تیوال نمایش بین خودمان باشد...
S3 : 11:03:54
امکان خرید پایان یافته
  ۱۳ آذر تا ۲۷ دی ۱۳۹۲
  ۱۷:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۱۰,۰۰۰ تومان

: فارس باقری
: آروند دشت آرای
: صبا ایزدپناه، ساناز باقری، امیرحسین پسندیده، نگین تبرا، دیبا خاتمی، علی خلعتبری، فرشته رازقی، نرگس سعیدی نژاد، شهاب عباسیان، شهریار فرد، مهراد ماکویی، مینا ملک محمدی، امین موحدی پور، میثم میرزایی، نونا نیسی، لیلا هاشمی، امین یزدانی نژاد

: پگاه طبسی نژاد
: شایلان عشایری
: فرشاد فزونی
: حسین ایرجی
: امین یزدانی نژاد
: مینا ملک محمدی
: ساناز باقری
: شهاب عباسیان، امیر‌حسین پسندیده
: مهتاب علیزاده
: رضا اسلام پناه
: بهرادجوانبخت
: رضا قاضیانی
: الهه بخشی

 کاری از گروه هنرهای اجرایی ویرگول 

تلفن تماس برای کسب اطلاعات بیشتر و رزرو بلیت: 09191130711

گزارش تصویری تیوال از نمایش بین خودمان باشد / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش بین خودمان باشد / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری عوامل تئاتر بین خودمان باشد / عکاس: محمدرضا‌ بهشتیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» آغاز پیش فروش بلیت های نمایش «بین خودمان باشد» در تیوال

آواهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، جنب تالار حافظ


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

بین خودمان باشد تمام شد
دوستان ارزشمندی یافتیم...
یاد گرفتیم اعتماد کردن را...
محبت را...
سختی ها ، سردی ها و بی مهری ها را فراموش می کنیم...
و دوستان و دوستی ها و مهربانی را بین خودمان نگه می داریم...
سپاس بیکران خود را تقدیم همه عزیزان و اساتید و بزرگوارانی می کنیم که ما را تنها نگذاشتند...
و با احترام سر تعظیم به پاس محبت شان فرود می آوریم...
و به همه آنان که عینک بی مهری و لجبازی را بر چشم گذاردند
می گوییم...
خیالتان راحت
فقط محبت دوستانمان
بین ما خواهد ماند....
.
(امین یزدانی نژاد- 27 دی ماه 1392)
manimoon و رسول حسینی این را خواندند
امین میرزاباقری، علی خلعتبری و Anny7 این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جمعه 27 دی ماه
اجرای پایانی " بین خودمان باشد"
الهام حصاری این را دوست دارد
امین خیلی خووووووووب بووووووووود،مرسییییییی
۲۷ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمود خسروپرست
یاد داشتی کوچک برای «بین خودمان باشد»
چقدر دیدن انسانهایی خوش نیت لذت بخش است،کسانی که در کمال زیبایی و وقار افکارشان را روی صحنه،در حضور ما می پرورانند و برای تحت تاثیر قرار دادن ما به جای حیله و ترفند،صرفاً از خضور کاملاً انسانی خود استفاده می کنند. چه دریافت زیبا ، در خور توجه و شادمانه ای از تئاتر است و چه قدر ما به آن نیازمندیم.این جملات نه از آن من که شاید بیش از نیم قرن پیش راینرماریا ریلکه در مواجه با نمایشی از ژاک کوپو به زبان آورده است.اما مقصود نه قیاس مع الفارق کوپو و دشت آرای است و نه هیچ قیاس دیگر،تنها تداعی کوچکی برای بنده است که بارها و بارها چنین جملاتی را در باب هنر نمایش و سنت اجراها و لذت دیدنها شنیده ام.شاید لذت آنجا آغاز می شود که ذهن و دیده هم سو شوند و دانش و دریافت در یک جاده گام بردارند و تو برایت خوانده هایت ... دیدن ادامه » زنده شوند. مقصود و معنا از دانش این چنین نیست که نگاهم به اجرای«بین خودمان باشد» کلاس درسی است که یا یافته ها را باز می نماید و یا حرفهای تازه می آموزد ـ البته هر اجرا به ذاته کلاسی غنی و سرشار از یافته های نوین است ـ اما می خواهم از لذت بگویم واژه ای که این روزها در مواجه با نمایش های گوناگون برایم جز معنا و حسی الکن نیست و زبانم لال شود اگر خدایی ناکرده خرده ای می گیرم بر آنان که تئاتر را با جلوه گری داریها و حسابهای بانکیشان و رفاقتشان با ستارگان کهکشان راه شیری و یا به رخ کشیدن آنچه در خلوت خویش سواد و دانش می دانند و چه لذتهای ژرف می برند که مردمان خسته هیچ از نمایش ایشان دریافت نکنند؛ اگر چنین ایرادی گرفته ام زبانم لال شود.

اما چه حادثه ای واقع شد بر من که ـ لذت ـ این واژه ی خاک گرفته در سینه ام در آنِ دیدن نمایش «بین خودمان باشد» جنبش آغاز کرد و نوید فرخ داد که هنوز می شود به نمایش ایران دلبسته بود .باری که این حادثه از آنجا زایش می یابد که کسانی چون : نونا نیسی،شهاب عباسیان،امین یزدانی نژاد،علی خلعتبری،امین موحدی پور، نرگس سعیدی نژاد،شهریار فرد،میثم میرزائی،ساناز باقری،مهرداد ماکویی،صبا ایزدپناه،مینا ملک محمدی،امیرحسین پسندیده،نگین تبرا،فرشته رازقی،دیبا خاتمی و لیلا هاشمی روبه روی تو معصومانه می ایستند و تو را چونان محرم می دانند که لب به سخن می گشایند و سخنانی را می گویند که شاید هرگز در خلوترین لحظه ای برای خود نیز بازگو نکرده باشند؛ و آیا لذتی بالاتر از ارتباط محرمانه میان من تماشاگر و اوی بازیگر هست؟ ـ که دیگر اینجا صداقت است که روایت می شود نه حقه ای که بازی ـ باری که نقصان و نیکی بسیار دارد این اجرا اما من از تبار نقادان نیستم و نیک تر می دانم که هیچ نگویم و آنچه گفتنی ست را به نقادان نازنین واگذارم.
اما خلاصه ی این کرور گزافه ام تجربه ای انسانی ست که نامش را وسوسه ی تلخ و شیرین می گذارم.من نمی دانم از آنچه فارس باقری و آروند دشت آرای کوشیده اند تا چه چیزها ببینیم و بدانیم و دریافت کنیم اما تجربه ی خویش را بازگو می کنم تجربه ای که برای نخستین بار برای بنده در مواجه با نمایشی صورت گرفته است و آن اینچنین است که بعد از اتمام اجرا حتی لخظه ای نخواستم بدان فکر کنم و با چیزی را در خاطرم نگاه دارم چرا که هرچه بود در لحظه زائیده می شد و چه تلخ بود برای من که کرور وسوسه هایم را نمی توانستم پاسخ دهم ،وسوسه ی سخن گفتن ،وسوسه ی ایستادن میان آن معصومان و گفتن و گفتن و گفتن، و تجربه ی تعهدی غریب که هرکه می پرسد اجرا چگونه بود یادم می آید که باید بین خودمان باشد و من اکنون از این واقعه خرسندم که خودی هستم میان نقطه ویرگولیها یی که رازهای یکدیگر را می دانیم و قرار است که بین خودمان باشد.

و در آخر سپاس فراوانی را نثار فارس باقری و آروند دشت آرای نازنین می کنم که کمر همت بسته اند که زیستن اجتماعی این روزهای ما که شاید به هرچه جز زیستن شبیه باشد؛ سنت سکوتش را بمیراند و گفتگو آغاز شود.

با امید و اطمینان
با محبت و مهر

[ محمود خسروپرست]

[بیست و چهار/دی/هزار و سیصد و نود ودو]
دنیا بیگانیان و Anny7 این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بین خودمون باشه، این اولین تاتری بود که میدیدم! و به عنوان اولین تجربه، واقعا جذاب و درگیر کننده بود.
تمام مدت عرق سردی به تنم نشسته بود.یک لحظه دلم خواست منم برم پشت میکروفن و ..
امشب برای دومین بار دیدم و بی صبرانه منتظر اجراهای بعدی این گروه و بازیهای خوب نونا نیسی، نگبن تبرا و امین یزدانی نژاد هستم.
چقدر خوب. به جمع علاقمندان تئاتر خوش اومدید.
۲۵ دی ۱۳۹۲
سپاس بیکران از لطفتان...

۲۵ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام، دوره ی اجرای این نمایش تمدید نمیشه؟
تمدید شده...
فقط فردا و جمعه ساعت 17
۲۵ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

صندلی 46 ! وسطهای راه آقای مسئول صندلی گفت نه خانوم تشریف ببرید ته این ردیف! و این یعنی جرقه ای در ذهن پراکنده ی من !!! مرا آشفته می دارد چنین آشفته بازاری؟؟طولی نکشید که فهمیدم هنرمندای جوون بین خودمون باشه بین خودمون هم نشستن..شریعتی؟ آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هستند!!


پسری لاغر اندام با حنجره ای قدرتمند و تاثیر گذار ! خارج از حد متعارف صحبت می‌کنه..دریچه ی ذهن حسابگری داره .. متراژهایی رو بیش‌تر از اونی که هست، بزرگ توصیف می‌کنه و یا بیش از حد، کوچک‌نمایی و تحقیر می‌کنه.فقط متر میکرد..میشمرد..18- 54- 365...ولی افسوس که بی فایده فرسوده شدیم..


شروع قوی و پر استرس من کودکی—شمارش زخمهای روی بدن ...کندن زخمها.... به قول صادق هدایت بیشتر نواقص رو می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.


تلفیق روزمرگی ، پسر بچه ای که دیگه داره بزرگ میشه، کم کم داره میفهمه تصورش از قرارهای عاشقانه کاملا" اشتباه بود و دیگه فقط به معنی ارضای جسم نیست.. فراتر از قوه ی درک این پسر شیرین و شیطونه مو فرفری ..شخصیت کاملا" متناسب با مونولوگ... با اون روحیه صمیمی، شاد ،بی غش .. صدای خنده ی حاضرین رو پر رنگ تر میشنوم..


تنبیه به سبک مدارس سالهای نه چندان دور کشوری با مردمی فوق باهوش و دولتمردانی نه چندان با هوش... بیان قوی و تاثیر گذار بازیگری که تنها یادمه متولد 1366 بود! با استفاده از اصول علم حرکت و تلفیق اخلاق وسیاست..آیینه رویان..ما را به رندی افسانه کردند..


... دیدن ادامه » مرگ همه ی آدم ها ...ترس.. بازی خانم نگین تبرا( چون بیشتر از 10 بار تکرار کردن اسمشون رو یادم موند :ی ) برای من مفهومش این بود که نیرویی که آدمها رو وادار به هر کاری میکنه ترس از مرگه... وحشت ...وقتی عقل میشه راهنمای عاطفه ...


ورود غیر منتظره با بازی زیبای آقایی که متاسفانه بازم اسمشون رو نمیدونم ولی به شدت ذهن من رو به یاد بابک حمیدیان می برد ،ای بخت سرکش تنگش به بر کش.. گه جام زر کش گه لعل دلخواه.. دیگه یلدا رفته..!همنام من بود و باز هم خنده ی چیز یعنی ... آره! کاملا روشن میکنه برام که تصور خوب و بد وجود نداره، چه بد و خوب ساخته ی ذهن شرطی خود ماست و این ساختارهای ذهنی نگفته ، تشکیل جامعه ای رو میده که ما توش زندگی میکنیم. به قول معروف بعضی موقع ها هر بلایی سرمون میاد حقمونه! بعضی موقع ها بیش از حد افراطکار و کوته بینم که از قوانینی که خود مون اراده کردیم پیروی میکنیم ، پس نیاز هست یه قدرت پراقتدار خارج از اراده ی ما قوانین شرطی ذهن ما رو عوض کنه و به زور عقاید خودش رو به ما تحمیل کنه...افکار جهان سومی تو جسم و روح تک تک ما داره رسوخ میکنه بدون این که خودمون بفهمیم.. روزگار افسرده ،بی لبخند و پراز اضطراب و دغدغه و دلواپسی ، کاملا" این موضوع رو اثبات میکنه که ما گلهای خندانیم .!!!!..فرزندان ایرانیم.!؟.هه..


کت واک چی میگه؟؟ عقاید نوکانتی از آن من ....شقایق نرماندی از آن تو... نقد بخشی از سنت ضد توسعه و بخشی دیگر که حامی توسعه اس..هویتی مجهول..عقل ما و روند اندیشیدن ما یک فرآیند تکاملی در بطن منظومه جامعه و سنت ها شکل می گیره حتی قادر نیست تا به حقیقت ابژه ها (اشیا و عینیات) پی ببره. قیمت ها، مدها، سنت ها، اخلاقیات اجتماعی،زبان، ساختار خانوادگی و... ناشی از یک روند تکاملی هستن .. البته باید یادآوری کنم جامعه مجهول و تقلیدی ما دیگه کت واک نیست و "بی یر واکه"!***


صحنه ای با بازی خانومی که اسمشون رو فراموش کردم کاملا" به نظر من فلسفه ی لویاتان توماس هابز رو بیان میکنه. چند شخصیتی ..بخشی از خصلت های آدمهای دیگه هر تیکه از وجودش رو تشکیل میده ..دیگه خودش نیست.. یه عالمه آدمهای دیگه اس...لویاتان یک غول افسانه‌ای از انجیل هست که خصلت آخرالزمانی (آپوکالیپتیک) داره و در واقع همون خصلت درونی و ذات واقعی ماست که خودمون ازش خبر داریم ولی بقیه از این خصوصیت ما به دلیل این که حتی جرات نمیکنیم راجع بهش حرف بزنیم بی خبرند.


و در آخر.. شام آخر.. میشه با نمادها و تصاویر و رازها انسان‌ها رو گیج و شگفت زده کرد. میشه تفسیرها و تحلیل‌های مختلف از هر موضوعی داشت...

خیلی طولانی شد…

بین خودمون باشه ها ...خسته نباشید.

و این جهان به لانه ماران مانند است
و این جهان پر از صدای پای مردمیست که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را میبافند
مردمانی که صادقانه دروغ می گویندو خالصانه به تو خیانت میکنند..
فروغ..
سپاس بیکران از حضورتان
احترام فراوان به دقت و توجه تان
۲۵ دی ۱۳۹۲
اضافه کنم مسئول صندلی مدیر تولید و اجرای نمایش بود.که بلیت هم می فروخت و بروشور هم میداد و صندلی هم جا بجا میکرد.
۲۵ دی ۱۳۹۲
آخی..من عذر میخوام. میدونم چقدر زحمت میکشید. چون اسمهارو نمیدونم بهم حق بدید برای رسوندن منظورم از هر واژه ای که میاد توی ذهنم استفاده کنم .

ولی آقای مسئول صندلی خدایی چرا جای من رو عوض کردید ؟ :ی
۲۵ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقدیم به بازیگران نمایش «بین خودمان باشد» و گروه «پاپتی ها»

«آن» ِ آن‌ها
رضا ثروتی

اخیرا به تماشای نمایش «بین خودمان باشد» نشستم. نمایشی به کارگردانی «آروند دشت آرای» و نویسندگی «فارس باقری»، در سالن «تجربه»، سالنی که به تازگی در مجموعه سالن‌های بنیاد «رودکی» با همین نمایش افتتاح شده است. در ابتدای نمایش به خاطر مشاهدهٔ میزانسن، سکون و اکت‌های تکراری، سلاحی در حال بیرون آمدن از غلاف ذهنم بود، اما در‌‌ همان شروع، چیزی من را خلع سلاح می‌کند و جلوی تمام واکنش‌های منفی‌ام را می‌گیرد، سراسر وجودم پر می‌شود از لذت، لذت از تئاتری ناب، تئاتری که به حواست، روحت و جانت چنگ می‌زند.

این حس پیش از این بار‌ها در اجراهای «حمید‌پور آذری» همراه با گروه «پاپتی‌ها» به من منتقل شده بود. «ادیپ»، «حسین قلی، مردی که لب نداشت»، «ظفر - خیابان ناجی - بلوار مینا »، «دور دو فرمان»، «دایره گچی قفقازی» «و این آخری‌ها» خانه‌ای روی آب «. در این اجرا‌ها و در نمایش» بین خودمان باشد «دشت آرای، نوجوانان تئاتری آنچنان تمام قد بر صحنه می‌ایستند که دلت می‌خواهد کلاهت را به احترامشان دیگر روی سرت هم نگذاری، کلاهی که در بیشتر تئاترهای حرفه‌ای از جنس پشمی نقاب دارش را بر سرت می‌کشی که کسی عذاب تو را از دروغی که بر صحنه اتفاق می‌افتد، نبیند. در تجربهٔ گروه پاپتی‌ها و نمایش» بین خودمان باشد «حضور تاثیر گذار این نوجوانان به آن دلیل اتفاق می‌افتد که در سایهٔ اطمینان به کارگردان، حاشیهٔ امنیتی پیداکرده‌اند و‌‌ رها از هر گونه فیلتری نقش می‌آفرینند. عنصری که نبودش، منجر به تجربه‌های الکنی از این نسل شده، تجربه‌هایی که به علت عدم اعتماد بین بازیگر و کارگردان در اکثر موارد به خودنمایی آزاردهنده‌ای بدل شده است.

احترام من برای این بازیگران از سر ترحم بوجود نیامده است! این احترام از کمبود‌ها و بی‌بضاعتی آدم‌های نمایش نیست! من مسحور لحظاتی شدم که تن‌ها، فقط و تن‌ها، فقط در» تئا‌تر «می‌توان به آن دست یافت. رازی در این اجرا‌ها نهفته است، رازی که تبلور معنای واژه ی» آن «نمایشی است. جایی که نمایش و بازیگران روح و جان تو را نشانه می‌گیرند. واژه‌ای که به وصف نمی‌آید و به هزار شکل گوناگون بر صحنهٔ تئا‌تر اتفاق می‌افتد، مثل اشکالی که در روح رقص و موسیقی حضور دارد وهمه این اشکال زمانی در» زبان «انسانی به درستی احساس و ادراک می‌شوند، که» زبان «به جهان شعر می‌رسد و سیالیتی چند معنایی پیدا می‌کند، جایی در ناشناخته‌ها، که انسان‌گاه تنها از طریق حواس به ادراک می‌رسد.

در این اجرا‌ها» آن «نمایشی از طریق مهم‌ترین عنصر تئا‌تر یعنی بازیگر انتقال داده می‌شود، آنی که در نگاه نوجوانان بازیگر شکل می‌گیرد. نوجوانانی با اضطرابی مقدس در برابر تماشاگران، اضطرابی از سر احترام، اضطرابی که از حضور چشم‌ها مطلع است، اضطرابی که ناشی از عریانی آنهاست در برابر تماشاگران. بازیگرانی که با تمام وجودشان می‌خواهند حضور داشته باشند، می‌خواهند نقششان را زندگی کنند، می‌خواهند حقیقی درد بکشند، حقیقی بخندند، آواز بخوانند، دیوانه وار برقصند و سرخوشانه فریاد بکشند. همهٔ آن‌ها انرژی تماشاگران را جذب می‌کنند و بر نگاه‌شان می‌نشینند و پرواز می‌کنند. پروازی صادقانه، پروازی که هنوز ذهنیت مرعوب کننده پیدا نکرده، هنوز بال‌هایشان را نبسته و به ضرب و زور تکنیک و تجربه، هیبتی تصنعی و بی‌روح به خود نگرفته است.

بازیگر می‌بایست با حضور زنده‌اش، به جان من چنگ بیاندازد، باید آینه‌ای در برابرم بگذارد و هیبتم را از فاصله‌ای نزدیک آشکار کند، با چروک‌های پیشانی‌اش، لرزش انگشتانش و عرق سردی که در مقابلم می‌ریزد، من را به خودم ارجاع دهد، شادی‌هایم را به یادآورد، درون پنهانم را بیرونی کند، به سمت ترس‌ها و کابوس‌هایم چنگ بزند تا در آن جعبهٔ سیاه به آرامش برسم.

جعبه‌ای ... دیدن ادامه » که امتیاز مهمش در مقایسه با دیگر مدیوم‌ها، همین مواجههٔ انسان زنده است در برابر انسان نمایش، قطع به یقین هر چه این مرز کمرنگ‌تر شود تاثیرانسانی بیشتری اتفاق می‌افتد. من فکر می‌کنم هنوز هم کاتارسیس ارسطو مهم‌ترین رویدادی است که تماشاگر امروزی به آن احتیاج دارد. ما رنج‌های عمیق تری پیدا کرده‌ایم یا بهتر می‌توان گفت: نسبت به گذشته آگاهانه‌تر رنج می‌بریم و قدرت تئا‌تر در به اشتراک گذاشتن این رنج، آستانهٔ تحمل دردهای شخصی را دور‌تر می‌سازد.

بازیگر هنگامی که می‌خواهد به صحنه رود می‌باید تمام جانش به اضطراب تبدیل شود، آدرنالین خونش به جوشش بیافتد، او می‌بایست مدام با خود مرور کند که هر شب نمایش، اتفاقی یگانه است که نمی‌توان انسانش را پیش بینی کرد، می‌باید مدام با خود مرور کند که هنوز فیلتری به نام نقش، حدودش را مشخص می‌کند. اگر نقشی غروری پادشاهانه می‌طلبد به‌‌ همان شکل تماشاگر را نظاره کند و اگر حضیض و سقوط یک پادشاه، آسیب پذیر‌ترین شخص سالن نمایش باشد. خارج از نقش، حضور شخص حقیقی بازیگر روی صحنه می‌بایست از باوری شکل بگیرد که توام با زندگی‌اش باشد، او می‌باید نقش را با گذشته‌اش، تداعی‌هایش و هر آنچه در زندگی و کابوس‌هایش با گوشت و استخوان لمس کرده، زندگی کند. باید ویرانی را زندگی کند، با شادمانی‌اش بر صحنه سلول‌های تنش را به جنبش وا دارد، او باید حضور حقیقی‌اش را روی صحنه باورداشته باشد تا ما هر چه بیشتر او را باور کنیم.

متاسفانه در این روز‌ها بازی کردن با فاصله از نقش، تبدیل به جریان مهمی در تئا‌تر ایران شده، که پیش از آنکه دستاوردهای تازه‌ای به بهانهٔ دستیابی به تعقل برای ما داشته باشد، رابطهٔ احساسی را کلیشه‌ای قلمداد می‌کندو تمایلی به سمت سکون، بی‌روحی و کسالت محض پیدا کرده است.

در طی این سال‌ها اکثر بازیگران حرفه‌ای تئا‌تر دراثر تکرار مواجهه با تماشاگر، احترامشان نسبت به آن‌ها کاسته شده، انرژی‌هایشان را تقسیم می‌کنند تا به اجراهای همزمان دیگری برسند، به تمرین نمایش دیگر، به بازی در فیلم‌ها و سریال‌ها و... شاید هنوز هم موفقند شاید با وجود تجربهٔ سالیان دراز، هنوز هم می‌توانند با برخی از اجرا‌ها ما را مرعوب کنند، شاید هنوز هم نوستالژی بازی‌های درخشانشان در گذشته، از احترامشان نزد ما نکاسته، اما امروز نگاه‌شان به ما دروغ نمی‌گوید، نور مردمک‌هایشان کم سو‌تر شده، اضطرابی دیگر مردمک‌هایشان را نمی‌لرزاند، یاد گرفته‌اند که با نگاه‌شان چشم‌های تماشاگران را سوراخ کنند، گاهی حس برتری به سراغشان می‌آید و گاهی یادشان می‌رود تئا‌تر جایگاهی است که انسان می‌باید در آن حضور کامل داشته باشد، یادشان می‌رود انسان روی صحنهٔ تئا‌تر اتفاقی خاص است و این رخ نمی‌دهد مگر با صداقت، ایثار و عریانی! عناصری که نوجوانان تئاتری، هنوز نیاموختند تا فراموش کنند.
بین خودمان باشد که «بین خودمان باشد...» تا جمعه تمدید شد...
ساعت اجرا هم عوض شد

سه شنبه
چهارشنبه
پنج شنبه
جمعه
تنها چهار اجراساعت 17
رسول حسینی و امین یزدانی نژاد این را خواندند
بهار و امین میرزاباقری این را دوست دارند
موفق باشید یعنی باز شب آخر بی آم ?
چرا دروغ دی شب که برای بار دوم دیدم و بیش تر توجه م رو دادم به داستان هایی که قول دادم بین خودمون بمونه بیش تر دارم فکر می کنم به دیالوگ ها و هم چنین اکت ها و میزانسن های هر لحظه .
هر لحظه مملو از تصور و به خاطر این همه خیال ... دیدن ادامه » فعلن نه می تونم برای بار دوم در مورد این اجرا بنویسم ، فعلن بسنده می کنم به این که شب اول راحت تر بودید . یا به خاطر این که دیگه برهنگی صحنه رو داشتید به دوست ان و فامیل های خود هم نشون می دادید یا به خاطر جمعیت یا به خاطر خسته گی و یا به خاطر حضور اساتیدی چون استاد پسیانی (که اجرای کار رو به ایشون هم تقدیم کردید .) ... نه می دونم چون تجربه نه کردم . (+حسودی)
اما چرا مثلن دیالوگ های خفن خانم صبا ایزدپناه حذف شد و فقط به اکت اون صحنه پرداختید ، امیدوارم اون دیالوگ فقط برای دی شب حذف شده باشه .

یه شوخی هم با خانوم تبرا لطفن پای بچه ها رو تو دهن بقیه نه ذارید ، دی شب اگه اشتباه نه کنم پای آقای فرد تو دهن آقای خلعتبری بود بی چاره ... من به جاش داشتم خفه می شدم .

و یه خواهش از همه تون لطفن از استرس (به هر دلیل) کم کنید چون با افت این کار بزرگ رو به رو می شه .

افکارم جمع شد برای بار دوم دیدن اجرا هم خواهم نوشت .
۲۴ دی ۱۳۹۲
سلام
ممنون که برای دومین بار به تماشای اجرا اومدید.
خانم ایزد پناه متاسفانه چند روزی می شه که به دلیل مشکلات تنفسی ناشی از آلودگی هوا و انتقال نوعی ویروس سرما خوردگی که منجر به تحریک تارهای صوتی شان شده به توصیه ی پزشک باید مدتی از صحبت کردن پرهیز و استراحت ... دیدن ادامه » کنند و صحنه شون به شکلی که دیدن تغییر کرده.

در مورداسترس هم اتفاقا شخصا فکر می کنم در این اجرا ، وجودش به خاطر ماهیت کار و جنس حرف هایی که زده می شه استثناً تا حدی لازمِ و کنترلش می تونه آسیب بزنه. البته تا جایی که به قول شما باعث افت نشه.

باز هم از حضور و نظر نویسیِ دوباره تون تشکر میکنیم و بی صبرانه منتظر خواندن "افکار جمع شده" شما هستیم.
۲۴ دی ۱۳۹۲
آقای میرزایی عزیز سپاس از توجه تون و امیدوارم موفق باشید و همه بچه ها موفق باشن همیشه و همیشه سالم و خوش

از بابت خانوم ایزدپناه متاسف ام

و از بابت عرض تون هم بسیار صحیح اما استرسی از جنس نمایش و کنترل شده اما من حس کردم این استرس دی شب جدا از اون استرس ... دیدن ادامه » نمایش ، استرسی برای موفقیت در جلوی اون همه جمعیت و به علاوه اساتید هنر و و به علاوه استاد گرام پسیانی باشه .
شاید هم من این گونه فکر کردم و این گونه نه باشه .

چشم سعی م رو می کنم تا قبل از روز آخر و در همین ام روز فردا بنویسم .

به امید توفیق روز افزون همه گی .
۲۴ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان بزرگوارم امشب میخواهم آخرین اجرا را ببینم نظری دارید بفرمایید خوشحال می شم
manimoon این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها (چهار 4) اجرا باقی مانده:

یکشنبه 22 دی ماه ساعت 17 و 19
دوشنبه 23 دی ماه ساعت 17 و 19

همین حالا می تونید با شماره تلفن 09191130711
و یا آدرس اینترنتی www.tiwall.com/theater/beine-khodeman
بلیت های نمایش رو تهیه فرمایید...منتظر گرمای حضورتون هستیم...
بین خودمان باشد....****
manimoon، میثم میرزایی و حسین ایرجی این را خواندند
تمدید نمیشه؟؟
۲۳ دی ۱۳۹۲
شد. تا جمعه 27 دی.
۲۴ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

حمید پورآذری: سری به سالن تجربه بنیاد رودکی بزنید
اعتماد ذات تئاتر است

در حال و هوای این روزهای آسمان تهران که بر پاک بودنش اعتمادی نیست، اگر به دنبال اعتماد می‌گردید حتما سری به سالن تجربه بنیاد رودکی بزنید و اجرای «بین خودمان باشد» را ببینید. مهم نیست که «بین خودمان باشد» جزو بهترین کارهای آروند دشت‌آرای است، مهم نیست که بازیگرانی جوان دارد که با تمام وجود بازی می‌کنند، مهم نیست که ذره‌بین به دست نقاط ضعف و قوت نمایش را ببینیم، مهم اعتمادی است که گروه به آروند دشت‌آرای و مهم‌تر اعتمادی است که آروند به گروه جوان خود داشته است و این اعتماد ذات تئاتر است. این اعتماد است که اجزای اجرا را روحی صادقانه بخشیده، اگر خوب است صادقانه است و اگر ضعـیف است باز هم صادقانه است. اینجا دروغی در کار نیست اینـجا زندگی است با همه پـستی و بلندی‌هایش.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت مینا دامغانیان بر «بین خودمان باشد...»

میشه پرانتزی باشم برای نقطه ویرگولتون؟ (;

دسترسی به خصوصی ترین لحظاتمان کار ساده ای نیست. باید به لایه هایی نگاه کنیم که پنهانشان می کنیم. یعنی یادگرفتیم که پنهانشان کنیم. تحمل تنهایی برایمان سخت است و بیشتر تصمیماتمان در وهلۀ اول برای فرار از این تنهایی است. شاید ترس از ترس هایمان مارا به سمت این پنهان کردن سوق می دهد.

تجربۀ سهیم شدن خصوصی ترین ابعاد زندگی مان با دیگران، تجربۀ عجیبی است. بعد از اجرای کم نظیر «بین خودمان باشد» خواستم بیشتر از قبل خودم را بشناسم. از آن روز، مدام به خاطراتی فکر می کردم که برایم غم انگیزند یا پنهان کردنی. شروع به نوشتنشان کردم. نوشتن ترس ها، خوشی ها، زخم ها، آرزوها و به طور کلی خصوصی ترین لحظه هایم. این اولین باری بود که تأثیر یک کار هنری را در زندگیِ هر روزم ... دیدن ادامه » می دیدم.

«بین خودمان باشد»، بعد از وُیتسِک، تنها اجرایی است که دو بار به تماشا (و حضور در لحظه اش) نشستم. در نگاه هایی که بینمان رد و بدل می شد عمقی بود که هنوز قبل از خواب به یادم می آید و دلتنگم می کند.
بعد از اجرا به نونا (نیسی) گفتم: "دوست ندارم تموم بشه و برم..." شاید همان تجربۀ دیبا(خاتمی) بود برایم که نگران "رفتن ها و نیامدن ها" بود...
الآن که این ها را می نویسم، پوستر «بین خودمان باشد» روی دسک تاپ لپ تاپم است. احساس می کنم با هر بار دیدن این پوستر یادم می آید بیشتر باید بر خودم مراقبه کنم. اصلاً مگر مراقبه جز برای مراقبت کردن از خود است ؟

بین خودمان باشد ولی بعد از این اجرا فهمیدم، چطور یک کار هنری پس از تمام شدن در ما آغاز می شود.
من مینا دامغانیان - متولد 28 اردیبهشت 72- صادره از تهران
۲۱ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن ضعیف، کارگردانی بی ربط
اجرای بســـــــــیار بد
متـــــــــــأسفم...
دوست عزیز کاش بیشتر توضیح میدادید که ضعف و بی ربطی در کجای کار بوده . و اجرای بد ؟!!
۲۱ دی ۱۳۹۲
از اینکه نظرتان را با ما به اشتراک گذاشتید ممنونیم.
۲۲ دی ۱۳۹۲
مریم محمدی گرامی
قصه های جدا از همی را در این کار شنیدم قرار بود صدای نسل جوان را بشنویم و قاعدتاً باید چند صدا می شنیدیم. ولی فقط انگار یک نفر بود که حرف می زد. گیرم با تکه کلامها و ادبیات های متفاوت؛ صدا یک صدا بود. یک صدای آشفته ی بی جان فقط. بی ریطی کارگردانی ... دیدن ادامه » در این بود که فرمهای اجرایی هیچ ربطی به مونولوگها نداشتند. کلام حرف خودش را می زد و حرکت حرفی دیگر. و اجرای بد یعنی بازیگران بسیار ضعیف. بی انرژی، فن بیان بد، بدنهای کار نکرده و ...
۲۲ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پتانسیل یک تئاتر برای زنده ماندن در ذهن
حمید پورآذری

«بین خودمان باشد» به کارگردانی «آروند دشت آرای» و نویسندگی «فارس باقری» این نمایش صدای صادقانه گروهی از جوانان اجتماع و روایتگر یک دهه از زندگی آنهاست، به نظرم این کار خوبی بود زیرا از این جنس کارها در کشورمان کم می‌بینیم و این نشان‌دهنده این است که کارگردان خیلی از مسائل را کنار گذاشته است و روی 17 جوان سرمایه‌گذاری کرده و بسیار تاثیرگذار است. این تئاتر به دل می‌نشیند زیرا از دل می‌آید. گروهی که یک سال و نیم کار کردند و بالاخره به نتیجه رسیدند. این نمایش با شروع کامل و کامل‌تر می‌شود و بعد از پایان هنوز هم زنده است. پتانسیل این را دارد که به عنوان یک کار پویا ادامه حیات داشته باشد و مانند برخی از تئاتر‌ها که بعد از پایان در ذهن می‌میرد، نباشد.
منتشر شده در روزنامه اعتماد صبح امروز 18 دی ... دیدن ادامه » ماه
(http://www.etemaad.ir/Released/92-10-18/251.htm)
**تنها هفت اجرا باقی مانده

جمعه 20 دی ماه ساعت 17 و 19
شنبه 21 دی ماه ساعت 19
یکشنبه 22 دی ماه ساعت 17 و 19
دوشنبه 23 دی ماه ساعت 17 و 19
همین حالا می تونید با شماره تلفن 09191130711 و یا آدرس اینترنتی www.tiwall.com/theater/beine-khodeman بلیت های نمایش رو تهیه فرمایید...منتظر گرمای حضورتون هستیم...
بین خودمان باشد....****
shalan، بهار و ناهید حدادی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت حمید پورآذری درباره نمایش "بین خودمان باشد..."
.
بین خودمان باشد» به کارگردانی «آروند دشت آرای» و نویسندگی «فارس باقری» این نمایش صدای صادقانه گروهی از جوانان اجتماع و روایتگر یک دهه از زندگی آنهاست، به نظرم این کار خوبی بود زیرا از این جنس کارها در کشورمان کم می‌بینیم و این نشان‌دهنده این است که کارگردان خیلی از مسائل را کنار گذاشته است و روی 17 جوان سرمایه‌گذاری کرده و بسیار تاثیرگذار است. این تئاتر به دل می‌نشیند زیرا از دل می‌آید. گروهی که یک سال و نیم کار کردند و بالاخره به نتیجه رسیدند. این نمایش با شروع کامل و کامل‌تر می‌شود و بعد از پایان هنوز هم زنده است. پتانسیل این را دارد که به عنوان یک کار پویا ادامه حیات داشته باشد و مانند برخی از تئاتر‌ها که بعد از پایان در ذهن می‌میرد، نباشد.
رسول حسینی این را خواند
میثم میرزایی و علی خلعتبری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مبنای کار گروهی پذیرفتن یکدیگر است

بازیگران این نمایش فراز و نشیب‌های زیادی را از سر گذراندند و به واقع تمرینات سختی را پشت سر گذاشتند. برخی سختی‌های کار و در واقع برخی همین فراز و نشیب‌ها را گاه خودم به عمد برای آنها ایجاد کردم تا ببینم چه نتیجه‌یی می‌دهد

اگر قرار باشد ما تئاتر کار کنیم فقط از این طریق موفق خواهیم بود فقط با داشتن گروه و کارگروهی کردن و بهتر است بگویم سوپراستار نشدن و تئاتر واقعی کار کردن می‌شود پیش رفت

نگین تبرا: یک بار با یک دخترخانم به شدت چشم در چشم شدیم. این اتفاق همین طور ادامه داشت تا جایی که به هیچ عنوان نمی‌خواستم چشم از او بردارم. اگر مجبور نبودم تا در صحنه کاری انجام دهم آنقدر به این بازی نگاه ادامه می‌دادم تا ببینم در نهایت چه اتفاقی می‌افتد


شیوا حمیدخانی

تمامی کسانی که اهل تئاتر، دانشجوی تئاتر، هنرمند تئاتر و حتی علاقه‌مند به تئاتر هستند، می‌دانند که پایه اصلی شکل‌گیری یک گروه تئاتری، گروهی که با خلق آثار خاص، موفق و منحصربه‌فرد جاودانه و مانا باشد، متحد شدن اعضای گروه با یکدیگر، تمرینات مداوم و بی‌وقفه کردن، سازگاری با یکدیگر و بهتر است اشاره کنیم داشتن اخلاق گروهی است. به‌طور حتم اگر هر کدام از این خصوصیات را به‌عنوان یک کمبود در گروهی ببینیم با اطمینان می‌گویم که آن گروه در جایی به مشکل برخورده و چرخه پیشرفت آن از حرکت باز می‌ایستد، از زمانی که تئاتر در کشور ما و در 20 سال اخیر شکل تازه‌تری به خود گرفت شاهد تشکیل گروه‌های متعددی بودیم که فعالیت‌های زیادی انجام دادند. مساله مهم این است که چه ارزشی باعث می‌شود هر کدام از آنها ماندگار شوند و با وجود هر مشکلی باز به راه خود ادامه دهند؟

یکی از اتفاقات مهمی که باعث می‌شود یک گروه از پایه و اساس درست شکل بگیرد این است که اعضای آن گروه از ابتدای راه گردهم آمده باشند و همه باهم با هرمیزان توانایی و دانشی که دارند، به یک اندازه برای رسیدن به اهداف مشترک تلاش خود را آغاز کنند.

آروند ... دیدن ادامه » دشت آرای، سرپرست گروه تئاتر ویرگول، بااهمیت به تشکیل یک گروه تئاتر جوان و با افرادی دست‌چین شده، گروه «نقطه ویرگول» را تشکیل داد تا به نوعی در زیرمجموعه گروه «ویرگول» به فعالیت‌ها و تمرینات جداگانه بپردازند و آثار خود را ارائه دهند.

ورک شاپ یا بهتر است بگوییم کار گروهی همیشه انرژی خاصی به افراد حاضر در آن گروه می‌دهد. تمامی کسانی که تجربه دست‌کم یک بار حضور در یک کارگروهی تئاتر را داشته‌اند بر این مساله واقفند. چراکه توانسته‌اند به میزان زیادی از توانایی‌هایشان را بشناسند و آن را پرورش دهند. همچنین نقاط ضعف خود را نیز شناخته و با آگاهی از آن به نقاط قوت خود پروبال دهند. دشت‌آرای این بار در تجربه جدیدش با گروهی از جوانان و برخی دانشجویان کم‌تجربه تئاتری و غیرتئاتری که مشتاق حضور در این پروژه بودند، «بین خودمان باشد» را به صحنه برده است. این نمایش محصول کار گروهی 17 بازیگر انتخاب شده پس از گذشت یک سال تمرین و برپایی ورک شاپ از سوی این کارگردان است که لحظات جالب و البته گروه نقطه ویرگول را به وجود آورده است. دشت‌آرای، با اعتقاد به اینکه تئاتر واقعی از دل یک گروه واقعی شکل می‌گیرد به سراغ این جوانان نوپارفته و هم‌اکنون با تلاش آنها نتایج مثبتی دریافت کرده است که البته باید گفت اعتماد قابل توجهی در این راستا از سوی او شکل گرفته که ثمره این اعتماد اثری است که این شب‌ها در پلاتوی تجربه شاهد آن هستیم.

پس از پایان یکی از اجراهای این نمایش با گروه نمایشی، کارگردان و 17 بازیگر به گفت‌وگو نشستیم و آنها از تجربه‌های شنیدنی خود سخن گفتند.

مهم‌ترین مساله‌یی که با حضور و بازی در این اجرا می‌توانید به آن اشاره کنید، چیست؟

امین موحدی‌پور: در ابتدا این مساله که باید در مورد خودم با کسانی که آنها را نمی‌شناسم حرف بزنم برایم خیلی سخت بود اما پس از گذشت چند اجرا متوجه شدم چقدر موضوع جذابی است و باعث نزدیک شدن هرچه بیشتر خودم با دیگران شده است.

نرگس سعیدی‌نژاد: این اولین تجربه تئاتری من است و نمی‌توانم آن را با قبل یا تجربه‌های پیشین مقایسه کنم اما چیزی که در اینجا به آن رسیدم، تفاوت بسیار با آنچه در کلاس‌های بازیگری یاد گرفتم داشت.

فرشته رازقی: مهم‌ترین مساله‌یی که این اجرا برای من داشت، این بود که یاد گرفتم خودم باشم.

دیبا خاتمی: چیزی که در این اجرا برایم بسیار سخت و در عین حال جالب بود، این مساله بود که چطور می‌شود رازهای زندگی شخصی خودم را که شاید تاکنون هم کسی از آنها خبر ندارد برای دیگران بازگو کنم.

صبا ایزدپناه: من از ساعت

5 بعدازظهر تا 9 شب که برای اجرا در سالن حضور دارم خود واقعی‌ام هستم.

نگین تبرا: این موضوع مهمی است که در این اجرا یک ساعت با خودمان هستم و به نظرم برای کسانی هم که به تماشا می‌نشینند این اتفاق می‌افتد که برای مدتی وارد لایه‌های تاریک خودشان بشوند.

نونا نیسی: شروع این پروژه برای من خیلی ترسناک بود. اینکه راجع به خودم حرف بزنم حتی در گروه خودمان برایم سخت بود اما حالا احساس می‌کنم

به تدریج در حال برداشن نقاب خودم هستم.

مینا ملک‌محمدی: این اولین تجربه تئاتری من است و خوشحالم که در اولین تجربه، در رابطه با خودم حرف می‌زنم، هیچ‌وقت در زندگی نتوانسته بودم این کار را با جسارت انجام دهم.

لیلا هاشمی: این اولین تجربه تئاتری من است. به نظرم این موضوع بسیار جالب است که انسان خودش را در چند دقیقه به جای افراد مختلف بگذارد و چنین تجربه‌یی داشته باشد.

علی خلعتبری: در ابتدا کمی اذیت می‌شدم اما حالا فکر می‌کنم شاید این اتفاق باید در این زمان روی می‌داد. اکنون احساس بهتری دارم و به راحتی با آن کنار می‌آیم.

شهریار فرد: مهم‌ترین مساله‌یی که می‌توانم به آن اشاره کنم این است که خوشحالم این تجربه پیش از 30‌سالگی برایم اتفاق افتاد.

میثم میرزایی: کاری که ما اینجا انجام می‌دهیم به نوعی ترسناک و هیجان‌انگیز است اما لذت کار گروهی را در این اجرا چشیدم.

مهراد ماکویی: این نمایش، تجربه‌یی جسورانه، سخت اما خودمانی و دوست‌داشتنی است.

شهاب عباسیان: برای من اینکه باید در مورد خودم حرف بزنم سخت نبود اما در گروه حضور داشتن و کنار افراد گروه بودن برایم اهمیت داشت و لذت‌بخش بود.

ساناز باقری: این اتفاق به من یک تیم و گروه فوق‌العاده را هدیه داد و همچنین در کنار آن جسارتی داد که هر بازیگری باید داشته باشد و این موضوع از طریق بازگویی واقعی‌ترین رازهای زندگی بود.

امین یزدانی‌نژاد: شروع این کار از ابتدا بر مبنای اعتماد بود. بیرون از این در به ما می‌گویند اعتماد نکن اما اتفاقی که در اینجا می‌افتد درست برعکس این مساله است.

امیرحسین پسندیده: پیش از شروع اجرا اضطراب این را داشتم که مردم پس از دیدن اجرای ما چه فکری خواهند کرد. به‌طوری که از بازخوردهای تماشاگران می‌ترسیدم اما اکنون با نتایج جالبی مواجه شدم.

پاسخ برخی اعضای گروه «نقطه ویرگول» پیرامون تاثیر این اجرا در زندگی تئاتری‌شان خواندنی است.

امین موحدی‌پور: به نظرم اولین لازمه ادامه دادن در این راه و در واقع ادامه دادن به زندگی تئاتری گروه داشتن و گروه شدن است، گروه «نقطه ویرگول» می‌تواند شروع بسیار خوبی باشد.

فرشته رازقی: هر وقت به یاد این می‌افتم که پس از اتمام این اجرا ما ازجمله اعضای یک گروه مشخص هستیم حس اطمینان و امنیت به من می‌دهد که بسیار لذت‌بخش است.

میثم میرزایی: در این تجربه نکات بسیاری یاد گرفتیم که در دیگر جاها به ما یاد نمی‌دهند و بهتر است بگویم تاکنون یاد نگرفته بودیم، انرژی‌ای که بین ما ایجاد شد و حضورمان در صحنه گویای این واقعیت است.

مهراد ماکویی: ما به واسطه زمان طولانی‌ای که با هم بودیم و تمریناتی که پشت سر گذاشتیم با واقعیت‌های مفهوم تئاتر با تمام سختی‌هایش آشنا شدیم و پیدا کردن راه‌های مواجهه با آن از جمله تاثیراتی است که گذاشته است.

شهاب عباسیان: مهم‌ترین اتفاقی که در این تجربه، مسیر زندگی تئاتری ما را شکل می‌دهد «بازی نکردن» و «خودمان بودن» است و مساله بعدی هم این است که من در حال حاضر یک گروه دارم.

ساناز باقری: من از شروع تمرینات و ورک‌شاپ تاکنون چیزهای زیادی راجع به بازیگری یاد گرفتم که در کلاس‌های دانشگاه نیاموخته بودم.

این مساله باعث شد تا ایرادات خودم را بشناسم و سعی در برطرف کردن آنها کنم.

امیرحسین پسندیده: این اتفاق یک نقطه شروع برای ما است و هنوز به پایان نرسیده. بهتر است بگوییم تازه آغاز شده، ما کارهای زیادی برای انجام دادن داریم زیرا دارای یک گروه هستیم.

به نظر شما آروند دشت‌آرای تا چه میزان در شکل‌گیری این پروژه و همچنین جایی که گروه هم‌اکنون به آن رسیده یاری‌رسان بوده است؟

نرگس سعیدی‌نژاد: این مساله مهم را که ما تبدیل به یک تیم و گروه شده‌ایم مدیون او هستیم.

فرشته رازقی: با توجه به اینکه من در دانشگاه رشته کارگردانی می‌خوانم در طول تمریناتی که داشتیم نکات زیادی مربوط به کارگردانی از او یاد گرفتم.

صبا ایزدپناه: به نظرم او در یک فاصله زمانی یک ساله تمامی ما را شناخت و متوجه نقاط قوت و ضعف ما شد و نتیجه این اتفاق مشخص شدن جایگاه درست هر کدام از ما در این اجرا بود.

نگین تبرا: به نظرم او به همان اندازه که در طول کار نظم و انضباط ایجاد می‌کند اعضای گروه را آزاد می‌گذارد و باید بگویم همین مساله باعث می‌شود این نظم ایجاد شده و هر روز بیشتر تبدیل به یک گروه شویم تا کار پیش رود.

علی خلعتبری: او می‌توانست در این پروژه از چهره‌ها استفاده کند اما به ما اعتماد کرد که از این بابت بسیار متشکرم.

مهراد ماکویی: من در این پروژه و کارگروهی از او دوست داشتن و دوست داشته شدن را یاد گرفتم که برایم بسیار باارزش بود.

شهاب عباسیان: به نظرم هیچ‌کس چنین جراتی نداشت که با جوان‌هایی کار کند که تجربه‌یی ندارند او از بازخوردها یا حتی فروش نکردن نمایش نترسید که به نظرم این مساله بسیار مهمی است.

امین یزدانی‌نژاد: من در گروه کارگردانی حضور دارم به دلیل اعتمادی که او به من داشت توانستم جایگاه بالاتری در این راستا داشته باشم و از این بابت سیار خوشحالم.

از اتفاقات جالبی که در حین اجرای این نمایش با آن روبه‌رو می‌شویم ارتباط‌هایی بود که بین بازیگران و تماشاگران رخ می‌داد. برخی آنها با نکات جالب توجهی از این رویدادها روبه‌رو شدند.

مهراد ماکویی: در یکی از شب‌های اجرا دو زن در کنار هم نشسته بودند من روبه‌رویشان بودم و آنها در یک موقعیت خاص و مشترک قرار داشتند و یکی از آنها گریه می‌کرد و دیگری می‌خندید. از دید من که هر دوی آنها را می‌دیدم این اتفاق بسیار جالب بود.

نگین تبرا: یک بار با یک دخترخانم به شدت چشم در چشم شدیم. این اتفاق همین طور ادامه داشت تا جایی که به هیچ عنوان نمی‌خواستم چشم از او بردارم. اگر مجبور نبودم تا در صحنه کاری انجام دهم آنقدر به این بازی نگاه ادامه می‌دادم تا ببینم در نهایت چه اتفاقی می‌افتد.

دیبا خاتمی: یک شب پدرم به دیدن نمایش آمد بارها خواستم با او ارتباط دیداری برقرار کنم اما او به هیچ عنوان مرا نگاه نمی‌کرد و گویی نگاهش را از من می‌دزدید!

هدف اصلی آروند دشت‌آرای در مقام طراح و کارگردان این اثر نمایشی به واقع چه بوده است؟

آروند دشت‌‌آرای: ما بر مبنای یک طرز فکر دور هم جمع شدیم که همدیگر را با ضعف‌ها و قوت‌هایی که داریم بپذیریم و به نظرم این موضوع اصل اول یک کارگروهی به حساب می‌آید. اولین و مهم‌ترین مساله‌یی که هر گروه را شکل می‌دهد همان هدف مشترکی است که همه برای آن دور هم جمع می‌شوند و تصمیم به شروع یک کار می‌گیرند.

تلاش‌هایی که اعضای گروه «نقطه ویرگول» تاکنون داشته‌اند را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

آروند دشت‌‌آرای: به نظرم آنها راه زیادی در پیش دارند. اما خوشبختانه با این تمرین‌ها به نوعی اولین پایه‌های یک آینده روشن را ساختند و اگر باهوش و زیرک باشند، می‌توانند گروه «نقطه ویرگول» را به یک گروه موفق تبدیل کنند. به نظرم این اتفاق ادامه‌دار خواهد بود عقاید و نظرهایی که اعضای این گروه در رابطه با من و کاری که من انجام داده‌ام دارند تنها دلیلش این است که من تنها و فقط طرز فکری داشتم که روی آن ایستادم. در واقع بهتر است بگویم اتفاقی که هم‌اکنون شاهد آن هستیم و اجرایی که شکل گرفته است نتیجه ایده من و پایمردی خود اعضای گروه است که تلاش و تمرین کردند و اکنون نتیجه آن را دریافت کرده‌اند. آنها فراز و نشیب‌های زیادی را از سر گذراندند و به واقع تمرینات سختی را پشت سر گذاشتند. برخی سختی‌های کار و در واقع برخی همین فراز و نشیب‌ها را گاه خودم به عمد برای آنها ایجاد کردم تا ببینم چه نتیجه‌یی می‌دهد. در واقع قصدم این بود که با ایجاد این سختی‌ها و فشارهایی که در تمرینات به آنها وارد کردم آنها را وادار به رفتن کنم یعنی از تئاتر به نوعی دورشان سازم زیرا می‌دانستم که خود تئاتر و شرایط کار در تئاتر تا چند وقت دیگر به نوعی سرخورده‌شان می‌کند و ترجیح می‌دادم این اتفاق نیفتد اما تعدادی که ماندند قصد کار کردن داشتند در واقع آنها ماندند تا حق‌شان را بگیرند.

این عقیده از همان کارگروهی کردن نشات می‌گیرد؟

آروند دشت‌‌آرای: بله به نظرم اگر قرار باشد ما تئاتر کار کنیم فقط از این طریق موفق خواهیم بود فقط با داشتن گروه و کارگروهی کردن و بهتر است بگویم سوپراستار نشدن و تئاتر واقعی کار کردن می‌شود پیش رفت. اتحاد داشتن در گروه و همکاری به شکل تیم ورک‌ در نهایت گروه را به جایی می‌رساند که از یک فضای واقعی تئاتری انتظار می‌رود. تمامی این تفاسیر نتیجه‌اش همین اتفاقی که در این اجرا می‌افتد می‌شود. به این معنی که همه با هم بساطی را پهن و پس از آن همه با هم آن را جمع می‌کنند. تمریناتی که اینجا انجام شد و شکل گرفت شاید به نوعی متفاوت از چیزی بود که در جاهای دیگر تمرین و انجام می‌شود. ما در این نمایش نه روی عضلات بدن و صدا بلکه به نوعی روی فرهنگ‌مان کار کردیم و نتیجه «بین خودمان باشد».

http://www.etemaad.ir/Released/92-10-18/251.htm
رسول حسینی این را خواند
مریم محمدی و Anny7 این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها (هشت 8) اجرا باقی مانده:

چهارشنبه 18 دی ماه ساعت 19
جمعه 20 دی ماه ساعت 17 و 19
شنبه 21 دی ماه ساعت 19
یکشنبه 22 دی ماه ساعت 17 و 19
دوشنبه 23 دی ماه ساعت 17 و 19
همین حالا می تونید با شماره تلفن 09191130711 و یا آدرس اینترنتی www.tiwall.com/theater/beine-khodeman بلیت های نمایش رو تهیه فرمایید...منتظر گرمای حضورتون هستیم...
بین خودمان باشد....****
میثم میرزایی این را خواند
امین میرزاباقری و ساناز باقری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من رفتم این نمایش را ببینم تا از این سبک حمایت کنم. برای همین سطح توقعم را خیلی پایین برده بودم. خوب؛ خیلی دیالوگا فهمیدنی بود من نفهمیدم و فکر کنم جاهایی هم گنگ بیان شده بود. در کل صمیمیت خوبی برقرار شده بود. امیدوارم در آینده موفقیت های بیشتری از این گروه ببینم.
جز چند نفر اکثر بازیگرا تقریبا متولدین سال های میانی و رو به آخر دهه 60 بودند و منی که متولد 1360 هستم کمی احساس پیری کردم در آن جمع !
جالبه من هم متولد 60 هستم و موقع تماشای این تئاتر دقیقا همین احساس رو داشتم و متوجه منظور خیلی از دیالوگ ها نشدم، تا جایی که فکر میکردم باید دوباره و با دقت بیشتری برم نمایش رو ببینم...
ولی از فضای دلچسب و دوست داشتنی این تثاتر خیلی لذت بردم.
۱۶ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها ده اجرا باقی مانده:

دوشنبه 16 دی ماه ساعت 19
سه شنبه 17 دی ماه ساعت 19
چهارشنبه 18 دی ماه ساعت 19
جمعه 20 دی ماه ساعت 17 و 19
شنبه 21 دی ماه ساعت 19
یکشنبه 22 دی ماه ساعت 17 و 19
دوشنبه 23 دی ماه ساعت 17 و 19
همین حالا می تونید با شماره تلفن 09191130711 و یا آدرس اینترنتی www.tiwall.com/theater/beine-khodeman بلیت های نمایش رو تهیه فرمایید...منتظر گرمای حضورتون هستیم...
بین خودمان باشد....****
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بینِ خودمان باشد اما تو باور نکن!
نگاهی به نمایش " بینِ خودمان باشد..." به کارگردانی آروند دشت آرای و نویسندگی فارِس باقری
حامد سلیمان زاده
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هنگامی که یک نسل به وسعتِ مفهومِ جوان، نقشِ مضمون را برای اثری هنری ایفا می کند، چاره ای نداریم تا آن را به اندامواره ای تشبیه کنیم که گفته اند بی جان است و طبقِ دستور جلسه تشریح، حال باید کالبد شکافی اش کنیم .اما در این جا یک تفاوت بزرگ وجود دارد. تفاوت این جسد با اجساد دیگر در این است که گویی با استفاده از داروی بیهوشی، خودش را به مُردن زده و هر لحظه امکان بیداری است . وای اگر آن لحظه فرا برسد ...
در این نگاشته سعی بر آن دارم تا اثر مورد مطالعه را در سه بخش مجزا اما مرتبط بررسی نمایم . امید است مقبول بیفتد ...
الف) درام
برجسته ترین تکنیکِ نگارشی متنِ " بین خودمان باشد " ، استفاده از تمهید (قطعه نویسی) است. حوزه و دامنه تحقیقِ متن بسیار گسترده است و نویسنده با هوشمندی تام و تمام ، عصاره این نسل را بدل به جوهر قلمش نموده و شروع به پردازش دراماتیک آن کرده است . نویسنده حرافی نمی کند. او معماری می داند و بین قطعه ها ، پاگردهای مناسب برای رفع خستگی ساخته است. مونولوگ ها یا تک گویی آدم های این اثر، از تنوع درخشانی از منظر فحوایی بهره می برد که هر کدام در واحد زبانی مناسب گنجانده شده و همین مسبب باور پذیری آن گشته است. از آنجا که متن به دنبال انتقال رویکردهای اجتماعی معاصر کشور در دهه اخیراست، نویسنده با بی اعتنایی به ساختمانِ درام کلاسیک و حتی مدرن ، رو به ساختاری فرگمنتال و تکه پاره آورده تا بتواند هر مخاطب با هرایدئولوژی را در زیر پتوی چهل تکه اش گرم سازد.
کلمات این نوشته به مثابه موجودات زنده ای است که با مخاطب به گفتگو می نشیند . از زبان او دور نیست و در مغناطیس اجرا، نویز ایجاد نمی کند. کلمات، گزاره هایی می سازند که متناسب با دایره واژگانِ مخاطبِ فعالِ تئاتری است و مسبب همذات پنداری بیشتر او با متن می شود. چیزی که در تمام گفته ها و نکته های این متن وجود دارد، رنجی عمیق از نرسیدن ها و ناکامی هاست . پسرانی که از دوست دخترانشان می گویند. دختری که از خانواده اش می گوید . پسری که از روسیه حرف می زند و... همه و همه آیینه ای در مقابل دیدگان مخاطب می سازد که همچون تصویر دوریان گری در حال کریه المنظر شدن است و باید پنهانش کنیم . اما احساس می کنم با توجه به شرایط جدید کشور، نویسنده از پنهان کردن گریخته و کمی از روپوش آینه را کنار زده تا کم کم خودمان را ببینیم که چند سالی است ندیدیم یا نخواستیم که ببینیم یا ...
ب) کارگردانی
مهمترینِ وظیفه کارگردان، ساختِ میزانسن با معنا است . عموما کارگردانان معاصر تئاتر کشورمان به دو دسته تقسیم می شوند : دسته اول، کارگردانان تحلیل گر که با ادراک و احساس دقیق متن، به دنبال ارائه چیدمانی خلاقانه می باشند. این دسته از کارگردانان با میزانسن های خود معنا را به تعویقِ کاذب نمی اندازند و در لحظه، با احترام به دستگاه شعورمند مخاطب ، برای او تغذیه سالمی فراهم می سازند . دسته دوم، کارگردانان ضد تحلیل که بی اعتنا به متن، ایده و ... آشی می پزند که رودل ، کمترین دردش است .این دسته از کارگردانان اگر هم میزانسن می سازند، بار معنایی را به مفهومی سطحی تنزل داده و از آن اِکسیری خود درمانگر می سازند و عجیب اینجاست که هیچ گاه درمان نمی شوند.
آروند دشت آرای با صبغه ای که از او می شناسیم متعلق به دسته اول است . او طراحی خلاق است که با فهمی موثر از متن، دست به ایجاد مصداق هایی سمعی و بصری برای انتقال چکیده های اندیشه مدارانه متن زده است . میزانسن های او حوزه خوانش را از هر منظری ( سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و ...) باز می گذارد. به عنوان مثال صحنه ای که نگین تبرا ، دستور مرگ صادر می کند، فردی به نام شهریار در حال سخنرانی است. خود نام شهریار بار معنایی به میزانسن اضافه می کند که خود طعنه های فراوان سیاسی به دنبال خواهد داشت. صحنه شکل گرفتن فضای مدرسه ای و از جلو نظام دادن های متعدد و دفورمه شده که نَقبی به نقد حضور میلیتاریسم و نظامی گری در بُنیان های آموزشی و پرورشی کشور است، نمونه ای دیگر ار ذکاوتِ اجرایی کارگردان است. برجسته نمودنِ ساحتِ آنیمایی و آنیموسی در دختران و پسران و بدل شدن آنان به جنس های مخالف ، مسئله دیگری است که درست پردازش شده است. قرض گذاشتن تکه ای از لباس هر کس بر تن دختری مترسک نشان نیز ، گزارشگر فضای آنتروپیک و آشفته و چند صدایی امروزی است. در نهایت اینکه کارگردان این اثر طبق شهرتش، توانسته خوب دشتِ کویر صفت تئاتر تجربی را بیاراید. آخر او دشت آرایی بلد است.
پ) بازیگر
عموما در آثاری که از آکسسوارهای متظاهرانه دوری کرده و از الگوهای تئاتر تجربی معاصر جهان بهره می برند، بازیگر مهم ترین عنصر اجرایی است . در این نوشته ضمن تقدیر از انرژی سرشار بازیگران محترم این گروه و برای اَدایِ دین به پاسداشت این تلاش صادقانه، سعی دارم تا در قالب چند کلمه ای هم که شده به بازی آنها بپردازم با این تبصره که به زعم راقم این سطور، همه بازیگران این گروه مجهز به آن چیز که استانیسلاوسکی آن را آماتوریسم یا داشته های اولیه بازیگر می دانست هستند.
1- شهاب عباسیان- متولد سال 1371- صادره از تهران
اجرای ... دیدن ادامه » روان و به دور از تردید او، باعث پرورش نطفه کیفیت در گروه بازیگران است . زاویه نگاه و توجه به پوشش مخاطب از طریق چشم که احتمالا خواسته کارگردان بوده دلنشین اجرا می شود.
2- امین یزدانی نژاد - متولد سال 1367 - صادره از تهران
چیزی که همواره باعث می شود یک بازیگر به کیفیت انفکاک از دیگران برسد، مدیریت هوشمندانه انرژی است . این بازیگر انرژی را صادقانه تقسیم نموده و درست صحنه را مدیریت می کند.
3- علی خلعتبری - متولد سال 1362- صادره از تنکابن
باید بازیگر باشید تا درک کنید اجرای مونولوگی که از موتیف کلمه بهره می برد چقدر هیجان آور و هراسناک است . تکرارکلمه ( چیز ) و مسخ دائم آن به چیز دیگر در دستگاه صوتی این بازیگر، جذاب اجرا شد .
4- امین موحدی پور- متولد سال 1366- صادره از تهران
همچنین باید بازیگر باشید تا درک کنید اجرای مونولوگ در وضعیت نامتعادل بدنی چقدر انرژی مصرف خواهد نمود . این بازیگر با تسلط بر حرکت بدنی، از نقش کلام خود نیز غافل نشده و تاثیرگذار ایده واژگان را به پدیده صوتی تبدیل می کند.
5- میثم میرزایی - متولد سال 1365- صادره از اصفهان
در این گونه آثار که مخلوقِ کارگاه می باشند، دیده شدن یک بازیگر و برجستگی آن در میان اعضای گروه بسیار دشوار است اما این بازیگر به دلیل ورودیه متفاوت به صحنه و کاریزمایی که در خصلت حضور صحنه ای خود دارد دیده شد. او ارتباط چشمی مناسب را با مخاطب می شناسد و میداند که نباید اضافه بازی کند. او بدون اضافه بازی کردن، دیده شد و این مهم است.
6- مهرداد ماکویی - متولد سال 1365- صادره از تهران
برخی از بازیگران به مدد میمیک ذاتی شان، امتیازی ویژه دارند که حال روی صحنه موظف به آزادسازی انرژی نهفته پس آن هستند. این بازیگر چنین به نظرم آمد . نگاهی موثر و چهره ای که کوله بار خوبی برای ادامه است.
7- صبا ایزدپناه - متولد سال 1369- صادره از تهران
دارا بودن صدای خوب و اجرای فنی بیان، ایجاد هارمونی درست میان حرکات آشفته بدن و صوت ، و تمرکز روی صحنه از امتیازات این بازیگر است.
8- دیبا خاتمی- متولد سال 1371- صادره از همدان
عموما بازیگری در صحنه موفق تر است که ناظر بر اجرای پارتنرهای خود باشد. او به مدد شهود خود می تواند طرحی نو در اجرای خود بیفکند. این بازیگر از ابتدا تمام رویدادهای صحنه را با دقت رصد می کند و اجرایی متفاوت از خود به جای می گذارد.
9-امیر حسین پسندیده- متولد سال 1367- صادره از اصفهان
استفاده دقیق از حافظه عاطفی و یا هیجانی در هنگام ارائه مونولوگ به تزریق احساسات به کلمات کمک شایانی می کند . این بازیگر توانست به مدد بهره گیری از حافظه هیجانی اش پل خوبی میان دنیای ذهنی و عینی بسازد.
10- شهریارفرد- متولد سال 1363- صادره از تهران
عموما بازیگر باید بتواند میان دو ساحتِ اَنتلکت ( تحلیلی) و غریزی اش آشتی برقرار نماید. این بازیگر توانست با اجرای درست خود دو ساحت وجودی اش را درست سنجاق نماید.


11- نگین تبرا - متولد سال 1368 - صادره از تهران
آموخته بودم که بازیگر باید در اجرای نقش، از استعداد، ذوق و قریحه خود بهره گیرد اما حتما باید از دخالت انگیزش های فردی در اجرا جلوگیری کند . این بازیگر با علم به این نکته ، نقشی همسان ساز را میان بازیگران ایفا نمود.
12- ساناز باقری- متولد 1369 - صادره از تهران
بازیگر با تلفظ صحیح و درک روح احساس و کلام ، سخنی قابل باور را برای تماشاگر ترجمه می نماید . این بازیگر با علم به این نکته ما را از تصنع فراری داد .
13- نرگس سعیدی نژاد - متولد سال 1366- صادره از تهران
بازیگر همواره می کوشد تا کلام را به روی صحنه گزارش نکند و بیشتر برای چشم تماشاگر بازی کند تا گوش . این بازیگر در حد توانایی اش این کنش را هدفمند ساخت.
14- فرشته رازقی - متولد سال 1367 - صادره از زنجان
برای یک بازیگر تفاوت قائل شدن میان کلماتِ معین( کلماتی که ما به اِزای عینی دارند) و کلماتِ نامعین( کلماتی که ما به اِزای عینی ندارند و صرفا یک احساسند) تفاوت وجود دارد . این بازیگر در مدت اندک توانست تفکیک کلمات را درست اجرا نماید .
15- لیلا هاشمی - متولد سال 1359 - صادره از تهران
هر حرکت بازیگر بر روی صحنه تئاتر آن هم در درام اجتماعی باید ار منطق زندگی روزمره وام گرفته باشد و این منطق در تمام حرکات ریز و درشت تداوم یابد . تلاش این بازیگر برای تحقق این امر قابل احترام است.
16- نونا نیسی - متولد سال 1368 - صادره از اهواز
اجرای تاکید و سکوت در کلام و ژست بازیگر، مشخصه ظهور یک بازیگر تواناست . سعی در اقدام هر چند ابتدایی به این امر، در عملکرد این بازیگر مشهود است.
17- مینا ملک محمدی - متولد سال 1367- صادره از اراک
وقتی که لباس، دکورِ قابل حمل می شود ، کار بازیگر نیز و اجرای حرکات ریز و درشتش سخت تر . اضافه شدن این حجم ، اختلالی در اجرای این بازیگر ایجاد نمی کند و او با تسلط مسیر نقش را درست هدایت می کند.
سخن آخر
هدف، ایمان و جسارت ، سه ضلعِ مثلثی هستند که سالهاست آن را مانند قطعه گمشده شِل سیلور استاین ، در سراشیب تئاتر ایران رها کردم تا شاید جایی ، کسی، چیزی دایره اش شود ... مثلثم اینجا توقف نموده ... در گروه شما ... در هدف شما ... در ایمان شما ... در جسارت شما ...
من حامد سلیمان زاده - متولد سال 1366 - صادره از مشهد - ساکن تهران

------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* امیدم این است کسی را از قلم ننداخته باشم!
هدف، ایمان و جسارت

آقاممیثم میرزایی عزیز ضمن عرض خسته نباشید به شما ودوستان بزرگوارتون
من از کار شما خیلی لذت بردم موفق باشید

به نظر من بزرگترین و بارزترین و لذت بخشی ترین کار
هدف، ایمان و جسارت و وحدت وهمدلی که بین شما بزرگواران بوده است.

دیشب با حضور استاد پسیانی یکی از خاطر انگیز ترین شب های زندگی من بود
فرزاد ... دیدن ادامه » تقوی فرهی متولد1355 از تهران

موفق باشید
۲۴ دی ۱۳۹۲
ممنون که با حضورتون به اجرا گرما و انرژی دادید.
۲۴ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید