تیوال نمایش هگزا شهر دوشیزگان
S2 : 23:28:02
  از اردیبهشت ۱۳۹۷
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: علیرضا سید
: محمد حاتمی
: (به ترتیب حروف الفبا): مریم بخشی، حسین رفیعی، باران شادپوری، مبینا طبایی، شیرین بینا، پرستو علیزاده، پانته‌آ مهدی نیا

: عبدالرزاق بنی شیخ الااسلامی، حسین جزایری
: مجموعه تیاتر دیوار چهارم
: امیر سلیمانی، رکسانا سکایش
: ایمان نظری
: رکسانا سکایش
: یونس نوروزی
: هلیا شکری
: فرزانه میرزابابایی
: ماریا دیزجی
: کارگاه ساخت دکور دیوارچهارم
: سید محمد صادق سیادت
: رکسانا سکایش
: مجتبی کاظمی
: نسیم فروغ، مهران نظری
: پن استدیو؛ استدیو کاج
: امیر سلیمانی
میدن سیتی، کافه هگزا؛ حالا ده سال از زمانی که شهر از وجود مردان خالی شده است می گذرد و همه چیز در کسالتی پایدار فرو رفته است. با ورود مردی به شهر، انگیزه تصاحب مرد و ازدواج با او به رقابتی جنون آمیز در میان زنان تبدیل می شود...


» فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

شهر:
تهران

مکان

میدان فلسطین، خیابان طالقانی، بین خیابان سرپرست و فریمان، پلاک ۵۴۴
تلفن:  ۶۶۹۶۸۴۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در این نوشته تحلیلی از منظر فرم و محتوا درباره نمایش هگزا شهر دوشیزگان خواهم داشت. این تحلیل نظر شخصی من است بنابراین کاملاً طبیعی است که بسیاری از خوانندگان با آن موافق نباشند یا دیدگاه دیگری داشته باشند که قابل احترام است. پیشنهاد می‌کنم اگر هنوز نمایش را ندیده‌اید، این تحلیل را بعد از تماشای نمایش بخوانید.

ابتدا از جنبه محتوایی:
نویسنده نمایشنامه (علیرضا سید) از ظرفی به نام کهن‌الگوهای زنانه برای طراحی شخصیت‌ها و داستانش استفاده کرده است که به نظر می‌رسد برای متوسط بینندگان تئاتر ظرف چندان آشنایی نیست. به نظر می‌رسد همین ویژگی، نویسنده را به این صرافت انداخته است که در لابلای دیالوگ‌ها و به ویژه راوی (شخصیت آفی) مدام در مورد این کهن‌الگوها توضیح بدهد و آنها را به مخاطب عام معرفی کند.
انتخاب عدد شش هم بر مبنای انتخاب شش کهن‌الگوی زنانه (آفرودیت، آرتمیس، هرا، پرسفون، دیمیتر و هستیا) بوده که به ترتیب در قالب شخصیت‌های آفی، مادام لیزا، مادام هرا، مادام پرسی، مادام دمی و مادام هلن نمود پیدا کرده‌اند. به نظر می‌رسد کهن‌الگوی آتنا به دلایلی از قلم افتاده است هر چند رگه‌هایی از آن را در شخصیت مادام هلن می‌توان دید (برای آشنایی بیشتر با مفهوم این کهن‌الگوها به کتاب انواع زنان نوشته شینودا بولن چاپ انتشارات بنیاد فرهنگ زندگی مراجعه کنید).
کاراکتر مرد ولگرد را نیز می‌توان از جهاتی به کهن‌الگوی مردانه دیونیسوس تشبیه کرد.
ما به عنوان بیننده در طول نمایش عملاً جهان‌بینی و شیوه حل مسئله این کهن‌الگوها را داریم تماشا می‌کنیم. بنابراین این تصور به ذهن متبادر می‌شود که نویسنده می‌خواسته پیام خود را مشخصاً در ارتباط با کاربرد کهن‌الگوها در زندگی امروزی به مخاطب منتقل کند (با توجه به اینکه فضای نمایش تا حد زیادی سوررئال است و شخصیت‌ها بیش از اینکه یک شخصیت واقعی باشند هر کدام نماینده یک جهان‌بینی زنانه هستند).
شخصیت آفی که راوی داستان نیز هست تنها شخصیتی است که برخلاف سایر شخصیت‌ها به نظر می‌رسد واقعاً به عشق به خاطر عشق بها می‌دهد نه چیز دیگر. این با تصویر کهن‌الگویی که از آفرودیت ایزدبانوی عشق، دلبری و زنانگی می‌شناسیم تطابق دارد. آفرودیت تنها کهن‌الگوی باکره در میان کهن‌الگوهای زنانه است و در جایی از نمایش نیز مادام لیزا به آفی می‌گوید: «بین همه اینها تو واقعاً دوشیزه هستی».
نکته قابل توجه در نمایش این است که آفرودیت عمدتاً در حاشیه داستان حضور دارد و در اصل ماجرا نیست. بقیه از او به عنوان ابزار استفاده می‌کنند. این می‌تواند اشاره‌ای غیرمستقیم باشد به اینکه در دنیای امروزی، انرژی آفرودیتی در خدمت اهداف و مطامع اقتصادی است. تقلیل دادن آفرودیت به جاذبه‌ای جنسی در دنیای سرگرمی و تبلیغات نمونه‌ای از این استفاده ابزاری است. از طرفی آفی خود رفتاری دارد که باعث می‌شود توسط دیگران جدی گرفته نشود. به نظر می‌رسد انتخابی که در پایان نمایش برای مجازات مرد ولگرد انجام می‌دهد هم تلاشی باشد برای جدی گرفته شدن از سوی دیگران که اتفاقاً تصمیمی است کاملاً خلاف مسلک آفرودیتی. نگهبان عشق و دلداگی خود به جلاد عشق تبدیل شده است.
شخصیت مادام پرسی با تصویر کهن‌الگویی پرسفون ایزدبانوی معصومیت، دخترانگی، خوش‌بینی و خامی تا حد زیادی فاصله دارد. او در نمایش به شخصیتی تبدیل شده است که بیشتر با مادام هرا رقابت دارد. پرسفون همان جنبه‌ای از روان ماست که باعث می‌شود خامی کنیم و آسیب ببینیم اما به خردی عمیق‌تر در مورد زندگی دست یابیم. به کمک انرژی زنانه پرسفونی است که می‌توانیم دوباره اعتماد کنیم و باور داشته باشیم روزهای خوب خواهند آمد. در نقطه مقابل شخصیت مادام پرسی در نمایش، رفتاری به شدت جبرانی دارد. یعنی کاملاً تلاش می‌کند به کسی اعتماد نکند و سرش کلاه نرود. مادام پرسی با مادام هرا (که در روایات اسطوره‌ای نامادری‌اش محسوب می‌شود) دچار چالش شدید است و از مادام دمی (که در روایات اسطوره‌ای مادرش است) حمایت می‌کند.
شخصیت مادام هرا با تصویر کهن‌الگویی هرا ایزدبانوی همسری، قدرت‌طلبی زنانه، شوکت‌طلبی و رقابت زنانه بیشترین انطباق را دارد (به یاد بیاورید شخصیت شیرین را با بازی پریناز ایزدیار در فصل اول سریال شهرزاد). در میان شخصیت‌ها، هرا بیشترین خودمحوری را دارد. او ازدواج را به چشم یک دستاورد می‌بیند و برای اثبات موفقیت خود به آن تن می‌دهد. همانطور که در جایی از نمایش مادام هرا می‌گوید: «من نمیخوام ماشین جوجه‌کشی باشم». او از سیمای زن سنتی خانه‌دار متنفر است به همین دلیل به تصویر مادری که مادام دمی نماد آن است حمله می‌کند و آن را خوار می‌شمرد.
شخصیت مادام دمی بیانگر تصویر کهن‌الگوی دیمیتر ایزدبانوی مادری، مراقبت، حمایت، فرزندپروری و پرورش است. شخصیت مادام دمی در ابتدای نمایش در سخن گفتن ناتوان است و به همین دلیل توسط سایرین از جمله مادام هرا دست انداخته می‌شود. این می‌تواند اشاره‌ای باشد به اینکه تصویر مادری در جامعه مدرن، تصویری فرامو‌ش‌شده، تحقیر شده و تا اندازه‌ای لگدمال شده است. دیمیتر همان بخشی از روان ماست که از مادر خود (یا جایگزین او در دوران کودکی) هدیه می‌گیریم. با استفاده از انرژی دیمیتری می‌دانیم چطور از خودمان و دیگران مراقبت و حمایت کنیم و از پرورش دادن لذت ببریم. زبان باز کردن مادام دمی در نیمه دوم نمایش و انفجار خشم او می‌تواند نمادی از خشم فروخورده بخشی از زنان در جامعه مدرن باشد. به نظر می‌رسد مادر در جامعه امروزی به موجودی تبدیل شده است که صرفاً باید سرویس بدهد و همواره نیازهای دیگران را به نیازهای خودش مقدم بشمارد.
شخصیت مادام هلن تا حد زیادی بیانگر تصویر کهن‌الگوی هستیا ایزدبانوی خرد، تفکر، درون‌نگری، آرامش است. هستیا آن بخشی از زنانگی است که به زن کمک می‌کند از خلوت خود لذت ببرد، در زندگی عمیق شود و برای خود هویت مستقلی داشته باشد. برخلاف هرا که رابطه برای او محوری است، هستیا چنین نیاز شدیدی به رابطه ندارد. شخصیت مادام هلن رگه‌هایی از کهن‌الگوی آتنا را نیز در خود دارد. دختر درسخوان بابا که در زمین بازی مردانه می‌جنگد و به دنبال موفقیت‌های مردانه نظیر شغل و پول و دارایی است. هر چند انرژی آتنایی برون‌گرایی بالاتری در زن ایجاد می‌کند که در شخصیت درون‌گرای هستیا نمی‌توان آن را یافت.
شخصیت مادام لیزا (که از زبان آفی می‌شنویم نام واقعی او مادام آرتمیس است) تصویر کهن‌الگوی آرتمیس ایزدبانوی هدفمندی، جنگجویی، شور و هیجان را به نمایش می‌گذارد. آرتمیس همان بخشی از روان زن است که به او کمک می‌کند دنیای مردان را بهتر درک کند. در روایات اسطوره‌ای آرتمیس خواهر آپولو ایزد خرد و نور و قانونمندی است. در نمایش، مادام لیزا مدیریت میدن سیتی را به عهده دارد و می‌خواهد با هدف بقای نسل، ازدواجی را رقم بزند. نکته اینجاست که او خود را از بین کاندیداهای ازدواج با مرد ولگرد مستثنی کرده است. این می‌تواند اشاره‌ای به تقدیر بسیاری از زنان آرتمیسی در جامعه امروزی باشد. زنانی که تبدیل به بهترین دوست مردان می‌شوند و نه معشوق و همسر او. زن آرتمیسی تصور می‌کند ازدواج چیزی است که لزوماً برای او نیست، برخلاف زن هرایی که رابطه و ازدواج را محور و هسته زندگی می‌داند.
شخصیت ولگرد تا اندازه‌ای تصویر کهن‌الگوی مردانه دیونیسوس ایزد عیاشی، آوارگی، خوشگذرانی، خلسه و لذت‌گرایی را به نمایش می‌گذارد. مرد ولگرد زندگی را چندان جدی نمی‌گیرد. او دغدغه‌اش صرفاً این است که «بطری‌اش پر باشد». جالب است که ولگرد در طول نمایش از دو اومانیست بزرگ یعنی مارکس و نیچه نقل قول‌هایی می‌آورد. این تا حد زیادی به جهان‌بینی مرد دیونیسوسی نزدیک است. او معنای زندگی را در چیزی خارج از خود زندگی جستجو نمی‌کند. از نظر او «باید زندگی کرد» چون این انتخابی است که برای ما فراهم شده است. برخلاف مرد معناگرای هادسی یا مرد قدرت‌طلب زئوسی یا مرد قانون‌مند آپولویی او دنبال «چیز» خاصی در زندگی‌اش نیست که به زندگی معنا ببخشد. همین رویه‌اش است که خون زنان نمایش را به جوش می‌آورد. هر چند باید اعتراف کرد در دنیای امروزی، مردان دیونیسوسی ممکن است برای بسیاری از زنان جذاب باشند زیرا تصویری از مردانگی را به نمایش می‌گذارند که کمتر دیده شده است.
پایانی ... دیدن ادامه » که نویسنده برای نمایش در نظر گرفته شده است نیز جای تأمل دارد. زنان شهر میدن سیتی این مرد را هم مانند مردان قبلی به قربانگاه می‌برند. عجیب‌تر اینکه این وظیفه را به آفی می‌سپرند که به ظاهر معصوم‌ترین شخصیت نمایش است. اگر میدن سیتی را نماد روان زن و هر کدام از شخصیت‌های زن را نماد یکی از انرژی‌های زنانه بدانیم، این اتفاق (کشته شدن مرد ولگرد) را می‌توان به ناتوانی زن در جذب انرژی مردانه تفسیر کنیم. از منظر روانشناسی تحلیلی یونگ، زنان برای دستیابی به رشد و یکپارچگی روانی نیاز دارند تا بخش مردانه‌ را با بخش زنانه روان خود یکپارچه کنند. ازدواج به عنوان یک عمل آئینی نقش مهمی در این بین دارد. ازدواج بالاتر از همه کارکردهای دیگر مثل رفع نیاز جنسی، تولیدمثل، نیاز عاطفی و برطرف کردن تنهایی، کارکرد رشدی برای زنان دارد (و همین‌طور برای مردان). ازدواج بیرونی در واقع راهی است برای محقق شدن ازدواج درونی در زنان. یعنی اینکه زن بتواند با بخش‌های مردانه روان خود ارتباط سالم و مؤثری برقرار کند. این مهم از طریق برقراری تعادل بین انرژی‌های زنانه (همان کهن‌الگوهای هفت‌گانه) رخ خواهد داد که البته نقطه تعادل برای هر کس متفاوت است.
از این منظر، مشکل اصلی زنان میدن سیتی (و در سطحی عمیق‌تر زنان امروزی) ازدواج نکردن نیست (هر چند این خود آسیب‌هایی هم برای مردان و هم برای زنان دارد که در اینجا فرصت بحث در موردش نیست). مشکل اصلی زنان، ناتوانی در برقراری ارتباط مؤثر با دنیای مردانه است. البته این تقصیر را نمی‌توان تماماً به گردن زنان انداخت. بخش مهمی از این اتفاق، حاصل خوار شمرده شدن ارزش‌های زنانه در فرهنگ پدرسالار است که خود محصول انقلاب صنعتی و شکل‌گیری جامعه مدرن است. در جامعه مدرن، برای زن ارزش ذاتی در نظر گرفته نمی‌شود بلکه ارزش زن براساس کارکردی که برای جامعه دارد تعیین می‌شود. وقتی «بهره‌وری» مهم‌ترین هدف باشد، دیگر «زن بودن» کافی نیست بلکه زن باید کاری انجام دهد تا به حساب آورده شود. به همین دلیل است که در جامعه مدرن، زنان به شدت احساس می‌کنند باید «کاری انجام دهند» تا ارزشمند باشند (در همین ارتباط مطالعه کتاب زن بودن تونی گرنت از انتشارات ورجاوند می‌تواند مفید باشد).
تقدیر مرد ولگرد در نمایش یکی از مصداق‌های برخورد زنان با انرژی مردانه است یعنی سرکوب کردن. برخی از انتخاب‌های ناپخته دیگر عبارت است از انکار کردن، حل شدن یا جنگیدن با انرژی مردانه.

و اما تحلیل از منظر فرم:
به نظر می‌رسد، نویسنده موضوعی را برای پی‌رنگ قصه‌اش انتخاب کرده است که متناسب با زمان ۷۰ الی ۷۵ دقیقه‌ای نمایش نیست. شخصیت‌پردازی‌ها یکدست نیستند. با برخی از شخصیت‌ها مثل آفی و مادام هرا بیشتر آشنا می‌شویم اما برخی از شخصیت‌ها مثل مادام پرسی و مادام لیزا تا اندازه‌ای مهجور می‌مانند. انگار نویسنده می‌خواست متنی بنویسد که هم برای مخاطب عام و هم مخاطب آشنا با نظریه کهن‌الگوها جذاب باشد ولی جایی آن وسط‌ها گیر کرده است. احساس کردم زمان این نمایش می‌توانست حداقل ۲۰ دقیقه بیشتر باشد و با شخصیت‌ها بیشتر آشنا شویم.
بازی‌ها یکدست و صیقل‌خورده هستند و از این نظر باید به بازیگران نمایش تبریک گفت. بازی کاراکتر مادام دمی (باران شادپوری) و مادام هرا (پانته‌آ مهدی‌نیا) را بیشتر پسندیدم. شخصیت حسین رفیعی هم تا اندازه‌ای یادآور شخصیت فَه‌ فَه در سریال نیم‌رخ هست که در اواخر دهه ۷۰ از تلویزیون پخش می‌شد و بسیاری از ما با آن خاطره داریم.
موسیقی انتخاب شده با فضای نمایش همخوانی دارد و به رنگ‌آمیزی آن و درگیر شدن احساسی تماشاچی کمک می‌کند.
کارگردانی نمایش را محمد حاتمی از حرفه‌ای‌های تئاتر به عهده دارد که باید گفت انصافاً در کارش موفق عمل کرده است.
در مجموع نمایشی است که ارزش دیدن را دارد (هر چند زمانی این متن را می‌نویسم که فقط یک اجرا از این کار باقی مانده است).

امیدوارم این تحلیل به تماشاچیان این نمایش کمک کند و برایشان مفید باشد.