تیوال نمایش خانواده دوست داشتنی من
S3 : 15:06:55 (by eliasnobari)
خرید بلیت
۳۰,۰۰۰ تومان
٪۲۰ تخفیف
٪۳۰ تخفیف
  ۲۳ اردیبهشت تا ۰۲ خرداد
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: محمد رفیعی
: محمد رفیعی، سارا جمالی، داوود بالانی، فردین رحیمی، سپیده نجفی

: مهدی صفری
: مهدیس وندائی
: سمیه سلطانی
: عاطفه رضائی
: سمانه گلچین
: علی موسویان
: رضا رحیمیان
: مجید محبوبی راد، علی مرتضائی
: داوود بالانی
: میثم سرخانی
: کسری زاهد
: احسان جودت

برنده جایزه بازیگری مرد
برنده جایزه نویسندگی
برنده جایزه کارگردانی
از بیست و سومین جشنواره تئاتر استان تهران

این مامانه، مامانم هیچوقت رو حرف آقام حرف نمی‌زنه، تکرار می‌کنم هیچوقت. جزو معدود زنهاییه که شوهرشونو بیشتر از بچه هاشون دوست دارن. ساده، مهربون و دوست داشتنی، البته به شرطی که عصبانیش نکنید. وقتی عصبانی بشه از یه کوسه سفید ۵ متری هم خطرناک تره، البته گرسنه‌ش.


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۸ سال خودداری نمایید.

مکان

خیابان ولیعصر، چهارراه امام خمینی، تالار محراب
تلفن:  ۶۶۴۰۲۲۸۴

گزارش تصویری تیوال از نمایش خانواده دوست داشتنی من / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» ژاله صامتی به تماشای " خانواده دوست داشتنی من " خواهد نشست.

آواهای وابسته


کمدی شریف،بی ادعا و جذاب. دوستان توصیه می کنم ببینید و لذت ببرید
کاش زندگی دکمه بازگشت به عقب داشت
دکتر یوسف اباذری در نشستی که پیرامون مرگ مرتضی پاشایی در دانشکده علوم اجتماعی برگزار شده بود از کوره در می رود و خطاب به یکی از دانشجویان که گفته بود ((ما علایق مون رو خودمون انتخاب می کنیم و خودمون انتخاب می کنیم که چه موسیقی ای گوش دهیم)) فریاد می زند: ((شما فکر می کنید که انتخاب می کنید! شما انتخاب می شوید! سلیقه ی شما را انتخاب می کنند و به نام انتخاب به شما می دهند!)).
اشاره اون روزهای اباذری را ، این روز ها خیلی ملموس می توانیم ببینم. صاحبان رسانه و مهندسان افکار عمومی، در تولید فرهنگ به مانند یک کارخانه تولیدی عمل می کنند و در این بین سلایق را می سازند، به خوردمان می دهند و ما گمان می کنیم که انتخاب کرده ایم و از آن لذت می بریم!
"نمایش دلنشین خانواده ی دوست داشتنی من" مرا یاد صحبت های استاد عزیزم، یوسف اباذری ... دیدن ادامه » انداخت. تحلیل محتوای فیلم ها و نمایش های بیست سال اخیر می تواند این نظریه را در پیش روی قرار دهد که چگونه می شود در فرایند مدرنیزاسیون، سلایق مردم را تغییر داد و مدرنیته در ذات خود چگونه همه ی سطوح زندگی مان را دگرگون ساخته است. ثمره این تلاش های بیست ساله را می توانید در تمام سطوح فرهنگ مشاهده کنید. در سینما ، فروش چند ده میلیاردی نمایش های نظیر هزارپا، تگزاس، سالوادور، پنجاه کیلو آلبالو، مصادره، لانه زنبور، رحمان 1400 ، در موسیقی، ماکان باند، هوروش باند، حمید هیراد، مرحوم پاشایی، تتلو، در تلویزیون دورهمی مهران مدیری، خندوانه ی رامبد جوان، برنده باش رضا گلزار ، در تئاتر انواع نمایش نامه های طنز که در گوشه و کنار شهر برگزار میشود، همه و همه دو وجه مشترک دارند: یکی مخاطب زیاد و استقبال بی نظیر و دیگری ابتذال! ابتذال به معنی کامل کلمه. و عجیب اینکه این ابتذال بسیار خواستنی شده است. اگر نگاهی به فیلم های نامبرده شده داشته باشید، خواهید دید که تمام شان پر شده است از یک سری شوخی های عمیقا جنسی که عمیقا مخاطب را میخنداند و آنگاه کسی که نقد می کند هم اگر بر این نکات اشاره کند با پاسخی دندان شکن روبرو میشود! می گویند: مخاطب دارد پس می سازیم! شما نگاه نکن! البته در این بین استثناهایی نیز وجود دارد. که حسابشان جداست. جایی که فیلم غلامرضا تختی با آن همه تکنیک های کارگردانی و فیلم برداری و داستان و... به زور دو میلیارد می فروشد رحمان 1400 در یک هفته اکران 22 میلیارد می فروشد و مخاطب به سینما جذب می کند! تئاتر به اصطلاح موزیکال بینوایان با صد ها میلیون تبلیغ، بلیطش می رسد به دومیلیون تومان . مهران مدیری صاحب سبک از تلویزیون پیک ساعت مخاطب را می گیرد و دورهمی میسازد و مخاطبانش منتظر می نشیند تا ایشان با آن فن بیان زیبا و طنازی شان یک شوخی و یا متلک جنسی بکنند که برایش کف و سوت بکشند و در شبکه های اجتماعی فایلش را به اشتراک بگذارند! به راستی اگر این قهقرا نیست پس چیست! اگر این ساختن سلیقه مخاطب نیست پس چیست؟ اگر این صنعت فرهنگ نیست پس چیست؟
اما "خانواده دوست داشتنی من" حسابش فرق می کند! آقای رفیعی عزیز با یک داستان طنز زیبا (که ظاهرا خودش هم نوشته است)، به کمک گروه بازیگران توانمندش، لحظه های را خلق می کند که شما فکر می کنید زمان برگشته است به عقب و هیچ یک از این اتفاقات صنعت فرهنگ و فرایند مدرنیزاسیون رخ نداده است. هنوز خانواده همانقدر گرم است. هنوز پدر خانواده وقتی از در وارد خانه می شود دختر یکی یکدانه بابا، سراغش می رود، نان از دستش می گیرد و کت اش را برایش آویزان می کند، هنوز عمو با برادرش و خانواده برادرش زیر یک سقف زندگی میکنند، هنوز مادر و دختر می نشینند روبروی هم و سبزی پاک می کنند و حرف می زنند. و چقدر دلمان برای همه ی این هنوز ها تنگ شده است. ماجرا ، نمایش زندگی یک خانواده پنج نفره است که کارخانه ای دارند و خدا را شکر از راه حلال وضع شان هم خوب است. پدرشان هنوز معتقد است که روی کارگر نباید منت گذاشت و نباید ازش سو استفاده کرد. هنوز سجاده درون خانه پهن می شود و هنوز مادر خانه وقتی مستاصل می شود می نشیند روبروی خدا! رفیعی هم از لحاظ متن ، هم از لحاظ اجرا و هم از لحاظ طراحی میزانسن ها، یک نمایش دوست داشتنی را روی صحنه میبرد. نمایشی که به اندازه خانواده دوست داشتنی اش برای ما دوست داشتنی می شود. نمایشی که در آن کارگردان ، بی آنکه به شوخی های مبتذل جنسی متوصل شود، یک ساعت و نیم، هم ما رو می خنداند و هم ما را با داستان همراه می سازد. شما با نمایشنامه ای روبرو هستید که هم شاکله داستانی مناسب دارد و هم مملو است از بازی های کلامی و ثانیه های خنده دار که به شما اجازه نمی دهد چند دقیقه تامل کنید! به همه ی این ها، یک تیم بازیگر پر توان و پر انرژی را نیز اضافه کنید که با حرکات سخت و نفس گیرشان، طنز موقعیت را چند برابر می کنند.
به عقیده من "خانواده دوست داشتنی من" مرثیه ای خنده دار است برای خانواده های دوست داشتنی ما که در فرایند مدرنیته کوچک و کوچک تر و غیر صمیمی و غیر صمیمی تر شده اند! خانواده هایی که آرام آرام از هم گسسته شد و افسوس که خود کرده را تدبیر نیست. چند مدت پیش درباره اینکه چرا ایرانی ها اینقدر سخت زندگی میکنند و چرا هیچوقت از هیچ چیز راضی نیستند صحبت می کردیم. واقعا این فرهنگ ما از کجا نشات می گیرد؟ چرا همیشه دنبال بدست آوردن و اندوختن بیشتر و بیشتر و بیشتریم ؟ کی می خواهیم از این اندوخته های مان استفاده کنیم؟ لذت زندگی را چه وقت می خواهم بچشیم؟ بچه که بودم دوست داشتم یک ماشین داشته باشم. هرچه که باشد! ماشین خریدم، دوست داشتم یک خانه کوچک بخرم، خانه خریدم، دوست داشتم یک ماشین بهتر بخرم، ماشین بهتر خریدم دوست داشتم خانه ام را بزرگتر کنم، خانه ی بزرگتر خریدم به سرم افتاد ماشین خارجی بهتر بخرم، آن را هم خریدم هوس خریدن ویلا کردم، ویلا خریدم، هوس خریدن چند تا خانه کردم که اجاره بدهم..... چرا این مسابقه خریدن تمام نمی شود. یک بار چشم باز می کنیم می بینیم جهان مان تمام شده است و هیچ لذتی را تجربه نکرده ایم! چرا این حرص در ما ایرانی ها تمامی ندارد؟
پدر "خانواده دوست داشتنی من"، در سن حدود پنجاه سالگی همه چیز دارد،کارخانه، تولید خوب،خانه خوب، سفرخارجی، ماشین خوب، حتی می تواند برای تفریح دخترش اسب بخرد و پسرش را بفرستد دانشگاه کلمبیا که درس بخواند، اما این حرص تمام نمی شود و می خواهد کاندید شورای شهر شود و با ورود به شورا، با درامد دو -سه میلیونی، به قول خودش، به مردم خدمت کند. و همه ی ماجرا از همین جا شروع می شود. رفیعی این موضوع را دستمایه کارش قرار می دهد و طنزی را می سازد که شما را یک ساعت و نیم در سالن تئاتر محراب می خنداند و انگاه که از سالن بیرون می آیید انگار آینه ای جلوی شما گرفته باشند از خود می پرسید واقعا چرا؟ آیا زندگی واقعا ارزش این همه دویدن را دارد؟ این حرص کجا تمام می شود؟
به نظر من " خانواده دوست داشتنی من" را هم می شود عمیقا نگاه کرد و از معنا های نهفته در اعماقش لذت برد و هم می توان خیلی تفریح وار و صرفا برای خندیدن به تماشای آن نشست. نمایشنامه ای که هم بی استفاده از کلمات پر طمطراق، دغدغه ای مهم را پیش روی مان قرار می دهد و سوالی اساسی از ما می پرسد و هم بی بهره گیری از کلمات و شوخی های متداول این روزهای صنعت فرهنگ، ما را حسابی خوش و خندان می کند بی انکه ترس از این داشته باشیم که روح مان از ابتذال کلمات درد بگیرد. خانواده دوست داشتنی من یک مرثیه خنده دار است برای خانواده دوست داشتنی من که به مدد مدرنیته و صنعت فرهنگ، حالا سال هاست که از هم پاشیده است و دلم برای لحظه لحظه هایش تنگ شده است. کار آقای رفیعی شاید هم اندازه ی رحمان 1400 و یا بینوایان و سلیبرتی هایش مخاطب نداشته باشد اما صمیمیتی دارد بی مقدار که سعی می کند بدون آنکه پندی را به زور وارد گوش مان کند، با لحظه های شاد و خنده دار، به ما یاداوری کند که چقدر دلمان برای خانواده دوست داشتنی مان تنگ شده است. به ما بگوید چه چیز هایی را داده ایم تا چه چیز هایی بگیریم و کاش زندگی همانند سکانس های آقای رفیعی عزیز دکمه بازگشت به عقب داشت.
هرچند تئاتر و اصولا هنر امر سلیقه ای است و نمی توان خیلی به کسی توصیه ای کرد، اما پیشنهاد می کنم حتی اگر می خواهید اندکی از دغدغه های روزمره راحت شوید و از غم نان فاصله بگیرید، کار آقای رفیعی عزیز را به تماشا بنشینید و یک ساعت و نیم تمام بخندید و لذت ببرید.
با آرزوی موفقیت برای گروه پرتلاش این نمایش
سلام جناب علیزاده عزیز. واقعا ممنونم از این همه لطف و مهربونی شما. بیشتر از هر چیزی از این خوشحالم که همه مواردی که در مورد نمایشنامه فرمودید انگیزه هایی بودن برای نگارشش و چقدر خوب شما دلایل بنده رو برای نوشتن این متن دیدید. سراسر نوشته تون حالم رو دگرگون ... دیدن ادامه » کرد و اشکم رو درآورد........ نمیدونم چی بگم اما حال خوبی بود..... بسیار خوب. نقد شما رو برای گروهم خوندم.... تمامش رو... اگر شما از دیدن نمایش ما حالتون خوب شد پس بی حساب شدیم ما هم همین حال رو بعد از خوندن مطلب شما داشتیم...... به امید دیداری دوباره. ممنون بابت این همه مهربونی و زیبایی که به ما هدبه کردین.
دیروز
جناب آقای رفیعی گرامی
خیلی ممنون از نظر ی که روی نوشته اینجانب مرقوم فرمودید. ممنون که وقت گذاشتید و متن رو مطالعه کردید. البته پاسخگویی به نظرات مخاطبان روش زیبایی است که شما همیشه این کار را انجام می دهید و این تواضع و مهربانی شما و همچنین احترام به ... دیدن ادامه » نظر مخاطب را می رساند. ممنون از شما که اینقدر مخاطب برای شما مهم و عزیز است و همیشه همه ی نظرات را با دقت مطالعه و با دقت پاسخ می دهید.
خوشحالم که یاداشت من همان حس خوبی را که من از دیدن نمایش شما داشتم را به شما و گروه محترمتان داده است. به قول شما بی حساب شدیم:).
نوشته من دقیقا حسم بود و مواردی که می بایست به آن اشاره می کردم . معتقدم انجام کار هنری سخت است و هنرمند ماندن سخت تر. اینکه درد جامعه را بتوانید درک کنید یک امر است اینکه آن را تبدیل به یک پیام انسانی کنید و تلاش نمایید تا در حد توان، زندگی دیگران را زیباتر کنید یک امر دیگر و بسیار سخت تر. که شما به زیبایی آن را انجام داده اید.به عقیده من در فضای مسموم این روزهای ما، "خانواده دوست داشتنی" شما خیلی دوست داشتنی از آب درآمده است. هم لذت بخش هم صادقانه و هم عمیق. قلم تان جاودان و روزگارتان لبریز از شادی های بی مقدار.
۲۳ ساعت پیش
آقای مهدی عزیزی گرانقدر
ممنون از اینکه وقت گذاشتید و یاداشت اینجانب را مطالعه کردید. سپاس از نظر و همراهی تان. مطمئنم که ساعت خوشی را با گروه آقای رفیعی تجربه خواهید کرد و لحظه های خوشایندی را خواهید داشت. بله همانطور که گفتید به جهت متفاوت بودن تئاتر ... دیدن ادامه » و مخاطب آن ، تا امروز تئاتر آسیب کمتری از این ناملایمات جبری داشته است اما در دو - سه سال اخیر ارتش تا دندان مصلح مدرنیته در قالب بازارگرایی و بازاریسازی تئاتر، گام های بلندی را برداشته است و فتوحات درخوری هم متاسفانه بدست آورده است.کامنت آقای رفیعی در زیر یاداشت یکی از مخاطبان تئاترشان که از سالن محراب اشکال گرفته بود، بخشی از این نگاه بازاری را به مقوله تئاتر یاداور می شد که برای آدمی حسرت می ماند و حسرت! اجاره یک و نیم میلیون تومانی با پیش پرداخت ده میلیون تومانی از گروهی که با عشق به صحنه می آیند و با حداقل حقوق ،بی مزایا و بی بیمه و..... درد کمی نیست. دردی است عظیم که فقط خود بچه های تئاتر آن را درک می کنند. و صد افسوس. چنین نگاهی متاسفانه همه یاخته های فرهنگ و جامعه را گرفته است و سخت است هنر برای هنر ساختن .خداوند پشت و پناه عزیزانی که دغدغه فرهنگ دارند و هنر. عشق شان جاودان. در میان بارش این همه اقتصاد، عشق شان پایدار و نفسشان گرم.
۲۱ ساعت پیش
خیلی خوب بود نوشته و بازی ها و کمدی جذابی داشت ... این کار رو ببینید !
ممنون خانم اعتماد عزیز. خدارو شاکرم که کار مارو دوست داشتید. سپاس بابت مهربونیتون.
۳ روز پیش، شنبه
من دیشب به اتفاق دو تا از دوستام به دیدن این نمایش رفتم این نکات به نظرم رسید:
1- اگر تاکنون به تالار محراب نرفته اید باید بگویم اصلا در حد سالنهایی مثل شهرزاد، مستقل، سالنهای خیابان شهریار و پارک هنرمندان نیست. از لحظه ورود با سیستم جایگذاری دستی مامور گیشه بهت زده میشوید تا صدای چیپس و پفک تماشاگران و چراغ قوه ماموران سالن که خیلی از اجرا گذشته و باز ادم میارن تو سالن.
2- متن و موضوع نمایش زیبا و پرمحتوا بود. طنز کلامی نمایش عالی بود. بعضی از حرفها طنز ظریف، دلچسب و کنایه امیزی داشت ولی در حیرتم از این حجم فعالیت بدنی، از این همه سنگ تموم و انرژی جسمی گذاشتن واقعا در بعضی از صحنه های زدوخورد نگران بودم اتفاقی برای بازیگرا بیفته. به نظرم با نصف این انرژی گذاشتن و جسم رو داغون کردن هم میشد نقشهای این نمایش رو باورپذیر و ملموس از کار درآورد. شاید صحنه ... دیدن ادامه » های زدو خورد و درگیری فیزیکی در این نمایش برای پسربچه های نوجوان که با این مدل حرکات به وجد و هیجان و خنده میان لذت بخش باشه.
بازیگر نقش مادر خانواده بازی قشنگتری نسبت به بقیه داشت.
4- چند تا از دیالوگها رو به خاطر تشویق و هیجان زدگی تماشاگرا وسط اجرا از دست دادیم. ای کاش یا کارگردانها برای این موقعیتها فکری بکنن مثلا بازیگر در اون لحظات استاپ کنه (نمی دونم البته از نظر فنی امکان داره یا نه) یا تماشاگرا همه ی انرژی برای تشویق رو بذارن آخر نمایش. اینطوری بهتر نیست؟
5-در نهایت خوشحالم از این گروه تئاتر حمایت کردم. با اینکه بعد از یک هفته پراسترس هوس یک نمایش طنز کردم و انتظارم برآورده نشد. اعتقاد قلبی دارم دیکته نانوشته هست که اشتباه ندارد و امیدوارم انقدر تئاتر ساخته شود و انقدر کارشناسی و کار شود تا به سطحی برسیم که دیگر چراغ به دست دنبال طنز فاخردر تئاتر نباشیم.
ارادتمند
یک مخاطب عادی تئاتر
سلام و عرض ادب خانم ناصری عزیز. ممنونم از اینکه تشریف آوردید و اینکه نظرتون رو در مورد کار فرمودید متشکرم بابت تعاریفتون از نمایش ما.
در مورد سالن بزارید این رو بگم که به نظرم از سالنهایی مثل محراب یا مولوی یا سنگلچ و هنر باید به شدت حمایت کرد چون اینها ... دیدن ادامه » سالنهایی هستند که خون تاتریها رو در شیشه نمیکنن البته که زشته سیستم بلیط دستی اما خانم ناصری اون سیستم بلیط پیشرفته ای که در فلان سالن تاتر خصوصی هست با عرق تن بازیگرانی ساخته شده که وقتی گروهشون شبی یک ونیم ملیون تومان به سالن داده دیگه دستمزدی براشون نمونده تا لااقل کرایه ماشین شون در بیاد.نمیگم همیشه اینجوریه ولی خدا شاده که بسیاری از موارد همینه.سالنهایی که برای اجرا دادن حداقل 10 ملیون تومن از کارگردان طلب میکنن که پیش بده. خب شما رفیق مایی یا رفیق اونا؟ من فکر میکنم صد البته ما. خب پس خواهش میکنم به قیمت یه مقدار راحتی کمتر از این سالنها حمایت کنید چون رفیقاتون تو این سالنها شب خوابشون میبره و از ترس اینکه پول سالن در نیاد آزارهای روحی و جسمی نمیبینن. در مورد وارد شدن دیر هنگام گویا دیشب مهمونای عزیزی وجود داشتن که بچه ها مانع ورودشون نشدن و بنده از شما و دیگران که در اجرا بودن به دلبل این مزاحمت عذر خواهی میکنم و میپذیرم اشتباه مون رو. و خوردن چیپس و وپفک و خدا میدونه از شما میشنوم ما اصلا همچین قراری نداشتیم. حتما بنده پیگیری میکنم که این موارد تکرار نشه.
اما در مورد خود کار بنده به شدت به یک اصل معتقدم و اونم به کار گیری اساسی بدن بازیگر در اجرای نمایش و معتقدم بازیگر واقعی کسی است که بتونه کاری رو انجام بده که تماشاگر نمیتونه از هر جهت. شما نگران نباشید این بچه ها بارها برای انجام اون حرکات تمرین کردن و زمین خوردن و دوباره شروع کردن. و حرف آخر اینکه تمام تلاش من از ساخت این نمایش این بود که تماشاگر بعد از دیدن این کار حال خوبی رو تجربه کنه..... حال خوب...... فکر میکنم تا میزان زیادی به خواسته ام رسیدم اما در مورد شما گویا در نهایت این گونه نشده و من از این بابت از شما عذر خواهم. باز هم ممنون از دیدن نمایش ما و کامنت مثبتتون.
۳ روز پیش، شنبه
ممنون از حسن نظر و احترامتون جناب آقای رفیعی
۲ روز پیش، یکشنبه
برقرار باشید جناب تهوری عزیز.
۲ روز پیش، یکشنبه
تلاش کل تیم برای ارایه و خلق یک کار طنز آکادمیک و ساعتی شاد در شرایط فعلی جامعه، آن هم با وجود تمام محدودیت ها و بازیگران آماتور بسیار ستودنی است. فقط یک نکته، شاید بهتر باشه در مورد بازی نور که در ابتدا و میانه نمایش وجود داره پیش از اجرا اطلاع رسانی بشه، چون ممکنه برای بیننده مبتلا به صرع خدای نکرده ناخوشایند باشه.
سلام و عرض ادب علی خان عزیز.ممنونم از لطفتون. ممنون از مهربونیتون .مارو خوشحال کردید و نکته ای که در مورد نور فلشر فرمودید حقیقتا به ذهن بنده حقیر نرسیده بود حتما از روز یکشنبه قبل از اجرا این مورد هم گفته خواهد شد که خدایی نکرده برای عزیزانی که ممکنه بیماری ... دیدن ادامه » صرع داشته باشن مشکلی پیش نیاد.باز هم سپاس علی جان.
۳ روز پیش، شنبه
واقعا خسته نباشید به جرات میگم کاری با این حجم از میزان سن های سنگین و اکتیو ندیده بودم و بازیگرانی که سر سوزن کم نذاشتن و یک کمدی بی نظیر که لحظه به لحظه بهتر میشد. واقعا یه خانواده دوست داشتنی بودن. نکته خیلی جالب این بود که با وجود یه اجرای خوب آخر کار کارگردان نمایش از تماشاگرا عذر خواهی کرد و گفت این بدترین اجراشون بوده و به دلیل یه سری مشکلات نتونستن نمایش رو کامل برن و بچه های تیوالی میتونن مبلغی که خرید کردن رو پس بگیرن. ممنونم از این همه احترام و تعهد. قطعا دوباره این نمایش رو خواهم دید و بهتون توصیه میکنم حتما ببینیدش. حتما.
سلام وعرض ادب جناب کاشفی واقعا از این همه محبت شما سپاسگزارم و باز هم عذر خواهی میکنم. دیشب قبل از شروع میزی که خیلی روش کار داشتیم شکست و ما کلی تلاش کردیم برای سرهم کردنش اما مجدد تو وسط نمایش متوجه شدیم که استحکام لازم رو نداشت و نمیشد ریسک کرد و سلامتی ... دیدن ادامه » بازیگرا رو به خطر انداخت به همین خاطر هم تمرکز لازم رو از دست دادیم و هم خیلی از میزانسن ها اجرا نشد. باز هم شرمندم شما و تمام عزیزان تیوالی که دیشب بلیط خریدن میتونن هر تاریخی که درخواست کنن بلیط مهمان نمایش مارو داشته باشن. بازهم عذر خواهم.
۶ روز پیش، چهارشنبه
بالاخره یه کار کمدی خوب میبینیم بعد از مدت ها ، من اینکار رو قبلا دیدم تو جشنواره و میخوام دوباره به دیدنش بنشینم یه کار عالی با کارگردانی ه درجه یک ، با میزانسن هایی که از دیدنش واقعا لذت بردم و اصلا دوست نداشتم این نمایش تمام شود پر از خنده پر از زیبائی بصری
ممنون شما واقعا لطف دارین. البته این اجرا با اجرایی که تو جشنواره داشتیم تغییراتی کرده که امیدوارم بهتر شده باشه و از دیدنش لذت ببرید.
۲۲ اردیبهشت
دوستان تیوالی خوشحال میشیم اگر برای دیدن نمایش ما تشریف بیارین و همینجا هم اعلام میکنم چنانچه از کار ما رضایت نداشتین شخصا تمام هزینه بلیط رو بهتون برمیگردونم.
درود بر شما به جهت داشتن چنین تعهد و احترامی نسبت به هنر خودتون.
۲۱ اردیبهشت
جناب الهی ما چند روز اول راس ساعت شروع کردیم اما دیدیم متاسفانه تماشگرها گویا تاخیر در اجرا رو کاملا محاسبه میکنن یعنی اگه اجرا 8.30 باشه اونا 8.40 در نظر میگیرن. باور کنید روز سوم اجرا ده دقیقه ورود تماشاگر طول کشید من بعد کار گفتم این چه وضعی هست بچه ها ... دیدن ادامه » گفتن یک سوم سالن کم کم و گروهی تازه داشتن میومدن و نمیشد در رو ببندن.
الان ما دو دقیقه به 8.30 ورود میدیم اما باز هم ورود تماشاچیمون طولانی هست ما سعی میکنیم به موقع شروع و اتمام داشته باشیم اما شما ده دقیقه رو برای خودتون محاسبه کنید که خدایی نکرده از نمایش بعدی نمونید.
۲ روز پیش، یکشنبه
مرسی از توضیحتون
خدمت می رسیم

ایشالا که مشکل پیش نمی آد
۲ روز پیش، یکشنبه
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی محمد رفیعی و بازی محمد رفیعی، فردین رحیمی، داوود بالانی، سارا جمالی، سپیده نجفی برای روز دوشنبه ۲۳ اردیبهشت‌ماه همینک آغاز شد.