تیوال نمایش برنارد مرده است
S3 : 17:57:42
امکان خرید پایان یافته
  ۱۲ آبان تا ۱۷ آذر ۱۳۹۴
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: مشهود محسنیان
: علی سرابی
: (به ترتیب ورود به صحنه) مرتضی اسماعیل کاشی، بهناز جعفری، مارال بنی آدم، علی سرابی، عاطفه رضوی،

: محمد قدس
: آتوسا قلمفرسایی
: الهام معین
: سارا اسکندری
: امیر اسمی
: آیدین الفت
: آنکیدو دارش
: مصطفی قاهری
: عباس امیری
: پانیذ باقری
: داود ونداده
: مصطفی قاهری
: آرامه اعتمادی
: علیرضا حسینی، فرید حسینیاقتباسی آزاد از رمان «گرگ‌ها»

خلاصه داستان: کشورهای اشغال شده در جنگ جهانی دوم برای بالا نگه داشتن روحیه سربازهای اسیر دست به اقدامی عجیب زدند. زنان جوان داوطلبانه برای اسرا نامه نوشته و احساسات، خاطرات و گاه عشق را به آنان هدیه می کردند. برنارد که با یکی از این نامه‌ها عاشق زنی جوان به نام هلن شده به همراه دوست خود ژاک از اردوگاه فرار کرده و به سوی هلن می‌آید و…

* توجه نمایید این نمایش هفته پایانی اجرای خود را می‌گذراند*

گزارش تصویری تیوال از نمایش برنارد مرده است (سری دوم) / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش برنارد مرده است (سری نخست) / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از آیین افتتاح نمایش برنارد مرده است / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تنها سه اجرا تا پایان باقیست ..

غیر قابل تمدید

تا سه شنبه هفده آذر
حنانه اسدزاده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها پنج اجرا تا پایان باقیست
غیر قابل تمدید
تا سه شنبه هفده آذر
خرید بلیت در سایت های تیوال و گیشه نت
حنانه اسدزاده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای «برنارد مرده است» تا هفدهم آذر ماه ادامه خواهد داشت.
نمایش «برنارد مرده است» به کارگردانی علی سرابی که در آخرین روزهای اجرای خود با استقبال خوبی از سوی تماشاگران روبرو شده تا روز سه شنبه هفدهم آذر ادامه خواهد داشت.
علاقه مندان از هم اکنون می توانند بلیت روزهای تازه نمایش را در ساتهای تیوال و گیشه نت خریداری نمایند.
مجتبی مهدی زاده این را خواند
حنانه اسدزاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«برنارد مرده است» میزبان رئیس نمایش خانه ایران شهر شد.

به گزارش روابط عمومی نمایش‌خانه‌ی ایران‌شهر، مهندس مجید رجبی معمار رئیس خانه هنرمندان ایران و نمایش خانه ایران شهر یکشنبه 8 آذرماه به تماشای نمایش «برنارد مرده است» به کارگردانی علی سرابی نشست. وی همچنین در پایان اجرا با حضور در پشت صحنه نمایش از عوامل تقدیر و قدردانی نمود.

نمایش «برنارد مرده است» به کارگردانی علی سرابی و نوشته مشهود محسنیان، با حضور بازیگرانی چون مرتضی اسماعیل کاشی، بهناز جعفری، مارال بنی‌آدم، علی سرابی و عاطفه رضوی در سالن ناظرزاده تماشاخانه ایران شهر در ساعت 20 و تا هفدهم آذر اجرا خواهد داشت.
حنانه اسدزاده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برنارد مرده است"اولین تجربه کارگردانی علی سرابی ،بازیگر با سابقه تئاترو سینما،
برگرفته از رمان "ماده گرگ ها "نوشته" بوآلو" و "نارسژاک" جنایی نویسان ِفرانسوی است که رمان های آنان پیشتر منبع ِاقتباس ِفیلم های مهمی همچون "سرگیجه "هیچکاک بوده است.
رمان را "مشهود محسنیان "به صورت نمایشنامه درآورده و بسیار تلاش کرده که به متن اصلی وفادار باشد.
نمایش با این نریشن ،که به عنوان خلاصه داستان نیزذکر شده, شروع میشود:
کشورهای اشغال شده در جنگ جهانی دوم برای بالا نگه داشتن روحیه سربازهای اسیر دست به اقدامی عجیب زدند.زنان جوان داوطلبانه برای اسرا نامه نوشته و احساسات، خاطرات و گاه عشق را به آنان هدیه می کردند..
و سپس گفتگوی دو فراری را میشنویم که در حین آن ،یکی از آنها تیرخورده و در لحظات آخر ِزندگی ِخود، به دوستش درمورد معشوقه ی نادیده خود حرف هایی میزند..
مهمترین مشکل فرم نمایش,شاید همین باشد که در چند دقیقه اول ,تماشاگر متوجه سیر کلی داستان شده ,و به واسطه همان گفتگوی ابتدایی وصحنه اول ,میفهمیم که ژاک قراراست در تمام طول نمایش به جای دوست کشته شده خود,نقش ایفا کند .
حتی کارگردان اجازه نداده که این موضوع را,خود تماشاچی از صحبت ها یا بازی بازیگران متوجه شود, و با نریشن ِواضح ِاین موضوع ،باعث شده تا تماشاگر خیلی زود اولین گره داستان,که میتوانست به صورت تدریجی در طول نمایش به تماشاچی القا شود را عیان ببیند
به واسطه همین عجله و بدسلیقگی در فرمِ بیان ِداستان ِکلی ,از انتهای صحنه اول تا ورود خواهربرنارد ,با یک رکود در کار مواجه هستیم و داستان به مقدار زیادی از ریتم میافتد.
اسم ِ نمایش نیز، در این لو رفتن ِ زودهنگام داستان بی تاثیر نیست ! چه بسا اسم ِ رمان ( " ماده گرگ ها ") در انتهای نمایش بسیار با مسمّا تر و تاثیرگذار تر به نظر میرسد .
شخصیت افسر نازی با وجود بازی خوب و کارشده علی سرابی به نظر اضافه می آید و ابداً کمکی در پیش روی ِداستان نمیکند مگر اشاره به نام سرهنگ در قسمت هایی از صحبت های کاراکترها. بنظر میرسد علی سرابی صرفا خواسته در تجربه کارگردانی خود,بازی خوب ِخودش رو به رخ بکشه که البته به دلیل ناکارآمد بودن شخصیت پردازی آنچنان نمود پیدا نمیکند.
همانطور که اشاره شد داستان درکنار بازی بازیگران به کمک نریشن و ویدیو پروجکتور,روایت میشود که در کل به پیشبرد داستان کمک زیادی نمیکند و بیشتر باعث کندشدن ضرباهنگ نمایش میشود.
از بازی خوب وقابل پیش بینی علی سرابی در نقش اضافی افسرنازی که بگذریم , بقیه بازی ها باتوجه به اینکه به جز مارال بنی آدم همگی بازیگران سابقه تئاتر هستند,پایین تر از حد انتظار هستند.برای مثال تمام بازیگرا به شکل عجیبی درگفتن دیالوگ خود عجله داشتندو بدون هیچ مکث و تاملی,گویی که هزاران بار به آن دیالوگ فکر کرده و آن را حفظ کرده اند,آن را به زبان میاورند.این موضوع باعث شده تا از باورپذیریِ نقش ها کاسته شود.البته بنی آدم در مجموع با توجه به کم سابقه تر بودن نسبت به سایر بازیگران، نمره بهتری از این حیث میگیرد.
طراحی صحنه و فضاسازی مینیمال کار به گفته کارگردان کار الهام گرفته از از بازی های ویدویی همچون SilentHillو یا HeavyRain بودهاست .چراکه سرابی در این کار ،به دنبال این بود که فضای تاریک و خفقان ِرمان را نشان بدهدو ازقضا توانسته به کمک نورهای کم رمق ,رنگ های مرده لباس ِکاراکتر ها وگریم سفید ِمات ِصورت ِبازیگران,این فضای سرد, مرده و کم تحرکِ داستان را القا کند
در آخر همچنان,بزرگترین مشکل کار,طولانی بودن و ریتم بسیار کند داستان است که به طرز عجیبی در یک سوم انتهایی کار,سرعت میگیردو سلسله ای از اتفاقات پشت سر هم به وقوع میپیوندد که تماشاگر را که شاید حتی چشم هایش کمی گرم شده(!) به شوک فرو میبرد
با ... دیدن ادامه » همه اینها,اولین تجربه کارگردانی علی سرابی به لطف داستان زیبای نمایش و فضاسازی کارشده,میتواند شروعی خوب در عرصه کارگردانی ،برای این بازیگرِماهر باشدو باید ببنیم درکار ِبعدی خودش ،که به گفته ی خود اثری موزیکال-فانتزی است چگونه عمل میکند؟
میانِ دستانِ من و تو یک خواب است
خوابِ یک دیدار
وای اگر خوابم پریشان شود
میانِ خاموشیِ من با تو یک دریاست
وای اگر دریا طوفان شود
میانِ تاریکی و سکوتم یک در است
دری کهنه
وای اگر این در با دستان تو گشوده شود...
سلام

من نقطه قوت نمایش را در کارگردانی و فضاسازی میبینم و ازین پس علی سرابی را علاوه بر یک بازیگر قوی به عنوان کارگردانی خوش فکر و کاربلد میشناسم.

متن و خود قصه آنچنان درگیرم نکرد و ضعف نمایش را بیشتر ازینجهت میدانم اما از حال و هوا و فضای نمایش و بازی خانم بنی آدم و آقای اسماعیل کاشی لذت بردم. البته بازی ها عالی نبود ولی خوب بود و کفایت میکرد برای خلق فضا و ارتباط با تماشاگر. فقط از جایی که بازی خانم بنی آدم پایان میابد به نظرم قدری کار از ریتم میافتد و کشش قبلی را ندارد. یعنی اینکه مثل سریال پوآرو نمایش پایان یابد خیلی با روند نمایش از ابتدا تا پایان همخوانی ندارد.

به هر حال خوشحالم که نمایش را تماشا کردم و فضای کار خیلی به دلم نشست و باعث شد در زمره ی دوستانی باشم که دوستش داشتند اما دوستانی که دوستش نداشتند را هم درک میکنم. فکر میکنم دوست داشتن ... دیدن ادامه » این نمایش بسیار شخصی و سلیقه ای باشد و به حال و هوای دل افراد بستگی دارد و آنچنان منطقی نیست!
ابرشیر عزیز متن چند تا تِم داره که هر کدام تا اندازه ای میتونند کلیشه ای باشند و هنر نویسنده و کارگردان در همین نهفته است که بتوانند ازین کلیشه ها فاصله بگیرند. ریتم کند نمایش اصلن من رو اذیت نکرد و به نظرم اتفاقن در راستای همین دور شدن از کلیشه بود و با تند شدن ریتم ... دیدن ادامه » به نظرم نمایش خیلی کلیشه ای تر میشد.

نمایش ابتدا با این تصور که ژاک آگاه تر از بقیه ست تعلیق ایجاد میکنه اما کم کم میبینیم که اتفاقن ژاک از همه ناآگاه تر هست و در نهایت غافلگیری نمایش جاییست که پی میبریم هلن که نا آگاه تر از همه به نظر میرسید، در حقیقت از همه آگاه تر بوده.

پس یک تعلیق ابتدایی داریم و یک غافلگیری انتهایی. به نظرم این غافلگیری انتهایی کلیشه ای اجرا شد بنابراین یا باید طور دیگری رخ میداد مثلن ژاک خودش به نیرنگ هلن پی میبرد، و یا اصلن حذف میشد؛ مثلن میشد این غافلگیری انتهایی را باز به صورت یک تعلیق ابتدایی در نمایش طرح کرد یعنی همانطور که از ابتدا میدانیم ژاک خود را جای برنارد جا زده، همچنین بدانیم هلن نیز به خاطر ارث ژاک او را دعوت کرده. یا مثلن غافلگیری از نیرنگ هلن به بعد از مرگ آینیس منتقل میشد البته بدون اینکه ژاک به آن پی برده باشد و این خود تعلیقی ایجاد میکرد تا صحنه ی پایانی که ژاک به نیرنگ هلن پی ببرد.

غافلگیری پوآرویی وقتی جواب میدهد که در طول نمایش شما کاملن ذهنت منحرف شده باشد؛ شاید اینجا هم همینطور به نظر برسد ولی باید توجه داشت که تعداد شخصیت ها برای انحراف ذهن درینجا خیلی کم است و در ضمن در طول نمایش هم تقابل هلن با آینیس که به وضوح شخصیت مثبت نمایش است و اسارت ژاک در دست هلن به واسطه ی نیازی که به او دارد شما را نسبت به هلن بدبین میکند گرچه در انتها پی میبرید که پلیدی او فراتر از حد انتظارتان بوده؛ به علاوه حال و هوای نمایش آنچنان معمایی نیست و برای خود من تراژدی مرگ آینیس پایان نمایش بود و ژاک به هر حال از دست رفته بود. چیزی که قسمت پایانی باید به بعد از مرگ آینیس اضافه کند همین است که هلن به ژاک میگه تو هم مثل من هرزه ای و من و تو لایق هم هستیم. این باید مفهوم اصلی انتهای نمایش باشه در حالی که با پایان بندی حال حاضر بیشتر زبلی هلن و رکب خوردن ژاک به چشم میاد. البته صحنه ی پایانی ویژگی های خوبی مثل اون سطل آبی که روی صورت ژاک ریخته میشه داره که تأکیدی هست بر زندانی که هلن براش ساخته و حرف من این نیست که این ویژگی های خوب بخواد حذف شه. اما خیلی میتونست ازین خلاقانه تر اجرا شه. بیاین فرض کنیم پایان رو ندیدیم و هنوز نمیدونیم هلن خیلی حیله گر بوده. خب چه پایانی میشه برای نمایش متصور بود؟ فکر میکنم دو تا حالت بیشتر نداره: یا هلن ژاک رو ترک میکنه و یا باهاش میمونه که درین صورت زن هرزه ای هست. پس برای نشان دادن هرزگی هلن همین زیستش با ژاک کافیست. و اون توضیحاتی که برای حل معماهای داستان میده رو مثلن میشد سر قبر ژاک بعد ازینکه با ارثیه اش وضعش توپ شده بگه. حالا یه هنرمندی مثل علی سرابی با توجه به همین نکته فکر میکنم پایان بندی های بسیار خلاقانه ای میتونست ارائه کنه تا از داستانی به قول شما کلیشه ای، در اجرا نمایشی به دور از هر کلیشه ای ارائه بده.
۰۵ آذر ۱۳۹۴
مینا خانم این لینک پست من هست که پاسخ شما را در بخش نظرات آن آورده ام:
http://www.tiwall.com/theater/mananjanistam/users/moragheb/tags/all
۱۱ آذر ۱۳۹۴
هیچگونه تحصیلات یا تجربه ی هنری ندارم و نظراتم کاملن غیر علمیست؛ با این حال مسؤولیت حرفهایم از جمله مطالبی که با قاطعیت عنوان کرده ام را کاملن به عهده میگیرم و اتفاقن با کنایه صحبت نمیکنم و تا حدود زیادی رک هستم.
۱۲ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دوستان عزیزی که برای اجرای امروز دوشنبه دوم آذر بلیت تهیه کرده اند تقاضا داریم بدلیل محدودیت های تردد در بزرگراه ها برای برگزاری نشست دیپلماتیک و ترافیک های احتمالی زمان بیشتری برای به موقع رسیدن به سالن نمایش در نظر بگیرند .

سپاس
مهدی صالح‌پور این را خواند
حنانه اسدزاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با عرض سلام و احترام خدمت جناب آقای سرابی
نمایش بسیار فوق العاده ای با بازی قوی و دوست داشتنی بازیگران ممتازتان من جمله خانم جعفری و خانم رضوی عزیز داشتید و بازی خانم بنی آدم به راستی که فوق العاده بود . کاری بسیار متفاوت که با نمایشهای گیشه ای سالهای اخیر بسیار تفاوت داشت .انتخاب چنین کاری و چنین بازیگرانی جای بسی افتخار است . امیدوارم شاهد کارهای بیشتری از شما در آینده ای نزدیک باشیم .
به امید موفقیتهای روز افزورن
هفته پایانی اجرای نمایش "برنارد مرده است"


این اثر نمایشی که از ۱۲ آبان ماه اجرای خود را در تماشاخانه ایرانشهر آغاز کرده است تا پیش از تعطیلات اربعین روى صحنه سالن استاد ناظرزاده خواهد بود.


حنانه اسدزاده این را خواند
سلام
پس چرا در سایت گیشه نت نوشته شده دوره اجرا: چهار‌شنبه 6 آبان ۱۳۹۴ - چهارشنبه ۱7 آذر ۱۳۹۴ ؟!
آیا فروش تیوال متوقف می شود یا اطلاعات غلط نوشته شده؟
۰۳ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
حنانه اسدزاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برنارد مُرده است را به خاطر تمام ویژگی‌های خوبش، باید از نمایش‌های شریف و آبرومند تئاتر در سال جاری دانست و تماشای آن را به هر علاقه‌مندی توصیه کرد.

چیزهایی هست که نمی‌دانی

احمدرضا حجارزاده



چرا باید این نمایش را دید؟/ با وجود غنای ادبیات نمایشی از متن‌های مناسب و ارزشمند برای اجرای صحنه‌ای، جای خوشبختی است که طی سال‌های گذشته توجه بسیاری از کارگردان‌های تئاتر به ادبیات داستانی جلب شده و برخی از بهترین قصه‌های موجود در بازار را روی صحنه نمایش درآورده‌اند.از آن جمله می‌توان نام برد آثاری مانند «اسکلیگ و بچه‌های پرواز»،«مترسگ»،«دومینو» و «مثل آب برای شکلات». نمایش «برنارد مُرده است» نیز اقتباس هوشمندانه‌ای از یک رمان برای اجراست.علی سرابی در نخستین تجربه کارگردانی‌اش دست به ریسک بزرگی زده و به جای استفاده از نمایشنامه‌های ... دیدن ادامه » مشهور یا انتخاب متنی از نویسندگان کهنه‌کار و تازه‌کار، یک رمان را دستمایه تولید تئاتر کرده است.گرچه در این مسیر دشوار، توانسته اثری شایسته خلق بکند و از این تجربه سربلند برآید. مشهود محسنیان نویسنده‌ای حرفه‌ای اما گزیده‌کار است.او سال89 نمایشنامه «در خواب به سراغم آمد» را بر اساس متن «رومئو و ژولیت» برای ندا هنگامی نوشت که بسیار تحسین‌برانگیز بود و اکنون رمان گرگ را برای علی سرابی به نمایشنامه برگردانده؛ یک داستان تلخ و تاثیرگذار از ماجرایی در جنگ جهانی دوم.هر تماشاگر جدی و پیگیر تئاتر،در نخستین برخورد با اثر می‌تواند از فضای کلی نمایش به وجد بیاید و کمی بعد،عناصر دیگری مثل بازی‌ها،طراحی صحنه و کارگردانی را نیز بر حیرت و شیفتگی‌اش بیفزاید،ولی «برنارد...» با آن‌که از داستانی هولناک و تکان‌دهنده برخوردار است،در کارگردانی سرابی به نمایشی تبدیل شده با کم‌ترین میزان غافل‌گیری برای مخاطب.در حقیقت ماجرا از انتخاب نام نمایشنامه ـ به جای نام اصلی رمان ـ لو رفته و تماشاگر همه‌چیز را می‌داند، جز ضربه مهلک پایانی را که هِلن ـ بهناز جعفری ـ وارد می‌کند تا دست‌کم مخاطب در لحظه‌های پایانی با اندکی شگفتی و تحسین سالن را ترک بکند. پس از پخش ویدیوِ تشریحی درباره جنگ جهانی دوم و عمل انسانی و خیرخواهانه مادرخوانده‌های جنگ،صدای برنارد و ژاک حین فرار از دست افسران نازی شنیده می‌شود که در نهایت برنارد را به ضرب گلوله از پا درمی‌آورند و در صحنه‌ی بعد ـ باز هم به واسطه ویدیو ـ متوجه می‌شویم ژاک ـ مرتضا اسماعیل‌کاشی ـ در یک سؤتفاهم ناخواسته مجبور می‌شود نقش برنارد را بازی بکند، و این بازی خطرناکی است با سرنوشت خود و دیگران. تماشاگر از این لحظه تا پایان نمایش می‌داند او برنارد نیست،چون برنارد مُرده است.آنچه او نمی‌داند نقشی است که هلن مقابل برنارد و دیگران بازی می‌کند تا همچون یک قدیسه جلوه بکند و کسی بر نقشه شوم او گمان نبرد اما چرا سرابی و محسنیان موضوعی به این مهمی و جذابی را همان ابتدا فاش می‌کنند؟ آیا اگر تماشاگر دیالوگ‌های آغازین بین ژاک و برنارد را در تاریکی نمی‌شنید و نمی‌دانست کدام‌یک کشته شده،در میانه اجرا و صحنه دیالوگ‌های آینیس ـ مارال بنی‌آدم ـ و ژاک بیش‌تر شوکه نمی‌شد و به لطف تعلیق و سردرگمی ناشی از بازی عجیب و پیچیده هلن،غافل‌گیر از پایان لذتبخش نمایش سالن را ترک نمی‌کرد؟ از طرفی استفاده‌های مداوم از ویدیوپروجکشن برای توضیح صحنه و حتی یکی دو جمله از دیالوگ‌های آغازین برخی صحنه‌ها چه ضرورتی داشت؟ این توضیح صحنه‌ها تنها بر کُندی ریتم نمایش و کسالت‌بارکردن آن می‌افزایند.ویدیوپروجکشن در «برنارد...» فقط می‌توانست ابزاری برای اعلام گذر زمان یا ترجمه چند دیالوگ آلمانی‌زبان نمایش باشد. با این‌حال،داستان به قدری درگیرکننده است که با وجود این ضعف‌های کوچک،تماشاگر آن را با عطش و علاقه دنبال می‌کند.طراحی صحنه مینی‌مالیستی نمایش را باید از نقاط قوت کار برشمرد.فضای خالی،سرد و بی‌روح صحنه تداعی‌گر دوران جنگ جهانی دوم،فقر،انزوا و نبودِ امکانات کافی برای زندگی است.از دیگر امتیازهای نمایش، بازی‌های عالی و ستودنی آنست.هر پنج بازیگر نمایش جزو بهترین بازیگران سال‌های دور و نزدیک عرصه تئاتر و سینما هستند و همه حرفه‌ای و کاربلد. سرابی و عاطفه رضوی حتی در نقش کوتاهی که ایفا می‌کنند، بی‌عیب و ایراد کارشان را پیش می‌برند.مرتضا اسماعیل‌کاشی بازی روان و دل‌پذیری دارد. نگرانی و اضطراب او در نقش کسی که پشت نقاب یک دوست پنهان شده،کامل و بی‌نقص است. بهناز جعفری حالا دیگر به بازیگری تثبیت‌شده و صاحب‌سبک در زمینه هنرهای نمایشی تبدیل شده که قواره و نیازهای هر نقش را خیلی خوب درک و اجرا می‌کند،ولی بهترین بازی نمایش به زعم نگارنده،متعلق به مارال
بنی‌آدم است؛جوانی تازه‌نفس اما توانمند و پرشور و گرم در حرفه بازیگری. بنی‌آدم شوخ و شنگی و رفتار هیستریک آینیس را به درستی و چنان که باید باشد روی صحنه بازتاب می‌دهد.«برنارد مُرده است» را به خاطر تمام ویژگی‌های خوبش، باید از نمایش‌های شریف و آبرومند تئاتر در سال جاری دانست و تماشای آن را به هر علاقه‌مندی توصیه کرد.
مجتبی مهدی زاده، مهدی صالح پور و امیر پایا این را خواندند
حنانه اسدزاده و بهنام.ب این را دوست دارند
مینا خانم، بنظرم به امتیاز کاربران بسنده نکنید و نمایش رو ببینید. سلیقه ها و تجربه های ما با هم متفاوت هستند. من نیز برای دیدن این کار بخاطر نظرات منفی دو دل بودم ولی نمایش رو دیدم و کاملا غافلگیر شدم. :))
۲۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هلن : میان خاموشی من و تو دریایی است
وااای به روزی که دریا طوفان شود....
ادامه اش رو کسی میدونه چی بوده؟
۲۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد علی ابطحی سه شنبه شب به تماشای برنارد مرده است نشست.

متنی ایشان پس از تماشای نمایش در صفحه اینستاگرام خود قرار داده اند:

مدتی که تاتر نبینم، تاتریوم خونم به شدت کم می شود. امروز بعد از سه ساعت خسته کننده در نمایشگاه مطبوعات کشیدم به سمت تاتر ایرانشهر. تاتر برنارد مرده است. کلی کار قشنگی بود اما زیادی تلخ بود. تلخ با چاشنی خشونت یک زن. علی سرابی بعد از کلی بازیگری اولین کار کارگردانی را انجام داده است. مست فیض شدیم. بعد هم با عوامل عکس گرفتیم.
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
سمیرا سلیمی این را خواند
حنانه اسدزاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب گذشته دوشنبه 18 آبان ماه جاری، گلی ترقی نویسنده پیشکسوت و صاحب نام کشور مهمان نمایش «برنارد مرده است» شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، به همین مناسبت علی سرابی یادداشت کوتاهی را به پاس حضور این بانوی نویسنده نوشته است که به شرح زیر است:

«سپاس از حضورتان بانو؛
شبى است با شکوه براى من، زمانى که مى‌فهمم یکى از مفاخر هنر و ادب این مرز و بوم به تماشاى تئاترى از من نشسته؛
زمانى که مى‌فهمم خالق «بزرگ بانوى روح من» ، «اتوبوس شمیران» و ... در کنار ما و در سالن اجراى تئاتر «برنارد مرده است» حضور دارند.
براى من و گروه‌ام مایه مباهات شد، حضور زیبایتان بانو گلى ترقى.
سپاس از بودنتان.»

این نویسنده هم درباره این نمایش گفت: «با اینکه به دلیل شلوغی و ترافیک خیابان‌ها در آن ساعت از روز، خیلی سخت و خسته به نمایش رسیدم، اما از تماشای آن لذت بردم. شاید پیش ... دیدن ادامه » از دیدن نمایش، انتظار کمتری داشتم اما واقعاً این کار را مخصوصاً به دلیل میزانسن خوب کارگردان پسندیدم.»

نمایش برنارد مرده است، هر روز به استثنای شنبه‌ها ساعت 20 در تماشاخانه ایرانشهر سالن ناظرزاده به روی صحنه می‌رود.

بازیگران به ترتیب ورود به صحنه: مرتضی اسماعیل کاشی، بهناز جعفری، مارال بنی‌آدم، علی سرابی و عاطفه رضوی، کارگردان: علی سرابی.
نمایشی متناسب با حال و هوای پاییز که وقتی از سالن بیرون میایی اصلا احساس پشیمونی نمی کنی. ریتم داستان تا آخر تماشاچی رو می کشونه و بعد از دیدن نمایش احساس می کنی باید درباره خیلی از دیالوگ ها فکر کنی و شاید دیدت رو به خیلی چیزها عوض کنه. پرده آخر رو خیلی ... دیدن ادامه » دوست داشتم و هزاران مرتبه از شعری که ابتدا و انتهای نمایش خونده شد لذت بردم. شاید استفاده از پیشکسوت و نسل جدید تاتر در این نمایش ویژگی خوبی به اثر داده بود. در یک هفته که از نمایش سپری شده خیلی ها رو دیدم که میخوان برای بار دوم این نمایش رو ببینن. شروع نمایش و صدای قطار به خوبی تماشاچی رو با داستان همراهی می کنه. و موسیقی هم به خوبی با حال هوای بازیگران همراه بود و فضا سازی خوبی به داستان می داد. به نظر من نمی شه ایراد بزرگی به این نمایش گرفت و اگر هم ایرادی هست جزئیه و میشه چشم پوشی کرد. شاید نقطه قوتش برداشت نمایش از یک داستان هست و این فکر می کنم خیلی ارزشمنده. من که لذت بردم و به نظرم هر کسی میخواد یه شب خوب برای خودش بسازه این نمایش رو ببینه.

سپاس از آقای سرابی و گروهشون
۱۹ آبان ۱۳۹۴
دو نکته در این تاتر خیلی برام مهم بود یکی اینکه چرا همیشه به یک زن تنها نگاهی درستی نمیشده؟ همان قدر که یک مرد تنها میتونه خوب یا بد زندگی کنه زن تنها هم می تونه.
و اینکه دست بالای دست بسیار است. هلن از اول داستان می دونست که با برنارد رو به رو نشده و اینکه ... دیدن ادامه » باید قبول کرد زنان می تونن خیلی هوشمندانه تر از مردها رفتار کنند.
۲۲ آبان ۱۳۹۴
برنامه نقد تاتر رو دیدم و به عنوان کسی که کتاب فروشی کار می کنه ازتون متشکرم که هدفتون ترویج کتاب خونی بوده. آقای ثروتی خیلی تخصصی تاتر رو نقد کردن. اما به شخصه خوشحالم که اگر ایرادی بوده خیلی بزرگ نبوده. به نظر تاتر از ریتم نیفتاد حتی اگر این ریتم کند بوده ... دیدن ادامه » و سردی هوا متناسب با جنگ جهانی بود. و من دوباره برای دیدن این نمایش میام فقط چرا ردیف اول از همون ابتدا پر هست و نمیشه بلیطی خرید.
۲۴ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من نمایش رو دیدم و دوستش داشتم. سردی فضا و رنگهای دکورش با داستان متناسب بود. بعد از ده دقیقه از شروع نمایش فهمیدم که مطلقاً با اثر شوخ و شنگ و پر از هیجانی روبه‌رو نیستم، شاهد تئاتری هستم آرام و با طمانینه که برای من اصلاً از ریتم نیفتاد. از بازی‌ها هم لذت بردم. به همه گروه خسته نباشید میگم.
تئاتری با شخصیت که از آب در نیامد !!!

این نمایش برای من سه قمت بود. یک سوم اول که هه چیز ۵۰ − ۵۰ بود. یک سوم دوم من رو به مرز ترک سالن رسوند. اما یک سوم پایانی رو اگر جدا از بقیه نمایش می دیدم می تونستم توی دسته تئاترهای مورد علاقم قرار بدم.

به نظر من متاسفانه بازی خانم بنی آدم حداقل توی اجرای چهارم که من دیدم بسیار بد بود. در حدی که احساس کردم اگر من هم بازی می کردم از ایشون بهتر بودم. مصنوعی، بی احساس، پر اشتباه، بی روح و ...

اما بازی آقای مرتضی اسماعیل کاشی به همراه خانم جعفری بسیار عالی بود.

آقای سرابی سعی کرده بودند که تئاتری چشم نواز و کادر های کارت پوستالی (به لحاظ نور و جایگاه بازیگر و ...) تولید کنند که تا حدی موفق هم بودند اما در مجموع کاری فوق العاده ندیدم. اما نمی تونم بگم کار ضعیفی هم دیدم...

امیدوارم توی اجرا های بعدی به سطح بالاتری از پختگی ... دیدن ادامه » برسن...
ای کاش برنارد نمی مرد

در ابتدای نمایش محمد رضا علیمردانی با صدای طنین انداز و با زیر و بمی خاصی که به صدای خود داده بود در عرض مدت زمان کوتاهی توانست مرا شیفته خود کند. و از نظر من یکی از جذابترین شخصیت های این نمایش بود که در انتهای نمایش به خاطر نبود حضور فیزیکیش در اثر، سالن نمایش را با حسرت ترک کردم. :(
نمایش را نمی خواهم تعریف کنم که دوستان تیوالی که می خواهند اثر رابببیند در دل بهم فحش ندهند :)
چند نکته مرا در این نمایش آزار داد، یکی اینکه نتوانستم طراحی صحنه را تا آخرین لحظه حلاجی کنم و چهار چوب یا نقشه یا هر چیز دیگری از طرح یک خانه از آن در آورم.حتی موقع ورود و خروج ها درب های منزل مشخص نبود به غیر از درب اتاق ژاک (برنارد) با توجه به نور پردازی (در دو صحنه)///
تعویض صحنه های پی در پی که مدام سیم ارتباطی مرا با اثر قطع می کرد. و نتوانستم دلیل آن را تکنیک فاصله گذاری برشتی بدانم(خواهشا اگر اشتباه می کنم دوستان متخصصی که نمایش را به تماشا نشسته اند مرا راهنمایی کنند)///
پروژکتوری که با نوشته هایش مرا نادان فرض می کرد و مدام اتفاقات را به زور در حلقم چپاند///
موزیکی که در تعویض صحنه ها از آن استفاده شده بود///

از اینجا به بعد آزار دهنده نبود بلکه ناراحت کننده بود برایم

انتظاری که از این تیم نمایشی داشتم بر آورده نشد، وقتی علی سرابی و مرتضی اسمائیل کاشی در یک صحنه روبروی هم دیالوگ پاسکاری می کردند انتظار یک صحنه زیبا و دلچسب را داشتم، اما نتوانستم آن دو را باور کنم یکی به عنوان یک افسر گشتاپو (علی سرابی) و دیگری به عنوان یک سرباز فراری، آن هم در آن فضای خفقانی که از آن صحبت می شد. آقای اسمائیل کاشی بازی تقریبا متفاوتی نسبت به کار های قبلی خود که تا آنجایی که می دانم نمایش های رضا ثروتی بودند داشت اما نه باور پذیر بود و نه دلچسب که وقتی از سالن خارج می شوی کماکان شخصیتش تو را یقه کرده باشد. با اینکه در این اثر فضای بسیاری برای مانور شخصیتی داشتند اما متاسفانه بازی ایشان لذت بخش نبود برای من.
خانم ها به مراتب باور پذیر تر بودند مخصوصا مارال بنی آدم که نقش یک دختر شوخ و شنگ و لوند را بازی می کردند. که در صحنه هایی دو نفره با ژاک (برنارد) که صحنه را به دست گرفته و جذابیت خاصی به اثر می داد.///

دیالوگی از این اثر هم در یادم نمانده است، مسلما با این تیم نمی شود گفت که کار ضعیفی بود . اما دلچسب و اثر گذار هم نبود و در نهایت چیزی از نمایش عایدم نشد، البته غیر از آنکه سری به کتاب فروشی بزنم و رمان گرگ ها را بخرم و از خواندن آن کتاب لذت ببرم انشالله . :)





نوشته شما بسیار کامل و با نکته بینی دقبقی همراه بود

بیشتر بنویسید تا از خواندن نظرات شما استفاده کنیم
۱۴ آبان ۱۳۹۴
درود بر شما فرشید بزرگنیای گرامی
نظر لطفتان است.
۱۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مخاطب این عبارت کارگردانان گرامی تئاتر است:
«باور کنید، برخی از جزئیاتی که مبالغ زیادی «نفر-ساعت» هزینه‌شون می‌کنید، اصلآً به چشم نمیاد
ولی برخی از کلیاتی که بشدت ازشون غافل می‌شید، فوق‌العاده تو چشمه»