آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال فیلم‌تئاتر خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی
S3 : 13:00:38 | com/org
بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

نمایش «خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» سال ۱۳۵۶ در سالن اصلی مجموعه تیاتر شهر با بازی مهدی هاشمی در نقش ناصرالدین شاه و گلاب آدینه در نقش گلین به صحنه رفته است.

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
زمان اجرای نمایش خیلی دوست داشتم که حتماً ببینم حتی یکبار تا مرحله خرید بلیط هم پیش رفتم اما نشد، و حالا که فیلم تئاترش رو دیدم خیلی خوشحال شدم، هرچند که تئاتر به دیدن اجرای زنده اش هست که معنی پیدا می کنه اما دیدن نمایشی به این زیبایی حتی بصورت فیلم هم واقعاً لذتبخش هست.
از تیوال واقعاً ممنونم که این فرصت رو پیش آورده و سپاس ویژه از آقای دکتر رفیعی بزرگوار با این نمایش ارزشمند و آرزوی سلامتی برای ایشان در آستانه زادروزشان، امیدوارم همیشه سایه شون بالای سر تئاتر این سرزمین باشه.
سپهر این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش رو دوست داشتم فقط بیشتر دوست می داشتم اگر داستان عشق مهدعلیا به امیرکبیر که یکی از علت های مرگ امیرکبیر بود هم روایت می شد :)
چقدر نمایش خوبی بود و چقدر لذت بخش که اقای خاتمی و اقای صالحی هم حضور داشتند،اما دلم میخواد مثبت نگاه کنم فقط این حضور و در کنار مردم بودن ببینم ،نه انتخاب زیرکانه ای که امیر کبیر بودن زمان رو در دل مردم تداعی کنه ، کی میدونه سیاست چیز پیچیده ایه شایدم بودِ و در دم صداش خاموش شد ، وشایدم میرزا اقاخانی در لباس میرزا تقی خان در هر حال من دلم میخواد خوشحال باشم به عنوان بک علاقه مند به تیاتر که رجال سیاسیم کنار خودم تو تیاتر میبینم
چه اجرایی ی ی ی بوده بابا!!! دوستان به جایِ ما!
۰۲ بهمن ۱۳۹۴
اره انصافا فضای خیلی خوب و لذت بخشی بود
۰۲ بهمن ۱۳۹۴
az didan in namayshe ziba besyar lzat bordam alie ali bood ta modatha in namayesh dar khaterm mimanad
۰۲ بهمن ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه سودی داره گردن کشیه گندم وقتی زیر سنگ اسیاب باشه
چند صندلی به ظرفیت این نمایش افزوده شد.
اوتانا فردکهن این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آقا چه بکش بکشیه سر بلیط این نمایش!!....تا تصمیم بگیریم کدوم صندلی، بالکن یک پر شد!! :-))))))
مرجان و MadWolf این را خواندند
هـ . محمدی و نگار موسوی حسب این را دوست دارند
اصلا کی گفتن که قراره تیوال بفروشه؟ :-)))))
۲۷ دی ۱۳۹۴
با درود فراوان
دوست عزیز من چهارتا بیلیت برای بالکن یک ورودی یک غربی و یک شرقی دارم که متاسفانه نمیتونم برم اگر خواستین در خدمتم
٠٩١٢٣٥٩١٢٠٣
۲۸ دی ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جهت اطلاع

دوستان آخرین اجرای ما چهارشنبه 30 دی ساعت 16 می باشد، پنج شنبه نیز اجرای جشنواره است.
وحید هوبخت این را خواند
سحر فری پور، بیتا نجاتی و Maryam این را دوست دارند
در سایت TIK8 فقط تا 29 بلیط فروخته .. اینجا هم که هنوز خرید فعال نیست برای 1 بهمن..
تکلیف چیه؟!
۲۷ دی ۱۳۹۴
booda گرامی امیدوارم تونسته باشید بلیطتون رو تهیه کرده باشید ، من دسترسی به نت نداشتم و الان دیدم که در تیوال و tik8 بلیطی باقی نمونده و همه خریداری شده.
۲۸ دی ۱۳۹۴
کسی بلیط داره دوتا که بخواد بفروشه؟
۲۸ دی ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چرا ندانستی، که در سرزمین رنج و اشک، مردمان معصومیت را بردار می کنند برای تکه ای نان؟

حالا فقط من مونده ام که هیچ کاری نمی تونم بکنم. این دست ها که دو طرف بدنم آویزونن، این پاها که مثه ستون های لرزونی خرابه ای رو روی خودشون نگه داشتن. می خوام فریاد بزنم، مثه بچه ای که تنها مونده، مثه بچه ای که تنهاش گذاشتن.

شما خودتان به ما فرمودید که اشک ها نشان عشق اند، اما درمان درد نیستند...

اسب گرسنه رکاب نمی دهد. خر مانده را هر قدر بزنی، تندتر نمی رود. کارهایی که تو میخوای بکنی، عین اینه که انگشت توی سوراخ زنبور کرده باشی. میدونی میرزاتقی خان، اسب عربی اگه ده من جو یه جا بخوره، بد مستی نمیکنه، اما یابوهای دورگه اگه بی مانع بچرن و بدوئن، اولین کاری که می کنن لگد زدن به مهتری ئه که تیمارشون می کنه...

کجایی ... دیدن ادامه ›› تو که این سرزمین این همه زشت است و پر فریب؟ ... دروغ را وسمه کن، فریب را بزک کن، شاه باران می خواهد، برف می خواهد، دروغ می خواهد... تو خواجه باش، کنیز باش، تنبان شاه باش. این سرزمین، سرزمین شلیته است و سفلیس. سرزمین خواجگان و کاسه لیسان. تو فریب این سرزمین باش...
رویایی و مجلل

تابحال نمایشی تماشا نکرده بودم، که فراموش کنم اومدم تاتر ببینم، یه لحظه بخودم اومدم دیدم همه ایستاده و در حال دست زدن هستن

کوچکتر از اونم که حتی بخوام تعریف کنم فقط رگباری میگم : فوق العاده ،رویایی، بینظیر. . .


من دست این بزرگ مرد هنر و می بوسم و به امید اینکه تمامی جایزه های فجر رو درو کنند ،البته فجر هم برای

اینکار کوچک است باید در فستیوال های معروف دنیا تقدیر بشه از خاطرات و کابوس های یک جامه دار

واقعا شما فراموش کردی داری تئاتر میبینی؟؟!
۱۲ دی ۱۳۹۴
بله


بله


بله




من با دو چشم خویشتن دیدم اما تیاتر نه امروز خودمو می دیدم و آدم های جامعه رو
۲۲ دی ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خاطرات و کابوس ها
در خاطره‌اش تاریخ را می‌بینیم و در کابوس‌های «دکتر رفیعی» گم می‌شویم، در بیان جادویی «سیامک صفری» ستاره این چهل شب صحنه «وحدت» با آن زانوی خستهِ تا شده و آن شانه خم شده که از سویی ما را بازگو می‌کند، می‌میریم و به دنبال یک اسم بی‌نشان می‌گردیم.
«میرزا تقی‌خان فراهانی» یا بهتر بگویم «امیر کبیر»، نمی‌دانست چه دردی زانوی خسته جامه دار را تا کرده است! زانویی خم از مردمان خسته‌ و شکست خورده، اما مجالی برای ایستادگی در نفس‌های آن دو پاهای لاغر و نحیف هنوز باقی مانده بود.
خاطره‌هایمان را بازگو کردی، اما کابوس‌هایمان را کاش به حال خود باقی می‌گذاشتی... کابوس‌هایی که در کالبد یک «جامه‌دار» از درون امیرکبیرمان می‌جوشد. کابوس‌ّهایی که ای کاش به مثابه خود، اسمی جز حقیقت داشتند! «امیدم را ناامید نکن جامه‌دار»... افسار گسیخته‌ترین افکارم را در وحشی‌ترین افکارت نیانداز!
حقایق و دلنوشته‌ّهای رفیعی و بازگویی آن برای خیلی از ما گران است و بهای سنگینی دارد. «خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار...» من(ما) را در فضای مینی‌مالیستی خود غرق می‌کند و با مرگ جامه‌دار، سیل اشک‌های ریخته بر صحنه نمایش را، تبدیل به آرامگاهی ابدی می‌کند. نمایش با مرگ جامه‌دار که نمادی از حقیقت است، کابوس‌هایمان را به انتها می‌رساند، اما در این بیداری پر از دروغ و پستی ما و دیگران را به حال خود رها می‌کند...
کانال تلگرام:https://telegram.me/Theaterism
ستاره بنظرم مصطفی ساسانی بود، واقعاً عالی بازی کرد،هم ایشون و هم خانم مریم سعادت
۱۳ دی ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کجایی میرزا تقی خان اینجا تهرانه
پایتخت کاسه لیسی و
بگیر و ببند و فروش
فلک و تاول
خر داغ کرده
میرزا تقی سیخی چند
گردن کشی به چه کار گندم میاد؟! وقتی زیر سنگ آسیاب باشه
چه کسی امیر را کشت؟
«خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» جدیدترین اثر دکتر علی رفیعی را باید مداقه این هنرمند در تاخیر دموکراسی در ایران دانست، تاخیری که با قتل امیرکبیر پنجاه سال به تعویق افتاد.


در برابرمان فضایی است سفید، چک چک قطرات آب باید برایمان گوش‌نواز باشد. این آخرین دقایقی است که امیر بر صفه حمام آرامیده است، بدون آنکه خون از پیکرش جاری شود. امیر آرمیده است و سایه شوم سیه‌پوشان به سویش روان. این آخرین صدای گام‌هایی است که امیر خواهد شنید و این جامه‌دار است که در آب، اندکی بالاتر از قوزک پا، بی‌امان است. آرام و قرار ندارد. او شاهد است، شاهد یک ترور، ترور امیر. جامه‌دار نقل می‌کند «چه کسی امیر را کشت؟» سیه‌پوشان قجری که یا فلان الدوله بودن یا چسان السلطنه و یا کس دیگری. اگر پای دیگری در میان باشد، آن دیگری چه کسی است؟

«خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» نمایش با قدمت، قدمتی نزدیک به چهل سال. روایتی است دگرگون از نقل قتل میرزا تقی ... دیدن ادامه ›› خان فراهانی، مشهور به امیرکبیر، پسر آشپز قائم مقام فراهانی،‌ از جلوس ناصرالدین شاه تا روز سیاه ترورش در حمام فین. این نمایش روایتی است به نقل دکتر علی رفیعی از یک واقعه تاریخی معاصر، واقعه‌ای که رسیدن به مسیر دموکراسی در ایران را حداقل برای پنج دهه به تاخیر انداخت. در اوایل اجرا، برخی رسانه‌ها نگاهی تند به اثر باز اجرا شده رفیعی داشتند و آن را توهینی نسبت به یک شخصیت تاریخی تلقی کرده بودند؛ ولی آنچه مسلم است آن دسته مخاطبان متوجه برخی جزییات کار رفیعی نشده و تنها به کلیت اثر دقت کرده‌اند؛ اینکه «چه کسی امیر را کشت؟»
دقیقاً سوال دکتر رفیعی همین است که امیر به دست چه کسی کشته شده است و برای رسیدن به این پاسخ به قوه خیال خود رجوع کرده است. او زندگی امیر از زمان صدارت و درایت تا خزینه قتل و جنایت را در یک فضای خیالی به تصویر می‌کشد، در یک حمام. شاید اولین سوال برای مخاطب آن باشد که چرا حمام؟ حمام، این سازه سفید نمناک، این مکان مرطوب که از امیر با درایت تا شازده‌های فاسد قجری در زلالی آبش پا می‌گذارند و همچنان غسال است. جواب این معما چیست که دو ساعت در برابر دیدگان مخاطب تلالو دارد، با آن همه سفیدی؟

اکنون با دو پرسش روبروییم که جواب هر دو در یک چیز است. یک آنکه چه کسی به واقع امیر را کشت و دو این است که چرا همه ماجرا در حمام رخ می‌دهد. حمام دمی کاخ است و دمی دارالخلافه، یک صحنه خانه امیر است و یک صحنه فتنه‌گاه مهد علیا و به راستی این حمام چیست که این گونه انعطاف دارد. برای رسیدن به این سوال باید به این سوال پاسخ داد که داستان را چه کسی روایت می‌کند و جواب بسیار روشن است: «جامه‌دار» و این جامه‌دار است که هر آنچه روی صحنه است را نقل می‌کند. جامه‌دار کلید یک معمای پیچیده تاریخی است که شاید کمی موهومی باشد؛ به خصوص با آن آغاز و پایانی که چندان بر هم منطبق نیستند. این توهم بدان سبب است که مخاطب شاهد قتل امیر به دست جامه‌دار است و شاید کسی نپرسد چرا باید جامه‌دار دستش به خون امیر آغشته شود.

برای یافتن این پرسش یک جواب سطحی وجود دارد؛ امیر خود خواهان آن بوده و نمی‌خواسته دست آن شاهزادگان قجری به خونش آلوده شود. این یک نگاه سطحی و گذراست، یک استنباط تنها به واسطه یک بخش از نمایش است و از آنجا که کلیت اثر به زعم نگارنده یافتن پاسخی است که «امیر را چه کسی کشت؟»، لزوم دو ساعت نمایش زیر سوال می‌رود. این سوال جذاب، پاسخ دیگری دارد. ولی پیش از پاسخ به این سوال به حمام بازگردیم و ببینیم چرا تمام این نمایش در حمام می‌گذرد. جواب اولیه روایت نمایش توسط جامه‌دار بود که تمام امرش را در حمام سلطنتی می‌گذراند. او برخلاف دیگر شخصیت‌ها یک ایستایی خاص در گریم و لباس دارد. او تغییر نمی‌کند. او همیشه جامه‌دار است. عزل و نصب نمی‌شود. اوج و فرود ندارد. او یک جامه‌دار است.
گزنفون، فیلسوف یونان باستان در یک تعبیر مشهور می‌گوید: «حبشی‌ها خدایان خود را سیاهپوست با بینی پهن تصور می‌کنند، مردم تراکیا خدایانشان را چشم آبی وسرخ موی می‌دانند... اگر گاو، اسب و شیر دست می‌داشتند و می‌توانستند نقاشی کنند و مانند مردمان کار انجام دهند، اسب خدایانشان را شبیه به اسب و گاو شبیه گاو می‌کشیدند و پیکر آنان را همانند شکلی که خود دارند می‌ساختند.» این نقطه‌ای است برای رسیدن به حمام بودگی نمایش علی رفیعی. در واقع جامه‌دار همیشه در حمام همه جهان را به مثابه حمام می‌بیند؛ پس باید روایت خود را بر پایه مکانی حمام خلق کند. به نحوی این مصرع زیبای مولانا را یادآور می‌شود که «هر کسی از ظن خود شد یار من».

اما این جامه‌دار دربار ناصری جهان حمام‌گونه خود را همچون دربار ناصری عظیم می‌بیند. عظمت این حمام شاهی از چشم جامه‌دار رعیت باید چنین باشد. جهان ذهنی جامه‌دار در ظاهر کوچک است؛ پس هر آنچه از دریچه چشم او مشاهده می‌شود که در چارچوب ذهنی او نگنجد، عظیم و شگرف است. تخت ناصری روان است و پایه‌هایش رو به آسمان است. ناصرالدین شاه با آن همه سوداگریش آدمی را به یاد کیکاووس و زیاده‌خواهیش می‌اندازد. او همان کسی است که برای زنان یک بار هفت خوان رستم را پدید آورد، یک بار جنگ با شاه هاماوران و اسارت و در نهایت به دست جلاد تورانی سپردن پسر.
در این چنین فضایی جامه‌دار آیا تنها یک روای است؟ به نظر چنین نیست و بر هم زننده این تصور برخی دیالوگ‌های ریزی است که در بطن نمایش گنجانده شده است. شاید در قاب تصویر این ناصرالدین شاه و مهدعلیا و امیرکبیر باشند که بیش از دیگران بر صحنه عرض اندام می‌کنند؛ ولی کلید حل معما در دیالوگ‌هایی است که میان جامه‌دار و امیر رد و بدل می‌شود. امیر در برابر جامه‌دار که سخنانش را با جان و دل گوش می‌دهد از رابطه‌اش با مردم می‌گوید. از این نقل می‌کند که مردم حامی او هستند و تا مردم پشت او باشند، او را باکی نیست. اینکه امیری‌اش تنها برای کمک به خلق اللّه است و لاغیر. در همان زمان جامه‌دار از امیر می‌خواهد که نامش را بگوید و امیر گوش نمی‌دهد. جامه‌دار تا انتهای نمایش تنها شخصیت بی‌نام نمایش می‌ماند.

حال به سوال نخست می‌رسیم؛ «چه کسی امیر را کشت؟» در تصویر این جامه‌دار است که خنجر بر رگ امیر می‌نوازد؛ ولی چرا امیر او را انتخاب کرد؟ جواب بسیار روشن است. امیر پی به اشتباه خود برد. امیر در یک بازی تراژیک دریافت به اشتباه خود درمی‌یابد. او می‌فهمد نگاهش نسبت به مردم اشتباه بوده و در حالی که مردم در مقتلش حضور دارند، کاری از دستشان برنمی‌آید. او می‌فهمد مردم‌سالاری ذهنیش خطا داشته؛‌پس خنجر را به دست مردم یا بهتر است بگوییم تنها نماینده مردم می‌دهد. «خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» یک تراژدی است که قهرمان اسطوره‌ایش کسی جز میرزا تقی خان فراهانی نیست و این قهرمان باید یک هامارتیا داشته باشد و آن نادیده‌گیری کوچک به واقع هامارتیا امیر بود.
با تمام این تفاسیر و جذابیت‌های «خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» یک نکته منفی در نمایش موج می‌زند و آن هم حضور شخصیت‌هایی است که هیچ کارکردی در نمایش ندارند، همانند همسر امیر که جز حرف زدن کاری نمی‌کند. در مقابل شخصیت چون مهد علیا به شدت بارز و برجسته هستند. نمایش «خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» دکتر علی رفیعی اثری است عظیم و کلاسیک که می‌توان دریافت زیباشناسی یک هنرمند نسبت به یک واقعه، یک رویداد، یک شخصیت را از دریچه دید او دریافت.


من در متنم عنوانی از طراحی صحنه ندیدم و اینکه از طراحی صحنه دکتر رفیعی تعریف کرده باشم... متنی که بنده در تیوال گذاشتم متنی است که در اختیار سردبیر تسنیم گذاشتم... متنی که در تسنیم منتشر شد و روزنامه صبا از آن برداشت کرده است تحریف شده است... بنده کلیت حرفم روی روایت، راوی و نقد تاریخی - اجتماعی رفیعی از یک ترور هست...
۲۸ آذر ۱۳۹۴
البته با نگاه تبار شناسی از دیدگاه سر دبیر روز نامه گاردین.
۱۶ دی ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یک کار فاخر و در عین حال چشم نواز ....
به جناب رفیعی بخاطر زحمتی که برای این نمایش کشیدند خسته نباشید میگم . با اینکه در ابتدا تصور یک نمایش کسل کننده رو داشتم اما در نهایت با رضایت از سالن خارج شدم.

متن و کارگردانی:
نمایشنامه و نوع کارگردانی این تئاتر به خوبی سعی کرده تا ابعاد مختلف اجتماعی و تاریخی رو پوشش بده ، هرچند که به نظر قسمتهایی حذف و یا کوتاه شده بود اما خب سعی شده بود تا به جنبه های مختلف حکومتی و اجتماعی زمان خود اشاره کنه. بسیاری از دیالوگهای این داستان متناسب با شرایط و حال و هوای فعلی میتونه مقایسه بشه و قابل لمس باشه. باتوجه به اینکه این نمایشنامه اشاره به چند دهه پیش دارد ، یکبار در سال 1356 اکران شده ، و امروز در سال 1394 هنوز هم قابل لمس هست و دیالوگها و حال و هوایی کاملا آشنا برای تماشاچی تداعی میکنه. این موضوع جای تامل داره و ذهن من رو به خودش مشغول کرده .... !!!!
هرچند گاهی دیالوگهای "جامه دار" به نظر خسته کننده و یا گیج و سردرگم بنظر میومد اما نمیشه از اهمیت و تاثیرگذار بودنش چشمپوشی کرد. شاید تنها نکته ی منفی از نظرم همین بود که دیالوگهای جامه دار باید دوباره بررسی بشه.

طراحی صحنه و موسیقی:
طراحی صحنه و دکور بسیار زیبا و چشمنواز بود ، کاملا سعی شده تا در صحنه ... دیدن ادامه ›› های مختلف جنبه ی زیبای بصری در نمایش حفظ بشه ... نوع نورپردازی و استفاده از افکتهای چشمنواز باعث میشد که در طول نمایش بیننده خسته نشه.
یکی از مهمترین ارکان این نمایش موسیقی مناسب آن بود، ساخته ی فردین خلعتبری که به خوبی روی صحنه های این نمایش نشسته و باعث اثرگذار بودن دیالوگها و صحنه ها در ذهن تماشاگر میشد. و باز هم مثل همیشه پس از خارج شدن از تالار وحدت،بی اختیار به تحسین کیفیت صدای سالن و همچنین نوع ساختار این سالن پرداختم. بی شک طراحی این سالن که اصالتا برای اجرای اوپرا شکل گرفته بود ، در انتقال صدای صحنه و موسیقی به حضار بسیار موثر است.

بازی ها:
بازی نقش آفرینان بسیار خوب و قابل تحسین بود. از بازی سیامک صفری و مهدی سلطانی تا بازی خدمه و قاتلان در نمایش، همگی خوب و با دقت اجرا شد. با توجه به سختی نقش "جامه دار" اما استاد صفری به خوبی از پس اجرا بر آمدند. نکته ای که باید بهش اشاره کنم ، بیان خوب دیالوگهاست که گاهی در برخی نمایش ها چندان مورد توجه بازیگران قرار نمیگیره. در این نمایش سعی شده بود تا دیالوگ ها با صدای رسا و بصورت کاملا قابل فهم بیان بشه زیرا به نظرم تمام قدرت نمایش در دیالوگهای کلیدیش بود.

نظر شخصی:
در نهایت باید این نمایش رو به دوستداران هنر که از دیدن نمایشهای طولانی خسته نمیشن و به دنبال تماشای یک تراژدی تاریخی هستند، پیشنهاد کنم. بدون شک پس از تماشای این نمایش بی اختیار به مقایسه و بررسی برخی دیالوگ ها و صحنه ها و همچنین ماهیت داستان با شرایط موجود می پردازید، و به دنبال قائم مقامهایی در ذهن خود برای دنیای امروز خواهید گشت. اما من نظر شما رو به دیالوگهایی که به ملت اشاره میکرد جلب میکنم. دیالوگهایی که در پس تاریخ چند ده ساله ، کماکان به قوت خود باقیست و حال روز ملتی رو نقل میکنه که هنوز دنبال قهرمان میگرده.
پس از تماشای این نمایش، بهش فکر کنید.
سلام دوستان . من یک بلیط اضافی برای امروز پنجشنبه (26آذر) دارم
ردیف 12 صندلی 17
اگر کسی می خوادش بهم زنگ بزنه 09124952742
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من دیشب این نمایش رو دیدم، و دوست داشتم.
زمان خریدن بلیت به شدت مردد بودم که بلیت این نمایش رو بخرم یا نه. چون من کار قبلی جناب علی رفیعی رو اصلاً دوست نداشتم. کاری که بیشتر تماشاگرهاش ازش به شدت تعریف می‌کردند. ولی من نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم (بیشتر هم به خاطر موضوعش). می‌ترسیدم باز هم همون تجربه تلخ اتفاق بیفته.
ولی این دفعه کاملاً برعکس بود. این تئاتر حال من رو به شدت خوب کرد. بعد از مدت‌ها وقتی از سالن نمایش اومدم بیرون، شروع کردم به حرف زدن با خودم. توی راه هی حرف می‌زدم و مرور می‌کردم صحنه‌های این تئاتر رو توی ذهنم.

از نظر من، این تئاتر از همه لحاظ خوب بود. من از همه چیزش لذت بردم. همه چیزش درست بود.

من طراحی صحنه‌ی این کار رو خیلی دوست داشتم. صحنه چشم‌نواز بود و متفاوت. صحنه‌ای که مطمئناً تا سالها یادت می‌مونه. اینکه توی صحنه فقط پله باشه و ستون دیگه ... دیدن ادامه ›› خیلی تکراری شده. از نظر من هر تئاتر باید صحنه‌ای داشته باشه که منحصر به همون تئاتر باشه، که سالها بعد وقتی اسم تئاتره رو شنیدی سریع صحنه‌ی خاصش یادت بیاد. فضای حمام‌گونه و وجود آب توی صحنه‌ی این تئاتر قابلیت این رو داره که تا سالها یادت بمونه...

بازی همه‌ی بازیگرها خوب و قابل قبول بود. چقدر همه درست انتخاب شده بودند. سیامک صفری: جامه‌دار، مهدی سلطانی: امیرکبیر، مریم سعادت: مهد علیا، سارا رسول‌زاده: گلین، عباس جمالی: میرزا آقاخان و ... انگار خودشون بودند. من از بازی همه‌شون لذت بردم. ولی از نظر من مصطفی ساسانی بازیش فوق‌العاده بود. عالی بازی می‌کرد. بازی این آدم جوری بود که مطمئنم تا چند سال بعد به یادم می‌مونه. بازیگوشی، ضعیف بودن، معصومیت، تحت‌تاثیر بودن و ... ناصرالدین شاه جوان رو عالی به تصویر کشید. (من کاری به این ندارم که ناصرالدین شاه واقعاً این طوری بود یا نه).

موسیقی کار خوب بود و گاهی تاثیرگذار در لحظه؛ ولی عالی نبود و به‌یادموندنی. مشکل همیشگی من با موسیقی تئاتر اینه که نمی‌دونم چرا منحصر به همون تئاتر نیستند، خاص نیستند. من اگر همین الان هم موسیقی‌های این تئاتر رو برام پخش کنند نمی‌تونم بگم که این موسیقی کدوم تئاتره! من دوست دارم موسیقی تئاتر هم مثل صحنه‌ی هر تئاتر خاص باشه و به‌یادموندنی؛ که اصولاً نیست.

در مورد موضوع و متن کار هم که شاید همه مردم این کشور تا حدودی امیرکبیر رو بشناسند و در موردش بدونند. مطمئناً این تئاتر اندک ذره‌ای هم به اطلاعات مردم در مورد امیرکبیر اضافه نمی‌کنه. به نظر من اصلاً قرار هم نبود این کار رو بکنه. چون کل داستان این تئاتر توی یک خط خلاصه می‌شه: «امیرکبیر آدم خوبی بود و تلاش زیادی کرد تا ایران رو آباد کنه، ولی درباریان اجازه ندادند و اون رو کشتند.» همین.
ولی احتمالاً در پس این تئاتر حرفهایی هست که مهمتر از بالا بردن شناخت مردم نسبت به امیرکبیره. اینکه امیرکبیر کی بود و چه کارهایی کرد رو که خیلی ساده می‌شه فهمید و در موردش مطالعه کرد. ولی شاید این تئاتر می‌خواست شرایطی رو تصویر کنه که قابل تعمیم دادن به زمان حال باشه. نمی‌دونم. من نمی‌دونم جناب رفیعی چه هدفی داشت پشت این دیالوگ‌های خوب و قابل‌فهم؛ و افکارشون چه عمقی داشت نسبت به این سطح.
از نظر من متن کار، متن سنگین و پیچیده‌ای نبود. درسته که متن خوبی بود ولی در سطح بود. عمق چندانی نداشت. و یا من متوجه عمق و هدفش نشدم. البته من به همین سطحش هم راضیم!

خلاصه؛
من در کل این تئاتر رو دوست داشتم و ازش لذت بردم. مطمئناً این تئاتر هم نقص‌هایی داشته و یا چیزهایی که من دوست نداشتم، ولی کل این تئاتر به عنوان یک اثر هنری برای من دوست‌داشتنی و لذتبخش بود.


پ.ن.

* خیلی خوشحالم که جناب رفیعی توی این سن و سال هنوز کار خوب و آبرومند می‌سازند، کاری که برای چشم‌های و ذهن مخاطب ارزش قائله. خدا سایه‌ی ایشون رو بر سر تئاتر این مملکت حفظ کنه!

* دیشب چند دقیقه که از شروع اجرا گذشت، یهو در سالن وا شد و جناب محمود دولت‌آبادی و چند همراهشون اومدند که ردیف جلوی من نشستند؛ و من تا چند دقیقه مات کاریزمای این آدم بودم! از دیدن ایشون هم حال خوبی به من منتقل شد. خدا سایه‌ی ایشون رو هم بر سر ادبیات این مملکت حفظ کنه!


ببین میرزا تقی خان کیا خودشونو تو آبِ این مملکت میشورن؟
زنده باد بزرگ مرد نازنین تاتر علی رفیعی
نمایش رو در رویی جامه دار, نماد مردم خوش باور و پر امید اما ضعیف با دولت مردی است که می خواهد از یک سو نظام فاسد حکومتی را اصلاح کند و از سوی دیگر, تکیه گاه خود را در میان مردم از دست ندهد.

طراحی صحنه و موسیقی نمایش ساخته ی آقای هومن خلعتبری بسیار زیبا بود.
اجراهای بازیگران خوب و به ویژه اجرای آقای مهدی سلطانی و سیامک صفری بسیار خوب و شایسته بود.
در مجموع, زحمت و تلاش بسیار زیاد تمامی عوامل, این کار آن را تبدیل به اثری درخور و بسیار زیبا کرده است که تماشای آن را به تمامی دوستان توصیه می کنم.
استاد فردین خلعتبری
۱۴ آذر ۱۳۹۴
جامه دار, نماد مردم خوش باور و پر امید اما ضعیف نیست.
جامه دار [چنان که خود در نمایش می گوید] کسی است که هم دولتمردانی چون قایم مقام و میرزا تقی خان را دیده و هم در میان مردم عادی زیسته است. به عقیده من جامه دار زبان نویسنده است.
۱۴ آذر ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
[علی رفیعی خطاب به همه کسانی که رویاهای میرزا تقی خانی دارند]
بیدار شو میرزا تقی خان
بیدار شو
برای دومین بار دیدم و بسیار لذت بردم و برای دومین بار گریه کردم، جالب بود اکثر مواقع این کار را خوب بلد نیستم.
به باور من جنس داستان از جنس اتفاقات این روزهای دیارمان بود، جوان تر های بی امید و بیچاره به دنبال تکه ای نان می گردند و عده ای هرکاره و بدکاره بدنبال میرزا آقاسی ها میروند برای چپاول و غارت.
بزرگ تر ها هم محتاط تر از گذشته جامه داری ان دسته از جوان هایی را بر عهده گرفته اند که اندکی پر امید تر اند، تا به انها بگویند که چه قدر تنهایند و انها را هم نا امید کنند. و چه قدر تنهایند امثال میرزا تقی خان های فراهانی.
استاد رفیعی به زیبایی این نمایش رو آینه تاریخ معرفی می کنند، من در آن خودمان را دیدم، به نظرم نیازی به بازگویی فرامکانی و فرازمانی از تاریخ نیست فقط همین که خودمان را ببینیم کافی است، باید خودمان را خوب ببینیم.
.......بگذریم....
طراحی صحنه برایم تازگی داشت ولی در بعضی مواقع وجود مزاحم عنصر آب رو هم حس کردم.
طراحی صحنه چشم نواز
بازی های درخور

در مجموع کاری قابل دفاع و تامل

هنر سیامک صفری، مهدی سلطانی و علی رفیعی به وضوح در گوشه گوشه کار مشهود بود.
۰۹ آذر ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید