تیوال نمایش کسوف
S2 : 20:10:34
  ۱۶ خرداد تا ۲۰ تیر ۱۳۹۵
  ۲۱:۰۰
  ۵۵ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: ایوب اقاخانی
: حمید آذرنگ، نسیم ادبی، ایوب آقاخانی

با نگاهی به ایده ای از محمد حاتمی

: نور الدین حیدری ماهر
: لادن سید کنعانی
: محسن میرزایی
: سارا اسکندری
: محمد صادق زرجویان
: کیوان معتمدی
: ساناز قراملکی
: پوریا شهبازیان
: هلن بهرامی
: امیر حسین سید کنعانی
: شبنم روزبهانه، امیر عباس حاتمی

راه های ارتباطی با تئاتر باران: سایت اینستاگرام کانال تلگرام

گزارش تصویری تیوال از نمایش کسوف / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش کسوف / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» مسعود کیمیایی مهمان نمایش کسوف شد

» کسوف" به مسعود کیمیایی تقدیم شد

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵، ۶۶۱۷۶۸۱۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یادداشت کیومرث مرادی درباره نمایش کسوف
تیتر : نمایشی سراسر عاشقانه
همیشه از خودم در جهان نمایش می پرسم نمایش شاعرانه چیست؟ شاعرانگی کجاست؟ چطور شاعرانگی در ما شروع می شود! و از دیشب این صدا در گوش من می پیچد: چه گپ زدی؟
شاعرانگی یک نمایش در نگاه هنرمند خالق اثر به سوژه و قصه ایی است که خلق می کند. این شاعرانگی یک اثر نمایشی را به وارستگی متفاوتی می کشاند و به طور مستقیم ابعاد عمیق تری از تماشاگر را تسخیر می کند. این شاعرانگی توام با شخصیت ها و شخصیت پردازی های بدیع، قصه ایی عمیق و متفاوت و ساختار إجرائی خاص است. إبعادی که در همان ابتدای نمایش به طرف ات پرتاپ می شود، جادویی که در همان ابتدا تماشاگران را به سادگی با خود می برد. اتفاقا در این نگاه عمیق و شاعرانه ، خیلی نیازی به کارهای عجیب بر روی صحنه نداری ؛ و چه زیبا این اصل را در نمایش می بینی نمایش ... دیدن ادامه » به سادگی شما را به درون خود و به عمق قلب خود دعوت می کند و به دور از هر شعار پردازی قصه یک عشق قرن ٢١ را در یک منطقه صفر مرزی به زیبایی به تصویر می کشد.
منطقه ایی که میان جهان شاعرانگی و حقیقت است ، میان جهان عاشقانه امروزی و تنهایی های قرن بیست و یکمی است.
متنی شاعرانه با کارگردانی هوشمندانه و البته با بازی های عاشقانه ؛ که نمایشی را رقم می زند که من به آن لقب نمایشی شاعرانه می دهم. نمایشی که موفقیت خود را مدیون بازیگران و کارگردانی است که بیشتر از آن که خودنمایی کند در موقعیتی سخت، عمیق و پیچیده ما را قرار می دهند و تو ناگهان خود را مرد افغانی می بینی که سخت عاشق است. مردی تنها به دور از خاک و وطن، اما عاشق.
"کسوف" نمایشی است که من دیشب با أشک و خنده برای عظمت اش که در أوج سادگی بود به پا خواستم و برای دوستانم أیوب گرامی که حالا نگاهش به جهان پخت تَر و تیزبین تَر شده ، حمید جان آذرنگ و بانو نسیم جان ادبی کلاه از سرم برداشتم.

کیومرث مرادى
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درست است که لهجه ام بوی رنگ می دهد و گام هایم سر به هوا ،دائم به هوای چشمان ِ شما سُر می خورد ، ولی ... دل ِ ماندنم نیست و پای رفتنم هم لنگ می زند... چه دارهایی برای سربلند کردنم در کمین اند ، غافل از اینکه من سالهاست مُرده ام و در یک جدال نابرابر مرا دفن کرده اند ... حالا همینجا حوالی عطرِ تو چادر میزنم .

درود ... این نمایش با یک نمایشنامه خوب و قصه ای که موجز و تاثیرگذار ، دردی را در بستری از زمان روایت میکند ، به دلمان نشست ؛ بازیها همانطور که انتظار میرفت بسیار پخته بود ، لیک نقش جناب آقاخانی آنطورها که در نویسندگی این اثر پررنگ می نمود در کارگردانی چندان کارا به نظر نمی آمد ؛ طراحی صحنه هم به گمانم میتوانست بسیار بسیار بهتر باشد .
خسته نباشید به این گروه خوب نمایشی .
پر طنین و پر احساس نوشته و فکر و تخیل تان....مانا باشید
۲۰ مرداد ۱۳۹۵
ممنون ، لطف شماست
۲۱ مرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و عرض ادب خدمت دست اندرکاران این کارِ بی مانند و تیوالی های عزیز
مثل همیشه عالی و تاثیرگذار
بازی بی نظیر خانم ادبی و جناب آذرنگ در اوج قدرت سرشار از سادگی و صمیمیت بود ...
فقط دلم میسوزه برای این مردم... برای غربت ... برای تنهایی ... برای بی کسی ... برای جنگ ... برای بی پناهی ... برای مرگ برای مرگ برای مرگ برای مرگ ....

یاد شعر ناب «آخرشاهنامه» از «مهدی اخوان ثالثِ» جان می افتم :

هان ، کجاست
پایتخت این کج آیین قرن دیوانه ؟
با شبان روشنش چون روز
روزهای تنگ و تارش ، چون شب اندر قعر افسانه
با قلاع سهمگین سخت و ستوارش
با لئیمانه تبسم کردن دروازه هایش ،سرد و بیگانه
هان ، کجاست ؟
پایتخت این دژآیین قرن پر آشوب
... دیدن ادامه » قرن شکلک چهر
بر گذشته از مدارماه
لیک بس دور از قرار مهر
قرن خون آشام
قرن وحشتناک تر پیغام
کاندران با فضله ی موهوم مرغ دور پروازی
چار رکن هفت اقلیم خدا را در زمانی بر می آشوبند
هر چه هستی ، هر چه پستی ، هر چه بالایی
سخت می کوبند
پاک می روبند
هان ، کجاست ؟
پایتخت این بی آزرم و بی آیین قرن
کاندران بی گونه ای مهلت
هر شکوفه ی تازه رو بازیچه ی باد است
همچنان که حرمت پیران میوه ی خویش بخشیده
عرصه ی انکار و وهن و غدر و بیداد است
پایتخت اینچنین قرنی
بر کدامین بی نشان قله ست
در کدامین سو ؟
.
.
.
...

و درودِ دوباره بر خانم نسیم ادبی و اشک های واقعیش و حمید آذرنگ و غم پر از غربتش و سپاس از ایوب آقاخانی عزیز ...

درود و بدرود
مهدی حسین مردی این را خواند
کیان، زهرا سوهانی و مهرناز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وااای که هر چی از خوبیِ این تئاتر بگم کم گفتم
بازی ها که بسیار عالی، و طبقِ معمول بازی بسیار عالی و متفاوت از حمید آذرنگِ جاااان

نمایشنامه ی خوب... کارگردانی خوب....
چیزی کم و کسر نبود

تنها یک نکته برای طراحِ صحنه:
به سیم های خاردار، پارچه و غیره وصل بود که در بعضی مواقع مانعِ درست دیدن بازیگر ها می شد...

خسته نباشید میگم به همه ی دست اندرکارانِ این نمایش که حالمان را خوب کردند...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌ساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم شد.
سلام

من برای روز شنبه بلیط رو تهیه کردم. اما با وجود اینکه بلیط خدای کشتار رو هم از طریق همین سایت خریده بودم، مشمول تخفیف وفاداری نشدم. در حالی که در سایت برای روزهای آخر خرید با تخفیف وفاداری تبلیغ شده است. این مطلب رو خانم نسترن هم در همین صفحه ذکر ... دیدن ادامه » کردند که ایشون هم مشمول تخفیف نشدند. لطفا خواهشمندیم که این قضیه رو پیگیری کنید و اگر تخفیفی در کار نیست متن "تخفیف وفاداری" رو از سایت حذف کنید. با تشکر
۱۶ تیر ۱۳۹۵
همیاری عزیز درخواست تمدیدِ نمایش را دارم.
لطفاً مطرح و بررسی بفرمایید.
۱۷ تیر ۱۳۹۵
همیاری عزیز من هنوز جوابی در مورد تخفیف وفاداری نگرفتم.
۱۹ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می‌رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیگه کسی نمونده!
یکی رفت اونور، غریبه شد و اسلحه گرفت رو به خودی.
یکی خودی موند و همینجا واستاد و اسلحه گرفت دستش، تا بره به جنگ اون خودی که غریبه شده بود و حالا اسلحه گرفته بود رو به خودی.
یکی که نه دوست داشت این باشه نه اون و خسته شده بود از هرچی غریبه و خودی، فراری شد و از مرز گذشت بی خودی.
اونایی هم اگه تو این دعواها و کشت و کشتارها زنده مونده باشن، گم و گور و پی بدبختی های خودشون.
اثرگذارترین دیالوگ نمایش...
۰۴ تیر ۱۳۹۵
من نمایش خدای کشتارو خریدم اما چرا برای خرید کسوف تخفیف وفاداری نگرفتم؟
۰۵ تیر ۱۳۹۵
نیلوفر عزیز بنده نیز به نظر شما باور دارم و سپاس از توجه تان.

ابرشیر جان همینطورست برادر.

نسترن خانم پیشنهاد می کنم مشکلات و سوألات مربوط به خرید و تخفیفات را ذیل مطالبِ خود گروه همیاری در برگۀ نمایشها درج فرمایید تا متوجه شوند و رسیدگی نمایند.
۰۵ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه دوستان
دیشب به تماشای ،کسوف، رفتم و بازی آقای آذرنگ و خانم ادبی بار دیگر همه را چنان تحت تاثیر قرار داد که چشمانشان تر شد.کسوف آقای اآقاخانی در عین زیبایی ترس عجیبی را همراه داشت مثل همان حادثه واقعی کسوف ......
دیالوگها چنان زیبا و دلنشین بودکه گاهی فکر میکردی شاید سالهاس به زبان افغانی آشنایی که امروز اینگونه به دلت مینشیند ......
شاید کم نمایشی باشد که بتواند غم را از ابتدای کار تا انتها به زیبایی بکشاند و مخاطب را پیگیر این غم کند.آنجا که راز قصه بر ملا میشود ،غم بیشتر به دلت مینشیند ........."آصف پودر شد و من همان موقع آواز سفید شدن موهایم را شنیدم"،یک درام خلوت و ساده اما پر از حرفهای ناگفته ،هی باید ورق بزنی و صفحه بعد رابخوانی ،،،تلاطم و ناپایداری،شور ،خانه به دوشی پایان ندارد.
کسوف دنیای عاشقانه مرد کارگر مهاجر و زنی کولی است ... دیدن ادامه » که عاشقانه های خود را دارند ،که دنیای خود را دارند ،همه چیز در عین کوچکی خیلی بزرگ است دنیای کوچک "میوند " گنجایش عشق بزرگی را دارد،
مرسی از نمایش غمی که تمام تار و پودش عشق بود .......عشق ثریا ،عشق رفیعی،عشق میوند،عشق آصف،عشق به وطن،عشق به فرزند ،عشق به زندگی.........شاید باید بازهم یادبگیریم که همه انسان هستیم و این را بدانیم کهرمهم نیست که جغرافیای محل تولدمان کجاست ،مهربان باشیم ،گذشت کنیم، ......
همگی خسته نباشید
پرند محمدی این را خواند
رضا، لیلا شکاری، آیدا خمان، parisanov21، فاطیما م، محسن و مهرناز این را دوست دارند
بسیار زیبا .با این تعاریف حتما خواهیم دید
۰۵ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مَجُویْ عِیْشِ خُوشْ اَزْ دُورِ باژْگُونِ سِپِهْر

مدتهای مدیدی بود که متاسفانه به دلایلی از تیاتر دور افتاده بودم، خیلی سخت بود که از یکی از اصلی‌ترین علایقم دور افتاده بودم، چند وقتی‌ست مجدداً این فاصله کم شده و هر از گاهی مهمان سالن‌های نمایش و صحنه‌های محسورکننده می‌شوم.
کسوف یکی از نمایشهایی‌ست که اخیراً دیدم و بسیار بسیار راضی بودم، هرچند انتظاری به جز این از عوامل اجرایی نمایش نمی‌رفت، ولی به هر حال نباید فریب اسامی را خورد! باید رفت و دید، اصولا به قول آن بزرگ‌مرد نباید حق را با افراد سنجید، باید افراد را با حق سنجید! القصه؛ نمایش سرشار از استعاره است انگار، سرشار از حس، سرشار از یادآوری و حرف. حرف‌های مهم، «کسوف» خود واژه و رخدادی‌ست مهم، تا یادمان بیاندازد خورشید را و سرچشمه حیات را، اگر کسوف نباشد شاید خیلی از من و شماها تا ... دیدن ادامه » خیلی روزها و سالها یادی از خورشید نکنیم، اما کسوف می‌آید و می‌رود و حضور این همیشه حاضر را یادآوری می‌کند.
اما از این بگذریم، خود کسوف نشان می‌دهد گاهی می‌شود ذره‌ای به اندازه ماه که 400 بار از خورشید کوچک‌تر است، خورشید را که باعث زیبایی‌اش نیز هست، از جلوه براندازد! باید به دقت در زندگی خویش مداقه کنیم و اقمار زندگی خویش را بیابیم و کشف کنیم که این اقمار تا چه میزان توان ایستادن در مقابل خورشیدمان را دارند، اصلا خود خورشیدمان چیست؟!
***
احتمال افشای داستان نمایش در ادامه متن
***
گاهی یکی از این اقمار (در این نمایش = فرزند) به قدری تاثیرگذار است که حضورش می‌تواند تا ابد به جای خورشید (و نه در نقش خورشید) نورافشانی کند و عدم حضورش تا ابد خاموشی در پی داشته باشد.
داستان نمایش به قدری پرداخته و چکش‌کاری شده که پس از پایان نمایش شما هیچ اثری از بازجو و بدرفتاری‌ها و پرخاش‌هایش در ذهنتان باقی نمی‌ماند و هرچه هست داستان غربت انسان‌های به ظاهر کوچکی‌ست که دل و دنیای کوچکی دارند، خورشید و ماه شخصی خود را دارند و با خورشید و ماه جهان و جهانیان هیچ آشنایی ندارند. انسانهایی که این‌روزها در اطراف ما به وفور یافت می‌شوند، انسان‌هایی که سقف خواسته‌هایشان از دنیای پیرامونشان روز به روز کوتاه‌تر و افق دیدشان روز به روز تیره‌تر و منتهای آمالشان ساعت به ساعت حقیرتر و حقیرتر و حقیرتر می‌شود، و شاید من و شما هم جزو آنها باشیم... . آدم‌هایی که تمام دارایی ذهنی و دنیوی‌شان قابل تجمیع در یک صندوقچه کوچک است، البته از آن صندوقچه‌های کوچکی که اگر روزی بر مداری غیر از مدارهای امروزی بچرخند، می‌توانند آثار صندوقچه‌هایی 400 بار بزرگتر از خود را محو کنند!
سپاس از حوصله شما که تا انتهای این نوشته کسوف نکردید.
جناب شایسته فر عزیز از مطلب شوق آفرین و جذابتان سپاسگزارم.
۳۰ خرداد ۱۳۹۵
ممنونم از ابراز لطفتون کیان جان
:)
۳۱ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
سلام
در نیمه اول سال و به خصوص در ماه رمضان به خاطر شرایط این ماه، بسیاری از نمایش ها ساعت 9 به بعد اجرا می شوند.
اما کاش حداقل یک یا دو اجرا هم در ساعت های زودتر داشتید برای علاقه مندانی که امکان حضور در سالن های تئاتر رو در ساعات دیروقت ندارند.
۲۹ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرجان شیر محمدی مهمان نمایش کسوف شد وی در خصوص این نمایش چنین عنوان کرد : " کسوف متن فوق العاده ای داشت و بازی های درخشان اقای حمیدرضا آذرنگ و خانم نسیم ادبی مراحیرت زده کرد ، همچنین این نمایش کارگردانی بسیار خوبی داشت ؛ در کل همه چیز عالی بود . "
رضا تهوری، مهرناز و عالیا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میوند ـ ای جه « منطقة صفر » من اس . قانون من و « ثریا » در آن جاری اس . دل وجانمان شاریده. کجا باشیم که مرهم روی زخم شود ؟ انگار هزار سال رفته س. حالی موی سر من ، برف اس . من آواز سپید شدنش شنیدم .
با سلام

"کسوف" را اثری بسیار تاثیرگذار دیدم. کارگردانی این اثر درخور توجه را آقای "آقاخوانی" انجام برعهده داشتند که این روزها به دلیل حضور همزمان (کارگردانی و بازیگری) در دو اثر "کسوف" و "تریو بدون هارمونی" یک خسته نباشید صمیمانه به ایشان عرض می‌کنم. بازی درخشان آقای "آذرنگ" را در این اثر در نقش یک مهاجر "افغان" می‌ستایم و بازی احساساتی خانم "ادبی" را ارج می‌نهم. خانم ادبی با نقش‌های مشابهی که در سریال "شهرزاد"، نمایش "ناسور" و "کسوف" ایفا کرده‌اند، نشان داده‌اند که در لحضه‌های احساسی و درام بسیار توانمند ظاهر می‌شوند و از این حیث جای تقدیر دارد چرا که غلیان مداوم احساس غم بسیار دشوار است و تمرکز زیادی طلب می‌کند.
گریم آقای "آذرنگ" بسیار خوب کار شده است و از این نظر از مجریان گریم سرکار ... دیدن ادامه » خانم شبنم روزبهانه، و آقای امیر عباس حاتمی قدردانی می‌کنم. حرکات نمایشی آقای "آذرنگ" در نحوه‌ی نشستن (همانند یک افغان)، و حتی حرکات دست (در خاراندن پا، و سائیدن دست‌ها به یکدیگر) از ریزه‌کاری‌های بسیار نابی است که مخاطب علی‌رغم شناخت ایشان به عنوان حمید آذرنگ، همراه یک افغان می‌شود، گرچه در اوج‌‌گیری‌های خشم می‌توانستند کمی بهتر هم باشند، به خصوص در حین بازجویی توسط افسر مرزبان، درست همانند خشمی که در پرتاب بشقاب غذا از خود نشان می‌دهد. لکن کماکان، هنرنمایی آقای "آذرنگ" را در این اثر بسیار تاثیرگذار می‌دانم.
یک مورد ضعف در این اثر بسیار به چشم می‌خورد و آن استفاده از صدای افسر بازجو به صورت ضبط شده است که گاهاً آزاردهنده و تصنعی می‌شود و مخاطب را از حال و هوای داستان گهگاه بیرون می‌کشد. با توجه به حضور مستمر این شخصیت غایب، حضور یک بازیگر می‌توانست بر جذابیت اثر بیفزاید.
داستان این اثر بسیار خوب نوشته و پردازش شده است و از این حیث آن را اثری با هارمونی خوب و گیرا دیدم. تغییر فضاهای بازجویی به جا و در زمان مناسب اتفاق می‌افتد. اثرگذاری احساسی و صعود احساس غم از ابتدای داستان تا انتها به خوبی پیش می‌رود. پیش‌بینی حادثه‌ی رخ‌داده آسان نیست و در جایی که معما حل می‌شود، حجم غم شما را در یک لحظه فرا می‌گیرد و این تصرف با واژه‌ها و دیالوگ‌هایی ناب صورت می‌گیرد.
اما آنچه که در پایان شاید به آن فکر کنید، رنج‌ها و آلامی است که مردم افغانستان در طول سال‌ها جنگ با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند. شاید از وقتی که همه‌ی ما به یاد می‌آوریم این خاک، درگیر جنگ و ویرانی بوده است و از عجایب روزگار است که بدون نفت مرکز وحشیانه‌ترین آماج تاریخ بشر در قرن معاصر واقع شده است و لکه شرم و ننگی بر پیشانی بشر خواهد درخشید. مردمی که ساده و بی‌آلایشند و فقط برای بقا تلاش می‌کنند. مهاجرین افغان را در کشورمان پناه دادیم اما از ته دل رازی نبودیم به این پناه دادن. کارگران بی‌جیره مواجبی بودند که با آن‌ها خوب تا نکردیم. بزه در میانشان بیشتر از خودی‌ها نبود اما همه را با یک چوب زدیم و افغان را معادل تریاک و هروئین دیدیم. لکن هیچ وقت تلاشی نکردیم برای بهبودشان، برای آموزششان ... . البته امروز به لطف تلاش هنرمندان و فرهنگ‌سازانمان وضعیت کمی بهتر شده، اما همچنان مشکلات زیادی وجود دارد.
از دوستان عزیز خواهش می‌کنم به تماشای این اثر زیبا بنشینند و نظراتشان را با ما شریک شوند.

با تشکر
رضا آزادی
ناخبر از کجا سبز شدی سر راه دلم؟...

عاالی بود
عاصف پودر شد و من همان موقع آواز سفید شدن موهایم را شنیدم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://www.farheekhtegan.ir/?nid=1960&pid=8&type=0
ایوب آقاخانی به مناسبت اجرای جدید خود به «فرهیختگان» گفت
نمایشی برای ستایش
سید‌حسین رسولی | در اوج ماجرای دادگاه ستایش قریشی، دختر 6 ساله افغان که فضای اجتماعی را به درد آورد؛ حالا هنرمندان تئاتری نیز همدردی خود را نسبت به هموطنان افغان نشان داده‌اند. در این راستا آنان تئاتری را برای این موضوع روی صحنه می‌برند. ایوب آقاخانی، نویسنده، کارگردان و بازیگر این نمایش به «فرهیختگان» گفت: «کسوف، ماجرای یک افغان مهاجر در زمان جنگ ایران و عراق است که همسری ایرانی اختیار کرده است. حالا در مرز، این زن و شوهر را دستگیر کرده‌اند. راز بودن او در میان خط مرزی و اسرار زندگی این زوج مسیری است که تماشاگر باید در مدت یک ساعت آن را کشف و همراهی کند.» اما نویسنده «زمین مقدس» نمایش اخیر خود را تقدیم به ستایش قریشی دختر بچه 6 ساله افغانی ... دیدن ادامه » کرده که چندی پیش به قتل رسیده و دل هموطنان ایرانی و همزبانان افغان را به درد آورده است‌. آقاخانی در این باره به «فرهیختگان» گفت: «نمایش کسوف سال ۱۳۸۹ روی صحنه رفت و حضور شگرفی نیز در جشنواره‌های بین‌المللی داشت. تئاتر «پوشه» اعتقاد به بازتولید یک تئاتر ندارد. اما در مورد این نمایش بخصوص با توجه به سیاستی که سعی داریم فرزند زمانه خود باشیم، وظیفه خود دانسته‌ام که برای ستایش قریشی دختر افغان این کار را استثنائا دوباره اجرا کنیم.
این کار برای ستایش قریشی دختر افغان است.» در این نمایش حمیدرضا آذرنگ، نسیم ادبی و ایوب آقاخانی بازی می‌کنند. این کار از ۱۶ خرداد در تماشاخانه «باران» میزبان علاقه‌مندان است. نویسنده «مرثیه‌ای برای یک سبک‌وزن» در‌باره حضور دوباره بازیگران همین نمایش گفت: «خوشبختانه عوامل این کار با من همراه بوده و دوباره با یکدیگر از امروز ۱۶ خرداد روی صحنه تماشاخانه باران در ساعت ۲۱ نمایش کسوف را زنده می‌کنیم. امیدوارم این کار روی مخاطب ایرانی و هم‌کشیان افغان ما تاثیر لازم را بگذارد.»
پرندیس و Benighted این را خواندند
پرند محمدی و Aida این را دوست دارند
جناب رسولی سپاس بابت این اطلاع رسانی که باعث شد با موضوع نمایش آشنا بشیم . سلامت باشید و پاینده
۱۷ خرداد ۱۳۹۵
خانم محمدی درود و ارادت
۲۸ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد امکان خرید از دوشنبه ۱۰ خرداد ساعت ۱۲:۰۰ فراهم خواهد شد
رضا این را دوست دارد
خدا قوت به خانم ادبی بخاطر این همه انرژی ...
۱۲ خرداد ۱۳۹۵
بانو عبدی پور
برای بهره‌مندی کاربران بیشتر از نوشته شما، آن را به عنوان یک دیوارنوشته مستقل در بخش نقد کاربران این نمایش منتشر نمایید:

http://www.tiwall.com/theater/kosouf
۰۳ تیر ۱۳۹۵
کُسوف بازتابی از دردِ غربت است……غریب بودن در سرزمین همسایه یا حتّی سرزمینِ مادری……این مصیبت، پُتکی با بُن مایه ی ظلم وُ جور است که به واسطه ی نارسایی های قانونی قوّت میگیرد و بر سرِ همنوعانمان فرود می آید……آیا نمیشود از این وقایع جلوگیری کرد؟……آیا ... دیدن ادامه » این ظلمهای نارَوا و حکایاتِ اندوهناک نباید تمامی داشته باشد؟……بازیهای "حمیدرضا آذرنگ" و "نسیم ادبی" قوی و تأثیرگذار بود……چنان که غرق شدن در چنین نقشی آن هم برای شبهای متوالی، بی شک بر اُفول کیفیتِ زندگی روزمره ی آنان تأثیر خواهد گذاشت……میزانسِن و نورپردازی قابل قبول بود و همراهی بیننده را با اثر بر می انگیخت……زمان نمایش اما برای انعکاس چنین موضوع مهمی کمی کوتاه بود.
۱۷ تیر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید