تیوال نمایش خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی
S2 : 18:54:54
امکان خرید پایان یافته
  ۲۱ آبان تا ۳۰ دی ۱۳۹۴
  ۱۸:۰۰
  ۲ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تا ۵۰,۰۰۰ تومان

: علی رفیعی
: محمد چرمشیر
: سیامک صفری، مهدی سلطانی، مریم سعادت، مصطفی ساسانی، نسرین درخشان‌زاده، سارا رسول‌زاده، فروغ قجابگلی، زهیر یاری، عباس جمالی، ساناز روشنی، هوشنگ قوانلو، یلدا عباسی، عزالدین توفیق، وحید آجرلو، عباس آقاجانی، مجتبی آقامیرزایی، حامد احمدجو، سعید احمدی، مهسا باقری، شیما بختیاری، نواب ثریا، مسعود جهانبخش، میثم دامن‌زه، راشین دیدنده، شیرین ریاضی، فرزانه زینتی، علی صادقی، حسین کریمی، مصطفی لطیفی‌خواه، لاله نورالدین موسی، روهان نیکخواه، نرگس نیک‌سیرت، پریا وزیری

نمایش «خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» سال ۱۳۵۶ در سالن اصلی مجموعه تیاتر شهر با بازی مهدی هاشمی در نقش ناصرالدین شاه و گلاب آدینه در نقش گلین به صحنه رفته است.


ردیف ۱ تا ۸: ۵۰.۰۰۰ تومان
ردیف ۹ تا ۱۵: ۴۵.۰۰۰ تومان
ردیف ۱۶ تا ۲۰: ۴۰.۰۰۰ تومان
بالکن یک: ۳۵.۰۰۰ تومان
بالکن دو: ۲۵.۰۰۰ تومان
بالکن سه: ۱۵.۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، تالار وحدت
تلفن:  ۶۶۷۳۱۴۱۹، ۶۶۷۰۵۱۰۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
جهت اطلاع

دوستان آخرین اجرای ما چهارشنبه 30 دی ساعت 16 می باشد، پنج شنبه نیز اجرای جشنواره است.
وحید هوبخت این را خواند
سحر فری پور، بیتا نجاتی و Maryam این را دوست دارند
در سایت TIK8 فقط تا 29 بلیط فروخته .. اینجا هم که هنوز خرید فعال نیست برای 1 بهمن..
تکلیف چیه؟!
۲۷ دی ۱۳۹۴
booda گرامی امیدوارم تونسته باشید بلیطتون رو تهیه کرده باشید ، من دسترسی به نت نداشتم و الان دیدم که در تیوال و tik8 بلیطی باقی نمونده و همه خریداری شده.
۲۸ دی ۱۳۹۴
کسی بلیط داره دوتا که بخواد بفروشه؟
۲۸ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا ندانستی، که در سرزمین رنج و اشک، مردمان معصومیت را بردار می کنند برای تکه ای نان؟

حالا فقط من مونده ام که هیچ کاری نمی تونم بکنم. این دست ها که دو طرف بدنم آویزونن، این پاها که مثه ستون های لرزونی خرابه ای رو روی خودشون نگه داشتن. می خوام فریاد بزنم، مثه بچه ای که تنها مونده، مثه بچه ای که تنهاش گذاشتن.

شما خودتان به ما فرمودید که اشک ها نشان عشق اند، اما درمان درد نیستند...

اسب گرسنه رکاب نمی دهد. خر مانده را هر قدر بزنی، تندتر نمی رود. کارهایی که تو میخوای بکنی، عین اینه که انگشت توی سوراخ زنبور کرده باشی. میدونی میرزاتقی خان، اسب عربی اگه ده من جو یه جا بخوره، بد مستی نمیکنه، اما یابوهای دورگه اگه بی مانع بچرن و بدوئن، اولین کاری که می کنن لگد زدن به مهتری ئه که تیمارشون می کنه...

کجایی تو که این سرزمین این همه زشت است و پر فریب؟ ... دروغ را ... دیدن ادامه » وسمه کن، فریب را بزک کن، شاه باران می خواهد، برف می خواهد، دروغ می خواهد... تو خواجه باش، کنیز باش، تنبان شاه باش. این سرزمین، سرزمین شلیته است و سفلیس. سرزمین خواجگان و کاسه لیسان. تو فریب این سرزمین باش...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رویایی و مجلل

تابحال نمایشی تماشا نکرده بودم، که فراموش کنم اومدم تاتر ببینم، یه لحظه بخودم اومدم دیدم همه ایستاده و در حال دست زدن هستن

کوچکتر از اونم که حتی بخوام تعریف کنم فقط رگباری میگم : فوق العاده ،رویایی، بینظیر. . .


من دست این بزرگ مرد هنر و می بوسم و به امید اینکه تمامی جایزه های فجر رو درو کنند ،البته فجر هم برای

اینکار کوچک است باید در فستیوال های معروف دنیا تقدیر بشه از خاطرات و کابوس های یک جامه دار

واقعا شما فراموش کردی داری تئاتر میبینی؟؟!
۱۲ دی ۱۳۹۴
بله


بله


بله




من ... دیدن ادامه » با دو چشم خویشتن دیدم اما تیاتر نه امروز خودمو می دیدم و آدم های جامعه رو
۲۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خاطرات و کابوس ها
در خاطره‌اش تاریخ را می‌بینیم و در کابوس‌های «دکتر رفیعی» گم می‌شویم، در بیان جادویی «سیامک صفری» ستاره این چهل شب صحنه «وحدت» با آن زانوی خستهِ تا شده و آن شانه خم شده که از سویی ما را بازگو می‌کند، می‌میریم و به دنبال یک اسم بی‌نشان می‌گردیم.
«میرزا تقی‌خان فراهانی» یا بهتر بگویم «امیر کبیر»، نمی‌دانست چه دردی زانوی خسته جامه دار را تا کرده است! زانویی خم از مردمان خسته‌ و شکست خورده، اما مجالی برای ایستادگی در نفس‌های آن دو پاهای لاغر و نحیف هنوز باقی مانده بود.
خاطره‌هایمان را بازگو کردی، اما کابوس‌هایمان را کاش به حال خود باقی می‌گذاشتی... کابوس‌هایی که در کالبد یک «جامه‌دار» از درون امیرکبیرمان می‌جوشد. کابوس‌ّهایی که ای کاش به مثابه خود، اسمی جز حقیقت داشتند! «امیدم را ناامید نکن جامه‌دار»... افسار گسیخته‌ترین ... دیدن ادامه » افکارم را در وحشی‌ترین افکارت نیانداز!
حقایق و دلنوشته‌ّهای رفیعی و بازگویی آن برای خیلی از ما گران است و بهای سنگینی دارد. «خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار...» من(ما) را در فضای مینی‌مالیستی خود غرق می‌کند و با مرگ جامه‌دار، سیل اشک‌های ریخته بر صحنه نمایش را، تبدیل به آرامگاهی ابدی می‌کند. نمایش با مرگ جامه‌دار که نمادی از حقیقت است، کابوس‌هایمان را به انتها می‌رساند، اما در این بیداری پر از دروغ و پستی ما و دیگران را به حال خود رها می‌کند...
کانال تلگرام:https://telegram.me/Theaterism
ستاره بنظرم مصطفی ساسانی بود، واقعاً عالی بازی کرد،هم ایشون و هم خانم مریم سعادت
۱۳ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کجایی میرزا تقی خان اینجا تهرانه
پایتخت کاسه لیسی و
بگیر و ببند و فروش
فلک و تاول
خر داغ کرده
میرزا تقی سیخی چند
گردن کشی به چه کار گندم میاد؟! وقتی زیر سنگ آسیاب باشه
چه کسی امیر را کشت؟
«خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» جدیدترین اثر دکتر علی رفیعی را باید مداقه این هنرمند در تاخیر دموکراسی در ایران دانست، تاخیری که با قتل امیرکبیر پنجاه سال به تعویق افتاد.


در برابرمان فضایی است سفید، چک چک قطرات آب باید برایمان گوش‌نواز باشد. این آخرین دقایقی است که امیر بر صفه حمام آرامیده است، بدون آنکه خون از پیکرش جاری شود. امیر آرمیده است و سایه شوم سیه‌پوشان به سویش روان. این آخرین صدای گام‌هایی است که امیر خواهد شنید و این جامه‌دار است که در آب، اندکی بالاتر از قوزک پا، بی‌امان است. آرام و قرار ندارد. او شاهد است، شاهد یک ترور، ترور امیر. جامه‌دار نقل می‌کند «چه کسی امیر را کشت؟» سیه‌پوشان قجری که یا فلان الدوله بودن یا چسان السلطنه و یا کس دیگری. اگر پای دیگری در میان باشد، آن دیگری چه کسی است؟

«خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» نمایش با قدمت، قدمتی نزدیک به چهل سال. روایتی است دگرگون از نقل قتل میرزا تقی خان فراهانی، مشهور به امیرکبیر، پسر آشپز قائم مقام فراهانی،‌ از جلوس ناصرالدین شاه تا روز سیاه ترورش در حمام فین. این نمایش روایتی است به نقل دکتر علی رفیعی از یک واقعه تاریخی معاصر، واقعه‌ای که رسیدن به مسیر دموکراسی در ایران را حداقل برای پنج دهه به تاخیر انداخت. در اوایل اجرا، برخی رسانه‌ها نگاهی تند به اثر باز اجرا شده رفیعی داشتند و آن را توهینی نسبت به یک شخصیت تاریخی تلقی کرده بودند؛ ولی آنچه مسلم است آن دسته مخاطبان متوجه برخی جزییات کار رفیعی نشده و تنها به کلیت اثر دقت کرده‌اند؛ اینکه «چه کسی امیر را کشت؟»
دقیقاً سوال دکتر رفیعی همین است که امیر به دست چه کسی کشته شده است و برای رسیدن به این پاسخ به قوه خیال خود رجوع کرده است. او زندگی امیر از زمان صدارت و درایت تا خزینه قتل و جنایت را در یک فضای خیالی به تصویر می‌کشد، در یک حمام. شاید اولین سوال برای مخاطب آن باشد که چرا حمام؟ حمام، این سازه سفید نمناک، این مکان مرطوب که از امیر با درایت تا شازده‌های فاسد قجری در زلالی آبش پا می‌گذارند و همچنان غسال است. جواب این معما چیست که دو ساعت در برابر دیدگان مخاطب تلالو دارد، با آن همه سفیدی؟

اکنون با دو پرسش روبروییم که جواب هر دو در یک چیز است. یک آنکه چه کسی به واقع امیر را کشت و دو این است که چرا همه ماجرا در حمام رخ می‌دهد. حمام دمی کاخ است و دمی دارالخلافه، یک صحنه خانه امیر است و یک صحنه فتنه‌گاه مهد علیا و به راستی این حمام چیست که این گونه انعطاف دارد. برای رسیدن به این سوال باید به این سوال پاسخ داد که داستان را چه کسی روایت می‌کند و جواب بسیار روشن است: «جامه‌دار» و این جامه‌دار است که هر آنچه روی صحنه است را نقل می‌کند. جامه‌دار کلید یک معمای پیچیده تاریخی است که شاید کمی موهومی باشد؛ به خصوص با آن آغاز و پایانی که چندان بر هم منطبق نیستند. این توهم بدان سبب است که مخاطب شاهد قتل امیر به دست جامه‌دار است و شاید کسی نپرسد چرا باید جامه‌دار دستش به خون امیر آغشته شود.

برای یافتن این پرسش یک جواب سطحی وجود دارد؛ امیر خود خواهان آن بوده و نمی‌خواسته دست آن شاهزادگان قجری به خونش آلوده شود. این یک نگاه سطحی و گذراست، یک استنباط تنها به واسطه یک بخش از نمایش است و از آنجا که کلیت اثر به زعم نگارنده یافتن پاسخی است که «امیر را چه کسی کشت؟»، لزوم دو ساعت نمایش زیر سوال می‌رود. این سوال جذاب، پاسخ دیگری دارد. ولی پیش از پاسخ به این سوال به حمام بازگردیم و ببینیم چرا تمام این نمایش در حمام می‌گذرد. جواب اولیه روایت نمایش توسط جامه‌دار بود که تمام امرش را در حمام سلطنتی می‌گذراند. او برخلاف دیگر شخصیت‌ها یک ایستایی خاص در گریم و لباس دارد. او تغییر نمی‌کند. او همیشه جامه‌دار است. عزل و نصب نمی‌شود. اوج و فرود ندارد. او یک جامه‌دار است.
گزنفون، فیلسوف یونان باستان در یک تعبیر مشهور می‌گوید: «حبشی‌ها خدایان خود را سیاهپوست با بینی پهن تصور می‌کنند، مردم تراکیا خدایانشان را چشم آبی وسرخ موی می‌دانند... اگر گاو، اسب و شیر دست می‌داشتند و می‌توانستند نقاشی کنند و مانند مردمان کار انجام دهند، اسب خدایانشان را شبیه به اسب و گاو شبیه گاو می‌کشیدند و پیکر آنان را همانند شکلی که خود دارند می‌ساختند.» این نقطه‌ای است برای رسیدن به حمام بودگی نمایش علی رفیعی. در واقع جامه‌دار همیشه در حمام همه جهان را به مثابه حمام می‌بیند؛ پس باید روایت خود را بر پایه مکانی حمام خلق کند. به نحوی این مصرع زیبای مولانا را یادآور می‌شود که «هر کسی از ظن خود شد یار من».

اما این جامه‌دار دربار ناصری جهان حمام‌گونه خود را همچون دربار ناصری عظیم می‌بیند. عظمت این حمام شاهی از چشم جامه‌دار رعیت باید چنین باشد. جهان ذهنی جامه‌دار در ظاهر کوچک است؛ پس هر آنچه از دریچه چشم او مشاهده می‌شود که در چارچوب ذهنی او نگنجد، عظیم و شگرف است. تخت ناصری روان است و پایه‌هایش رو به آسمان است. ناصرالدین شاه با آن همه سوداگریش آدمی را به یاد کیکاووس و زیاده‌خواهیش می‌اندازد. او همان کسی است که برای زنان یک بار هفت خوان رستم را پدید آورد، یک بار جنگ با شاه هاماوران و اسارت و در نهایت به دست جلاد تورانی سپردن پسر.
در ... دیدن ادامه » این چنین فضایی جامه‌دار آیا تنها یک روای است؟ به نظر چنین نیست و بر هم زننده این تصور برخی دیالوگ‌های ریزی است که در بطن نمایش گنجانده شده است. شاید در قاب تصویر این ناصرالدین شاه و مهدعلیا و امیرکبیر باشند که بیش از دیگران بر صحنه عرض اندام می‌کنند؛ ولی کلید حل معما در دیالوگ‌هایی است که میان جامه‌دار و امیر رد و بدل می‌شود. امیر در برابر جامه‌دار که سخنانش را با جان و دل گوش می‌دهد از رابطه‌اش با مردم می‌گوید. از این نقل می‌کند که مردم حامی او هستند و تا مردم پشت او باشند، او را باکی نیست. اینکه امیری‌اش تنها برای کمک به خلق اللّه است و لاغیر. در همان زمان جامه‌دار از امیر می‌خواهد که نامش را بگوید و امیر گوش نمی‌دهد. جامه‌دار تا انتهای نمایش تنها شخصیت بی‌نام نمایش می‌ماند.

حال به سوال نخست می‌رسیم؛ «چه کسی امیر را کشت؟» در تصویر این جامه‌دار است که خنجر بر رگ امیر می‌نوازد؛ ولی چرا امیر او را انتخاب کرد؟ جواب بسیار روشن است. امیر پی به اشتباه خود برد. امیر در یک بازی تراژیک دریافت به اشتباه خود درمی‌یابد. او می‌فهمد نگاهش نسبت به مردم اشتباه بوده و در حالی که مردم در مقتلش حضور دارند، کاری از دستشان برنمی‌آید. او می‌فهمد مردم‌سالاری ذهنیش خطا داشته؛‌پس خنجر را به دست مردم یا بهتر است بگوییم تنها نماینده مردم می‌دهد. «خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» یک تراژدی است که قهرمان اسطوره‌ایش کسی جز میرزا تقی خان فراهانی نیست و این قهرمان باید یک هامارتیا داشته باشد و آن نادیده‌گیری کوچک به واقع هامارتیا امیر بود.
با تمام این تفاسیر و جذابیت‌های «خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» یک نکته منفی در نمایش موج می‌زند و آن هم حضور شخصیت‌هایی است که هیچ کارکردی در نمایش ندارند، همانند همسر امیر که جز حرف زدن کاری نمی‌کند. در مقابل شخصیت چون مهد علیا به شدت بارز و برجسته هستند. نمایش «خاطرات و کابوس های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی» دکتر علی رفیعی اثری است عظیم و کلاسیک که می‌توان دریافت زیباشناسی یک هنرمند نسبت به یک واقعه، یک رویداد، یک شخصیت را از دریچه دید او دریافت.


من در متنم عنوانی از طراحی صحنه ندیدم و اینکه از طراحی صحنه دکتر رفیعی تعریف کرده باشم... متنی که بنده در تیوال گذاشتم متنی است که در اختیار سردبیر تسنیم گذاشتم... متنی که در تسنیم منتشر شد و روزنامه صبا از آن برداشت کرده است تحریف شده است... بنده کلیت حرفم ... دیدن ادامه » روی روایت، راوی و نقد تاریخی - اجتماعی رفیعی از یک ترور هست...
۲۸ آذر ۱۳۹۴
خواهش می کنم...
۱۵ دی ۱۳۹۴
البته با نگاه تبار شناسی از دیدگاه سر دبیر روز نامه گاردین.
۱۶ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کار فاخر و در عین حال چشم نواز ....
به جناب رفیعی بخاطر زحمتی که برای این نمایش کشیدند خسته نباشید میگم . با اینکه در ابتدا تصور یک نمایش کسل کننده رو داشتم اما در نهایت با رضایت از سالن خارج شدم.

متن و کارگردانی:
نمایشنامه و نوع کارگردانی این تئاتر به خوبی سعی کرده تا ابعاد مختلف اجتماعی و تاریخی رو پوشش بده ، هرچند که به نظر قسمتهایی حذف و یا کوتاه شده بود اما خب سعی شده بود تا به جنبه های مختلف حکومتی و اجتماعی زمان خود اشاره کنه. بسیاری از دیالوگهای این داستان متناسب با شرایط و حال و هوای فعلی میتونه مقایسه بشه و قابل لمس باشه. باتوجه به اینکه این نمایشنامه اشاره به چند دهه پیش دارد ، یکبار در سال 1356 اکران شده ، و امروز در سال 1394 هنوز هم قابل لمس هست و دیالوگها و حال و هوایی کاملا آشنا برای تماشاچی تداعی میکنه. این موضوع جای تامل داره و ذهن من رو به خودش مشغول کرده .... !!!!
هرچند گاهی دیالوگهای "جامه دار" به نظر خسته کننده و یا گیج و سردرگم بنظر میومد اما نمیشه از اهمیت و تاثیرگذار بودنش چشمپوشی کرد. شاید تنها نکته ی منفی از نظرم همین بود که دیالوگهای جامه دار باید دوباره بررسی بشه.

طراحی صحنه و موسیقی:
طراحی صحنه و دکور بسیار زیبا و چشمنواز بود ، کاملا سعی شده تا در صحنه های مختلف جنبه ی زیبای بصری در نمایش حفظ بشه ... نوع نورپردازی و استفاده از افکتهای چشمنواز باعث میشد که در طول نمایش بیننده خسته نشه.
یکی از مهمترین ارکان این نمایش موسیقی مناسب آن بود، ساخته ی فردین خلعتبری که به خوبی روی صحنه های این نمایش نشسته و باعث اثرگذار بودن دیالوگها و صحنه ها در ذهن تماشاگر میشد. و باز هم مثل همیشه پس از خارج شدن از تالار وحدت،بی اختیار به تحسین کیفیت صدای سالن و همچنین نوع ساختار این سالن پرداختم. بی شک طراحی این سالن که اصالتا برای اجرای اوپرا شکل گرفته بود ، در انتقال صدای صحنه و موسیقی به حضار بسیار موثر است.

بازی ها:
بازی نقش آفرینان بسیار خوب و قابل تحسین بود. از بازی سیامک صفری و مهدی سلطانی تا بازی خدمه و قاتلان در نمایش، همگی خوب و با دقت اجرا شد. با توجه به سختی نقش "جامه دار" اما استاد صفری به خوبی از پس اجرا بر آمدند. نکته ای که باید بهش اشاره کنم ، بیان خوب دیالوگهاست که گاهی در برخی نمایش ها چندان مورد توجه بازیگران قرار نمیگیره. در این نمایش سعی شده بود تا دیالوگ ها با صدای رسا و بصورت کاملا قابل فهم بیان بشه زیرا به نظرم تمام قدرت نمایش در دیالوگهای کلیدیش بود.

نظر شخصی:
در ... دیدن ادامه » نهایت باید این نمایش رو به دوستداران هنر که از دیدن نمایشهای طولانی خسته نمیشن و به دنبال تماشای یک تراژدی تاریخی هستند، پیشنهاد کنم. بدون شک پس از تماشای این نمایش بی اختیار به مقایسه و بررسی برخی دیالوگ ها و صحنه ها و همچنین ماهیت داستان با شرایط موجود می پردازید، و به دنبال قائم مقامهایی در ذهن خود برای دنیای امروز خواهید گشت. اما من نظر شما رو به دیالوگهایی که به ملت اشاره میکرد جلب میکنم. دیالوگهایی که در پس تاریخ چند ده ساله ، کماکان به قوت خود باقیست و حال روز ملتی رو نقل میکنه که هنوز دنبال قهرمان میگرده.
پس از تماشای این نمایش، بهش فکر کنید.
سلام دوستان . من یک بلیط اضافی برای امروز پنجشنبه (26آذر) دارم
ردیف 12 صندلی 17
اگر کسی می خوادش بهم زنگ بزنه 09124952742
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیشب این نمایش رو دیدم، و دوست داشتم.
زمان خریدن بلیت به شدت مردد بودم که بلیت این نمایش رو بخرم یا نه. چون من کار قبلی جناب علی رفیعی رو اصلاً دوست نداشتم. کاری که بیشتر تماشاگرهاش ازش به شدت تعریف می‌کردند. ولی من نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم (بیشتر هم به خاطر موضوعش). می‌ترسیدم باز هم همون تجربه تلخ اتفاق بیفته.
ولی این دفعه کاملاً برعکس بود. این تئاتر حال من رو به شدت خوب کرد. بعد از مدت‌ها وقتی از سالن نمایش اومدم بیرون، شروع کردم به حرف زدن با خودم. توی راه هی حرف می‌زدم و مرور می‌کردم صحنه‌های این تئاتر رو توی ذهنم.

از نظر من، این تئاتر از همه لحاظ خوب بود. من از همه چیزش لذت بردم. همه چیزش درست بود.

من طراحی صحنه‌ی این کار رو خیلی دوست داشتم. صحنه چشم‌نواز بود و متفاوت. صحنه‌ای که مطمئناً تا سالها یادت می‌مونه. اینکه توی صحنه فقط پله باشه و ستون دیگه خیلی تکراری شده. از نظر من هر تئاتر باید صحنه‌ای داشته باشه که منحصر به همون تئاتر باشه، که سالها بعد وقتی اسم تئاتره رو شنیدی سریع صحنه‌ی خاصش یادت بیاد. فضای حمام‌گونه و وجود آب توی صحنه‌ی این تئاتر قابلیت این رو داره که تا سالها یادت بمونه...

بازی همه‌ی بازیگرها خوب و قابل قبول بود. چقدر همه درست انتخاب شده بودند. سیامک صفری: جامه‌دار، مهدی سلطانی: امیرکبیر، مریم سعادت: مهد علیا، سارا رسول‌زاده: گلین، عباس جمالی: میرزا آقاخان و ... انگار خودشون بودند. من از بازی همه‌شون لذت بردم. ولی از نظر من مصطفی ساسانی بازیش فوق‌العاده بود. عالی بازی می‌کرد. بازی این آدم جوری بود که مطمئنم تا چند سال بعد به یادم می‌مونه. بازیگوشی، ضعیف بودن، معصومیت، تحت‌تاثیر بودن و ... ناصرالدین شاه جوان رو عالی به تصویر کشید. (من کاری به این ندارم که ناصرالدین شاه واقعاً این طوری بود یا نه).

موسیقی کار خوب بود و گاهی تاثیرگذار در لحظه؛ ولی عالی نبود و به‌یادموندنی. مشکل همیشگی من با موسیقی تئاتر اینه که نمی‌دونم چرا منحصر به همون تئاتر نیستند، خاص نیستند. من اگر همین الان هم موسیقی‌های این تئاتر رو برام پخش کنند نمی‌تونم بگم که این موسیقی کدوم تئاتره! من دوست دارم موسیقی تئاتر هم مثل صحنه‌ی هر تئاتر خاص باشه و به‌یادموندنی؛ که اصولاً نیست.

در مورد موضوع و متن کار هم که شاید همه مردم این کشور تا حدودی امیرکبیر رو بشناسند و در موردش بدونند. مطمئناً این تئاتر اندک ذره‌ای هم به اطلاعات مردم در مورد امیرکبیر اضافه نمی‌کنه. به نظر من اصلاً قرار هم نبود این کار رو بکنه. چون کل داستان این تئاتر توی یک خط خلاصه می‌شه: «امیرکبیر آدم خوبی بود و تلاش زیادی کرد تا ایران رو آباد کنه، ولی درباریان اجازه ندادند و اون رو کشتند.» همین.
ولی احتمالاً در پس این تئاتر حرفهایی هست که مهمتر از بالا بردن شناخت مردم نسبت به امیرکبیره. اینکه امیرکبیر کی بود و چه کارهایی کرد رو که خیلی ساده می‌شه فهمید و در موردش مطالعه کرد. ولی شاید این تئاتر می‌خواست شرایطی رو تصویر کنه که قابل تعمیم دادن به زمان حال باشه. نمی‌دونم. من نمی‌دونم جناب رفیعی چه هدفی داشت پشت این دیالوگ‌های خوب و قابل‌فهم؛ و افکارشون چه عمقی داشت نسبت به این سطح.
از نظر من متن کار، متن سنگین و پیچیده‌ای نبود. درسته که متن خوبی بود ولی در سطح بود. عمق چندانی نداشت. و یا من متوجه عمق و هدفش نشدم. البته من به همین سطحش هم راضیم!

خلاصه؛
من ... دیدن ادامه » در کل این تئاتر رو دوست داشتم و ازش لذت بردم. مطمئناً این تئاتر هم نقص‌هایی داشته و یا چیزهایی که من دوست نداشتم، ولی کل این تئاتر به عنوان یک اثر هنری برای من دوست‌داشتنی و لذتبخش بود.


پ.ن.

* خیلی خوشحالم که جناب رفیعی توی این سن و سال هنوز کار خوب و آبرومند می‌سازند، کاری که برای چشم‌های و ذهن مخاطب ارزش قائله. خدا سایه‌ی ایشون رو بر سر تئاتر این مملکت حفظ کنه!

* دیشب چند دقیقه که از شروع اجرا گذشت، یهو در سالن وا شد و جناب محمود دولت‌آبادی و چند همراهشون اومدند که ردیف جلوی من نشستند؛ و من تا چند دقیقه مات کاریزمای این آدم بودم! از دیدن ایشون هم حال خوبی به من منتقل شد. خدا سایه‌ی ایشون رو هم بر سر ادبیات این مملکت حفظ کنه!


ببین میرزا تقی خان کیا خودشونو تو آبِ این مملکت میشورن؟
زنده باد بزرگ مرد نازنین تاتر علی رفیعی
نمایش رو در رویی جامه دار, نماد مردم خوش باور و پر امید اما ضعیف با دولت مردی است که می خواهد از یک سو نظام فاسد حکومتی را اصلاح کند و از سوی دیگر, تکیه گاه خود را در میان مردم از دست ندهد.

طراحی صحنه و موسیقی نمایش ساخته ی آقای هومن خلعتبری بسیار زیبا بود.
اجراهای بازیگران خوب و به ویژه اجرای آقای مهدی سلطانی و سیامک صفری بسیار خوب و شایسته بود.
در مجموع, زحمت و تلاش بسیار زیاد تمامی عوامل, این کار آن را تبدیل به اثری درخور و بسیار زیبا کرده است که تماشای آن را به تمامی دوستان توصیه می کنم.
استاد فردین خلعتبری
۱۴ آذر ۱۳۹۴
جامه دار, نماد مردم خوش باور و پر امید اما ضعیف نیست.
جامه دار [چنان که خود در نمایش می گوید] کسی است که هم دولتمردانی چون قایم مقام و میرزا تقی خان را دیده و هم در میان مردم عادی زیسته است. به عقیده من جامه دار زبان نویسنده است.
۱۴ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[علی رفیعی خطاب به همه کسانی که رویاهای میرزا تقی خانی دارند]
بیدار شو میرزا تقی خان
بیدار شو
برای دومین بار دیدم و بسیار لذت بردم و برای دومین بار گریه کردم، جالب بود اکثر مواقع این کار را خوب بلد نیستم.
به باور من جنس داستان از جنس اتفاقات این روزهای دیارمان بود، جوان تر های بی امید و بیچاره به دنبال تکه ای نان می گردند و عده ای هرکاره و بدکاره بدنبال میرزا آقاسی ها میروند برای چپاول و غارت.
بزرگ تر ها هم محتاط تر از گذشته جامه داری ان دسته از جوان هایی را بر عهده گرفته اند که اندکی پر امید تر اند، تا به انها بگویند که چه قدر تنهایند و انها را هم نا امید کنند. و چه قدر تنهایند امثال میرزا تقی خان های فراهانی.
استاد رفیعی به زیبایی این نمایش رو آینه تاریخ معرفی می کنند، من در آن خودمان را دیدم، به نظرم نیازی به بازگویی فرامکانی و فرازمانی از تاریخ نیست فقط همین که خودمان را ببینیم کافی است، باید خودمان را خوب ببینیم.
.......بگذریم....
طراحی ... دیدن ادامه » صحنه برایم تازگی داشت ولی در بعضی مواقع وجود مزاحم عنصر آب رو هم حس کردم.
طراحی صحنه چشم نواز
بازی های درخور

در مجموع کاری قابل دفاع و تامل

هنر سیامک صفری، مهدی سلطانی و علی رفیعی به وضوح در گوشه گوشه کار مشهود بود.
۰۹ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1- روایت داستان و دیالوگ های اینقدر دچار تکرار شده است که بیننده را خسته می کند
2-روایت داستان از لحاظ نمایشنامه نویسی تک خطی است و بهره ای از گونه های دیگر نمایشنامه نویسی ندارد
3-طراحی لباس بد نیست و یک نوع طراحی مدرن برای بیان سیرت کارکترهای داستان است
4-جامه دار در داستان صرفا یک راویست و نقش خاصی در پیشبرد داستان ندارد
5-با توجه به ویژگی های بارز سالن وحدت از فضای سالن بهره ای در جهت بهتر شدن نمایش برده نمی شود
6-موسیقی کار بد نیست مخصوصا در ابتدای نمایش استفاده از ویولنس سل کمک زیادی به یک نمایش نامه تاریخی می کند
7-فضای اصلی دکور بر گرفته از فضای گرمابه است که این فضای مملو از آب تا انتهای داستان وجود دارد شاید منظور دکتر رفیعی روایت تمام داستان در همان محل قتل امیر کبیر باشد ولی به نظر می رسد این فضای پر از آب نه تنها به داستان کمک نمیکنه ... دیدن ادامه » بلکه از لحاظ بصری بیننده را بسیار خسته میکند


شاید بهتر بود دکتر رفیعی بعد از سالها باز سازی این نمایش با یک تغییر کلی و مدرن این نمایش را به اجرا می گذاشتند
دوست عزیز با احترام به نظرتون واقعا این نوشته برام بسیار بسیار عجیبه
اگر از اسم نمایش شروع بکنیم ، جواب بسیاری از خطوط نوشته شما داده میشه، اسم کار هست حاطرات و کابوسهای یک جامه دار از ....
تمامی این نمایش (غیر از تابلوی آخر) جزو خاطرات و کابوسهای جامه ... دیدن ادامه » دار هست و تمامی نمایش غیر از تابلوی آخر فلش بک هستند ، پس طبیعیه این تکرارها ، چون جامه داری نمایش رو روایت میکنه که خیلی از اوقات یاوه میگه ، تمام این چند سالی که از مرگ میرزا تقی خان میگذره در ترس بوده و از نظر منطق روایت همه چیز سر جای خودش هست
اینکه تمامی نمایش در حمام میگذره به همین دلیله ، حمام نمادی از دنیای فکری جامه دار هست که در حمام این داستان رو روایت میکنه
در مورد طراحی لباس هم خود دکتر رفیعی بارها گفتند که علاقه به نمایش دادن تاریخ به صورت صرف رو ندارن و گذشته رو در غالب امروز به نمایش میگذارند پس طراحی لباس این نمایش هم مثل بسیاری دیگه از موارد نمایش که نمود امروزی هم دارند ، امروزیست
۲۲ آذر ۱۳۹۴
جناب آقای عسگری، من اصلا با نظراتتون موافق نیستم. دیالوگ های این کار بسیار زیبا و تاثیر گذار بودند و من کل شب اونها رو برای خودم مرور میکردم. تک تک حرف های جامه دار با ارزش بودند و در واقع ایشون راوی کل تاریخ ایران بودند (هم در اون زمان هم در زمان حال). لباس ... دیدن ادامه » ها پر از رنگ و لعاب بودند و به آدم انرژی میدادن. طراحی صحنه هم خوب و جدید بود. من بسیار از این کار لذت بردم و برام عجیب بود که شما از کلمه خسته کننده استفاده کردید چون حتی 1% هم خسته کننده نبود. به نظرم وقتی نظراتتون را روی یک سایت میذارین کمی منصف تر باشید.
۲۵ آذر ۱۳۹۴
آقای عسگری عزیز کاملا با نظر شما موافق هستم.
من به همراه همسرم که حرفه شون موسیقی است این کار رو دیدیم و شاید اگر صندلی مان وسط سالن نبود بلند می شدیم و سالن را ترک می کردیم.
خستگی از شنیدن دیالوگ های خطی، هماهنگ نبودن موسیقی با کار و وجود دائمی آب ذهن رو خیلی خسته می کرد.
بازیگران همه (بجز جامه دار) چکمه پوش بودند، خوب اگر قرار است خیس نشوند چرا باید مدام در آب باشند... در کل بنظرم استفاده مناسبی از آب نشده بود. یه پرانتز کوچک هم باز می کنم که چند سالی است در تاتر فرانسه استفاده ار آب در تاتر بسیار متداول شده و کشورهای دیگر هم بسیار از این روش تقلید کرده اند منجمله ایران. این به هیچ وجه بد نیست اما شاید اگر آقای دکتر رفیعی در جاهای خاصی از نمایش، از آب استفاده می کردند جذابیت بیشتری داشت.
صدای گلین ... ای کاش صدایی برای این نقش انتخاب می شد که شادی و شیطنت بیشتری می داشت.
طراحی گریم می توانست بهتر باشد.
تنها چیزی که در این کار برایم جالب بود صحنه های محوی بود که در پس حمام می گذشت و بیشتر خیالات و کابوس ها رو تداعی می کرد. و برای عکاسی هم بسیار مناسب بود.
طراحی صحنه زیبا بود اما ربطی به امروز و ایرانی که امیر کبیر در آن زیسته نداشت. کاملا غربی بود. آدم فکر می کند این جامه دار که در جایی غیر از فضای حمام زندگی نکرده، چقدر کابوس های شیک و چشم نوازی دارد.
اگر بعضی از دوستان منظورشان از صحنه مدرن، صحنه ای است که نزدیک به طراحی های غربی است، خوب باید بگویم که در درک و فهمیدن مسئله مدرن در ایران باید تامل بیشتری بفرمایند. هنر همیشه وابسته به اتفاقات اجتماعی و گاهی سیاسی است و بر اساس آن است که تحول پیدا می کند پس باید دید که هنر مدرن در ایران به چه شکلی اتفاق می افتد، چه المان هایی در آن تغییر می کنند و چه مسیری را طی می کند که مدرن می شود.
هر ... دیدن ادامه » جا در مورد این کار خواندم همه تعریف و تمجید بود و هر کس اعتراضی کرده بود با فوجی از بد و بیراه پای خود را عقب کشیده بود.
نویسنده، کارگردان، بازیگر و تمامی عوامل دیگر یک نمایش باید جوری کار کنند که توقع تماشاگر و سواد او را بالا ببرند و تماشاگر هم باید با مطالعه، فکر و پرسش توقع خود را نشان دهد. اگر اینطور نباشد یک تاتر خوب هیچ وقت اتفاق نمی افتد.
در اینکه آقای دکتر رفیعی بسیار زحمت کشیدن شکی نیست. خسته نباشند.
اما ما خیلی خسته شدیم.
۰۳ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ببین میرزا تقی خان کیا خودشونو تو آبِ این مملکت میشورن؟.... اما هزار بارم که خودشونو بشورن بازم تمیز نمیشن.
جامه دار : مردمی که به دنبال قهرمانند تا نجاتشون بده مردم بدبختین ، مردم ضعیفین . اصلا قهرمانها کارشون بدبخت کردن مردمه
خواستم بنویسم دیدم مجتبی سلیمان زاده عزیز گفتنیها را گفته و چیز زیادی نمیماند. بله من هم مثل بسیاری از تماشاگران معتقدم اجرا ضربه اصلی را از ضعفهای نمایشنامه میخورد: روایتی امروزین از عملکرد امیرکبیر در دوران صدارت که حرفی برای امروز کشورمان داشته باشد کاری بس پیچیده و دشوار است که درام نویسی زبده میخواهد. واقعا تحلیلی عمیقتر و جدیدتر از سریالهای تلویزیونی در این تئاتر ندیدم!

بپذیریم که ما در زمانه ای پیچیده، چندبعدی و سرشار از تناقض زندگی میکنیم و بیان حرفی از دل تاریخ برای این برهه تاریخی خاص کاری بس دشوار و پیچیده است. بخشی از مشکلاتی که امیرکبیر در آن دوره تاریخی با آن سر و کار داشته از قضا درد امروز کشورمان نیز هست: فساد اداری، شانه خالی کردن بزرگان از زیر مسئولیتهای سنگین، ترجیح منافع حزبی و گروهی بر منافع ملی، به هر اصلاح گری انگ خیانت ... دیدن ادامه » زدن و غیره اما در کجای این تئاتر این مباحث بصورت دارماتیک پرداخته شد؟! توطئه چینیهای مهدعلیا و میرزاآقاخان آن هم به آن صورت خاله زنکی که در این اجرا دیدیم حرفی برای امروز جامعه ما ندارد! به زعم این حقیر مساله ایران امروز آنهایی هست که در بالا تعدادی از آنها را برشمردم که این تئاتر تنها اشاره ای گذرا به آنها کرد
در فرم و اجرا کاری چشمگیر بود: استفاده از نور، دود و عمق صحنه و ماهی ابرگرفته بر پس زمینه و رنگ و گریم و دکور و لباس همگی جالب و هوشمندانه بود و هر کدام سرشار از معنا بویژه رنگ: صورتبندهای قرمز، دختران رنگارنگ حرمسرا، ظرف قرمز دست مهدعلیا که بعد به میرزا آقخان میدهد و با آن به درباریان فاسد و سرسپرده غذا میدهند، شلوار آبی رنگ ناصرالدین شاده جوان در وقت تفریح و خوشگذرانی و لباس نظامی و قرمز رنگ او به وقت اعمال قدرت، لباس زیر مشکی امیرکبیر، لباس بلند صدارت به رنگ طوسی

راستی آیا روایت این داستان از زوایه دید جامه دار ضرورتی داشت؟! وقتی تئاتر قرار است از زوایه دید یک جامه دار روایت شود من تماشاگر انتظار دارم جامه دار کاملا تغییر لباسها (نقشهای سیاسی و اجتماعی) افراد را به ما نشان دهد، بر آنها تاکید کند، از راز این تغییرها و بسیاری از تزویرها پرده بردارد (این کنشی تئاتریست که به اجرا بعدی هنرمندانه میدهد) نه اینکه در بسیاری از صحنه ها بلاتکلیف در گوشه ای باشد و ناگهان در صحنه های آخر همچون حکیمی فرزانه شروع به تحلیل تاریخ ایران از منظر جامعه شناسی و روانشناسی اجتماعی کند! وقتی یک جامه دار دربار قاجار چنین تحلیلهای عمیق تاریخی میکند احتمالا کاتبان این دربار هریک "نیچه" بوده اند! دوست دارم بدانم اگر تئاتر از منظر یکی از کاتبان دربار روایت میشد دکتر علی رفیعی چه دیالوگهایی در دهان او میگذاشت

بازیهای اغراق شده بازیگران هم متناسب با کلیت اجرا بود بویژه اینکه در تالار وحدت برای دیده شدن بازی وشنیده شدن صدا در ردیفهای آخر بازیگر باید تا حد مرگ انرژی صرف کند
بابک گرانقدر تقریبا با تمامی مباحثی که طرح کردی موافقم..... در بروشور این نمایش آمده :می خواهیم تاریخ را همچون آینه ای بگذاریم برای منعکس کردن بحران های اجتماعی زمانه ی خود ؛
برای من هم چنین دریافتی از خواست افریننده اثر برای بیان مسایل پیچیده ی امروز ... دیدن ادامه » ،در قالب دراماتیک کمتر محقق شده ...
ضمنا به نظرم پرداخت نقش های مهدعلیا و میرزا آقا خان واقعا ضعیف بود...
علاوه بر اینها بعضی از بازیهای نقشهای مهم هم به نظر من از نقطه ضعف نمایش بود به خصوص بازی خانم سعادت(با احترام به سابقه هنریشان) و کلیشه بودن سیامک صفری در قالب همیشگی اش ... نسرین درخشان زاده با لحن تصنعی به جای انرژی دادن ، صرف انرژی اش را به تماشاگران انتقال می داد.
اما در عین حال طراحی این نمایش تسخیرکننده بود.
ممنون از نوشته ات رفیق
۰۲ آذر ۱۳۹۴
من شخص خاصی نیستم که تایید کنم یا رد و دیگران برای رد و تاییدم تره خورد کنن. کلا تره گیاهی ارزشمند است و بیهوده نباید آن را خورد کرد. سعی میکنم نقدها و نظراتم رنگی یا حداقل خاکستری باشد این اجرا نکات مثبت هم کم نداشت اما انتظار از "دکتر علی رفیعی" به ... دیدن ادامه » عنوان یکی از مهمترین کارگردانان تئاتر ایران همیشه بالاست و در بعضی وجوه این انتظار برآورده نشد. یرما را دوست داشتم همان موقع و نقدی مثبت تر از این نقد بر آن نوشتم و شکار روباه را بسیار بیشتر از این دو. نمیدانم شاید به تدریج سختگیر و مشکل پسند شدیم ما تیوالیهای کمی قدیمی. آن هم بخاطر مرتبا تئاتر دیدن در این سالهاست. هتیلیها و موش توی پیت حلبی خوب بودند و دوست داشتم و البته نقدهایی برآنان نیز داشتم. برنارد مرده است را ندیدم و نخواهم دید! کلا تئاتر یا فیلم نمیبینم و نخواهم دید مگر شواهدی وجود داشته باشد بر قدرت و ارزشمندی آن اثر که در مورد "برنارد مرده است" شواهد عکس این را گواهی میکرد منتظر اجراهای کارگردانانی مثل رضا گوران و نیما دهقان هستم
به زودی جشنواره سینما حقیقت هم از راه میرسد با کلی فیلم مستند که امید است نشانی از خلاقیت و اندیشه در فیلمهایش یافت شود
۰۳ آذر ۱۳۹۴
خواهش میکنم مینا خانم. من هم خدمت شما و همه دوستان تیوالی ارادت دارم و نقدها را میخوانم و بعضا بسیار میاموزم. به امید ارتقا کیفی نقدها و نظرها در این سایت
۰۵ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نمایش خاطرات و کابوس های یک جامه دار بی شک شاهکاریست از لحاظ زیبایی شناسی


(( تماشای این نمایش را به همه عاشقان هنرهای نمایشی پیشنهاد می کنم ))



گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود

گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

گاهی بساط عیش خودش جور میشود

گاهی دگر تهیه بدستور میشود

گه ... دیدن ادامه » جور میشود خود آن بی مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور میشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه بنام تو میشود

گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست

گاهی تمام شهر گدای تو میشود



از آغاز نمایش محو طراحی صحنه و دکور همچنین نور پردازی این اثر شدم. دکتر علی رفیعی با قاب ها و تابلو های چشم نواز

و چیدمان خود شاهکاری را به بیننده عرضه می کند که سالهاست در تئاتر این سرزمین دیده نشد.

وقتی به تماشای اثری می رویم مخصوصا که نمایشنامه هم خود کارگردان تحریر کرده باشد یعنی پا گذاشتن به فضای ذهنی آن هنرمند

حال تصمیم با خالق اثر است که تماشاگرش را به دالانی پر رمز و راز ببرد و یا نه مستقیم از مسیری هموار داستان را روایت و با کمک

بازیگر، متن، طراحی صحنه، موسیقی، گریم، لباس و میزانسن ها اندیشه های خود را به بیننده انتقال دهد.


جناب رفیعی با هوشمندی داستان میرزا تقی خان فراهانی امیر کبیر ایران زمین و دربار قاجار را مطرح کرده و داستان موازی را همراه

با آن روایت .......نمایش خاطرات و کابوس های یک جامه دار اثری اجتماعی و سیاسی بوده و قصد باز سازی تاریخی ندارد. نگرش خالق اثر

در دیالوگ ها و دکور پیداست. از فقر و فحشا گرفته تا اعتراض به خیلی از مسائل امروز جامعه ما


نمایشنامه بسیار عالی نوشته شده است، و جنس انتخاب دیالوگ ها بسیار استادانه است.


صحنه به دو قسمت تقسیم شده اصل نمایش در جلو و حدود ده درصد در قسمت پشتی.

در جلوی صحنه طاق هایی در دو طرف و استخری کم عمق در وسط و پله هایی که به سمت ماه رو به بالا در حرکت هستند و ماهی در آسمان وحدت

در قسمت پشتی هم چند چیدمان و اتفاق را تماشاگر شاهد می باشد مثل هجوم به خانه امیرکبیر که مردان نقاب پوش چون سخره

نوردان

اتفاقی را که در قسمت اصلی می شنویم در پشت آن را می ببینیم و یک مورد همان چینش اکثرا بازیگران در دربار را که با یک توری و

نورپردازی فوق العاده به صورت ثابت قرار داده و چنان با هنرمندی همه چیز درست در کنار هم قرار گرفته که ببینده دچار توهمی

میشود که تصویر نقاشی است .


البته صاحب اثر نشانه ها را طوری قرار داده که هر مخاطبی پی به منظورش ببرد و نه مثل نمایش هایی که با ساعت ها پراکنده گویی

تماشاگر را خسته و در آخر هم کلی سوال بی جواب و دیگر هیچ ...اثر خود باید معرف اندیشه های خالقش باشد نه در جلسات نقد و بررسی

و فشار دست های پشت پرده و حاشیه سازی .....

راستی شاهکار های تئاتر های چند سال اخیر کدام نمایش ها بوده اند این سوال با دیدن خاطرات و کابوس های یک جامه دار در جلوی

چشمانم رژه می رفتند. و چگونه ای نحوه انتخاب ؟توسط کدامیک از بزرگان انتخاب شده؟ و یا کدام منتقد؟

راستی جامعه نمایشی ما اصلا

منتقدی دارد؟ غیر از دو سه نفری که گهگاه می نویسند دربعضی از رسانه ها ....رسانه! یا جشنواره های دعوتی و داوران کرسی دار

در دانشگاه های مختلف که همیشه و همه جا هستند !!!

آری جامعه هنری ما در دوره ای بازیچه دست های پنهان شد و کارها هر روز ضعیف و سطحی تر تا جایی که آموزش هنرجویان تبدیل شد

به منبع در آمد و بد تر از آن بلیط فروشی انجام گرفت برای

آنآنی که دلشان می تپید برای حضور در تمرینات تاتر های حرفه ای و تشنه آموزش بودند. اما دکتر رفیعی درب ها تمرین را گشود و

خود و تیمش اعلام کردند که دانشجویان و هنرجویان در تمرینات حصور داشته باشند تا بیاموزند ،پس بزرگی به حرف نیست، استاد کلمه

والاییست که بر حق زیبنده هنرمندانی چون استاد رفیعی ست.






هر نمایشی در پس پرده حرف هایی دارد که برای گریز از ممیزی ها مجبور به زبان گوشه و کنایه شده تا مطلب را به بیننده انتقال

دهد . در خاطرات و کابوس های یک جامه دار دکتر رفیعی اعتراض خود را انتقال داد(خانه و مملکتی بر روی آب) و در دیالوگ های

پایانی بین جامه دار و امیر کبیر از مردمانی گفت که چقدر آشنا بودند . ....پدرانه گفت و درشت.

جامه دار : مردمی که بدنبال قهرمانند تا نجاتشون بده مردم بدبختی آن مردم ضعیفی اند ،اصلا قهرمان ها کارشون بدبخت کردن مردمه



بازی ها را دوست داشتم ،چون همه در جایی بودند که باید اما بنظرم مهدی سلطانی در نقش امیر کبیر پادشاه صحنه بود

و جناب سیامک صفری در نقش جامه دار خوب و با انرژی البته بازی ایشان در تمامی نمایش هایی که حضور داشتند به قولی یکسان است

اما استادانه و با یک کوله بار تجربه

همچنین خانم سعادت زیبا نقش آفرینی کردند

از جوان تر ها دو بانویی که در نقش زن شاه و دیگری همسر امیر کبیر را بسیار دوست داشتم در چنین سالنی و در کنار بزرگان اینگونه

مسلط و پخته. ...چیزی نمی شود گفت جز خدا قوت




سالهاست که در تئاتر کشور شاهد چنین صحنه پر شکوهی نبوده ایم که با دقت و ظرافت ساخته و پرداخته شده باشد و این احترام جناب

رفیعی به نمایش خود و همچنین به تماشا گریست که به تماشا نشسته است.فرقی نبود بین جنس لباس شخصیت های اصلی و نامدار با

بازیگران جوان و گمنام که حتی دیالوگی نداشتند و همه این نکته سنجی ها و ظرافت هاست که صحنه ای متفاوت شاهد هستیم با ده ها

نمایشی که در همین سالن و سالن های بزرگ و نامدار شهر بتماشا نشستیم.









تماشای این اثر با لطف و همراهی مرد بزرگواری چون marilion که همیشه با مهربانی هایش بنده را شرمنده می کند،

لذت نمایش را برایم صد چندان کرد (سپاسگزارم از لطف و محبت شما )







خسته نباشیدی گرم به تمام هنرمندان این نمایش ارزشمند

و دستمریزاد به دکتر رفیعی نازنین که از ثانیه ثانیه هنرش لذت برده و کلاس درسی بود برایم .





اینستاگرام : عمو فرهاد قصه ها
فرهاد عزیز منت گذاشتید و ممنون که وقتت را به ما دادی و به واقع دیدن نمایش با حضور شما نازنین , خاطره ای خوش برای من شد ..
۰۱ آذر ۱۳۹۴
بزرگوارید قربان

واقعا تماشای چنین نمایش تحسین بر انگیزی در کنار شما نازنین سعادتی بود که نصیبم شد.
۰۲ آذر ۱۳۹۴
ارادتمند دوست عزیز و هنرمندم ..
۰۲ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هنرمندانه* اما نه شاهکار
با کاستیهایی** آشکار
______________________________
*قطعاً بازیگردانی و میزانسن‌های یک استاد کهنه‌کار یک کلاس درس خواهد بود؛ همچنین المانهای بصری چون سریری که تنها یک نفر در آن نمی‌گنجد، جیره‌خوارانی که جیره‌شان از یک بشقاب به یک قاشق تنزل می‌کند…

**مابقی پانوشتها:
-چیزی فراتر از کتابهای تاریخ دوران دبیرستان به چشم من نیامد، نه دیدگاه بدیعی نسبت به تاریخ، نه روایتی بر مبنای روزگار جاری، نه نکته‌ای مغفول‌مانده در تاریخ، نه روایتی فرازمانی (فرامکانی) یا جهانشمول از تاریخ... البته دوستانی که بنده را از نزدیک دیده‌اند می‌دانند که من عینک می‌زنم و شاید نمرهٔ چشم من کمی زیاده بالا رفته باشد!
-اگر حمام را کنایه از ایران (توسعاً جامعه ایرانی) و جامه‌دارِ حمام را کنایه از ملت ایران بدانیم، پس چرا این حمام برخلاف اینهمه تأکیدی که بر گسترش فساد و فقر و سیاهی و تباهی و دسیسه و مرض و سفلیس و خون و کثافت و جنایت و… می‌شود، شیک و سپید است؟! نه لکه‌ای نه خونی نه چرکی نه سیاهی‌ئی نه تیرگی‌ئی نه خرابی‌ئی…
-کارکرد این حجم از آب بجز در چند صحنه، بغیر از ایجاد صدای ناهنجار و روی اعصابِ شالاپ و شولوپ چه چیز دیگری می‌تواند بوده باشد؛ من که با این عقل مختصرم چیزی به ذهنم نرسید… راه‌های بسیار بهتر، کم‌هزینه‌تر، مؤکدتر و کمتر روی اعصابی برای نشان دادن بی‌ثباتی و بنای خانه بر روی آب وجود داشت. آبی که دو ساعت و نیم روی آن رژه بروند دیگر حتی «تلمیح» به حمام فین هم نیست.
-گاهی یک اشاره کوچک گوشی را به دست مخاطب می‌دهد و نیاز به شعارهایی به گلدرشتی در حد مرده باد و زنده باد نیست.
-واژهٔ «قهرمان» در توصیف امیرکبیر، مفهومی نادقیق و سرسری است، چه، او نه بر موجی سوار شد و نه یک شبه به جایی رسید، نه از تحریک احساسات عموم بهره می‌برد و نه قصد آن را داشت؛ امیرکبیر سیاستمداری زبده، کاردان، شایسته و دوراندیش بود که درجات ترقی را پله به پله پیمود و از پایه به جایگاهی رسید که شایستگی آن را داشت (و حتی فراتر از آن) گر چه اجل و چیزهای دیگر مهلتش ندادند.
-طراحی لباس چه هدفی در پی داشت؟ آیا واقعاً ادای احترامی بود به سینمای نوآر!!! و اگر این نبود چه ربطی به تاریخ ایران داشت؟!
-برخلاف آنچه در نمایش بر آن تأکید می‌شود نه امیرکبیر مرده است نه ایران… همین که ما به مدرسه می‌رویم، به دانشگاه می‌رویم، مطبوعات داریم، برای به دست آوردن حقوق انسانی و شهروندیمان تلاش می‌کنیم و… امیرکبیر زنده است و رود جوشانی که از رگهای دست او جاری شد کماکان می‌خروشد و راه می‌پوید؛ این که چه میزان کاستی و کمبود در اینهاست در درجه دوم اهمیت است، اهمِ مهمات بودن و استمرار اینهاست.
-البته ناصر‌الدین شاه، مهد علیا، میرزا آقاخان نوری و… از روی ناآگاهی، حسد، انتخابهای اشتباه، تزلزل روانی، تطمیع یا… با امیرکبیر تعارضات و حتی دشمنی‌ها داشته‌اند که به شهادت امیرکبیر انجامید، ولیکن به گواهی تاریخ، انقدر هم که در این نمایش دیده می‌شود، درب و داغان نبوده‌اند.
-موسیقی، فقط، بود... و از ابتدا تا انتهای نمایش فقط شنیده می‌شود، اینکه در موقعیتی خاص حس ویژه‌ای را برانگیزد، یا معرف روحیهٔ کاراکتری مشخص باشد یا… من که چیزی دستگیرم نشد.
-من ... دیدن ادامه » خیلی آثار دکتر رفعی را دوست می‌دارم.

سخن آخر: داشت فراموشم می‌شد این را بگویم، که، حکایت کرم و سیب که به نظر تصحیفی از قانون جنگل است، چیزی جز نقض غرض نیست، یعنی کل محتوای نمایش با این جمله به فنا می‌رود و فلسفهٔ وجودی این نمایش را زیر سؤال می‌برد.
آقای سلیمان زاده عزیز که تماشای نمایش در کنار شما و بهره بردن از نقطه نظرات جنابعالی همیشه برایم مایه مباهات است،
اول نکته را خود فرمودید :میزانسن ها و هدایت استادانه بازیگران توسط دکتر علی رفیعی که براساس نکات ارزشمندی برای بازیگر و دانشجویان کارگردانی ... دیدن ادامه » و بازیگری همراه دارد.
ای کاش خصوصا هنرمندان نوپا و دانشجویانی که دز آینده نزدیک قصد روی صحنه بردن نمایشی دارند، از این فرصت بهره گیرند.
در خصوص آب، همانطور که جنابعالی به استعاره حمام به درستی اشاره کردید، به تعبیر اینجانب نیز کارکرد خشکی و دریای ایران زمین را داشت هرچند تا حدودی با شما در مبحث مزاحمت صدای آب موافقم.
در مورد تعبیر و نگاه کارگردان و نویسنده به شخصیت میرزاتقی خان، همانگونه که در اثر شاهدیم، تلاش در جهت قهرمان زدایی از شخصیت ایشان و نمایش اشتباهات او در کنار درایتش بوده.
در مورد طراحی لباس گویا تا جای ممکن تلاش در بی زمان نشان دادن داستان بوده، بارانی مشکی که همه آنرا بعنوان پوشش بیرون خود بر تن می کنند دلالت بر زمان خاص ندارد.
در مورد تعابیری که نویسنده از شخصیتها داشته و اینکه چه میزان مبتنی بر واقعیت است، آنچه از تاریخ برای ما بجامانده، دور از گزند تحریف نیست و نویسنده بر مبنای زندگینامه ها و خاطراتی که بجا مانده دست به نگارش اثر زده علاوه بر آن نگاه هر نویسنده به یک کاراکتر متفاوت و همراه با تحلیل شخص اوست.
عکس شما موسیقی را تاثیرگذار و در خدمت فضای اثر یافتم بطوری که تاثیر تابلوها و گفته ها را دو چندان می نمود.
سپاس که می نویسید موجز و نکته سنج و اینبار شاعرانه (شاهکار -آشکار) گویا شاعرانگی نوشتار محمد چرمشیر بر قلم فرسایی شما بی تاثیر نبوده.
۳۰ آبان ۱۳۹۴
دو تا بلیط برای امروز پنج شنبه داریم لطفا هر کسی خواس بگه
۲۴ دی ۱۳۹۴
من می خوام فقط کدوم جایگاه اس
۲۴ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید