تیوال نمایش پچ پچه های پشت خط نبرد
S3 : 19:39:22
امکان خرید پایان یافته
  ۲۵ مرداد تا ۱۶ آبان ۱۳۹۶
  ۲۰:۳۰
  ۲ ساعت
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: علیرضا نادری
: اشکان خیل‌نژاد
: (به ترتیب حروف الفبا) محمد اشکان‌فر، سینا بالاهنگ، حمید رحیمی، کیوان ساکت‌اف، محمدهادی عطایی، مهدی فریضه، امیراحمد قزوینی، نوید محمدزاده

: اشکان خیل نژاد
: رضا حیدری
: محمد غلامی
: علی شهبازی
: اردشیر رستمی
: آرمان کوچکی
: راحیل مرشدی
: داوود ونداده، محمدرضا رشیدی

: محمد قدس
کاری از گروه تیاتر تازه

- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۴ سال خودداری نمایید.

بخش اصلی: ۴۰.۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت: ۳۰.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش پچ پچه های پشت خط نبرد (سری دوم) / عکاس:‌ حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش پچ پچه های پشت خط نبرد (سری نخست) / عکاس:‌ حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجرای مجدد «پچ پچه‌های پشت خط نبرد» در پردیس تئاتر شهرزاد

ویدیوهای وابسته

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"به امید پیروزى واقعى، نه در جَنگ که بر جَنگ"
پرونده ى شرق در تاریخ سه شنبه ٩ ابان ١٣٩٦ براى نمایش "پچ پچه هاى پشت خط نبرد" به کارگردانى اشکان خیل نژاد
___________
گفت و گوى دکتر جلایى پور با اشکان خیل نژاد
به هم راه نوشته هایى از محمد کیانوش راد، ابراهیم اصغرزاده، محمدرضا خدایى و على ورامینى
http://sharghdaily.ir/1396/08/09/Main/PDF/13960809-3000-9-449.pdf

http://sharghdaily.ir/1396/08/09/Main/PDF/13960809-3000-11-449.pdf
مهدی حسین مردی و سپیده این را خواندند
مریم زارعی، محمد رحمانی، کیان، نیلوفر ثانی و پرندیس این را دوست دارند
آقای خلیل نژاد ،درسته که شما خواستین که تهویه سالن رو خاموش کنن؟اگر شما گفتین که اشتباه وحشتناکی کردین و ظلم بزرگی به تماشاگرایی میکنین که هزینه کار رو تامین میکنن....گیرم که با خاموش شدن تهویه یک درصد صدا بلندتر به گوش برسه(که تاثیر چندانی نداره) اما ... دیدن ادامه » در اثر خاموشی تهویه ها ،یک ساعت آخر و بویژه نیم ساعت آخر هوای سالن بندری خفه و گرم میشه که نود درصد حواس ملت صرف بادزدن خودشون و لحظه شماری برای رسیدن به اکسیژن! میشه....و در واقع جمع بندی کار و بخش‌های اثر گذار پایانی با کمترین دقت ممکن دیده میشه......دلیل خاموشی (و یا دور بسیار کم بودن تهویه ها )هر چه هست لطفا پیگیری و برطرف کنین
۱۰ آبان ۱۳۹۶
آقای خلیل نژاد، قطعا در مورد ایرادات سالن حق باشماست اما نکته مهم این هست که من در تابستان در همون سالن با همون میزان ازدحام تماشاگر نمایشی دیدم که مدت زمان مشابه داشته و تا آخر هوا خوب و خنک بوده....واقعا حیف هست اثر تحسین برانگیزی که شما بخوبی کارگردانی ... دیدن ادامه » کردین با تمرکز دیده نشه و در نیم(شایدم یکساعت)ساعت آخر همه لحظه شماری کنن و ناچار خیلی از ظرایف کار رو از دست بدند....ممنون از پاسخگوئیتون بهرحال اگر تهویه امکان روشن شدن داره(نوشته این که تهویه خاموش هست) لطفا بخواین که روشن شه و کولر هم روی درجه بیش‌تری قرار بگیره
۱۱ آبان ۱۳۹۶
نمایش را دوست داشتم ولی تهویه سالن واقعا وحشتناک بود . کلا کار نمی کرد. همه کلافه و خسته شده بودن و آدم نمی تونست رو نمایش تمرکز کنه. حیف ....
۱۳ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پدر من هم توی جنگ تحمیلی برای دفاع از وطن شرکت داشت و سخت راضی شد که بیاد و نمایش رو باهام ببینه، ولی در نهایت راضی از سالن نمایش بیرون اومد. البته با توجه به این پیش زمینه، حس میکردم احساس دوگانه ای داشت، فکر میکنم هم سن و سالهای ایشون هم حس مشابهی داشته باشن. حسی که شاید منِ جوون کمتر بتونم بفهممش؛ ولی قابل درکه.
توضیحش سخته. نمیتونم بگم دقیق چجور حسی.

من هم نمایش رو دوست داشتم. فوق العاده بود. ریزه کاری ها و فکری که پشت هر عنصر به کار رفته، بسیار هوشمندانه بود. در این خصوص، پدرم هم تایید کرد؛ مثلن گفت آره دقیقن رشتی ها سلمونی میکردن تو جبهه :)
البته خب نکات بسیار عمیق تری راجع بهش وجود داره که فکر میکنم « بر همگان واضح و مبرهن است »

بازی همه بازیگرای نمایش هم که عالی.
دست مریزاد، به همه عوامل
دوست دارم بازم برای تماشاش برم. یه شب بسیار عالی رو ... دیدن ادامه » برام رقم زد.
یک حس جدید از لحظات دیده نشده از جنگ تحمیلی.
با چاشنی طنز و غم درآمیخته از نظرم جذاب و گیرا بود.
خسته نمیشوی و همراهشان میخندی و اشک میریزی.
فقط کار با تاخیر شروع شد .
بازیگران همگی بسیار درخشان و هر کدام با وجود دنیای متفاوتشان هم حسی را در وجودمان برمی انگیزند.
لذت بخش بود.
۲بار به تماشایشان نشستم و کار آقای خلیل نژاد د
رو مثل «بالاخره این زندگی مال کیه؟» دوست داشتم.
خسته نباشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای دومین بار رفتیم و این نمایش رو دیدیم، به نظرم عزیزان دیگه با نقش کاملا مانوس شده بودند، هر دو اجرا بسیار عالی بود. اما دفعه دوم خیلی بیشتر روی من تاثیر گذاشت. امیدوارم که بازهم نمایش هایی با این سطح بالای کیفیت ببینیم. بسیار زیبا و تاثیر گذار. تصویر آخر نمایش هیچوقت از یادم نمیره..سپاس از تک تک اعضای این گروه فوق العاده.(F)(F)
پچ پچه ها رو دوست داشتم نه در حد عالی،اما یکی از تاثیر گذارترین صحنه های تئاتری که تا کنون دیدم، 5 دقیقه آخر این نمایش بود که نوید محمد زاده به زیباترین شکل ممکن بازی کرد و با اینکه بیشتر از یک ماه از تماشایش میگذره یادآوریش واقعا دردآوره

یک روز یک میلیون جوون قرار میذارن تو یک مسافرخونه!
اولی میره مسافر خونه :"آقا اتاق خالی داری؟"
یک اتاق خالی دارم 5 تخته"
"عیب نداره یک شب میخوام بخوابم دیگه"
یک شمع توی اتاق روشنه ،میخواد خاموشش کنه نمیشه...اشکال نداره بخوابیم دیگه...!
نفر دوم و سوم و چهارم هم نمیتونن شمع رو خاموش کنن...!
...اشکالی نداره بخوابیم دیگه...!
نفر پنجم میاد داخل اتاق
" میتونی این آتیش رو خاموش کنی؟ "
" میتونی این آتیش رو خاموش کنی؟ "
" میتونی این آتیش رو خاموش کنی؟ "
" میتونی این آتیش رو خاموش کنی؟ "
"آره این آتیش! کاری نداره که ...

وقتی ... دیدن ادامه » شمعی رو روشن میکنی و نمیتونی خاموشش کنی به آتشی عالم سوز تبدیل میشه ،آتشی که اشک چشمان میلیونها نفر تو رو وادار به خاموش کردنش میکنه
ولی آیا واقعا خاموش شد؟آتشی که حرص قدرت،جاه طلبی و ایدئولوژی گشایی(اصطلاحی کاملا من درآوردی!!!:)) شعله ورش میکنه ،هیچ وقت خاموش نمیشه
نشد ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش از امروز (سه شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدونم چرا اما توی صحنه پایانی وقتی که علیرضا اون شمع رو با خیسی اشک چشمش خاموش کرد یاد این غزل از حضرت حافظ افتادم...ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود...
اجرایی پر از احساس...دست مریزاد
نمایش «پچ‌پچه‌های پشت خط نبرد» برای آخرین بار تا ١٦ آبان تمدید شد و دیگر تمدید نخواهد شد.
پیش فروش روزهای جدید از سه شنبه ٢ آبان ساعت ١٢ آغاز می‌شود.
دانشجویان مى توانند به هم راه کارت دانشجویى خود هر روز به گیشه ى تاتر شهرزاد مراجعه کنند و به صورت حضورى از تخفیف دانشجویى برخوردار باشند.
برای تخفیف دانشجویی میشه امروز با کارت دانشجویی مراجعه کرد و مثلا بلیت روز 3شنبه رو تهیه کرد یا فقط بلیت همون روز و میشه تهیه کرد؟
۱۳ آبان ۱۳۹۶
سلام
فقط براى همون روز
۱۳ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیاتر خوبی بود. داستان و بازی ها هم خیلی عالی بود مخصوصا نوید محمد زاده. ولی میتونست روند سریعتر اتفاق بیفته . شاید ۲ ساعت یه مقدار زیاد بود برای این تیاتر.
یه نکته هم در مورد سالن شهرزاد این که سیستم تهویه سالن اصلا مناسب نیست. انتهای سالن به شدت گرم و خفه بود...
امید رستگار این را خواند
مریم زارعی و یونس مولوی نیا این را دوست دارند
تهویه سالن به درخواست گروه نمایش برای داشتن سکوتها در صحنه خاموش بود.
۱۰ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه بخوام درباره بازی و متن صحبت کنم باید بگم که هر دوشون خوب بود و من به شخصه خوشم اومد، هرچند نمیشد انتظار یک بازی کاملا حرفه ای رو داشت ولی مورد قبول بود.
ریتم کار کمی به نظر تند بود که باعث میشد داستان و دیالوگ ها به خوبی فهمیده نشه.
زمان اجرا خیلی زیاد بود و زمانهای پایانی واقعا خسته کننده بود به خصوص که از ریتم داستان هم کم شده بود.
در کل به نظرم میشد با یه بازنویسی بهتر هم از زمان نمایش و هم از ریتم نمایش کم کرد تا مخاطب بهتر داستان رو دنبال کنه.
فضا بسیار کم بود و بلیط های خارج از ظرفیت واقعا بیشتر از حد انتظار بود....
در کل یه خسته نباشید، به همه بچه های گروه تئاتر تازه...
سپاس
سپیده و محمد لهاک این را خواندند
مریم زارعی، اشکان خیل‌نژاد، سهیل میراحمدی و یاسمن این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید و خدا قوت به عوامل نمایش پچ پچه های پشت خط نبرد

بازی ها عالی ، موضوع و کارگردانی خوب ....


اما دو انتقاد دارم اینجا یکی شاید برگرده به مدیریت سالن شهرزاد : برای دومین بار بود که تاتری رو در این سالن تماشا میکردم و علیرغم اینکه نمایش هملت شاید اولین کار اجرایی در این سالن بود و بشه از ایراد تاخیر در شروع چشم پوشی کرد
اما در این فاصله سه چهار ماهه کماکان این مشکل وجود داشت و پنجشنبه شب با حدود بیست و پنج دقیقه تاخیر کار شروع شذ.....


انتقاد دوم تکراری است و بارها و بارها از طرف تماشاگران واقعی اجراهای مختلف مطرح شده: خنده های بیجا و بیموقع، اوردن تنقلات به داخل سالن، تکرار کردن جملات بازیگران توسط تماشاگرها بلافاصله پس از گفتن دیالوگ ها.... اصلا حرکات قابل درک نیست ... فقط آزار دهنده میشه وقتی همهمه تماشاچی ها مانع از تمرکز بر روی جملاتی ... دیدن ادامه » میشه که مطمئنا نویسنده از نوشتن آنها هدفی داشته است....

شبی که شما رفتین تهویه روشن بود؟گرمای سالن زیاد بود؟
۰۲ آبان ۱۳۹۶
@محمدرضا دانشی

هوای داخل سالن خوب بود یکم خنک بود
۰۳ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس های تازه این نمایش فردا پنجشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
اشکان این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس های هفته پایانی این نمایش با بازی نوید محمد زاده ، کیوان ساکت‌اف و .. امروز ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
سلام؛ وقت بخیر
آیا فروش بلیط این نمایش برای روز های اول تا چهارم آبان هم انجام می شود؟ یا اینکه روز پایانی سی ام مهرماه است؟
۲۴ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاااااالی بود
هیچ وقت فکر نمیکردم دیدن یه نمایش با مضمون دفاع مقدس برم ولی بخاطر حضور آقای محمد زاده رفتم اما دیدم خوده نمایش هم عالی بود نگاه متفاوتی به جنگ داشت و روی من بیننده تاثیر عمیقی گذاشت . از بازی قوی و تاثیر گذار آقای محمد زاده لذت بردم.
محمد حسن روزبهانی، سپیده، یاسمن، Yahya k، رضا قاسم پور و آنا این را خواندند
اشکان خیل‌نژاد و Hesam این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش به کارگردانی اشکان خیل نژاد از امروز (سه شنبه) ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خاموش کن این آتیشو

یعنی اگر 10بار دیگه هم این نمایشو ببینم خسته نمیشم .

دفه اول نوید وقی جوک رو داشت میگفت خیلی با ابو تاب میگفت مثلا اون جا که میگفت خاموش کن این آتیشو ، نوید دفه اول داد میزد . ولی این دفه نه زیاد شاید میخواست سریع تمومش کنه برا اجرای بعدی. ولی به هر حال همه چیز عالی بود خیلی عالی دمتون گرم گرم گرم گرم گرم .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش به کارگردانی اشکان خیل نژاد از پنج شنبه ۱۳ مهرماه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
صدف اسمعیل پور و سپیده نورمحمد این را خواندند
آدنا و سپیده این را دوست دارند
ممنون از اطلاع رسانی. گروه اجرایی و گروه همیاری ممکن است راهنمایی کنید که آیا پنج شنبه و جمعه هفته آینده به روال این هفته دو اجرا در یک روز خواهد بود؟
۱۲ مهر ۱۳۹۶
درود بر شما
پیرو پرسش از گروه محترم پیش‌بینی ایشان بر تنها یک اجرا به احتمال ۹۰٪ است.
۱۳ مهر ۱۳۹۶
ممنون از پاسخ گوییتان. خوشبختانه برای پنجشنبه بلیط گرفتیم و به دیدن نمایش می‌آییم.
۱۴ مهر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پشت متن نادری

درام جنگی همواره جذاب بوده است. همواره هنرمند، در مقام جنبه لطیف بشریت، در تضاد با جهان پرخشونت جنگ گارد می‌گیرد. لب به مذمت می‌گشاید و آن را به باد نقد می‌گیرد. شاید نمایشنامه‌های برشت معیار جذابی در این باره باشد. تئاتری بزرگ آلمان در میانه دو جنگ جهانی تصویری از جنگ ارائه می‌دهد که با آنچه وطن‌پرستی ناسیونالیستی می‌دانیم در تضاد است.

دیگران نیز چنین بودند. در زمانه‌ای که سینما تصاویر قهرمانانه‌ای از مبارزه سربازان در جبهه‌های غرب را به نمایش می‌گذاشت، تئاتر از مخاطب می‌پرسید چرا جنگ. جنگ برای هنرمند تئاتر امری غیرقابل‌درک بود. امری بود که جهانش را با آتش کشیده بود و از وجه اندیشه‌ورزانه هنرش فاصله داشت. او نمی‌توانست کشتن و کشته شدن را به تصویر بکشد و بگوید خوب است.

علیرضا نادری نیز در چنین موقعیتی دست به قلم می‌شود. او جنگ را تجربه کرده است. او جنگ را دیده و لمس کرده است. او مفهوم آتش، حمله و شکست را درک کرده است. او جان دادن رفیق در آغوش و وهم جنگ را چشیده است. او تلخ‌ترین وضعیت جنگ را مکاشفه کرده است و آنچه روی صحنه به تصویر می‌کشد، پرسش‌هایی است که هیچگاه به او پاسخ نداده‌اند.

«پچپچه‌های پشت خط نبرد» مهمترین متن علیرضا نادری در میان آثار جنگی اوست. آثاری که تصویری شخصی و بی‌پرده از جنگ به مخاطب عرضه می‌کند. در درام نادری خبری از رجزخوانی و آه و ناله‌های حاجی و سید نیست. برخلاف بخش عمده‌ای از آثار نمایشی درام جنگی ایرانی که بستر داستان در میان بسیجیان سپری می‌شود، نادری جهان اثرش را به میان سربازان ارتش می‌برد. سرباز در جنگ هشت ساله معنی دوگانه‌ای دارد. از یک سو با شخصیت‌های روبه‌روییم که عامل حضورشان در جبهه اجبار است و نادری این مهم را بی‌پرده بیان می‌کند. در کنار نیروهایی چنین شخصیت‌های داوطلب نیز به تصویر کشیده می‌شود. داوطلب‌ها از طبقه مذهبی تیپیکال نیستند. داوطلب او یک چپی دوآتشه است. نادری ابایی ندارد نشان دهد جبهه محل تضارب آراست، جایی که در آن یک چپی با یک مذهبی در باب اسرائیل چانه‌زنی می‌کنند و در نهایت حَکم یک سرباز یهودی است.

«پچپچه‌های پشت خط نبرد» یکی از صریح‌ترین متون نمایشی ایرانی است. با نگاهی به آثار پیش از نادری می‌توان گفت نادری محصول مبارزه امثال ساعدی در شکستن نمادها و جهان انتزاعی ادبیات ایران است. او از ساعدی پیشه می‌گیرد. او سرراست است. شروع نمایش خود را لحظه‌ای از یک آتش‌بس تعیین می‌کند و سربازان از این می‌گویند که جنگ در حال پایان گرفتن است، آن هم جنگی که می‌دانیم قرار است ادامه پیدا کند.

نادری این پرسش را مطرح می‌کند که جنگ برای چه ادامه پیدا کرده است؛ در حالی که او و رفقایش در انتظار بازگشت هستند. این بازگشت نیز در شکل مرخصی نمود پیدا می‌کند. از قضا این شخصیت علیرضا – که به احتمال قوی خود نادری است – کسی است که مرخصی خود را به تعویق می‌اندازد. این تعویق آرام آرام به یک مرگ‌آگاهی منجر می‌شود؛ آن هم وقتی علیرضا نمی‌تواند دریابد که چرا جنگ ادامه پیدا می‌کند.

پس درام نادری یک پرسش دارد؛ چیزی که عمده درام‌های جنگی ایرانی از آن بری هستند. نمونه‌های بسیاری می‌توان نام برد که هدف از نمایش صرفاً به تصویر کشیدن جوانی پاک‌سیما و رسیدنش به زمان شهادت است. درام جنگی جایی می‌شود برای مرثیه‌سرایی که در آن قهرمان در نهایت شهید می‌شود تا به بالاترین و والاترین درجات ماورایی دست یابد. در «پچپچه‌های پشت خط نبرد» چنین نیست. ما شهادتی نمی‌بینیم؛ اگرچه تمام شخصیت‌ها – منهای یک نفر – به شهادت می‌رسند. در «پچپچه‌های پشت خط نبرد» شهادت در میانه رخ می‌دهد، زمانی که برای علیرضا مرگ مسجل می‌شود. این نخستین بار است که شخصیت قهرمان جنگ در درام ایرانی به مرگ می‌اندیشد و حتی ترس را نیز مزه‌مزه می‌کند.

حال ... دیدن ادامه » گامی به پیش داشته باشیم. یک کارگردان جوان با تعدادی جوان دیگر به سراغ متنی می‌روند که از اجرایش کمتر از 20 سال گذشته است. آنان متن نادری را دوباره احیا می‌کنند. خاطره عجیب جماعت تئاتربین در دهه هفتاد از دیدن فرهاد اصلانی در نقش علیرضا کماکان نقل مجالس تئاتربین‌های قدیمی است. این بار اما نقش علیرضای عصیان‌گر به دوش بازیگری است که خواسته یا ناخواسته تصوری از عصیان شده است.

کمی به عقب‌تر بازگردیم. سال 1391، تالار بزرگ مولوی. «پچپچه‌های پشت خط نبرد» با مجموعه هنرمندان کنونی روی صحنه می‌رود. نمایش به سبب اجرای مجدد نمایشنامه‌ای محبوب سرزبان‌ها می‌افتد و گویی تابویی شکسته شده است. مخاطب جوانان دانشجو که پاتوق تئاتریشان مولوی است. نمایش دو و نیم ساعته محبوب می‌شود. بازیگرانش که دوستان دانشجویان حاضر در سالن است به این می‌اندیشند که چرا جنگ در اوایل دهه شصت تمام نمی‌شود. آنان برای دیدن بازیگران پا به سالن نمی‌گذارند. آنان در پی یافتن پاسخ نادری به این پرسش هستند. اینکه چرا علیرضا در سیاهی شب به سوی سنگر ایرانیان سنگ پرتاب می‌کند و شائبه حمله عراقی‌ها را دامن می‌زند.

آن روزها در مواجهه با نمایش و البته بازی تأثیرگذار گروه نمایش، مخاطب در فکر فرومی‌رفت. برخلاف نمونه‌های آن روز نمایش‌های موسوم به دفاع مقدسی، کسی اشک نمی‌ریخت. آنان با پرسش از سالن خارج می‌شدند. از اینکه آیا جبهه مجموعه‌ای شخصیت‌های نامتجانس بوده است. به یاد داشته باشیم که نادری متن «پچپچه‌های پشت خط نبرد» را پیش از فیلم‌های به ظاهر تابوشکن نوشته است.

پرسش کماکان با ما بوده است. یحتمل با نادری نیز بوده است. نمایش در میانه سال 96 بار دیگر روی صحنه می‌رود. با حضور نوید محمدزاده در نقش بازیگر عصیان‌گر این روزهای سینمای ایران. باز با همان پرسش پا به سالن می‌گذاریم؛ ولی آیا با همان اتمسفری مواجه می‌شویم که در چند پاراگراف فوق بیان شده است. پاسخ خیر است.

درام جنگی نادری دیگر جذاب نیست و این فقدان جذابیت از متن و اجرایی نیست؛ بلکه از بستر مخاطب برمی‌خیزد. مخاطب برای دیدن مکاشفه چند جوان در باب جنگ نیامده است. برای آنان نادری – که در اوایل دهه نود در دانشگاه تهران تدریس می‌کرد و محبوب جمع بود – محلی از اعراب ندارد. برای آنان مهم نیست که گروه بازیگری پیش‌رو همه دانش‌آموختگان تئاتر هستند و از بستر اجراهای دانشجویی بیرون آمده‌اند. برای آنان نوید محمدزاده مهم است. کافی است به پوستر تبلیغاتی دو اجرا نگاهی بیاندازیم. در نسخه 91 پوستر کلاه‌خودی سبزرنگ بود که مملو از معنای نشانه‌شناسانه و نمایش امروز تصویر تک از نوید محمدزاده.

نمایش همان است. انرژی بازیگران همان است. میزانسن همان است و حتی پویاتر و کنش‌مندتر؛ ولی اتمسفر چیز دیگری است. خبری از مردمان پرسشگر نیست. برای اینان جنگ مهم نیست. برخلاف دانشجویان دهه شصتی که جنگ به عنوان یک وقفه در زندگی – آن هم زندگی کودکی – یک مسئله است، برای مخاطب امروز جنگ هیچ معنایی ندارد. جنگ تصویری برای مخاطب ندارد. یک جهان با سلبریتی‌هایش، جایی که نادری در متنش با آن می‌جنگد. جایی که علیرضا با تمام زیبایی‌هایش یک بشر از مملو از خطا، خطاهایی که خود بیانش می‌کند. خطای ندانستن و از همین روست که در پی پاسخی برای این پرسش است.

مخاطب امروز «پچپچه‌های پشت خط نبرد» پرسشی ندارد. او در گوش کناری خود پچ‌پچ می‌کند و می‌پرسد آیا می‌تواند با نوید عکسی بگیرد. نوید می‌گرید و از مرگ سخن می‌گوید. این کجا سیر می‌کند و آن کجا.
پوستر این نمایش کلاه خودى است که مردى بر روى بند آن تاب مى خورد
۱۱ مهر ۱۳۹۶
نمایش رو دوست داشتم. یه نگاه دیگه به جنگ و دیدن صحنه های ناب واقعی جنگ با بازی خوب همه بازیگرا.
ولی شرایط تهویه سالن واقعا بد بود. ای کاش یه زمانی سالنهای تئاتر ما استاندارد بشن.
من واقعا فکر کنم رو همین صندلیای بی کیفیت دیسک کمر بگیرم بالاخره
۱۶ آبان ۱۳۹۶
عالی بود و چقد خوب که تمدید شد و تونستم تا ببینم
۱۷ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاااالی برا بار دوم میرم ببینمش
مریم زارعی، اشکان خیل‌نژاد و Hesam این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از مدت ها تاتری دیدم که واقعا به دلم نشست،با وجود طولانی بودن مدت اجرا ذره ای خسته نشدم و از تک تک لحظه ها و صحنه ها لذت بردم،متن فوق العاده اقای نادری که بی نظیر بود و بازی ها همون قدر فوق العاده چه بسا فوق العاده تر!،خصوصا بازی نوید محمد زاده که لازم به تعریف نیست و فقط باید دید و لذت برد،پیشنهاد میکنم تا تموم نشده برید ببینید که تا اخر مهرماه فقط تمدید شده!