تیوال نمایش نان سال های جوانی
S3 : 05:18:24
  ۲۵ مهر تا ۱۵ آبان ۱۳۹۵
  ۱۸:۰۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: احسان عرفانی (بر اساس رمان "نان سالهای جوانی" نوشته هاینریش بل)
: احسان عرفانی
: وحید منتظری، پرستو قربانی

: مهدی رستگاریان، آیدا شیرخو، فرانه ولدخانی
: مصطفا مرادیان (گروه طراحی صحنه EGO)
: نسرین خرمی (مهمان از گروه تیاتر بوهمی)
: میلاد حسینی شکیب
: میثم خاوری
: کیا مهراط
: فرانه ولدخانی
: عطیه حبیبی
: سارا اعظم پناه، فاطمه صفیری، ریحانه آذریان
: امیرمحمد نباتی
: فاطیما بهارمست
: امین محمدی
: مینا صیادی
: نوید آغاز
خلاصه داستان: بعد از جنگ جهانی دوم، چند صحنه ی عاشقانه وسط قحطی و گرسنگی..

کاری از گروه تیاتر پدال

کارهای گذشته گروه: 
در باب تفریحات سالم و غیر سالم..نویسنده: احسان عرفانی..کارگردانان: فریبرز کریمی، احسان عرفانی..مرکز تیاتر مولوی..بهار ۹۵(مشترک با گروه بوهمی)
گردش عادی خون و برف.. نویسنده: مونا احمدی. کارگردان: آرش طاهرخانی. تماشاخانه انتظامی.. بهار ۹۵
استخوان هایی که خاک کرده ایم.. نویسنده و کارگردان: احسان عرفانی.. تماشاخانه انتظامی.. پاییز ۹۱
پاپ دراکولا.. نویسنده و کارگردان: آرش طاهرخانی.. مرکز تیاتر مولوی.. تابستان ۹۱

کارهای آینده گروه:
هوراشیو شو.. سرپرست نویسندگان: نغمه ثمینی.. کارگردان: آرش طاهرخانی.. تماشاخانه موج نو.. پاییز ۹۵
چشم در برابر چشم.. نویسنده: ویلیام شکسپیر.. کارگردان: آرش طاهرخانی.. مرکز تیاتر مولوی.. زمستان ۹۵
درباره ماندن.. نویسنده و کارگردان: احسان عرفانی.. بهار ۹۶

گزارش تصویری تیوال از نمایش نان سال های جوانی / عکاس: گلشن قربانیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش "نان سال های جوانی" به کارگردانی احسان عرفانی در تماشاخانه انتظامی

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

 
گفتگوی تیوال با احسان عرفانی
سعی کردیم تمام شخصیت ها را ذره ای خاکستری تر نسبت به رمان نشان بدهیم

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
هدویگ: پشت سرتون حرفای خوبی نمیزنن. به من گفتن شما دزدی کردین. راسته؟
فندریش: کی بهتون گفته؟
هدویگ: برادرم. آدم خوبیه. گفت حواسم بهتون باشه.
فندریش: قضیه مال هشت سال پیشه. فقط شونزده سالم بود. شش تا شعله پخش کن بود که کلشون میشد دو مارک و بیست پنج فنیگ. مجبور بودم، پدرم جفت پاهاش شیکسته بود، پول لازم داشت. تازه اگه پاش بیفته بازم اون کارو میکنم. شما اگه قرار باشه بین دزدی و مُردن پدرتون یکیو انتخاب کنید کدومو ترجیح میدین؟
هدویگ: سؤال سختیه.
فندریش: نه، خیلی آسونه. معلومه که میدزدین. منو نگاه کنید. نمیدزدین؟

دو اجرای پایانی
حسن نوران این را خواند
محمد رحمانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هدویگ: هرچند در انتهای دلم با خود میدانم/ شهر محبوبم را، سرزمینم را ترک کرده ام/ و در خیابان های این پایتخت بیگانه سرگردانم/ هر چند خانه ی سفیدم را، باغ آرامم را ترک کرده ام/ و زندگیم تهی و پاک شده است/ اما باید سحرگاهان بیدار شوم/ و با چشمانی گرمِ خواب/ باید سرمست باشم از عطر شادی/ چون سنگی سپید درون چاهی.
فندریش: شعر بود؟
هدویگ: بله.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید سه روز پایانی این نمایش با تخفیف فراهم شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هفت اجرای پایانی

پیش فروش هفته پایانی "نان سال های جوانی" آغاز شد.

"نان سال های جوانی" فقط تا پانزدهم آبان به روی صحنه می رود و تمدید نخواهد شد.
سیما شیبانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
3 شنبه شب به دنبال یک نمایش بودم که به صورت خیلی تصادفی به "نان سال های جوانی" رسیدم ، کتابی که چند سال پیش خونده بودم و علاقه زیادی هم بهش داشتم ، سریع با یکی از دوستانم هماهنگ کردم و بلیت اجرای همین امشب رو خریدم و چهارشنبه برای یادآوری باردیگر کتاب هاینریش بل را خواندم ، باید اعتراف کنم قبل از شروع شدن اجرا کمی نا امید بودم و احساس کردم تصوراتم از کتاب موردعلاقه ام خراب خواهد شد ، اما پس از شروع شدن اجرا و سپری کردن 5 دقیقه این بار برای بار دوم باید اعتراف کنم حتی از خود کتاب هم بیشتر لذت بردم مخصوصا پایان بندی ، اجرای بازیگر ها رو هم فوق العاده دوست داشتم ، واقعا تشکر میکنم از شما بابت این نمایش فوق العاده
نان سال های جوانی

یک

چقدر خوب بود ینی این تاتر! بازی‌شون که خیلی خوب بود. مخصوصن بازی وحید منتظری! من عاشق بازی اروم و با اعتماد به نفس و پر طنزش شدم! البته من طنز کلامی خیلی دوست دارم و بخشی از این حال کردنه شاید بخاطر دیالوگاش بود. ولی جدا از اون تمام حالتایی که میگرفت رو خیلی دوست داشتم. بازی پرستو قربانی هم خیلی خوب بود. چنتا کاراکتر مختلف رو بازی میکرد و تونسته بود هر شخصیت رو خوب پیدا کنه و مثل همون بشه. از دختر مرموز پالتو سبز، تا صابخونه بی‌اعصاب و حسود! بازی پرستو قربانی هم خیلی ظریف بود. مثلن توی صحنه رستوران، اگه به دستاش دقت میکردی تمام استرس انکار شده درش رو میفهمیدی. چهره‌ش نیمه قوی یک زن که از نظر مالی به قدرت رسیده و خودش رو شاید بالاتر از پارتنرش میدونه، اما بخش زنانه‌ای که داره از بین میره و توی لرزش هیستریک دستاش دیده میشه.

دو

من عاشق طراحی صحنه‌شون شدم. یک مینیمالیست درست و حسابی! خب گذاشتن یک مکعب توی صحنه به معنای مینیمالیستی نیست چون درواقع با اینکار تو اومدی خیلی از کارایی های صحنه رو کم کردی. اما اینا اومده بودن توی دکور خیلی ساده، کمد هایی رو جاسازی کرده بودن که هرچند از وقتی یکی از بازیگرا در یک کشو از اون کمدای تقریبن پنهان رو باز میکرد و لوازم مورد نیازشو بر میداشت. یک ظاهر ساده اما نه فقط ساده! از ایده‌ش خیلی خوشم اومد و برام مثل شعبده بازی بود. به سبک نمایش هم میخورد. البته این برداشت دیگه خیلی دور از ذهنه اما میتونیم بگیم عشق برا شخصیت داستان، مث این لوازم بود که همه جا ممکن بود جاسازی شده باشن و هر لحظه شاید شانسی میتونستی در یک کمد رو باز کنی و باهاش روبرو شی. یکهو طرف خم میشه و یک دسته گل درمیاره از کشو. تو بودی عاشقش نمیشدی؟!

سه

طنز به شدت خوبی داشت! همون جوری که من خوشم میاد. و بازی دقیق وحید منتظری هم کاملش کرده بود و باعث شده بود که هی بگم شت شت چقد خوبه! این داستان اقتباسی بود از رمان “نان سال های جوانی” از هاینریش بل. البته من اون رمان رو نخوندم. ولی توی این کار خیلی خوب تونسته بود یک رمانو تبدیل کنه به یک نمایش. گاهی شخصیت شروع میکرد از حرف زدن از خودش و چیزای درونشو توضیح میداد. مث همون چیزایی که توی رمان ها میشه خوندشون. یا گاهی موقعیت هارو توضیح میداد. هنرِ نویسنده این بود که تونسته بود این توضیحات رو طوری بگنجونه توی کار که تو حس نکنی داری از نمایش جدا میشی. انگار جزوی از خودشه. در صورتی که نبود. طرف داشت از احساس درونش با مخاطب حرف میزد ولی تو حس نمیکردی که داره با تو حرف میزنه. از نمایش جدا نمیشدی. فاصله گذاری نمیشد. و این واقعن کار قوی ای بود که من حتا یک لحظه از ماجرای درون نمایش جدا نشدم بخاطر این مونولوگ ها. تنظیم کردن مونولوگ خوب، خیلی سخته و این نمایش کار سخت رو خوب انجام داده بود. البته که بعضی جاها فاصله گذاری لازمه به شکل خودش، ولی تو این کار به نظرم نویسنده و کارگردان دنبال فاصله گذاری نبودن، و خوب از پسش بر اومده بودن.

چهار

یجایی ... دیدن ادامه » رفت گل بگیره برا کسی که دوسش داشت. گفت رفتم تمام گل های سفید رو جدا کردم. مثل وقتی بچه بودیم میرفتیم تمام پولمونو ابنبات میخریدیم. چقد خوبه ؟ خوب نیست ؟! چقد سادگی اون شخصیت رو نشون میده ؟! که چقد در برابر عشق هیچ راهی نداره و تا پیداش کرده تمام وجودشو با این جمله و با این گل به معشوقش داده !؟ خیلی خوب بود اینجاش.

پنج

یجا میگفت تو اگه مامانت درحال مرگ باشه، دزدی نمیکنی ؟! چن روز پیش همینو داشتم به یکی از دوستام میگفتم. کتابخونه بودیم و میخاستیم دقیقه ای بریم بیرون هوا بخوریم. هوا، بخوریم. من لپتاپمو برداشتم و گفتن چرا اعتماد نمیکنی به کسی و این حرفا منم که از خدا خاستم جمله اول خشم و هیاهو هومن سیدی رو گفتم که میگه هیچ چیز از هیچکس بعید نیست. البته این جمله احتمالن مال رمان خشم و هیاهو فاکنر هست. کاری بهش نداریم. استدلال من هم همین بود. هرکسی توی یک موقعیت ممکنه کاری بکنه که ازش انتظار نداری. مثل شخصیت این نمایش که وقتی مامانش در حال مرگ بوده در حد چند فرانک دزدیده بود. خودمونو بزاریم توی این موقعیت. حاضریم برای نجات جون عزیزمون، دزدی کنیم ؟! حالا کوچیک یا بزرگ ؟! جواب ترسناکه.

شش

شخصیت مرد خیلی بچه بود انگار تو این نمایش. خودشو میخاست توجیه کنه. از این دسته از توجیها زیاد دیده میشه. مثلن از خوب پارک کردن نامزدش به این نتیجه رسید که زن قوی ای هست و اگه ازش جدا شه زیاد، زنه اذیت نمیشه. و با این توجیه عذاب وجدان خودشو خاموش کرد. وقتی فکر میکنم به رفتار روزمره، میشمرم ببینم چن بار من حرفایی به خودم زدم یا توجیهای خنده داری اوردم تا بار رو از روی دوشم بردارم. تا عذاب وجدانمو از بین ببرم.

هفت

تمام زن ها برای شخصیت مرد یکی بودن. چون مرد دنبال یک چیز بود. مرد دنبال عشقی بود که بهش احساس تایید بده. عشقی که افتخاری که از جاهای دیگه دنبالش بوده رو بهش برگردونه. وقتی نگا کنیم و بسط بدیم میبینیم که همه همینن. همه زنا برای اون یک شکل بودن. همونطوری که تمام زن ها رو یک نفر بازی میکرد و این استفاده خیلی قشنگ بود. - ببینین! به این میگن کار مدرن ! چیزی که چن روز پیش ازش حرف زدم. مدرن به این معنی نیست که ساختارای قدیمی رو بشکنی. به این معنیه که از شکستنش هدف داشته باشی و از دلش کارکرد بکشی بیرون. مثلن تو این نمایش تمام شخصیت های زن رو یک بازیگر بازی میکرد و وقتی نمایش تموم میشه میفهمیم که این دلیل چی بوده و از این ساختارشکنی لذت میبریم - مرد فقط دنبال یک چیز توی زن ها بود. اما پیداشون نمیکرد. اون یک چیز رو پیدا نمیکرد. تا اینکه حدس زد ممکنه تو ادم جدیدی این چیز رو پیدا کنه. از کجا معلوم این هم مثل بقیه نشه ولی ؟ شاید باید خودشو اول محکم کنه، قبل از اینکه بخاد تایید رو از دل یک نفر دیگه بگیره. تا وقتی همه زن ها برای اون یکی هستن، سردرگم خاهد بود و هیچ جور نمیتونه اروم بشه. حتا اگه شغلشو عوض کنه و زن جدیدی رو دوست داشته باشه. البته این ها میتونن مقدمه اون شناخت باشن اما برای کامل شدن کافی نیستن. فقط شرط های لازمی هستن. همین.

هشت

در اخر هم تو این نمایش همه چی متزلزل بود. به طور مثال رابطه ای که ممکنه با یک دقیقه تاخیر مرد، از بین بره. اینده ای که ممکن بود ساخته بشه بخاطر همون یک دقیقه. اون اینده هم اینده بدی نبود. درواقع احتمالات تو زندگی خیلی گسترده هستن ولی صرفن بد نیستن. اگه مرد یک دقیقه دیر میکرد، زن با مرد دیگه ای میرفت و زندگی خوبی رو هم با اون میساخت. احتمالات صرفن بد نیستن. چون انتخابایی که احتمالات برای ما پیش میارن، به صورت مطلق خوب یا بد نیستن. احتمالات، دسته ای کارت روبروی ما میگیره که روی هرکدوم یک چیز نوشته شده. خیلی خوب، خیلی عالی، خیلی بد، شت‌ناک، افتضاح، معمولی، سوپر خوب یا هرچی. احتمالات رو سیاه و سفید نبینیم.

نُه

از اخر به شدت توصیه میکنم این کارو. قشنگ، تمیز، کامل، بازی خوب، کارگردانی خوب، فقط موسیقی‌ش خیلی ابتدایی بود و میتونست پخته‌تر باشه - شاید هم ناپخته‌گیش عمدی بود- یا حتا با کیفیت بهتری ضبط شه. مثلن یک مجسمه مینیمال رو تصور کنین. به عنوان مثال، مکعب مستطیل هایی که از دیوار بیرون زدن - دانلد جاد- وقتی فرم ساده شده، بجاش باید به جزیات دقت بشه و اون مکعب مستطیل به دقیق ترین شکل ممکن ساخته و پرداخته بشه. لبه های محکم و دقیقن عمود و فلزی که اون حسِ مینیمال بودنِ دلپذیر رو القا کنه. موزیک مینیمال هم همینطوریه و برای اینکه لذت‌بخش بشه باید صدا با کیفیت قابل قبولی باشه که کم بودن عنصر ها - در اینجا نت ها - رو جبران کنه و هر تک نت جدا توی گوش و مغز بشینه.


---
ارتباط با من: telegram.me/san_goo
ممنوونم که انقد دقیق کارو دیدید:-)
۰۶ آبان ۱۳۹۵
mona.a
ممنونم به خاطر نوشته خوبتون.به نظر من هم این نمایش خیلی حس خوبی داشت و تا روزها این حس با من موند.فضای رمانهای هانریش بل رو کاملا میشد حس کرد.انگار خود بل جلوت وایساده و داره داستان تعریف میکنه، از خودش میگه.عالی بود
۰۸ آبان ۱۳۹۵
با تشکر از جناب عرفانی و خانم mona.a!
۰۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصاحبه ی سایت ایران تئاتر با نویسنده و کارگردان "نان سال های جوانی"

به گزارش ایران تئاتر ، این روزها سه نمایش در سالن استاد انتظامی روی صحنه است که یکی از آن‌ها، «نان سال‌های جوانی» اثر احسان عرفانی است. این نمایشنامه را عرفانی بر اساس رمان «عشق سال‌های جوانی» نوشته هاینریش بل نوشته است. به همین بهانه با این کارگردان جوان درباره اقتباس و شیوه اجرای نمایش «نان سال‌های جوانی» گفت‌وگو کرده‌ایم

آقای عرفانی شما نمایشنامه «نان سال‌های جوانی» را بر اساس رمانی با همین نام اثر هاینریش بل نوشته‌اید، این مساله به نمایشنامه جذابیت خاصی داده است؛ به‌عنوان مثال انگار مونولوگی که می‌گوید به‌نوعی همان دانای کل است که در رمان حضور دارد.
در این اقتباس سعی کرده‌ایم وفاداری‌هایی به رمان داشته باشیم اما متن را نمایشی کنیم. این رمان با راوی اول ... دیدن ادامه » شخص روایت می‌شود. درنتیجه در زمانی‌که بنیان نگارش نمایشنامه را می‌گذاشتیم، فرض را بر این قرار دادیم که قرار است دو شخصیت نمایش ما قصه‌ای را برای تماشاگر تعریف کند. سعی کردیم بر این پایه، اتفاقی نمایشی را تدارک ببینیم و نمایش به این صورت درآمد. البته در رمان مونولوگ‌ها با بخش‌هایی که دیالوگ در آن‌ها وجود دارد، دو بخش جداگانه‌ای هستند اما ما فرض را بر این گذاشتیم که شخصیت راوی قرار است تغییر کند و ما از مونولوگ‌ها در این کنش نمایشی که در شخصیت نمایش اتفاق می‌افتد به‌نوعی استفاده کنیم. درنتیجه مونولوگ‌ها را وسط دیالوگ‌ها چیدیم و سعی کردیم روندی را به‌وجود آوریم که انگار این فرد به‌واسطه این‌که گذشته خود را به یاد می‌آورد، به فاصله‌ای که الان با افراد دیگر دارد و همچنین جبری که بر زندگی‌اش حاکم است و زندگی‌اش را از شرایط دل‌خواهش دور کرده است، پی می‌برد.

دکور نمایش شما به اندازه‌ای بود که نیاز داشتید و در جریان نمایش و برای تغییر صحنه از خود بازیگران استفاه می‌کردید و با طراحی خاصی که در نمایش وجود داشت؛ مثلا کشوهایی را در کنار باکس‌هایی که صحنه شما را می‌ساخت تعبیه کرده بودید و آکسسوآرها در این کشوها قرار داشتند و بازیگران خودشان این وسایل را در صحنه تغییر می‌دادند. درباره پروسه‌ای که به این طراحی از دکور رسیدید توضیح دهید چون اساسا با توجه به سه اجرایی بودن سالن استاد انتظامی، بحث طراحی دکور، کار دشواری می‌شود.
وقتی اساس کار را بر این قرار دادیم که شخصیت‌ها برای مخاطبان داستانی را تعریف کنند، به این نتیجه رسیدیم که بازیگران می‌توانند صحنه‌ها را نیز تغییر دهند و خودشان آن افرادی باشند که فضاها را به وجود می‌آورند یا از بین می‌برند. نکته اصلی این بود که متن ما فضاهای متفاوتی داشت؛ یعنی چند مکان داشت. مدت‌ها درگیر این مساله بودیم که چگونه مکان‌ها را به‌وجود آوریم تا سیالیت نمایش اتفاق بیفتد؛ باید از مکانی به نکانی دیگر می‌رفتیم و این کار ما مخاطب را دل‌زده نکند. درنهایت به این نتیجه رسیدیم که در صحنه تقسیم‌بندی‌ای را انجام دهیم. پس برای هر یک از مکان‌ها بخشی را در نظر گرفتیم که این بخش با اختلاف سطح مشخص شود. باکس‌هایی با قطر حدود ۱۰ سانتی‌متر را تعبیه کردیم که بالای آن‌ها به‌عنوان مکان‌های مسقف شناخته شود و فضای میان این باکس‌ها، خیابان را تشکیل دهد. دست ما در سالن استاد انتظامی بسته بود و با توجه به شرایط سالن، نمی‌توانستیم ناگهان فضا را از خانه به خیابان، از خیابان به کافه و ... تبدیل کنیم.

در نمایش «نان سال‌های جوانی» فشار بسیار زیادی بر بازیگران وارد می‌آمد، از یک‌سو فندریچ مونولوگ‌های طولانی‌ای دارد و از سویی دیگر پرستو قربانی، بازیگر زن نمایش، چهار نقش را هم‌زمان بازی می‌کند. چقدر از طراحی‌های این نمایش کارگاهی شکل گرفته است و چه مقدار شما که هم نویسنده و هم کارگردان نمایش هستید برای اتفاق‌ها از پیش طراحی داشته‌اید؟
معتقدم که نمی‌شود در تئاتر، گفت هر کس چه میزان بر نمایش تاثیر داشته است چون در این صورت مفهوم تئاتر به‌عنوان یک کار گروهی زیر سوال می‌رود. ما از اوایل شهریور کارمان را شروع کردیم و حدود یک‌ماه و نیم تمرین کردیم. البته قبلا با بازیگران نمایش؛ وحید منتظری و پرستو قربانی درباره نمایش حرف زده بودیم. ما روی صحنه‌ها اتودهای زیادی زدیم؛ وقتی شروع کردیم هنوز به طور کامل متن را در اختیار نداشتیم و بازیگرها با اتود زدن در استخراج خیلی از فضاها به من کمک می‌کردند و از سوی دیگر هم من هم کمک می‌کردم تا روابطشان شکل بگیرد. نکته جالب برای خود من این است که روابط این آدم‌ها خیلی ملموس و نزدیک است و این چیزی بود که خیلی به دنبالش بودیم. نمی‌خواستیم یک استیل تاریخی دهه ۵۰ آلمان را پیاده کنیم که تماشاگر فرسنگ‌ها از اجرا دور باشد. سعی کردیم ترکیبی باشد از فضایی که تماشاچی راحت آن را درک می‌کند و گویی خودش را در آن فضا می‌بیند. من بیشتر می‌خواستم تماشاچی را نزدیک کنم به نمایش تا به واسطه لباس و دکور و از این قبیل او را دور کنم. دوست دارم تماشاگر خودش را وسط لحظه درام حس کند.

اگر سخن ناگفته‌ای باقی مانده است بگوئید لطفا.
نکته‌ای که مکرر نیاز هست بگویم اینکه ما نیاز به حمایت داریم. ما در نمایش قبلی یعنی «در باب تفریحات سالم و غیر سالم» ما موفقیتی نسبی داشتیم ولی طوری نبود که بتوانیم اجرایمان را جای دیگری ادامه دهیم و آن کار هم پرونده‌اش با ۱۸ اجرا بسته شد؛ یک زحمت دو ساله! آدم به اندازه محدودی توان خلق بدون گرفتن بازخورد مناسب دارد. دوست داریم بازخوردهای مثبتمان را از مردم بگیریم و امیدواریم تماشاگر بیاید و از کار لذت ببرد و به دوستانش دیدن این نمایش را پیشنهاد کند.
حسن نوران این را خواند
عرفان غفاری مقدم و نازلی پارسا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد و یادداشت سایت تیاتر فستیوال بر "نان سال های جوانی"

“نان سال های جوانی” ، نمایشی است ساده و در عین حال قابل تامل ، همه چیز در صحنه در نهایت سادگی پیش می رود و سوژه ای مشخص که خبر از قصه زندگی پسرک جوانی می دهد .
احسان عرفانی این نمایشنامه را بر اساس رمان “نان سالهای جوانی” نوشته هاینریش بل نگاشته است و همانند اقتباس از هر رمانی ، کاری پیچیده و دشوار را انتخاب کرده و رمز موفقیت نمایش او ، سادگی و دوری از هر گونه زیاده گویی و تکرار است .
زیرا اساسا مدیوم رمان با مدیوم نمایشنامه متفاوت است . انتخاب یک رمان و اجرا کردن یک اثر صحنه ای بر اساس آن ، جسارت و جراتی می خواهد که هر کارگردانی به راحتی به سمت آن نمی رود . انتخاب نمایشنامه به دلیل آن که برای اجرای صحنه ای نوشته شده است ، به واسطه شخصیت پردازی های معین ، موقعیت ها ، مکان و زمان مشخصی که ... دیدن ادامه » دارد ، بسیار مطلوب تر و ملموس تر است و کار را به سمت یک اجرای موفق سوق می دهد ولی اقتباس از رمان برای نمایشنامه اساسا کاری پر ریسک است که البته در این زمینه نمونه های موفق و ناموفق بسیاری به روی صحنه رفته است .
در نمایش “نان سال های جوانی” نیز این ریسک پذیری کاملا دیده می شود ، از لحظه ورود بازیگر به صحنه ، مخاطب منتظر است ببیند کارگردان این نمایش چه فرمی را برای این متن در نظر گرفته و قصه را از کجا و به چه صورت بیان خواهد کرد ؟
ولی خوشبختانه کارگردان این نمایش مخاطب خود را ناامید نمی کند و با درایت خود توانسته از پس سوژه و فرم اجرایی کار برآید . عرفانی فرم مونودرام را برای نمایش خود انتخاب کرده تا روند روایت داستان به درستی طی شود و فضا برای مخاطب شکل بگیرد .
بازیگر مرد این نمایش ، وحید منتظری از ابتدا شروع به معرفی شخصیت خود برای مخاطب می کند که کیست ، از کجا می آید و قصه را به چه سمتی خواهد برد . به نوعی می توان گفت این پرسوناژ نقطه ثقل نمایش است به طوری که کوچکترین اشتباه او در میزانسن به دلیل طراحی صحنه ی سنگین حواس مخاطب را پرت می کند .
زیرا طراحی صحنه این نمایش برخلاف تمام المان های دیگر این نمایش که ساده و بی ایراد است ، طراحی ثقیل و کم کاربردی است و بیش از آن که به بازیگر در حین اجرا کمک کند ، سبب آشفتگی او می شود ؛ زیرا مدام یا مشغول جابه جایی صندلی ها است و یا پنهان کردن آکسسوار صحنه .
دکور این نمایش حتی می توان گفت کار را برای کارگردان در طراحی میزانسن ها با مشکل رو به رو کرده است ، به طوری که بیش از آن که او تمرکزش را بر نحوه ارائه قصه و فرم درست و اصولی نمایش بگذارد ، بر چگونگی قرار گیری پرسوناژ ها بر روی صحنه گذاشته است .
دیگر بازیگر این نمایش ، پرستو قربانی نیز کار سختی را بر عهده دارد ، زیرا ایفاگر چند پرسوناژ است ، پرسوناژهایی که از ابتدای نمایش کارگردان برایمان دلیل شباهتشان را توضیح می دهد . بازی این پرسوناژ به این جهت تاثیرگذار است که وظیفه دارد مخاطب را دچار تعلیق کند که گاه موفق می شود و بازی رضایت بخشی را ارائه می دهد و او نیز ساده و به اندازه بازی می کند .
آنچه بیش از هر چیز توانسته نقطه قوت “نان سال های جوانی” باشد و این نمایش را به نمایشی خوب و قابل قبول تبدیل کند ، انتخاب متن و دراماتورژی‌ای است که روی این نمایش صورت گرفته است ، همچنین درگیر کردن مخاطب با سوژه و بیان درست قصه . زیرا این نمایش از قصه ای سخن می گوید که هم مخاطب تشنه شنیدن آن می شود و هم او در حین اجرا با تامل موضوع را دنبال می کند و برای عکس العمل های پرسوناژ های داستان روند منطقی پیدا می کند .
ریسک پذیری کارگردان این نمایش تا لحظه آخر نیز دیده می شود ، با آن که او قصد دارد در آخرین لحظه تلنگری به مخاطب بزند و پایان نمایش را در اوج ناباوری مخاطب پایان بخشد ، اما متاسفانه این موقعیت خلق نمی شود و این شوکی که به مخاطب انتقال می دهد ، پایان بندی کار را ضعیف جلوه می دهد و مانند تکه ای جداگانه در کنار داستان قرار می گیرد . بی آن که فرصتی باشد تا موقعیت برای مخاطب بیان شود تا او آن را باور کند ، قصه پایان می یابد .
شاید اگر کارگردان پایان بندی بهتری برای این نمایش در نظر می گرفت ، “نان سال های جوانی” به نمایشی بی نقص تبدیل می شد و در کنار تمام المان های خوب و چشمگیر نمایش چون : کارگردانی قوی ، بازی های خوب ، میزانسن های درست و البته ریتم مناسب ، پایان بندی نمایش نیز نقطه قوت این کار می شد . ولی با همه ی این ها ، باز هم نمایش “نان سال های جوانی” را می توان در کنار دیگر آثار این روزهای تئاتر ما در عین سادگی ، با روایت منطقی و بیان خوب نمایشی قابل قبول و قابل تامل معرفی کرد و منتظر کارهای خوب و درخشان این گروه جوان بود .
مرجان سادات هاشمی – دپارتمان نقد تئاتر فستیوال
عرفان غفاری مقدم و حسن نوران این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید روزهای تازه این نمایش با تخفیف دانشجویی فراهم شد.
علیرضا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش با تخفیف گروهی و وفاداری فراهم شد.
علیرضا این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آخرین اخبار و عکس و فیلمهای نان سالهای جوانی را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید:
صفحه نمایش در اینستاگرام:www.instagram.com/nane_salhaye_javani
کانال نمایش در تلگرام:
telegram.me/nanesalhayejavani
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت نه چندان ویژه ی کارگردان
سلام دوستان تیوالی.
قطعه ی اول: اعتراف میکنم که برای این اجرا نقشه های زیادی در سر داشتم. مثلن میخواستم از ده روز قبل، هر روز یادداشت کوتاهی بنویسم در اینجا، تا صفحه ی نمایش بیشتر در چشم باشد. اما پس از دو سه تلاش نافرجام، فهمیدم من آدم این کار نیستم و همه چیز ختم شد به یادداشت کوتاهی که در قطعه ی دوم خواهد آمد.
ما تا امروز سه اجرا را پشت سر گذاشته ایم، دو اجرا با بیست نفر تماشاچی و یک اجرا هفتاد نفر. اما نکته مهم این است که هیچ کارگردانی تا وقتی عکس العمل مخاطب را نبیند آرامش ندارد. تا وقتی خیالش راحت نشود که توانسته از طریق کار با تماشاچیانش صحبت کند. و من بعد از اجرای سوم آرام شدم. صدایمان را شنیده بودند و صدایمان را دوست داشتند. حالا با خیال راحت دعوتتان میکنم که بیاید نان سال های جوانی را ببینید و با هم در طول ... دیدن ادامه » اجرا حرف بزنیم. باعث افتخارمونه که تک تک شما جزو تماشاگرها و مهمان اجرای ما باشید.
ما تنها پانزده اجرای دیگه روی صحنه ایم و به هیچ وجه تمدید نمیشیم.
قطعه ی دوم: ایستگاه قطار. تصویر اول. ویرجینیا وولف فرار کرده از خانه و نشسته روی یک صندلی درون ایستگاه. (ساعت ها) تصویر دوم. قطار در حال رسیدن است. نامزد فرنی میان کلی مردهای شبیه خود منتظر رسیدن اوست. فرنی زیر لب ذکر می گوید و منتظر ایستادن قطار است تا پایین بپرد. (فرنی و زویی) تصویر سوم. قطار رسیده. جسی از سلین میخواهد که با او پیاده شود. در این ایستگاه غریب پیاده شود. (قبل از طلوع. Before sunrise)
جسی به سلین می گوید یک لحظه چشم هایت را ببند. فرنی، ویرجینیا و سلین چشمهایشان را می بندند. جسی می گوید یک لحظه، فقط یک لحظه به این فکر کن که با من نیای. سی سال دیگه داری با بچه هات بازی می کنی و یه زندگی خسته کننده ی معمولی داری. و اون لحظه فکر می کنی که کاشکی باهاش رفته بودم. کاشکی یکم شجاعت داشتم و تجربه ش کرده بودم. سی سال دیگه پشیمون می شی.
همه جا ساکت میشه. همه منتظر تصمیم این سه زنند.
ویرجینا وولف چشماشو باز می کنه و بر میگرده خونه. نمی تونه. برمی گرده به خاطره های گذشته ش.
فرنی اما صدا رو که می شنوه و چشماشو باز می کنه، خیره می شه به نامزدش، که داره دنبالش می گرده. آروم خودشو قایم می کنه توی کوپه ش و به خودش می گه باید برم یه جای دیگه. می خواد گذشته شو پاک کنه.
سلین هم که پیاده می شه و می خواد این پیاده شدن جزو خاطره هاش ثبت شه.
حالا ما یه ایستگاه قطار داریم، که ویرجینا ازش فرار کرده. سلین وسطش وایساده و منتظر تغییره، با یه فرنی که داره با قطار ازش رد می شه.


کارهای گذشته گروه:
در باب تفریحات سالم و غیر سالم..نویسنده: احسان عرفانی..کارگردانان: فریبرز کریمی، احسان عرفانی..مرکز تئاتر مولوی..بهار ۹۵(مشترک با گروه بوهمی)
گردش عادی خون و برف.. نویسنده: مونا احمدی. کارگردان: آرش طاهرخانی. تماشاخانه انتظامی.. بهار ۹۵
استخوان هایی که خاک کرده ایم.. نویسنده و کارگردان: احسان عرفانی.. تماشاخانه انتظامی.. پاییز ۹۱
پاپ دراکولا.. نویسنده و کارگردان: آرش طاهرخانی.. مرکز تئاتر مولوی.. تابستان ۹۱

کارهای آینده گروه:
هوراشیو شو.. سرپرست نویسندگان: نغمه ثمینی.. کارگردان: آرش طاهرخانی.. تماشاخانه موج نو.. پاییز ۹۵
چشم در برابر چشم.. نویسنده: ویلیام شکسپیر.. کارگردان: آرش طاهرخانی.. مرکز تئاتر مولوی.. زمستان ۹۵
درباره ماندن.. نویسنده و کارگردان: احسان عرفانی.. بهار ۹۶
مینا صیادی و علیرضا این را خواندند
نوید آغاز این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سالن انتظامی میزبان «نان سال های جوانی» خواهد شد

سالن انتظامی میزبان نمایش «نان سال های جوانی» نوشته و کاری از احسان عرفانی خواهد شد.

پایگاه خبری تئاتر: نمایش «نان سال های جوانی» نوشته و کاری از احسان عرفانی از 25 مهرماه هر شب ساعت 18 در سالن انتظامی خانه هنرمندان ایران روی صحنه می‌رود.

داستان این نمایش درباره چند صحنه عاشقانه وسط قحطی و گرسنگی..بعد از جنگ جهانی دوم است.

در این اثر نمایشی که بر اساس رمان «نان سالهای جوانی» نوشته هاینریش بل به نگارش درآمده، وحید منتظری، پرستو قربانی به ایفای نقش می‌پردازند.

همچنین مهدی رستگاریان، آیدا شیرخو، فرانه ولدخانی گروه کارگردانی، مصطفا مرادیان طراح صحنه، نسرین خرمی طراح لباس، میلاد حسینی شکیب طراح نور، میثم خاوری طراح پوستر و بروشور، کیا مهراط آهنگساز، فرانه ولدخانی عکاس و ساخت تیزر، امین ... دیدن ادامه » محمدی مدیر تولید، سارا اعظم پناه، عطیه حبیبی، فاطمه سفیری، ریحانه آذریان دستیاران طراح صحنه، مینا صیادی روابط عمومی و نوید آغاز تبلیغات مجازی نمایش را برعهده دارد.

نمایش «نان سال های جوانی» از 25 مهرماه تا 14 آبان ماه هر شب ساعت 18 در سالن انتظامی واقع در خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان اجرا می‌شود.

لینک خبر : http://teater.ir/?news=1395071311
سعید و علیرضا این را خواندند
مینا صیادی این را دوست دارد
سلام نمایش خوب و ارامی بود ... ارتباط خوبی باهاش داشتم
۰۴ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید