تیوال نمایش اسمش این نیست
S3 : 04:28:23
خرید بلیت
۳۰,۰۰۰ تومان
از ٪۲۰ تا ٪۴۰ تخفیف
٪۳۰ تخفیف
تخفیف دانشجویی با کد tiwallstudents
  ۰۵ تا ۲۲ آذر
  ۱۷:۳۰
  ۴۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: آرزو خرم نیا
: الهام قاسمیان، نابت شفائی، ژاله رازبان صفا، شادن فرهمند، امین حیدری، کیارش احمدزاده، مهتا هاشمی
: امیر موسی کاظمی

: نرگس رضائی
: بنجامین مرادی
: سوسن ابراهیمی
: آرزو خرم نیا
: سحر نهاوندی نژاد
: نرگس رضائی
: سحر نهاوندی نژاد، نرگس رضائی
: امین دهفولی
: سینا غلام نژاد
: بنجامین مرادی
: نرگس رضائی

نکته: اجرا راس ساعت شروع میشود، و امکان ورود پس از شروع به هیچ وجه نیست، بنابراین ۱۵ دقیقه قبل در سالن حضور داشته باشید.لطفا با موبایل خاموش وارد سالن شوید.

رزرو تلفنی : ۰۹۳۷۹۴۲۲۶۹۲

 

فاصله غریبگی و دوستی ما شاید یک ایستگاه باشد یا یک بازی، نمایشی از زیستمان در زمان و مکان، شاید هم فارغ از آن... رفتار هایی از جنس هم، از رنگ هم، تکراری تنها فرقش اینه که هرکسی فکر میکنه اسمش این نیست!

گزارش تصویری تیوال از نمایش اسمش این نیست / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
لطفا توجه کنید: اثری که باید بیشتر دیده شود!...
بیشتر مواقع ما هنر ششم را برای لحظاتی فراغت از دنیای واقعی انتخاب میکنیم، شاید برای نظاره کردن یک دنیای واقعی تر! به تماشای آن میپردازیم، در آن غوطه ور شده و زمانی که وارد آن میشویم، اینقدر دست و پا میزنیم که ناگهان به خود آمده و میبینیم در این مرداب دوست داشتنی و وسوسه انگیز فرو رفته ایم و دیگر هیچ گریز و پشت بند آن گزیری نیست.
شاید هم تمام موارد ذکر شده به آن شکلی که بیان شدند، نبودند، نیستند و نخواهند بود و اسمشان این نیست... اهمیتی ندارد که از کجا آمده اند، چه کسی روزی آن ها را نوشته است و اینکه چقدر تغییر داشته اند... اهمیت از آنجا حاصل میشود که شما روح را در قالب آن حس میکنید، چه فردی، چه جمعی، کاری که کمتر از دست کسی بر می آید و این معجزه در روزگار اندک نمایش های خوب، نمایشی است که اسمش هم این نیست. ... دیدن ادامه »
بازیگران، این نیستند، کارگردان این نیست، بازی ها، دکور، دیالوگ ها و چه و چه، هیچکدام اسمشان این نیست، تمام آن ها گروهی واحد و یکدست را برای شگفت زده کردن، زبان به ستایش گشودن شما و تشویق حاصل از ایجاد حس خوب بعد از دیدن در شما، به نمایش میگذراند، به هر حال یک سال و دو ماه تمرین، چیزی نیست که هر کسی به آن تن دهد، گزاره ای که جای بسی تبریک به تمامی اعضا و تشویق ایستاده برای آن ها دارد. اثری قابل تحسین، میخکوب کننده و آشنا... بی نهایت آشنا. گویی اینجا دنیای قریب دیگری است و شما در حال دیدن صحنه ای از زندگی خود هستید، تنها تفاوتش این است که اسمش این نیست.
جناب طالبی عزیز..
با سلام..
عرض شود گذاشتن زمان زیاد و غیر متعارف لزوما به
نتیجه خوب نمی انجامد اما قابل تقدیر است..
در کنار خستگی از طولانی بودن پانتومیم، که حداقل من
سر درنیاوردم.. و البته کار را از یکدستی خارج کرد و از ریتم
هم انداخت..
فصلی درخشان داشت که اسمش این نیست نمودی جالب
یافت.. بازی اسم و فامیل..
جایی ... دیدن ادامه » که روایت گر رفتار روشنفکر مآبانه طبقه ای از اجتماع
شد که باقالی پلو به عنوان غذا نمره صفر می گیرد و با نگاهی
از تحقیر دیگران و مفاهیم انتزاعی به عنوان شی پلاستیکی
( جرزنی) قلمداد می شود..
در بقیه جاها خوب بود ولی عالی نبود، اما در قسمتهایی اش
از ایده هایش هر چند خام لذت بردم..
۲۱ ساعت پیش
جناب موسوی کیانی بزرگوار، با عرض سلام و ادب. در اول لازمه تشکر کنم از بیان دیدگاهتون، برای بنده بسیار با ارزشه چرا که اعتقاد دارم مغایرت در نقطه نظرها هم باعث پویایی بحث میشه و هم بنده به نوبه خودم چیزی یاد میگیرم و درس پس میدم.
قسمت اول حرفتان درست است ... دیدن ادامه » بله، چه بسا گروه های دیگه ای هم وجود داشتن که زمان زیادی گذاشته ولی فقط آب در هاون کوبیدن و نتیجه خوب و مطلوبی هم به مخاطب ارائه نداده اند، اما منظور بنده چیز دیگه ای بود، در جمله قبلم تاکید بر گروه بودن آن ها کردم، به نظرم یک نمایش خوب در اولویت اول قبل از هر چیز باید اعضای اون به اصطلاح «گروه» باشند نه صرفا چند نفر آدم که روی صحنه میان و میرن و دیالوگ میگن و نه خودشون میفهمن که چی میگن نه ما که مخاطب اون ها هستیم. چیزی که در این نمایش حس نمیشد و جدایی بین کاراکترها ها و بازیگرها وجود نداشت، اون ها از تیپ در اومده و هر کدوم نماد یک شخصیت شده بودن، در مرحله بالاتر این روح رو ما بین تمامی اعضا و شیمی اون ها حس میکنیم، بی شک این نتیجه تمرینات منسجم سخت و هر روزه بوده که شاکله و استخوان بندی این نمایش رو ساخته و نه تنها غیر متعارف نیست بلکه نتیجه اون رو در تک تک بازی ها و هماهنگی بین اون ها میبینین.
اما در مورد پانتومیم، پیشنهاد میکنم باز هم به دیدن این نمایش برین و بار دیگه همون صحنه خسته کننده رو ببینین، اتفاقا به نظر بنده اوج «گروه بودن» ، هماهنگی و عدم گیجی بین بازیگرها رو این صحنه میرسونه، چه چیزی در این صحنه مشهوده؟ تکرار، تکرار، تکرار... یه دور باطل و تسلسلی که تا آخر ادامه داره، برگشتن زمان برای کاراکتر ها و تکرار روزمرگی ای که ما مشاهدش میکنیم، در آخر متنم گفتم انگار ما در حال دیدن صحنه ای از زندگی خودمون هستیم و بله تمام زندگی ما قرار نیست سرگرم کننده باشه، گاهی زندگی برای شما خسته کننده و وارد تسلسل میشه، ذهنیاتتون بهم میریزه و وارد چرخه تکرار میشین.یاد مثالی افتادم، کسی خودش رو میخراشه و شما بهش میگی: نکن! اون هم جواب میده تو متوجه نمیشی، تنها چیزی که برام مونده همینه، اتفاقا من میخوام این درد رو نشون بدم، این آزار و مازوخیسم رو به نمایش بذارم ولو اینکه اذیتت کنه چون هدفم در اینجا همینه. به نظرم نمایش به قصد و هدف خودش که همون تکرار و خسته کننده بودن (در این قسمت) رسیده و اتفاقا میخواد که شما رو خسته کنه تا اینبار جنبه ای از زندگی خودتون رو از دید سوم شخص نظاره کنین، گویی همه چیزم قرار نیست به یک روال باشه. حتی این رو میشه از انتخاب مواردی که برای پانتومیم در نظر گرفته شده فهمید (مثل همون بازی اسم و فامیل که شما هم اشاره کردین و غیرمتعارف بودن کلمات فریاد و طعنه ای هست برای ما مخاطبان) همه چیز در اینجا به شکل یک پانتومیم روزمره نیست ولی فرم آن روزمره هست و محتوای طعنه آمیز و روان پریشانه خودش رو در فرم روزمره و خسته کننده جا داده. جایی که ما فکر میکنیم میتونه پاشنه آشیل نمایش باشه برخلاف انتظار تیر دوشاخه تهمتن پلوانی شده که اسفندیار رویین تن رو از پا درمیاره.
در مورد اسم و فامیل هم گفتنی ها رو شما گفتین و بنده هم اشاره کوچیکی کردم و عرضی نیست و با شما هم عقیده ام.
تا خوب رو چی ببینین و عالی رو چی، هنر در این هست که مخاطب برداشت های متفاوتی داشته باشه و ذهن رو به کنکاش واداره، در اینکه چشمان شما بهتون دروغ میگه و در بطن چیزی که میبینین حرف های بسیاری برای گفتن هست. چیزی که به نظر شخص حقیر از خام بودن چندین و چند گام فاصله داره.
۱۸ ساعت پیش
جناب طالبی عزیز..
سپاس از پاسخ مبسوط و روشن تان..
ممکن است غلط املایی ببینید در نوشته هایم بدلیل
مشکلات بینایی... عذر خواهی می کنم...
هماهنگی شان خوب بود و لی یکسال تمرین به نظرم
نیاز نداشت.. برای اجرایی از برشت ۲۵ دقیه ای و دونفره
بالای ۲۰۰ بار نمایشنامه خواندیم و ۳۵ جلسه تمرین
۴ ساعته داشتیم... خوب شده بود.. از آن جهت که برشت
هم فاصله گذاریش متفاوت هست، هم بیش از حد جزیی
نگر ... دیدن ادامه » است.. هم سهل الممتنع.. یا به قولی زیر متن کارش
به متن به شدت وابسته است و...
و البته داوران تحسین کردند اما گفتند خام بود!!!!
ما کلمه خام را نمی فهمیدیم... شاید الان یک کم می فهمیم
از آن جهت عرض کردم که زمان زیاد لزوما موثر نیست..
.......
تکرار و عنصر جا به جایی نقش ها تفکیک ناپذیر تئاتر است
به جز آشپزی که در نهایت محدود انجام می شود...
آیا تکرار را در مترو دوبار، بازی نان و کباب و عنصر داستان
خوانی شاعرانه و یا ساختمان چوبی و... تکرار نشد؟
و یا در آخر بخشی هریک و نشانه اش هم رقص نفر اول
برای بازگشت نبود؟
در پانتومیم به دنبال چیزی فراتر بودم به خاطر زمانش...
زیرمتنی بالاتر به خاطر زمانش...
زیر متن لزوما در کل اثر نیست.. ممکن است هر پرده،
صحنه یا موضوع و یا چند دیالوگ زیر متن خودش را
داشته باشد... همان طور که اسم و فامیل کوتاه بود،
همه مشارکت داشتند، تکرار بود و...
الگوی ذهنی تماشاچی که با ریتم تند شروع می شود و
تکرار را روایت می کند بطور ناخودآگاه در ذهن تماشاچی
جای می گیرد.. برای شکستن اش نیازمند یک مفهوم
برهم زننده هستیم چیزی فراتر از تکرار و خستگی و
روزمرگی... ، به جز خستگی، تکرار و روزمرگی در همه جا
موج می زند... ، خستگی به تنهایی یک عامل مفهوم قوی
یا زیر متنی نیست... اگر غذای مورد علاقه ات را هم هر
روز بخوری بعد از ۱۰ روز خسته می شوی...
بعلاوه اینکه خانم کارگردان کارش را ابزورد نمی داند، خب
در نهایت شاید هجویه باشد...
توضیح خام بودن یک کم سخت است.. ، چون به کارگردانی،
فضا سازی و میزانسن، حتی دکور و در جایی به نوشته بر
می گردد... ایده مترو بسیار جالب و خلاقانه است و جایی
است که تمامی اقشار از آن استفاده می کنند نشانی از
جامعه تکثرگرا دارد با آدم های متفاوت...
ما در هیچ قشری از اجتماع مان اینگونه هماهنگ نیستیم
که ۴ نفر با هم بدون اینکه یکدیگر را بشناسند بازی قاپیدن
کیف را هماهنگ انجام می دهند... ، در جایی صمیمی تر
برایم قابل درک تر بود.. ، گفتم شاید قاعده نمایشش باشد
قاعده ای که صاحب اثر گذاشته.‌.. ، دیگر فضاهایش این
قدر عمومی نبود.. پارتی، پانتومیم، آشپزی، بازی اسم
و فامیل.... هیچکدام شان به اندازه مفهوم مترو که مشت
نمونه خروار را به یاد می آورد نبودند...
و چیزهای دیگر..
که هرکدام شان با حضورشان انتظار استفاده بیشتر داشتم
که ندیدم.‌.. که رها می شود ...
از منظر روایی هم پانتومیمم برایم نچسپ بود..
دیالوگ و مونولوگ های تکرار شونده در یک فضای
مینی مال، جایی که دیالوگی اضافه ای نیست.. و تیپیکال
افراد برتری دارند و به درستی و به عمد شخصیت
پردازی انجام نشده و پانتومیم هم به نظرم زیر متنی
قوی تری ندارد و کارکرد بیشتری ندارد... مطول بودنش
به خود نمایش آسیب زده است...
..‌‌‌‌‌.......
جناب طالبی نوع نگارش تان بسیار دقیق و لذت بخش بود
قلم تان روان و جذاب ساده است...
و نوع ورودتان نشان داد با یک مخاطب عام در این حوزه
روبرو نیستم... اما چیز بیشتری در پروفایل تان نیافتم..
منتظرم پروفایل تان کامل کنید تا اطلاعات بیشتر کمک
کند که مثالهایی که می زنم دقیق تر باشد..
بهرحال از نوع نگارش و نگاه تان برایم جذاب بود..

۱۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


تجربه خوبی بود و قطعا ارزش دیدن داره
فرم کار رو دوست داشتم از این لحاظ به شدت شبیه شیهیدن بود ولی بسیار ساده تر از اون اجرا

متن و میزانسن ها هوشمندانه است و در هر صحنه می شه نمادهای زیادی رو پیدا کرد
بازی ها و کارگردانی خوبی داشت

برعکس دوستی که نوشته بود هر چی اجرا پیش رفت از اجرا فاصله گرفت برای من هر چی اجرا جلوتر می رفت دلچسب تر می شد و پایان بندی رو خیلی دوست داشتم

اگر کارهای فرم محور رو می پسندید توصیه می کنم روزهای آخر اجرا رو از دست ندید
سپهر عزیز
سلام
پس شما هم یاد شیهیدن افتادی..
اسم و فامیلش عالی بود و پانتومیمش
خوب نبود.. بقیه اش خوب بود..
۷ ساعت پیش
من کل اجرا رو دوست داشتم
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مثلث کارپمن توسط استیون کارپمن در تحلیل رفتار متقابل طراحی شده‌است. کارپمن مثلث نقش‌ها را برای بازی‌های انسان‌ها ابداع کرد. انسان‌ها در روابط خود در نقش‌های کارپمن قرار می‌گیرند.
کسی که در بازی‌های این مثلث گرفتار می‌شود در واقع با تغییر بین نقش‌ها تصور و توهم بهبودی می‌کند حال آنکه او در لحظه جابجایی بین نقش‌ها فقط از رنج و درد نقش قبلی درآمده و در نقش جدید هم بزودی با درد و رنج آن مواجه خواهد شد؛
(صندلی بازی)


به نظرم نمایش تلاش قابل احترامی بود از یه گروه جوون برای تبدیل نظریه رفتار متقابل و مثلث کارپمن به یک اثر هنری.

«اسمش این نیست» موفق در ساختن و انتقال دانش

بگذارید از واژه «حقیقت» شروع کنم، واژه یا مفهومی که این روزها کمتر در تئاتر ما یافت می‌شود. حقیقتاً نمایش«اسمش این نیست» با نظریه‌ی شناختی تطابق دارد. طبق این نظریه، برای آموزشِ دانش، آن را باید ساخت و نباید انتقال داد. فراگیر باید دانش را بسازد تا آن را به درک برساند. فهم در اصل یعنی ساختن. این فرض اساسی نظریه شناختی، اکنون جایگزین نظریه رفتارگرایی شده است. با این فرض، اثر "آرزو خرم‌نیا" کاملاً برساختنی است: اتفاقی بر صحنه رخ می‌دهد! فرضیه‌ای در ذهن تماشاگر شکل می‌گیرد، این فرضیه‌سازی در تک‌تک صحنه‌ها مخاطب را رها نمی‌کند. ما با مراحل شکل‌گیری یک دارم متعارف مواجه نیستیم؛ معرفی، گره‌افکنی، کش مکش، اوج گاه، بحران و فاجعه و... به عبارتی تماشاگر در طول نمایش با خود درگیر می‌شود که این وضعیت ... دیدن ادامه » فجیع پیش‌آمده بخشی از زندگی شخصی خود اوست؟! اما به عقیده من هدف این نمایش و تلاش شایان‌ذکر بازیگران این اثر فراتر از این است؛ اینجا صرفاً فقط درگیری ذهنی مخاطب ملاک نیست، بلکه انگیزش و توان کنش دادن به مخاطب علیه وضع موجود مدنظر است. نمایش«اسمش این نیست» نه‌تنها به تماشاگر توان اندیشه ورزی، بلکه قدرت کاوش و درک لحظه‌به‌لحظه‌ی زندگی محکوم‌به روزمرگی را می‌بخشد. "خرم‌نیا"به مسائل اجتماعی می‌پردازد و از منظر آسیب‌شناسی اجتماعی مسائل مرتبط بازندگی فردی را مطرح می‌کند و البته در فضایی واقع‌گرایانه و به شکلی مینی مالیستی ایده‌های خود را اجرایی می‌کند. این میزان از تحول در دنیای اجتماعی برای این‌که بتواند قدری به مخاطب نزدیک‌تر شود و ازخودبی‌خود نشود نیاز به یک چاشنی فانتزی دارد که کارگردان " قطار مترو" را برای آن انتخاب کرده، که به‌راستی انتخاب درست و بجایی هم هست.

خلق نمایشنامه بخشی از آیین اجراست و تولید نمایشنامه کارگاهی به‌مراتب سخت‌تر از یک درام ساده است. نمایشنامه در فراید تمرین و حین زندگی بازیگران بر صحنه شکل می‌گیرد، هیچ ثباتی ندارد و بارها تغییر شکل می‌دهد. زیرا فرایند مهم‌تر از فرآورده است.

کنش انگیزی بازیگران این اثر درامی را در ذهن متبادر می‌کند که چارچوبی بسته ندارد که بخش مهم این ابتکار مبتنی بر قدرت بازی درست این هنرمندان جوان است که بیشتر از تابعیت متنی به معیارها و الگوهای جدیدی بر صحنه می‌اندیشد. به عبارتی، نمایش پوسته انداخته و نوزادی دیگر متولدشده و ما شاهد گونه‌ی جدیدی از هنر تئاتر هستیم که در حال رشد است.

در آخر باید به بازی خوب، امین حیدری، الهام قاسمیان، نابت شفائی، شادن فرهمند، ژاله رازبان صفا، کیارش احمدزاده و مهتا هاشمی اشاره کنم و این هنرمندان جوان را نسلی موفق در ساختن و انتقال دانش بنامم.

پیشنهاد می‌کنم که تا این اثر بر صحنه نفس می‌کشد برای تماشای آن به سالن هامون بروید و ببینید که تئاتر، چهره پروری، سیاست بازی، ملعبه‌ی عده‌ای، دریچه نگاه حزبی و یا میز خطابه شخصی نیست! من از دیدن این نمایش لذت بردم و قطعاً شما نیز لذت خواهید برد.

هومن بنائی – آذر ماه 98

اسمش این نیست...
انگار بهترین اسم ممکن برای این نمایش است. چه از این لحاظ که متن اجازه ی نام برده شدن ندارد, چه از این لحاظ که هر کاری در این نمایش مورد یک جور "مثل همیشه نبودن" یا " عادی نبودن" شده, خصوصا اینکه تصاویری که میبینید در ذهنتان دیالوگهای دیگری می سازند و در همین حال دیالوگ ها در ذهن تصویر دیگری می دهد. اینکه اینکار به این دقت انجام میشود واقعا هنرمندی یک گروه منسجم و درست در کنار هم است, هم کارگردان و هم بازیگران کار به خوبی در خدمت اجرا هستند و چه هنرمندانه و درست همه چیز را در جای خود قرار میدهند, صحنه ها یکی از یکی درخشان تر است, محدودیت ها کمرنگ تر می شوند و انگار با هیچ چیز و همه چیز با مخاطب صحبت می شود. در پایان نمایش احساس کردم زندگیم را جلوی چشمانم دیدم و تمامش همین بود همه اش همین, همینقدر پربار و درخشان و همین قدر ساده. به ... دیدن ادامه » این گروه بسیار تبریک میگویم.
بازی ها روان و یکدست بود... اصلا بازی نمی کردن؛ خود خودشون بودن واین جذابیت روایت نمایشنامه رو بیشتر میکرد. خیلی از بخشها که کاملا تداعی کننده زندگی روزمره همه مون بود؛ طوری که یه جاهایی (مثل مترو، بازی اسم فامیل و پانتومیم) حس می کردی خودتم بازیگر نمایشی. دیالوگ ها رو دوست نداشتم و تقریبا هیچی ازش به یادم نمونده غیر از تضاد قشنگ "باقالی پلو با گوشت" ؛ با این حال هماهنگی حرکات و میزانسن ساده صحنه عااااااالی بود. قطعا زحمات یکساله بچه های گروه با راهبری سرکارخانم خرم نیا ارزش لذت بردن رو داره. دیدن این نمایش رو به همه علاقه مندان آثار نو و خلاقانه توصیه میکنم.
اسمش این نیست... این اجرا موضوعی رو به نمایش گذاشت که هر روز باهاش درگیریم یا دور و اطرافمون به وضوح اون رو میبینیم و باهاش مواجه ایم، ولی کمتر توجهی بهش میکنیم. مشکلات درونی، آسیب های روحی، زخم های زندگی و دردهای اجتماعی که خیلی وقت ها نه تنها به چشم بقیه نمیان یا به تمسخر و انکار گرفته میشن که خودمونم رو اونا در پوش میذاریم وبه شکلای مختلف اونا رو نادیده میگیریم یا ازشون فرار میکنیم تا جایی که بیشتر با آسیب به خودمون با اونا کنار میایم و در نهایت یا از همه چیز، همه کس و جایگاهی که تو اونیم فرار میکنیم یا به روزمرگی ها بر میگردیم و به اجبار به شیوه ی قبل زندگی میکنیم و یا به زندگی خاتمه میدیم...
دیدن این نمایش تأثیرگذار رو واقعاً پیشنهاد میکنم و به تیم اجرای این نمایش برای کار موفقشون خسته نباشید میگم چون این دقدقه ی اجتماعی رو به زیبایی به اجرا درآوردن ... دیدن ادامه » و ذهن مخاطب رو کاملاً درگیر اجرا کردن.
من
نه به عنوان عضو کوچکی از این گروه، بلکه به عنوان تماشاگر قدیمی و پیگیر تئاتر
از شما دوستان عزیزم دعوت میکنم به دیدن این اجرا که حاصل تلاش طولانی گروهی دانشجوی پرانرژِی که بدون هیچ حمایتی، با امید و انگیزه از تمام موانع و ممیزی ها گذشتند تا این اجرا به ثمر برسه، بیایید و در این شرایطی که امکان تبلیغ و معرفی اثر، به سختی امکانپذیره، همراهشون باشیم و حمایت کنیم.
ارادت :)

تبریک میگم خانم نهاوندی نژاد
امیدوارم همینطور کارهای زیبا و زیباتر ازتون ببینیم .
۳۰ آبان
هم جذابش می کنه، هم ابهام ناخوشایندیه برای کسی که دنبال انتخاب بین کارهای فراوان روی صحنه هست. من سعی می کنم جنبه مثبتشو ببینم و ممنونم خانم از توضیحتون
۰۹ آذر
قربونتون خوشحال میشیم اگر دیدید هم نظرتون رو برامون بنویسید.
۰۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید