ژیل بر اثر حادثهای فراموشی میگیرد. همسرش، لیزا سعی میکند با صحبتها و تعریفهایش، گذشته را برای ژیل بازسازی کند تا او هویت خود را باز یابد. به نظر شما آیا لیزا دروغ میگوید؟ آیا دارد هویت جدیدی از همسرش میسازد؟ آیا ژیل واقعا دچار فراموشی شده است؟