تیوال نمایش نارنجیغ
S3 : 18:38:42
  ۰۷ تا ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴
  ۱۸:۳۰
  ۴۰ دقیقه
 بها: ۱۲,۰۰۰ تومان


: بهادر آذری
: محمدرضا سجادیان


: مارال عظیمی
: لیلی شجاعی
: آرزو بختیاری، مایده بارگیران
: نوید آغاز
: احمد ابوالفتحی
: فروغ یعقوبی
: زیر گروه تبلیغات تیوال
: مهران مهرعلیان
: تینو صالحی، دکتر روح الله جعفری، محمد عمروآبادی
نمایشی از گروه تیاتر روژدا
: ۰۹۲۱۲۱۸۹۷۴۱

» برگه‌ی اینستاگرام این نمایش

 

 

 

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش نارنجیغ / عکاس: یاسمن ظهور طلب

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش نارنجیغ / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نارنجیغ به تینو صالحی و محمد عمروآبادی تقدیم شد

» نمایش نارنجیغ به خانم بهاره کیان افشار تقدیم شد

» نمایش نارنجیغ به خانم فریبا نادری تقدیم شد

» بر چسب پیشنهاد تیوال بر پیشانی نارنجیغ

» «نارنجیغ» روایت یک اتفاق تلخ است

» پیش فروش اینترنتی بلیت های نمایش " نارنجیغ " آغاز شد

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ضلع شمال غرب چهارراه ولیعصر، جنب داروخانه، پلاک ۱۴۷۸
تلفن:  ۶۶۹۷۹۴۶۸، ۶۶۹۷۹۴۷۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با احترام
الوعده وفا...

بنا به درخواست مخاطبین، دکلمه پایانی نمایش نارنجیغ تقدیم می گردد.
http://www.tiwall.com/podcast/narenjigh-deklame

قدردان حمایتتان
گروه تئاتر روژدا
{در شهر من}
کودکانش ستاره ها را در آسمان کتابهای مصور دیده اند
و مداد سیاه جعبه مدادرنگی شان زود تمام می شود.

***
ممنون ...خیلی دوست دارم این دکلمه، متن و موسیقی اش را...

امید که پرستوها به شهر من بازگردند
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
ممنون از شما آقای هوبخت عزیز
۰۴ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نارنجیغ , روایت خسته ای از خستگی های نسلی نو از بی اخلاقی بود .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من که خیلی دوست داشتم. این تیاتر در عین سادگی واقعا پیچیده بود.
متاسفانه این تئاتر من ندیدم .
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در آخرین اجرای نمایش نارنجیغ به تماشا نشستم



من از این شهر می ترسم

کوچه هایش همه تاریک

خانه هایش هم غمگین

ساکنینش همه بیمار

سفره هایش همه خالی

و
شهر ... دیدن ادامه » دارد می میرد
نفسش می گیرد
و در این ظلمت شب
چشمانش مرا می بیند
زنگاهش خجالت می بارد
شرمسار است

از آن مرد گدا

از آن فاحشه ای که بدنبال فروش می خندد

ز جوانی‌که سپید است مویش

رنگ چشمانش زرد
پلکهایش افتاده
گوشه زهر خند لبانش درد است
نفسش می گیرد
شرمسار می میرد

( عمو فرهاد قصه ها)


وقتی یک نویسنده دست بقلم می بره دغدغه هاش میان سراغش ،نارنجیغ هم دغدغه های شهر و آدماشو داره یدک میکشه که این خود بتنهایی تحسین بر انگیزه.
بازیگر چندین تیپ را بازی میکنه که کار سختی هم هست من خانم همسایه را بیشتر از بقیه دوست داشتم.
سالن مشایخی از اون دست سالن هاست که تماشاگر فکر هم بکنه بازیگر صداش و‌میشنوه و همینطور بر عکس کوچکترین اشتباه از طرف نقش آفرین دیده میشه ( من خودم سی و هشت اجرا تو این سالن داشتم و‌مشکلاتش را کاملا میدونم)
در کل بازی ایشون را دوست داشتم و نباید فراموش کرد که کار اولشون هستش
من از همینجا خدمتشون خسته نباشید میگم. تمرکز خوب و آن بالا از نقات قوت ایشون بود.


اما کارگردانی: معمولا اولین ایده ها را فقط باید تمرین کرد تا ایده های بکر و‌متفاوت یواش یواش ظاهر بشن ولی تو این نمایش میزانسن ها همون ایده های ابتدایی بود( بشین , خطی راست،خطی چپ،ایستاده و دوباره نشسته)کارگردان نارنجیغ خیلی جوان بود ،ایشا الله کارهای پیشرو با ایده های قوی تر
طراحی صحنه دو تیرک چراغ بود و یک صندلی ( تولیدی طراحی صحنه صورت گرفته بود،بهرحال تو این اوضاع سخت اقتصادی ساخت دکور و هزینه بالاش ریسک بالایی داره)

اما طراحی لباس می تونست به بازیگر کمک زیادی بکنه برای تعویض نقش ها اما...



در مجموع از تماشای نمایش نارنجیغ لذت بردم و دوست داشتم

و در آخر کلام از تک تک هنرمندان این اثر تشکر میکنم و‌ براشون مسیری سبز در هنر را آرزومندم .
ممنون از حضور، یادداشت کامل و شعر زیباتون
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
درود بر شما جناب محمدرضا سجادیان
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من آخر کار داشتم هی خودمو کنترل میکردم که گریه نکنم، با بغض سرمو آوردم بالا دیدم خود آقای سجادیان هم داره گریه میکنه من دیگه هیچی نفهمیدم. فقط جوری گریه میکردم که شونه هام می لرزید.گفتم خیلی خب حالا الان تموم میشه! نشد! من تا خود خونه همینطور اشک ریختم! حالا درسته که منم افسردگی دارم ولی خب هیچوقت اینطوری سر اجرای زنده حالم بد نشده بود... من نمیدونم چطور باید از این تیم و به خصوص آقای سجادیان نازنین و آقای آذری عزیز. تشکر کنم... دوستان بی نظیر و فوق العاده سپاس... سپاس... سپاس... سپاس...
یادداشتی کوتاه بر نمایش "نارنجیغ"

سیر داستانی ماجرا مخلوطی از پر رنگترین مولف های سینمای هند و فیلمفارسی بود(تیپ سازی به جای شخصیت پردازی، جایگزینی شانس و اقبال به جای علیت و انگیزه، تکرار برخی سوژه هاو موتیفهای کلیشه ای همچون پیدا شدن یکباره خواهر یا برادری گمشده و انتقامهای ناموسی و خانوادگی و ....) به طوریکه اغلب ماجراها به سادگی قابل حدس بود. شخصیتها عمقی نداشتند و کنش هایشان دفعتی و باور ناپذیر بود. تماشاگر حتی در رئالیستی ترین آثار هم (که البته این اثر فاقد اکثر سویه های رئالیسم بود) به دنبال هوش و ذکاوت در خلال پرسوناژها و سیر داستانی ماجرا می گردد که متاسفانه در این اثر دست خالی خواهد ماند.
مطلب کامل را در لینک زیر بخوانید:
http://iran-critique.blogsky.com/1394/02/24/post-116/Narenjigh
مصطفی عزیز
ممنون از اینکه نظرت رو نوشتی
حدس درسته البته :)
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
سلام جناب بیگ محمدى،تا جایی که یادمه شما هم مثل من فایل صوتى نمایشها رو بعضا داشتین، باییز رو قبل از توقیفش ضبط نکردین!؟من دو تا ازش دارم که هر دو مال بعد توقیفش هست، ولپن چطور؟ شرمنده که مزاحم شدم
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
سلام محمدرضاجان خواهش می کنم مراحمید. والا متاسفانه این دو کار رو ندیدم. ولی در عوض کار جناب بهبودی نازنین رو دارم علی الحساب خواستید بگید میل کنم براتون.
۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خطر، شبانه روز در شهر من جولان می دهد.

و هرجا که عقده ای سرکشی کند، نمایان می شود.
هرجا که بغضی از کینه ای، زاده می شود.
هرجا که گذشته ای بیمار، حال را چنگ می زند.

رفتگران شهر من ...
هر گرگ و میش،
ردپای خطر را از کوچه ها جارو می کنند.
من ...
در گذر از همین کوچه ها قد کشیده ام!"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار بدی بود, طوری که عنوان بدترین نمایش امسالم رو بخودش اختصاص میده
بازیگر کار که بسیار بد بازی میکرد , صدا که نداشت یکنواخت تمام دیالوگها رو جلو میبرد , متن یکجاهایی رها میشد , فراز و فرود تو داستان ندیدم
حیف وقت واقعا
بی شک هر جا نامی از عوامل این کار ببینم , به تماشا نخواهم نشست

پ.ن:توصیه ام به بازیگر کار اینکه یک دوره فوق فشرده بازیگری ثبتنام کنند حتما !
یعنی انقدر؟
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
قبول دارم نظرات شما را آقای ملک
:)
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
خوندم نظرات دوستانو..واقعا اتفاقی نیوفتاده..همه ی ما در سال این همه تئاتر میبینیم بعضیهاشو دوست داریم و بعضی هاشو نه!
و اینکه موافقم وقتی خیلی تئانتر میبینی دیگه بنویسی خوب یا بد کفایت میکنه!
ولی خب نوشتن نکات هم خوبه باعث بحث های خوبی میشه
!و کلا مهربون ... دیدن ادامه » باشیم باهم
خیلی خوبه :)
۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Nasim
نارنجیغ ،نمایشی بسیار زیبا و تحسین برانگیز بود،که اقایان سجادیان و آذری با هنرمندی تمام انرا به مرحله اجرا گذاشتند. واقعا در طول نمایش با نقش آفرینی زیبا تماشاگر را همراه داستان پیش میبرد، تمام نمایشنامه علی الخصوص قسمت پایانی واقعا تاثیر گذار بود، کاش بیشتر به روی صحنه می ماند، واقعا ارزش چندین بار دیدن را داشت، امیدوارم شاهد آثار خوب بیشتری از این دو جوان هنرمند خوب باشیم.
می شه خواهشا جو الکی ندید. من دیروز این نمایش رو دیدم.افتضاح بود. داستانش که کلیشه و هیچ چیز جدیدی نداشت.بازی هم که خیلی معمولی و نسبت به بازی بازیگرای تئاترای دیگه که دیده بودم خیلی معمولی بود.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
والا , جو الکی چه فایده ایی داره؟ من که سالن رو ترک کردم
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
دوستان عزیز متاسفانه گروه های روابط عمومی بعضی از نمایش ها بدون اینکه به شخصیت و فهم تماشاگران احترام بذارن فقط و فقط جهت فروش بیشتر سعی میکنن با گذاشتن کامنت های تبریک و تشکر و تعریف بی جهت مخاطب رو با تبلیغات سو به سالنهای نمایش ببرن ...
خواهش میکنم ... دیدن ادامه » برای آگاه کردن بقیه دوستان از وضعیت اسف بار بعضی از نمایش ها که فقط چشم به تبلیغات خودشون دارن و توجهشون به جای کیفیت نمایش به کیفیت درآمدشونه نظراتتون رو منتشر کنید...
امیدوارم هنر راهی برای درآمد زایی بعضی از دوستان نشده باشه ... فقط
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نارنجیغ . . .

1. حالا وقتشه محمدرضا! تقصیر خودت بود پسر! از روز اول یه جوری برخورد کردی انگار من هم تو این نمایش سهمی دارم. همین شد که به خودم گفتم: آدم عاقل مگه رو کار خودش هم نقد می نویسه؟ این چند خط رو اگر می نویسم به خاطر علاقه ایه که از روز اول به این کار داشتم و فکر می کنم حیفه که این حرف ها گفته نشه. برای اولین بار میخوام فقط ایراد بگیرم و خوبی های کار رو بی خیال بشم.

2. اول از بهادر شروع می کنم: بهادر آذری عزیز! میزانسن هایی که دادی رو دوست نداشتم. نمی دونم چقدر از این میزان ها پیشنهاد خودت بود و چقدرش به پیشنهاد محمدرضا اما به نظرم بیش از اندازه خطی شده بود. حرکت رو یک ریل در چپ، وسط و راست صحنه موقع تغییر کاراکتر ها بعد از یک مدت اذیت می کنه. یه حرکت خیلی خوب هم بود که تو اجرای اصلی حذف کردی و دلیلش رو هم گفتی پس ازش میگذریم.

2. محمدرضا: آخرش هم نشد ... دیدن ادامه » پایانش اونی بشه که دوست دارم! البته بدبختی اینجاست که من فقط این پایان رو رد کردم و چیزی جایگزین بهت پیشنهاد نکردم. کاش بشه این متن رو یه بار دیگه با یه پایان کمی متفاوت تر نوشت. اون اجرایی که دیدم سوئیچ کاراکتر ها یه سطح تند تر از توقع من بود و یه اجرا بعد از شبی که من کار رو دیدم ظاهرا تمپو افت کرده. یه حد فاصل باید این وسط وجود داشته باشه.

3. این یکی برای کل گروه روژداست: بچه ها اولین اجرای عمومی تون رو دارید تموم می کنید. انصافا نقد تندی به کار وارد نشد پس می تونم بگم آزمون خیلی سختی رو رد نکردید اما آرزو می کنم همین روند پر از آرامش و تعامل رو با مخاطبان کار ادامه بدید و هیچ وقت یادتون نره همه ما ها اول از همه مخاطب تئاتر و هنر بودیم، همه مون یه روزی از یه تئاتر بدمون اومده و دلمون خواسته به اون کار بگیم مزخرف، و وقتی حس مون رو در تیوال نوشتیم با گله و شکایت و دلخوری اون کارگردان و اون بازیگر روبرو شدیم. بعد که خودمون کار تئاتر کردیم نوشته هامون محافظه کارانه شد و پیش خودمون گفتیم به باقی همکاران با تجربه تر نون قرض بدیم مبادا ما رو تو این محیط تازه پس بزنند! رفقای خوبم! بچه های گروه روژدا! همین فرمون رو جلو برید و همیشه آرامش خودتون رو در مقابل مخاطب حفظ کنید چون این آرامش، کیمیای تئاتر این روز های ماست.

دلم برای اجراتون تنگ شده. شاید همین یکی دو روز دوباره یه سری به حمید و خونه ی هوشنگ زدم :)
شاهین عزیز، صداقتت در مورد سوم واقعا دلنشین بود.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
سه بند اول یه طرف
یه بند آخر یه طرف...

خیـــــلی مرسی شاهین
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
از بچگیم همین صداقته کار دستم میداد هادی :D

مخلصیم محمدرضای عزیز. به امید موفقیت های بزرگ
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه سرشار از ابتکار ایرانی؛

چه همه جوان بودند و پر امید؛

چه بیم آور است آینده این دوستان در فضای دلهره آور تئاتر متروک ما؛

راضی بودم، بازی عالی آقای بازیگر و چه شگفت زده و خوشحال شدم در پایان نمایش وقتی دیدم کارگردان چقدر جوان است !

مرسی از تیوال بابت معرفی این نمایش؛
تیوال کمک بزرگی در شناساندن جریان ها نوپای تئاتر به دوستداران می کند وگرنه تئاتر های ارزشمندی چون "مردی برای تمام فصول" و "سقراط "که می توانند از تریبون های زیادی خود را معرفی کنند.
یک نظر: مخالف آیکون "برجسته" تیوال هستم، به نظرم سلیقه در آن موج می زند! حداقل آیکون دیفالت باید "همه "باشد نه "برجسته" .
با نظر آخر که مطرح کردید کاملا موافقم.
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همون روزهای ابتدایی ایجاد برگه نارنجیغ بود که به صفحه اش سری زدم. اونجا بود که دیدم دوست عزیز شاهین نصیری در مورد این نمایشنامه اولین کامنت ها رو گذاشته. خب نظرات شاهین رو معمولا میپسندم و قبولش دارم اما یه چیزی نمیذاشت برم سالن مشایخی! اونم خود سالن بود. با اینکه هیچوقت نرفته بودم اما میدونستم حس و حالی مثل دیگر تماشاخانه های خصوصی داره. دیده بودم سر چهارراه ولیعصر و همیشه میدونستم توی این محل کنار بازار رضا طبیعتا جای آنچنان استانداردی نیست و برای همین هم مقاومت میکردم که کاری رو توی این تماشاخانه ببینم.

بعد از دیدن چندین کار نسبتا ضعیف در این اواخر، دوباره سری به برگه نارنجیغ زدم با این فکر که شاهین عزیز در موردش تعریف کرده بود. دلم رو زدم به دریا و گفتم بذار این سالن رو هم تجربه کنیم!

همونطور که انتظار داشتم سالن مشایخی یه جای کوچیک برای ... دیدن ادامه » دیدن کارهای کوتاه با امکانات بسیار ابتدایی است. حتی جای مناسبی رو نداره که بخوای قبل از شروع اونجا منتظر بایستی. اما خوشبختانه به مدد داشتن کولرهای گازی خوب هوای سالن خوب و خنک بود. صندلی ها ناراحت و کوچک اما.....

از دیدن کار محمدرضا سجادیان بسیار لذت بردم. حیف که یک اجرا بیشتر تمدید نشد وگرنه به دیگر دوستانم هم دیدن این کار رو توصیه میکردم و شاید یکبار دیگر به دیدن این نمایش زیبا میرفتم.

امیدوارم آقایان سجادیان و آذری موفقیت این اجرا را در کارهای بعدی هم تکرار کنند.
موفق وسلامت باشید
نمایش نارنجیغ
در شب دهم اجرای خود به تینو صالحی (نویسنده، کارگردان و بازیگر تاتر) و محمد عمروآبادی (مدیر سایت تیوال) تقدیم شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عابران شهر من از خط عابر می‌ترسند و به پل عابر مشکوک‌اند!
روزمرگی و یکنواختی تئاتر برایم سپری میشود ... دیروز روی سپر تاکسی نارنجی نمایش نارنجیغ نشستم و کار خوب بهادر آذری دوست داشتنی ، محمدرضا سجادیان با استعداد ، مارال عظیمی عزیز و باقی دوستانم در گروه روژدا رو تماشا کردم.
ماه های زیادی گذشته که نمایشی روی صندلی سالن های این شهر میخکوبم نکرده (البته به جز تیاترهای عروسکی گروه آران) و کماکان امیدوارم به اتفاق های جدید و نوآوری برای تیاتر ...

محمدرضا سجادیان در بازیگری توانمند است. نقش آفرینی متفاوت با شخصیت های مختلف در یک اجرای مونولوگ نشان دهنده جسارت ، اعتماد به نفس و خواستن او برای ارائه بهترین اجرا و یک بازی تاثیرگذار است. ریزه کاری های ایفای نقش را خوب نشان میدهد. به جز یک نقص که در اجرای دیروز داشت (گم کردن لحن و فضا در جابجایی دو شخصیت) بازی روان و یکدستی برای همه قسمت های نمایش ارائه کرد.

شیوه ارائه و روایت داستان نیز ستودنی ست و حاصل کارگردانی خوب بهادر آذری و تعامل محمدرضا سجادیان با کارگردان است.

نویسنده در نوشتن نمایش-نامه نیز توانمند است. این توانمندی در ارائه یک موضوع در قالب نمایش و هنرمندی خلق یک تیاتر خود را نشان داده است که این به خودی خود بسیار ارزشمند است. اما موضوع و داستانی که برای نمایش نارنجیغ انتخاب شده ، مبتلا به بیماری حال حاضر تیاتر ماست.

مطالبی که ارائه میشود فقط از سر علاقه به بهادر عزیز ، محمدرضا هنرمند و باقی دوستان جهت پیشرفت و ارائه آثار متفاوت و ارزشمند نسبت به نمایش های رایج تیاتر امروز است و امیدوارم باعث تکدر خاطر عزیزان نگردد. میتوان ادای خرده روشن فکران تیزبین را درآورد و مثلا از مورچه ای گفت که در حین نمایش از تیر چراغ برق بالا میرفت؛ که شاید در پرده برداری از اتفاقات سیاه اجتماع در این نمایش ، نماد قشر زحمت کش جامعه بوده است و جای تبریک دارد به این انتخاب هوشمندانه !!!!!
اما بهتر آن است که نقد کنیم و به موضوعات مهمتری بپردازیم. موضوعاتی که گریبان گیر هنر امروز ماست و آن نبود داستان جدید ، زبان خلاق و نوآوری در تولید محتواست.
داستان نارنجیغ نمایش سیاهه ای دیگر از شهر ما و سبک زندگی قالب شده به آن است. نارنجیغ ازموضوعی تکراری ، داستانی که در پایان افت میکند و نوآوری و خلاقیتی در ارائه "محتوایی" جذاب ندارد حکایت میکند. قصد مقایسه نیست اما دزدی که سراغ مردی میرود که مادرش از او صاحب دختری است و از قضا آن دختر ، خانه روبرویی زندگی میکند و هیچکدام از این نسبت ها خبر ندارند ، سبکی سبُک و تکراری را به یاد می آورد. میتوان در این زمانه تکرار داستان ها و موضوعات ، داستان های جدید برای فریاد از حال نزار این شهر خلق کرد - کاری که در "بالستیک زخم" ارائه شد و در عین سادگی ، هنوز شیرینی روایت یک بزه اجتماعی (یعنی انتقام از سر خشم و نفرت) در ذهن من باقیست.
در عین حال سلیقه و خواست محمدرضا سجادیان کاملا محترم است.

پایان ، با پخش کلیپی از تهران این روزها رقم میخورد. با توجه به نام نمایش ، گویی روزگار شهر من صورت گر تابلو جیغ اثر ادوارد مونک است. ارائه این فضا انتخاب خوبی است و غم و اندوه تهران را که با صدای تاثیرگذار تینو صالحی هم طنین شده، با متنی قابل توجه و تاثیرگذار، نمایش میدهد.

در ... دیدن ادامه » کل برای اولین کار ارائه شده ، به احترام شما ، استعداد و تلاشتان باید ایستاد و به هنرمندیتان ارج نهاد.

تماشا این نمایش رو به همه عزیزان تیاتر دوست پیشنهاد میکنم و به بهادر آذری عزیز ، محمدرضا سجادیان ، مارال عظیمی و تمامی گروه روژدا برای تلاش ، جسارت و خلق این نمایش صمیمانه تبریک میگم و منتظر کارهای بعدی شما عزیزان در نزدیک ترین آینده ممکن هستم.
دوست خوبم جناب صحراپور عزیز چون هنوز اجرا را ندیدم گزینه خواندم را انتخاب کردم اما به دقت نظر و نگاه ریز شما آشنا هستم ،اما چقدر لذت بردم که ارزش اینکار انقدر برایتان ویژه بود که با اشاره به نکته هایی ،راغب به بی نقص تر شدن کارهای بعدی دوستان هستید ...امیدوارم ... دیدن ادامه » این اتفاق خوب ممکن شود ..وسیرترقی را در روند کار هنریشان شاهدباشیم
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
محمدرضا عزیز ، خواهش میکنم دوست عزیزم
به امید تماشای کارهای بعدی شما خوبان به زودی زود
خوشحال شدم از آشناییت و مشتاق دیدار مجددت هستم

دیگه چه کنیم کار ما خرده روشن فکران همینه دیگه :))))
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
بهادر جان ، کارگردان خوب و با استعداد ، خواهش میکنم.
خوشحالم که پذیرای شنیدن نقد هستید.
خیلی خوشحال شدم که تونستم بیام و کارتون رو ببینم.
به امید موفقیت های روزافزون ، حمایت من و دوستان همیشه همراه شماست.
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Taxi Driver stopped at U Turn

مونولوگ نارنجیغ منطق کارکردی مکان ثابت که همان واقع شدن کوچه ای بی سر و ته در شهری آشغال زده است را رعایت میکند ولیکن تسلسل زمانی را برای خلق موقعیت های دایره وار میشکند. مونولوگ ها در اکثر مواقع از جنس مونولوگ های دراماتیکی هستند که برای آشنایی تماشاگر با مراودات شخصیت های چند پاره و از طریق جریان سیال ذهن صورت میگیرد. در لحظاتی این مونولوگ ها تبدیل به یک مونولوگ اتوبیوگرافیک از زبان اسی میشود که التهاب درونی او واگویه میکند. در لحظاتی دیالوگ جایگزین هر دو قسم برای خلق اوج موقعیت دراماتیک ( مشاهده صحنه قتل از پشت پنجره ) میشود.
حمید به طور ناخواسته همراه و همسو با دردسرهای گذشته انسان هایی میشود که گذرش از روی ناچار به کوچه ای از این شهر خورده ( انحراف از جاده اصلی زندگی اش ) و خود را منتخب زنی ازمیان مردانی میبیند که هر کدام ... دیدن ادامه » به نوعی دچار زوال اخلاقی شده اند. اصطکاک بین این آدم ها با ریختن آشغال در سطل زباله شروع میشود و از آن لحظه زمان دراماتیکی نمایش برای تمام پرسوناژها می ایستد. اینبار هوشنگ نه به عنوان تراویس راننده تاکسی، که خود منشا فساد یک جامعه آماری کوچک میشود، آشغال منفوری که خودعامل خشم و انتقام و تبهکاری میگردد.
شخصیت پردازی کارکترهای این نمایش چه از منظر بیرونی ( موقعیت او در جامعه و نظر اجتماع درباره او ) و چه از منظر درونی ( فعل و انفعالات پنهان کارکتر ) در طول نمایش به صورت موازی پیش میروند تا جائیکه در انتهای نمایش مناسبات جامعه شناسی شخصیت ها از کنش های روان شناختی شان پیشی میگیرد. این الگو یعنی تقابلات درونی ترین وجه کارکتر با بیرونی ترین سطح ظاهر آن در اسی به عنوان اصلی ترین شخصیت اصلی نمایش به خوبی نمایان میشود. هرچند کاکرد نقش فرعی نوچه جهت آراستن موقعیت قتل حسام و کمک درمعرفی شخصیت اصلی دیگر اضافی جلوه مینماید. کارکتر زن جوان اگرچه از آغاز نمایش همه ماجراها حول او میگذرد، به شکل زیرکانه ای بر پرداخت شخصیت او تمرکزی صورت نگرفته است و تنها با اکتفا به ذکر یک قاب عکس (دختر بچه ای همراه با عروسک) سعی در انتقال تمام کدهای لازم به تماشاگر را دارد. شناخت نقش ها و پاساژ مداوم بین آنها چه در نگارش و چه در بازی، نیازمند الگو قراردادن مردم عادی چه از لحاظ آهنگ سخن و چه از لحاظ حرکات آنها میباشد، بنابراین محمدرضا سجادیان به خوبی بین قلم و بازیگری اش پل زده است.
سبک اجرا با توجه به گذاره خیال انگاری تمام وقایع به مینیمالیست بودن روی می آورد. تئاتری که وفاداری اش را به حال و هوای متن که همان تخیل گرایی است با رعایت این گزاره نشان میدهد و با ویدیو پروجشکن انتهایی نمایش به طور مضاعف باعث میشود که کلام که عصاره اصلی مونولوگ است، ماندگار تر از تصویر شود. جانمایی نور در طراحی صحنه که در ابتدا با مرکزیت یک صندلی محاکمه گر به طور متوازن در دوسمت تقسیم شده، در انتهای نمایش با شکسته شدن شیشه عمرش ( نور ) در یک سمت بهم میریزد و غروب ( رنگ نارنجی ) یک عمر را در همان سمت به ارمغان می آورد.
دیگر نارنجی ها را ساده نگیریم، شاید در دل خود جیغ های فروخورده ای داشته باشند.
ممنون از نقدتون آقای راقب کیانی
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
کتاب!
گفتم که
شاید بنویسی شاید هم ننویسی
ولی کاش بنویسی :)
۰۲ خرداد ۱۳۹۴
:) از دست شما محمد جان
۰۵ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید






یادداشتی بر نمایش« نارنجیغ » به نویسندگی و نقش آفرینی« محمد رضا سجادیان » و کارگردانی« بهادر آذری »
لینک مطلب : http://namayesh1.com/News.aspx?id=163







یک عمر تمام تلاشت بر این بود
که خاکستری باقی بمانی
و کاری به جدال سیاهی و سپیدی نداشته باشی
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
چــــقـدررررر عـــــــــــالـی...
ظریف, هوشمندانه و شاعرانه

دقیقآ این چیزی بود که نیاز داشتم بخونم,
برای درکی ژرف تر, باریدن و سبک شدن...

سپاس
سپااس
سپاااس...


۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
خانم نوروزی ارجمند

خواهشمندم ( باردیگر تکرار می کنم )
خواهشمندم نهایت قدردانی بنده را
از این همه توجه و مهرتان پذیرا باشید

بسیار نظر لطف داشتید
بی نهایت ممنونم
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه نمایشهایی که تک بازیگر هستتند رو با تردید برای دیدن انتخاب کردم چون در چنین آثاری یا باید متن اثر خیلی قوی باشه که شما رو درگیر کنه یا هنرپیشه اینقدر توانا باشه و نقشش رو خوب ایفا کنه تا درصورت ضعیف بودن متن ، این نقیصه خیلی به چشم نیاد....جالب اینجاست از زمان نمایش "مادام پی پی " (اولین نمایش تک بازیگری که دیدم ) با بازی به یاد موندنی خانم آدینه تا به امروز همیشه هم راضی از سالن چنین آثاری خارج شدم ... نمونه آخرش هم نمایش "نارنجیغ" با بازی و نویسندگی "محمد رضا سجادیان" بود...واقعا چه استعدادهای نابی تو عرصه تاتر و نمایش وجود دارند که با کمی حمایت و ایجاد فضای مناسب می تونن به مرور زمان به جایگاهی که شایستش هستند برسند .
آقای شجاعی، از لطف و توجه شما سپاسگزاریم
۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رسد امکان خرید روزهای سه شنبه، چهارشنبه و جمعه (روزهای پایانی) این نمایش از ساعت ۱۱:۳۰ امروز (شنبه) فعال خواهد شد

نکته: اجرای روز دوشنبه به نفع موسسه خیریه‌ی بچه‌های سیب سرخ است
نکته۲: روز پنج شنبه به دلیل شهادت این نمایش اجرا نخواهد داشت
عده ای از دوستان من امکان تماشای نارنجیغ در این هفته را ندارند
لذا تقاضامندم در مورد تمدید یا عدم تمدید اطلاع رسانی فرمایید.
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به دوستان اندیشمندم
نمایش بسیار پر محتوایی بود
دیدن این نمایش ارزشمند رو به همه ی دوستان توصیه می‌کنم
متن آخر نمایش... آه که بی نظیر بود!
فوق العاده!
...
۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
سلام دوست عزیز
در زمینه ی متون روانشناسی کار می کنم
البته در زمینه های دیگه هم کار کردم
چطور مگه?
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۴
سلام
حالتون خوبه ؟
چون خودم علاقمند به کار ترجمه هستم به این دلیل پرسیدم . کمی هم ترجمه کار می کنم
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید