تیوال نمایش سیزیف و کمدی مرگ
S2 : 05:01:23
  ۰۶ تا ۳۱ فروردین ۱۳۹۶
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: علی ضیایی، مسعود روستا
: محمدرضا مالکی، فرامرز قلیچ خانی، شیما لطیفی، محمدعلی حسینعلی پور، مسعود روستا
: گروه تیاتر ماکت

: علی ضیایی
: مسعود روستا
: حسین تبریزی، لیلا پریشان
: شیما لطیفی
: محمدرضا غفوری
: محمد شمس
: گروه تیاتر ماکت
: علیرضا صلصال
: علی بنی عامر، فرهاد قدیم خانی، شهاب فیضی
: دیهیم خان محمد بیگی، علیرضا نظری
: ندا ایزدی
: احمد حجارزاده
: حسین تبریزی، هدی رودبار
: کارگاه مانگ
: رسول صبوری

برگرفته از نمایشنامه سیزیف و مرگ اثر روبر مرل ترجمه احمد شاملو

سیزیف قلم ویژه جناب مرگ را برداشته، و حالا نظام دنیا به هم خورده است و المپ نشینان نامیرا به کمک آدمهای میرا در فکر بازپس گیری قلم مبارک میباشند

راه های ارتباطی با تئاتر باران: سایت اینستاگرام کانال تلگرام

گزارش تصویری تیوال از نمایش سیزیف و کمدی مرگ / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵، ۶۶۱۷۶۸۱۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سیزیف نماد طغیانه ! طغیان بر نظم موجود ، طغیان بر عادت ها ، طغیان بر تفکرات و ایده ها و جهان بینی و عاداتی که ما رو در خودش محبوس کرده و مثل زنجیر به بند کشیده !
گرچه داستان این نمایش ، افسانه است ! اما در عالم واقع و در طول تاریخ ، کم نبودند طغیان گرهایی که خطر پرسش و زیر سوال بردن واضحات، خطر اندیشه ، خطر شک و خطر طغیان رو به جان خریدند!
این طغیان گرها در زمان خود توسط سایر مردمی که به اسیر بودن در دایره ی جهان بینی خود عااادت کرده بودند، سرکوب شدند همیشه! اما تاریخ ساز شدند در گذر زمان!

بعضی نمایش ها دیدنشون صرفا سرگرمی و لذت به همراه داره ؛ اما بعضی از نمایش ها چیزی به آدم اضافه می کنن و آدم رو به فکر فرو می برن .... سیزیف جزو این دسته ی دومه
جدا لذت بردم . بازی ها و موضوع و گریم ها عالی بود
خوشحالم بابت ساعت مفیدی که صرف دیدن این نمایش ارزشمند کردم ... دیدن ادامه »

با تشکر
ممنونم خانم معینی عزیز از وقتی که گذاشتید و ما رو دیدید
۲۸ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید عرض میکنم به همه عزیزانی که از دل مایه گذاشتند تا افسانه ای شدیدا مفهومی به نام سیزیف را به بهترین نحو به روی صحنه بیاورند
:بیشتر از اینکه تمایل به نقد نویسی داشته باشم دوست دارم توصیه نامه کوتاهی برای افرادی که در روزهای آینده به نمایش میروند بنویسم
بگذارید راحت بگویم٬ سیزیف به هیچ وجه یک نمایش برای وقت گذرانی نیست! صرفا اجرای خوبِ چند هنرمند از جمله محمد علی حسینعلی پور نیست! صرفا حرکات ریز و ماهرانه ی چهره ی شیما لطیفی برای انتقال عواطف عمیق و دخیل در نمایشنامه نیست! صرفا فضاسازی های بی نظیر با حداقلِ بودجه و امکانات نیست! سیزیف یادآور مفاهیمی عمیق است٬ مفاهیمی که «شک ندارم» کارگردان و بازیگران این اثر را بیشتر از هر چیزی به حرکت وا داشته تا با تمام وجود با مشکلات روبرو شوند و بازنویسی کنند و به صحنه بیایند٬ به عشق اینکه ... دیدن ادامه » شاید از بین جماعت تکیه زده در بخش تاریک سالن٬ ذهنی به جرقه ای روشن تر شود!.. زیاده گویی نمیکنم٬ نویسنده نیستم٬ بیانی به قدرت بیان هنرمندان نیز ندارم٬ تنها حرفم را اینگونه خلاصه میکنم: شما به یک نمایش کمدی نمیروید! کمدی هست اما نه به آن مفهوم عامه٬ کمدی ها گاهی درد دارند! در حین نمایش دقیق باشید و عمیق ببینید که تنها قدردانی از این همه ریزه کاری فقط و فقط اینگونه میسر میشود که ببینیدشان و راجع بهشان بیاندیشید و مباحثه کنید٬ اینگونه حسابی خستگی علی ضیایی و مسعود روستا هم در میرود
به هر حال که امیدوارم در روزهای آینده تجربه ی خوبی رو از این نمایش به دست بیارید و به اندازه ی من و حتی بیشتر از آن لذت ببرید
با سپاس٬ علیرضا شیخ الملوکی
سپاس از انرژی وهمدلی شما جناب شیخ الملوکی عزیز
۲۴ فروردین ۱۳۹۶
عالی بود واقعا لذت بردم و پیشنهادش می کنم ، گریم ها فوق العاده بود و جذابیت نقش ها رو چند برابر کرده بود، اگه بتونم دوباره میبینم
۲۷ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من 21 فروردین نمایش رو دیدم
بازی ها بسیار جذاب و عالی بود
نمایشنامه و برگردان و تنظیمش هم به جای خود، فکر کنم ما به این گونه نمایشها بیشتر نیاز داریم.

و البته بسیار متاسفم که صندلیها خالی بود
سپاس از حضورتون در تاتر باران و درج نظرتون
۲۲ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با عرض سلام و نثار هزاران " خسته نباشید " تقدیمِ دست‌اندرکاران و بازیگران توانمند تئاتر " سیزیف و کمدی مرگ "
تئاتر بسیار خوبی بود ک از همه‌ی علاقه‌مندان ب تئاتر دعوت می‌کنم حتما ب تماشای این گروتسک اجتناب‌ناپذیر نوع بشری، رفته و لحظاتشان را روشنایی دیگری ببخشند... متشکرم
ممنون از حضوررتون
و سپاس از دعوتتون برای تماشا
۲۲ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و درود.
اجرای تک تک بازیگرها جذاب و بی نظیر بود. خسته نباشید میگم.
شاید نمایشنامه اگر قوی تر بود عالی تر میشد.
در کل نمایش خیلی خوبی بود.متشکرم
ممنون از حضور پر مهرتون خانم حدادی عزیز
۲۱ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرایی بسیار زیبا و روان، هماهنگی و انرژی‌ که بین بازیگرها دیده می شد ستودنی بود. می توان بارها و بارها این نمایش رو دید و از بازی تک تک دوستان لذت برد...
تشکر فراوان بابت همراهی و انرژی مثبتتان
۱۲ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«عصیان یک میرا»

سیزیف؛ فرزند آیولوس و انارته، همسر مروپه و پدر ادیسه است. او یکی از اساطیر یونان باستان به شمار می رود و مؤسس و پادشاه حکومت آفیراست که هم اکنون کورینتوس خوانده می شود، همچنین پایه گذار گونه ای از بازی های همگانی موسوم به (Isthmian Games) یا بازی های ایسمی است که اهمیت ویژه داشتند و در ردۀ بازی های المپیک بوده اما دو سال یک بار برگزار می شدند. سیزیف به علت عُجب و فریبکاری اش توسط زئوس؛ پادشاه خدایان یونان باستان و فرمانروای تمامی زیارتگاه ها و اماکن مقدسۀ کوه المپ به مجازاتی همیشگی محکوم می شود که بر اساس این حکم موظف است سنگ بزرگی را تا نزدیکی قلۀ کوه بلندی حمل کند و پیش از رسیدن به پایان مسیر شاهد باز غلتیدن آن به پایین کوه باشد و این چرخه و دور و تسلسل باطل تا ابد برای او تکرار گردد. به گزارش هومر؛ شاعر و داستان سرای شهیر یونانی سیزیف ... دیدن ادامه » به عنوان حیله گر ترین افراد مشهور بود. او دختر سالومون را فریب داد تا یکی از نقشه هایش را برای کشتن برادرش عملی کند و با تجاوز به ژنیا به زئوس نیز خیانت کرد. زئوس، هادس؛ فرمانروای مردگان و جهان زیرزمینی را برای به زنجیر کشیدن سیزیف می فرستد اما هادس به بند سیزیف گرفتار می شود و تا زمانی که در بند بود کسی نمی توانست بمیرد. به همین دلیل قربانی کردن برای خدایان غیر ممکن بود و پیران و بیماران عذاب بسیاری می کشیدند. سرانجام خدایان سیزیف را به گرفتار شدن در چنان سیه روزی در زندگی تهدید می کنند که آرزوی مرگ کند و چاره ای به غیر از رها کردن هادس نداشته باشد.
به زمین آوردن خدایان باستانی و نیروها و ماهیات ماوراء الطبیعه نظیر فرشتۀ مرگ و قرار دادن آنها در کنار انسان های فانی، ذاتاً کمدی آفرین است و با استفاده از موقعیتی کمیک که این ترکیب نامتجانس به وجود می آورد، می تواند دستمایۀ مناسبی برای ایجاد طنز و خنده باشد. کمدی نویسان بزرگی تا به حال از چنین موقعیت کمیکی بهره برده اند و از آن برای خلق فضای آثارشان استفاده به عمل آورده اند. برای مثال وودی آلن در نمایشنامۀ «مرگ در می زند» از چنین ترکیبی بهره برده و بسیار نیز با مهارت عمل کرده و در خلق یک کمدی جذاب و خوش تراش به توفیق رسیده است. در این نمایش نیز چنین استفاده ای را می بینیم که با حضور خدایانی نامیرا همچون هادس (فرمانروای مردگان) و آرس (خدای جنگ) در کنار انسان های میرا نظیر سیزیف، همسرش مروپه و شخصیت دیگری که به نوعی نقش واسطه را ایفا می کند شکل می گیرد. سیزیف قلم خدای مرگ را که با آن انسان ها را به دنیای زیرین می فرستد می رباید و با این کار به نوعی او را در مسافرخانۀ خود که مکان اتفاق این نمایش است به حبس در می آورد. مسافرخانه ای که خود می تواند سمبل و نمادی از دنیای فانی به شمار رود که هیچکس در آن نمی پاید و انسان ها از یک در آن وارد و از دیگری به سرای دیگر رهسپار می شوند. تعادل المپ به هم می خورد و زئوس آرس را به یاری هادس می فرستد اما چون سایر خدایان تسلطی بر مرگ و زندگی انسان ها ندارند، تیر او نیز بر سیزیف کارگر نمی شود و برای باز پس گرفتن قلم هادس نمی تواند کاری از پیش ببرد. خدایان دست به دامان انسان های فانی می شوند و با مأموریت دادن به فرد واسطه، مروپه را می فریبند تا پس از یک میهمانی رقص، زمانی که سیزیف مست و خواب آلود در حالت عادی نیست، قلم را از او ربوده و به نزد آنان بیاورد تا مرگ قدرت از دست رفتۀ خود را باز یابد. مروپه چنین می کند و اینگونه خدایان دوباره بر سیزیف مسلط می شوند و او را به مجازاتی ابدی که غلتاندن سنگ تا قلۀ کوهی بلند است محکوم می کنند. هر بار سنگ فرو می افتد و سیزیف دوباره مجبور به حمل آن تا قله است، از همین روست که تلاش مذبوحانه و باطل را تلاش سیزیف وار نیز می گویند.
سیزیف یک جسور عصیانگر است که در برابر خدایان یونان طغیان می کند. او می خواهد یک بار برای همیشه بشرِ تسلیم و در انقیاد را از زیر یوغ تسلط بی چون و چرای خدایان برهاند و این رابطۀ یک طرفه و تحمیل شدۀ آمیخته به جبر را پایان بخشد. اما در پایان ماجرا وقتی با همکاری دو انسان میرا (همسرش و واسطه) با دو نامیرا (خدای مرگ و خدای جنگ) قلم مرگ را از دست می دهد، فریاد حسرت و نا امیدی خود را اینگونه سر می دهد: «نمی دانستم که انسان ها خودشان مرگ و جنگ را انتخاب می کنند و خواستار آنها هستند!» و اینچنین است که شکست می خورد و سرنوشت محتوم و مشئومش را که مجازات تعیین شدۀ زئوس است می پذیرد و شروع به حمل سنگ به سوی قله می کند تا نمایش در همین نقطه پایان یابد. در این پایان، پیام بزرگی نهفته است مبنی بر اینکه هیچ نجات دهنده ای نمی تواند برای بشر کاری انجام دهد تا زمانی که انسان خود به آگاهی برسد و برگزینندۀ جنگ و مرگ نباشد. این خود ما هستیم که بند و زنجیر را انتخاب می کنیم و خویشتن را اسیر و غوطه ور در شقاوت می پسندیم.
مهم ترین ضعف این نمایش در طراحی صحنۀ آن نهفته است. قرار دادن دو میز و چند صندلیِ همگی سفید رنگ به طور موازی برای تصویر کردن فضای لابی یا پذیرایی یک مسافرخانه همراه با یک کف پوش سفید که تأکید بر این رنگ در کلیت اجرا دلیل کافی و خاص خود را نمی یابد. برای مثال اگر این سفیدی تا پایان نمایش اندک اندک توسط اشخاص بازی سیاه می شد این امکان را می یافت که تا مفهومی نظیر اینکه مسافرخانه (دنیای نمادین) در ذات خود آلودگی ندارد و این ما انسان ها هستیم که با جنگ طلبی و خواستن مرگِ دیگران آن را به سیاهی می کشانیم منتقل گردد، اما چنین اتفاقی نمی افتد. با توجه به اینکه هیچ دکوری وجود ندارد و تنها با چند آکساسوار روبرو هستیم، در مبحث کارگردانی جهت فضاسازی و طراحی بازی برای کار بازیگران با آکساسوارها ضعف وجود دارد. این نمایش اثری بازی محور است و تأکید و تشریفاتی برای دکور و وسایل صحنه ندارد؛ اما این طراحی برای چنین نمایشی کافی نیست و بازیگران به تنهایی نتوانسته اند تمامیت فضای صحنه ای را در مبحث اجرا پر کنند و این نقص بیشتر به این مسئله بر می گردد که از وسایل صحنه توسط کارگردان استفادۀ تئاتری به عمل نیامده است. برای مثال در پایان نمایش وقتی سیزیف می خواهد شروع به حمل سنگ به قله کند، به راحتی می شد که یکی از همان میزها به جای سنگ مزبور مورد استفاده قرار گیرد.
نه به منظور مقایسه اما به عنوان یک مثال جهت نشان دادن و یادآوری یک تئاتر بازی محورِ موفق می توان به نمایش «ولپن» به کارگردانی مهدی کوشکی اشاره کرد که در مهر ماه سال 1390 در کارگاه نمایش تئاتر شهر بر صحنه رفت و از هفتۀ دیگر نیز مجدداً در سالن ناظرزاده بر صحنه خواهد رفت. در آن نمایش هیچ دکور و آکساسواری وجود نداشت جز یک لتۀ بزرگ، اما استفاده های تئاتری و خلاقانۀ بدیعی که از همان یک لته می شد می تواند برای سایر نمایش هایی از این دست الگو قرار گیرد. غرض اینکه تئاتر، دنیای قراردادهاست، عرصۀ پروتکل است. آنچه را که ما با تماشاگر قرارداد می بندیم که به عنوان یک شیئ خاص بپذیرد، در صورت به اجرا درآوردن و بیرونی کردنِ صحیح، او قبول می کند. این کارگردان است که تعیین می کند چه وسیله ای بر صحنه به چه ماهیت دیگری تبدیل شود؛ مثلاً یک پارچۀ آبی رنگ به رود، یک نردبان به راه غیبی آسمان، یک میز به کوه یا یک چوب به سلاح فوق پیشرفتۀ خودکار. همچنین با توجه به جنس فانتزی برخی از بازی ها می شد که با لحاظ کردن جزئیاتی به تقویت کمدی در این نمایش افزود. مثلاً با تسرّی فانتزی یاد شده به برخی از اشیای صحنه نظیر قلم مرگ. به جای استفاده از یک قلم معمولی می شد که یک قلم ویژه با لحاظ کردن ویژگی های فانتزی از بیخ و بن طراحی گردد و در یک صحنه مانده به پایان که فضای نمایش سنگین و فکرآلود می شود و بهتر این است که بار کمدی نداشته باشد یک قلم معمولی توسط زن از درون قلم طراحی شدۀ قبلی بیرون آورده شده و به واسطه سپرده شود. مسئلۀ دیگری که به عنوان یک نقص در متن و کارگردانی به نظر می رسد به برخی دیالوگ های اروتیک سیزیف و رفتار اغواگرانۀ نقش زن در همین راستا بر می گردد. منظور این نیست که مسائل اروتیک به هیچ وجه نباید در تئاتر مطرح شوند، کما اینکه این مسائل، جزوی از زندگی بشر هستند و تئاتر نیز آیینۀ زندگی و طبیعت است؛ اما در اینجا ارتباط این جنس دیالوگ ها و رفتارها با سویه و راستای کلی نمایش مبهم به نظر می رسد و نمی توان برای آن ضرورتی یافت. به بیانی دیگر این دیالوگ ها و آرایش رفتاری می باید در خدمت هدف اصلی نمایش باشد، لیکن چنین نمی شود.
اما کارگردانی قوت هایی نیز دارد، به عنوان نمونه می توان به صحنۀ خلوت کردن سیزیف و همسرش اشاره کرد که با برداشتن کلاه زن از سرش در آن صحنه، هویدا شدن پوستیژ و دراز کشیدن بازیگران بر میزها انتقال فضای زناشویی و قصد سیزیف در آن صحنه حتی بدون رد و بدل کردن کوچک ترین دیالوگی نیز به تماشاگر منتقل می شود و فضاسازی با یک تغییر لباس جزئی و چند ژست محدود به خوبی انجام می گیرد.
در طراحی لباس به لحاظ مفهومی تناقض هایی به چشم می خورد. در طراحی لباس سیزیف تا حدودی حالت و فرم قدیمی لباس رعایت شده اما در لباس همسر و واسطه با توجه به اینکه زمان اتفاق نمایش به یونان باستان و اساطیر آن باز می گردد، عناصری از قدمت و تاریخی بودن دیده نمی شود. اگر قصد کارگردان بر این بوده که به منظور ایجاد تضاد بیشتر و برجسته تر کردن کمدی با بهره بردن از این تضاد، لباس میراها امروزی طراحی شود تا با لباس خدایان فاصلۀ بیشتری داشته باشد، لاجرم می باید این طراحی به تمامی و کامل صورت می پذیرفت و میراها را با لباس روز بر صحنه می دیدیم. از اینها که بگذریم نامیراها از طراحی لباس و گریم خوب و مناسبی برخوردارند ضمن اینکه شباهت های بسیاری را هم در لباس و هم در جنس کمدی بازی ها بین آنان و شخصیت های انیمیشن سینمایی 35 میلی متری کمپانی والت دیزنی؛ «هرکول» ساخت 1997 می یابیم. البته این شباهت ها اگر اتفاقی نیز نبوده باشند ضعفی به شمار نمی رود و تقلید بازی های تئاتری از شخصیت های انیمیشنی به دلیل همسویی با فضا و جنس کمدی های به کار رفته در این نمایش بر قوّت آن نیز افزوده است.
در مبحث بازیگری با دو جنس متفاوت بازی روبرو هستیم. نوع بازی فانتزی در بازی نامیراها (مرگ و جنگ – هادس و آرس) و جنس بازی با رگه های رئالیستی در بازی میراها (سیزیف، مروپه، واسطه) که انسان های فانی هستند. بازی های فرامرز قلیچ خانی و مسعود روستا در نقش های خدایان یونان از قوت بیشتری نسبت به سایرین برخوردار است. این دو به خوبی توانسته اند با توفیق در ارائۀ بازی های فانتزی، تصویرگر تضادی کمیک باشند که ایست های طراحی شدۀ صحیح، میمیک حساب شدۀ چهره و نوع حرکت های انتخابی به این موفقیت، کمک شایانی رسانده است. ضمن اینکه از سایر بازیگران نیز شاهد بازی های ضعیف و غیر قابل قبولی نیستیم. محمدعلی حسینعلی پور یک شخصیت آزادۀ خوش مشرب و طغیانگرِ یارِ باده و همراهِ افتاده را نسبتاً موفق تصویر می کند و شیما لطیفی نیز صدا و بیان تربیت شده ای را از خود به نمایش می گذارد هر چند نوع بازی او که انتخاب کارگردان است به کلیت اثر نمی نشیند.

منتقد: وحید عمرانی
(عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
سپاس بابت همراهی و دقت نظرتان
۱۲ فروردین ۱۳۹۶
کاملا صحیح میفرمایید ... ضمن آنکه در یک اجرای صحنه ای نیازمند ِکارکردی عناصر موجود هستیم دکور ، اکسسوار ، گریم ، لباس ، بازیها و ....البته اگر در ذهن کارکردان این اتفاق افتاده ست اما برای مخاطب چندان روشن و قابل دریافت نیست ...
۱۳ فروردین ۱۳۹۶
و اگر تعمداً دکوری وجود ندارد باید بازی محور بودن نمایش، توانایی آن را داشته باشد که کلیّت اثر را پوشش دهد و نیاز به تکمیل احساس نشود، مانند مثالی که در این باره به کار بردم (نمایش ولپن).
۱۳ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و خداقوت خدمت تمام عوامل نمایش سیزیف و کمدی مرگ
انتخاب نمایشنامه بسیار عالی بود و با توجه به این انتخاب بیشتر هم میشد ذهن بیننده را درگیر کرد، تمامی بازیگران تمام تلاش خود را برای ارائه یک نمایش خوب داشتند و این موضوع کاملا قابل تقدیر است.
امیدوارم در سایر کارهایی که پیش رو دارند نیز موفقتر بوده و بیش از پیش بدرخشند.
پاینده باشید
NEDA MORIDI و هدیه این را پاسخ داده‌اند
سپاس از توجه شما
۱۱ فروردین ۱۳۹۶
تشکر فراوان
۱۲ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام نمایش بسیار زیبا و جذابی بود درگیری بین دو تفکر متفاوت که با حال و هوای این روزگار و جامعه ما بسیار مربوط است.
موفق باشید
پیشنهاد میکنم ببینید.
با تشکر از همراهی و توجه شما
۱۱ فروردین ۱۳۹۶
تشکر فراوان
۱۲ فروردین ۱۳۹۶
سپاس جناب کهزاد مهربان
۱۶ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. من اولین بارم بود که برای تماشای تئاتر به سالن تئاتر میرم. واقعا نمایش عالی بود. چون اسم بازیگران برام ناشناخته بود فکر میکردم که بازی خوبی ندارند اما وقتی کار شما و تیمتون رو دیدم کاملا نظرم عوض شد چون که کارتون بسیار عالی بود. بازی خانم شیما لطیفی خیلی عالی و خوب بود و کاملا طبیعی بود. آقای محمدرضا مالکی که با اون صدای زیباشون حرف نداشتن. با دیدن بازی جناب آقای مسعود روستا هم به یاد نقش خودم در جشنواره تئاتر دانش آموزی افتادم که نقش بهلول رو بازی میکردم و واقعا خوشم اومد. آقای حسینعلی پور هم به خوبی نمایش رو به دست گرفته بودن و عالی بازی میکردن و آقای قلیچ خانی جناب مرگ هم بازی دلنشینی داشتن و وقتی به آدم نگاه میکردن فکر میکردم موقع مرگم رسیده. انشاالله تیمتون همیشه موفق باشه و آرزوی بهترین ها و بالاترین جایگاه ها رو براتون دارم.
ممنون
سپاااس
۱۱ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دقیقا! این خودتخریبی که ناشی از مرعوب بودن در مقابل رسوم و باورهای عمومیه، اتفاق شایعی در زندگی اجتماعی ماست. کمی شجاعت و دیوانگی برای شکستن تابوهای دست و پاگیر گاهی نجات دهنده است...
دیدن این نمایش را توصیه می کنم.
سپاس از همیاری بی دریغ شما.
۰۹ فروردین ۱۳۹۶
سپاس بابت همراهی شما
۰۹ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باسلام
من امشب این نمایش و دیدم
ناهماهنگی هایی در اجرا دیده میشد که به نظر بنده با تعداد اجراهای بیشتررفع خواهد شد.
گریمها زیبا و در خدمت کاراکتر بود
درخصوص بازیگری به نظر من بازیگر نقش مرگ .. فرامررقلیچ خانی نقش خود رابه زیبااایی ایفا میکند.
تماشای این نمایش را به مخاطبان پیشنهاد میکنم
سپاس از توجه شماوممنون از انرژی خوبتون.
۰۹ فروردین ۱۳۹۶
تشکر فراوان از همراهی و دقت نظر شما
۰۹ فروردین ۱۳۹۶
من هم امشب این نمایش رو دیدم . در عین سادگی داستان هنگامی که به انتهای نمایش نزدیک شدیم هدف اصلی که به نظرم عمیق و قابل تامل بود نمایان شد و حتی در این ساعت هم دارم به اون فکر میکنم ، گریم ها خوب بود و بازی خانم شیما لطیفی زیبا بود ... نمایش رو دوست داشتم ... دیدن ادامه » .
۰۹ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

هلا، یک، دو، سه، دیگر بار.
عرقریزان، عزا، دشنام – گاهی گریه هم کردیم.
هلا، یک، دو، سه، زینسان بارها بسیار.
چه سنگین بود اما سخت شیرین بود پیروزی.
و ما با آشناتر لذتی، هم خسته هم خوشحال،
ز شوق و شور مالامال.

***
یکی از ما که زنجیرش سبک‌تر بود،
به جهد ما درودی گفت و بالا رفت.
خط پوشیده را از خاک و گل بسترد و با خود خواند
( و ما بی‌تاب)
لبش را با زبان تر کرد (ما نیز آنچنان کردیم)
و ساکت ماند.
نگاهی ... دیدن ادامه » کرد سوی ما و ساکن ماند.
دوباره خواند، خیره ماند، پنداری زبانش مرد.
نگاهش را ربوده بودناپیدای دوری، ما خروشیدیم:
- «بخوان!» او همچنان خاموش.
- «برای ما بخوان!» خیره به ما ساکت نگا می‌کرد،
پس از لختی
در اثنایی که زنجیرش صدا می‌کرد،
فرود آمد. گرفتیمش که پنداری که می‌‌افتاد.
نشاندیمش.
به دست ما و دست خویش لعنت کرد.
- «چه خواندی، هان؟»
[ مکید آب دهانش را و گفت آرام:
- « نوشته بود
همان،
کسی راز مرا داند،
که از این رو به آن رویم بگرداند.»

***
نشستیم
و
به مهتاب و شب روشن نگه کردیم.
و شب شط علیلی بود.
................
با تبریک سال نو، تئاتر بسیار زیبای سیزیف با بازی بسیار زیبای (به ویژه) آقای حسینعلی پور و خانم لطیفی بسیار تاثیر گذار بود و بازیهای روان و انتقال مفاهیم به خوبی صورت گرفت به ویژه جملات پایانی مونولوگ با مضمون من برای مردم مبارزه کردم....
به نظرم همه چیز خوب بود.
سپاس از انرژی خوبتون جناب هورشید.
۰۸ فروردین ۱۳۹۶
تئاتر فوق العاده خوبی بود
به بقیه دیدنشو توصیه می کنم
حیف آنقدر سالن خالی بود
۲۹ فروردین ۱۳۹۶
سپاس جناب فروزش خواه
۳۰ فروردین ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید