تیوال نمایش میز
S2 : 19:04:18
امکان خرید پایان یافته
  ۲۹ اردیبهشت تا ۲۳ خرداد ۱۳۹۳
  ۱۹:۰۰
  ۵۵ دقیقه
 بها: ۱۲,۰۰۰ تومان

: بهار کاتوزی
: ابوذر ساعدی، محسن رستگار، مهناز ذبیحی، عامرمسافرآستانه، امیرجنانی، رویادعوتی

: امیرحسین دوانی
: آنکیدو دارش
: ایمان یزدی
: ندا ترکمن
: محسن رستگار
: امیرقالیچی
: عابس خلقی
: آرش فصیحخلاصه داستان: اهالی خانه،به عادت معمول،پشت میز خانه نشسته اند و مشغول برگزاری مراسم شام که ناگهان،ظاهرا صدای چکیدن قطره ای آب،آرامش شبانه آنها را بر هم می زند.حال جدال بر سر آن است که آیا واقعا سقف سوراخ است یا...

گزارش تصویری تیوال از نمایش میز / عکاس: سمانه جویا

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش میز / عکاس: مهدی اسماعیلیان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش میز / عکاس : رژین دلفان

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش میز | عکس نمایش میز | عکس نمایش میز | عکس نمایش میز | عکس

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ﻓﻘﻂ ﺳﻪ ﺍﺟﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺍﮔﻪ ﺗﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﻧﺪﯾﺪﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺳﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﯾﺪ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﭘﺸﯿﻤﻮﻥ ﻧﻤﯿﺸﯿﺪ
مهسا علیزاده، farnaz، فرزانه و نیکا زاهدی این را خواندند
بهار کاتوزی و آرش فصیح این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

غم این خفته چند خواب در چشم ترم میشکند...

نشسته اند دور یک ((میز)) که کاسه ای خالی وسط آن قرار گرفته است و تصویرش در آیینه (که همان سقف است) یک سوراخ را به ذهن متبادر میکند...

پسر موبایل بدستی که سکوت و زور را تاب نمی آورد و دوست داشت حرف بزند ،
دختر کتابخوان پرسشگر(خانم مهناز ذبیحی که ناخودآگاه یاد نمایش تهران بلگراد را چند دقیقه ای به ذهنم آورد -یادش بخیر) ،
زن محکوم به سکوت با لکنتی دیرین،
مرد خشک اندیش غریبه با نسل بعد،
پدر بزرگ که خیلی مسن به نظر نمیرسید و کلاه پشمی روی سرش از او یک بازنده ی مشکوک ساخته بود با واکنشهای گاه گاهش که گویی حیرت زده یک آن از خوابی طولانی برمیخاست و باز مدتی در خواب میشد،
و بالاخره عموی سفسطه گر و زبان باز ،

شخصیت پردازی نقشها کامل و مستقل صورت گرفته بود و نقطه قوت کار بود
دکور ساده بود اما خلاقیت هم در آن به چشم میخورد موسیقی متناسب و زیبا بود اما کاش کمی بیشتر بود
محدودیتهایی که در قسمتهای پایانی نمایش برای پسر جوان ،بی منطق و دلیلی شکل داده بودند مثل قفل بودن در ، عدم ارتباط با بیرون و... هر ذهن جستجوگری را قلقلک میداد.

فکر ... دیدن ادامه » میکنم(امیدوارم اشتباه نکنم) آن خانه اگرچه خانه بود ولی هوشمندانه میز و صندلی های فلزی و ظرفها و پارچ های استیل به فضای زندان شبیه ترش کرده بود!
و اگر در یک جمله میز را که بر اساس ایده ساده ای ساخته شده توصیف کنم:
قفس در قفسی بود و سه نقطه های لاجرم...

پ ن: این نمایش گروتسک بود کمدی نبود... چند بار که سر چرخاندم آن طرف تر از فرط خنده فک بالا به عرش و فک پایین...! حیرتا

20خرداد 1393خورشیدی
سپاس
ممنونم از نقد موشکافانه تون.
۲۱ خرداد ۱۳۹۳
سپاس خانم کاتوزی گرامی، خیلی بیشتر و جزیی تر میشد از میز و تک تک شخصیتهاش حرف زد اما لطف دیدنش برای دوستان کم میشد
برقرار و پیروز باشید
۲۱ خرداد ۱۳۹۳
مرسی از شما محمد جان رحمانی که این کارو بهم پیشنهاد کردی
۲۱ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

غم این خفته چند خواب در چشم ترم میشکند...

نشسته اند دور یک ((میز)) که کاسه ای خالی وسط آن قرار گرفته است و تصویرش در آیینه (که همان سقف است) یک سوراخ را به ذهن متبادر میکند...

پسر موبایل بدستی که سکوت و زور را تاب نمی آورد و دوست داشت حرف بزند ،
دختر کتابخوان پرسشگر(خانم مهناز ذبیحی که ناخودآگاه یاد نمایش تهران بلگراد را چند دقیقه ای به ذهنم آورد -یادش بخیر) ،
زن محکوم به سکوت با لکنتی دیرین،
مرد خشک اندیش غریبه با نسل بعد،
پدر بزرگ که خیلی مسن به نظر نمیرسید و کلاه پشمی روی سرش از او یک بازنده ی مشکوک ساخته بود با واکنشهای گاه گاهش که گویی حیرت زده یک آن از خوابی طولانی برمیخاست و باز مدتی در خواب میشد،
و بالاخره عموی سفسطه گر و زبان باز ،

شخصیت پردازی نقشها کامل و مستقل صورت گرفته بود و نقطه قوت کار بود
دکور ساده بود اما خلاقیت هم در آن به چشم میخورد موسیقی متناسب و زیبا بود اما کاش کمی بیشتر بود
محدودیتهایی که در قسمتهای پایانی نمایش برای پسر جوان ،بی منطق و دلیلی شکل داده بودند مثل قفل بودن در ، عدم ارتباط با بیرون و... هر ذهن جستجوگری را قلقلک میداد.

فکر ... دیدن ادامه » میکنم(امیدوارم اشتباه نکنم) آن خانه اگرچه خانه بود ولی هوشمندانه میز و صندلی های فلزی و ظرفها و پارچ های استیل به فضای زندان شبیه ترش کرده بود!
و اگر در یک جمله میز را که بر اساس ایده ساده ای ساخته شده توصیف کنم:
قفس در قفسی بود و سه نقطه های لاجرم...

پ ن: این نمایش گروتسک بود کمدی نبود... چند بار که سر چرخاندم آن طرف تر از فرط خنده فک بالا به عرش و فک پایین...! حیرتا

20خرداد 1393خورشیدی
سپاس
یلدا ملکان و محسن قربانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش را بیش از هر چیز تقابل ایمان و اعتقاد با عقل و تفکر دیدم . برای همین نسل ما با گوشت و پوستش با این نمایش ارتباط برقرار می کند . اجرایی که در نهایت سادگی به ژرف ترین معناها می رسد . روند پیش روی داستان رو دوست داشتم :
مرحله ی اول انکار : اصلا سقف سوراخ نیست
مرحله دوم سفسطه و انحراف از بحث اصلی : سفسطه های عمو و صحبت راجع به آینده
مرحله سوم تطمیع : پوست مادر - حق زن - خوش گذرانی پسر
و نهایتا تسلیم
از طرفی مقابله به مثل جبهه مقابل هم جالب بود
مرحله اول : استفاده از برهان های عقلی
مرحله دوم : تمسخر جبهه مقابل از طریق جوک سازی
اما پایان بندی کار را دوست نداشتم ، چرا که وقتی خواهر و برادر هم در انتهای نمایش از سر مخالف به انکار سوراخ بودن سقف پرداختند ، در واقع وارد یک چرخه معیوبی شدند که پایان خوشی ندارد و جبهه ای که نماد عقل گراها و منطق گرا هاست نباید ... دیدن ادامه » وارد این لج بازی می شد .
یک انتقاد دیگر هم دارم و به نظرم بازیگر پدر بزرگ انتخاب مناسبی برای این نقش نبود .
اما نهایتا ا همه دوستان دعوت می کنم که در این 3-4 روز پایانی به دیدن این نمایش بروند .
نیلوفر ثانی، manimoon و ابرشیر این را خواندند
Marillion، بهار کاتوزی، محیا بهرامی و حانیه تولایی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید








یادداشتی بر نمایش« میز » نوشته و کار « بهار کاتوزی »
لینک مطلب : http://namayesh1.com/News.aspx?id=85






خانم کاتوزی
کارگردان محترم ، خوشحالم که دوست داشتید

-------------------------------------

بیتای مهربان
از این همه لطف و همراهیت واقعا متشکرم
۱۹ خرداد ۱۳۹۳

شکوه بانو همیشه شرمندم می کنید

سپاس که وقت گذاشتید و مطالعه کردید
۱۹ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هفته پایانی اجرا.تا 23 خرداد
فرزانه این را خواند
همایون کاتوزی این را دوست دارد
خانم کاتوزی
هفته پایانی اجرا تخفیف نمی گذارید؟
۱۹ خرداد ۱۳۹۳
خانوم نجاتی عزیز این میونه ها تخفیف گذاشتیم اما در مورد این هفته اطلاعی ندارم به واقع.ممنون از توجهتون.
۲۰ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
* شاید برای شما هم اتفاق بیفتد *

از خدا که پنهون نیست از بچه های تیوال هم که پنهون نموند ما حدود یک ماهی میشه که اسباب کشی مون به منزل جدید تمام شده .
خونه جدید ، حال و هوای جدید ، کلی انرژی مثبت و احساس خوب ، کل اعضاء خانواده هم خوشحال.....

تا اینکه سه هفته پیش بارش باران شروع شد ، آن هم بشدت ، یک شب برادرم اومد گفت سقف اتاقش تبله کرده !!!!!!!!!! ما رو میگی باورمون نمیشد اومدیم نگاه کردیم به نظر من میومد یه فعل و انفعالی افتاده باشه ولی خیلی واضح نبود،ولی پدرم (پدر هم فوق العاده فنی) بکل منکر این داستان شد و با قاطعیت میگفتن :"تصور می کنین!!!!!!، سقف که خشکه خشکه "
بارونها ادامه داشت و تبله هم بیشتر و بیشتر میشد و از برادرم و من اصرار و از پدر، انکار؛ تا حرفی هم می زدیم پدر (هم که فنی) میگفتن:"سقف که خشکه"
سرتون رو درد نیارم؛ سقفی که پدر هر روز میگفتن خشکه، صبح سه شنبه قبل(عید مبعث)جلو چشمامون فرو ریخت
ولی بازم پدر اعتقاد داشت که سقف اتاق ، کماکان ؛ "خشکه"

البته علت رو پیدا کردیم 'یه تکه فضای خالی کوچک بین دو رول ایزوگام باعث این اتفاق شده.'
حالا ما کل خونه رو کاغذ دیواری نکردیم، ولی به جاش محل ریزش سقف رو کاغذ دیواریه سفید کردیم!!!!!!!!!!!!! تا دوباره اون قسمت رو از ابتدا ایزوگام کنن و بعد بتونیم گچ و رنگ کنیم

از کجا معلوم ، تاتر شاید خودِ خودِ زندگی باشد

خسته ... دیدن ادامه » نباشید به گروه



اول این که کار کار اون قاتله بوده..سقف که خشک بود..
دوم اینکه احتمالا ارتباطی هست بین اتفاق و میز که نوشتی؟
۱۳ خرداد ۱۳۹۳
دوستان امروز نمایش درستکارترین قاتل رو می آیین؟
سانس اولش رو
۱۳ خرداد ۱۳۹۳
فقط یک نکته عرض کنم که این مطلبی که نوشتم داستان نبود، کاملا واقعیه واقعی بود :)
۱۷ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میز را زیاد دوست نداشتم. به‌نظرم یک ایده‌‌ی حداکثر پانزده دقیقه‌ای، بی‌جهت پنجاه و پنج دقیقه کش داده شد. نمایش حرف مهمی برای گفتن ندارد ولی طوری وانمود می‌کند انگار که مفهوم بسیار عمیقی پشت آن است. هرچند که اگر بخواهم بی‌انصاف نباشم، کلیت کار حداقل استانداردهای یک تئاتر قابل قبول را داشت. درباره‌ی میز تعریف‌های عجیب و غریب مثبتی از بعضی از دوستان تئاتری خواندم که واقعن نفهمیدم چرا. از دید من نمایش میز رسمن اُوررِیتِد است.
فکر نمی کنید بهتره به عقاید دیگران احترام گذاشت... همینطور که عقیده شما نیز محترمه... عجیب و غریب مثبت برام جالب بود میتونی توضیح بدی یعنی چی؟
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
همچنین دوباره که نظر نخستین‌م را دباره‌ی این نمایش می‌خوانم حس می‌کنم لحن‌ش کمی عصبانی است. سختی تئاتر کار کردن در ایران را می‌دانم و بسیار احترام قائلم برای آن‌هایی که پا در این عرصه می‌گذارند و با همه‌ی کاستی‌ها می‌سازند. امیدوارم باعث آزرده‌خاطرشدن ... دیدن ادامه » گروه اجرایی نشده باشم.
۱۵ خرداد ۱۳۹۳
آقای ابرشیر عزیز متاسفم واقعن متاسفم که هر چیزی خلاف میلتون باشه توهین میبینید...
۱۶ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چند در صد ممکنه یه سوراخ منجر به فاجعه بشه!؟
اوا.ت، وحید hoo و نوید رحمتی این را خواندند
سامان خلیلی، بهرنگ، آرش فصیح، سارا نظری و تبسم استاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام به همه دوستان تیوالی.عزیزان بلیط های اجرای فردا،یکشنبه 11 خرداد،با تخفیف ویژه و به بهای 8 هزار تومن به فروش می رسه.در همین سایت تیوال.
الهه الف و فرزانه این را خواندند
سعید آقاجانی، حمید عظیمی، محمد شجاعی و تبسم استاد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من منتقدم نیستم ... یک تماشاگر تئاتر هستم ... اصلی ترین رکن تئاتر

من به عنوان اصلی ترین رکن تئاتر ، به تمامی تماشاگران حرفه ای و غیر حرفه ای و آماتور و مدرک دار و دکتر و ..... توصیه ویژه می کنم این نمایش رو ببینند


اگر خیلی وقت است که لذت دیدن تئاتر رو از دست دادین... میز و شاه لیر رو ببینید


واقعا خسته نباشید :)
اگه کسی با دیدن این 2 نمایش لذت دیدن تیاتر به قول شما از دست رفته رو بدست میاره.. فک کنم وقتی زندگی در تیاتر دیده بود یا هملت ببینه میره تو افق محو میشوه از فرط لذت بردن...!!! :دی
۱۱ خرداد ۱۳۹۳
ربطش خیلی واضح بود..گفتم اگه کسی با دیدن این دو نمایش که فعلن من یکیشو دیدم و خیلی دانشجویی به نظر میرسه و اون یکی هم به توصیفات دوستان حرفه ای تئاترم حرفی برای گفتن نداره اینقدر به شوق میاد و اون لذت از دست رفتش رو به دست میاره پس حتمن با دیدن کارهایی مثل ... دیدن ادامه » هملت و دن کامیلو یا همین چند وقت پیش زندگی در تئاتر که اونم دانشجویی بود و... کلی تئاتر دیگه از شدت لذت بردن سریز میشه... این طور اظهار نظر ها این نظراتم میطلبه که اگه واقعن ایشون تیاتر بین هستن میدونن که همین اواخر چه کارهای خوبی و شاید عالی بوده که کسی از تئاتر دلزده نشه و این نمایش در مقابل این قبیل کارهای حرفه ای خیلی حرفی برای گفتن نداشته باشه.. این نظر شخصی منه.(البته فامیلی بنده سیمایی ..!!)
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
آقای سیمایی عزیز ببخشید فامیلتون رو اشتباه نوشتم... ربطشو متوجه نشده بودم که سوال کردم... ببخشید اگه این نمایش نتونست لذتی به شما بده و ممنون از نظرتون که حتمن در موردش همه فکر خواهیم کرد.
۱۶ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" میز "

یکی از اهداف هنرهای نمایشی روشنگری و آگاهی ست ... نمایاندن وضعیت هایی از اصول فکری که مخاطب قادر خواهد بود با دیدن و لمس آنها درعین آشنایی بیشتر ،نتیجه گیری و برداشتهای لازم را داشته باشد و بفکر کردن واداشته شود.
سفسطه ، یکی از رایج ترین مباحث جدلی با کاربردی وسیع در زندگی روزمره ست که طیف آن در سطوح مختلف جامعه (از کوچکترین سطح تا بالاترین)قابل مشاهده ست
"میز" تلاش میکند با پرداخت به یکی از جزیی ترین مسائل زندگی یک خانواده بعنوان نمادی در سایر سطوح بگوید، سفسطه چگونه میتواند بحران ایجاد کند با بیان ادله ی نه لزوما منطقی تنها بجهت پیروز شدن بدون آنکه گاهاحق در میان باشد...
متن در این راستا از دیالوگهای کلیدی بهره میبرد و الگوی کوته بینی و ضعفی که با لجاجت، نخوت و فریبکاری پیوندی نزدیک دارد را به مخاطب عرضه میکند آنقدر که مخاطب در طول نمایش ... دیدن ادامه » خود درگیر استدلال های مغالطه ای میشود ودر میابد غلبه بر حریف به هر تدبیری ، امکان پذیر و قابل پذیرش نیست و برای پیروزی در مباحث ومناظره ها حتی در سطوح کوچک ، باید از استدالال های منطقی و مبتنی بر حقیقت استفاده شود.
اگرچه در زمان کوتاه اجرا ، نویسنده توانسته است این تلنگر را در ذهن مخاطب ایجاد کند و منظورخود را کاملا منتقل نماید اما استفاده ی حداقل از دکور ، موسیقی ، طراحی لباس و سایر ابزارهای نمایش ، وجاهت ِ مورد نیاز تبدیل شدن به یکی از بهترین آثار نمایشی حاضر را ،از آن میگیرد .
اگرچه به شخصه چنین ژانر هایی را در تئاتر دوست دارم اما قربانی شدن هر کدام از اجزای دیگر یک اثر نمایشی را برای دیگری، ضعف میدانم
ضمن خسته نباشید به خانم کاتوزی و گروهشان امیدوارم شاهد اجراهای بعدی شان با تمام المانهای یک تئاتر خوب باشیم .

نیلوفر ثانی
8خرداد 93
ممنونم از نظراتتون.
۱۰ خرداد ۱۳۹۳
دوست فرهیخته و عزیز من شما همیشه بزرگوار هستید و به من محبت دارید......فهم و احساس شما است که قابل تقدیر است ..به نکات کاملا درستی اشاره می کنید ،،،،،،تاتر جدی یک مدرسه است اینو همه اساتید واقعی این هنر می گویند......تاتر نباید خودش رو با مردم تطبیق بده .....بلکه ... دیدن ادامه » سواد مخاطب باید با استانداردهای تاتر خوب بالا بیاید.........
اما این مساله هم وجود دارد که ما در ایران با تاتر احمق هم سر و کار داریم.اینو ف هاد مهندس پور می گفت....
ممنون که وقت می گذارید و ممنون از حضورتون در این فضا
۱۰ خرداد ۱۳۹۳
بزرگوارید لطف شما همیشه شامل حال من هست دوست ارجمندم ... خیلی ممنونم از نظرات خوبتون ..
۱۰ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه,بازیها,فضای نمایش خیلی خوب و موضوع نمایش جالب توجه بود به نظرم نباید این نمایش رو از دست داد چون این مشکل سوراخ سقف تو زندگی هممون وجود داره و بد نیست پیش خودمون فکر کنیم که در مقابل اون مثل کدوم یکی از این شخصیت ها هستیم و باید باشیم من که دوست داشتم
manimoon این را خواند
مصطفی بیگ محمدی و تبسم استاد این را دوست دارند
ممنون از نظراتتون.
۱۰ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"میز" رو دوست داشتم
ریتم اول نمایش خیلی کند بود
و جوی که وجود داشت، منطقی نبود
و خیلی زودتر باید تماشاچی رو وارد اون فضای "بعد از اومدن عمو" می‌کرد
طوری که تا قبل از اون کارو دوست نداشتم
ولی وقتی لحنش عوض شد
خوشم اومد
و اتفاقاً به نظرم اصرار افراطی و دور از منطق پدر و عمو روی یه موضوع کاملاً منطقی و بدیهی
نقطه قوت کار بود
به جز بازی پسر و عمو و تا حدودی پدربزرگ
بقیه بازی‌ها رو دوست نداشتم
سلیقه شخصی من و یکی از دوستای همراهم:
کاش آخرش برعکس تموم می‌شد.
خوش‌حالم "میز" رو در حضور "پانته‌آ بهرام" دوست‌داشتنی و "مارتین شمعون‌پور" عزیز دیدم.

manimoon..

"میز" متن خیلی خوبی دارد..متنی که پیام اصلیش را که لجبازی و مغلطه‌کاری‌ست در هریک از فضاهای جامعه مثل خانواده،مدرسه،دانشگاه،یک شرکت بزرگ،شهر،کشور و ... میتوان دید..اینکه آدمها برای روشن‌ترین موارد با هم میجنگند و در آخر پشیمانی بی‌فایده خواهد بود.
فضای نمایش برای من تعارض ایجاد میکرد..میز و ظروف فلزی حس زندان را به من میداد تا خانه و خانواده، و به مادرِ حساسِ خانواده نمیامد.

شاید میشد با کمی مانور روی گریم و طراحی لباس، تفاوت نسل پدر و مادر را از بچه ها بهتر نشان داد.
بازیها از نظر من متوسط بود..هر چند که در بعضی جاها کنش و واکنش بازیگران خیلی خوب بود.

در طول نمایش من یاد این شعر میفتادم:

گر در طلب لقمه نانی نانی.. گر در طلب گوهر کانی کانی
این نکته رمز اگر بدانی دانی.. هر چیز که اندر پی آنی آنی

خسته نباشید به گروه :)




چقدر خوب مینویسید خانوم عظیمی!
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
ممنونم از حضورتون و نظرات خوبتون.
۱۰ خرداد ۱۳۹۳
خانم کاتوزی عزیز،از اینکه کنار ما حضور دارید و نظرهای ما را دنبال میکنید،سپاسگزارم.
پیروز باشید :)
۱۰ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سوراخ ِ سقف
سقف ِ سوراخ

چند درصد یک سوراخ ، منجر به فاجعه میشه؟

_ سقف اگه سوراخ باشه ، آب میده؟

_ نه دیگه ، میوه میده

عجب دیالوگی! :)))
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
:)) ماندگاره واقعا
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ تو چرا اینقدر " ولی " میذاری وسط زندگیت؟ بشکن این ولیا رو .. آینده رو ببین .... هــدف .....

از اون اجرا هایی بود که همون که بیرون امدم گفتم دوست نداشتم .
ریتم کند تو اول نمایش و متنی که حوصلمو خیلی سر برد و برام جذابیت نداشت. شخصیت عمو که اصلن برام تعریف نشدس و کلن غیر قابل قبول.. زندگی که به نظرم میاد یکم دورش گذشته و دیگه کلیت نداره.. پدری که اینهمه بی توجه به حرفای اطرافیانش و اصلن نمیذاره حرف بزنن و زنی که به اسیر بیشتر شبیه تا زن خانه. دلیل وجود اون اینه یا شیشه های بالای سرشونو کلن نفهمیدم.
پدربزرگ خوب بود..:) از نظر کارگردانیم حرفی برای گفتن نداشت به نظرم ..

راستی بعضی وقتا دوست داری بگی اقا یه دیقه واستا بعد بری این تماشاچیایی که قه قهه میزننو بگی انصافن چی شد که اینطوری میخندی؟؟!!!!! تازه تو اون فضا فک کن 2 نفر اینطوری بخندن کلن نمایش از دست میدی..!!!!! انصافن یکم خنده هاتونو کنترل کنین با صدا بلند خندیدن اخه تو همچین فضای کوچیکی حتی تمرکز ... دیدن ادامه » بازیگر هارم از بین میبره چه برسه به من تماشاچی...!!!!
پاراگراف دوم رو که خوندم داغم تازه شد. جانا سخن از زبان ما می‌گویی ...
۰۸ خرداد ۱۳۹۳
شما بخند، دوس داشتی گریه کن، هر جور حس کردی رفتار کن ولی مردم‌آزاری نکن
تو خونه خودت نشستی داری فیلم می‌بینی می‌تونی انقد بلند بخندی که شیشه‌ها بیاد پایین ولی سالن نمایش یه مکان عمومیه، اون خنده‌های بلند حس و حواس بقیه رو به باد می‌ده
حالا باز خود ... دیدن ادامه » دانی
۱۲ خرداد ۱۳۹۳
بله سپیدارعزیز... متوجه شدم... حق با شماست
۱۶ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام خانم کاتوزی،
داشتم این صفحه رو نگاه میکردمو دیدم که به نقدها و نظرات پاسخ میدین
خوشحال شدم
یه سوال داشتم،
روزی که اجراهای خوب ـه تهران(مثل اجرای شما) رو تو شهرای دیگه هم ببینیم کی میرسه؟ آیا باید مثل همیشه کلی منتظر بشینیم تا فیلم-تئاتر اون اجراها عرضه بشه؟ (تازه اگه عرضه بشه!)
موفق و موید باشین
فرزانه و manimoon این را خواندند
کیمیا TAV این را دوست دارد
دوست عزیز حتما اگر مجالی باشه ما هم دوست داریم که مهمون شهرای دیگه باشیم.چرا که نه.
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
خانم کاتوزی ممنون بابت پاسخی که دادین. امیدوارم اجراتون خوب پیش بره
۰۹ خرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید