تیوال نمایش پدرو پارامو
S3 : 21:33:29
امکان خرید پایان یافته
  ۱۱ تا ۳۰ دی ۱۳۹۳
  ۱۶:۳۰
 بها: ۱۲,۰۰۰ تومان

: ابراهیم امینی
: ارشاد رازانی
: سعید قاضی نژاد ،رحمان پولادیان،رسول حسینی،مریم موسوی،مجتبی فلاحی،عماد محمدی،ساناز رضاییان و محمد خوشبختیان

: سجاد افشاریان
: یاسمن طباطبایی
: ارشاد رازانی،محسن نوروزی
: الهام خسروی
: دنیا مدنی
: سعید قاضی نژاد
: علی قسمتی، سپهر نعمت اللهی
: حمید مهدوی
: امیر قالیچی (تیاتر بازها)
: رویا خاوندی

گزارش تصویری تیوال از نمایش پدرو پارامو / عکاس: رژین دلفان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش پدرو پارامو / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش پدرو پارامو / عکاس: بابک حقی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
شب دوباره باران بارید. مدتی دراز به صدای طبل آب گوش داد، سپس به خواب رفت ، وقتی بیدار شد تنها چیزی که شنید صدای نم نم آرام باران بود.جام پنجره از آب می درخشید و قطره های درشت باران مانند اشک از رویش پایین می آمد.
آبی که از سفالهای بام می چکید توی شنهای حیاط سوراخی درست می کرد.آب قطره قطره روی یک برگ می چکید ، برگ خم می شد و با صدایی به حال اول بر می گشت.توفان دیگر تمام شده بود. گاهی که باد شاخه های درخت انار را تکان می داد رگباری کوچک از قطره های آب فرو می ریخت ، زمین را برای لحظه ای با قطره های درخشان نقطه چین می کرد ، قطره ها سپس فرو می رفتند و محو می شدند. آفتاب روی سنگ ها می درخشید و رنگ همه چیز را نمایان می کرد ، از زمین آب می نوشید و با هوای درخشان که برگها را نوازش می داد بازی می کرد.

... من ریزش قطره های باران را در پرتو برق آسمان تماشا می کردم ، هر نفسی ... دیدن ادامه » می کشیدم آه بود و هر فکری می کردم درباره ی تو بود.
... و لبهایت مرطوب بود ، انگار شبنمها را بوسیده بودی ...


بخش هایی از رمان پدرو پارامو نوشته ی خوان رولفو با ترجمه احمد گلشیری.
سرکار خانم رویای عزیز
سپاس از توجه شما
اما این قسمت زیبای انتخابی شما مربوط به رمان پدرو پارامو اثر خوان رولفوست.
شادباشید
۰۵ بهمن ۱۳۹۳
بله ، بله . اصلاح شد :)
۰۵ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اخرین چهار و نیم عصر برای پدرو پارامو.....
وحید هوبخت این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان عزیز من سلام
با احتساب امروز نمایش پدرو پارامو فقط 3 اجرای دیگر تا پایان خود فاصله دارد.
در این 3 اجرا منتظر حضور گرم شما نازنینان و حامیان تیاتر هستیم.
شاد باشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستای تیوالی عزیـــــز فقط ما سه شب دیگه از اجرامون باقی مونده...
یک شنبه...دوشنبه.....سه شنبه...
ساعت چهار و نیم عصر
شاهین نصیری و وحید هوبخت این را خواندند
آرزو نوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خدای هر آدمی شبیه خود اون آدم ِ

پدرو پارامو

دلیل اصلی انتخابم برای دیدن این نمایش حضور جناب آقای رسول حسینی دوست عزیز و گرامی ام در نمایش "پدرو پارامو" بود ،اما بعد از اینکه به دیدن این اثر نشستم راضی از سالن خارج شدم و خوشحال بودم که جناب آقای حسینی بودنشان باعث شد شاهد یک اثر خوب باشم .
نکاتی هست که دوست دارم صمیمانه مطرح کنم :

1- موضوع نمایشنامه رو به شدت دوست داشتم ، نگاه اجمالی به مردمانی که روز گاری د رکنار هم زندگی می کردند و بررسی همان آدما ها بعد از نبودشان برایم جذاب بود.

2- چهار زن 1- ویخس (صاحب کافه با بازی سرکار خانم ساناز رضاییان ) 2-درئتا( زن دورگرد با بازی سرکار خانم مریم موسوی) 3- سوسانا(دختر معدنچی با صدای خانم یاسمن طباطبایی )4. دلورس (مادر خوان) در این نمایشنامه ،به نظر من نماد سیاهی جامعه ی جاهل و بحران زده ی پس از جنگ هستند و زن دقیقا در جایگاه "قربانی"قرار گرفته است .

ویخیس :به عنوان زنی که هم خوابگی با پدرو در شب عروسیش را ملاک برتری خود می داند و در چندین موقعیت این واقعه را با افتخاری خاص بیان می نماید، گویا زنانگی در دیار وخیس جز به غیر این جایگاه تعبیر دیگری ندارد.
درئتا : زنی ست که در عین اینکه پیشه اش معلوم است و قربانی محسوب می شود اما هنوز وجدانش او را نهیب می زند و هرازگاهی نزد پدر می رود برای بخشودگی گناهانش .
سوسانا : زنی است که حقش هم از سوی پدر و هم از سوی همسرش پایمال می شود و دلیل اصلی آن صرفا "زن " بودن و نگاه جسمانی به اوست.
دلورس : زنی که ناخواسته وارد بازی پدرو پارامو میشود و تظاهر او به عشق را باور می کند و می شود قربانی مردانگی مردی که جز نامردی مرام و مسلک دیگری را نمی شناسد .

3. ... دیدن ادامه » پدرو و پارامو (با بازی جناب آقای سعید قاضی نژاد) نماد دیکتاتور کوچکی ست که خباثت را به حد اعلا رسانده ،به ویژه در جایی که نوزاد خود را می بلعد و او را به پشت میاندازد (در جایی که نوزاد نمادین با پتویی که در نهادش نانی است نمایش داده می شود و بسیار ایده ی زیبایی بود) اما چه حیف و صد افسوس که نقش به این مهمی یکدست و بی اوج و فرود و یکنواخت اراءه شد و برای من مخاطب به هیچ وجه قابل باور نبود.
4. خوان (پسر پدرو با بازی جناب اقای عماد محمدی ) فردی که قرار است راوی باشد و کاشف گذشته خویش، تبدیل می شود به فردی مستمع و خنثی که متاسفانه شاهد بازی قوی و باورپذیر آقای محمدی نیستیم.
5.کشیش ( با بازی جناب آقای مجتبی فلاحی )، بازی خوب و قابل باوری و اراءه دادند اما از نظر پوشش هیچ شباهتی به کشیش نداشتند
6. فولگور (مشاور پدرو با بازی جناب آقای رحمان پولاد ی) ، نقشی که ایشون بازی نمودند ، نقشی مکمل بود که اگر بازی پدرو پارامو قوی بود ایشان بیشتر دیده میشدند.
7.بارتولومه (معدنچی با بازی جناب آقای محمد خوشبختیان)، من فقط متوجه نشدم که چطور یک پدر به راحتی و بدون واکنش های خاص پدرانه ، درخواست پدرو را می پذیرد؟
8.آبونیدو (پسر دیگر پدرو پارامو با بازی جناب آقای رسول حسبنی)،آغاز نمایش با آبونیدو که به برادر ناتنی خود نوید رسیدن به کومالا را می دهد و راهنمایی پر مهراو که ناخواسته و ندانسته به خوان انجام می دهد تا به کافه ایی برود برای دقایقی استراحت ، بی آنکه بداند او برادر اوست و نمایش با آبونیدو و تقابل او با "پدرو" فردی که از خون اوست به پایان می رسد اما با این تفاوت که ما شخصیت دیگری از آبونیدو مهربان را می بینیم ، فردی که دیگر درونش گنجایش خشم و کینه و نفرت پنهان شده اش را ندارد و بی اراده فوران می کند .

ونکته ی پایانی : " من مخاطب "، از ابتدای نمایش همواره درگیر شخصیت ها هستم ، از این منظر که خوب معرفی نمیشوند و تا پایان نمایش من شناخت کافی از شخصیت ها و نسبت ها و ارتباطات ندارم و ورود و خروج هایی که برای من جز پیچیدگی و بی نظمی دستاورد دیگری نداشت و اینکه تعویض صحنه ملاک و معیار مشخصی نداشت و بودن همه ی بازیگران در صحنه گویا نظمی را میطلبید که ما شاهدش نبودیم.

در انتها تشکر ویژه ایی می کنم از خانم ها مریم موسوی و ساناز رضاییان که هر دو عزیز خوش درخشیدن .
از همه ی عزیزانی که برای این اثر زحمت کشیدند قدردانی میکنم و زحماتتان را ارجح می نهم.

شاد و خندان باشید.
خانم خدابخش عزیز
از حسن توجه و دقتتون سپاس گزارم
بسیار عالی
سپاس از حضور شما
شاد و سلامت باشی
۱۸ دی ۱۳۹۳
اختیار دارید...)
ممنون از لطف و محبتتون*
۲۳ دی ۱۳۹۳
خدای هر آدمی شبیه خود اون آدم ِ
۲۶ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"پدرو پارامو" نام رمانی است که "خوآن رولفو" بر داستانی نهاده است که از سرزمین های آمریکای لاتین و دقیق تر، مکزیک، برآمده.
داستان‌های رولفو در روستاهای مکزیک می‌گذرد و شرح رویدادهای پس از انقلاب مکزیک است. دنیای رولفو دنیای تراژیک نفرت، خشونت و درماندگی است. خصوصیت بارز داستان‌های او رابطهٔ مشکل‌ساز پدر و پسر، فلاش‌بک به خشونت، وقایع‌نگاری وارونه، تصاویر به‌یادماندنی و سنگینی گناه و مرگ است. اغلب دیالوگ‌ها در نوشته های او مثل مونولوگ است و قصد ارتباط مستقیم با خواننده را دارد.
در رمان پدرو پارامو، رولفو به خوبی فروپاشی جامعهٔ شبه‌فئودال (نظام ارباب و رعیتی) را در قالبی سیاه به تصویر میکشد. فضای داستان کنایه ای زیبا و ظریف است از دنیای مردگان، از نظامی که مرده است.

ابراهیم امینی و ارشاد رازانی در نمایش پدرو پارامو، همان زبان ... دیدن ادامه » داستانی رمان را پرورانده اند تا با روالی روان فضای داستان رولفو تصویر سازی شود. نمایشی خوب را شاهد هستیم که خسته کننده نیست و داستان را به خوبی روایت میکند.

در ورود بازیگران به صحنه و خروج آن ها، سعی شده است تا تصویری سیال نمایش داده شود اما باید گفت بی نظمی جای سیال بودن در بازی بازیگران و حرکات روی صحنه را گرفته است.
در انتخاب نقش کشیش بهتر بود از بازیگری با فیزیک متناسب یک کشیش استفاده شود. تصویری که از کشیش در ذهن است، معمولا فردی لاغر اندام، با ادبیات رسمی و البته پوششی ساده تر است.
بازی نقش پدرو پارامو بسیار متناسب و دلنشین است و پس از آن میتوان به بازی خوب نقش زن مست ، کاردار پدرو و مرد ژولیده اشاره کرد. (با عرض پوزش از اینکه نام شخصیت ها و بازیگران را در ذهن ندارم)

تماشای این نمایش رو به تمامی دوستان تیوالی پیشنهاد میکنم. نمایشی که در عین سادگی ، روشن است با تلاش و تمرین فراوان روی صحنه رفته است.

با تقدیر ویژه از رسول حسینی ؛ دوست عزیز ، مهربان و هنرمندم
مرسی محمد مهدی عزیز بابت تحلیل و نقد قشنگ و دقیقت* یک نکته در امتداد بحث شما راجع به شکل و لباس کشیش باید بگم، اونم اینه که گرفتار نشدن در ماجرای تیپ و کلیشه گرایی یک دغدغه جدی هست و یکی از راهکارهای مبارزه با اون اینه که از نمونه های ابتدایی پیشنهادی برای ... دیدن ادامه » طراحی و تحلیل شخصیت ها دوری کنیم و قدری در جهت عمقی کردن و بردن به سمت ایده های دیگه شخصیت ها رو حرکت بدیم... خوندن مطلبت، لذت بخش بود و بسیار مفید... مرسی که ریزبینانه دیدی**
۱۷ دی ۱۳۹۳
لطف داری رسول جان
امیدوارم موفق باشی و در آینده نزدیک با کارهای جدید باز هم از هنرنمایی ت لذت ببریم.
۱۹ دی ۱۳۹۳
مصطفی جان مرسی
بدون شما صفایی نداره
سفر بعدی با هم ؛)
۱۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پدرو پارامو درست در ساعت چهار و ُ نیم عصر برای دوستانی که به تئاتر داستانگو علاقه دارن می تونه اتفاق جالبی باشه ...
دوستان عزیزم در خانواده بزرگ تیوال،سلام
ساعت 16:30 هر روز با حضورتون به نفس ما گرمی بیشتری بدید.
شاد باشید
وحید هوبخت و ارشاد رازانی این را خواندند
محمود زهره وند، آذرنوش و شادی بهرامی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به گزارش خبرگزاری مهر، محمد رحمانیان نویسنده و کارگردان تئاتر پنجشنبه 11 دی نمایش «پدرو پارامو» نوشته ابراهیم امینی و کارگردانی ارشاد رازانی و تهیه کنندگی سجاد افشاریان را افتتاح خواهد کرد.

http://www.mehrnews.com/news/2452757/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AF
سلام.تبریک جناب رازانی.امیدوارم مثل همیشه موفق باشید.
۱۱ دی ۱۳۹۳
سلام جناب آقای رازانی،من فیلم نامه رو خوندم و با توجه به سوابق شما به یقین یکی از بهترین کار های شما خواهد بود.
۱۱ دی ۱۳۹۳
خواهش می کنم** توجه و حضور شما باعث افتخاره*
۱۳ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پدرو پارامو داستان شیادی ها وکلاه برداری غیر قابل وصف است، شیادی که گناه و آلودگی را به تسلسل ترویج میدهد.


تبریک میگم جناب حسینی
۱۰ دی ۱۳۹۳
ذوق زده عزیز سپاس از شما
منتظر دیدار شما هستیم.
۱۲ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اهالی کومالا با کلی انرژی منتظر حضور گرم آنهایی هستند که تئاتر را برای تئاتر میخواهند
آنهایی که می آیند و می بینند و می اندیشند
آنهایی که میروند و می اندیشند به آنچه دیده اند
آنهایی که راحت نمیگذرند از آنچه ... باید دید !!! !
.
پ ن :
ـــ کومالا ، شهری که شهر بود ، سرسبز بود و دیگر نیست . نه فقط سبز ، که دیگر شهر نیست
ـــ بوی مرگ میدهد و میمیراند
ـــ و اهالی اش که مرگ را زندگی می کنند اما منتظرند
"خوان کارلوس پرز رولفو" نویسنده رمان پدرو پارامو در سال ١٩١٧ در شهر جالیسکو،مکزیک به دنیا آمد . پس از کشته شدن پدرش در سال ١٩٢٣ و مرگ مادرش در سال ١٩٢٧، او نزد مادر بزرگش در شهر سن گابریل بزرگ شد. بعد از انقلاب مکزیک مقام و ثروت اقوام او که از ملاکان مکزیک بودند، از بین رفت. او در جوانى به مکزیکو سیتى رفت و در آکادمى نظامى به تحصیل پرداخت.
پدر پارامو دومین اثر رولفو است که در سال ١٩٥٥ نوشته شد . این اثر به بیش از سى زبان زنده ترجمه شده و نسخه انگلیسى آن در امریکا بیش از یک میلیون فروش داشته.
گابریل گارسیا مارکز :" بعد از نوشتن چهار کتاب زمانى که به بن بست رسیدم ، خواندن رمان پدرو پارامو مسیر جدیدى را در زندگى من به وجود آورد و این مسیر منتهى شد به نوشتن رمان صد سال تنهایی. نوشته هاى رولفو جمعا سیصد صفحه نمیشود اما من معتقدم که آثار او مانند آثار ... دیدن ادامه » سوفوکل ماندگار و تاثیر گذار است."
بیوگرافى کوتاه از نوسنده ترجمه عماد محمدى
قابل توجه دوستان،جناب مترجم محترم در واقع خوان پارامو هستند.... :-)
۱۰ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان تیوالی عزیز****
از_همین__ پنج‌شنبه منتظرتون___ هستیم
___با کلی انرژی ___و حال خوب__
_
درست در ساعت چهار و نیم عصر ...
سلام و درود خدمت دوست بزرگوارم...
در اولین فرصت به تماشای کار شما خواهم نشست.
به همراه دیگر دوستان خدمت میرسیم.
۰۸ دی ۱۳۹۳
جناب رازانی عزیز مدت اجراتون چند دقیقه است؟
در ضمن ساعت شروعتون هم عالیه(برای من البته! خودخواه هم نیستم!)
۰۹ دی ۱۳۹۳
سلام و درورد **

جناب حسین خان خوش اومدی***

صادق عزیز / خودخواهانه چرا... خیلی‌ها میگن...))
یک ساعت

منتظریم
درست در ساعت چهار و نیم عصر ...
۰۹ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درست در ساعت چهار و نیم عصر ...
چه عصرهای دلنشینی میشه ..
۰۸ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید