تیوال نمایش ماراساد
S2 : 05:17:00
  ۱۸ فروردین تا ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: پیتر وایس
: مریم برزگر
: شکیب شجره، همایون حیدر زاده

: الهام قاسمیان
: سعید هژبری
: پندار عظیمی
: بنجامین مرادی
: مهدی پارسی (گروه هنری پژواک)
: امیر رجبی
: مریم شریعتی
: گروه هنری پژواک

-  اقتباسی آزاد از نمایشنامه"شکنجه و قتل ژان پل مارا به اجرای ساکنان تیمارستان شارنتون به کارگردانی مارکی دو ساد"


رزرو و هماهنگی:  ٠٩٣۵۵۶٢٩٨٢٢

زندگی مارکی دوساد، نویسنده فرانسوی است که بدلیل برخی اختلالات روحی در بیمارستان شارنتون بستری شده است...

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، سالن اصلی باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰

گزارش تصویری تیوال از نمایش ماراساد / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش ماراساد / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» ابعاد شخصیت انسا ن در مواجه با خود وهستی

آواهای وابسته


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خسته نباشید به همه اعضای گروه تئاتر. بازیگری اقای شجره فوق العاده، و نشان دادن خصوصیات ساد اروتیک و سادیسم هوشمندانه بود. ولی کاش فلسفه ساد رو بیشتر توضیح می داد.
توصیه می کنم .
مریم شریعتی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(( من انقلاب،هستم؟ ؛ برداشت آزاد یا اعتبارگیری ناسالم از نامی بزرگ؟))
مارا-ساد؛ به کارگردانی مریم برزگر البته نمایش تن آسایی نیست اما نارسا، اخته شده،سردرگم و کم ارتباط با مضامین و شاکله های محتوی و اجرایی متن جنجالی پیتر وایس به نظر می رسد.
عمده ی شخصیت های اصلی نمایشنامه وایس (27شخصیت اصلی و فرعی دارد)از چهره های واقعی در دوران انقلاب کبیر فرانسه هستند.اما این نمایشنامه یک نمایشنامه تاریخی نیست.
"شکنجه و قتل ژان پل مارا به اجرای ساکنان تیمارستان شارنتون به کارگردانی مارکی دوساد"؛ نمایش در نمایشی است که پیتر وایس در سال 1963 نگاشته است و واجد ویژگی های برجسته ی برشتی و آرتویی است که بستری حاصلخیزی برای تناور شدن ایده های اجرایی خلاقانه و برانداز (در معنای آرتویی آن )را فراهم می کند.
مارکی دوساد؛ (فیلسوف و نویسنده اریستوکرات که به دلیل سکسوالیته افسارگسیخته و نوشته هایش که عمدتا گفتمان فلسفی و پورنوگرافی را درهم می آمیخت، به طور دایم محکوم به زندانها و اقامت در آسایشگاه های روانی میشد . ضمنا در طول انقلاب فرانسه به عنوان نماینده انتخابی کنوانسیون ملی فرانسه هم بوده )
ساد در تیمارستان شارنتون در حال کارگردانی نمایشی به قلم خود به همراه بازیگرانی است که همگی از ساکنین تیمارستان هستند .موضوع نمایش لحظات پایانی زندگی ژان-پل مارا( یکی از سه چهره اصلی انقلاب فرانسه از حزب ژاکوبن ها) که توسط ضربات دشنه ی دختر 24ساله ای به نام شارلوت کوردی از جناح ژیروندن ها، در حمام خانه اش کشته می شود.
کولمیه مسئول تیمارستان(از پشتیبانان ناپلئون) اجازه ی اجرای نمایش برای مردم را به ساد می دهد اما همچنین همراه همسر و دخترش در حال کنترل و جلوگیری از ادای دیالوگها نامربوط بر علیه حاکمیت ناپلئونی و ایده های بورژوایی و نیز حفظ نظم تیمارستان به سیاق خود می باشد. او این کار را به نفع منافع سیاسی خود می داند در حالیکه هدف ساد و دیگران با این انگیزه تفاوت دارد و نهایتا ساد طوری نمایش را مکارانه هدایت می کند که فضای واقعی انتهای نمایش به اغتشاش و نهلیسم بی اعتقاد مورد نظرش سوق یابد.
به قول سوزان سانتاگ:" قلب نمایش ،جدل میان ساد بر صندلی اش و مارا در لاوک حمام درباره ی انقلاب فرانسه است." .. مارا به علت نوعی بیماری پوستی دایما مجبور بود در لاوک دراز بکشد و خیلی از کارهای روزانه از جمله نامه ها و بیانه هایش را در همانجا می نوشت.
پیتر وایس درباره ی نمایش خود نوشته:"مارا/ساد مواجه ای بین فردگرایی افراطی و انقلاب اجتماعی سیاسی است."
در نمایش به موضوعات جنجالی پرداخته می شود: مساله انقلاب وسرنوشت افراد درگیر آن،سوء استفاده از قدرت ،نگاه اخلاقی به مساله خشونت و ارتباطش با طبیعت، ، آزادی در مقابل حد و کنترل، سکسوالیته و...
***
پیتر بروک، کارگردان مولف که یکی از مهمترین و جنجالی ترین اجراهای مارا/ساد را در دهه60 میلادی اجرا کرده، معتقد است: " نمایشنامه وایس، ستایش بزرگی به فاصله گذاری است " و متذکر می شود، فاصله گذاری هنر قرار دادن کنش در فاصله ای است تا بتوان آن را عینی به داوری نشست و رابطه اش را با جهان(های) پیرامونش دید..وی می گوید:"این نمایشنامه از عنوان بندی تا پایان طرح ریزی شده تا فک تماشاگر را خرد کند،آب سرد بر او بپاشد، او را وادار کند هوشمندانه ارزیابی کند چه سرش آمده ...."
در سال 2013پنجاه سال بعد از اجرای جنجالی بروک و به احترام آن، اجرای دیگر در انگلستان بر صحنه رفت با خوانش جدید و البته دوباره مناقشه برانگیز.. به طوریکه برخی آن را بی شرم و کثیف می خواندند و سالن را ترک کردند... در این اجرا به واقعیت های کثیف و خشونتبار دوران جدیداشاره میشد از جمله بازسازی خفگی مصنوعی با آب بر روی صحنه که توسط آمریکایی ها در ابوغریب صورت می گرفت... منتقدی درباره ی این رویکرد نوشته تئاتر بایستی مردم را گرد هم بیاورد و این خطر را بپذیرد که حساسیت ها را به طور عمومی به اشتراک بگذارد.
**
در اجرای مریم برزگر ظاهرا قرار است اقتباس آزاد از این اثر، تغییر معنایی اتکای اجرایی، از مبحث تاریخ انقلاب فرانسه به انقلاب درونی متمرکز باشد. اما ویژگی های طراحی و تغییرات مهیب این نمایش که یکسره عدول از منش و روش های پیشنهادی درون متن و محتویی(از جمله برشتی) ادراک می شود، در این تغییر معنایی نیز ناموفق به نظر می رسد. نمایش به طور بنیادین به بهانه ی اهمیت(؟)دادن به فرم از مضامین اصلی اش تهی شده و با طراحی سردرگم و ناقص، ایده های مورد نظرش را هم خیلی زود به صورت کال، سقط می کند. این اجرا، طراحی شلوغ و مکلفی و نارسایی دارد . با حجم بالا و ناموثری از موسیقی و اشیا ی ناکارآمد روی صحنه ی تنگ وکوچک، قصد دارد فضای درونگرا و سوبژکتیو و در عین حال سایکوتیک را القا کندکه موفق نیست . فضاسازی تصنعی است و مولفه های طراحی صحنه و نور و... در بافتار اجرا برجای ننشسته.
بدیهی ... دیدن ادامه » است با وجود تمامی محدودیت ها و مشکلات موجود، توقع اجرای رادیکال و کامل با پروداکشن عظیم از یک گروه جوان با دو بازیگر در سالن کوچک مولوی، توهمی بیشرمانه است اما در عین حال با دوری از توهمات موهوم ، انتظار منطقی یک مخاطب حرفه ای تئاتر در کشور از هر نوع خوانشی از این اثر بزرگ (هرچند مینیمال و انتزاعی)، مواجه با اجرایی تجربه گرا و موثر است حتی اگر تاکید بر پروراندن بخش کوچکی از ایده های متن اصلی باشد.
کارگردان محترم در یادداشتی بر نمایشش اشاره کرده است کارکتر مارکی دوساد با دو کارکتر دیگر شارلوت و مارا ،تلفیق شده است آن هم به دلیل فردیت نشات گرفته از چندین قالب شخصیتی در یک فرد واحد ....و قرار است نمایش صرفا خط داستانی زندگی و ذهنیات دوساد را به تصویر بکشد... حذف و ترکیب شخصیت جذاب شارلوت به بهانه دلالت تاریک و مردانه آن( بدون توجه به شاخصه های زنانه او وبدون در نظر گرفتن قرایت های زنانه از انقلاب ) ، ضربه زننده به نظر می رسد. شارلوت و صحنه کشتن مارا توسط او، دستمایه آثار هنری و نقاشانه معروفی شده از جمله آثار ژاک لوییس داوید و حتی ادوارد مونش( نقاش برجسته نروژی سبک اکسپرسیونیسم) ... که حاکی از اهمیت مجزای زیبایی شناسی و شخصیت شناسی این کارکتر تلقی می شود.
با بازخوانی و مداقه بر دیالوگ های ساد، در متن پیتر وایس ، متوجه می شویم اساسا تصویر ذهنی و اجرایی که قرار است از این شخصیت بر روی صحنه حک شود با تصورات و تئوری های مدعی خارج از صحنه اجرا فاصله ای بسیار دارد. این تغییر زاویه ی ادعا شده از انقلاب بیرونی به دگرگونی درونی ،تضاد فلسفی مساله ساز(پروبلماتیک)مواجه ی انقلاب با خشونت و امر طبیعی را درونی نمی کند و مصداق های اجرایی-انضمامی صحنه ای برایش نمی یابد. علی رغم ، استعداد بالای شکیب شجره ، نیرومندی بدن و تمرکز حسی و صوتی اش ، تفکیک نقش ها و دلیل ماهیتی آن مشخص نمی کند. انرژی اش بر صحنه کامیاب نیست .بخش بزرگی از این نارسایی به دلیل خوانش و هدایت محصور کننده و سردرگم کارگردان ناشی می شود ..نقش(ها) تباه می شود و اثر انرژی زیاد شجره به تماشاگر نمی رسد. حتی نمایش از ابراز دلالت اجرایی و تماتیکی در رابطه ی ساد(مارا) با پیشخدمت(معشوقه اش)، سیمون مبنی بر رابطه ی سادومازوخیستی ناتوان می ماند و مابه ازاء اجرایی معرفی نمی کند یا اساسا در لایه های زیرین تحلیل متن فلسفه اش دریافتنی و ملموس نیست. در واقع کاوش های بیهوده در تن و جان آدمی در متن به سرانجام نمی رسد. طراحی صحنه و اکسسوار یاری چندانی به درک تفکیک نقشها نمی کند آیا واقعا پارچه پاره های معلق و ولو بر زمین بر بدن زخمی و خون آلوده همراه با سوزش و آماس مارا، دلالت می کند یا کاغذ پاره هابا کدام دلالتی اشاره به پیام هایش به مردم فرانسه دارد؟لاوک مارا بدل به قابله های روحی شده تا قرایت از روایت پست مدرن باشد؟
ترکیب و تلفیق ناموفق و گیج شخصیتها در این نمایش نه کمکی به دریافت دیدگاه های روانکاوانه انسان معاصر و چند ساحتی بودنش می کند و نه بر ضمیر ناخودآگاه من مخاطب ایجاد شک و تردید و تزلزل نسبت به واقعیت از قبل موجود می نماید و نه شناختی جدیدپدید می آورد.
**
بحث درباره "برداشت آزاد" یک ضرورت است. برداشت آزاد از یک اثر چه نسبتی با اصل اثر دارد؟ آیا استفاده از اسم مشابه برای شخصیت ها یا موقعیت مکانی یکسان، اکتفا می کند؟ آیا مثله کردن اثر به معنای برداشت آزاد است؟... یک نمایش اصلا برای چه خود را وام دار یک اثر دیگر می داند؟برای ارتقا بخشیدن متن اصلی ؟ برای خوانش های مترقی تر یا به روز تر از آن؟ یا...
آیا هدف اعتبار گیری صرف از نام یک اثر بزرگ، وسوسه ی شریفی است برای استفاده آزاد از اثر اصلی بدون اینکه تصویر درستی حتی از واژگونگی یا لغو مضمونی و محتوی نسبت به اثر اصلی به دست دهد؟
**



منابع:
-پیتر وایس، نمایشنامه شکنجه و قتل ژان پل مارا به اجرای ساکنان تیمارستان شارنتون به کارگردانی مارکی دوساد،ترجمه محمد نجفی، انتشارات نیلا 1378،تهران
-پیتر وایس، یاداشتی بر پیشینه تاریخی "مارا/ساد"،ترجمه محمد نجفی
-سوزان سانتاگ، مارا/ساد/آرتو ... دیدن ادامه » ، ترجمه محمد نجفی
- گاردین
-ویکی پدیا
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۶
دوستان خوبم کامران و ابرشیر عزیز ... حقیقت آنکه چقدر خوب دیدید که جدای از یک اثر هنری ، پشتوانه ی رفتاری و فکری یک هنرمند گاها در عرصه ی ارتباط مستقیم با مخاطبانش چقدر مهم و تاثیر گذارست ... از سویی کارگردانی مشتاقانه گوش جان به نقدهای مخاطبانش میدهد چون ... دیدن ادامه » میداند "نقد" از سوی تماشاگرش یکی از مهمترین رکن های موفقیت و مقبولیت ِیک اثرست (اگر نگوییم مهمترین) و ازسویی کارگردانی بجای هیچ گونه نظری از علامت اختصاری ِایکون ها و شکلک ها پای برگه ی نقدی توجهش را نشان میدهد ... که اگر کمی منصفانه نگاه کنیم هردو نمادی از ذهنیت و نگاهشان را عرضه میکنند ... این ست که بعضی هنرمندان ماندگار تر و استقبال از کارشان بیشتر ست .. و بعضی دیگر ....
پوزش از زیاده نویسی اما چندروزی بود دوست داشتم این مطالب را بنویسم .
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
نیلوفر عزیز ممنونم از نظر ارزشمندت که مثل همیشه سرشار از صبوری و مهربانی است
۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید