اثررادارد تا تطبیق آن با فورمولهای مرسوم ومعمول زیبائی شناسی.دلیل اماواضح وروشن است:"اجراءنمایش" آمستردام درست ازقواعدی می گریزد که اینگونه اجراء ها سعی در بنیان کردن صوری شان دارند پس هرگونه رهیافت انتقادی به آن رویکردها مضحک،گیج کننده و تهی ازمعنابوده ودرنهایت به مرگ اثرمنتهی میشود.

ب_مجذوب شدن وغافل شدن.
1:مادریکی یکی چراغهاراروشن میکندآهسته به اتاق هاسرک میکشدانگاری که چیزی
جامانده باشد . رد زمان را بر مکان جستجو میکند.ساعتهای خانه روی اعدادثابت ایستاده اندبعد مادر روی کاناپه قرمزرنگ روبروی پنجره اتاق مینشینددرست زیرساعتی که عقربه هایش هیچ حرکتی نمیکند. 2.صدای دختررامیشنویم ونمایش با دخترادامه مییابد دختراما سایه ایست ازغفلت وغفلت همبسته ضروری جاذبه،جاذبه اما هیچ چیزی برای عرضه ندارد بجزء:بی تفاوتی وبی تفاوت تر از نقش خیالی بر کاغذ مگر میشود پیداکرد(دخترعاشق ملوانی خیالی درآمستردام است) هستنده ای بی هست که دخترراشیفته جاذبه خودکرده است.
3.آخرین عضوخانواده پسراست باشلوارک وکاپشنی بی آستین . شما میهمان این خانه قدیمی هستید میتوانیدروی کاناپه توی راهروبنشینیدو نمایش راتماشاکنیدصدای گنجشک های توی حیاط رابشنویدیاسری بچرخانیدمیان لوازم آشپزخانه آنجاپشت میز ناهارخوری ساراو سهل بامادرشان نشسته اند.

ج_همه این اجراءرانبینید(اینجا"صداها،چیزهاوبوها"راوی امرگذشته اند)
درنمایش هرآنچه پنهان میشود،مغفول میشود وواقع میگردد”درجائی دیگرست. گوی
درکودکی دل به نگاه ملوان ی در دوردست باخته ای و این دلدادگی سنگ بنای رازآلودگی ،فراموشی وخاطره جاری درنمایش است سنگ بنای هرآنچه مغفول مانده و پنهان میگرددو هرآنچه که نیست. این نبودگی منشاء راز است رازی که بادوپاره شدن و چند پاره شدن زمان نمایش گشوده نمیشودو
بیشترگره میخورد این همان نقطه ضعف نمایش و از قضا نقطه قوت آن است.
نمایش بر بستر ادبیات و با میل به حواس شنیداری مخاطب این رازآلودگی راپیش میکشدراز آلودگی انگاری اما مابه ازای تصویری ندارد( لحظاتی از نمایش است که دختر نمایش روی پله های راهرو منتهی به در نشسته و باخود یا دیگری حرف میزند و قایق کوچک کاغذی میسازداین لحظات نمایش بهترین
مابه ازاء سازی تصویری از امر غایب است.)اماراز مگرهمان امرغایب نیست حالا موءلف باهوشیاری تمام نمیخواهدکه مابه ازاء تصویری از امر غایبب رانشان دهد.تصویردر"اینجا و اکنون" است و تصور انگاری در "گذشته و ماقبل "رخ میدهد.چیزی اتفاق افتاده و اکنون تصورمیشود. موءلف باهوشمندی تمام ازدیگرحواس مخاطب برای وانمودساختن امرغایب بهره میبرد.اینجا"صداها،چیزهاوبوها" راوی امرگذشته اند. (باورود به خانه بوی دارچین زیردماغمان میزندوچه حسی از حواس بویائی قوی تر برای سیردرخاطره، در امرگذشته!)
نمایش مادام که متکی بر حواس شنیداری مخاطب است موفق، بخشنده و گیرا پیش میروداین رازآلودگی ،زمان شرحه شرحهء روایت، خاطراتی درکودکی وحضور درخانه ای که چراغهایش را مادر یکی یکی روشن میکند، همگی بواسطه متن دقیق نمایش درست و بجا و زیرکانه پیش میرود. کارگردان الزامی برقاب بندی غیرسیال مرسوم درتئاترراندارد.به مانند زندگی روزمره:شمامیتوانیدازراهرو خانه ای قدیمی درختان تازه جوانه زده حیاط راببینید و به صدای رادیو ازآشپزخانه گوش دهید.

بخش های ازنمایش که نبایددید!
پس زمینه صوتی نمایش صدای خانه ایست قدیمی (باد لای شاخه درختان اگربپیچدصدای شاخه هاست که پس زمینه صوتی "اجراءنمایش"رامیسازد صدای عبور رهگذران از کنارپنجره آشپزخانه یاصدای قل قل آب کتری و صدای قطره های که برزمین میچکد "اینجا حسین توازنی کارگردان هیچ مابه ازء تصویری قطعی از امرغایب رامعرفی نمبکنددرعوض باظاهری تهی دستانه از"اینجاواکنون" اصالت " معماری خانه ای
قدیمی" را غنا میبخشدوصورت "نمایش اجراء"خودراشکل میدهدو با مسلط نکردن گفتمان تصویری خود تاویل پذیری و تصورسازی از امرذهنی را پیشنهادمیدهدومابازاءسازی تصویری رابرعهده مخاطب میگذارد. نمایش بجائی تصویرسازی ازهرآنچه که تصورمی شود تکیه برهرآنچه که هست راانتخاب می کند.دربخش های ازنمایش لزوم درماتیکی بر دیدن بازی بازیگران نیست کافیست چشمان خودراببندیدواز دیالوگ های نمایش لذت ببریدیاسر بچرخانید وپرسهء باد لابه لای بوته های باغچه خانه رادرروزهای آخراسفندماه تماشاکنید. این بی چیزی ظاهری نمایش آنجابه غنائی دوچندان تبدیل میشودکه سهیل بعدازروایت رفتن نرگس ( دخترهمسایه )شروع به نواختن سنتورمیکند.مادر روی لبهء تخت حیاط نشسته است،سارابر پله های پاگرد تکیه داده است وسهیل است که صدای بغض دار سنتورش درخانه میپیچد(وچقدر این صحنه خوب ازکاردرآمده)کارگردان هیچ پس زمینهء بصری یا میزان سن از پیش تعین شده ای ندارد پیشنهاد حسین توازنی تنها یک چیزاست:به صدای سنتوردرخانه ای قدیمی گوش کنیدوخاطرات خودرامرورکنید.
شمامیتوانیدهرجائی این خانه قدیمی باشیدوتصویردلخواه خودراباصدای موسیقی که درخانه میپیچدیکی کنید.
معماری به مثابه تجسدزمان گذشته:
آدمهای نمایش روای ومعبرخوابی درگذشتهء این خانه اند.هرآنچه گفته وشنیده میشوددرگذشتهء این خانه رخ داده است.اکنون مادر دوباره بازگشته و "ساراوسهیل" جزئی ازگذشته خانه اند که زمان شکسته و روایت بی زمان آنهارا به گفتار وا میدارد.گفتار وتصور امر گذشته اما خالی از عمل دراماتیک است. نمایش سرشاری و غنای خودراازعمل واز "دراینجاواکنون میگیرد"ودرام روایت زمان حال است .این بزرگ ترین واصلی ترین نقطه ضعف نمایش است کشش و کنش دراماتیک درغیاب امرحاضر و اکنون.اگرشما تمام نمایش را بشنویددرواقع چیززیادی را اللقاعده نبایدازدست بدهیداما هوشمندی کارگردان باز به کمکش آمده و درام نمایش خانه ای قدیمی در خیابان جمشیدآباد تهران میشود.معماری همچون تجسدامرگذشته درهمپوشانی باادبیات (نمایشنامه)کنش وکشش دراماتیک راشکل میدهد و "اجراء نمایش"آمستردام هویت بصری خودراازاین یک ذات پنداری و این همانی سازی ادبیات و معماری به دست می آورداما نکته ای که بازمغفول میماندمیزان استفاده محافظه کارانه از این قرابت است پیشنهادهایی محطاطانه که باکمی جسارت بیشتر میتوانست "اجراءنمایش"آمستردام رابه اندازه بهترین اجراهای سال قراردهد.شایدموءلف خودنیزمجذوب چیره دستیش در نوشتن شده باشدومگرنه آنکه غفلت همبسته ضروری جاذبه است..... .

بهزادکیا 15 اسفند 93.




























برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سارا [خواهرم] یه روز رفت تو اتاقش با پسرش
در رو قفل کرد و تا شب بیرون نیومد
بعد یه جا، اندازهء 16 سال بهش مهربونی می کرد،بهش مهربونی کرد.
بُردش همه جاهای خوب شهر رو بهش نشون داد

بعد یه چمدون بست ، قرمزِ قشنگ
همه رو ماچ کرد
بابا گفت: عینِ مامانش شده ، "زنا وقتی خیلی قشنگ میشن ،غیب میشن"
.
.
.
.
سارا رفت ..................... دیگه هم برنگشت
"زنا وقتی خیلی قشنگ میشن ،غیب میشن"
۲۰ اسفند ۱۳۹۳
فکر کنم گفت
"اینا" نه زن ها
۲۰ اسفند ۱۳۹۳
آره گفت "اینا"
۲۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واسه این کار!هیچ نقدی بهتر از روایت یه زندگی نیست!
یه قرار گروهی کوچیک ترتیب دادیم و دوان دوان به دنبال آدرس گشتیم!و پیداش کردیم و با شلوغ کردن های همیشگیمون به پلاتو رسیدم!یه دفعه!حرمتِ یه کسی ساکتمون کرد!حرمت یه اسم!فقط دنبالش رفتیم!
آره...یه مادر بود!
همراهش شدیم!همراه تر از یه همراه!رفتیم و رسیدیم به فصل نوجوونی!دختر خونه ساکت نشسته بود و ما ساکت تر!
بهمون خیره میشد و ما خیره تر!با یه لبخندی که به هر چیزی شبیه بود جز لبخند!حرف زد.حرف زد و حرف زد!
یه دفعه مادر رفت توی آَشپزخونه که با کوتاهترین حرف محکم ترین روایتو بگه!به فکر بچه هاش بود
نمیدونم چی شد دنبال مادر راه افتادم!من بودمو اون!اونم بی دیالوگ!بهترین دیالوگ های عالمو میگفت!
کتری رو روی گاز گذاشت و ظرفارو میشست.بدون توجه به من!یه لحظه یادم رفت کجام!جلو رفتم کمکش کنم!سرتو هر طرف میچرخوندی همه ... دیدن ادامه » چیز باهات حرف میزد.باهات زندگی میکرد!یه پفک!پر از بچگی!یه دعوای بچگانه که با لذت بخش ترین دعوای دنیاست!چه دعوای پر مهری!پر از صلح!
در این ایام منقرض شدن حیاط ها!حیاطی داشت پر حیات!
بچه ها با خودشون حرف میزدن و تو یادت میاد چقدر با خودت حرف میزدی!چشاتو میبندی و زندگی خودتو زندگی میکنی!
و مادر رفت!ما هم رفتیم!دلمان نیامد!در زدیم!دوباره وارد شدیم!عکس گرفتیم و ثبت کردیم خودمان را
آری قسمتی از ما در آن حیاط جا ماند و ثبت شد!و ما پایان خودمان را ساختیم!مادر جایی نرفته بود!!!
مادر رفتنش پر است از آمدن
یه پایانِ کاملا شیرین!بهتر از یه پایان نسبتا تلخه!
یه دفعه!حرمتِ یه کسی ساکتمون کرد!حرمت یه اسم!فقط دنبالش رفتیم!
آره...یه مادر بود!
هنوز این کار رو ندیدم ولی از خوندن دل نوشته ات واقعن لذت بردم. مرسی
۲۰ اسفند ۱۳۹۳
اون حیاطی که در هجوم سایه ساختمان های مجاور داشت نفس های آخرش رو میکشید... چقدر دلم یه حوض آبی و سفید میخواد :(
۲۰ اسفند ۱۳۹۳
آخ آخ مریم جان ، حوض آبی و سفید رو من هم پایه ام :-(
۲۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو کوچه قدر خیابون جمالزاده یه زنگی هست که نباید بزنی! یه دری هست که خودشون میان بازش میکنن، کمد اتاق پشتی نارنیا رو یادتون هست؟ در خونه پلاک 86 هم از این جنسه، وقتی واردش میشی یهو پرت میشی تو یه دنیای دیگه یا یه قصه، انگار تبدیل میشیم به نقاشی های یک کتاب قصه و داریم با دنیای نقاشی هاش زندگی میکنیم، کم کم در اتاق های دیگه هم به روتون باز میشه و صفحه صعحه داستاناش ورق میخورن ، میتونی لابلای قصه وول بخوری و اونجوری که دلت میخواد گوش بدی مثلا تو حیاط خونه چندتا مبل باصفا هست میتونی بری تو هوای بهاری یه سیگار روشن کنی و به داستان های آشپزخونه گوش بدی، یهو میبینی یکی با یه بسته بهمن اومد تو حیاط یواشکی و به دور از چشم مامانش سیگار بکشه، داری با خودت بهش میگی آخه بچه این سیگار اندازه قدت شده که یه دفعه میبینی مامانش هم اومد و دید، یه دفعه سیگار تو دست خودت ... دیدن ادامه » هم شل میشه. خلاصه که از هیچ فرصتی برای لذت بردن از این زندگی 45دقیقه ای نباید غافل شد که یه دفعه میبینی میان با احترام از دونه دونه اتاق ها بیرونت میکنن و درها رو میبندن و از کتاب پرتت میکنن بیرون و احساس میکنی مثل سارا عاشق یه ملوان خوش صدا شدی که یک قایق داره.
به یکباره خودت رو تو کوچه قدر پیدا میکنی و یادت میاد اونجوری که شایسته بود دست نزدی و تشکر نکردی برای این تجربه.
.
نمیدونم این چیزی که ما دیدیم تئاتر بود یا نه!
هرچی که بود و هست تجربه فوق العاده ای بود.
تشکر ویژه از محمد رحمانی عزیزم برای پیشنهادش
هادی جاااان خیلی ملموس بود نوشته ت ، ممنون که نوشتی
چقدر الان حسودی میکنم به شما و بقیه دوستانی که اینکارو دیدن
۱۹ اسفند ۱۳۹۳
و چه خوب که امشب زنگ این خانه رو می زنم، اما نه برای آمستردام که این بار برای پروانه ...
۳۰ فروردین ۱۳۹۵
آفرین :)
۳۰ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بریم خوش بگذرونی...
بریم دزدی...
۱۹ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"قایق کاغذی"

بیرون درِ یک ساختمانِ قدیمی ایستاده ای ، اینجا نه دری باز است و نه اجازه داری دقُ الباب کنی.اینجا فقط باید صبر کنی ، ریه هایت را پُر از هوایِ روزهای آخر اسفند می کنی و باز منتظر می مانی؛ انتظاری که ارزشش رو داشت....

مادر از راه می رسد،کلید را در قفلِ درِِ خانه می چرخاند ، در را باز می کند و تورا وارد دنیایی می کند که آنرا قبلا شاید دیده ای و شاید هم نه!!!

با خودت می گویی:"من آمده ام که تئاتر ببینم"، ولی اینجا تنها چیزی که نیست تئاتر است اینجا مفهومِ زندگی جریان دارد .اینجا نه خبری از کارگردانی هست نه دراماتورژی، اینجا خودت باید، میزانسنِ درست را انتخاب کنی،اینجا در اوجِ بی قاعده گی ، پُراست از قاعده های درستِ زندگی.....آنها برایت داستان زندگیشان را روایت می کنند و تو نمی دانی مستمع قصه آنها هستی و یا تو هم ،جزیی از زندگیِ آنها.....

روایتِ زندگیشان که تمام می شود دلم نمی خواد اون خونه قدیمی ، اون اتاقِ نشینمن و اون حیاطِ خاطره انگیز رو ترک کنم، پس دوباره بر می گردم و تنها کاری که می کنم ، قلبم رو کنارِ اَنارهای پشتِ پنجرهء آشپزخانه جا می گذارم.
.
.
.
و من بازهم می گویم "زندگی شاید تئاتر نباشد؛ ولی تئاتر ، قطعا خودِ خودِ زندگیست"

[حسام ... دیدن ادامه » الدین حیدری دیدن این زندگی را، به همه دوستان توصیه می کند]

چه توصیف زیبایی و چه درک درستی از اجرا
مرسی حسام عزیزم
۱۸ اسفند ۱۳۹۳
قلمت گرم و گیراست ...
۲۷ خرداد ۱۳۹۴
آیکون حسرت... :-(
۰۳ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسمــ الله

"نمایشی که زندگیست... "
داشتم یادداشت ها را می خواندم، یکی از بزرگواران گفته بودند :"... خود زندگی بود... نه نمره می دم، نه از ضعفاش می گم"
دقیقا بعد از دیدن این نمایش اصلا نمی خواهید به ضعف ها فکر کنید... فقط دوست دارید خاطرات ضیافت عجیبی که در خانه ی پلاک ۸۶ رفته اید را مرور کنید...
...
به شخصه بسیار با نمایش درگیر شدم.
و فکر می کنم فرم از متن کمی جلوتر بود؛ از کارگردان محترم هم متشکرم و از تواضعشون که گفته بودند این کار کار نویی نیست.
نمی دانم قبل از این که کار به این فرم در بیاید، متن چگونه بوده است اما یک سوال ماند،
یک سوال که ذهنم را بسیار درگیر کرده و شاید برای خلاصی دوست دارم به عنوان ضعف متن این نمایش از آن یاد کنم
این که مادر چرا رفت....
موضوعی که به نظرم خیلی مهم بود،
چرایی اش هم!
در مصاحبه هم گفته بودند "اتفاقاتی که منجر به رفتن مادر می شود"، اما من در خود نمایش اتفاقاتی را متوجه نشدم که منجر به رفتن یک مادر شود!
دل نوشت:
دوست ... دیدن ادامه » داشتم وقتی پسر و یا دختر حرف می زد، یا حتی در اتاق دیگری بودیم (و من مداام مادر را نگاه می کرد
پیش مادر می رفتم،
دستان مادرانه اش را می گرفتم، به چهره ی غبار نشسته و نگاه محزون دوست داشتنی اش خیره می شدم
بعد بغض می کردم و فقط می پرسیدم:
چرا؟
بزرگواری از خودتونه
ساده میگم:
مادر رفت چون باید میرفت!رفتنش همون موندن بود
چون دید بچه هاش از نبودش خوشحالترن
بچه ها درو روش بستن و خواستن تنها باشن!
۱۷ اسفند ۱۳۹۳
خیلی ممنون آقای رضایی
اون صحنه از یادم رفته بود انگار
شاید به نظرم آمد که بعد از رفتن مادر، در را به رویش بستند
۲۰ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"اون موقعها پسرا بستنی که می خوردن سبیل در میاوردن... عشق می کردن... یه عشقی بیشتر از ترقه یا آتاری یا حتی کارت رونالدو... آخه یهو کلی بزرگ میشدی... بعد تازه نه مثل باباها... مثل آقا جونا میشدی... خب خوب بود دیگه... فقط این سبیله با آستین کتت میرفت خیلی بد بود..."
آقا محمد
از نمایش بگید
فکر میکنم لذت کافی برده باشید؟
۱۲ اسفند ۱۳۹۳
مهسا خانم، گویا دو روز از اجرا هنوز مونده (۲۴ و ۲۵ اسفند)
در ضمن اینطور که پیداست بیشتر از ۵ نفر قبول میکنند. باهاشون تماس بگیرید، شاید برای یک نفر استثنا قائل بشن. موفق باشید :)
۱۶ اسفند ۱۳۹۳
خب اونجوری حق امثال شما ضایع میشه
ایشالا که تو اون دو روز گیرم میاد
شما هم موفق باشید
۱۶ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید