تیوال نمایش ایوانف آنتون چخوف
S3 : 18:40:17
  ۱۲ مرداد تا ۱۰ شهریور ۱۳۹۵
  ۲۰:۳۰
  ۲ ساعت و ۴۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: امیررضا کوهستانی
: (به ترتیب ورود) محمد حسن معجونی، سعید چنگیزیان، مهین صدری، وحید آقاپور، محمدرضا نجفی، فریبا کامران، علی باقری، فاطمه فخرایی، رضا بهبودی و نگار جواهریان

: محمدرضا حسین زاده
: هوشیار خیام
: امیر حسین قدسی، امیررضا کوهستانی
: نگار نعمتی
: حسام نورانی
: کاوه عابدین
: سارا اسکندری
: پدرام حربی
: عباس کوثری
: مهدی بوسلیک ، محمد خاکساری
: محمد نفری، رضا مصطفی پور
: داود صدری
: محمد نفری، نگار ملکی یگانه ، فرهاد قدسی
: نکیسا بهشتی
: پی یر رایس
: محمدرضا حسین زاده
اجرا های پیشین نمایش ایوانف:

مهر و آبان 1390 ، تماشاخانه ی ایران شهر
23 تا 30 فروردین 1392 ، شیراز ، تالار حافظ
. 14th and 15th June 2013 / Bozar, Brussels – Belgium
. 19th and 20th June 2013 / Festival Theaterformen, Hanover – Germany
23rd, 24th and 25th August 2014 / Zürcher Theater Spektakel, Zurich – Switzerland
. . 30th and 31st August 2014 / Theater festival Basel – Switzerland
. 11th November 2014 / Stadsschouwburg, Amsterdam – Netherlands
. 13th November 2014 / Theaters Tilburg – Netherlands
. 18th November 2014 / Stadsschouwburg, Utrecht – Netherlands
. 20th November 2014 / Parkstad Limburg Theaters, Heerlen – Netherlands
. 22nd November 2014 / Koninklijke Schouwburg, The Hague – Netherlands
. 5th March 2016 / Teatro Municipal do Porto, Campo Alegre – Portugal
. 10th, 11th and 12th March 2016 / Teatro Nacional D. Maria II, Lisbon – Portugal

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود


بخش اصلی: ۴۰.۰۰۰ تومان
خارج از ظرفیت: ۳۰.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش ایوانف آنتون چخوف (سری دوم) / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش ایوانف آنتون چخوف (سری نخست) / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجراهای فوق‌العاده ایوانف در هفته پایانی اجراى عمومى

» اجراهای ویژه ی ایوانف در هفته ی پایانی

» چخوفی دیگر

» آغاز پیش‌فروش بلیت‌های نمایش ایوانف

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آیا خسته کننده و کشدار ؟؟؟
به نظر من خیر... برعکس نظر بعضی از تماشاگران که در پایان نمایش در حال ترک سالن از امکان خلاصه تر شدن مدت نمایش سخن می گفتن، به نظر من حس تعلیق و سردرگمی ایوانف به چنین سکوت ها و ریتم کند نیاز داشت و مدت نمایش سر جای مناسب خود ایستاده است... البته شاید سلیقه بعضی مخاطبان به ریتم تند عادت کرده است.. حتی به نظر من 10 دقیقه آنتراک لازم نبود...
بازی بازیگران بسیار خوب و باور پذیر بود.
طراحی صحنه ساده و در خدمت نمایش بود.
صدای بازیگران با میکروفن پخش می شد که در ابتدا تو ذوق می خورد و تصنعی به نظر میامد...ولی به مرور تماشاگر به این تصنعی بودن صداها عادت می کند... ولی کاش راه بهتری...
نمایش ایرانیزه شده بود. ولی چون این کار به درستی صورت گرفته بود، چخوف در کار دیده می شد.
شخصیت ها باور پذیر بودن و مثل فیلم ها و سریال های ایرانی این حس پدیدار ... دیدن ادامه » نمی شد که آدمهای نمایش جدا از دوستان و فامیل های ما هستن... خود من با تمامی افراد نمایش ارتباط برقرار کردم...
نمایش خوبی بود !!
اتفاقا مشکل اصلی من با ایرانیزه شدن و عدم باور پذیری آن است!" کوسیخ " دارد موبایل بازی می کند آن وقت در عصر موبایل ... ساشا صدای ایوانف را با واکمن ضبط می کند ته با گوشی شخصی خودش که به عنوان یک دختر متمول حتما یک گوشی روز دساش می گیرد که با این همه چشم ... دیدن ادامه » مراقب در اطرافش دست کم مجهز به رمز عبور است!اما او باید واکمن بگیرد دستش! ... چون آنا باید نوار داخل آن را پلی کند و نمایشنامه چخوف هرجوری شده شده پیش برود!...آن وقت در همین عصر موبایل ساشا و ایوانف از ارتباط ایمویی و تلگرامی و دست کم ارسال چند پیامک برای هم عاجز می مانند!!تا حدی که ساشا از اتاق خواب ایوانف و آنا سر در بیارد و باز زور زورکی نمایشنامه به خورد اجرا داده شود و باز هم پیش برود!!.... :-/
۰۸ شهریور ۱۳۹۵
نکات جالبی مطرح کردید !!
۰۸ شهریور ۱۳۹۵
کااااام آن رو خوب اومدین،:)) من در کل طول نمایش صد بار میخواستم اینو به نویسنده و کارگردانش بگم که واقعا با خودشون چی فکر کرده بودن.
چرا اتقاق میفتن، وقتی یک نفر نخواد کاریو بکنه، حالا به هر دلیل و یا بهانه ای، انجامش نمیده حتی تو عصر ارتباطات و با این حجم ... دیدن ادامه » از پیشرفت تکنولوژی.
۱۰ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
او رفت. نقطه. نقطه اى که از پسِ آن هیچ "سرِخط" ى وجود ندارد. همین. جمله همینجا تمام میشود. چیزى نیست تا ادامه یابد. چون او رفت.
اخرین تصویرى که از او به یاد دارد لحظه اى است که لب به پیتزایش نزده بود. قاب شده در کابوس هاى خواب و بیداریش. "آنا" کل روز را پرسه زده بود. بى مسیر. بى مقصد. تمام روز چیزى نخورده بود. دیشبش را هم میداند همینطور بوده است. ابر اردیبهشت را میگریست. و ایوانف تنها نشسته بود و نظاره میگرد. تنها نظاره میکرد. نظاره و هر از گاهى با بى اشتهایى تکه اى از پیتزایش را میبلعید. و دوباره نظاره میکرد قطره هایى را که روى صورتِ لطیف تر از هرچه نیستش سر میخوردند. تند و تند. پشت هم. انگار عجله داشتند. دیگرى پس از دیگرى. رقص ملودیهای سمفونى پنجم بتهوون را میشد دید. زیباترین تصویر دنیا بود براى ایوانف. و ایوانف همچنان نظاره میکرد. مى دید که سرطانِ ... دیدن ادامه » شک و بى پناهى وجود "آنا" را ذره ذره میخورَد. و او همچنان و همچنان مینگریست. مقابل ایستگاه متروى شریف بود که خداحافظى کرد. لحظه اخر پرسید: چى؟ گفت میخواهم فکر کنم. پرسید: اینهمه مدت فکر نکردى؟ گفت: بازهم میخواهم فکر کنم. پرسید چقدر؟ گفت: نمیدانم. پرسید: یک هفته؟ گفت نمیدانم. پرسید دوهفته؟ گفت نمیدانم. پرسید یک ماه؟ چقدر؟ گفت نمیدانم.
ایوانف به کتابخانه دانشکده بازگشت. مقاله تیس و همکاران جلوى چشمانش بود و او همچنان همان تصویر را مى دید. و بازهم تنها نظاره میکرد.
این تصویر تمام چیزى است که بخاطر مى اورد. جرأت پاک کردنش را هم ندارد. اما دستان هیچ "ساشا" و "مارتا"یى هم نمى تواند ان را حذف کند. اگر میتوانستند هم ایوانف هرگز دلش نمیخواست. دوست داشت تمام عمر بیدار باشد و ان صحنه را بارها و بارها بخاطر اورد.
او رفت. نقطه. نقطه اى که از پسِ آن هیچ "سرِخط"ى وجود ندارد.
و حالا که دارم میمیرم، دلم میخواهد یک نخ سیگار بکشم.


پ ن: بدترین اتفاقى که میتونست من رو بیشتر در جنبه لعنتى ایوانفم فرو ببره همین ایوانف لعنتى بود.
پ ن٢: دوستش داشتم. دست مریزاد.
پ ن٣: بهبودى عزیز، به مهر، بیا و تکرارى نشو!
معین این را خواند
امیرمسعود فدائی، سیداحسان عرفانی و حسان صادقی این را دوست دارند
البته با پ ن ۳ مخالفم،رضا بهبودی جزء درجه یک‌های منه :)
۰۴ شهریور ۱۳۹۵
امیرمسعود عزیز، من هم چون بهبودى رو دوست دارم بهش توجه دوچندان دارم و به همین دلیل روش نقد میکنم.
و البته پ ن ٤ من هم میتونه این باشه: و همچنان سعید چنگیزیان، بهترین نقش دومِ کره زمین
۰۴ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد بنا به درخواست مخاطبان عزیز، روز یک شنبه ۷ شهریورماه این نمایش ساعت ۱۸:۳۰ به روی صحنه می رود.
sonia gh و مجید این را دوست دارند
واقعا ممنون از توجه دست اندرکاران واقعا خوشحالم که این امکان فراهم شد و خواهم توانست به تماشای " ایوانف " بیایم.
به ویژه پس از حظ بی اندازه ای که از اجرای زیبای جناب معجونی عزیز در نمایش " اسم " بردم، بی اندازه دلتنگم برای اجراهای زیبا و خوبشون. ... دیدن ادامه » :-)
۰۳ شهریور ۱۳۹۵
سلام ،ممکنه اجرای ساعت 1830 رو تعداشو بیشتر کنید
با تشکر...
۰۳ شهریور ۱۳۹۵
لطفا در صورت امکان روزهای دیگری را هم برای اجرا در این ساعت در نظر بگیرید.
با سپاس...
۰۳ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایوانف..درخشش خاصی نداشت اما واقعا خوب بود
ما 7 نفر بودیم با سلایق کاملا متفاوت و تقریبا نیمی از گروه منتظر بودیم که وسط نمایش خسته بشیم و بزنیم بیرون
(می خوام بدونین که با چه جور مخاطبی طرفین)
اما...خیلی راحت نشستیم و تماشا کردیم و اتفاقا بعد از انتراکت ده دقیقه ای یعنی از ساعت 10 به بعد،1 ساعت و 15 دقیقه دیگر نمایش برای من اندازه 20 دقیقه گذشت
به هیچ وجه خسته نشدیم حتی اونهایی که با نیت خسته شدن اومده بودن! :)
صحنه و دکور ساده و بی گزافه گویی
لباسها شاید زیادی ساده
نور و صدا عالی! عالی!
بازی ها هم به اندازه کافی خوب...هرچند حس می شد هنرپیشه اصلی زیادی دیگه راحت شده با نقشش (یه جورایی انگار زیادی با دل راحت و بیخیالی طی می کرد)
در مجموع برای ما که هفته قبلش رفته بودیم مثل آب برای شکلات و یک ساعت نمایش رو زجر کشیده بودیم، بسیار پسندیده بود این نمایش
حتما ... دیدن ادامه » باید دید این کارو

سپهر امیدوار این را خواند
امیرمسعود فدائی و مریم زارعی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد امکان خرید روزهای تازه این نمایش روز چهارشنبه ۲۷ مرداد ساعت ۱۲ فراهم خواهد شد.
با سلام
بابت تخفیف دانشجویی که برای اغضای تیوال در نظر گرفته شده ؛ میخواستم بدونم به چه شکلی هست این تخفیف؟
چون در توضیح تخفیف اومده که به صورت حضوری و ارایه کارت و متوجه نمیشم که اگر به صورت حضوری هست اینکه عضو تیوال باشیم را چجور تشخیص میدن!!
یا تخفیف ... دیدن ادامه » بدین صورتکه اینترنتی بلیط را با قیمت اصلی خریداری میکنیم و روز نمایش کارت دانشجویی ارایه می دیم و پنجاه درصد را برمیگردونن.
با تشکر
۲۶ مرداد ۱۳۹۵
با سلام با یک کارت دانشجویی چند بلیط با تخفیف 50 درصد میشه تهیه کرد؟
۳۰ مرداد ۱۳۹۵
واقعا درباره این تخفیف دانشجویی باید یک فکر دیگه بکنن تیوالی های محترم. نمایشی که بلیطهاش رو هوا تموم میشه و جاهای خوبش خیلی زود آنلاین گرفته میشه ، فروش حضوری اون هم (البته به نقل از یکی از کاربران اینو میگم چون خودم نمیدونم) 30 دقیقه قبل از شروع نمایش؟؟! ... دیدن ادامه » یعنی چی دقیقا؟ یعنی دانشجویان محترم یه صدقه ای به شما ممکنه داده بشه!؟
۰۲ شهریور ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظرم ایوانف نمایش خوبی بود و بین تعداد اندکی تیاتر که من دیدم از بقیه بهتر بود . هیچ ایرادی به کار نمیگیرم چون تخصص تیاتر ندارم و دانش آموخته این رشته هم نیستم که بخوبی از زاویای فنی و علمی بخوام نقد رو متوجه کار بکنم . فقط بعنوان یک بیننده ساده و نه حرفه ای تیاتر میتونم بگم تیاتر روان و خوب و شیکی بود مخصوصا ایده زبان خوندن ایوانف و اینکه بخشی از کار بصورت انگلیسی روی بدنه تخت خواب نمایش داده میشد و ایده جالبی برای ادامه روایت بود...
نورپردازی و چیدمان صحنه زیبا بود و سادگی صحنه با بازی خوب بازیگرا پوشش داده میشد . بازی آقای معجونی رو دوست داشتم قشنگ تونست نقش یک آدم کلافه و سردرگم رو به تصویر بکشه و همچنین برخلاف بسیاری که اشاره کردن چرا صدا از میکروفون پخش میشد من بنظرم صداها خیلی خوب بود و حتی بخاطر میکروفون پچ پچ هاشون هم بگوش میرسید الا یک ... دیدن ادامه » مورد در مورد خانم ماریا که اونهم بنظرم ایراد فنی بود و میکروفونش خوب وصل نشده بود ...
بازی ها هم همگی خوب بود مخصوصا وحید آقاپور که طنز زیباش رو در تیاتر ناگهان پیت حلبی دیده بودم و اینجا هم بازی طنازانه و زیبایی ارائه داد که باعث خنده های پی در پی حضار میشد . در مجموع شاید تنها ایرادی که بعنوان یک بیننده بتونم به این کار بگیرم این بود که شاید برخی مواقع سکوت بین بازیگرا بش از حد بود یعنی میشه گفت ریتم تیاتر کند بود و میشد مثلا بجای 165 دقیقه در 120 دقیقه خلاصش کرد وگرنه بنظرم ایراد دیگری نداشت . برای همه عوامل و دست اندرکاران این تیاتر آرزوی موفقیت دارم و یه پیشنهاد برای کسایی که این کامنت ها رو میخونن . نه کامنت خوب من و نه کامنت انتقادی دیگر دوستان روتون تاثیر نگذاره چون هر کسی بر اساس سلیقه ، زاویه دید و نوع نگاهش به مقوله تیاتر و همچنین با توجه به تعداد تیاترهایی که دیده کارها رو نقد میکنه و شاید تیاتری که من دوست دارم از دید دیگری فاجعه و یا تیاتری که من دوست ندارم از دید دیگری عالی باشه . برای همین سعی کنید خودتون تیاترها رو تجربه کنید . نظرات من و امثال من هم بیشتر از اینکه بدرد شمای کاربر بخوره بدرد عوامل تهیه و تولید این کار میخوره تا بدونن میزان رضایت و عدم رضایت مخاطب چقدر بوده و یا ایرادات و خوبی های کار کجا بوده ... شما برای حمایت از هنر تیاتر و همچنین سپری کردن اوقات خوش با دوستان حتما برید برنامه ها رو ببینید ... با سپاس ..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی فرمالیستی بر نمایش ایوانف با طراحی و کارگردانی امیررضا کوهستانی

چخوفی دیگر

رضا آشفته:
ایوانف امیررضا کوهستانی همچنان یک اجرای چخوفی است و درواقع هم اجرایی منحصر به کوهستانی است. چخوفی است چون هم از ابعاد تراژدی- کمدی بهره مند است و هم در سبک و شیوۀ امپرسیونیسم می گنجد و در واقع اجرای منحصر به کوهستانی است که از مینی مالیسم و همان بازی مینیاتوری و موجزش بهره برده و هم امیدوارانه تر به زندگی چشم دوخته است. نگارنده بر آن است که در ادامه با نگاهی شکل گرایانه (فرمالیستی) ایوانف را مورد نقد و بررسی قرار دهد تا زوایای تاریک و روشنش را برای درک بهترش پیش روی مخاطبان آن قرار دهد.

درواقع دراماتورژی و اقتباس امیررضا کوهستانی از ایوانف چخوف بسیار حقیقی تر و منطقی تر است چون هم سر سازگاری با زمانۀ ما دارد و هم در ایران ما قابل درک و لمس است و این گذر از تاریخ و جغرافیای قرن نوزدهم و روسیۀ تزاری و همچنین انطباق فرهنگی با یک فرهنگ دیگر زمینه های ارتباط ناگسستنی و ماندگار را فراهم می کند. بنابراین درست ترین حالت ممکن در این دراماتورژی برای مواجهۀ با تماشاگران ایجاد شده است و هدف از اجرای نزدیک به یقین هم همین است که بتواند در لحظۀ حال بودن را بنابر مقتضیات زمانی و اجتماعی نشان دهد وگرنه تئاتر به مفهوم حقیقی اش پیش روی مخاطبان اتفاق نیفتاده است.

چخوفی بودن
همانطور که دیگر این امر معلوم و بدیهی شده است که آثار بلند نمایشی چخوف بر خلاف متون کوتاهش که از کمدی وودویلی برخوردارند، دارای دو وجه کمدی و تراژدی هستند برای اینکه ضمن ایجاد لحظات ناب و شاداب، ما را متوجۀ سقوط عظیم یک طبقه در فرآیند نوشدن جامعۀ روسیه در بریدن از شرایط پادشاهی (تزاری ها) خواهد کرد. طبقۀ فئودال و اشراف روس در حال ویران شدن است و به جایش استیلا و برتری طبقۀ دهقان و پرولتاریا در نظم بلشویکی در حال شکل گرفتن است و در این طغیان همۀ آن گذشتۀ ریشه دار فرومی پاشد و نسل تازه ای از طبقات برابر با هم در ایجاد سوسیالیسم جایگزین خواهد شد.
در ایوانف که در واقع پس از پلاتونف که اولین نمایشنامۀ مستقل و قوام یافته اش در میان نمایشنامه های بلندش به شمار می آید که در سال ۱۸۸۹ شکل گرفته است، این فروپاشی و اضمحلال طبقۀ اشراف که انگار به بن بست رسیده اند و از روزمرگی خسته شده اند نمایان می شود و امیررضا کوهستانی نیز نمی خواهد از این زمینه های تراژیک چشم بپوشد ضمن آنکه در میان این روابط و رویدادها همچنان شکوه طنز و کمدی نیز مشهود است چنانچه به آنچه تماشاگر می بیند یا می خندد یا لبخند می زند اما در واقع این مسیر به ویرانه ای پایان خواهد یافت که در آن اضمحلال همگانی در یک طبقۀ حاکم [اربابان] رخ خواهد داد.
به هر روی در این میان همچنان امیدواری و شادخوارگی نیز در میان اشخاص طبقۀ اشراف رنگین است و این توجه به طبیعت در داشتن جنگل و باغ و رودررویی با طبیعت نمایان است و در این برجسته سازی طبیعت که عامل شادابی و امید است همانا همچون نقاشان امپرسیونیستی اواخر قرن نوزدهم فرانسه می توان پیروی چخوف از این فرآیند اندیشگانی برای التفات به زندگی را درک کرد بنابراین امپرسیونیسم در این متن و اجرایش همچنان اصل و اساس آن بوده است و امیررضا کوهستانی نیز نه تنها از آن تخطی نکرده که وفادارانه بر آن است که درک حقیقی و زیبای خود از متن چخوف را در صحنه نمایان سازد.

کوهستانی بودن
کوهستانی ... دیدن ادامه » دیگر در تئاتر ایران دارای سبک و شیوۀ منحصر به خود است بنابراین نمی توان اجراهای متون دیگران را نیز بیرون از این معیار و مختصات نمایان ساخت. به هر تقدیر سیطرۀ او بر هر متنی با همان نشانگانی که امضای کوهستانی را بر کالبد و پیکرۀ هر اجرایی می نشاند کماکان در ایوانف نیز نمود عینی و قابل درک و لمسی دارد.
در آن سالهای آغازین دهۀ ۸۰ آنان که ندانسته یا بر حسب حسادت و گستاخی دست رد بر سینۀ امیررضا کوهستانی می زدند، از او به عنوان یک نمایشنامه نویس رادیویی یاد می کردند و چه بسیار خطای بزرگی می کردند که نمی خواستند شیوۀ مینی مالیستی او را در دیالوگ نویسی و بازیگری قابل پذیرش بدانند و همسوی با دیگرانی که از این رفتارهای نوآورانۀ این نویسنده و کارگردان نوظهور شیرازی لذت می بردند، بخواهند با عناوین بهتری جنس مواجهۀ خود با آثارش را سمت و سو دهند چون او شاید به ظاهر به دنبال کنش های اغراق شدۀ تئاتری نبود بلکه می خواست با کمترین کنش ممکن شرایط برهم ریختۀ آدمیان را که به ویرانۀ درونی و ذهنی تبدیل شده است، نمایان سازد. یعنی او داشت از عینیت صحنه به ذهنیت و درون آدمیان رخنه می کرد و نوع دیگری از مواجهۀ در تئاتر را برایمان تعریف می کرد و گزارۀ دیگری را پیش رویمان قرار می داد که شناسای وجوه دیگری از انسان بوده و حالا بنابر اقلیم و جغرافیا و فرهنگ به ناچار درآن ایرانی بودن چیره می شد که درواقع می توانست فراتر از این اقلیمی بودن، وضعیت جهان شمولانه ای را رصد کرده و ما را به وجد آورد.
بنابراین همچنان ایرانی بودن یک امر قطعی در اجرای ایوانف است و او حتا نمی­تواند این موضوع را کتمان کند با آنکه آدمهای نمایشنامۀ چخوف به همان اسم و رسم روسی در صحنه حضور دارند اما تمام رفتارها و کنش های عینی شده یشان در اجرا به نوعی نمایانگر انسانهای قرن بیست و یکمی ایران ماست. به هر تقدیر ایوانف اکنون و در تهران اجرا می شود و باید که نگاه کارگردان ایرانی و عواملش در آن نمایان باشد و در حقیقت زبان تئاتر، ترجمه پذیر نیست و باید که در هر اقیلمی بشود با شرایط آنجا هماهنگی شود وگرنه متن بیگانه تلقی می شود و از فهم و درک عادی به ویژه در زمان اجرا بی بهره خواهد ماند. اما امیررضا کوهستانی بی آنکه شاید ارادۀ معلومی هم برای چنین اجرایی داشته باشد و از آنجا که غریزه و ناخودآگاه در خلق اثر نمایشی دخالت مستقیم دارند، لاادری دچار چنین حال و هوای راستینی شده است و ضمن برخورداری از مختصات یک اجرای چخوفی در واقع دارد اجرای منحصر به خودش را به صحنه می آورد.

بازیگری
یکی از امتیازات بارز ایوانف عنصر بازیگری است که در آن مجموعۀ بازیگران در هماهنگی با هم می توانند بازی های منسجم و همگنی را اجرا کنند که می تواند ضمن بارز شدن قابلتهای اجرایی آن، در ابراز نقش ها به موثرترین شکل اقدام کنند. شاید به دلیلی برخورداری کلیت کار بر نقش ایوانف، بیشتر از همه اینها، شخص ایوانف با بازی قابل باور و موثر محمدحسن معجونی ما را تحت تاثیر قرار می دهد. او یکی از منفعل ترین و به زبان بهتر یکی از تنبل ترین نقش های روی زمین را برایمان نمایان می سازد. ایوانف نه خود را درگیر آنا (مهین صدری) می کند که به خاطر او از دین (یهودیت) و خانواده بریده و حالا درگیر با بیماری بدون درمان سرطان است و نه برایش تب و تاب عشق ساشا (نگار جواهریان) درگیرش می کند. در کنار آنا؛ دکتر (محمدرضا نجفی) پیش برندۀ همه چیز است و دلش می سوزد که چرا ایوانف از او دارد دل می کند و نمی خواهد کاری بکند که حداقل این روزهای بیماری مرهم دردهایش باشد و حتا در روز عروسی ساشا و ایوانف عامل اصلی برهم ریختن این پیوند است چون شرم و عذاب وجدان را انگار در ایوانف بیدار می کند که دیگر نسبت به ساشا کمترین کنشی نیز نداشته باشد. ساشا نیز چاره ای جز ترک کردن ایوانف برای همیشه ندارد.
در این نمایش به گونه ای می شود شباهت هایی با شیوۀ بازی کمدیادلارته را مشاهده کرد. برای این منظور باید به گفتۀ ژاک لوکوک اشاره کنیم:

در کمدیا دلارته نیرنگهای ذاتی انسان، اعم از جلب اعتماد، اغفال و کسب منفعت از همه چیز، به بازی درمی آیند؛ امیال ضروری هستند و شخصیتها برای «بقا» زندگی می کنند. در کمدیا دلارته همه ساده لوح و بدجنس اند و این گرسنگی، عشق و پول است که به شخصیتها جان می بخشد. مضمون اصلی، دام گستراندن به هر دلیل است و هدف رسیدن به دختر، پول و غذاست. شخصیتها به سبب حماقتشان زود از کوره درمی روند و گرفتار دسیسه های خود می شوند. این پدیده، تا نهایت درجه، کمدی انسانی را ترسیم می کند و محتوای تراژیکی که زندگی انسانها را پوشانده است، آشکار می سازد. (لوکوک، ۱۳۹۰: ۱۳۶)

بنابراین مشابهت اولیه ای بین این آدمهای کمدیا دلارته و ایوانف چخوف هست چون در اینجا هم ایوانف ورشکست شده و برای ادامۀ حیات نیازمند پول است و به همین منظور سراغ رفیق اش لبدف (رضا بهبودی) و همسرش زینا (فریبا کامران) رفته و از آنها پول نزولی گرفته است و لبدف می آید برای توجۀ ایوانف به دخترش ساشا به ایوانف پول قرض می دهد که این را به زینا پرداخت کند و خودش را از شرایط خاص رباخواری نجات دهد که قبول نمی کند. از آن سو نیز دختر که می تواند جایگزینی باشد برای عشق در حال ویران، ایوانف را دوباره در مسیر زندگی سرپا نگه دارد.
از سوی دیگر دو شخصیت است که از کمدیا دلارته به درستی وام گرفته شده و حضور پر رنگی در ایوانف دارند:

آرلکنِ خدمتکار و اربابش پانتالون. آرلکن هالو و بدجنس اولیه که معروف به زانی* و اهل روستای برگام بود کم کم به موجودی رند، زبل و فتنه جو تبدیل شد. بیش از دو قرن طول کشید که این شخصیت تکامل یابد تا مولیر او را اسکاپن بنامد. پانتالون، تاجر اهل ونیز، مدیرکل و فردی بسیار باهوش است... وی در حالی که ساده لوحانه فکر می کند که دختران زیبا عاشق او هستند، آنان همیشه «به نام عشق» به او دستبرد می زنند. این امر باعث می شود که برای او دلسوزی کنیم و همین جنبۀ تراژیک در کمدی است که مردن را می خنداند، نه شخصیتها. (همان، ۱۳۹- ۱۳۸)
در ایوانف، در واقع پانتالون خود اوست اما دیگر دچار ورشکستگی شده و با آنکه بازهم دخترها دلبسته اش شده اند، اما دیگر چیزی برای دستبرد زدن ندارد. از آن سو نیز سرکارگرش، بورکین (سعید چنگیزیان) همان خدمتکار رند و فتنه گر است که حتا پیشنهاد می دهد که برای چپاول ثروت زینا و لبدف دخترشان، ساشا را هر چه زودتر هدف قرار دهد که ایوانف همواره یک انسان است و با تمام ضعفها نمی تواند به راحتی آدمها را مورد سوءاستفاده و چپاول قرار دهد. اما بورکین متوجۀ این امیال انسانی نیست و به دنبال غارت همه، از جمله خود ایوانف است و در پایان هم مارتا (فاطمه فخرایی) را مورد سوء استفاده قرار می دهد که او زنی شوی مُرده است و برای تداوم زندگی دنبال یک همدم است که از سویی پیرمردی چون کنت (وحیدآقاپور) را قبول می کند که انگار سن و سالش بسیار دور است از هم نشینی با یک خانم جوان و به بهانه های مختلف از او دوری می کند و سرانجام بورکین تلاش می کند که برندۀ این بازی باشد.
ایوانف انسان است چون خاطرۀ تلخی که از باربری که زمان حمل یخچال بر رویش افتاده و بعد از آن ناکار و بیکار شده چون نقطۀ ضعفی وجودش را می لرزاند و آن را یک خطای بزرگ برای زوال و بدبختی هایش در نظر می گیرد.
در نمایش ایوانف، همه کمترین حرکت ممکن را انجام می دهند و به گفتۀ لئون تولستوی که از چخوف خرده می گیرد که تمام فعل آدمهایش حرکت از روی مبل است؛ اینها هم چندان تحرکی ندارند مگر آنا که لباس شسته و پهن کرده و جمعشان می کند یا دکتر که به دنبال انجام کارهایی برای آناست و بورکین که کباب سیخ می گیرد اما بقیه دچار روزمرگی اند و برخی مانند کوسیخ (علی باقری) به سرگرمی و بازی رایانه ای در موبایل گرفتار شده اند و اینها همان زوال عمومی است که می تواند دنیای امروز را تهدید کند چنانچه مرض قند یک امر عادی برای چند سال دیگر خواهد بود.
به همان دلیلی که ذکر شد تنبلی و تن پروری عاملی محرک برای یک نظم کم تحرک در کلیت اجرای ایوانف است که در آن حرکات مینیاتوری خواهد شد و از همه بی تحرک تر ایوانف است که او را دچار نوعی روان پریشی مزمن کرده است که هیچ تصمیم و اراده ای برای تحول و دگرگونی در زندگی اش ندارد. بازی معجونی هم به همین دلیل برجسته می شود اما دیگران نیز به نسبت حضورشان درست و به قاعده بازی می کنند و در این تنبل خانه انتظاری بیش از این نخواهد رفت که یک تراژدی درونی اتفاق بیفتد که دیگر در آن بدن تحت هیچ شرایطی نمی خواهد کنشمند باشد و انگار همه پذیرفته اند. حتا حرف زدن با هاچ اف ممکن می شود و اینها به خود زحمت حرف زدن هم نمی دهد.

طراحی صحنه
کوهستانی در ایوانف همانند همۀ اجراهایش به دنبال یک فضای حداقلی است که در آن با کم شدن وسایل صحنه و دکور بتواند یک فضای پر رنگ بنابر حضور بازیگران و میزانسن تداعی ببخشد. در اینجا هم سعی شده است که نسبتهای درستی برای تغییر مکان و فضا برقرار شود. در صحنه یکم، یک مبل در خانۀ ایوانف است که در جایی مثل حیاط و در میان ملحفه های شسته و پهن شده نمایان می شود. همین ریسه ها به شکل افقی نورانی می شوند در صحنۀ دوم که تداعی گر خانه و جشن تولد ساشا باشند. در صحنۀ سوم تخت خوابی سفید اتاق آنا را نمایان می کند که در آنجا مردها کباب آماده می کنند. در صحنۀ چهارم در همین اتاق ریسه های عمودی مجلس عروسی ایوانف و ساشا را نشان می دهند که در اینجا نیز تحت خواب بسیار موثر است برای خستگی و خواب آلودگی و بیعاری و بی تحرکی ایوانف که کمترین واکنش را نسبت به کنش ساشا که ترک عروسی و زندگی مشترک است، ندارد. بنابراین این پیوستگی ابزار و عناصر است که در القای فضایی پیوسته و تلقین گر تاثیرگذار است و طراحی صحنه می تواند در کنار بازیگری ما را متوجۀ اتفاقات و مفاهیم موجود گرداند که در یک فضای یگانه و پویا ما را درگیر همه چیز خواهد کرد که در آن ایوانف لحظه به لحظه به پایان رفتار تراژیکش نزدیک خواهد شد. اما در نهایت بر خلاف چخوف که با شلیک گلوله ای ایوانف را از پای درمی آورد انگار که کوهستانی امیدوارتر است و نمی خواهد این اتفاق را تکرار کند و او در تخت خواب می ماند و این نقطۀ دیگری برای تغییر در زندگی خواهد بود که به تعبیری شاید آیندۀ بهتری را بتوان برایش تصور کرد. دستکم زندگی می کند و این یعنی انسان باید تحت هر شرایطی بتواند امیدوار بماند که زندگی را بر هر چیزی ارجح بداند.

دراماتورژی درست
در یک جمع بندی درمی یابیم که شکل برخورد درست امیررضا کوهستانی با ایوانف چخوف باعث شده که در صحنۀ تئاتر ایران شاهد یک خوانش درست از چخوف باشیم و این نمونۀ درستی است که می تواند ما را تحت تاثیر قرار دهد که در ایران ما نیز می شود شکلهای درست و گونه های مختلف را به بهترین نحو ممکن اجرا کرد و این اتفاق همواره شدنی است که نیازمند ارادۀ جمعی و تمرین و پشتکار است و باید که در تداوم این نمونه های درخشان کوشید.

منبع : سایت ایران نئاتر
http://theater.ir/fa/62580
هاشمی این را خواند
معین و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرور نقد روزنامه‌های آلمانی بر اجرای «ایوانف» امیررضا کوهستانی

رنگ انقلاب

١ - اشتفانی دِرِس، روزنامه هانوفر، ١٩ ژوئن ٢٠١٣: در شیوهِ اجرای نمایش‌نامه‌ «ایوانُف»، اثر چخوف سُنت اندوهی دلنشین با طعم چای وجود دارد. دسته‌جمعی، نشست دور سماور می‌تواند تصویر غم‌انگیزی باشد و این‌گونه هم‌دردی اصیل‌زادگانِ دارایی‌باخته با خودشان، از سوی کارگردان به تصویر کشیده می‌شود.
دردی میانِ تمامی‌ روشنفکران: نیکلای الکسیویچ ایوانُف، عضو اداره امورِ دهقانان و شخصیتی دوره‌گرد و بی‌سرپناه. از نظر اخلاقی سردرگم، بی‌هدف و بدهکار، مردی زمانی مُتمول، که در چنبرِ انتظار روزگار می‌گذرانَد. ساشا، دختر کوچک خانواده توانگر لِبِدِف نظرش را جلب کرده. می‌گذارد همسرش آنا به آرامی در مقابلش از بیماری‌ لاعلاجش تحلیل برود: سرطان، نشانِ صحنه تئاتر هانوفر است که جشنواره بین‌المللی «تِئاترفُرمِن» با نمایش‌ «ایوانف» در آن افتتاح می‌شود.
جایی چیزی کاملا متفاوت
مرد با ساق‌هایی پُرمو و نگاهی سرشارِ تسلیم، نشسته آنجا روی مبل خودش، پیچیده در پتویی چهارخانه. پشت‌سرش، همسرِ کارآمد و به همان اندازه سرخورده از زندگی زناشویی‌اش، ملحفه‌های سفید را یکی بعد از دیگری مرتب می‌پیچد. لحظه‌ای که قطعا فراسوی بی‌گناهی و شروعی دوباره قرار دارد.
هدفونی که آقای خانه روی گوشش داشت باعث می‌شد مثل میکی‌موس درحالی‌که بی‌حس‌و‌حال است به نظر بیاید. با واکمنش زبان انگلیسی یاد می‌گرفت؛ نکته‌هایی را در پس‌زمینه می‌یافت. زبان را به‌ناگزیر باید یاد گرفت که در آن‌صورت سرانجام مطمئنا می‌توان، زمانی، کاری کاملا متفاوت انجام داد؛ مثلا مهاجرت. هرچند نحوه نشستنش به‌خوبی نشان می‌داد: این کوه کسالتِ در خود فرورفته، ایوانُف، به هیچ سمتی حرکت نخواهد کرد. این ایوانف، آن‌گونه که اجرای گروه ایرانی «تئاتر مهر» او را نشان می‌دهد، حتی تلاشی هم برای حفظ ظاهر نمی‌کند. اینجا ضدقهرمان فقط شخصیت اصلی نیست، خیلی بیشتر از آن یک نگرش است، تجسمِ علامتِ یک بیماری‌ اجتماعی.
فیس‌بوک، توییتر و زمانِ حال
ایوانفِ کوهستانی، از یک‌سو، در ارتباط با زمانی روشن، قابل‌تشخیص و کنونی است. اینجا توییتر و فیس‌بوک هم پیدا می‌شود، شایعه‌ای که خانواده لِبِدِف روی مُبلِ میهمانی از خودش درمی‌آورد، در شبکه‌های اجتماعی‌ این دوره هم پژواک می‌یابند.
حکایاتِ تتوی شکمِ ایوانف به شیوه‌ای کاملا مدرن به سخره گرفته می‌شوند. این اجرای صحنه‌ای اما هم‌زمان در جهانی درونی‌شده و منحصربه‌خود هم بازی می‌شود. موقعیتِ جان و روانِ شخصیت‌ها پس‌زمینه واقعی‌ این اجرا هستند.
طرحِ چِخوف اینجا به‌مثابه گونه‌ای ماتریس استفاده می‌شود که در آن گاهی انسان‌ها رخدادِ درونی‌شان را فاش می‌کنند. جلوتر از همه حسنِ معجونی‌ است، به‌مثابه ضدقهرمانی عنوان‌دهنده. به‌ندرت دیده شده است که چگونه یک بازیگر تا این اندازه به روایت کردن درباره تَنِشِ منفی‌ اعضا تواناست یا چگونه کارکردِ حضور، بدون میمیک ممکن است. به‌واسطه این بی‌حس‌وحالی‌ِ پنهان بازی‌ِ دیگران هم پررنگ‌‌تر می‌شود. پیش از همه عملِ خودبنیانِ ساشا که در اجرای کوهستانی، ناتوانی آینده معشوقش را به‌مثابه راهنمای عمل می‌بیند.
در پیوند با طرحِ هوشمندانه نور، در پایانِ این ایوانفِ ایرانی خواستِ بالقوه سیاسی قرار دارد. معشوقه جوان به پیش آمده است، پاهای مصمم روی لبه تختخوابِ پَت‌وپَهن قرار دارند. سپس یک نورپردازی جای خواب را در نوری سبز فرومی‌برد.

٢ - ... دیدن ادامه » رونالد مِیر- آرلت در روزنامه هانوفر می‌نویسد (٢٠١٣,٢١.٠٦): «این ایوانفِ بیشتر آرام گفت‌وگوگر، زیبا تصویرشده، نمایان بی‌هیچ جلبِ توجهی، همچون ثبتِ لحظه‌ای از تئاترِ سرزمینی در حالِ رکود، مؤثر می‌افتد». به‌ویژه حسنِ معجونی در نقشِ اصلی‌ اثر درخشان است: «این‌چنین کم‌شوروشوق و این‌چنین تأثیرگذار - چیزی که فقط با مهارت می‌توان از پَس‌ آن برآمد».

٣- فلوریان آرنولد در روزنامه برانشویگ (٢٠١٣,٢١.٠٦) می‌نویسد: در اینجا به‌تفصیل درباره همدیگر حرافی می‌شود. «از آنجا که بازیگران به فارسی اجرا می‌کنند، ترجمه بالانویسِ صحنه اغلب از بازی‌ِ استادانه و واقع‌گرای کلاسیکِ آنها منحرف می‌شود». حسن معجونی «در نقشِ ایوانف علیرغم شانه‌های افتاده و صدایی یکنواخت‌ حضوری پُررنگ دارد؛ ‌بیزاری‌اش از خود و از جهان باورپذیر به پیش می‌آید».
اِوِلین بِیر هیجان‌زده این شبِ اجرا را در نوین پرِسِه (٢٠١٣,٢١.٠٦) این‌طور شرح می‌دهد: «تجربه دیدنِ ایرانی‌ها که این‌گونه متنِ چخوف را بازی می‌کنند، در خوابگاهی محقر روی مبل و تختخواب در حالِ گپ‌وگفت. «بی‌هیچ صحنه‌آرایی، کاملا زنده، مسحورکننده پیش از همه در قسمتِ دوم». تغییرِ نور، رَخت‌ولباس‌های کتانی و نوارهای نورانی تصاویرِ صحنه را جادو می‌کردند، «محیطِ زندگی‌ بدگو، مُصر و تحقیرکننده ایوانف را تجربه می‌کنیم، بیزاری‌اش را می‌فهمیم و برایش می‌خواهیم که شاید به بی‌عملی‌اش تکانی بدهد. تحلیلی تیره و منفی از موقعیت، که به‌هیچ‌وجه تنها به ایران مربوط نمی‌شود».
توضیح: نمایش «ایوانف» به کارگردانی امیررضا کوهستانی و با بازی حسن معجونی، نگار جواهریان و... این شب‌ها در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه می‌رود.
منبع : روزنامه ی شرق 25 مرداد95
http://sharghdaily.ir/News/100370/%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-
Mandana Motaei و مهرناز این را خواندند
سپهر امیدوار این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر بخواهم نمایش ایوانف را در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم یک نمایش سرد و خسته کننده با ژرفای بی نهایت.
شاید شما هم مثل من وقتی ساعت 11:15 شب که نمایش تمام می شود با حالتی ناراحت از تماشاخانه ایرانشهر بیرون بروید، ناراحت از این که حدود 3 ساعت از وقت خود را صرف تماشای نمایشی کرده اید که کاملا بدون هیجان و با رخوت خاصی همراه بوده، ولی بدانید این آخر ماجرا نیست. اگر در روز های بعد کمی به اتفاق هایی که در طول نمایش افتادند (اکشن ها و ری اکشن های ایوانف و عذاب وجدان های او) فکر کنید، قطعا نظراتان در مورد نمایش تغییر خواهد کرد.
انتقادهایی که به این نمایش وارد است یکی مشکل صداست، که ای کاش از میکروفن ها استفاده نمی شد و دیگری مشکل زمان است که ای کاش برای نمایشی با این مدت طولانی ساعتی زودتر درنظر کرفته می شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد امکان خرید بلیت روزهای چهارشنبه ۲۷ و پنج شنبه ۲۸ مرداد ماه، روز جمعه ۲۲ مرداد ساعت ۱۸ فراهم می شود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جهانی به وسعت یک مُبل یا یک تخت خواب ...

نمایشنامۀ ایوانف نوشتۀ آنتوان چخوف، از منظری روانکاوانه دور تسلسل انسانهایی را لمس میکند که در "هیچ" غوطه ورند اما از انگیزه های (حتی واهی) خود دست نمی¬کشند. جدالی است در مرز میانِ فهمیدن و خود را به خواب زدن.
نمایشِ نیمچه اقتباس شدۀ ایوانف به کارگردانی امیررضا کوهستانی (که البته عنوان نویسندگی را نیز از آن خود میداند که بسیار جای بحث دارد)، حدوداً اجرایی قابل قبول از چخوفِ سخت و بدقلق است! اصولاً اجرای نمایشنامه های چخوف در ایران، به میزان قابل توجهی عناصر سقوط را برای کارگردان به ارمغان می¬آورد زیرا نمایشنامه های مذکور بر روانکاوی بنیان شده اند، همان علمی که ما هم در فرهنگ و هم در نگاه تاریخی¬مان از آن گریزانیم. شخصیت ایوانف که در پرداخت کارگردان با ذائقۀ ایرانی خودمان نیز مخلوط شده، روزگاری به ... دیدن ادامه » ظاهر کرخت و بی تفاوت را رج میزند که عامدانه یا ناگزیر کوبیدن بر طبل بی عاری را مقصود غایی خود ساخته است. او عامدانه به سمت "دیگرآزاری" قدم برمیدارد تا به "خودآزاری" برسد. او می¬پندارد که راه رهایی از این منجلاب، چیزی جز عذاب وجدانی سنگین و حتی نخوت در خویشتن نیست. این یک بزنگاه روانکاوانه در انسان¬هاست که البته در جامعۀ امروز خودمان نیز بسیار با آن گلاویزیم. اینکه انسان به شکلی مضحک و احمقانه بد میشود تا به واسطۀ این بد شدن، در خود زخمی روحی ایجاد کند تا به واسطۀ نبرد دائمی با این زخم، به فراموشی برسد!. اگرچه این میل سرکوب گر و ویران کننده به فراموشی، بسیار مضر و خطرناک است اما متأسفانه در جوامع جهان سوم و موقعیت های پر از یأس و نرسیدنِ این جوامع، تبدیل به عرفی اجتناب ناپذیر گشته و به یکی از خصایصِ نسلی مقلد و بلندپرواز بدل شده است. نسلی همانند ایوانف که در سودای مهاجرت به ناکجا، گوش هایش در یادگیریِ عبثِ زبانی دیگر پیر شده¬اند و هدفون¬اش (دنیای مجازیِ دور از اطرافیانش) لحظه ای از گردنش رها نمی¬شود. ایوانف نه تنها خودش بد است، بلکه اطرافیانش نیز بد اند و این دقیقاً معکوس آن چیزی است که او می¬خواهد. او به دنبال یک آدم خوب می¬گردد تا شکنجه اش کند و از طریق این شکنجه، به عذاب وجدان برسد. اما برای ایوانف شکنجۀ آدم های اطرافش نمی¬¬تواند گزینه مناسبی باشد، چرا که آنها انقدر بد اند که گویا شکنجه حق¬شان است!. شکنجه کردن انسان هایی ربا خوار و فاسد و هرزه قطعاً نمی¬تواند عذاب وجدانی عمیق در پی داشته باشد. شاید به همین دلیل است که همسرش (احتمالاً تنها آدم خوبی که ایوانف پیش تر دوستش داشته) بهترین گزینه برای کیسه بوکس شدن و شکنجه گشتن است. او بهترین روزنه برای رسیدن به عذاب وجدان است زیرا آدم خوبی است. ایوانف شکنجۀ روحیِ همسرش را شروع میکند اما نقطه عطف ویرانی مزمنِ ایوانف زمانی است که در انتظار آمدن آنا (همسرش) از بیمارستان با ساشا (معشوقه اش) مواجه میشود و در کمال ناباوری می¬بیند که ساشا هیچ عذاب وجدانی نسبت به وضعیت وخیم آنا ندارد. ایوانف مصرانه می¬خواهد به ساشا بقبولاند که باید عذاب وجدان داشته باشند ولی ساشا با خونسردی همه چیز را طبیعی جلوه میکند و در اینجاست که ایوانف می¬پندارد نقشه اش با شکست روبرو شده و گویا که این عذاب وجدان واهی است و اتفاقاً اوج خودآزاری مزمن یک بیمار مازوخیسمی در همینجاست که نهایتاً منجر به خودکشی ایوانف میشود (البته در متن ارجینال چخوف). نمایش روایتگر نسلی است که زنده است اما الفبای زندگی کردن را بلد نیست، در لابه لای گذر بطالت وار عمر یا در پی بهرۀ پول هایش است، یا در پی آزار دیگران و یا در بهترین شکل در پی خوردنِ "جعبه کادویی ها" !!
امیررضا کوهستانی استاد جذابیت بخشیدن به "هیچ" است! او خیلی خوب بلد است که تماشاگرش را پای مکالمه¬ای ساده با میزانسنی ناچیز نگه دارد و شاید به همین علت است که اجرای قابل قبولی را از چخوف رقم میزند. برای اجرای چخوف باید بلد باشی که بدون تعلیق های مرسومِ دنیای درام، مخاطبت را به لذت و حتی در نقاطی به کاتارسیس برسانی. این القای جذابیت ماحصل ایهام زیرکانه ای است که امیررضا کوهستانی در بازی بازیگران و لحن ادای برخی دیالوگ ها ایجاد میکند، به نوعی که تماشاگر یقین دارد "ارتباطِ" میان کاراکترها فراتر از دیالوگی است که در لحظه به زبان می¬آورند. روابط مشکوک و نیت های نهان در عمق نمایش بلوا می¬کنند و تماشاگر کم کم این نیت¬ها را کشف میکند و همین کشف است که به او لذت میدهد و آستانۀ صبرش را در برابر مکالمات و میزانسن های طولانی بالا میبرد، این حربه ای است که امیررضا کوهستانی حدوداً در تمام آثارش به کار می¬گیرد. اما این نقاط قوتِ نمایش (که البته بیشتر به متن چخوف برمی¬گردد تا کارگردانی جناب کوهستانی) نباید ما را از نقاط ضعف کارگردانیِ اثر غافل کند. بزرگترین نقص اثر در دراماتورژی و پرداختِ آن با شرایط روز است. آدم های نمایش بیانگر نسلی هستند که مدام در حال نرسیدن و ارضا نشدن است، درست مانند دیالوگ ایوانف به ساشا : من وقتی پیش آنا هستم حواسم پیش توست و وقتی پیش توام حواسم پیش آنا. این نرسیدن ها امروزه دلایلی وسیع تر از آنچه نمایش عرضه میکند را داراست. به نوعی علت عدم ارضای یک نسل، دیگر فقط خود همان نسل نیست (یا حداقل در جامعۀ ما اینگونه نیست) بلکه نگرش و عملکرد نسل های پیشین و از آن مهمتر ساز و کار اجتماعیِ تعیین شده توسط منشأ قدرت، عواملی بس تأثیرگذارتر هستند. به عبارتی میل به خودآزاری، میل به ثروتمند شدن و میل به ارتباطاتی نامشروع بیش از آنکه "انتخاب" یک نسل باشد، "گزینه ای" است که عُرف اجتماعی پیش پای یک نسل میگذارد. چگونگیِ شکل گیری این گزینه های مخرب اما وسوسه کننده از سوی دست هایی پنهان اما قدرتمند ، شاید مهمترین چالش امروز جهان سوم بالاخص جامعۀ خودمان باشد. نقص دیگر اثر نیز در همین راستاست. چخوف در نمایشنامه¬اش به خوبی نشان میدهد که "هیچکدام" از زندگی ها خوب نیست و عملاً قهرمانی در کار نیست. اما در نمایش آقای کوهستانی هرآن ممکن است تعبیری معکوس صورت بگیرد و این تعبیر به دلیل تفاوت مهم ارزش-هایی است که حدوداً در یک دهۀ اخیر با آن مواجه¬ایم. متأسفانه کرختی و لش بودنِ ایوانف در نسل نوین ما چندان عیب به شمار نمی¬رود و از سوی دیگر گفتمان "مارتا" و "زیتا" و رقص بی محابای روز تولد نیز به مقدار قابل توجهی برای همین نسل نوین، دوست داشتنی است! به عبارتی وقتی همین تم و موضوع در سال 95 به صحنۀ ایرانشهر می¬آید، غافل از ناخودآگاه جامعۀ امروز، مدام این خطر را پیدا میکند که ایوانف تبدیل به قهرمان شود و یا زندگی خانوادۀ "لبدف" منطقی جلوه کند! و نکتۀ جالب اینکه آقای کوهستانی حرکتی عجیب در کارگردانی¬شان انجام میدهند که اتفاقاً به همین تعبیر معکوس دامن میزند، ایشان در صحنۀ اول در میان رخت های سفیدی که بر بند آویزان است، نوری زرد را می¬تابانند که ناخودآگاه حسی سرد به زندگی ایوانف و همسرش میدهد. اما به محض ورود به خانۀ "لبدف"، رخت های سفید جمع¬آوری میشوند و آن نور زرد با ترکیبی از نئون های قرمز و عمق صحنه ای مشکی تلفیق میشود که ناخودآگاه حسی وسوسه کننده، تحریک آمیزو آمیخته با شور جوانی را القا میکند که اتفاقاً همین تغییر در ناخودآگاه تماشاگر به راحتی میتواند منجر به یک کاتارسیسی لحظه ای شود که نتیجه ¬اش چیزی جز دوست داشتِ طبقۀ پایین خانۀ "لبدف" و میل به حضور در آن مراسم تولد نیست! و همین میل هاست که مسیر قضاوت تماشاگر را رقم میزند، چرا که ممکن است در نگاه تماشاگری از نسل نوین، خانوادۀ لبدف زندگی ای مدرن و پر نشاط داشته باشند و ایوانف نیز پس از عدم حضور در طبقۀ پایین و مجلس رقص (به دلیل حرکتی ضد عرف و منطق) تبدیل به قهرمانی پیچیده شود! . اینها همه حربه هایی است ناشی از قدرت درام و صحنۀ نمایش که میتواند بی محابا بر سر تماشاگر فرود آید و داشته هایش را در مغز تماشاگر جاسازی کند. حربه هایی که سینمای هالیوود بسیار از آن استفاده میکند اما انتظار میرود که آقای کوهستانی کمی دقیق تر در انتخاب این حربه ها بیاندیشند و اندکی "مسئولانه تر" در برابر تماشگرِ (بالاخص جوان تری) که به نظارۀ اثرش می¬نشیند برخورد کند، چراکه نمایشی که از معظلات اجتماعش سخن میگوید، باید بیش از دیگر نمایش ها حواسش جمع باشد. قطعاً آقای کوهستانی نمی¬تواند مدعی این باشد که چنین دغدغۀ اجتماعی ای را ندارند و پرسشِ "که چی؟" را در برابر اثرشان نمی¬پذیرند (پیرو آنچه در حمایت از نمایش "سوراخ" عنوان کردند)، چرا که هم متن ایوانف یک متن اجتماعی و دغدغه مند است و هم عناصری که کارگردان به کار گرفته حاکی از این مسیرند، لذا باید بپذیریم که نمایش قطعاً دغدغه مند است اما به عقیدۀ شخصی من در کندوکاو عمیق این دغدغه، عقیم است. اگرچه نمایش با سیاهیِ تلخ و یأس بی حد و حصرش قطعاً لقمه¬ای چرب و نرم برای جشنواره¬های برون مرزی است اما به نظر من اگر جناب کوهستانی قصد دارند برای هموطنان خود اثری "اجتماعی" بسازند، بهتر است که زمان بیشتری در ایران باشند و قدری بیشتر در اله مان¬های پنهان اجتماع دقیق شوند، در غیر این صورت پیشنهاد من این است که دغدغه مندی را (مانند نمایش ایوانف و نمایش عقیم ترِ "شنیدن") کنار گذاشته و آثاری خلق کنند که به وضوح خود را در برابر پرسشِ "که چی؟" مخاطب مصون بدارد.
در انتها به گروه اجرایی بابت زحماتی که جهت بازتولید این اثر کشیدند، خسته نباشید می¬گویم و برایشان آرزوی موفقیت دارم. البته از همکاران مجموعۀ ایرانشهر نیز بابت رفتار شایسته و صدالبته سالن مناسب جداً متشکرم...
جناب پرهان گرانقدر،هنوز یاداشت پربارتان درباره ادیسه در خاطرم هست و چه خوب است که دوباره از شما می خوانیم
نمایش را ندیدم اما خوشبختانه نمایشنامه را سالها قبل خوانده ام چه تعبیر درستی از این نمایش بکار بردید
:"نمایشنامۀ ایوانف نوشتۀ آنتوان چخوف، از منظری روانکاوانه دور تسلسل انسانهایی را لمس میکند که در "هیچ" غوطه ورند اما از انگیزه های (حتی واهی) خود دست نمی¬کشند. جدالی است در مرز میانِ فهمیدن و خود را به خواب زدن."
متن شیوایتان را خیلی دوست دارم،، دغدغه هایی که بدان اشاره فرمودیدبسیار بجا و قابل تامل بود
این متن اکثرا حاوی نکات با ارزشیست اما با اجازه گزیده هایی از متن را در زیر می آورم

"شخصیت ایوانف که در پرداخت کارگردان با ذائقۀ ایرانی خودمان نیز مخلوط شده، روزگاری به ظاهر کرخت و بی تفاوت را رج میزند که عامدانه یا ناگزیر کوبیدن بر طبل بی عاری را مقصود غایی خود ساخته است"
"متأسفانه کرختی و لش بودنِ ایوانف در نسل نوین ما چندان عیب به شمار نمیرود"
"چگونگیِ شکل گیری این گزینه های مخرب اما وسوسه کننده از سوی دست هایی پنهان اما قدرتمند ، شاید مهمترین چالش امروز جهان سوم بالاخص جامعۀ خودمان باشد."
"به ... دیدن ادامه » عبارتی وقتی همین تم و موضوع در سال 95 به صحنۀ ایرانشهر می¬آید، غافل از ناخودآگاه جامعۀ امروز، مدام این خطر را پیدا میکند که ایوانف تبدیل به قهرمان شود و یا زندگی خانوادۀ "لبدف" منطقی جلوه کند!"

موارد فوق در جامعه امروزی ما کاملا نمود دارد و به مرز خطر رسیده ،شاید هم رد کرده!!!

"در اینجاست که ایوانف می¬پندارد نقشه اش با شکست روبرو شده و گویا که این عذاب وجدان واهی است و اتفاقاً اوج خودآزاری مزمن یک بیمار مازوخیسمی در همینجاست که نهایتاً منجر به خودکشی ایوانف میشود "

بی نهایت سپاسگزارم
۱۶ مرداد ۱۳۹۵
سرکار خانم پرندیس
سپاس از لطفتون ...
۱۷ مرداد ۱۳۹۵
استفاده کردیم از نقد تون . ممنون
۲۵ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رسد امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش امروز ساعت ۱۴ فراهم می‌شود.
صنم اسلامیه و مهرداد نظام الدینی این را دوست دارند
با سلام

دو عدد بلیط مربوط به روز دوشنبه 18 مرداد ماه 95 ردیف دوم شماره صندلی 14-15 به مبلغ 70,000 تومان ساعت 20:30 دارم . که متاسفانه خودم نمیتونم برم و این تئاتر زیبا رو ببینم .


اگر کسی دوست داره که این تئاتر ببینه شماره من 09122107445 هست . لطفا تماس بگیرد.
۱۸ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد امکان خرید بلیت این نمایش فراهم شد.
الهام یعقوبی و فرشته چالاک این را خواندند
Habib Behnia این را دوست دارد
سلام،میشه لطفا نوبت بعدی فروش را مشخص بفرمایید..
۳۱ تیر ۱۳۹۵
میشه لطفا روزهای تازه رو برای پیش فروش باز بفرمایید .. پر شده تقریبا سالن.
۰۳ مرداد ۱۳۹۵
با سلام
دو عدد بلیط مربوط به روز دوشنبه 18 مرداد ماه 95 ردیف دوم شماره صندلی 14-15 به مبلغ 70,000 تومان ساعت 20:30 دارم . که متاسفانه خودم نمیتونم برم و این تئاتر زیبا رو ببینم .

اگر کسی دوست داره که این تئاتر ببینه شماره من 09122107445 هست . لطفا تماس بگیرد.
۱۸ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید