تیوال نمایش مراسم قطع دست در اسپوکن
S2 : 12:07:51
  ۱۴ بهمن تا ۲۸ اسفند ۱۳۹۴
  ۱۹:۱۵
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: مارتین مک دونا
: بهرنگ رجبی
: سیاوش بهادری راد
: فرزین صابونی، مجتبی رجبی، الهه افشاری، امیر حسین طاهری
: محمد صمدی راد

: امیر حسین دوانی
: علی کوزه گر
: نسرین خرمی
: مهدی فاتحی
: پرستو ترکمان
: یاسمین هاشمی
: امیر قالیچی
: تأتر باز ها
: مهرنوش قهرمانی
: علی جوان
: مریم دیهول

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش مراسم قطع دست در اسپوکن / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش مراسم قطع دست در اسپوکن / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، سالن ارغنون
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
طنزی تلخ تلخ!

برخلاف اکثر افرادی که نظرشون رو نوشتن, ابداً نمایش رو دوست نداشتم!

به صورت کلی با مفاهیم کمدی رابطه ی چندان خوبی برقرار نمی کنم و این باعث میشه همیشه سطح توقعاتم رو پایین نگه دارم, اما باز هم به هیچ عنوان انتظاراتم برآورده نشد.

تا به حال ادبیات استفاده شده در نمایشی اینگونه برام آزار دهنده نبوده و دایماً از خودم میپرسیدم:
چرا؟!
این فکر از سرم گذشت که شاید کارگردان با این روش سعی در نشون دادن انحطاط اخلاقی جامعه داشته!!
شاید,
اما به بدترین نحو!
به هر حال من ایده ای ندارم!
با وجودی که از هنجار شکنی های به جا (من جمله فحاشی) استقبال می کنم, اما هر چی فکر کردم دلیل استفاده از برخی کلمات رو جز برای خنده ی حضار درک نکردم!

به صورت کلی, نوع طنز حاکم بر نمایش من رو به یاد سریال های طنز تلویزیون میانداخت!!
در ... دیدن ادامه » جاهای کلیشه ای و مشخصی, صدای قهقه ی تماشاچیان به طرز عجیبی بلند میشد, حتی چند باری از تعجب نحوه ی به وجد اومدن دیگران, من هم خنده م گرفت.

تنها نکته ی مثبتی که به نظرم اومد, بازی مجتبی رجبی بود.

امیداوارم کارهای بهتری از این گروه ببینم.

در نهایت تمامی مطالب ذکر شده دیدگاه شخصی بنده ست و فکر نمی کنم لازم به ذکر باشه که منتقد تیاتر نیستم! استفاده از ادبیات نگارشی به سبک محاوره هم از همین جهته.
وحید عمرانی و مجتبی مهدی زاده این را خواندند
علیرضا بابایی و هاشمی این را دوست دارند
سلام با شما موافقم
۰۳ فروردین ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا خیلی خوشحال کننده است که تا شب عید تمدید شدید. آیا ممکنه بعد عید هم تمدید داشته باشید؟
بازهم بایت کار بی تقصتون خسته نباشید میگم
مهدی حسین مردی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد اجرای این نمایش در روز سه شنبه ۲۵ اسفند ماه لغو شده‌ است. دوستانی که تمایل به جابه جایی بلیت دارند می توانند با شماره ۶۶۸۷۱۸۹۷ در ساعات اداری ۱۳ تا ۱۰ و ۱۷ تا ۱۴ تماس بگیرند و خریداران محترمی که امکان یا تمایل به حضور ندارند می توانند با ایمیلی به پشتیبانی تیوال به نشانی support@tiwall.com دربرگیرنده شماره پیگیری، شماره کارت و نام صاحب کارت، بلیت خود را لغو نمایند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند این نمایش تا روز جمعه ۲۸ اسفند ماه تمدید و امکان خرید بلیت فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد اجرای این نمایش در روز سه شنبه ۲۵ اسفند ماه لغو شده‌ است. خریداران محترم برای جابه‌جایی بلیت خود با شماره ی ۶۶۸۷۱۸۹۷ تماس بگیرند یا دوستانی که امکان یا تمایل به حضور ندارند می توانند با ایمیلی به پشتیبانی تیوال به نشانی support@tiwall.com دربرگیرنده شماره پیگیری، شماره کارت و نام صاحب کارت، بلیت خود را لغو فرمایند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار سرگرم کننده ای بود. وفاداری به اصول مک دونا به وضوح دیده می شد . گاهی حتی حس می کردم مارتین مک دونا پشت صحنه ایستاده و ناظر بر اجرای درست کمدی سیاه مد نظرش است ، که بدون شک تیم بازیگران به خوبی از پس آن برآمده بودند.

می خواستم اشاره ای به امیر حسین طاهری داشته باشم . دفعه پیش در نمایش ستوان اینیشمور ، توسط گروه لیو به کارگردانی حسن معجونی ، دیده بودمش. نقش او در این نمایش (توبی) بسیار شبیه به نقشش در ستوان اینیشمور (جیمز) بود . پیشرفت غیر قابل انکاری در سطح بازیگری وی دیده می شد و با انرژی فراوان به ایفای نقش می پرداخت. امید است این هنرمند خوش آتیه را بیشتر ببینیم . . .
رومینا خلج هدایتی، کیان ج و پرندیس این را خواندند
مینا سمیع زادگان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"هر کسی ار ظن خود شد یار من"

دیشب نمایش بنی آدم را دیدم در باغ ارغنون. و قرار گرفتن در این فضا و لذت بردن از یک کار فرم در مرکز مرکز شهر باعث شد، فکرم کمی از دغدغهای روز مره خارج شده و کمی با خود در مورد نمایشی بسیار دوست داشتنی دیگر (مراسم قطع دست...) که در اینجا دیده بودم فکر کنم. در خاطرات خود جستجو کردم و سریع به نقد جالبی درباره آنسفالیت از دوستی بنام فرزین که کاملا برداشتی متفاوت از کار بهادری کارگردان همین نمایش داشت توجه کردم
چرا هر چه در مورد مراسم قطع دست فکر کردم برداشت من عرفانی تر می شد و شاید متفاوت تر. متن را نخوانده بودم ولی به محض اینکه فهمیدم کارمایکل دستش بریده شده و بدنبال آن می گردد. این شعر زیبا به یاد من آمد.
"کر نیستان تا مرا ببریده اند در نفیرم مرد و زن نالیده اند"
بدنبال وصل است این بنده خدا! وصل دستی که عده ای ... دیدن ادامه » لات آمریکایی با وسیله ای امپریالیستی (قطار) آن را از او گرفته اند!
شاید آن میمون مروین هم بدنبال نیستان خود بوده! و مروین نیز متوجه آن می شود...
دختر جوانی که گویی کمی بی هوش تر از بقیه است ولی آیا "مرحم این هوش جز بی هوش نیست؟"
نمی دانم شاید من اینطور فکر می کنم ولی مطنئنم در پس قهقه های بلند این نمایش چیزی دیگری خوابیده است که باید به آن هم توجه کرد و به چند فحش و خنده کار را قضاوت نکرد. بهترین نوع بیان حقیقت رمز است و این کار هم مستثنی نیست.
خیر خانم خلج، این متن رو دیشب شروع کردن به نوشتن و امروز پست کردم. اشتباه من رو بپذیرید...
۲۱ اسفند ۱۳۹۴
اصلا اساس نوشته های مک دونا همینه... این تفکری که ایجاد میکنه در پس این کمدی بودنش و اون دردی که دونا میخواد بگه وجود داره و در اوردن کار مک دونا سخته
این اجرا هم خیلی خوب بود ولی دوز کمدی بودنش به نظرم بیشتر اونچه که باید میبود، بود
احسنت به برداشت متفاوت ... دیدن ادامه » شما
۲۱ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیاران تیوالی عزیز سلام،

به دلیل استقبال مخاطبان هنردوست مراسم قطع دست 5 روز دیگر نیز تمدید شد و ما مجبوریم! یه 5 روز دیرتر تعطیلات مجموعه را اعلام کنیم :)
لیلى شجاعى و مینا سمیع زادگان این را خواندند
عارف، مهدی حسین مردی و آذرنوش این را دوست دارند
بسی شادمان گشتیم :)
۱۹ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از اونجایی که من پشت شمع نشسته بودم ، خوشحالم که کفش ها به سر و صورتم نخورد !!!
اجرای خوبی بود.. نمایشنامه رَوون ، بازی ها خوب هرچند بعضی جاها دیالوگ ها آزار دهنده میشد ، طنز جذاب فارق از بددهنی های گاهن نا متعارف ، نورپردازی و دکور خوب ، کاکاسیاهی که میتونست یکم با گریم بیشتر کاکاسیاه باشه و کارگردانی عالی..
تبریک به عوامل گروه
پیشنهاد میکنم با توجه به تمدید نمایش فرصت رو از دست ندین و به تماشا بنشینین :)
دوستان عزیز تیوالی سلام،

نمایش مراسم قطع دست در اسپوکن با توجه به استقبال مخاطبان تمدید شد و روزهای جدید آن نیز برای بلیت فروشی باز شد.

در ضمن مجموعه ارغنون از دوستانی که در چند روز اخیر بر روی پله و خارج از ظرفیت به تماشای نمایش نشستند عذرخواهی می کند.

با تشکر
مجتبی مهدی زاده این را خواند
مهدی حسین مردی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش "مراسم قطع دست در اسپوکن" یک نمایشنامه بی نظیره با اجراهایی نسبتا خوب، هرچند به نظر من در همه کارهای مک دونا که اخیرا به روی صحنه رفتن جای طنز سیاهی که در متن حس میشه با هجو جابجا میشه و به دنبالش اجرایی که از بازیگر میبینی هم این حس رو منتقل میکنه که قراره یک کار صرفا کمدی و خنده دار ببینی، حسی که با متنی که در نمایشنامه میخونی کاملا متفاوته.(به طورمشخص در این اجرا میتونم به بازیگر نقش کارمایکل اشاره کنم.)
هرقدر که اجراها خوب هستن ولی در متن نمایشنامه یک جور تلخی هست که متاسفانه با تمام تلاش گروه اجرایی این تلخی اصلا احساس نمیشه وجنبه طنز ماجرا پیشتازه. بهرحال اگرازطرفداران این نمایشنامه هستید دیدنش خالی از لطف نیست.
اصلاً باورم نمی شه !!
خیلی خوب بود خیلیییییییییییییییییییییی

هیچ ایده ای راجع به ژانرش نداشتم و در یک عصر جمعه خیلی غمگین وارد سالن شدم.
تاتر با یک شلیک گلوله شروع شد و انگار یهو من رو به خودم آورد که دیگه جمعه غمگین کافیه!
اون لحظه فکر کردم که وای چه انتخاب اشتباهی اما به ثانیه نکشید که از بازی های فوق العاده خوب ، کارگردانی عالی ، متن ، موزیک ،صحنه ... همه و همه چی لذت بردم...می تونم بگم بهترین تاتر امسال رو تو بهترین موقع زندگیم دیدم...
همه عالی بودین ...
توصیف شما از قبل و لحظه دیدن تاتر بنظرم از نمایشنامه مراسم قطع دست در اسپوکن هیجان انگیزتره.من اگه میتونستم هیجانات روحیم به این خوبی انتقال بدم حتما نوشتن رو امتحان میکردم.
۰۸ دی ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرایى از مک دوناى فوق العاده
در جشنواره تئاتر فجر امسال به پیشنهاد یکى از دوستان که قبلا نمایش آنسفالیت را دیده بود به تماشاى آنسفالیت رفتم.به نظرم فرم جالبى داشت و مهم تر از اون نوع چینش کلمات متن فوق العاده بود. وقتى بعداً اسم مک دونا و بهادرى را کنار هم دید م جرات تغییر سبک کارگردانى و علاقه وافرم به مک دونا که بعد از مطالعه چند تا از نمایشنامه هایش به وجود آمده بود مرا وادار کرد که با هیجان فراوان منتظر دیدن اجراى این نمایش بمانم. تا که بالاخره جمعه موفق به تماشاى این نمایش شدم و اجرایى بى نظیر از آثار مک دونا دیدم. کارگردانى عالى و بازیهاى دقیقاً مطابق با کاراکترهاى نمایش نامه. به نظرم فرزین صابونى خود مرد یک دستى بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر دنبال یک تئاتر خوب هستید نبینیدش!!!!
با دیدن اسم مارتین مکدونالد تجربه ی In Bruge و مرد بالشتی و ملکه ی لنین بود که در ذهنم نقش بست .خودمو برای یه تئاتر خوب برای آخر هفته آماده کرده بودم که این بازی های ضعیف نصیبم شد. ترجمه ی بد که نه تنها بازیگرا رو برای ادای جمله ها به زحمت مینداخت ، تماشاگر رو هم اذیت میکرد. شخصیت هایی که هرگز حتی نزدیک به هم حسی باهاشون نشدم. ودر آخر ای کاش موسیقی داشت.
"و در آخر ای کاش موسیقی داشت"!!! نفهمیدم آخرش موسیقی داشت؟ یا کلا داشت؟ اتفقا که موسیقی خیلی داشت...
چقدر جالب!
۰۴ اسفند ۱۳۹۴
ممنون بابت تذکرتون. ولی انیشتین یا آینشتاین چه فرقی میکنه وقتی میفهمی نسبیت چی میگه :)
۱۳ اسفند ۱۳۹۴
قیاستان مع‌الفارق است. انیشتین و آینشتاین دو تلفظ متفاوت از "Einstein" هستند ولی نمی‌توان "زیبا" را در "The Beauty Queen of Leenan" ندید یا با چسباندن "لد" به "McDonagh" از او برند تولید کنندۀ ساندویچ ساخت و در موردشان حرف زد! بنده معتقدم حتی اگر ... دیدن ادامه » بفهمی "نسبیت چی میگه" باز هم نمی‌توان آلبرت را "اونشتیانز" خواند! :)
۱۳ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از یه باغ قدیمی و در وسط شهر پر دود طهران با صدای موسیقی راک وارد سالن می شوی تا به اندازه کافی حال هوایت عوض شود و وارد یک شهر "طوری" درب و داغان در آمریکا شوی. با دیدن صحنه، هتلی را می بینی با مردی درب و داغان تر. خسته از دنبال چیزی گشتن که حتی اگر پیدایش هم بکند به دردش نمی خورد مثلا "باهاش نمیتونه پیانو بزنه". پسرک جوانی وارد می شود که فکر نکنم موادی وجود داشته باشد که او استفاده نکرده باشد. او دنبال یک اتفاق است،یک قهرمان، یک هیجان، همین! و دخترکی که در ابتدا خنگ به نظر می آید ولی گویی "تنها آدم بزرگ جمع است". و پسری سیاه پوست که فقط دنبال پول است به هر بهانه ای به هر بدبختی ای.
کارگردان به قدری به مکدونا و فضایش وفادار است که گویی خود مکدونا با بازیگرانی ایرانی کار را بسته است. بازیگران را جایی دیده ای در فیلم های Spike Lee, Clint Eastwood, Inrarritu ... دیدن ادامه » و یا خود مکدوناو، یک "In Bruge" را شاهدی منتها این بار با دستهای ترسناک در وسط صحنه. انتخاب موسیقی و ریتم درست کار تو را بیشتر با داستان همراه می کند. به این کمدی سیاه قهقه می زنی و به خشونت عادی شده دنیای امروز می خندی.

باید خسته نباشید گفت به این دوستان که اولا با فاصله بسیار، کاری در خور مکدونا و حرفه ای تری نسبت به دیگر اجراهای مکدونا نمایش دادند و ثانیا ترجمه متاسفانه ضعیف آقای رجبی را تغییر داده و متنی روان و دلچسب را به صحنه آورده اند.
فقط دوستانی که میخوان موضوع نمایشنامه رو بدونن این متنو بخونن.

نمایش «قطع دست در اسپوکِن» مایکل قاتلی روان‌پریش و سالخورده است که در دوران جوانی دست چپش به صورت وحشیانه‌ای توسط عده‌ای بی‌نام و نشان قطع می‌شود. او پس از سالها جست‌و‌جو، خود را درهتلی می‌یابد؛ با یک مسئول پذیرش فضول و جان بر کف به نام مروین و یک زوج کلاه بردار ناشی( تبی مرلین) که ادعا می‌کنند میتوانند کمکش کنند...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من خیلی نمایشتون رو دوست داشتم. خیلی خیلی خسته نباشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انگار عادت دارد در روزهای پایانی سال مخاطب را با یک اجرای باهوش و تمیز غافلگیر کند.
پارسال با قلم خودش (آنسفالیت) نقش زد و امسال قلم مک دنا را قرض گرفت.
سیاوش بهادری راد را می گویم.

تو را تا مرز این باور می کشاند که اگر کارمایکلی وجود داشت حتما باید فارسی حرف می زد.
فرزین صابونی را می گویم.

شامه ات را تیز می کنی تا مطمئن شوی که واقعا علف نکشیده!
مجتبی رجبی را می گویم.