تیوال نمایش کالاندولا
S3 : 16:59:31
امکان خرید پایان یافته
  ۲۳ بهمن تا ۲۷ اسفند ۱۳۹۷
  ۱۵:۰۰، ۲۱:۰۰ و ۲۲:۱۵
  ۴۵ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: بر اساس نگارش و خلق گروهی
: احمد سلگی
: (به ترتیب حروف الفبا) سپندار اعلم، نازنین بهرامی، سارا بهاریه، حدیث بیابان‌گرد، صبا پیریایی، عباس خداقلی‌زاده، آرزو جلالی، عماد درویشی، اشکان دلاوری، ابوالفضل سلحشور، آرش رفیعی، نیلوفر شهفری، علی کارگری

: کمپانی تئاتر باران با حمایت عمارت نوفل‌لوشاتو
: متین حبیبیان
: المیرا شمشیری، احمد سلگی
: سینا سرمدی
: ابوالفضل سلحشور
: کیانا بنی‌هاشمی
: رضا بهاروند
: حمیرا افشار، نگار قرهی
: مریم رودبارانی
: رومینا داوری
: رها محمدی

یادداشت کارگردان:
اگه این همه سال داشتی تلاش می‌کردی که از ذهنت پاکش کنی و پیش خودت فک می‌کنی که موفق شدی، کالاندولا برات انتخاب مناسبی نیست.

توجه:
۱. این نمایش یک اجرای محیطی است، شماره صندلی‌ها تنها به منظور فروش بلیت است. هر سانس اجرا تنها ۱۱ تماشاگر دارد.
۲. تماشای اجرا برای افراد زیر ۱۶ سال ممنوع است.
۳. لطفا حتما حداقل پانزده دقیقه زود‌تر در عمارت نوفل‌لوشاتو حاضر باشید. در صورت تاخیر (حتی یک دقیقه)، امکان دیدن اجرا وجود ندارد و هیچ مسئولیتی بر عهده‌ی گروه نیست.
۴. در صورت رنج بردن از تنگناهراسی (کلاستروفوبیا) پیش از شروع اجرا، به خانم افشار اطلاع دهید.

» اجرای پیشین این نمایش

چند ساله که یازده سالته؟ هنوز هم فقط با چراغ روشن خوابت می‌بره؟ طبیعیه. چون هیچ وقت، هیچ چیز، از یاد هیچ کس نمی‌ره.


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۶ سال خودداری نمایید.

اخبار وابسته

» نمایش «کالاندولا» به کارگردانی احمد سلگی برای دومین ‌بار به صحنه می‌رود.

ویدیوهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
زمان یه خط صاف نیست
یه دایره ست
زمان یک پاره خط است.
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
زمان اگه دایره باشه دوباره برمیگردیم به نقطه شروع ولی میدونیم که هیچ لحظه ای تکرار نمیشه.
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
این دیالوگ منو برد به دیالوگ ری میلند دائم الخمر توی فیلم the lost weekend بیلی وایلدر....
جایی که داره توی بار مینوشه و میگه:
"بزار دایره ی خبیث کوچولوم باقی بمونه(اشاره به رد دایره ای شکل پیک ویسکی روی میز بار)....
میدونی که دایره کامل ترین شکل هندسیه....نه پایانی ... دیدن ادامه » داره و نه آغازی...."
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کالاندولا برای پوستهای زخمی و آسیب دیده داروی خوبیه ولی روی پوست سالم بی تاثیره ،شغل من به من یاد داده پیشگیری همیشه بهتر از درمانه، آقای سلگی عزیز کالاندولا برای این زخمهای عمیقی که شما به نمایش گذاشتید هم بی تاثیر این زخمها درمان قوی تری لازم دارن که آثاری ازشون به جا نمونه که بعد ۲۰ یا ۳۰ سال هنوز تو روح و روان و شخصیت فرد تاثیر بذاره .جناب سالگی من جواب سوالتون رو میدم من باز هم به این دنیا می اومدم هرچند که حاضر نیستم فرزندی داشته باشم مادر شدن مسئولیت سنگینیه ولی برای این می اومدم که حامی بهتری برای کودکان اطرافم باشم که نگذارم به کالاندولا احتیاج پیدا کنن(پیشگیری) و از خیلی اتفاقاتی که ممکنه برای بچه های اطرافم پیش بیاد با چشم باز جلوگیری کنم همه ما میتونیم با نگاه دقیق به اطرافمون مانع از سوء استفاده ها بشیم .من باز به دنیا می اومدم واز ... دیدن ادامه » تمام خانواده و اطرافیانم سپاس گذارم برای تمام کودکی ساده وسالمم.
جالبه ولی یکی از راه‌های درمانی‌ای که واسه افرادی که ptsd دارن پیشنهاد می‌شه exposure therapy هست؛ یعنی رو به رو شدن با خاستگاه اضطراب و ترس‌شون، حالا قطعاً به صورت کنترل شده. کسی که میاد این اجرا رو می‌بینه دچار این پروسه می‌شه، که می‌تونه واسش تاثیر درمانی ... دیدن ادامه » داشته باشه؛ البته چون خیلی کنترل شده هم نیست ممکنه باعث پنیک اتک و این‌جور چیزا بشه، درنتیجه ریسک هم هست. ولی خب به نظر من خودش یه قدم به جلوعه، چون افرادی که این‌جورین معمولاً انقد واسه‌شون سخته کنار اومدن و مقابله کردن، که بعضی وقتا دچار انکار و فراموشی هم می‌شن.
هنر یکی از بهترین راه‌های تخلیه‌ست.
نظر من اینه که، کالاندولا تاثیرش رو می‌ذاره هم رو اونایی که زخم دارن، هم اونایی که ندارن.
پ.ن: البته من روان‌شناس نیستم، فقط به این‌جور چیزا علاقه دارم.
۲۵ اسفند ۱۳۹۷
خانم مرادی مواجه آخرین پله از حلقه درمان هست وحتما قبلا فرد باید آمادگی روانی برای روبرو شدن با خواستگاه اصلی اضطرابش داشته باشه و گرنه به جز موارد جسمی که اشاره کردید احتمالا موجب تشدید اختلال خواهد شد‌.
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
اشاره کردم که قطعاً باید کنترل‌شده باشه و در ادامه...
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شروع اجرا خیلی غیر منتظره بود . جدا از فضایی که درش قرار گرفته بودیم ، سوالات و آمار هایی که در اختیار ما قرار گرفت من رو متوجه این موضوع کرد که این تیاتر پژوهشی ساختار شناسانه در باب یک مسئله بسیار حساس در جامعه ست . عبارت نمایش خوب یا بد در مورد این تیاتر چندان قابل استفاده نیست . شما در این اجرا با فضای جدید و دنیای تلخی مواجه خواهید شد که شاید بخشی از تجربیات کودکی شما در خودش داشته باشه . اما نمایش در پرده آخر خودش به واکاوی متجاوز در فضایی که گویا استعاره ای از اجتماع بوده میپردازه اما حقیقتا توضیح دقیقی از احوالات یک متجاوز ارایه نمیده چرا که این نمایش اساسا نه در باب واکاوی بلکه در قامت روایت خودش رو بروز میده . شاید این نمایش رو بتونیم به عنوان پژوهشی در زمینه آسیب شناسی اجتماعی بدونیم و جدا از مسایل مربوط به کاستی های فرم و گاها محتوای نمایشی ... دیدن ادامه » به عنوان یک اثر تاثیز گذار به تماشای اون بشینیم .
این اجرا نباید تموم بشه. باید تمدید بشه. باید همیشه اجرا بره. .تا وقتی که آدم ها هنوز هستند. بچه ها هستند. تا وقتی که ما هستیم. همه باید این نمایش رو ببینند. همه باید با این نمایش روبرو بشند.
مامان! بابا! شما هم باید این نمایش رو ببینیند. هیچ منظور خاصی ندارما! فقط میخوام ببینید. بخاطر خودم نمیگم. بخاطر خودتون. شما هم بچه بودین دیگه. من میدونم. خیلی از چیزایی که خیلی وقتا از من میخواستین چیزایی که بوده مربوط به بچگی خودتون بوده. من میدونم. اون موقه که کوچیک بودم نمیدونستما! ولی الان میدونم.
من میخام بلیت این نمایش و برای همه آدما بخرم. میخوام هزار تا بلیت بخرم. اصن میخوام هزار تا دوست داشته باشم تو یه خونه ای که هزار تا اتاق داشته باشه که بتونیم هزار تا داستان رو برای هزار تا تماشاگر تعریف کنیم.
این نمایش نباید تموم بشه. تا وقتی هنوز بچه ها بدنیا میان. ... دیدن ادامه » تا وقتی هنوز ما هستیم.
قلبم محکمتر تپید چه خوب حستو منتقل کردی
۲۵ اسفند ۱۳۹۷
واقعا نباید تموم بشه
۲۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رو سکوهای روبه روی در نشستیم و احمد سلگی باحالتی که برام جدید نبود شروع کرد: «سلام من احمد سلگی هستم....»
اینبار ساختمان ۱۲۲۱ی درکار نبود. اینبار ساختمونی که توش هیچ وقت هیچ چیز از یاد هیچ کس نمی رفت درکار نبود و سوالایی درکار بود که باید جواب می دادیم. سوالایی برای خیلیاش باید دست بالا می بردم و می ترسیدم از آدمی که کنارم نشسته بود. از اینکه ازم سوال کنه و مجبور شم جواب پس بدم.
مهم نیست!
من دستمو هرجا که لازم بود بالا بردم. اونموقع به اینکه بعدا ممکنه ازم بپرسه«کی تنبیه بدنی شدی؟» فکر نکردم و فقط دستمو بالا گرفتم.
سوالا و حرفا و آمار وحشتناکی که احمد سلگی بهمون داد هنوزم یادمه. ۸ ماهه که یادمه. شاید بتونم بگم تنها جمله ای بود که توی اجرای قبلی هم شنیده بودمش.
بازی شروع شد. سهم من طناب یکی مونده به آخر و نارنجی بود.
جایی که رفتم باورم نمی شد قرار بود توش اجرایی انجام بشه. درو که باز کردم سریع خواستم ببندمش که دوتا پا دیدم.
پسری که اونجا خوابیده بود رو می شناختم. هم تو اجرای قبلی که سهمم طناب زرد بود دیده بودمش هم تو اجرای ۱۳. نمیدونم شاید به خاطر همین بود که حاضر شدم سیاه ترین و بزرگترین اتفاق زندگیم رو بگم بهش.
از یه جایی اجراش متوقف شد و بهم گفت اجرای نقش این بچه ها همیشه برام سخت بوده. نمی دونم جملش همین بود یا نه. اصلا اون لحظه منی وجود نداشت که بخواد چیزی یادش بمونه. وقتی پشتشو بهم کرده بود می خواستم بمیرم. می خواستم چشمامو ببندمو فکر کنم هیچ وقت اون اتاق وجود نداشت و هیچ وقت من با اون آدم روبه رو نمی شدم. ازم پرسید اگه تو اینجا یه اتاق داشتی توش چه داستانی وجود داشت؟ هیچی نگفتمو فکر کردم که باید چیزی بگم یا نه. دوباره بهم گفت واقعا اگر مریم اینجا اتاق داشت چه شکلی بود؟ و من گفتم. اما من همه چیو نتونستم بگم. من خیلی به این سوال فکر کرده بودم ولی بازم هیچی نتونستم بگم. همه چیز دود شده بود و ذهنم پاک پاک شده بود. بغض کرده بودمو نتونستم بهش بگم من واقعا تونستم فرار کنم.
شایدم فکر می کنم که فرار کردم. وقتی همه چیو مو به مو یادمه. وقتی هنوز یادمه داشتم به کجا نگاه می کردمو چه حرفایی میزدم شاید واقعا فرار نکردم.
من از اتاق اومدم بیرون. دلم می خواست تا صبح می موندم همونجا و گریه می کردم و حرف میزدم. یا حتی می خندیدمو حرف می زدم.
من اومدم بیرونو رفتم پیش یه آدم جدید. تاحالا ندیده بودمش.
داستانی که برام تعریف کردو من تا حالا لمس نکرده بودم. جلوم گریه می کردو عق می زدو من هر لحظه از مادری که نقششو بازی می کردم بیشتر متنفر می شدم. هر لحظه می خواستم داد بزنم تمومش کن و از اون اتاق دور بشم.
باهم اومدیم پایینو رفتیم تو اتاقی که همه بودن . همه ی بازیگرا و قصه هاشونو ما.
اینبار احمد سلگی دورمون نچرخیدو حرفی نزد. همه ی حرفاشو همون اول تو هوای گرم زمستون و آخرین ساعت ۹ آخرین پنجشنبه ی سال زده بود.
آخرین ... دیدن ادامه » طناب رو انداختن و مارو به بیرون عمارت هدایت کردن و پسری که طناب دستش بود و کسی بود که طناب آبی سالن بارانو بازی کرده بود بهمون گفت ادامه ی این طناب تو شهره و تموم شد. همه چی تموم شد.
خیلی چشم چشم کردم که ببینم بازیگر طناب نارنجیو اما نبود. فقط یه نگاه ازش یادمه و دیگه ندیدمش.
ما اومدیم خونه. به هیچی فکر نکردم و خوابیدمو از اینکه حالم خوب بود خوشحال بودم.
همه چی امروز شروع شد. آخرین جمعه ی سال ۹۷.
تازه همه چی هجوم آورده به ذهنم. تازه متوجه می شم چقدر دلم می خواد با یه نفر حرف بزنم. چقد دلم می خواد برم تو اتاق طناب نارنجیو بگم من اجراتو دیدم. من کیفتو بهت می دم فقط توروخدا دیگه دندونامو نشمارو بهم نگو عمو. بذار من حرف بزنم. تازه همه چی داره سنگینی می کنه. تازه فهمیدم چقدر سخته اینکه چنین چیزیو نصفه بگی.
دختر حامله ی صحنه ی آخر راست می گفت. من هیچ وقت کالاندولا رو یادم نمی ره. نمی تونم بهش فکر نکنمو هربار که کالاندولا اجرا بشه من همه چیو به جون می خرمو می رم می بینمش.
تا یادم بیاد من تنها نبودم. تا یادم بیاد خیلی چیزارو. استرس پر از لذت و یخ زدن دستو پام وسط تابستونو.
اما حالا من آروم تر شدم. همه چیز هنوزم تو ذهنم داره میچرخه و فقط الان بیشتر از هر موقعی میدونم که هیچ آینده و هیچ "آخرینی" وجود نداره و زندگی فقط یه چرخش روبه عقبه.
کالاندولا قصه‌ی درده
دردهایی که ممکنه سال‌ها زیر پوست هر کدوم از ما خوابیده باشه
خیلی از ماها خبر نداریم که چه خاطرات ویران‌کننده‌ای تو وجودمون پرسه میزنه و کالاندولا برای چند دقیقه همش رو بهت گوشزد میکنه


قرار نیست چیزی فراموش بشه

تک تک جمله هاتون حرفای دلم بود
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش به کارگردانی احمد سلگی همینک آغاز شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کابوس طوسی

اول - عباس خداقلی زاده! درو که باز کردم و اومدم تو اتاق، عقربه ها سر جاشون خشکشون زده بود، شاید از سالها پیش. من سر جام خشکم زده بود، شاید از سالها پیش. تو داشتی حرف می زدی، اما من صداتو نمی شنیدم. Your lips move but I can't hear what you're saying. چشمام رو لبات می لغزید. سعی می کردم تمرکز کنم. نمیدونم چشمام می لرزیدن یا لبات. بعدش تنها چیزی که یادمه اینه که هی منو صدا می زدی، علیرضا... علیرضا... علیرضا... علیرضا...

دوم - نیلوفر شهفری! نمیدونم تا 10 شمردم یا نه. فقط یادمه اومدم تو اتاق و ازم خواستی بشینم. نشستم، رو پله ها. زل زده بودم تو چشمات. یادم نیست چی برام تعریف کردی. فقط چشماتو می دیدم که قرمز شده بود. چشمات یه بویی داشتن، یه بوی عجیب که رفته بود پشت پلکام. کم کم صورتت محو می شد. تنها چیزی که بعد از این یادم مونده اینه که از پله ها رفتیم بالا. من یه جفت گوش شده بودم که غرق موسیقی بود. انگشتای پات می لرزید یا چشمام، نمی دونم، فقط می دونم سست قدم بر می داشتی، بر می داشتم...

سوم - احمد سلگی! دروغ گفتم بهت، خوب نیستم. این همه بلا سرم آوردی که چی؟ که تهش هی به خودم بگم که میام یا نمیام که میام یا نمیام که میام یا نمیام که میام یا نمیام که میام یا نمی... آخ... آخ که یه دردی انگار می خزه زیر پوستم. یه دردی که مثل لبای عباس می لرزه و بوی چشمای نیلوفرو میده. کاش حداقل می دونستم که میام یا نمیام... خوب نیستم و خوشحالم که خوب نیستم. تئاتر برای خوب شدن نیست... باید یه کم تنها باشم...

چهارم - چشمانت را ببند
که چشمانت را به بند کشیده اند
بند بند بدن رنجورت مالامال رنج است و درد
در حصار این چهار دیوار
بی هیچ دری، بی هیچ روزنه ای
دیوارها که نزدیک می شدند و نزدیک تر
خراش ناخن هایت روی تن سرد این دیوارها
دیوارها ... دیدن ادامه » که همه آوار می شدند روی چشمانت
که همه خون می گریستند در سوگ چشمانت
چشمانت که تاریک می شدند
تاریک و تاریک تر
این شب گستاخ سراسر کابوس
این خورشید بی شرم که سر برآمدن ندارد...
تو اما همچنان دلربایی
همچون آن درخت برف پوش
چشمان تو اما روزی طلوع خواهد کرد...
آخ که یه دردی انگار می خزه زیر پوستم...

حال بد بعد از این نمایش به شدت خوبه.
۲۳ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس‌های تازه و پایانی این نمایش به کارگردانی احمد سلگی و با بازی سپندار اعلم، نازنین بهرامی، حدیث بیابان‌گرد، صبا پیریایی، عباس خداقلی‌زاده، آرزو جلالی، عماد درویشی، اشکان دلاوری، شهرزاد رحمانی، ابوالفضل سلحشور، نیلوفر شهفری، علی کارگری، فروغ کوهی امروز سه‌شنبه ۲۱ اسفندماه ساعت ۲۰ آغاز خواهد شد.

روزهای تازه این نمایش در تاریخ‌های پنجشنبه ۲۳ و جمعه ۲۴ اسفند در دو سانس ۱۴ و ۱۵:۳۰، شنبه ۲۵ اسفند در سانس‌های ۱۳:۳۰ و ۱۵ و ۲۰ و ۲۱:۳۰ و یکشنبه ۲۶ و دوشنبه ۲۷ اسفندماه در سانس‌های ۲۱ و ۲۲:۱۵ دقیقه خواهد بود.
یاسمن غلامی این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ولی اگه انتخاب با خود من بود ...
برای پیاده روی از تئاتر شهر تا تجریش ،
برای دیدن خنده ی پدر مادرم ،
به عشق چایی موقع خستگیها
واسه طعم تلخ قهوه ،
برای بوی خاک بارون خرده و چوب سوخته
برای خش خش برگهای پاییز
خیس شدن دستام زیر بارون
برای لذت خوردن بستنی و پیتزا و کره بادوم زمینی
برای نور زرد کم اتاقم
برای اشتیاق صفحه بعد کتابو خوندن
باز هم به این دنیا، با همه ی سختیهاش میومدم
یه پیشنهاد...

من اگه جای یکی از بازیگران کالاندولا بودم یه دفتر برمیداشتم و حالت چهره و اثری که این اجرای چند دقیقه ای توی اتاق کوچیک روی هر تماشاگر میگذاشت رو مینوشتم.دفتر یادگاری قشنگی میشد.چه کسی که ارتباط برقرار نمیکنه چه کسی که غرق ماجرا میشه.یه جورایی روانکاوی تماشاگر میشه از جانب بازیگر
به نظر من بهتر بود همونطور که قبل نمایش گفتوگویی داشتیم بعدش هم اینکار انجام میشد.
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
اینم خوب بود.میشد رها نکنن تماشاگر رو بعد از اجرا
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تئاتری که تا مدتهای طولانی با من زندگی میکنه. تو مسیر نوفل لوشاتو تا مترو حس میکردم بازیگرا وسط راه نگاهم میکنن.
شدم مادر پسری غمگین،بغض گلوم رو گرفت.و وقتی کنار دختر معصوم بعدی قرار گرفتم از اول حرف زدن مظلومانه ش اشک ریختم تا لحظه ی رسیدن به لالایی مادر.
یکی از زیبایی های این تئاتر تلفیق واقعیت و نمایش بود طوریکه برای من جداشدنی نبود.و ممنون که اجازه ی حرف زدن به متجاوز هم داده شد.

و اگر از من بپرسن میای به این دنیا یا نه،شاید یکی از ساده ترین جوابها رو بدم بخاطر پیاده روی از تجریش تا تئاتر شهر میام،حتما میام.
به قول آقای سلگی به شما حسودیم می‌شه. مسیر راه‌آهن تا تئاتر شهر سربالاییه و جون می‌ده برای امتناع از تولد.
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
:)
دیشب بعد اجرا و شنیدن این جمله وسط اون هیاهو یادم افتاد خیلی وقته بخاطر مشغله ی کاری ولیعصر گردی نکردم.لازمه با ولیعصر آشتی کنم:)
کلا عاشق پیاده روی هستم.از غرب به مرکز...از مرکز به جنوب...از سرکار تا مترو ....اما هیچجا خیابون ولیعصر نمیشه حوالی چهارراه ... دیدن ادامه » ولیعصر و میدون و...
۱۸ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من هر بار میخوام اقدام کنم برای خرید بلیط این تئاتر همه سانس ها و روزها تکمیل شده ...☹️
راهی برای پیش خرید یا اطلاع قبل از شروع فروش سانس های جدید نیست؟
سلام سانس های جدیدش باز شده
۲۴ اسفند ۱۳۹۷
ممنونم نفیسه جان من دیگه از خیر دیدن این کار گذشتم و این بود چک نکردم دیگه باز هم ممنونم از شما
۰۳ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش (یکشنبه ۱۹ تا جمعه ۲۴ اسفندماه در دو سانس ۲۱ و ۲۲:۱۵ ) به کارگردانی احمد سلگی و با بازی سپندار اعلم، نازنین بهرامی، حدیث بیابان‌گرد، صبا پیریایی، عباس خداقلی‌زاده، آرزو جلالی، عماد درویشی، اشکان دلاوری، شهرزاد رحمانی، ابوالفضل سلحشور، نیلوفر شهفری، علی کارگری، فروغ کوهی امروز ساعت ۱۵ آغاز خواهد شد.
Someone این را دوست دارد
سلام همیاری جان امکانش نیست ساعت های عصر مثلا ۱۵ یا ۱۷ سانس ویژه هم بذارید من واقعا دلم میخواد این نمایش رو ببینم ولی با ساعتش مشکل دارم.
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
درود بر شما
تصمیم درباره ساعت‌ها و دوره اجرا از سوی گروه‌ها و سالن‌ها انجام می‌شود و تیوال در این‌باره نقشی ندارد، هرچند معمولا پیشنهادات و درخواست‌های مخاطبان از طریق تیوال به اطلاع ایشان می‌رسد.
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
ممنون میشم این درخواست رو منتقل کنید.
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش جذاب و متفاوتی بود ازون نمایشهایی که برای مدتها ذهنت درگیرش می شه و توصیفش در چند کلمه و‌جمله واقعا سخته نواوری و‌خلاقیت این تئاتر واقعا ستودنی است.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
.... سرم خیلى درد میکنه .......هرچند در ابتدا نتونستم اون بچه ها رو اونجورى که باید درک کنم و ارتباط برقرار کنم......اما غَم نگاهشون .....صداهاشون.... توى ذهنم براى همیشه حَک شده.....

هَمش تو ذهنم دنبال مُقصر اتفاقاتى که دیدم ،میگردم..... اون فردى که در آخر بین ما بود به نظرم شاید خودش هم یک زمانى قربانى یک اتفاق بوده و حالا اینجورى جلوه پیدا کرده...... افرادى همانند اون آدم که زیاد هم هستن نیاز به درمان و کمک دارند ...... اونها هم ممکنه خاطرات تلخى داشته باشن ......

واقعا متاسفم .....خیلى متاسفم.....تکرار شدن خاطرات بد توى ذهن ،آدم رو ذره ذره مثل یک هیولا میخوره....

فقط میتونم بگم که کالاندولا نمایش نیست....کالاندولا خودِ خودِ واقعیتِ......

کالاندولا دَردِ یه دَرد بزرگ نمیدونم باید بگم مرسى واسه این تاتر دردناک.....چون قصّه درد هاست..... یک اجرا بى نقص .... آلان میتونم بگم که حس اون بچه ها رو عمیقاً بعد از اینکه از محیط خارج شدم دارم احساس میکنم.....

کالاندولا را هرگز فراموش نخواهم کرد.

جناب سلگى موفق باشید.

"وقتى برف مى آید یه درخت میشکنه....یه درخت زیبا میشه...""

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*** این یک نقد و نظر نیست ، یک تجربه کاملا شخصی است***
دیشب قرار بود با یکی از دوستانم به تماشای این کار برم که دوستم در ترافیک آخر سال موند و نرسید.
در شروع نمایش و با شنیدن حرفای جناب سلگی یک استرس ریزی بهم وارد شد تا این که اسمم رو خووندن و طنابم رو مشخص کردن.
این که کدوم نمایش و طناب قسمت من شد بماند.در طول هر دو اجرا گریه کردم.مخصوصا قسمت اول.
وقتی که طناب آخر رو دنبال کردم ، به بیرون رسیدم ، به هیچ عنوان توانایی رفتن و گذشتن نداشتم.برای همین برگشتم داخل حیاط.
جناب سلگی جلوی گیشه ایستاده بودن . رفتم جلو و بهشون گفتم : نمیدونم باید بهتون خسته نباشید بگم و تشکر کنم یا این که با خشم بهتون اعتراض کنم بابت ساختن همچین اثری و خراب کردن حال من.
فقط بهشون گفتم حالم بده.ایشون من رو بغل کردن ، بهم آب دادن و بعدش من رو بردن بالا داخل سالن پیش بچه ها.
یک عالمه ... دیدن ادامه » جوون های هم سن و سال خودم با انرژی مثبت و حال خوب.
بهشون خسته نباشید گفتم و گفتم که حالم اصلا خوب نیست.پسرهای گروه تک تک جلو اومدن باهام دست دادن و من رو بغل کردن.
بعدش به اون شخصی که نمایشش رو دیده بودم و باهاش همذات پنداری کرده بودم اشاره کردم و با بغضی که هر لحظه ممکن بود بترکه گفتم :
""من شما رو کاملا درک کردم.خیلی سخته."" بعد از گفتن این جمله جلوی اون همه آدم که متوجه میشدن منظور من کدوم نمایش هست ، خیلی سریع اومدم بیرون چون اصلا تحمل نگاهشون رو نداشتم.
دیشب دلم میخواست از داخل محوطه نوفل لوشاتو یک دری بود مستقیم به اتاق خواب خودم.چون اصلا دلم نمیخواست کسی رو ببینم و با کسی صحبت کنم و یا این که مجبور باشم توی شلوغی خیابون ها رانندگی کنم.
دیشب شب خیلی سختی بود برای من.

جناب سلگی هنوز هم نمیدونم که باید ازتون تشکر کنم یا نه!!!!
خرید بلیت سانس ویژه این نمایش، شنبه ۱۸ اسفند (سانسهای ۱۳:۰۰،۱۴:۰۰،۱۶:۰۰،۱۷:۰۰) به کارگردانی احمد سلگی و با بازی سپندار اعلم، نازنین بهرامی، حدیث بیابان‌گرد و ... امروز (سه شنبه) ساعت ۱۸ آغاز خواهد شد.
سلام میخواستم بدونم ک چه زمانی سانس های جدید باز می‌شوند؟؟
۱۵ اسفند ۱۳۹۷
درود بر شما
از طریق دیوار تیوال باز شدن سانس‌های تازه به آگاهی کاربران عزیز می‌رسد.
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب من چند باری قبل از این تجربه تئاترهای مشارکتی و گیم تئاتر رو داشتم که تماشاگر در معرض اجرای خصوصی قرار میگیره ، اما انصافا کالاندولا در این سبک بسیار فکر شده و محاسبه شده عمل کرد و فکر میکنم در هدف اصلیش که ایجاد تفکر عمیق تری نسبت به موضوع مورده بحثه موفق عمل کرد و واقعا آدم رو به فکر فرو می برد .
نگاه ها ، ترس ها و کابوس هایی رو که برام به نمایش در اومد رو فراموش نمیکنم .
لوکیشن هایی که انتخاب شده بود کاملا واقعی بود و به تاثیر گذاری هر چه بیشتر اثر کمک میکرد .
البته من شاهد دو داستان بودم که فکر میکنم جا داشت یک داستان دیگه برای هر بیننده اجرا میشد که به نظرم میرسه میتونست به منزله تیر خلاص باشه ، در داستان اول مخاطب داره سعی میکنه با شرایط خودش رو وفق بده و خودش رو در اون موقعیت پیدا کنه ، داستان دوم مخاطب رو به لایه های عمیق تری از ماجرا می بره ... دیدن ادامه » و تازه داره میفهمه که دنیا میتونه چه روی ترسناکی داشته باشه که این خط سیر ناقص موند به نظرم هر چند که چیزی از ارزش و تاثیر گذاری رویدادی که تا به اینجا مخاطب شاهدش بوده کم نمیشه .
نکته ی دیگری که به نظرم میرسه اینه که خلط این مبحث بسیار مهم در حوزه ی روانشانسی که منجر به شکل گیری شخصیتی افراد در آینده میشه با مبحث سندرومی که در ادامه مطرح شد کمی نا هماهنگ بود و ریتم اثر گذاری ماجراهای مشاهده شده رو تحت تاثیر قرار میداد و سوالی رو در ذهن مخاطب ایجاد میکرد که از اساس دچار ایراد هست چرا که هیچ کس به اختیار خودش پا به این دنیا نگذاشته که حالا مورد سوال قرار بگیره و شرایط تفکر براش ایجاد بشه که ببینه آیا چه تصمیم دیگری میتوانست داشته باشد !
این ماییم ، ما که در این دنیا حضور داریم و فرصت زندگی به ما داده شده ، پس برای اینکه دنیا جای بهتری برای زندگی باشه حتی برای یک نفر تلاش کنیم ، واقعیت اینه که جواب اون سوال دردی از ما دوا نخواهد کرد چون اصولا در یَد اختیار ما نبوده !
اما بخش اول اجرا کاملا کاربردیه و میتونه روی سبک زندگی افراد هم حتی تاثیر داشته باشه خصوصا افرادی که دارای فرزند هستند و بهشون نشون بده و براشون یادآوردی کنه دوران کودکی خودشون رو ، ترس هاشون و کابوس هاشون رو و اینکه کوچکترین اهمال از طرف والدین و حتی دیگر افراد اجتماع نسبت به کودکان میتونه چه عواقب وخیمی رو در پی داشته باشه .
در مجموع خیلی ممنونم و خسته نباشید میگم به آقای سلگی و تمام گروه کالاندولا ، این موضوع مهمیه که اونها دارن روایت میکنن
نگاه ها ، ترسها و کابوس هایی که برام به نمایش در اومد رو فراموش نمیکنم ...
نمایشی متفاوت، خاص و برای من بسیار دلچسب. نمایش ساعت 11 شب شروع شد و من خسته از یه روز کاری طولانی و با کلی شوق و ذوق رفتم. از همون ابتدای نمایش که تو حیاط نوفل لوشاتو نشستیم فهمیدم باید انتظار یه نمایش خاص رو داشته باشم. برای من تجربه ی بی نظیری بود و خیلی تحت تاثیر بازیهای خوب بازیگرهایی که نصیب من شدند، قرار گرفتم (سهم من طناب سبز بود رنگ محبوب من). تجربه ی تماشای نمایش چهره به چهره برای من عالی بود. از آقای سلگی و همه ی بازیگران خوب این نمایش خاص و خوب ممنونم. امیدوارم باز هم شاهد این نوع نمایشها باشیم.
سلام وقتتون بخیر ، میشه بیشتر توضیح بدید که موضوع این نمایش چیه؟ البته بدون اینکه موضوع لو بره ، اینجور که من متوجه شدم از نوشته شما برای هر بیننده یک نمایش اجرا میشه درسته؟ !!
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
جناب جباری عزیز من تا اونجا که متوجه شدم برای هر شخص یه نمایش اجرا میشه و احتمالا با هم فرق میکنند.
متاسفانه موضوع رو نمیتونم اعلام کنم ولی به صورت کلی دردهای اجتماعیه.
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
بسیار سپاس گذارم بابته وقتی که گذاشتید
۱۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید