تیوال نمایش وقتی خروس غلط می‌خواند
S2 : 06:30:14
این یک "تئاتر" عقب مانده است
  ۲۴ دی تا ۲۴ اسفند ۱۳۹۷
  ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ و ۴۰,۰۰۰ تومان

: علی شمس
: (به ترتیب ورود به صحنه) بانیپال شومون، سام کبودوند، امیرباباشهابی، آناهیتا درگاهی، مونا فرجاد، زری محتشم و مهران امام بخش

: الهه برادران
: سید رسول حسینی
: بابک کیوانی
: امید اکبری
: مقدی شامیریان
: ثمین سالک
: محمد شمس
: علی شمس
: شهروز زعفر
: امیر علی جلالی، هوشیار قسیمی
: حسن هندی، معین طاری
: عسل عباسیان
: دینا یوسف پور، عسل صابر وحید
: حسین پناهی
: مسعود رصاف
: سید مصطفی طباطبائی نسب
: مصطفی جمال لیوانی، فرزاد چوپانی، علی اکبر سهرابی، میثم شیخی و حمیدرضا صفوی برنا
: لیلا طاهری
: محمدمسیبی، سوگل جوادی مجد، امیرحسین علی اکبر
: منا تعظیمی
: سید محسن رفعتی
: پیشگام رباتیک
: میلاد ابراهیمی
: پن استودیو

توجه: تماشای این نمایش به افراد زیر ۱۶ سال، بیماران صرعی، اعصاب و روان توصیه نمی‌شود.

وقتی زمان به جای افقی بودن، عمودی بر هستی ما قرار می‌گیرد گذشته، آینده و آینده، گذشته می‌شود. وقتی خروس غلط می خواند نمایشی غیر متعارف و با روایتی غیر خطی ست که در آن پیرنگ و روابط به تعویق انداخته می شود


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۸ سال خودداری نمایید.

باکس‌های وسط: ۴۵،۰۰۰ تومان
باکس‌های کنار: ۴۰،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش وقتی خروس غلط می‌خواند / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش وقتی خروس غلط می‌خواند / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تغییر زمان اجرای نمایش «وقتی خروس غلط می‌خواند»

» نمایش «وقتی خروس غلط می‌خواند» شامگاه دوشنبه اجرای خود را آغاز کرد

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
همه ی ما در درونمون یک انسان طغایانگر و آشوبگر داریم که اگه اون رو مهارش نکنیم یا مثل چیزی که در نمایش دیدیم در جوانی نکشیمش؛ شاید که نه! حتما یه روزی از این که گذاشتیم آزاد و رها باشه پشیمون می شیم!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سمفونی اگر ها

نگاهی به نمایش "وقتی خروس غلط می خواند" اثر علی شمس

نویسنده: فرزام قدیری نیا

وقتی خروس غلط میخواند، روایتیست لغزان میان واقعیت و رویا که دیالوگ " و چون بامدادان برآمد و خروس خواندن گرفت گفت ای ملک جوانبخت بدان که از جمله حکایتها این است که ماژور کارتاژی دیکتاتور کشور کارتاژ خواب فراوان میدید و او را کابوس س س س س... بوس فراوان بود" ساختار روایی هزار و یک شب را تداعی میکند و به گونه ای سیر چگونگی مواجهه مخاطب با روایت نمایش را مشخص می سازد.
کارتاژی (با بازی درخشان و دیدنی بانی پال شومون) فردی مستبد است که در طی نمایش شاهد کابوس هایش هستیم، وی که همچون هیتلر یا سایر جباران تاریخ از شکست متنفر است و نابودی را به شکست ترجیح می دهد، فرستاده ای (با بازی مهران امام بخش) را به زمان گذشته میفرستد تا کارتاژی جوان را قانع کند که دست به خودکشی بزند با این بهانه که بدین ترتیب از کشتارهایی که در آینده دست به آن میزند جلوگیری شود.
دکور انتزاعی نمایش و سپیدی کامل صحنه علاوه بر تاکید بر بی زمان و بی جغرافیا بودن اثر،سبب می گردد بیش از پیش مخاطب برای رویارویی با اثری نمایشی و دور از واقعیت آماده گردد.

مولانا می گوید علل سقوط آدمی از مقام انسانیت چهار دلیل دارد و این چهار عامل را به چهار مرغ شوم و فتنه گر در درون انسان تشبیه کرده است:

زان که این تن شد مقام چار خو

نامشان شد چار مرغ فتنه‌جو

خلق ... دیدن ادامه » را گر زندگی خواهی ابد

سر ببر زین چار مرغ شوم بد

و در ادامه:
بط و طاوسست و زاغست و خروس
این مثال چار خلق اندر نفوس

در ابیات بعدی مولانا بط را نماد آز و طمع، خروس را نماد شهوت و قدرت، طاووس را نماد زیبایی مادی و ظاهری و زاغ را نماد خودپرستی بر می شمرد، هرکدام از این چهار علل در شخصیت کارتاژی نمود می یابد:
آز، طمع و میل تمام نشدنی به کشورگشایی های فراوان: آنجا که کارتاژی کشورها را چون زنانی میبیند که از او در خواست دارند که او آنها را فتح کند.
خودپرستی : پس از بیداری از کابوس آن زن سوار بر اسب میگوید: "من هیچ گاه شکست نمیخورم حتی اگر در پایان نمایش شکست بخورم"

دو مورد دیگر همچون دو مرغ فتنه گر در نمایش نمودی عینی می یابند:

خروس: که نماد قدرت پرستی و شهوت رانی است هم در نام نمایش از آن استفاده شده و هم در دو صحنه از نمایش(زمانی که کارتاژی جوان از معشوقه اش می خواهد گرسنگی خود را با خوردن خروسی زنده رفع کنند و جای دیگر، زمانی که ماژور در کابوس، زنی را سوار بر اسب خیال می بیند، در مکانی که زن، آنجا را زهدان یکی از هزاران دختر میخواندش، به کارتاژی می گوید: "تو منی من میشدی اگر دختر به دنیا می اومدی" او از ماژور می خواهد که بگذارد زن به جای وی شکل بگیرد تا ماژور درگیر رنج و شکست نشود، اما ماژور می گوید" اگر من تو باشم پس چه کسی هفتاد میلیون نفری که قرار است من بکشم را بکشد؟"، گویی وظیفه ای بر وی تحمیل شده است و در پایان که تهدید پوچ زن مبنی بر گره زدن بند ناف دور گردنشان و پایان دادن به زندگی نباتی هر دو، بی نتبجه می ماند، ماژور می گوید کاش زودتر خروس بخواند تا او از خواب بیدار شود، زمانی که کارتاژی بیدار میشود می گوید از دفعات بعد با سپاهیانش به خواب می رود شاید در اندیشه این که رنج و ترس ناشی از این کابوس بار دیگر تکرار نشود)نمود می یابد، این بار قرار است خروس غلط بخواند، با گریز به گذشته و درخواست پیک کارتاژی که از آینده می آید تا ماژور جوان را ، قانع به خودکشی کند، تا با تحریف و دست بردن در تاریخ از فجایع آینده جلوگیری کند و مانعی بر این تسلسل دیوانه وار چرخه قدرت باشد تا بلکه با غلط خواندن خروس دنیا جای بهتری شود.
طاووس: که نماد زیبایی پوشالی و ظاهری است در نمایش مردی سبزپوش ( با بازی امیر باباشهابی)که گویی توسط ملکه فنیقیه هدایت میشود جز ستایش و تعاریف کذب درباره ی کارتاژی نمی گوید و همچون دروغی فریبنده است که با خوش آیند کارتاژی گفتن او را از حقیقت دور می سازد،شاید انتخاب رنگ سبز نیز به همین سبب باشد
از طرفی کارتاژی جوان را میتوان همچون هر کدام از ما یافت که بنا بر سرشت بشری که آرمان هایمان را جستجو میکنیم، علیه استبداد و ستمگری فریاد سر می دهیم و مبارزه میکنیم، اما حکایت این است که وقتی خودمان فرمان را در دست می گیریم ممکن است حتی شریرتر و سفاک تر از فرمانده پیشین باشیم نوعی دیکتاتور، درون هر یک از ما وجود دارد که با تبلورش میل به تربیت کردن و فرمان راندن بر سایرین دارد، به عبارت دیگر شخص که در مقام مظلوم بر ظالم می آشوبد، ممکن است روزی خود ظالمی شود، چنان که کارتاژی چنین سیری را طی کرده است که در واقع تداوم این چرخه را می توان حاصل جبری تاریخی دانست که ابنای بشر سالهاست به آن گرفتارند و آن ها را راه نجاتی نیست.

در ادامه میبینیم، کارتاژی چه در زمانی که چریک بوده و چه اکنون که جباریست ستمگر، در نهایت به شخصیتی اقتدار گرا تبدیل می گردد که میل به تربیت کردن و فرمان راندن دارد، چنانچه میخواهد از ماتیلدا (با بازی مارال فرجاد) چریکی مقاوم بسازد که در نهایت میبینیم، ماتیلدا در صحنه مباحثه کارتاژی با پیک سفر در زمان کرده ، همچون میمونی از وی تقلید می کند همچنین صحنه مذکور را می توان از منظر نظریه یونگ درباره آنیما و آنیموس هم نگریست؛ پیرو این نظریه، آنیما در ضمیر ناخودآگاه مرد، به صورت یک شخصیت درونی زنانه و آنیموس در ضمیر ناخودآگاه زن، به صورت یک شخصیت درونی مردانه جلوه گر می شود، پیرو این نظریه، میتوان گفت در اینجا تبلور آنیما را در وجود کارتاژی و آنیموس را در ماتیلدا شاهد هستیم که در هنگام مباحثه با فرستاده چنان به اوج میرسد گویی عنصر زنانه (آنیما) در کارتاژی چنان متبلور است که گاهی کارتاژی ایستاده سخن گفتن ماتیلدا(آنیما)را از زبان خویش شاهد است، آنیموس نیز در طول نمایش در ماتیلدا با تن دادن به خواست های کارتاژی متبلور می گردد و در پایان همین صحنه ذکر شده را نیز به گونه ای میتوان به تبلور آنیموس در ماتیلدا تعبیر کرد.

در پایان کارتاژی چریک، پس از کشتن پیک خویش که از آینده آمده، برای رهایی از رنج شکستی که در آینده گریبان گیرش میشود، دست به خودکشی میزند و بدین سان کارتاژی جبار هم زندگیش خاتمه می یابد و از مرگش درختی می روید، در قاب پایانی نمایش میبینیم چیزی جز درختی هرچند کوچک بر پهنه ای سفید نمایان نیست که نشانه ی است از زندگی،صلح و آرامش و پایانیست دلنشین بر یک رویا...
وقتی خروس غلط میخواند تاکید می کند خشونت با همان شدت و بدویت قرن ها پیش در حال تکرار است و این مناسبات خشن و انتقام جویانه مدام در اسم ها، فرهنگ ها و جغرافیاهای مشترک و زمان های متفاوت تکرار می شود،نمایش علی شمس مرثیه ایست بر "ای کاش" ها و "اگر" ها،اتفاقاتی که اگر رخ نمیداد شاید جهان بهتری داشتیم، اگر کسی رفتار دیگری داشت، اگر کسی بر سر دو راهی زندگیش تصمیم دیگری میگرفت، اگر کارتاژی ها نابود می شدند،اگر...اگر.... اگر...سمفونی متوازنی از اگر ها

منابع:
۱- دفتر پنجم از مثنوی معنوی براساس نسخه تصحیح شده نیکلسون
۲- مقاله یونگ در باب آنیما و آنیموس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان من نمایش رو پریشب دیدم هیچ اثری از نور اذیت کننده نبود . چون قبلا نظرها رو خونده بودم عجیب بود برام. اتفاقا بنظرم جذاب ترین قسمت کار همون نور ها بودن. نکته دیگه اینکه در اینستاگرم گریم ها و لباسهای زیبا و پر زحمت کار رو دیده بودم ولی چه فایده که هیچکدوم دیده نمیشن. بخاطر فاصله، شیشه و نیمرخ بودن بازیگران. مثلا من توی عکسها متوجه شدم روی لباس خانم درگاهی عکسهای شاه کشیده شده. و یا اینکه در دستان عروسک کوتوله ی شاه چه هستش. وگرنه در خود اجرا مشخص نبود. و اینکه وسط های اجرا متوجه شدم بر عکس چیزی که فکر میکردم کار اصلا وابسته به تصویر نیست . درواقع داره دست و پا میزنه که تصویر ارائه بده برای همین یک دقیقه چشم بسته اجرارو دیدم و فکرم تبدیل به یقین شد . بنظرم سطح متن از فرمت اجرایی خیلی بالاتر بود. راستی اون ماسکهای فک زن هم ماسکه اسب بودن و فقط یک ... دیدن ادامه » ثانیه دیده شدن. خب چرا اصلا اومدن؟؟ راستش با وجود صندلی های آزادهنده سمندریان و فشار اومدن زانوی عقبی به صندلیو گاهی اوقات گردنم تمام تلاشم رو کردم که بفهمم ماجرای اجرا چیه ولی خیلی متوجه نشدم. حالا نمیدونم ایراد از کیه دیگه :)))
در هرصورت دکور رو دوست داشتم هر چند بنظرم میتونست اون جهان بسته رو داخل همون شیشه ولی بصورت دو سویه نشوند بده. یعنی درواقع این جهان وسط باشه و تماشاچی دورتا دورش که تمام زحمات هم بچشم بیان نه اینکه ما از عکس متوجه ریزه کاری ها بشیم. بازیگرها هم همه کاملا در خدمت کار بودن ولی جنس بیان و صدای اقای کبودوند متفاوت و غیر همجنس با دیگران بود .
دوستانی که دوبار کار رو دیدند گفتند تجدید نظری در نور پردازی شده
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
اقای شاهین قبلا نورها خیلی بیشتر بود منم دیشب کار رو دیدم و چون صحنه های جابه جایی بود؛چشم ها رو می بستم چیزی از دست نمی دادم.
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
عجب، پس بدتر بوده :)) بلی فقط باید چشم ها را بست :))
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقا بیاید بهم بگید که شماها هم نمیدونستید کارتاژ واقعا اسم یه جاییه و فکر میکردید اسم ساختگی نویسنده س... احساس خسران دارم...


ویکیپدیا:
این شهر در اصل به دست کوچندگان فنیقی ساخته شده بود. این تمدن با چیرگی بر دریای مدیترانه و از راه بازرگانی نیرو و دارایی بسیاری را به دست آورده‌بود. تمدن کارتاژ در سده‌های سوم و دوم پیش از میلاد مسیح همدوره و هماورد جمهوری روم و در کشاکش با این دولت بر سر چیرگی بر مدیترانه باختری بود. این هماوردی به سه دوره جنگ میان کارتاژ و روم انجامید که به جنگ‌های کارتاژی یا پونیک نامیده‌می‌شود. در همه این جنگ‌ها کارتاژ شکست خورد و از نیرویش کاسته شد و باج‌های هنگفتی که برای کنارگذاشتن جنگ به روم پرداخت اقتصاد آنان را به سراشیب کشاند. سومین جنگ کارتاژی به ویرانی شهر کارتاژ انجامید و رومیان بازمانده سرزمین‌های ... دیدن ادامه » کارتاژ را به خاک خود چسباندند.
:))
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
آقا سپهر ممنون، خیلی خوشحالم کردین، خدا خوشحالتون کنه :)))))))))

آقای جعفریان سقراطو ندیدین هم اشکال نداره، ایشالا چندماه دیگه تکرارش پخش میشه اون موقع میبینید.
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
خانوم سحر ای وای بر من !!!
( و اشک میریزد ! )
۲۲ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عنوان یک تماشاگر غیر حرفه ای تیاتر یا بهتره بگم صرفا علاقه مند به تیاتر که سعی میکنه تماشای حداقل یک یا دو کار در ماه به صورت گلچین رو حتمن در برنامه اش داشته باشه، از اینکه روز پنجشنبه به تماشای کار نشستم خوشحالم به ویژه که اون شب از خنده های بی موقع تماشاگرها خبری نبود و کار در سکوت مطق (بر خلاف همیشه) بر گزار شد و به جز مورد نور پردازی که تقریبا خیلی ها به آن اشاره داشتن و خروج یک خانم و ورود مجدد دو نفر دیگر!!!!!.... چیزی برای پرت کردن حواس وجود نداشت....

و اما خود اثر !!! باز هم تاکید میکنم به عنون یک علاقه مند به تیاتر نه منتقد حرفه ای آن از متن و اکثر بازی ها به خصوص آقای شومون لذت بردم ...


خسته نباشید به جناب شمس و گروه اجرایی شون و تشکر بابت تمدید مدت و همچنین از دوستانی دیدن این کار رو پیشنهاد دادن ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در مجله تجربه شماره شصت و یک

ماژور کارتاژی در زمان سفر می‌کند!
نوشته محمدحسن خدایی
البته که نمایش "وقتی خروس غلط می‌خواند" ماجراجوایانه است. اجرائی چشم‌نواز و دیرفهم که لغزان میان رویا و بیداری در نوسان است. می‌توان آن را مرثیه‌ای دانست در باب جهانی گرفتار خشونت، نمایشی "عقب مانده" به استناد خود متن نمایش، از این جهت که آدم‌ها در آن یکدیگر را می‌کشند. بداعت‌های فرمال و نوآوری‌های اجرائی علی شمس اما در نهایت، به دلیل محافظه‌کاری در طرح مضامین، کم‌اثر می‌شود. اینجا با نمایشی روبرو هستیم که تاریخ به روایت فاتحان را بیان می‌کند. حتی اگر هنگامه سقوط باشد و انحطاط. ماژور کارتاژی "جبّاری" است نامتعادل که در نهایت و هنگام سقوط، با وجدان معذب در پی جبران مافات‌ بر آمده و شرمسار است. علی شمس، با رویکردی پسامدرنیستی، ... دیدن ادامه » به جعل تاریخ پرداخته تا راوی زندگی مستبدی باشد متناقض‌نما. از شواهد امر این‌گونه برمی‌آید که تاریخ جعل شده مربوط است به جمادی الاول قرن هشتم هجری، آن‌هم در سرزمینی نزدیک به فنقیه، روم و کارتاژ. تاریخ آن‌گونه روایت می‌شود تا شخصیت جذاب و پیچیده‌ای چون "ماژور کارتاژی"، جهان را آن‌چنان که می‌پسندد سامان دهد، به سرزمین‌های تازه لشگرگشایی کند و آن‌ها را چون زنان زیبا فتح کند. "راجر بوشه" در کتاب "نظریه‌های جبّاریت: از افلاتون تا آرنت" جبّار را در یونان باستان، فردی می‌داند که قدرت را به طور غیرقانونی به چنگ آورده، با بی‌قانونی حکومت می‌کند و بی‌اعتنا به هر گونه اصول قانونی پیش از خود، فرمان می‌راند. البته بوده‌اند جبّارانی از طبقات پایین اجتماع، که بر علیه قدرت و نفوذ اشرافیت زمین‌دار طغیان کردند و در نهایت، قدرت‌یابی‌شان به شکل‌های ابتدایی دموکراسی منجر شد. تاریخی که علی شمس روایت می‌کند، چندان بسط و گسترش نمی‌یابد تا بتوان به میانجی آن، منش یک شخصیت مستبد در مواجهه با زمانه‌اش را به تامل نشست. تاریخی که با تقلیل‌گرایی، مردمان تحت سلطه را بازنمایی نمی‌کند. حضور نمایندگانی از توده مردم، می‌توانست به اجرا وسعت تاریخی بخشد و بجای بازتاب دادن جنون فردی ماژور کارتاژی، عیان کننده مکانیسم‌های اعمال قدرت در یک ساختار هیولاوش حکومت جبارانه باشد. غیاب مردمان در راستای تمهیدی‌ست که قرار است روایت ذهنی و رویاگون نمایش را در مقابل هجوم فزاینده امر تاریخی، محافظت کند. در غیاب بازنمایی حکومت‌شوندگان، جبّار است که رویت‌پذیر شده و کنش‌ جنون‌آمیزش، روایت را پیش می‌برد.
رویکرد علی شمس در مواجهه با توضیح چرائی خصائص ماژور کارتاژی، کم و بیش یادآور یونگ در رابطه با هیتلر است. ولودیمیر والتر اوداینیک در کتاب "یونگ و سیاست" و در فصل "نمونه آلمان" توضیح می‌دهد که از نظر یونگ، مردمان دهه سی آلمان، در پی شخصیت اقتدارطلبی بودند که بر سریر قدرت بنشیند و عظمت از دست رفته آلمان را بار دیگر احیا کند. یونگ از "شخصیت جنون‌زده" هیتلر مثال می‌آورد که چگونه احساس کهتری و مهتری، روان او را دچار گسست کرد و جدایی اضدادی را باعث شد که در وضعیت عادی، در کنار هم به شکل ارگانیک وجود دارند. "اضداد، ذاتیِ روان هر انسانی است: مردان یک جنبه مادینه و زنان یک رویه نرینه دارند؛ عاقلان یک جنبه ابلهانه دارند و شجاعان از یک جنبه ترسو هستند؛ و همین‌طور در یک شخصیت جنون‌زده، آن دسته اضدادی که بر منش انسان تآثیر خاصی دارند بیش از حدی که در بیشتر مردم مشاهده می‌شود از هم جدا می‌افتند. سپس این "جداییِ" بیشتر، تنش شدیدتری را سبب می‌شود که به‌‎نوبه خود انرژی و کشش‌های درونی فرد را تقویت می‌کند. بی‌شک بخش قابل ملاحظه‌ای از تحرِک آلمانی‌ها در دوران حکومت حزب نازی به همین "جداییِ" فزاینده میان فکر و احساس، میان پالایش آگاهانۀ اندیشه و هیجانات تفکیک نیافته و سرکوب‌شده باز می‌گشت. وانگهی، غفلت فرد از رویِ "دیگر" خود همراه با کم اطلاعی از نیروهای بدویش، هرگونه احساس موجود بی‌کفایتیِ و ترس را دو چندان می‌کند." شخصیت پیچیده، متناقض و اقتدارطلبی چون ماژور کارتاژی را می‌توان با صورتبندی یونگ از روانِ انسان جنون‌زده توضیح داد. او جباری است که میل عجیبی به کشورگشایی و توامان شنیدن دشنام دارد. روابط پر مسئله‌اش با زنان، حتی پوشیدن کفش پاشنه بلند زنانه با آن صلابت و ژست‌های جنون‌آمیز مردانه، نمایشی است از تناقضات شخصیتی. این مسئله آن‌جا به اوج خود می‌رسد که ادعا می‌شود تغییر جنسیت ماژور کارتاژی در زهدان مادر، می‌توانست از قتل عام میلیون‌ها نفر جلوگیری کند. آشفتگی‌ جنسیتی جبّار، در غیاب توده‌های مردمی که می‌توانند احیاگر سیاست مردمی باشند، همچون امکان‌ رهایی معرفی می‌شود اگر که جبّار در زهدان مادر، به دختری تبدیل شده بود. توگویی وجه مردانه جبّار است که عامل این حجم از فجایع بشری است و شاید با زنانه شدن میل‌ورزی ماژور کارتاژی، شاهد جهانی امن می‌بودیم. برای علی شمس، روانشناسی‌ فردی جبّار اولویت اصلی‌ست. راهکار حل و فصل ماجرا هم به حاکم جبّار معطوف است. چه آن زمان که جنسیت مردانه نفی شده و زنی زاده شود و چه آن‌ زمان که خود جبّار در یک کنش اخلاقی، خودکشی کند تا ماشین کشتار متوقف شود. گویی ساختارها و روندهای اعمال خشونت، چندان محلی از اعراب ندارد و فقط با از بین بردن فرد مستبد، می‌توان وضعیت را سامان داد.
صحنه چنان طراحی شده تا فاصله را با تماشاگران به رخ کشد. اصولاً جهان لغزان میان رویا و واقعیت، به فضایی فاصله‌مند و محصور، نیاز دارد. روایت به دو زمان گذشته و آینده تقسیم شده که در یک زمان حال، روایت می‌شوند. زمان آینده مربوط است به ماژور کارتاژی قرن هشتم هجری که اغلب رویا می‌بیند. فی‌المثل در مواجهه با زنی زیبا که استاد زبان فنیقیایی‌ست، دعوت می‌شود به تسخیر کردن زن به عنوان یک کشور. در این ساحت رویاگون است که جبّار امکان آن را می‌یابد که سرزمین‌های دیگر را همچون زنان فتح کرده و عاشقانه آنان را به تملک خود درآورد. در ساحت دوم، "ماژور کارتاژی" چریک جوانی است عاشق زنی به نام ماتیلدا. رابطه پر فراز و نشیبی که با آمادگی برای مبارزه کردن ادامه می‌یابد. هر دو ماژور کارتاژی یک فرد واحد است در دو ساحت زمانی. از نظر علی شمس، سرنوشت نهایی هر دو نفر، فردی مستبد است که که میان عشق و وظیفه، عشق را قربانی خواهد کرد.
جهان خودبسنده و البته مالیخولیایی علی شمس با عنایت به فرضیاتی که دانشمندان در باب بعد چهارم زمان مطرح کرده‌اند، تلاش دارد آینده را به میانجی اتصال به گذشته و مداخله در آن، نجات دهد. امکان سفر کردن در زمان، تلاشی است برای مهار جبّار و جلوگیری از قتل و خشونت. البته می‌توان بجای فرضیه‌های علمی در باب زمان، با رویکردی که بنیامین به تاریخ دارد، گذشته را احضار کرد برای بحرانی کردن اکنون و امکان رستگاری آینده. اما استراتژی پسامدرنیستی نمایش، با بازیگوشی و آیرونی، بیش از آنکه در تمنای کاستن از رنج گذشتگان و زنده نگه‌داشتن امیدهای از دست رفته محذوفان و مطرودان باشد، در رهایی و رستگاری ماژور کارتاژی را مد نظر دارد. همان شخصیتی که از منظر کارگردان، چه در قامت چریک و چه در جایگاه یک مستبد، در نهایت به شخصیتی اقتدارگرا تبدیل خواهد شد که میل عجیبی به فرمان راندن و تربیت کردن دارد. به هر حال از یاد نباید برد که هر شخصیت، تاریخی دارد و لابد رنجی. تلاش برای اتصال گذشته و آینده به میانجی فرضیات علمی، چندان توان رویت‌پذیر کردن محذوفان و بیان رنج‌شان را ندارد. برای حد زدن به قدرت فاتحان در فضای تئاتری، بهتر آن است که توده‌ها امکان حضور یافته و قدرت حاکمان را به چالش کشند. درست در زمانی که خروس، غلط می‌خواند!
خرید بلیت دوره تازه اجرای این نمایش، به کارگردانی علی شمس و با بازی بانیپال شومون، سام کبودوند، امیر باباشهابی، آناهیتا درگاهی، مونا فرجاد، زری محتشم، مهران امام بخش، فردا (سه شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
فرشته این را خواند
علی عبداللهی و نفیسه نوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خروس غلط می‌خواند" نمایش کمابیش خوبی است که داستانک‌هایی از تاریخ را با ارجاع‌های فرامتنی ویژه "علی شمس" بازگو می‌کند. نمایش تا پرده پایانی خوب و روان پیش می‌رود اما در آنجا برای نشان دادن روابط "نوید داده شده"، زمان عمودی را به افقی دگرگون کرده و با پا نهادن بر منطق، پایانی ناامیدکننده برای نمایش می‌سازد. بازی‌ها (مگر پرده پایانی) خوب بود. نور برای من آزاردهنده نبود اما دلیلی برای کاربرد نور چشمک‌زن (با لامپ‌هایی که برای این کار ساخته نشده‌اند) نیافتم. نمایش طراحی صحنه و لباس درخوری دارد. از دکور آکواریمی خوشم آمد گرچه کمی دور بود.
امیر، Arash98، مینا &۱۲ و 4faslesal این را خواندند
حمیدرضا مرادی و لیلا مظاهری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو دوست داشتم و خوشبختانه موفق شدم برای بار دوم بلیت بگیرم و اجرای جشنواره رو ببینم. (چون به نظرم این کار رو بیشتر از یک بار باید دید تا بیشتر فهمیدش.)
از این کارگردان قبلاً اجرایی رو ندیده بودم و به عنوان اولین کاری که ازشون دیدم، بسیار راضی بودم.موضوع، سبک اجرا، بازی اکثر بازیگران، طراحی صحنه و تقریباً همه چیز از نظر من خوب و خیلی خوب بود!
اما به گروهی که این نمایش رو دوست نداشتن و یا با نور مشکل داشتن هم کاملاً حق میدم. این نمایش برای ایجاد آرامش در مخاطب ساخته نشده و برعکس هدف از تمام جزئیات ایجاد حسی عصبی و اذیت کننده در تماشاچیه. بعضی صحنه‌ها ممکنه چندش‌آور و ناراحت کننده باشن، و نور هم به همین منظور این‌طور طراحی شده.

نکته آخر هم در مورد خنده های بلند، آزاردهنده و گاهی بی‌جا که اغلب دنبال‌کنندگان تئاتر باهاش مشکل دارن... :|
متاسفانه ... دیدن ادامه » شبی که من به دیدن این نمایش رفته بودم، گروهی از بازیگران شناخته شده در تماشاچی‌ها حضور داشتن که فقط و فقط همین افراد بودن که با صدای بلند و به نظر من کاملاً نابه‌جا می‌خندیدن !!! در قسمت‌های کاملاً جدی که نیاز به تمرکز زیاد داشت... و با این کار تعداد زیادی از تماشاچی‌ها رو واقعاً "آزار" میدادن... و باز هم متاسفانه، این اولین باری نیست که من می‌بینم بازیگرانی که به عنوان تماشاچی در سالن حضور دارن به این صورت رفتار میکنن. شاید اینجوری قراره به ما بفهمونن که "ما بیشتر از شما از این اجرا سر در آوردیم" یا هر دلیل دیگه!
همیشه کامنتهایی خوندم که از این خنده‌های آزاردهنده شکایت دارن، ولی کمتر به این موضوع توجه شده که خیلی اوقات این خنده‌ها از سمت افرادیه که خودشون از خانواده تئاتر هستن و اجراهایی خواهند داشت. نمیدونم اگه دیگر بازیگران هم سر اجرای این عزیزان خنده‌های بلند سر بدن، خودشون خوششون میاد یا نه!!!
دوست عزیز برای من که نه صرع دارم نه میگرن نه مشکل عصبی نورهاش آزار دهنده بود ...مرسی واقعا!!
۲۰ بهمن ۱۳۹۷
سپاس...
۲۰ بهمن ۱۳۹۷
کاملا با نظرتون موافقم، من این اجرا رو تو جشنواره دیدم و اون خنده های آزار دهنده ای که شما در موردش گفتین از جایگاه مخصوص هنرمندان تئاتری میومد و نمیذاشت بعضی دیالوگ ها به وضوح شنیده بشه.
۰۴ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای این نمایش بسیار خوب نشستم
روایتی جالب از تاریخ با بازی های بسیار خوب به خصوص بانیپال شومون که هم از نظر امادگی جسمانی و هم فن بیان بسیار خوب باعث جذاب تر شدن کار شدند
خرید بلیت پنجشنبه ۱۸ بهمن از روزهای پایانی این نمایش، به کارگردانی علی شمس و با بازی بانیپال شومون، سام کبودوند، امیر باباشهابی، آناهیتا درگاهی، مارال فرجاد، زری محتشم و حسین پاکدل آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا نباشی پاکدل چون جبرئیل
گرچه گنجی در نگنجی در بیان


به نقل از خودِ ع.ش.ق
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی متفاوت و جالب از تاریخی که میتوانست جور دیگری رقم بخورد ...
بانیپال شومون به زیبایی و با تسلط ، قدرت بازی و آمادگی جسمانی که توی این اجرا نیاز بود رو به رخ کشید و تبریک میگم به علی شمس بابت انتخاب بازیگری چون بانیپال برای نقش اصلی ، که بسیار به جا بود ، از جهاتی خوشحالم که جزو جمله نمایش هایی بود که خیلی به کامنت ها توجه نکردم و جریان اجرا و متن فراتر از اظهارنظر برخی دوستان بود ، از کلیات اجرا لذت بردم .
تشکر از پیشنهاد جناب لهاک در یک گفتگوی خارج از تیوال .، بابت پیشنهادی که در خصوص دیدن این نمایش دادند .
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
جناب گنجی نازنین
خدا رو شکر که رو سفید شدم نوش جانتون آقا
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، سه شنبه ۱۶ و چهارشنبه ۱۷ بهمن، به کارگردانی علی شمس و با بازی بانیپال شومون، سام کبودوند، امیر باباشهابی، آناهیتا درگاهی، مارال فرجاد، زری محتشم و حسین پاکدل، امروز (شنبه) ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر لذت بخشی بود ، بازی های آقای امیر باباشهابی و بانیپال شومون من رو به شدت تحت تاثیر قرار داد ، روی صحنه فوق العاده بودند .
بعضی دیالوگ ها رو از دست میدادم به خاطر سرعت بیانشون برای همین دوباره به تماشای این تئاتر خواهم نشست .
وقتی خروس غلط می خواند ، روایت غیرخطی ، غلط کاری خطی ، سیرالملوک است

زمین بی "می" بی عصمت به خواب غفلت ،
الحاقی به اَندرونی فاتحان ساقط شده
متعفن از بوی فساد گوشت و خون ِ خاک تعرض شده
و زکات معرفت داده به اندوهی عمیق
آگااااااه است
زمان را چه افقی و چه عمودی
چه از سر به ته و چه از ته به سر ، گَز کنی فرقی نمی کند
بند ناف و ورژن زنانه و مردانه توفیری ندارد
ملوکان آدم نمی بینند ملوکان عدد می بینند و نیرو
و این بلیه مرحمتیست از
شااااااه براندازان ، دیکتاااااتور برافراز

- از آقازاده "مینووور کارتاژی" بجای مانده در زهدان ماتیلدا چه خبر ؟
• فنقیایی ... دیدن ادامه » اش از پدر بهتر است و تعطیلات به رم می رود

از این عقب مانده هاااااااااا بیشتر بزاییید :)

با سلام خانم اسدی, گرامی مسلئه نور که اذیت کننده بود بر طرف شد؟
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
مینا &۱۲ عزیز
ضمن پوزش از تاخیر در پاسخ ، عارضیم
آزار نور صحنه که معنا فزون و در خدمت ادای مضمون بود کمتر از نور و صوت دورگوی همراه حرمت شکنان جایگاه تماشا بود

منضم به عینک دودی به دیدار "خروس غلط خوان" بروید :)
۱۴ بهمن ۱۳۹۷
سپاس از, شما خانم اسدی گرامی
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این یک نمایش عقب افتاده است،نمایشی که در آن هنوز حرف های مهم پشت پرده کلمات ثقیل پنهان میشود.نمایشی که ارزش بیش از یکبار دیدن را دارد و جسورانه قید و بند تعریفات تئاتر را از بین برده و چارچوب جدیدی میسازد.
خرید بلیت روز جمعه و شنبه ۱۲ و ۱۳ بهمن این نمایش، به کارگردانی علی شمس و با بازی بانیپال شومون، سام کبودوند، امیر باباشهابی، آناهیتا درگاهی، مارال فرجاد، زری محتشم و حسین پاکدل، امروز (سه‌شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
مهدی (آرش) رزمجو این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند سال پیش وقتی همایون غنی زاده در انتظار گودو ساموئل بکت اجرا برد فهمیدم گاهی کامنت ها با واقعیت یک نمایش خیلی فاصله داره بعد از دیدن این اجرا بازم یاد اون زمان افتادم کامنت های بد و نمایشی خوب .
همیشه از نمایش هایی که باید بعدش دقیق فکر کنی تا بفهمی که چی میخواست بگه خوشم میاد نمایش خوب باید همراه آدم به خونه بیاد و شب قبل خواب مجبورت کنه بهش فکر کنی این نمایش دقیقا از همونا بود
طراحی صحنه ،طراحی لباس، نور و بازی ها (البته به جز یکی از بازیگران ) بسیار عالی بود اما در مورد متن به نظرم این لایه لایه بودن و گنگ بودن نمایش خیلی به فضا کار میخورد اما شاید دلم میخواست بیشتر ببینم بیشتر بشینم و لذت ببرم به نظرم این نمایش پتانسیل طولانی تر بودن و بسط پیدا کردن و داشت. متن جای کار داشت و میشد یکم بیشتر به موضوع اصلی که در ذهن نویسنده بود بپردازه
خسته نباشید ... دیدن ادامه » به تمام عوامل مخصوصا بانیپال شومون که واقعا درخشان بودن
پ ن:گفت هر چیزی را زکاتی است و زکات عقل اندوهی است عمیق
دوست عزیز من هم از کار لذت خیلی زیادی بردم و مطمئن بودم کار علی شمس جوری که تو کامنتها درموردش صحبت میشه نیست. من خودم برای لذت بردن بیشتر از متن برای بار دوم میخوام برم مشتاقانه تماشا کنم و غرق لذت شم...
۰۷ بهمن ۱۳۹۷
چه قدر عالی
ای کاش من هم میتونستم دوباره این کارو ببینم
و ای کاش میتونستم قبل از دیدن اجرا ها از خیر خوندن کامنت ها بگذرم (خیلی عادت بدیه متاسفانه که آدم با پیش فرض تئاتر ببینه)
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس‌های تازه این نمایش فردا یکشنبه ۷ بهمن ساعت ۱۲ آغاز می‌شود.
مهدی (آرش) رزمجو این را خواند
میشه بفرمایید فروش بلیط روز جمعه از کی شروع میشه؟
۰۷ بهمن ۱۳۹۷
درود بر شما
خرید بلیت و برنامه ریزی روزهای تازه نمایش‌ها پس از اعلام گروه‌های محترم و سالن‌های محترم نمایش امکان پذیر است و از سوی گروه همیاری اطلاع‌رسانی خواهد شد. پیشنهاد می‌شود پیام‌های گروه همیاری را دنبال نمایید.
باسپاس
۰۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید