تیوال نمایش چمدان
S2 : 22:57:36
  ۲۰ بهمن تا ۲۴ فروردین ۱۳۹۵
  ۱۹:۳۰
 بها: ۲۵,۰۰۰ و ۳۵,۰۰۰ تومان

: فرهاد آییش، اقتباس از (کوبو)
: فرهاد آییش
: شقایق فراهانی، مایده طهماسبی، رامین ناصر نصیر، شبنم فرشادجو، حمیدرضا نعیمی، بهناز نازی، نقی سیف جمالی، خسرو پسیانی، مهسا طهماسبی، بهنام دارابی، عزالدین توفیق، عرفان برزین (بازیگر خردسال) و فرهاد آییش

: منوچهر شجاع
: نگار نعمتی
: سارا اسکندری
: ماریا حاجیها
: پیتر جاسپر سانیکسون
: مازیار تهرانی
: پژمان عبدی
: سعید زارع
: پریسا گودرزی
: حمید رضا صفوی برنا، حمیدرضا جدیدی
: هادی بادپا، مهشید جوادی
: سمیرا علامه
: مهدی اشنا
: عباس غفاری
: مهرانگیز قهرمانینمایش اول: دو انسان درباره یک راز پنهان در خانه (چمدان) دست به گریبان هستند...
نمایش دوم: در ناکجا آبادی انسانهایی وارد می شوند، نمیدانند از کجا آمده و به کجا میروند و هر کدام چمدانی بر دست دارند، تا اینکه ...

همکف: ۳۵.۰۰۰ تومان
بالکن: ۲۵.۰۰۰ تومان

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آخرین اجرای نمایش چمدان در سال جاری رو دیشب دیدم. به نظرم بخش اول نمایش خیلی جالب و مختصر و مفید بود. به بخش دوم کاری ندارم اما بخش سوم هم مفهوم جالبی رو ارائه می کرد اما برعکس بخش اول خیلی مطول و زیادی کشدار بود. پرداختن به فضاسازی و جلوه های تصویری گاه اون قدر به درازا می کشید که اصلا رشتۀ کلام از دستت خارج می شد. این وقفه ها قطعا از دید نویسنده و کارگردان لازم بوده و در اصل وجودشون شکی نیست اما روند کند و طولانی اونها به نظر من به این نمایش لطمۀ جدی می زد.
مثلا اگر این نمایش رو با نمایش خلوتگاه اثر ژان پل سارتر مقایسه کنیم می بینیم که صحنه های ارتباط بر قرار کردن شخصیتهایی که به جهنم اومدن با دنیای قدیمشون مشابه همین وقفه ها هستند اما خیلی مختصر و مفید. اینه که مثلا اون نمایش خیلی گویاتر و نافذتر جلوه می کنه ...
در مجموع انتظارم از کار آقای آئیش با ... دیدن ادامه » منظور کردن بازی جذاب خود ایشون برآورده شد ...
ممنونم ...
مجتبی مهدی زاده، مهدی حسین مردی و محمدرضا موسی پور این را خواندند
01000110 این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام.
من هم مثل خیلی های دیگه اصلا از این نمایش خوشم نیومد.
به نظر من خیلی ریتم یواش و حوصله سر بری داشت. من خودم یه جاهایی از نمایش واقعا میخواستم بلند بشم برم. به نظر من هر 3 قسمت بد بودن. واقعا احساس میکردم وقتم تلف شده.
قسمت اول با اینکه حداقل گنگ نبود ولی خیلی یواش بود. قسمت دوم هم به نظر من اصلا ضرورتی نداشت توی تئاتر اجرا بشه، همون به درد پخش توی تلگرام میخورد نه سالن اصلی تئاتر شهر (البته خوب به نوعی توآوری این نمایش ادغام این بخش به بخشهای دیگه بود). و در نهایت قسمت آخر، من یکی هی خودم رو توجیه میکردم که اینا الان تو برزخن. حتما من درست نفهمیدم نمایش رو!!!!!
دقیقا این نمایش یکی از نمایش هایی بود که مرتب به خودم میگفتم خوب که چی؟!!!!!
به نظر من بازیها خوب بود، نمایشنامه گنگ بود و اینکه با چند تا جمله مضحک و جنسی می خواستن چشم بیننده را بر ضعف نمایشنامه ... دیدن ادامه » ببندند! نتیجه گیری اثر میتونستن خیلی قشنگتر بیان بشه و نیاز به این همه پیچیدگی بی سر و سامان نداشت به نظر من.
و در آخر اگر تخفیف 50% برای این نمایش و عوامل اجرایی نمایش نبود هرگز نمیرفتم یه همچین نمایشی رو ببینم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا حالا تو تیوال ننوشتم(جز یک مورد خاص)،اما با دیدن نظرها و بعد دیدن اجرا،تو وضعیتی که سالی نهایت دو کار خوب در تآتر تولید میشه خیلی دلم خواست از این کار خوب دفاع کنم،جالب که وقتی کالیگولا با نمایشنامه ای به شدت قوی انقدر بد ساخته میشه همه استقبال میکنن،اما تو همون سبک کار خوب چمدان با اینهمه نقد بد مواجه میشه...دوستان بعضا تو نقد اشاره کردند به نبود معنا،مکان،زمان و... دوستان ابسرد به چه معناست،
اگر این نظرها رو میخونید که کاری را ببینید یا نبینید،حتما این کار را ببینید،کار خوب در تآتر خیلی کم شده...
سلام،
مطلبی که نوشتید رو خوندم و دو نکته توجه من رو به خودش جلب کرد.
من نمایش چمدان رو فرصت نکردم ببینم و بنابراین نمیتونم نظری راجع به این نمایش بدم، و اما نکاتی که نظرم رو جلب کرد:
*اینکه گفتید نمایشی مثل کالیگولا که "انقدر بد ساخته میشه"!!! هرچه ... دیدن ادامه » کردم نتونستم از این نظر عبور کنم و از این نمایش دفاع نکنم. من کالیگولا رو دیدم و دوبار هم دیدم و اگر فرصت میشد برای بار سوم هم تماشا میکردم. در هربار تماشا به قوت این کار بیشتر پی بردم و هنوز هم زیاد یادش میفتم و به نظرم تنها نقطه ضعفش بازی معمولی و پایین تر از سطح بقیه بازیگران آقای پسیانی بود.
*اینکه گفتید "سالی نهایت دو کار خوب در تئاتر تولید میشه" کمی بی انصافی نیست دوست عزیز؟
قبول دارم که تئاتر بد خیلی تولیدش بیشتر از تئاتر خوبه اما واقعا تئاترهای خوب هم حداکثر دو تا نیست. مثلا در همین تماشاخانه سنگلج در طی سال شما چندین نمایش خیلی خیلی خوب رو میتونید از گروه های نه چندان معروف حتی ببینید، سالن های نمایشی دیگه هم که هرکدوم سالی دو تا کار خوب رو روی صحنه میبرن، پس جمعا فکر کنم بشه کمی منصفانه تر از "سالی نهایت دو کار خوب" بهشون نگاه کرد.
ممنون از حوصله ای که گذاشتید و خوندید. ‎:)‎
۲۲ فروردین ۱۳۹۵
سلام
مرسی از شما که متن من رو خوندید
راجع به نکته ی اولی که فرمودید میتونم جدای از سلیقه،از دید انتقادی توجیه کنم که چرا نمایش کالیگولا بد بود،البته بحث مفصل میشه که اینجا مجالش نیست و نظر شما هم کاملا محترم هست.
در مورد نکته ی دوم،این مورد خیلی مربوط ... دیدن ادامه » میشه به سطح توقع،البته من همه ی کار ها رو ندیدم مسلما،اما طی 2 سال اخیر بین کارهایی که دیدم فقط به بیرون پشت در میتونم بگم فوق العاده و به چمدان و فهرست و کمی هم سقراط بگم خوب(که دو تاش مال پارساله 2 تاش امسال که جمعا میشه سالی دوتا)،البته این نظر شخصی منه و البته که من همه ی کار ها رو هم ندیدم از این جهت قضاوتم درست نیست و عذر خواهم.
۲۳ فروردین ۱۳۹۵
بله، شما درست میگید اینجا مجال برای بحث و نقد کم و کیفی نمایش ها به تفصیل نیست، و فقط توضیحی در این زمینه بدم که من هم از دیدگاه کیفی و بر اساس نگاه منتقدانه به اثری برچسب خوب، متوسط و یا بد میزنم و معیار سلیقه برای شخص من حداقل در جایگاه دوم قرار داره.
به ... دیدن ادامه » هر جهت ممنون از وقتتون و نظرتون هم کاملا محترم. امیدوارم امسال نمایشای بهتری رو شاهد باشید. :)
۲۵ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چمدان، کار زیبایی از فرهاد آییش عزیز که با همراهی گروهی کاملا حرفه‌ای به روی صحنه آمده است.
افتخار این را داشتم که در روز اجرای میهمانان این نمایش ( یا در اصل، 2 نمایش) شرکت داشته باشم و در کل به نظرم اجرای خوبی آمد که البته با کم و کاستی هایی هم همراه بود. خیلی اهل نوشتن نقد و بررسی نیستم چون باور دارم که هیچ کدام از ما مخاطبین عام تئاتر دانش کافی برای نقد را نداریم و صرفا می‌توانیم به بیان نظرات خود بپردازیم و بس. اما به نظر می‌رسد که در "نقدهای" دوستان، قدری در حق این کار بی انصافی شده است در نتیجه تصمیم گرفتم نظرات و برداشت خودم را در قالب این نوشته در فضای مجازی قرار دهم.
نمایش از 3 بخش مجزا تشکیل شده‌است که در عین داشتن هویتی مستقل، یکدیگر را نیز کامل می‌کنند. بخش اول، چمدان نوشته کوبو آبه ژاپنی، اثریست سورئالیستی که به پدیده‌ای می‌پردازد ... دیدن ادامه » به نام چمدان. البته لازم به ذکر است که چمدان نماد تمامی بار فرهنگی و تجربیاتی است که انسان در طول قرون و هزاره‌ها به دوش خود کشیده است و تنها به یک شی اشاره نمی‌کند. بخش دوم نیز، انیمیشن زیبای سروش رضایی عزیز است که برداشتی جالب و طنزآمیز از موضوع را ارائه می‌کند.
بخش اصلی نمایش اما، بخش سوم است که توسط خود جناب آییش نوشته شده است و خود ایشان به همراهی عزیزانی مانند خانم شقایق فراهانی، خانم شبنم فرشاد جو، رامین ناصر نصیر عزیز و مابقی گروه آن را اجرا می‌کنند. اولین چیزی که جلب نظر می‌کند، طراحی صحنه زیبای این بخش است. دری قدیمی با نگاره های ایرانی که به روی نا کجا آبادی باز می شود پر از آسمان خراش های سر به فلک کشیده. از نکاتی که در این بخش شایان دقت مخاطب است، نخست بسته شدن در بعد از ورود پرسوناژها به صحنه است که راه بازگشت آن‌ها را می بندد. نکته دوم، چمدان‌هاییست که تمامی شخصیت ها به همراه دارند، چمدان هایی که با طناب بسته شده‌اند و گویا تنها کسی که آن‌ها را می‌بیند، کودکی است که خود هنوز چمدانی ندارد! داستان این قسمت، به سردرگمی و به نوعی بحران هویتی است که مهاجران، از سطوح مختلف اجتماع و از اقوام و کشورهای مختلف با آن رو به رو هستند. گروهی که هم به شکلی از یکدیگر هراس دارند و از سوی دیگر نیز تلاش می‌کنند جامعه‌ای کوچک میان خودشان شکل دهند ( البته در سطح اصیل زادگان پالتو پوستی نیست!). افراد مختلف از خیاط و سرهنگ گرفته تا پزشک و اصیل زاده، پیر و جوان به مراوده با یکدیگر می‌پردازند و داستان نمایش را شکل می‌دهند. سومین و شاید مهمترین نکته، که در میان "منتقدین" گاه به ابتذال هم متهم شده است، مکث هایی است در قسمتهایی از داستان، شکست‌های شخصیت ها و آنچه در ذهنشان می گذرد را به تصویر می کشد، خواه احوال پیرمردی باشد که جایگاه سنتی و سابق خود را از دست داده و دیگر خود را رستم دستان نمی‌بیند و خواه دخترک خام و بی تجربه ای که برای اولین بار هم آغوشی را تجربه می‌کند. شخصا در درک این که چطور "نقادان" عزیز به این نتیجه رسیده‌اند که این بخش مبتذل است، عاجز مانده ام ولی خود این تنها نظر من، یک مخاطب عادی است.
البته، برای رعایت عدالت و انصاف باید بگویم که گاه گاه، به نظر می آمد سعی شده با طنز بیش از حد و به شکلی زوری، مخاطب را جذب نمایش کنند که به نظر این حقیر، شایسته این کار نبوده و نیست. دیگر نکته نه چندان مثبت نیز این است که نمایش می‌توانست زودتر تمام شود و برخی از بخش‌ها کاملا اضافه بوده اند.
در کل، بازی های خوب، سوژه بکر و پرداخت نسبتا مناسب به داستان از نقاط قوت این نمایش به شمار می‌روند. آن هم در این دوران که هنر خوب و فاخر، در سطح جهان کمیاب شده است.
در پایان نباید ویدئو اینستالیشن زیبای بیرون سالن و صد البته، موسیقی زیبا و تاثیر گذار را از یاد برد. چمدان از دید نگارنده، اثریست که دور سوژه ای می گردد که عموما زیاد بر روی آن کار نشده است و همین امر، این کار را جالب می‌کند. چمدان، پر است از انواع نماد ها و نشانه ها که داستان مردمانی را روایت می کند که خویشتن خویش را گم کرده اند.
چمدان را از دست ندهید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"چرا ما اینجوری هستیم!"

اخیرا نسبت به نظر دادن در مورد اجراهایی که میبینم محتاط شده ام. دفعه قبل به اندازه دو صفحه کاغذ در مورد "در بارانداز" نوشتم ولی بالاخره همین دیروز، از روی دسکتاپ پاکش کردم. نقد کرده بودم ولی در عین حال چیزهایی در اون نمایش دیده بودم که منو قانع کرد منتشرش نکنم. در مجموع دست و دلم به انتقاد کردن کمتر میره!

منصفانه، اگر تخفیف نصف قیمتی سایت فروش بلیت نبود به هیچ وجه به تماشای این نمایش نمیرفتم. برای یک دانشجو، اسامی بازیگرها هیچ موقع انگیزه ای قویتر از یک تخفیف درست و حسابی نخواهد بود. قبل از خرید به تیوال آمدم و طبق معمول قبل از هر کاری با دلخوری از یک اضافه کاری، وضعیت نظرات رو از "برجسته" به "همه" تغییر دادم (تیوال جان اگر به روح اعتقاد داری حداقل این گزینه رو به عنوان یک آپشن قرار بده که در مراجعات بعد روی همون حالت بمونه یا برعکس کن، اگر کسی دوست داشت برجسته ها رو انتخاب کنه)...

*حتی منفی ترین نقدها هم میتواند منجر به جذب مخاطب شود، خصوصا تماشاگران لجوج"
... در صفحه نمایش تیوال عملا نظر مثبتی یا حتی نسبتا متعادل هم به سختی پیدا میشد. اما اینبار دقیقا همین تعداد زیاد از نظر منفی و "دوست نداشتم"ها بود که من رو ترغیب به دیدن یک اجرا کرد. خوشبختانه تا قبل از پرداخت وجه هم متوجه مدت زمان 120 دقیقه ای اجرا نشدم. خلاصه لطفا نظر بدهید، نوشتن نقد و نظر حتی مغرضانه یا غیر حرفه ای بهتر از ننوشتن آن است. والا! :))


دلیل اصلی نوشتن این نظر بیان همان دو و نیم مورد بالا بود: 1- قیمت اجراها،‌ 2-تشکر از کسانی که در این صفحه انتقاد کردند. 2.5- اون گزینه "برجسته"ی اجباری مسخره

*چمدان*
حس میکنم کارگردان احتمالا بعد از شنیدن بازخوردهای منفی، در بیرون از اجرا هم واقعا با خود بگوید [شبیه دیالوگ های آقای آییش در نقش مرد بخوانید]: "چرا ما اینجوری هستیم، اصلا ما کلا از تیارت چیزی سرمون نمیشه، ما همش دوست داریم همدیگرو نقد کنیم، دو کلوم حرف حساب رو غیر مستقیم بگی هیشکی نمیفهمه..."
نمیخوام از نمایش دفاع خاصی بکنم چون به نظر خود من هم خیلی بهتر از این میشد موقعیت مهاجران خارج از کشور رو در مقابل چشم مخاطب گذاشت. حتی تا یک جایی از نمایش فکر میکردم منظور کارگردان چیزی شبیه برزخ هست! که بیشتر به خاطر دکور نامناسب، این موضوع به من القا میشد. (اتفاقا به نظرم ایده بدی هم نیست که با تم این نمایش نامه، آخرت و دنیای دیگر هم نوشته بشه).
اما ... دیدن ادامه » واقعا این نمایش پر از ایده های قوی بود که باعث میشه از رفتن به تماشای اون راضی باشم (البته با توجه به نصف قیمت بودن بلیت). برای مثال، اون صحنه ی تنها شدن عروس و داماد که در نظرات به اون "ابتذال" گفته بودند، اوج بیان این ایده بود که ما همیشه حتی در نزدیک ترین روابطمون هم حائلی از پیش زمینه های فکری، از گذشته، از تجربیات و از حرف های ناگفته داریم. این همون ایده ای بود که کوآبه اون رو نه در یک بخش که در قالب یک نمایش کامل نگاشته بود. تجربه های بد گذشته ی هر کس چمدونیه که متاسفانه نمیشه اون رو گذاشت توی کوچه و فراموشش کرد. به آدم چسبیده و اگر نتونی راه کنار اومدن با اون را پیدا کنی روی رفتار خودت و اطرافیان تاثیر میذاره. مرد کوآبه با خودآگاهی به این نتیجه رسیده بود که اون گذشته رو نادیده بگیره...

کارگردان تمایلی داشته که موضوع نمایش در حد یک موضوع ساده و کلیشه ای باقی نماند. اتفاقی که در آن نمایش دیگر در مورد ترک وطن و کندن از گذشته (بازگشت پسر فلان...) کلیشه شد و وقتی این دو کار را مقایسه میکنم میبینم واقعا نظر خیلی بهتری نسبت به چمدان دارم. بخش زیادی از مشکل مخاطبین رو در این میدونم که فضای ایرانی های خارج از وطن رو شاید حس نکرده باشند. کارگردان سعی کرد چیزی رو نمایش بده که خودش زندگی کرده و شاید در این راه کمی احساساتی شده باشند. این موضوع در کنار تعدد تفکرات و ایده هایی که در این قالب گنجانده بودند باعث شد که فراموش کنند برای یک مخاطب داخل ایران (و غیر مهاجر) باید کمی تمیز تر و شسته-رفته تر ساز و برگ اجرا را کنار هم چید.

در کنار بدنه ی اجرا، اون هنر بصری جالب که در سالن انتظار محل نمایش اجرا شده و تهیه کلیپ (دیرین دیرین) به عنوان روش تبلیغی متفاوت و کلا با احترام به همت و دغدغه کارگردان و عوامل برای ایجاد حرکتی خلاف چهارچوب های ساده‌ی این روزهای تیاتر ما (و البته بلیت نصف قیمت D:)، گزینه‌ی "دوست داشتم" را انتخاب میکنم.

ممنون
--------------
راستی خال روی گونه مهاجران هم ریز بود و از ردیف های عقب تر به سختی دیده میشد.
اون قیمت بلیت هم که گفتم؟! :)))
"برای یک دانشجو، اسامی بازیگرها هیچ موقع انگیزه ای قویتر از یک تخفیف درست و حسابی نخواهد بود."

نه والا ، نه بلا ، خود من مثال نقضش! :))
تا بازیگرش کی باشه :)
۲۴ اسفند ۱۳۹۴
جناب آشتیانی بنده یه پرولتر واقعی ام کدوم بورژوازی :'-(
صرفا گفتم سور عمومی نیست گفته تان همین.من شخصا تجربه خرج کردن پولی را که برای خرید شلوار جمع کرده بودم برای دیدن بازیگر محبوبم دارم! :)
۱۸ فروردین ۱۳۹۵
عجب!
جالبه، کلی به روش شما فکر کردم

میدونید، قبلا هیچ وقت پولی که بابت بلیت دادم روی نظرم در مورد کیفیت نمایش تاثیرگذار نبود.
"در خواب دیگران" سرابی نا امیدم کرد و شاید میتونستم به جای اون یک نمایش گمنام ولی خوش-ساخت رو در جایی مثل سه-نقطه ببینم. ... دیدن ادامه » یا مثلا ترجیح دادم "مالی سویینی" کردا رو نبینم. متاسفانه چنین اتفاقی اخیرا داره برای من اتفاق میافته. بسوزه پدر بی پولی :)



۲۴ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با تمام احترام و علاقه ای که به آقای آئیش دارم، بعد از دیدن نمایش دنبال هزار تا دلیل و توجیه گشتم تا یه جوری به خودم به قبولونم که کار خوبی بود، ولی نبود اصلا نبود ....
نظرات دوستان رو که خوندم خوشحال شدم ازینکه میبینم مخاطب امروز اصلا اسم کارگردان رو در نظر نمی گیره و بی پروا به نقد کردن می پردازه، سلیقه و فهم مخاطب تئاتر اونقدر بالا رفته که دیگه با چند تا خط قرمز شکستن و دیالوگ نامتعارف نشه به راحتی راضی نگهش داشت.
امیدوارم بزرگان تئاتر ایران اینو فهمیده باشن.
» تا ۲ پاسخ


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در گونه ابسورد در نمایش ما به دنبال علت حضور نیستیم، به دنبال علت نبودن هستیم. و پیدا کردن آن هم تنها لحظه ای ذهن ما را درگیر میکند و باقی گفتگویی ست که در پی این علت می‌آید؛ گفتگویی که چه بسا در ادامه هیچ ارتباطی با اصل نداشته باشد.
چرخه پوچی که در سطح مسائل روزمره و پیش پاافتاده را مطرح میکند و در باطن چنان به روح ما حمله ور می‌شود که باز مانند چرخه نخستین علت را از یاد ببریم.
نمایش چمدان از آن دست نمایش های ابسورد است:
اپیزود اول: چمدانی مجهول با قفلی بر سر؛ چمدانی که اجداد کسی را درون خود نگه میدارد، مثل یک رسانه است: از برندها و فروشگاه ها می‌گوید. در ذهن افراد فکر حشرات را به وجود می‌آورد. دو زن همه تلاش شان را برای گشودن میکنند ولی چمدان جایی گشوده میشود که میتواند با آنها هم کلام شود ولی آن زمان کسی تمایل به دیدن درونش ندارد... و کل تلاش ها ... دیدن ادامه » بیهوده هستند.
اپیزود دوم: این اپیزود در عین حال که سعی در بی قصه بودن و ابسورد بودن دارد ولی موفق نمیشود. چمدان در غالب یک قصه با آغاز، میانه، پایان و نتیجه اخلاقی معرفی میشود.
اپیزود سوم: موقعیتی لامکان و لازمان و آدمهای گیرکرده در آن. آدمها نمی‌دانند چرا آنجا هستند ولی وقتی به اجتماع و با هم بودن می‌رسند و هر کدام نام و تعریفی پیدا میکنند، علت را از یاد میبرند و مانند انسانهای نخستین در جهانی دیگر ازدواج، زن، عشق، ناموس، حجاب، نوستالژی و در کلیت هویت را تجربه می‌کنند. شخصیت های تیپ و شخصیت هایی با بار کمدی و نتیجتا زبان کمدی این بخش نیز از خاستگاه سبک برمی آید.
پس چه درست تر که هر اثری را در غالب سبکش و نه دلخواه خود یا آنچه بیشتر دیده ایم، بررسی کنیم و ببینیم.
خانم بهادری ارجمند
سپاس از نوشته اتان ... تمام انچه اشاره کردید در اپیزود سوم قابل تشخیص بود و آنقدرها سخت نبود که مخاطب انرا متوجه نشود اما نقدی که بر آن واردست همان نتیجه گیری شماست که اولا هویت مندی خاصی روشن نمیشود و بسیار ناقص ست ودوما مشخص شدن ان ... دیدن ادامه » باید بیانگر نتیجه ی خاصی باشد که نیست ...
۲۷ بهمن ۱۳۹۴
درود خانم ثانی عزیز
هدف من از توضیح درباره اپیزودها رسیدن به دریافت جدیدی نبود؛بلکه همسان بودن ساختار ابسورد و نمایش بود.
مسئله ای که در اپیزود سوم با چمدان مطرح میشود، مهاجرت است؛از این اجتماعی که با دور هم جمع شدن، اصل موضوع را فراموش می‌کنند.
به ... دیدن ادامه » نظر من ما باید ببینیم چرا این نوع ابسورد در جامعه فعلی ما قابل پذیرش نیست؟
چون ما از دورانی که بکت و یونسکو و حتی مهاجران ایرانی در آن دوره گذشتند، هنوز گذر نکردیم. و کماکان نیاز به درام کلاسیک داریم با آغاز، میانه و پایان
۲۷ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ وقت توقع نداشتم از همه نمایش ها و نمایش نامه ها لذت ببرم همانطور که هیچ وقت همه غذا ها را دوست نداشتم یا همه لباس ها برای من مناسب نبودند. نمی خوام بگم این بحث مربوط به شعور، سواد یا توانایی درک
میشه، نه اصلاً اینطور نیست حتی ربطی به سلیقه هم نداره، فقط مربوط به خود آدم و احساسش میشه همانطور که دوست داشتن رنگ زرد ارزشی ایجاد نمیکنه، دوست نداشتن رنگ صورتی دلیل کم فهمی نیست.

نمایش چمدان هم از همین دست داستان هاست، شاید (یا حتماً) نیاز به احساس و تمایل خاصی داره تا بتونید ازش لذت ببرید مثل همه نمایش ها ولی خوب بعضی ها طرفدار بیشتری دارند و بعضی ها کمتر

نمایش چمدان در بخش اول کاملاً سردرگمی و عدم توانایی درک چمدان یک شخص دیگر را به مخاطب منتقل می کنه، شما چه همسر اون فرد باشید یا یک غریبه(دوست همسر) نمی فهمید چه چیزی داخل چمدان هر کسی هست.
مخاطب ... دیدن ادامه » هم مانند دو بازیگری که دلایل کاملاً منطقی برای فهم چمدان داشتند دچار عطش فهمیدن چمدان می شود ولی هرچه بیشتر تلاش می کند کمتر موفق می گردد

در بخش دوم که شامل یک انیمیشن ساخته شده توسط سروش رضایی بود، مخاطب متوجه میشه که منظور از چمدان چیست، چمدان مجموعه ای از داشته های خصوصی هر آدمی است که میتونه خاطراتش، اجدادش، دغدغه هایش و یا هر چیزی باشد در انیمیشن دیدیم که وسایل ضروری نیست (همانطور که زن و شوهر برای ترک غار ابتدا آنها را نبردند اما بدون آنها هم نتونستند بروند)، برای چمدان نمی توان توضیح کاملی داد حتی وقتی از خود چمدان پرسیدند تو چی هستی گفت چمه دونم (chame doonam) علتش شاید این است که هر آدمی چمدان خودش را دارد و در بخش اول دیدیم که از چمدان کسی نمی توان سر در آورد

در بخش سوم نمایش چمدان، با توجه به درک بیشتر چمدان میتونید از نمایش و باقی داستان ها لذت ببرید، خیلی در مورد بخش سوم بحث نمی کنم ولی به ارجاعاتی مانند چمدان نداشتن کودک، طناب پیچ بودن چمدان ها و ... بیشتر توجه بفرمایید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. ای کاش قبل از دیدن این تاتر میومدم نقدها رو میخوندم. خیلی احساسی تصمیم گرفتم برم این تاتر رو. فقط به دلیل اینکه فرهاد آییش عزیز کارگردان قوی و خوبیه‌. واقعا تاتر مبتذلی بود که حتی خداروشکر میکنم با خانوادم نرفتم این تاتر رو. وقتی اومدم بیرون کاملا تو شک بودم.
افرین ، ابتذال و خیلی خوب گفتی ...موافقم منم واقعا خجالت میکشیدم از خیلی قسمتها... واقعا هرچیزی و نباید انقد واضح و روشن اجرا کرد...
۲۴ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای پنجشنبه 94/11/22

هروقت اسم آقای آییش رو تو هر اثری می دیدم به یاد تئاتر کرگدن می افتادم که با کارگردانی خیلی خوبشون یکی از دلایل علاقه من به تئاتر بودن .
چمدان رو هم به همون دید رفتم اما هرچی بیشتر از شروع نمایش می گذشت بیشتر از خودم می پرسیدم که آیا این همون آقای آییشه ؟ نمایشی کاملا گنگ و مبهم که هیچ نقطه شفافی در اون نمیشه پیدا کرد. زمان و مکان نامعلوم و دیالوگهای بی سرو ته که هیچ حسی رو به تماشاچی القا نمیکنه همه و همه چمدان رو به یک نمایش دور از انتظار تبدیل کرد نمایشی که در اون حتی نمیشه توانایی بازیگراشو محک زد.
میتونم به جرات بگم اگه بخشی به عنوان بدترین تئاتر سال وجود داشت عنوان زرشک طلایی به این نمایش اهدا می شد. اما به نظر من این نمایش چیزی از ارزشهای آقای آییش کم نمیکنه و امیدوارم در آینده کارهایی به مراتب بهتر از این کارگردان و بازیگر ... دیدن ادامه » توانای کشورمون ببینیم.
نوید محجوب
" چمدان نمایشی گنگ و سرگردان "

گاهی با اجراهایی سروکار داریم که بدلیل ِذهن ِپُر و تنوع تصورات ِکارگردان ، نتیجه تنها صحنه ای شلوغ از رفت وآمدها ،کارکترهای بی تاثیر، دیالوگ های بی سروته و اکسسواری بی کارکرد ست
آنقدر که نه داستان مسیر ِمشخصی طی میکند و نه مفهومی واحد منتقل میشود و دست آخر بن مایه نیز ازدست میرود ..
این دست تئاترها در مقام ِبازی دادن تماشاگر چنان عمل میکند که خودرا درجایگاه ِحاکمیت ِمقابل، مجاز به هرنوع عرضه ای میداند ...تا او را با کشمکش های صحنه ای و جذابیت های بصری و دیالوگ های عامه پسند محاصره کند، اما حتی دراین شرایط مخاطب حرفه ای با آگاهی ومداخله ذهنی می تواند از این دام برهد هرچند یدلیل قواعد ِنمایش _تماشاگر، مجبور باشد کنش خاصی را بروز ندهد(احیانا بجز خارج شدن از سالن)
چمدان از این دست نمایش ست ...سرگردانی ِمضاعفی در روند نمایش قابل مشاهده ست که این وضعیت هیچ تجانسی با سرگردانی ِمورد نظر کارگردان در الهام از چمدان ندارد ... بلکه با متنی که نمیتواند پرداختگی لازم را برای انتقال ِمفهوم داشته باشد ، وجه خیال پردازی و تعمیم را از تماشاگر سلب میکند وحتی اورا بیش از پیش دچار بلاتکلیفی ِلاینحلی میکند که هیچ سرنخی دستش نیست .. وحتی ربط دهی ِحداقلی با محوریت ِمرکزثقل ِ داستان یعنی چمدان نیز میسر نمیشود
نمایش چه دربخش ِاقتباسی و چه در بخش اورجینال ، دارای ضعف های عمده ایست ... علی رغم حضور بازیگران حرفه ای تاتر، اما بازیها گل درشت و با زوائد بسیاری ست و بهیچ وجه قادر به توصیف کارکترهای موردنظر نیست(حتی ماهیت وجودی تعدادی از آنها اصلا مشخص نیست به چه دلیلی ست)...
دیالوگ ها نارسا و بی هیچ ترتیب دراماتیکی رها میشوند وحتی گاها نامآنوس با فضای کلی ست ، ایده های اجرایی ،دکور ، گریم و طراحی لباس ها ناکارآمد ست وموسیقی ِتوضیح داده شده دربروشور نیز بر وجه تکمیلی نمایش کمکی نمیکند ...
میان پرده ی انیمیشنی تنها نقطه ی قوت ست که آنهم در کلیت ذوب میشود و بچشم نمی آید ..

درپایان با احترام به فرهاد آئیش که بی شک از هنرمندان باارزش تاترست این نمایش ،مخاطب امروز را راضی نمیکند و در خوش بینانه ترین شکل هم نمیتوان آنرا یک اجرای قابل قبول دانست ...
باارزوی موفقیت برای ایشان وگروه اجرایی برای اجراهای آتی ِپربار تر وفراتر ...

نیلوفر ثانی
بیستم بهمن94

نیلوفر ارجمند با چنین اوصافی شاید باید خانه نشینی و خواندن نمایشنامه ای خوب را به صرف زمان و هزینه برای یک تاتر با مختصات اینچنینی آن هم با اسم های بزرگ! ترجیح داد :(
نمایش  چمدان گویا از سال 1371 همراه فرهاد آییش است از زمانی که هنوز ساکن ایران نبود ... دیدن ادامه » و بعدا هم یکی دوبار آنرا اجرا کرده......واقعا جای سوال است که در این بیست و چند سال که به اندازه ی یک عمر است، واقعا موضوعات و نمایش نامه هایی برای معرفی و اجرا نبوده و یا اساسا خلق نشده ؟ این بازتولیدهایی که البته احتمالا دستخوش تغییراتی هم هست ،چقدر به پویایی گسترش امر تاتر و کیفیت آن در وجه مضمونی و فرمیک کمک می کند؟ بازتولید آثاری از این دست یک نوع جاه طلبی پیشکسوتانه است یا انتخابی نادرست برای ارتقا تاتر و سطح انتظارات تماشاگران ؟
۲۲ بهمن ۱۳۹۴
تحلیلی روانشناختی از این نمایش که در کانال تلگرامم منتشر کردم رو اینجا گذاشتم.
امیدوارم مورد توحهتون قرار بگیره:


https://telegram.me/individuation

۲۴ اسفند ۱۳۹۴
سپاس جناب متولیان
به کانالتون سر زدم ومطلب رو خوندم
تفسیرتان معنادار و قابل تعمق ست اما بحث اینست چقدر این معانی قابل انتقال ست ... بعضا بدلیل سرگردانی ِآدمها در فضایی نا مشخص ونا کجا آباد چه چیزی را میخواهیم نتیجه گیری کنیم
تئاتر میتواند حتی یک برش ... دیدن ادامه » از یک مقطع زندگی باشد اما حتی این نمایش قادر نیست همان برش ِسرگردانی را بموثر وکارا منتقل کند البته از نظر من ، درهرصورت میشود از هر نمایش و اجرایی مطالبی را بیرون کشید چون با انسان مواجه ست و هزاران مطلب نیز وابسته به او
اما مهم کارکردی ست که ان مطالب برای مخاطب دارد
موفق باشید
۲۶ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید