تیوال نمایش گریزلی
S2 : 07:38:43
امکان خرید پایان یافته
  ۱۳ مرداد تا ۱۴ شهریور
  ۱۹:۱۵
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰ تومان

: مهدی زندیه
: مهدی حسینی نیا
: سجاد افشاریان

: علی زندیه
: سام بهشتی
: آرمان خوزستانی، مهسا اکبری، غزاله زینالی، شکیلا شرافتمند
: فواد سمیعی
: الهام ترکمن
: سینا جلیلیان
: آرمین مقدم
: گروه هنری دارت
: امیر قالیچی
: شقایق رازانی
: مسعود رنجبر
: رومینا داوری
: یاسمین ابوحیدری
: کیان حجازی
: تهران تماشا
من نمی خوام فراموش بشم، همه ی پل های پشت سرمو خراب کردم تا اینجا باشم. نمی خوام یه کاری بکنم و از یاد همه برم. شاید این آخرین تلاش من باشه...

ردیف‌های ۱ تا ۶: ۳۰،۰۰۰ تومان
ردیف‌های ۷ تا ۹: ۲۵،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش گریزلی / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خیلی سخته آدم هر تیکه از قلبش و یه گوشه ای از جهان جا بذاره
امیر مسعود این را خواند
پویا فلاح، حمیدرضا مرادی، گالنا و نمایش گریزلی این را دوست دارند
این جمله اصلن برا من معنا نداره
۱۳ شهریور
رویا بانووووووووووو :))))
۱۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"با واسطه آمارشو میگیرم, با واسطه شمارشو میگیرم, بی واسطه عاشقش میشم..."
گریزلی بهترین مونولوگی است که تا به حال دیدم. کلی جمله ی خوب داره که باید حفظشون کرد...
میترا و زهره مقدم این را خواندند
محمد جواد، رویا، میثم هنزکی، شقا یق و نمایش گریزلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میدانی
بعضی وقت ها
به پرواز مرغابى ها فکر می کنم
به اینکه اگر زبان پرنده ها را می دانستم
شاید هم صحبتی پیدا می شد

شاید
به زندگی دل می بستم
چیزی در جهان پیدا مى شد
که برایش زنده بمانم
اما نه،پرنده ها زبان من را نمی فهمند.

نه پرنده ها
نه درختان که پشتشان به من است
و سایه شان را
به ... دیدن ادامه » سمت دیگری تکان می دهند
هیچ کدام حواس شان به من نیست

درخودم فرو رفته ام
شبیه یک بطری شیشه ایی
که در شنِ مرداب فرو می رود
هوا سرد هست و
نامه ی درونش پوسیده.

نه،به دستِ انسانى مى رسد
نه حتى مردابِ گرسنه را سیر مى کند
مثال پادشاه روى جلدِ استکان
که مترسکی شده روى شیشه ها
برای طعم و عطرِ چاى.

میدانی
بعضی وقت ها
به پرواز مرغابى ها فکر می کنم.

#مجتبی
مونولوگ دیدن کار سختیه اما این اثر بیشتر ازینکه یه مونولوگ خالی باشه برای من یه گفتگوی دوستانه بود،گفتگویی که به سختی شروع میشه و به فریاد تبدیل میشه.فریادی که طی چند سال گذشته ی زندگیم بارها بغض شد و فرو رفت ته قلبم تا مبادا کسی از زخمی که می کشم بویی ببره.آقا مهدی،مهدی حسینی نیا با جز به جز صورتت،با تمام وجودت بازی کردی،انگار سالها تو این نقش زندگی کرده باشی مثل من.
هر رابطه ی عاشقانه ای ممکنه به دلایلی گره بخوره،حالا به هر دلیلی که میخواد باشه،شغل یکی از طرفین،مشکلات مالی،گذشته ی یکی از طرفین،مهم نیست علت چیه،مهم گره ای هست که خورده شده.اصلا کافیه روزگار بفهمه کسی عاشق شده،از زمین و زمان میباره تا یکی کم بیاره یا عاشق یا معشوق یا هر دو.و چقدر عمیق تجربه ش کردم...
بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست،آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست!


من احساس ... دیدن ادامه » نمی کردم دارم یه تئاتر میبینم،انقدر صمیمانه اجرا شد که انگار رفیقی بعد از مدتها پیدام کرده و داره میگه بیا میخوام برات حرف بزنم،منم بگم بگو،بگو که منم کلی حرف دارم باهات بزنم.این تسلط بازیگری بی ادا و بی ریا واقعا برای من به عنوان تماشاگر جذاب بود.چه خوب که بازیگر و کارگردان این نمایش زیبا رو خارج از سالن هم دیدم و تازه میفهمم چقدر شخصیت خاکی و صمیمی بازیگر میتونه باعث بشه تو یه نقش بی ادای اضافه هنرنمایی کنه.

خسته نباشید،موفقیت شما روزافزون
علی عزیز پس بنده هم شما رو زیارت کردم که البته ضمن پوزش به جا نیاوردم
درست صندلی جلوی شما نشسته بودم البته ، صندلی 3
۰۷ شهریور
دیروزیه من بودم،مختلف الاضلاع من نبودم!
۰۷ شهریور
حالا این من کیه نمیدونم؛)
جدی خیلیا میگن شبیه من رو یه جا دیگه دیدن،خدا ازم چندتا ساخته:)))))
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنونم از زحمت همه ی عوامل گریزلی ..
به عنوان سومین کار مونولوگی که تماشا کردم (بعد از حمید اسکندری و نارنجیغ)، داستان زیاد جذبم نکرد..
شاید چون به شخصه، زیاد ارتباط نمیگیرم با کارهایی که موضوع شون، زندگی یه بازیگره..
و به خاطر همین هم نتونستم با پرش ها و تیکه های مختلف داستان مَچ بشم..
دریا.. ازدواج.. هالیوود.. پدر.. هادی.. زبان.. احترام.. اینا قسمت های یه روایتن، بخش هایی از زندگیِ رئال و محسوس یک آدم، که باید با چسب قطره ای به هم بچسبن.. اما با چسب ماتیکی چسبیده بودن..
حس کردم که اجرا از متن جلوتره.. که پتانسیل بازیگر برای ارائه، بیشتر از این فشاریه که داره برای طبیعی جلوه کردن، به خودش میاره..
دوسه تا تُپق اوایل اجرا از مهدی عزیز، یه کمی توو ذوق زد..
البته که دیالوگ ها و صحنه های دلنشینی رو شاهد بودم.. ولی قادر به حفظ این حس همدلی، در طول کل اجرا نشدم.. ... دیدن ادامه »
با این تفاسیر، به گمان من، یه داستان قوی و منسجم، همراه با به چالش کشیدن توانایی های بیانی و بدنی بازیگر، برای کار مونولوگ، جذابیت بیشتری خواهد داشت..

آقا مُچکر بابت آپشن آخر نمایش تون.. بعد تئاتر، حافظ میچسبه.. فقط خواهشا دفعات بعد، شعرا رو خودتون تفسیر کنین :)))
امیر مسعود و میثم هنزکی این را خواندند
نمایش گریزلی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر بده که آدم هر تکه از قلبش یه گوشه ی این دنیا باشه..
___________

* احترام *
خوبه که دنیا دیده میشه:))
۰۶ شهریور
بله خب ، رفتن به دور دنیا خوبه، ولی نه واسه جمع کردن تکه های قلب.. :)
۰۶ شهریور
قلب تکه پاره کاراییش میاد پایین
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هجوم گرمای بی سابقه و آب شدن کوه های یخی سرزمینم ، هُرم حرارت به صورتم می خورد ، آغوشم داغ می شود
مثل ملاقات خورشید سرخ رنگ شهریور جان با ساحل به وقت غروب ...
.
.
یه گریزلی افتاده تو سرم ، از دیشب تا صبح پنجه کشیده به در و دیوار جمجمه ام !
این کاسه ی سر دیگه کاسه بشو نیست ...
د ِ لامصصصب چرا نگفتی همون اولش ...
.
باید اعتراف کنم اگر ترغیب و قرار گروهی با عزیزان و دوستان تیوالی نبود به احتمال صد در صد این اجرا رو نمی دیدم علی الخصوص که مونولوگ هم هست !
نه اینکه مونولوگ بد باشه یا دوست نداشته باشم ، ولی حداقل الان احساس میکنم انرژی لازم برای برقراری ارتباط با یه اجرای تک نفره رو ندارم .
حتی اسم سجاد افشاریان هم که قبلا هیچ وقت نا امیدم نکرده بود حریف شلوغیای روزمره نشده بود !
ولی الان باید ممنون دوستانی باشم که باعث شدن این اتفاق رو از دست ندم ..
یه مونولوگ دوست داشتنی ، یه دست ، صاف و صادق و رو راست
یه زخم به موقع و به جا ، شیرین و کاری که اگه از پا درت نیاره حداقل ناکارت میکنه !
یه زهرخندی که وقتی میشینه رو لبت اول سردت میکنه ، بعد گرمت میکنه ، بعدم تمام بدنت شروع میکنه به گِز گِز !
اجرای ... دیدن ادامه » بی نظیر مهدی حسینی نیای عزیز از متنی که فقط برای او نوشته شده ..
کارگردانی ایی که اصلا حسش نمیکنی و درست عین سایه ی دوازده ظهر به کار منطبقه ..
و چه موزیک خوبی و چه نریشن و چه صدای خوب تری ..
ممنون از گروه صمیمی گریزلی که یه نشست گرم و دوستانه باهامون داشتن .
پ .ن :
1. جناب زندیه عزیز ، من همون تیشرت مشکیه ام که خیلی حرف میزد :)
2. محمد جواد جان بدجوری جات خالی بود آقا بد جوری ...

و دیگه اینکه :
حالا ما چیزیایی رو میدونیم که خیلی چیزا دیگه مثل قبل نیست برامون ...
میثم جااااااااااااان :(((((
دلم همش اونجا بود .

و این که :
حالا ما چیزیایی رو میدونیم که خیلی چیزا دیگه مثل قبل نیست برامون ...
جالب بود جملت.
۰۶ شهریور
رفیق ،سخن از زبان ما گفتی دمت گرم، ممنون که اومدی
۰۶ شهریور
" نمایش گریزلی " با آرزوی موفقیت های آتی و طولانی برای شما

آقا میلاد خیلی مخلصیم ، خوشحالم از آشنایی و معاشرت با شما
۰۷ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جدایی : از دوست ، محبوب ، خانواده ...
رفتن : از رابطه ، وطن ، دنیا ...
رسیدن : به معشوق ، آرزو ، هدف...

همه ما قطعا این موارد رو تجربه کردیم.برای هرکسی خاطره ای باقی مونده خواه تلخ خواه شیرین.
برای همین وقتی کسی میشینه روبروت و از سرگذشتش برات میگه ، اگر عین همون موضوع رو تجربه نکرده باشی ولی قطعا یک گوشه از ذهنت مورد مشابهش رو داری و همین کافیه تا توی چشم های اون طرف نگاه کنی و بگی : " آره میفهمم ، خیلی سخته "
مهدی جان حسینی نیا دیشب وقتی یک دقیقه وقت خواستی تا یه موضوعی رو برامون تعریف کنی ، فکر نمیکردم یک دقیقه انقدر زود تموم بشه.باهات همراه شدم ، خندیدم ، درد کشیدم ، غصه خوردم.جوری که در انتهای یک دقیقه میخواستم توی چشمهات نگاه کنم و بگم :
آره میفهمم ، خیلی سخته .

خسته نباشید میگم بهت.
حیف که گفت و گوی بعد از نمایش رو از دست دادم.
برای شما و باقی ... دیدن ادامه » عوامل آرزوی موفقیت میکنم.
اصلا فکر نمیکردم انقدر خوب باشه و انقدر درگیرم کنه
ساعت 5:30 صبح بیدار شدم دیدم هنوز دارم بهش فکر میکنم !
۰۶ شهریور
نیلوفر خانوم وای عالی بود :))))))
۰۶ شهریور
ممنون از شما
۰۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گریزلی نمایش «یکدستی» هست!
هیچکس در هیچ مقامی قصد نداره خودش رو به رخ بکشه، همه فقط تلاش کردند که این اجرا رو به «صادقانه ترین» شکل ممکن به روی صحنه ببرند.
متن به شکلی نوشته شده، انگار که نوشته نشده!
کارگردانی به شکلی هست که انگار کارگردانی وجود نداره!
بازی به شکلی که انگار بازیگری وجود نداره!
در طول اجرا بنظر میاد یه غریبه یه جایی بهت برخورد کرده و داره واسه ت خاطره تعریف میکنه یا از امیدها و خیالپردازی هاش میگه!
تو حرفهاشو می شنوی، باهاش همراه میشی، بغض میکنی، میخندی، بهش امید میدی و در نهایت ازش جدا میشی و به این فکر میکنی که چقدر زندگی آدمها شبیه همدیگه ست...
ممنون از این گروه مهربان و با معرفت که در گفتگوی بعد از اجرا صمیمانه حضور پیدا کردند
# من یک تماشاگرم
چقدر با حرفهاتون موافقم :))
۰۶ شهریور
عزیزمی نرگس جان
تو که خودت مصداق بارز آرامش و مهربانی هستی
۰۶ شهریور
سپاس از شما..
۰۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احترام
واژه ای که این روزها در بسیاری از بسترهای اجتماعی و فرهنگی کمتر دیده و شنیده می شود. بله احترام. چیزی که به عنوان تماشاگر این روزهای تئاتر در کمتر نمایشی می توانم آن را ببینم. شاخصه های بسیاری را می توان برای یک اثر قابل احترام برشمرد که در گریزلی می شود به خوبی آنها را دید. اگر به آنها اشاره نمی کنم به دلیل لو ندادن داستان و ساختار اثر است. اما به طور کلی آنچه در نمایش گریزلی به خوبی و به درستی به چشم می خورد حقیقتا احترام به تماشاگر و به طور کلی به تئاتر است. اثر مهدی زندیه با موتیف قرار دادن کلمه احترام در متن به خوبی توانسته از این مرحله عبور کند و لذت دیدن یک اثر تاثیرگذار را ایجاد کند.
اگرچه در بخش هایی از این نمایش تک پرسوناژ، همچون طراحی صحنه نقدهایی بدان وارد است اما کارگردان با هدایت خوب بازیگرش و استفاده از شکستن فضا و نماندن در ... دیدن ادامه » یک موقعیت احساسی و یا کمدی درام خود را جلو می برد و تماشاگر را تا انتها درگیر می کند.
دست مریزاد به مهدی زندیه و مهدی حسینی نیا و سجاد افشاریان
به دوستان حتما این نمایش توصیه می شود.
سپاس از نظر شما..
۲۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این مونولوگ بسیار دلنشین رو با یه حس خوب تماشا کردم ،
بیشتر دیالوگها با احساس عجیب و واقعی ی عاشق هنر عجین شده بود که لذت بخش ترش کرده بود
و کاملا متناسب از جهات مختلف ترتیب داده شده بود،
حافظ جان هم در آخر خوش ترین بدرقه از سالن بود.
ای کاش و ای کاش ...
همه ما،
آنچه در اون حضور داریم و قرار انجام بدیم و مسئولیم
جدی بگیریم ،
ممنون از شما آقای مهدی حسینی نیا ،آقای زندیه و جناب افشاریان عزیز و عزیزان تدارکات که چنین تجربه ای رو محیا کردین
و پیشنهاد میدم ببینید و لذتش رو ببرید.
شروووع می کنم به دویدن
هر قدمی که بر می دارن یه سال از زندگی م میاد جلو چشمم
قدم اول ۲۰سالگی کلاسهای بازیگری
قدم دوم ۲۲ سالگیطلاق
قدم سوم ورش ستگی
قدم چهارم زندان
قدم پنجم دریا
قدم شیشم دریا
قدم هفتم دریا
فدم هشتم دریا
هیچ چی نمی بینم
اشک چشمهام رو گرفته
بی اغراق بهترین مونولوگی که سال ۹۸ دیده ام بود. عاشقانه ای آرام و درست درمون.
خیلی وقت بود بلندبلند سر نمایش گریه نکرده بودم. . .
مرسی بابت همه چیز
از شر ع سر ساعت کار
تا تهویه خوب سالن
تا تماشاچی های حرفه ای که نه بی جا می خندند نه حرف می زنند باهم
انقدر همه چیز کار به جا و درسته که وقتی برای بار دوم اقا حسینی نیا می گه من فقط یک دیقه وقتت رو می گیرم و می فهمی ته نمایشه دلت می گیره که ای وای تموم شد.
قصه کاملا درست و خوب می ره جلو و دقیقا می دونه کجای کار پای دریار و بکشه وسط که سوزنش بره تو قلبت
وقتی از سردی رابطه شون دوباره می گه و از این که واکنش بابای دریا چیه، زدم زیر گریه. دم کارگردان نویسنده ما گرم که می دونه کجا زیاده گویی نکنه...
انقدر خوب فضای قصه رو تو ذهن تجسم می کنی انگار گوش داره مونولوگ رو می شنوه و چشمت داره اون فرودگاه لعنتی فرانکفورت می بینه
احترام.....
احترامی که یه بازیگر تو وطن ندیده و چیزایی
همه چیز کار به جا بود و باید انگار دوباره برم کار رو ببینم و اون جایی که حسن دستش رو می گیره فشار می ده رو بشنوم باز.

به قول خودتون
درخشانی
تیر ... دیدن ادامه » هوایی داری
می ترکونی پمن می دونم

انقدر بعد کار با اون فال حافظ حالت خوب می شه که بعد ساعتها هنوز توی فکرشم...
گریزلی ترکیبی از روایت، مونولوگ و دیالوگ های یک طرفه است که با تسلط کامل تک بازیگر کار اجرا میشود، متن نمایشنامه موضوعی ساده با روایتی بسیار قوی و رابطه دقیق علی و معلولی نوشته شده، أسامی کارکترها مناسب انتخاب شدند. ریتم کار در کل ٥٠ دقیقه بالاست طوریکه حواس مخاطب را درگیر کار نگه میدارد. به طور کلی نمایشنامه قوی، اجرای قوی باعث میشه برخلاف اینکه دکور یا صحنه پردازی یا موزیک متن خاصی ندارد بسیار قوی در ذهن مخاطب فضاسازی صورت بگیره، مخاطب گویی تک تک کارکترهای غایب را میبیند و لمس میکند. ممنون از کارگردان و کلیه عوامل کار که باعث شدند یک کار خوب را امشب شاهد باشیم.
یک نمایشنامه/مونولوگ زیبا ، بدون اغراق وخالی از مونولوگ های سخیف و سنگین
مملو از فضاسازی هایی که میشد با تمام حواس پنجگانه لمسش کرد ازدیدن پیرمرد کنار حسینی نیا در هواپیما
تا شنیدن صدای شکستن قلب بازیگر از بابت نبود دریا و دلتنگی و غیره و غیره ،یک روایت زیبا و انفجاری که مارو از ایران جدا کرد و به هالیوود دعوت.
نقطه قوت نمایش عامیانه بودن مونولوگ هاشه
مونولوگ هایی که شاید تجربه امثال من و شما باشه
از پیشرفت ازعاشق شدن از بی حوصله بودن از حرف زدن از حرف نزدن تا تلاش کردن

تشکر فراوان بابت مهدی زندیه،مهدی حسینی نیا،سجاد افشاریان و تمامی عوامل این تیم دوست داشتنی
اخر کار یهو از ته دلم با آقای حسینی نیا گفتم
"ایکاش از همون اول بهش میگفتی "
امشب این نمایش رو دیدم یه مونولوگ بسیار دوست داشتنی تک بازیگر ملسط و با اقتدار یه نمایش که قصه و روایت کننده داشت روایت کننده اونقدر قشنگ قصه ش رو روایت می کرده بنده ی تماشاگر رو صندلی میخ کوب شده بودم خیلی لذت بردم از این نمایش و دو حرکت زیبا هم گروه ... دیدن ادامه » نمایش گریزلی داشتن که نمایش رو به کام تماشاگر صدچندان گواراو دلچسب کرد یکی اینکه خود بازیگر درب ورود سالن ایستاده بودن و ازتماشاگرا استقبال می کردن ودوم بدرقه ی تماشاگر با فال حافظ که شک ندارم از یه کودک فال فروش یه جا خریده بودن نگفتن که ریا نشه. واین احترام به تمام معنا به تماشاگر واقعا بنده رو شکه وبی نهایت خوشحال کرد ممنون از گروه نمایش گریزلی که یه شب خوب ساختن واس مون
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با واسطه فهمیدم کسی تو زندگیش نیست با واسطه فهمیدم اصلا از بازیگرا خوشش نمیاد بی واسطه عاشقش شدم ...
من اگه از چیزی که انقدر عاشقشم راحت بگذرم تضمین نمیدم از دریا هم راحت نگذرم
گریزلی روایت عشق صادقانه به هنر بود
یه مونولوگ صمیمی که تو رو همراهت میکنه
اول نمایش ازت فقط یه دقیقه وقت میخواد ولی میاد تو یک ساعت زندگیش رو تعریف میکنه و برای تو فقط همون یک دقیقه میگذره
یک جاهایی خودم رو رو صحنه دیدم
یک جاهایی فریاد زدم با بازیگر
بغض گلومو بازیگر فریاد زد
گریزلی یه کار بی ادعاست که ارزش دیدن داره
سپاس از نظردهی شما...
خیلی خوشحالیم که کار رو دوست داشتین..
۱۹ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر صمیمی، با بازی خودمونی که شاید این حس و بهت میده که اتفاقات برای اون شخصیت در حال اتفاق...
شخصیتی که با حرف های فکر نشده و یا رفتار فکر نشده گذشته ی خودش و خراب کرده...
حالا به هر دری میزنه تا حال دلش دوباره خوب شه...
میتونم بهش بگم به خاطر دریا ولش میکنم یا دریا تو این 3 سال یه چیزایی به من داده که من توی این همه سال از کارم نتونستم بگیرم، ولی یه جواب بهش میدم:
ببینید، من اگه کاری و انقدر عاشقشم وهمه پل های پشت سرم و به خاطرش خراب کردم به خاطر دریا ول کنم، هیچ تضمینی نمیتونم بهتون بدم که دریا رو فردا به خاطر چیز دیگه ای ول نکنم - قشنگ از قیافش معلومه که نفهمیده- :]
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی مهدی زندیه و بازی مهدی حسینی نیا (روزهای یکشنبه ۱۳ تا سه‌شنبه ۱۵ مردادماه) امروز ساعت ۱۹ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید